logo

جستجو در مقالات منتشر شده


7 نتیجه برای خسروزاده

علیرضا خسروزاده، سیامک سرلک،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده

محوطه‌های باستان‌شناختی بسیار اندکی مربوط به دورۀ ساسانی در جنوب‌شرق و سواحل خلیج‌فارس کاوش شده، بنابراین مجموعۀ سفالی با تاریخ‌گذاری مطمئن ساسانی در این ناحیه معرفی نشده است. به همین دلیل شناسایی محوطه‌های ساسانی جنوب‌شرق و سواحل خلیج‌فارس بسیار مشکل و مجموعۀ سفال تاریخ‌گذاری‌شدۀ دقیق مربوط به دورۀ ساسانی برای درک دورۀ ساسانی این منطقه لازم است. سفال در دورۀ ساسانی همچون دورۀ اشکانی محلی بوده و هر منطقه از ایران سبک و ویژگی‌های سفالی خاصی دارد. هدف این مقاله پرداختن به این مسأله و معرفی یکی از گونه‌های شاخص سفال ساسانی جنوب‌شرق ایران براساس سفال‌های به‌دست‌آمده از بررسی‌ها و کاوش‌های انجام‌شدۀ جنوب‌شرق ایران و سواحل جنوبی و شمالی خلیج‌فارس است. این گونه که به نام سفال نارنجی ظریف منقوش یا «نامُرد» مشهور است، پراکندگی گسترده‌ای در سواحل شمالی و جنوبی خلیج‌فارس و جنوب‌شرق ایران دارد. این گونه تنها از کاوش‌های انجام‌شده در محوطه‌ها‌ی کوش، مِلیحا و اِددور در امارات متحده، تپه‌یحیی در بافت کرمان و تَم‌مارون در میناب به‌دست آمده است، ولی شمار زیادی از این‌ گونه در بررسی‌های انجام‌شده در این مناطق نیز یافت شده است. سفال گونۀ نامُرَد دو گونه است؛ یک گونۀ آن مربوط به اواخر دورۀ اشکانی و گونۀ دیگر مربوط به اوایل و اواسط دورۀ ساسانی است. روش یافته‌اندوزی این پژوهش میدانی و کتابخانه‌ای، ولی اساس یافته‌اندوزی در این پژوهش میدانی است.

میلاد باغ‌شیخی، محمداسماعیل اسمعیلی‌جلودار، علیرضا خسروزاده، علمدار حاجی‌محمدعلیان،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

سفال به‌عنوان مهم‌ترین و فراوان‌ترین دادۀ فرهنگی در بسیاری از محوطه‌های باستانی از اهمیت بالایی در مطالعات باستان‌شناسی برخوردار است، به‌گونه‌ای‌که بسیاری از دوره‌بندی‌های زمانی برمبنای مطالعات مقایسه‌ای سفالی انجام شده است؛ درواقع، شناخت سفال هر دوره یکی از بنیادی‌ترین مراحل مطالعات باستان‌شناسی است. گونه‌شناسی، طبقه‌بندی و سرانجام گاه‌نگاری سفال، ابزار مناسبی برای شناخت بیشتر سنت سفال‌گری در هر منطقه است. محوطۀ شیرکوه نایین در 6 کیلومتری غرب روستای سِپرو نایین، یکی از محوطه‌های منسوب به دوره‌های ساسانی و اشکانی است. بر این اساس، با این پرسش بنیادی که تعیین قدمت محوطه از طریق طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات مقایسه‌ای سفال مربوط به چه دوره یا دورانی است؟ در این تحقیق با تکیه بر طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات تطبیقی سفال، گاه‌نگاری پیشنهادی آن ارائه شده است. بر این اساس از مجموع کل سفال‌های جمع‌آوری‌شده توسط نگارندگان، تعداد 63 قطعه سفال‌ گونه‌شناسی، طبقه‌بندی و در چارچوب روش‌های رایج باستان‌شناختی، تجزیه و تحلیل و درنهایت منجر به ارائۀ گاه‌نگاری شده است. شیوۀ پژوهش از نوع توصیفی-تطبیقی است و نتایج براساس مطالعات مقایسه‌ای مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد سه گونۀ سفالی قهوه‌ای، نخودی و قرمز و سه نوع شکل سفالی کاسه، کوزه و خمره در میان سفال‌های شیرکوه قابل تشخیص است. تمامی سفالینه‌ها با چرخ‌ سفال‌گری ساخته شده‌اند و در بین آن‌ها سفال دست‌ساز یافت نشد. نتایج گاه‌نگاری نشان داد که بیشتر سفال‌ها مربوط به دورۀ ساسانی و شمار کمی از آن‌ها مربوط به قرون اولیۀ اسلامی است. سفال‌های این محوطه با محوطه‌های مختلفی از مناطق ایران نظیر: قلعه‌یزدگرد ریجاب، اولتان‌قالاسی مغان، تورنگ‌تپه، میاناب شوشتر و دشت فارسان چهارمحال‌بختیاری قابل‌مقایسه و شاخصه سفال‌های ساسانی در بخش فلات مرکزی از طریق مطالعات باستان‌شناسی این محوطه قابل‌تشخیص است. شناخت‌شناسی بناهای معماری برجای‌مانده در این محوطه شامل قلعه، چهارتاقی و صفۀ شیرکوه نیز شایان توجه و از دیگر مباحث طرح‌شده در مقاله است.

خسرو احمدی‌خویی، مرتضی حصاری، علیرضا خسروزاده،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

در مطالعۀ چگونگی چیدمان استقرارها در یک منطقه، نقش محیط و بسترهای آن در یک چشم‌انداز جغرافیایی مورد توجه است. در مدل استقرار، بیشترین توجه به جغرافیای طبیعی و ارتباط انسان‌ها با مکان‌یابی و زندگی در منطقۀ جغرافیایی معطوف شده است. در این پژوهش از منابع باستان‌شناسی و جغرافیایی برای تحلیل الگوی استقرار جوامع باکون زاگرس مرتفع استفاده خواهد شد. بنابراین پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: کدام عوامل بر ماهیت و نوع الگوهای مکان‌گزینی در محوطه‌های باکون زاگرس مرتفع مؤثر بوده‌اند؟ تأثیر این عوامل برروی تعداد محوطه‌ها چگونه است؟بر این‌اساس ابتدا با توجه به ماهیت کاربردی موضوع و مؤلفه‌های مورد بررسی روش پژوهش، نگارندگان بعد از طراحی نظری موضوع که شامل بررسی مبانی نظری و بازدید از محوطه‌ها بود، به مطالعۀ اسناد و مدارک حاصل از بررسی‌ها و کاوش‌های باستان‌شناختی خواهند پرداخت. درمجموع در این محدوده، 106 محوطه مربوط به دورۀ باکون شناسایی شد. از متغیرهای مهم و اساسی در ارزیابی و مطالعۀ استقرارها چندین متغیر مانند ارتفاع از سطح دریا، دوری یا نزدیکی محوطه‌ها به مسیرهای ارتباطی و منابع آبی، امکان دسترسی به زمین‌های زراعی، نوع پوشش گیاهی، شیب و جهت شیب به‌عنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطه‌های دورۀ باکون به‌عنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطه‌های دورۀ باکون به‌عنوان متغیر وابسته درنظر گرفته شده است. در ضریب همبستگی، رابطۀ متغیرها بین 1+ تا 1- است؛ هرچه رابطۀ متغیرها به 1+ نزدیک‌تر باشد نشان از همبستگی بالا، و هرچه به صفر نزدیک‌تر شود، همبستگی کمتر است و اگر منفی باشد، نتیجۀ آن برعکس است. نتایج نشان می‌دهد فاصلۀ محوطه‌ها تا منابع آب، جاده‌ها و نوع کاربری اراضی بیش از سایر عوامل با پراکنش محوطه‌های باستانی در منطقۀ زاگرس مرتفع تأثیر گذاشته‌اند.

محسن بهرامی‌نیا، کمال‌الدین نیکنامی، علیرضا خسروزاده،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

میانکوه به‌طور قراردادی به بخشی از منطقۀ زاگرس مرتفع، یا بخش جنوبی زاگرس‌مرکزی، اطلاق می‌شود. با وجود مساحت ناچیز (680 کیلومترمربع) در یک محدودۀ کوهستانی، دو ریزچشم‌انداز متمایز با میانگین ارتفاع 1510 و 2601 متر از سطح دریا دارد که مناسب حرکت‌های فصلی و کوتاه‌مدت جوامع در دوران زمانی متفاوت، جهت دسترسی به منابع گوناگون در اقتصاد معیشتی است. مطالعۀ ویژگی استقرارهای عصر سنگ در این ارتفاعات در مراحل اولیۀ خود قرار دارد. به‌واسطۀ وجود رودخانه‌های دائمی و منابع قلوه‌سنگی رودخانه‌ای، این بخش می‌بایست از محل‌های اصلی رفت‌و‌آمد جوامع متحرک موستری (پلیئستوسن جدید) زاگرس محسوب شود. در پی پاسخ به این پرسش‌ها؛ 1) جایگاه فناوری ساخت مجموعۀ سنگی این منطقه در میان فرهنگ‌های شناخته‌شدۀ زاگرس(؟) و 2) میزان شعاع حرکتی جوامع شکارگر-گردآورندۀ آن در هردو زیست‌بوم (؟)، سه فصل بررسی پیمایشی بین سال‌های 1388 تا 90 ه‍.ش.، انجام شده است که پژوهش حاضر به بخش کوچکی از تحلیل صنایع سنگی آن اختصاص دارد. نتایج اولیه از پراکنش محل‌های روباز (177 عدد) در هر دو زیست‌بوم از یک تا 36 دست‌ساخته‌ حکایت دارد. به‌نظر می‌رسد این دو زیست‌بوم در طول حرکت‌های روزانه یا فصلی جوامع پلیئستوسن به‌خوبی مورداستفاده قرار گرفته‌اند. ترکیب کلی مجموعۀ سنگی آن را تراشه‌های به نسبت کوتاه و کوچک تشکیل می‌دهد که در آن، خراشنده‌ها بر سایر گونه‌ها غلبه دارند. در اینجا تأکید اصلی در فناوری ساخت، بر منابع قلوه‌سنگی خوب گرد‌شدۀ محلی تحت تأثیر رودخانه‌های دائمی و منابع برجای موجود در ارتفاعات منطقه است که اغلب با استفاده از فناوری لوالوا به ابزار و برداشته‌های مختلف تبدیل شده‌اند. شکارگران-گردآورندگان میانکوه فنون ساخت و گونه‌های ابزاری مشابه با دیگر فرهنگ‌های موستری زاگرس را به‌کار برده‌اند، تنها در برخی دست‌ساخته‌های زیست‌بوم مرتفع از انواع سنگ‌های دیگر در کنار نوع غالب چرت/ فلینت و ازنظر گونه‌شناسی، از برداشته‌های بی‌قاعده با پرداخت نامنظم استفاده کرده‌اند. به‌نظر می‌رسد سنگ خام مورداستفاده از فواصل کمتر از 20 کیلومتر در طول چشم‌انداز هر دو زیست‌بوم تأمین شده است.

یعقوب زلقی، محمداسماعیل اسمعیلی‌جلودار، علیرضا خسروزاده،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

کشاورزی نقش مهمی در رونق اقتصادی و آبادانی در دورۀ ساسانی داشته است، ساسانیان با ساخت سازه‌های آبی متناسب با چشم‌انداز محیطی منطقه و وضع قوانین جهت بهره‌برداری آب، بستر لازم برای توسعۀ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فراهم آوردند. وجود رودخانه‌های دائمی هم‌چون دز و کرخه در خوزستان، شرایط را مهیا کرد تا افزون‌بر تأمین آب موردنیاز استقرار‌گاه‌های منطقه، با ساخت سازه‌هایی هم‌چون پُل‌بند، کانال، قنات و دیگر سازه‌های آبی بتوانند کمبود آب آشامیدنی، صنعتی و کشاورزی دیگر مناطق دور از رودها را که خاک حاصل‌خیز داشتند، فراهم کنند. در این‌زمینه تأمین آب شهر و زمین‌های کشاورزی گُندی‌شاپور با فاصلۀ 15کیلومتری از رود دز، ازطریق اندام‌های آبی متعددی انجام‌شد؛ در این‌میان، قنات‌‌های رودخانه‌ای، نقش اساسی در انتقال آب مطمئن رودخانۀ دز به این شهر و زمین‌های کشاورزی آن داشته است. بررسی‌های میدانی باستان‌شناختی نگارندگان، موجب شناسایی سازه‌های آبی جدیدی ازجمله: پل‌بند، قنات‌ها و کانال‌های وابسته به آن گردید که پیش از این، تنها بخش کوچکی از این آثار شناسایی شده‌ بودند. قرارگرفتن بخش قابل‌توجهی از این آثار در ضلع شرقی رودخانۀ دز و امتداد شماری از آن‌ها تا نزدیکی گُندی‌شاپور، این فرضیه را که منبع اصلی تأمین آب این شهر، قنات‌های رودخانه‌ای بوده، مطرح می‌کند؛ مسئله‌ای که در نوشته‌های تاریخی نیز قابل ردیابی است. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که، آب دائمی موردنیاز شهر گُندی‌شاپور چگونه تأمین می‌شده و در این بین قنات‌های‌ رودخانه‌ای چه جایگاهی داشته و ارتباط فیزیکی قنات‌ها با شهر چگونه بوده است؟ روش این پژوهش به‌صورت تاریخی-تحلیلی و شیوۀ گردآوری اطلاعات مبتنی‌بر داده‌های میدانی و منابع تاریخی است. بررسی تصاویر ماهواره‌ای نشان از نقش پُررنگ بهره‌برداری از قنات برای انتقال آب به گندی‌شاپور از رودخانۀ دز در دورۀ ساسانی داشته؛ هرچند بخشی از قنات‌های دزفول، به دوره‌ای متأخرتر از دورۀ ساسانی و حتی به عصر صفوی قابل انتساب است. 

میلاد باغ‌شیخی، محمداسماعیل اسمعیلی‌جلودار، لیلا خسروی، علیرضا خسروزاده،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

محوطۀ گوریۀ واقع‌در بخش زرنۀ شهرستان ایوان‌غرب، ازجمله محوطه‌های مهم ساسانی و اوایل اسلامی در مطالعات باستان‌شناسی غرب کشور محسوب می‌شود که در سال 1394ه‍.ش. مورد کاوش قرار گرفته است. طی یک فصل کاوش در این محوطۀ باستانی، آثار فرهنگی متنوعی ازجمله سفال به‌دست آمد و اهمیت سفال و نقش آن در مطالعات باستان‌شناختی سبب شد تا این مادۀ فرهنگی در این مقاله مورد مطالعه قرار گیرد؛ از همین‌ رو، برای این پژوهش تعداد 127 قطعه سفال شاخص از دورۀ ساسانی، از میان 1500 قطعه سفال به‌دست‌آمده از کاوش برای مطالعه انتخاب گردید. در ابتدا این سفال‌ها برمبنای مشخصات فنی و شکل یا فرمشان مورد طبقه‌بندی و گونه‌شناسی قرار گرفتند. این پژوهش دارای ماهیت بنیادی با رویکردی توصیفی-تحلیلی است و روش اجرای این پژوهش دارای دو بخش مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی (سفال) است. هدف اصلی این پژوهش، مطالعۀ کمی و کیفی سفال‌های ساسانی در محوطۀ گوریه، سپس گونه‌شناسی، طبقه‌بندی و گاهنگاری نسبی آن‌هاست و گاهنگاری به‌صورت تطبیقی و تبیین ارتباطات فرهنگی با نواحی مجاور براساس مطالعات تطبیقی سفال صورت گرفته است. نتایج پژوهش نشان‌دادند که ازجمله اشکال شناسایی‌شده درمیان سفال‌های محوطۀ گوریه شامل: کوزه، خمره، کاسه، پیاله و بشقاب و متداول‌ترین نقوش تزئینی سفالینه‌ها نقوش کنده هستند. سفالینه‌ها اکثراً پخت مناسب دارند که نشان از کنترل حرارت کوره برای پخت سفال است و کیفیت ساختشان عموماً متوسط است؛ هم‌چنین مقایسۀ تطبیقی انجام‌شده نشان‌داد که به‌لحاظ گاهنگاری نسبی سفالینه‌های ساسانی گوریه با محوطه‌های اواخر این دوره همسانی نسبی دارند؛ بنابراین ضمن دارا بودن برخی ویژگی‌های بومی-محلی سفالینه‌های این محوطه با محوطه‌هایی هم‌چون قصرابونصر، حاجی‌آباد، سیرم‌شاه، محوطه‌های ساسانی شناسایی‌شده در بررسی‌های ماه‌نشان زنجان، شمال‌خوزستان، میاناب شوشتر، بوشهر و محوطه‌های تل‌ماهوز و ابوشریفه در عراق قابل‌مقایسه، و علاوه‌بر ویژگی‌های منطقه‌ای، بیشترین شباهت را با حوزۀ فرهنگی جنوب‌غربی ایران داراست. 

احمدرضا حسنی‌ساطحی، علیرضا خسروزاده، علی‌اصغر نوروزی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

نقش انواع مختلفی از جانوران، یکی از مضامینی است که روی گِل‌مهرهای ساسانی در تپه بَردنَکون مشاهده می‌شوند. طی دو فصل کاوش انجام شده در تپه بردنکون، شمار زیادی گِل‌مهر یافت شد که از این تعداد 150گِل‌مهر نقش جانوری دارند؛ در این پژوهش تنها نقوش چهارپایان مطالعه خواهند شد. این جانوران بنا به نوع سلیقه و یا کارکرد روی گِل‌مهرها نقش شده‌اند. بسیاری از چهارپایان واقعی هستند، تنها دو مورد به‌عنوان جانوران اسطوره‌ای دسته‌بندی شد. هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل نقوش چهارپایان این گِل‌مهرها است؛ در این پژوهش، نقوش تفکیک و مفاهیم هر یک از این تصاویر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مطالعۀ نقوش جانوران، این‌که نقش چه جانورانی و با چه مفهومی روی گِل‌مهرها وجود دارد، پرسش اصلی این پژوهش است. گذشته از وظیفۀ عملی مُهرها، طرح‌های ایجاد شده روی آن‌ها دارای کارکرد‌های متفاوتی بود؛ برای مثال، می‌توان کاربرد زیبایی‌شناختی و یا اعتقادی را برای این‌دسته از نقوش درنظر گرفت. نقوش جانوران، داری معانی و مبانی مختلفی هستند و نمادهای متفاوتی از ایزدان دورۀ ساسانی را برای مردم آن زمان تداعی می‌کرد. در پژوهش حاضر تلاش شده است تا با استفاده از منابع مکتوب و مواد فرهنگی مکشوف، به اهداف و فرضیات مطرح شده پرداخته شود. با توجه به نتایج، گِل‌مهر نقش بسیار مهمی در بازسازی مناسبات تجاری و اداری داشته‌، و نقوش روی گِل‌مهرها ارتباط زیادی با مفاهیم مذهبی، نجومی و اساطیری ایران دارد و اطلاعات مهمی نظیر تفکرات مذهبی و اساطیری مردم آن زمان را ارائه ‌می‌دهند. 


صفحه 1 از 1