محسن انتظاریان، محمد قمریفتیده، سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
بررسی برهمکنشهای فرهنگی و اقتصادی در جنوبشرقی فلات ایران طی هزارۀ سوم پیشازمیلاد یکی از مباحث مهم در شناخت فرآیندهای شکلگیری شبکههای مبادلۀ فرامنطقهای و پیدایش جوامع شهری اولیه است. دو محوطۀ باستانیِ شَهداد در دشت تکاب و تپۀحیی در دشت سوغان، بهدلیل موقعیت جغرافیایی راهبردی خود در مسیرهای ارتباطی میان آسیای مرکزی، درۀ سند و بینالنهرین، نقشهای متمایز اما مکملی در این شبکهها ایفا کردهاند. مسئلۀ اصلی این پژوهش، تبیین جایگاه اقتصادی و فرهنگی هر یک از این دو مرکز در ساختار مبادلاتی عصر مفرغ و تحلیل ماهیت روابط میان آنها با حوزههای پیرامونی است. هدف مطالعه، ارائۀ تحلیلی تطبیقی از دادههای باستانشناختی بهمنظور بازشناسی الگوهای تولید، توزیع و انتقال عناصر فرهنگی در جنوبشرقی ایران است. پرسشهای تحقیق بر این محور استوار است که تفاوت در مسیرهای ارتباطی چگونه بر سازمان اقتصادی، فناوری تولید، و بیانهای فرهنگی در این دو محوطه تأثیر نهاده است. فرضیۀ پژوهش بر آن است که شَهداد، در پیوند مستقیم با فرهنگ بلخی-مروی (BMAC)، بهعنوان مرکز واسطهای میان آسیای مرکزی و فلات ایران عمل میکرد؛ درحالیکه تپه یحیی، بهسبب تولید گستردۀ ظروف کلوریتی و شواهد اداری نظیر لوحهای پروتوایلامی و مُهرهای نوع خلیجفارس، مرکز کارگاهی و تجاری مهمی در مسیر جنوبی مبادلات بهشمار میرفت. روش تحقیق برمبنای تحلیل تطبیقی و تفسیر میانرشتهای دادههای باستانشناختی است که از هر دو محوطه و مناطق همزمان همجوار بهدست آمدهاند. نتایج نشان میدهد تفاوتهای فرهنگی و مادی میان شَهداد و تپه یحیی حاصل مشارکت آنها در دو نظام ارتباطی و تجاری متفاوت است؛ بدینترتیب، شَهداد بازتاب نفوذ مستقیم عناصر فرهنگیِ آسیای مرکزی است، درحالیکه تپه یحیی پیوندهای ساختاری خود را با جهان ایلامی، بینالنهرین و درۀ سند حفظ کرده است. این یافتهها بیانگر آن است که جنوبشرقی فلات ایران در هزارۀ سوم پیشازمیلاد عرصۀ تلاقی سیستمهای فرهنگی مستقل، اما درهمتنیده، بوده است.
پایان هزارۀ چهارم پیشازمیلاد، آغاز عصرمفرغ و شهرنشینی و شروع عصرآهن در دو جبهۀ شمال و جنوب البرز از موضوعات مهم باستانشناسی است. پژوهشهای باستانشناسی نشان میدهد که با پایان سیلک III بسیاری از استقرارهای دشتهای مهمی چون قزوین فروپاشیدهاند و این روند در اوایل هزارۀ سوم پیشازمیلاد در دشتهایی مانند کاشان و تهران نیز رخداده است؛ با اینحال، در دشت قزوین از نیمۀ دوم هزارۀ سوم پیشازمیلاد محوطههایی دوباره ظهور کردند، درحالیکه در دشتهایی مانند تهران، قمرود و کاشان این استقرارگاهها دیرتر مسکون شدند. ازسوی دیگر، تاریخ استقرار در جبهۀ شمالی البرز طی هزارۀ چهارم و سوم پیشازمیلاد با جبهه جنوبی تفاوت دارد؛ هرچند شواهد اندکی از نفوذ فرهنگ سیلک III در این بخش دیده میشود، اما در هزارۀ سوم پیشازمیلاد استقرارگاههای مهمی شکلگرفت که بیانگر دو مسیر متفاوت تحول فرهنگی در شمال و جنوب البرز است. این پژوهش با تکیهبر دادههای باستانشناختی حاصل از کاوشها و بررسیهای میدانی در نواحی شمالی و جنوبی البرز، به تحلیل تحولات فرهنگی عصرمفرغ (هزارۀ سوم پیشازمیلاد) میپردازد. در این دوره، شبکههای برهمکنش فرهنگی، تبادل مواد خام، فناوری و الگوهای سفالگری، ارتباطات میان دشت گرگان، جنوب ترکمنستان، مازندران، شمالشرق ایران و فلاتمرکزی را گسترش داد. شواهد محوطههایی چون: تپهحصار، ترنگتپه، قلعهبن، تپهکلار و قلیدرویش نشاندهندۀ گونهگونی فرهنگی، همپوشانی سنتهای سفالگری و گاهنگاری متفاوت در این نواحی است. پژوهش تأکید میکند که درحالیکه فلاتمرکزی ایران در اواسط هزارۀ سوم پیشازمیلاد با فروپاشی و فترت روبهرو بود، جبهۀ شمالی البرز، بهویژه شرق مازندران و دشت گرگان، وارد مرحلهای از شکوفایی فرهنگی، پیوندهای منطقهای و شکلگیری الگوهای شهری شد. همزمان، در جنوب البرز نیز نشانههایی از مهاجرت، تجزیۀ ساختارهای پیشاشهری و سازگاری با فشارهای زیستمحیطی مشاهده میشود. این مطالعه نشان میدهد که حوزۀ البرز مرکزی در تبیین فرآیندهای انتقال فرهنگی، تنوع منطقهای و شکلگیری شبکههای بینفرهنگی عصرمفرغ جنوبغرب آسیا نقشی کلیدی داشته است.