حمید فدایی، سید محمدامین امامی، ایوب کریمیجشنی، سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
میراث صخرهای ایران در میان انواع هنر صخرهای جهان، جایگاه ویژهای دارد. نمونههایی از این آثار، نظیر بیستون در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیدهاند و بسیاری از آنها همچون نقشرستم در منظر فرهنگی میراث جهانی قرار گرفتهاند. ارتباط این آثار با محیط در حال توسعه موجبات تهدید آنها در معرض فعالیت انسانی، بهخصوص در شکل آلودگی محیطی را افزایش داده است. خطرات و تهدید آلایندههای محیطی ایجاد شده در مناطق فوق ناشی از حضور صنایع آلایندۀ خرد و کلان و بهویژه مجموعههای پتروشیمی میتواند تهدید کنندۀ موضوع یکپارچگی چنین منظرهای فرهنگی قلمداد گردد. بههمین دلیل برنامهریزی جهت پایش دقیق محیطی این آثار ضروری است و در گام نخست، ضرورت دارد روشهای مختلف پایش آلایندههای هوایی در میراث صخرهای مورد ارزیابی قرار گیرد. در واقع شیوههای مختلفی از اندازهگیریهای محیطی برای ارزیابی شرایط حفاظت میراث صخرهای در ایران و جهان بهکار رفتهاند. در این میان، روشهای پایش را میتوان به دو گروه مستقیم و غیرمستقیم دستهبندی نمود. پرسش اصلی پژوهش در زمینۀ مزایا و معایب هر یک از این دو شیوه جهت انتخاب سامانۀ مناسب پایش میراث صخرهای است. در این مقاله، پس از گردآوری اطلاعات برآمده از مشاهدات عینی و مطالعات نظری، دادهها از طریق شیوۀ تجزیه و تحلیل کیفی حاصل آمده است. در این تحقیق با بررسی ویژگیهای پایش، شیوۀ پایش مستقیم جهت شناخت بستر محیطی میراث صخرهای و کنترل آن ضروری تشخیص داده شده است. در اینمیان تجارب جدید حفاظت در محوطههای تاریخی میتواند نگرانی در مورد محدودیت مربوط به ایجاد زیرساختهای انرژی را برطرف نموده و هزینۀ پایش ممتد میراث صخرهای را کاهش دهد؛ لذا نتایج حاصل، علاوهبر دارا بودن ارزشهای بنیادی و نظری، کاربردی نیز خواهند بود.
سهیلا بختیاری، طاهر رضازاده، داود شادلو، سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
شرایط ویژۀ دورۀ قاجار امکان دستیابی اروپاییان به قالیهای ایرانی را بیشازپیش فراهم نموده است. طی این دوره، اروپاییان علاقهمند به قالی ایرانی از فرصتهایی که در اختیارشان قرار گرفته بود بهنحو احسن برای ایجاد، توسعه و تکمیل دارایی مجموعههای قالی خود سود بردهاند. آشنایی با زمینههای ایجاد این فرصتها و آگاهی از راهبرد اروپاییان درخصوص تصاحب فرشهای ایرانی این دوره ازجملۀ دغدغههای مهم معاصر در حوزۀ مطالعات فرش و البته مطالعات موزه است. برایناساس، این مقاله برآن است تا، ضمن پیگیری مهمترین روشها و راهبردهای اروپاییان در تصاحب قالیهای ایرانی، عوامل مؤثر در دستیابی آنان به این قالیها را شناسایی و معرفی کند؛ بنابراین، پرسش اساسی این مقاله عبارت است از اینکه، در دورۀ قاجار، چه عواملی امکان دستیابی اروپاییان به قالیهای ایرانی را فراهم کرده است؟ فرض بر این است که عوامل داخلی و خارجی متعددی، ازجمله رونق صادرات و برپایی نمایشگاههای جهانی، در توسعۀ فرشاندوزی اروپاییان دخیل بوده است. در اینجا، برای یافتن پاسخ این پرسش از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. همچنین، دادههای این پژوهش به روش کتابخانهای گردآوری شده و برای تجزیه و تحلیل آنها روش کیفی بهکار رفته است. نتایج این پژوهش نشان میدهند که سنت اهدای قالی به دربارهای اروپایی، از یکطرف، و رونق صنعت صادرات قالی، ازطرف دیگر، نقش مهمی در دستیابی اروپاییان به قالیهای ایرانی ایفا کردهاند. در کنار اینها، ایجاد تحولات فرهنگی و تجددخواهی شاهان قاجار، بهخصوص «ناصرالدینشاه»، و استقبال ایشان از شرکت در نمایشگاههای بینالمللی قرن نوزدهم میلادی، نیز از دیگر شیوههای فرشاندوزی اروپاییان در این دوره بهشمار میرود. در این نمایشگاهها نهتنها قالیهای این دوره، بلکه قالیهای دورۀ صفوی نیز موردتوجه قرار گرفته، خریداری شده و به مجموعهها و موزههای مختلف راهیافتهاند.
حسن مرادی، میثم نیکزاد، سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
دشت نیریز در شرق استان فارس، ازجمله مناطق خشک و فاقد رودخانۀ دائمی است که بارش سالانۀ اندک دارد. این دشت در سال 1396ه.ش. طی یک فصل با رهیافت باستانشناسی چشمانداز مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به وضعیت زیستبومی منطقه و نتایج حاصل از بررسی مشخص شد که سیر تطور سکونت جوامع انسانی از گذشته تا به امروز در این دشت وابسته به توسعه و مدیریت سامانههای آبرسانی بوده است. در نتیجه، در بررسی مزبور شواهد مربوط به نظارت، مدیریت و توسعۀ منابع آب با توجه به وضعیت زمینشناسی و زمینریختی منطقه مورد پژوهش قرار گرفت. در یک نگاه کلی منابع آب دشت نیریز شامل چشمهها و قناتهایی است که با توجه به آبخوان (منابع زیرزمینی آب) در مناطق مختلف شکلگرفتهاند. این منابع الگویی متأثر از ویژگیهای زمینشناسی، ازجمله جنس و شیب سازند و لایۀ غیرقابل نفوذ، دارند که میزان آبدهی آنها را تحتتأثیر قرار میدهد. سازند تاربور در ارتفاعات شرقی نیریز باعث تشکیل منابع آب زیرزمینی مناسبی در مخروطافکنه دهانۀ پلنگان شده که پرآبترین قناتهای نیریز، از آن تغذیه میشوند. دیگر واحدهای زمینشناسی باعث تشکیل آبخوانهای محدودی در دامنۀ ارتفاعات و دشت نیریز شدهاند که چشمهها و قناتها از آنها بهرهبرداری میکنند. چشمهها با آبدهی محدود اغلب به سطح دشت نمیرسند و با ساخت نهر و استخر در مسیر برخی از آنها، به مزارع هدایت شدهاند. اما قناتها بهعنوان مهمترین منبع تأمینکنندۀ آب دشت نیریز به سه گروه قناتهای کوهستانی، نیمهکوهستانی و دشت طبقهبندی میشوند. دو گروه قناتهای کوهستانی و نیمهکوهستانی آبدهی محدودی دارند و استخری برای ذخیره و بهرهوری در مسیر نهر آنها ساخته شده است. نتایج این مطالعه ارتباط مستقیم بین تاریخ سکونت در دشت و توسعه و مدیریت منابع آب را نشان میدهد که بر پراکندگی و نوع استقرارها (کوچنشین یا یکجانشین) بسیار تأثیرگذار بوده است.
اسب در فرهنگ ایران و میانرودان، چه از دیدگاه اساطیری و چه کاربردی، نقشی برجسته داشته است. پرداخت زیباییشناسانه به سازوبرگ اسب، جدا از سویۀ کاربردی آن، ارجی بوده که به اسب و سوار گزارده میشده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل ساختار، طرح و شیوۀ نقشزنی جل اسب در ایران و میانرودان طی بازۀ زمانی ۱۹۰۶پ.م. (آشوریان) تا ۳۳۰پ.م. (هخامنشیان) انجام شده است. پرسش پژوهش آن است که، ساختار، طرح و نقش جلهای اسب در این دوران چه ویژگیهایی داشته است؟ ضرورت انجام این مطالعه، ناشی از آن است که باوجود اهمیت اسب و سازوبرگ آن در تمدنهای باستانی، جنبههای زیباشناختی و ساختاری جلهای کهن کمتر در پژوهشهای پیشین بررسی شدهاند. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی، برپایۀ تحلیل کیفی دادههای اسنادی و شواهد باستانشناسی انجام شده است. دادهها ازطریق فیشبرداری گردآوری و جامعۀ آماری، کلیۀ نمونههای در دسترس (فرشها، یافتههای تصویری و باستانی) است که براساس آنها، ساختار و طرح جلهای این دوره قابلشناسایی و تحلیل است. نتایج نشان میدهد که جل اسب در میانرودان و ایران از مرحلهای ساده و کارکردی در دورۀ آشوری به مرحلهای پیچیدهتر و آذینی در دورههای ایلامی، مادی و هخامنشی تحولیافته است. در این روند، ساختار جلها از نظر ابعاد و اجزا تکاملیافته و از نمونههای کوچک و بینقش به نمونههایی گسترده با نقوش جانوری و گیاهی منظم و متقارن تبدیل شده است. نقوش افزونبر کارکرد تزئینی، بازتابی از ذوق زیباشناختی، مناسبات قدرت و فرهنگ بافندگان بودهاند. از منظر فنی، بهکارگیری دو شیوۀ تختبافی و گرهبافی نشانگر پیوند میان سنتهای کاربردی و مهارتهای بافندگی پیشرفته در این دوران است. درمجموع، سیر تحول طرح و نقش جل اسب، نمایانگر پیشرفت تدریجی در مهارت فنی، دقت ساختاری و درک زیباییشناسی است که زمینهساز تداوم هنر فرشبافی شده است.