logo

جستجو در مقالات منتشر شده


6 نتیجه برای اسکندری

نصیر اسکندری،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده

محوطۀ شهداد یک، عنوان یکی از مراکز بزرگ شهری عصر مفرغ جنوب‌شرق ایران از اهمیت فراوانی در مطالعات باستان‌شناختی خاور نزدیک برخوردار است. با توجه به این مهم که حدود  نیم قرن از آغاز کاوش‌های شهداد گذشته است، این ضرورت احساس شد تا نگاهی تازه به محوطۀ شهداد و اشیای به‌دست آمده از آن انداخته شود. پیش از این، در مقاله‌ای به اشیای سنگی (کلوریتی و مرمری)، سفال‌ها و گورهای بدست آمده از کاوش محوطۀ شهداد توسط نگارنده پرداخته شده است. در اینجا نیز بر آن هستیم تا دیگر مواد فرهنگی به‌دست آمده از کاوش‌های مرکز شهری شهداد، یعنی اشیای فلزی، اشیای گِلی و مُهر‌ها را مورد مطالعه و بازیینی قرار دهیم. این مقاله اطلاعاتی نیز از وضعیت برهمکنش‌های فرهنگی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شهداد ارائه می‌کند. همچنین گاهنگاری ارائه شده توسط کاوشگر محوطۀ شهداد، مورد بازنگری اساسی قرار گرفته است و درنهایت براساس مطالعات مقایسه‌ای گاهنگاری جدیدی برای محوطۀ شهداد ارائه شده است.  پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که، آیا گاهنگاری ارائه شده برای محوطۀ شهداد پس از گذشت چند دهه کماکان مورد تأیید است و یا بایستی یک گاهنگاری جدید برای این محوطه مهم ارائه گردد؟ طبیعی است که اطلاعات و شناخت ما از باستان‌شناسی عصر مفرغ جنوب‌شرق ایران به‌واسطۀ انجام فعالیت‌های میدانی بیشتر و همچنین به روز شدن روش‌های سالیابی مطلق، مانند روش AMS، در مقایسه با گذشته، بیشتر شده باشد؛ از این‌رو با انجام مطالعۀ مقایسه‌ای محوطۀ شهداد با دیگر محوطه‌ها در مقایس منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، بدیهی است یک گاهنگاری دقیق‌تر برای آن ارائه گردد. پرسش دیگر  این تحقیق، مشخص نمودن جایگاه محوطۀ شهداد در چرخۀ برهمکنش فرهنگی عصر مفرغ در جنوب‌غرب آسیا بر پایۀ مطالعۀ اشیای فلزی، گِلی و مُهرها بوده است. براساس داده‌های به‌دست آمده از کاوش‌های شهداد، تصور یک نقش مرکزی در شبکۀ گستردۀ مبادلات هزارۀ سوم قبل‌ازمیلاد جنوب‌غرب آسیا برای شهداد دور از ذهن نمی‌باشد.

یاسین صدقی، ایرج بهشتی، اکبر عابدی، نصیر اسکندری، فرح‌انگیز صبوحی‌ثانی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

فرهنگ علی‌آباد، یکی از مهم‌ترین فرهنگ‌های مربوط به هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد (مس‌وسنگ جدید) در جنوب‌شرق ایران است که پراکندگی سفالینه‌های آن‌را می‌توان در مناطقی همچون استان کرمان، استان سیستان‌وبلوچستان و غرب کشور پاکستان مشاهده کرد. در بررسی‌های باستان‌شناسی مربوط به فرهنگ مذکور، محوطۀ نارجوئیه III شناسایی گردید که دارای سفال‌‌های شاخص این فرهنگ بوده است. در این پژوهش سعی‌شده با طرح پرسش‌هایی درخصوص چگونگی نحوۀ فرآوری خمیره، نوع خاک و شاموت مصرف‌شده، شرایط و حرارت پخت در کوره و هم‌چنین تاحدودی به منشأ ساخت سفال‌های این منطقه(؟) پاسخ داده شود. در همین‌راستا به‌منظور مطالعۀ فنی (اطلاعاتی نظیرِ نوع خاک مورد استفاده و نحوۀ فرآوری آن، منشأ و شیوۀ ساخت) این‌سفال‌ها از روش پتروگرافی مقاطع نازک در زیر میکروسکوپ پلاریزان استفاده گردید. براساس مطالعۀ کانی‌شناسی می‌ توان سفال‌ها را ازنظر نوع پتروفابریک به دو دستۀ سیلتی (ریزبلور) و پورفیری (درشت‌بلور) تقسیم‌بندی کرد. تمام سفال‌ها ازنظر خصوصیات کانی‌شناسی از ویژگی‌های یکسانی پیروی می‌کنند که بیان‌کنندۀ استفاده از یک نوع خاک یکسان است. دانه‌های خمیرۀ افزوده‌شده را می‌توان به‌راحتی در اندازه‌های درشت شناسایی کرد، که این دانه‌ها به‌صورت دانه‌های کوارتز با لبه‌های تیز و زاویه‌دار، پلاژیوکلاز، دانه‌های میکا و خرده‌سنگ‌ها هستند. سفال‌ها ازنظر منشأ ساخت دارای منشأیی واحد بوده و با مقایسه با رِخنمون زمین‌شناسی منطقه، احتمالاً بومی و مربوط به همان منطقۀ کرمان هستند. دمای پخت سفال‌ها را براساس کانی‌های شناسایی‌شده کلسیت و مسکویت می‌توان تاحدودی تخمین‌زد که برای 5 قطعه باتوجه به‌حضور کلسیت پایین‌تر از 850 درجۀ سانتی‌گراد و در سفال‌‌هایی با دانه‌های مسکویت نارنجی متمایل به زرد تا 950 درجۀ سانتی‌گراد درنظر گرفته شده است.


نصیر اسکندری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

در باستان‌شناسی جنوب‌غرب آسیا، دشت جیرفت به‌عنوان یک منطقۀ مهم و کانونی در عصر مفرغ شناخته می‌شود. دلیل شهرت جیرفت به‌واسطۀ کشف اشیاء تدفینی فراوان حاصل از حفریات قاچاق و مهم‌تر، به‌دلیل دستاوردهای علمی شش فصل کاوش در محوطه‌های کنارصندل است. پس از یک دهه وقفه در کاوش‌های باستان‌شناسی پیش‌ازتاریخی در جیرفت، پروژۀ محوطۀ ورامین جیرفت آغاز شد و تاکنون به‌مدت دو فصل انجام شده است. در این مقاله نتایج پژوهش‌های میدانی انجام‌شده در محوطۀ ورامین ارائه می‌شود. کارهای صورت‌گرفته در قالب «پروژۀ پیش‌ازتاریخی ورامین» طی دو فصل عبارتنداز: 1) گمانه‌زنی به‌منظور تعیین عرصه و حریم محوطه، 2) تهیۀ نقشۀ توپوگرافی و انجام بررسی هدفمند سطحی محوطه به‌منظور تعیین وسعت محوطه در ادوار مختلف فرهنگی، فرآیند شکل‌گیری و نحوۀ رشد محوطه و تعیین کارکرد بخش‌های مختلف آن، 3) کاوش لایه‌نگاری محوطه به‌منظور تعیین توالی فرهنگی دشت و ارائۀ گاهنگاری مطلق، 4) کاوش دو گور سردابه‌ای جهت شناخت ساختار گورها و الگوهای تدفین در عصرمفرغ منطقه. اصلی‌ترین هدف از کاوش محوطۀ ورامین (به‌عنوان بخشی از یک شبکۀ استقراری گسترده‌تر) شناخت فرآیندها و پویایی‌های بومی شهرنشینی اولیه و روند تکاملی تمدن جیرفت بود. پروژۀ محوطۀ ورامین جیرفت نشان‌داد استقرار در این محوطه از اواخر هزارۀ پنجم پیش‌ازتاریخ آغاز شده است و طی هزاره‌های چهارم و سوم پیش‌ازتاریخ تداوم داشته است؛ همچنین وجود یک کارگاه تولید ظروف سنگی و مهرهای سنگی با وسعتی بالغ‌بر نیم هکتار مستند شد. از دیگر دستاورد‌های این پروژه، معرفی یک دورۀ جدید فرهنگی مربوط به اواخر هزارۀ چهارم و اوایل هزارۀ سوم پیش‌ازتاریخ (3300-2900 پ.م.) در دشت جیرفت است که تاکنون ناشناخته مانده بود، این دورۀ فرهنگی جدید «دورۀ ورامین» نام‌گذاری شد. در توالی فرهنگی منطقه، دورۀ ورامین حدفاصل دورۀ علی‌آباد و دورۀ کنارصندل جنوبی جای می‌گیرد.

نصیر اسکندری،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

خلیج‌فارس در جنوب ایران درطول هزاره‌ها همواره به‌عنوان یک گذرگاه آبی راهبردی ایفای نقش کرده است. براساس مدارک باستان‌شناسی دست‌کم از هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلاد به این‌سو، ساکنان فلات ایران، جنوب خلیج‌فارس، بین‌النهرین و جنوب آسیا از این راه آبی برای تعاملات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی استفاده کرده‌اند. اوج شکوه منظرگاه فرهنگی خلیج‌فارس در هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد بوده است که حوزه‌های تمدنی نوپایی در جنوب خلیج‌فارس و دریای عمان شکل می‌گیرد و به‌گواه یافته‌های باستان‌شناسی و متون میخی بین‌النهرینی این مناطق در چرخۀ تعاملی میان تمدن‌های آن زمان از بین‌النهرین تا درۀ سند نقش فعالی داشته‌اند. منظرگاه‌های فرهنگی سواحل و جزایر بخش جنوبی خلیج‌فارس در مقایسه با بخش شمالی (ایران) بسیار بیشتر و هدفمندتر مورد پژوهش‌های باستان‌شناسی قرار گرفته‌اند. یکی از جزایر مهم در بخش جنوبی خلیج‌فارس، جزیرۀ تاروت عربستان است. یافته‌های به‌دست‌آمده از این جزیره نشان می‌دهند این محل درطول هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد به‌عنوان یک بندر تجاری مهم در خلیج‌فارس به ایفای نقش پرداخته است و در نیمۀ نخست این هزاره تحت کنترل بین‌النهرینی‌ها قرار داشته است. تمرکز این پژوهش پرداختن به ارتباط جزیرۀ تاروت و فلات ایران، به‌ویژه سرزمین مارهاشی در نیمۀ دوم هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد است؛ زمانی‌که این جزیرۀ تحت‌نفوذ مردمان جنوب‌شرق ایران قرار داشته است و گروه قابل‌توجهی از اهالی مارهاشی در تاروت سکونت داشتند تا فعالیت‌های تجاری دریایی را تحت‌کنترل داشته باشند؛ هم‌چنین در این پژوهش، فرضیۀ مرکز تولید اشیاء کلریتی جزیرۀ تاروت مورد پرسش قرار می‌گیرد؛ درنهایت، بخشی از ساکنان جزیرۀ تاروت عربستان به‌عنوان اجتماعات دور از وطن (دایاسپورا) تجاری-سیاسی تمدن جیرفت معرفی می‌شود.  

علیرضا واعظی، مرتضی جمالی، نصیر اسکندری، وحید توکلی، عبدالمجید نادری‌بنی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

آسیب‌پذیری بالقوۀ جوامع اولیه در برابر بلایای طبیعی مانند خشک‌سالی، سیل و قحطی ناشی از تغییرات آب‌و‌هوایی موضوع مهمی است که نیاز به مطالعات دقیقی دارد. هدف اصلی این پژوهش بررسی اثرات احتمالی تغییرات دیرینۀ محیطی و اقلیمی بر سکونتگاه‌های عصرمفرغ در جنوب‌شرق ایران و سلسله‌های اصلی حاکم‌بر ایران براساس شواهد باستان‌شناسی و تاریخی مرزهای سرزمینی، رونق اقتصادی و سیاسی است. تطبیق تغییرات اقلیمی و فرهنگی در جنوب‌شرق ایران می‌تواند اطلاعات بسیار گران‌قیمتی را در اختیار محققین قرار دهد. در این‌راستا، پژوهش پیشِ‌رو سعی دارد پاسخ‌های مناسبی به این پرسش ارائه نماید که آیا تغییرات اقلیم‌بر جوامع باستانی جیرفت تأثیر گذاشته است یا خیر؟ و در نگاهی کلان‌تر تغییر اقلیم تا چه اندازه بر رونق اقتصادی و نفوذ سیاسی سلسله‏های حاکم‌بر ایران تأثیر گذاشته است؟ در مطالعۀ حاضر با استفاده از ترکیبی از شاخص‌های ژئوشیمیایی و گرده‌شناسی، تغییرات دیرینۀ اقلیمی جنوب‌شرق فلات ایران درطول 4000سال گذشته بررسی خواهد شد. فعالیت‌های کشاورزی قابل‌توجه، بین 3900 تا 3700 سال پیش از حاضر هم‌زمان با شرایط اقلیمی معتدل در جنوب‌شرق ایران وجود داشته اشت. شرایط خشک همراه با افزایش گرد و غبار از 3300 تا 2900 سال پیش از حاضر بر منطقۀ حکم‌فرما بوده است. شرایط مرطوب در جنوب‌شرق ایران از حدود 2900 تا 2300 سال پیش از حاضر، هم‌زمان با شکوفایی حکومت‌های منطقه‌ای مانند مادها، اورارتوها، مانناها در نیمۀ غربی ایران و پس از آن شاهنشاهی هخامنشی در سراسر ایران بزرگ، کشاورزی گسترده را تسهیل نموده است. افول شاهنشاهی هخامنشی هم‌زمان با آغاز یک دورۀ خشک بوده است که برای نزدیک به 200سال، کشاورزی در جیرفت را کم‌رونق نموده است. جنوب‌شرق ایران بار دیگر بین 1550 و 1300سال پیش از حاضر شرایط مرطوبی را تجربه کرده است، که با رونق اقتصادی اواسط تا اواخر شاهنشاهی ساسانی هم‌پوشانی زمانی دارد. 

حامد طهماسبی‌فر، حسن فاضلی‌نشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، جبرئیل نوکنده، نصیر اسکندری،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

مجموعۀ فعالیت‌های میدانی، شامل دو فصل بررسی و کاوش در گورستان شهنه‌پشتۀ بابل در دامنه‌های شمالی رشته‌کوه‌های البرز در مازندران مرکزی در سال‌های 1397 و 1399ه‍.ش. منجر به یافتن مجموعه‌ای از گورها و تدفین‌های انسانی گردید که در سرتاسر این محوطۀ 11هکتاری پراکنده بودند. با توجه به حجم تخریب‌های حاصل از کند و کاو‌های غیرمجاز در محوطه، در حدود 32تدفین‌ مضطرب و خارج از بافتار اصلی و فاقد هرگونه اطلاعات قابل طبقه‌بندی مشاهده شد، در مقابل، با انجام کاوش‌های علمی در قالب 16ترانشه، درمجموع 39تدفین انسانی قابل شناسایی یافت گردید که مجموعه اطلاعات باستان‌شناختی مرتبط با هر تدفین ثبت و طبقه‌بندی گردید. در این پژوهش تلاش گردیده تا با مطالعۀ مجموعه‌ای از متغیرهای مختلف، ازجمله شیوه‌های تدفین شامل: وضعیت و جهت قرارگیری بدن، ساختار معماری گورها، جنسیت و سن اسکلت‌ها و هم‌چنین اشیاء دفن‌شده در گورها، به پرسش‌هایی درمورد وجود شیوه‌ها و الگوهای احتمالی تدفینی، طبقه‌بندی اشیاء و ارتباطات فرهنگی آن با محوطه‌های درون‌منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای پاسخ‌دهیم. نتایج سن‌سنجی‌های مطلق و مطالعات مقایسه‌ای نشان‌دهندۀ تعلق این گورستان به گسترۀ زمانی درازمدتی از سده‌های 11 و 12پ.م. (آهن I) تا سده‌های 4 و 3پ.م.، یعنی دورۀ هخامنشی تا اوایل اشکانی (آهن IV) هستند و از این‌رو، مواد فرهنگی آن قابل‌مقایسه با محوطه‌های درون‌منطقه‌ای مازندران، مانند: گوهرتپه، لفورک، غار هوتو و پری‌جا و نیز محوطه‌های فرامنطقه‌ای در دشت گرگان، فلات‌مرکزی و به‌ویژه منطقۀ گیلان است؛ هم‌چنین، یافته‌ها نشان می‌دهند که گورخفتگان شهنه‌پشته در برخی از جنبه‌های تدفینی، ازجمله: وضعیت قرارگیری به حالت طاق‌باز و جهت صورت به‌طرف جنوب از الگوی خاصی تبعیت می‌کنند و دارای سنت‌های تدفینی درازمدتی هستند. 
 


صفحه 1 از 1