مهدی سلطانی محمدی، محمد بلوری بناب،
دوره 37، شماره 75 - ( 12-1396 )
چکیده
ایمنی و امنیت همواره از دغدغه های اساسی انسان در طول تاریخ محسوب می شده است. لذا آدمی همواره به دنبال یافتن شیوه هایی برای کاهش اثرات عوامل تهدیدکنندۀ ایمنی و امنیت خود بوده است. از آنجا که کشور ایران از قرون گذشته در مسیر حوادث تاریخی و در معرض انواع حمله ها و تهاجم های نظامی ملل مختلف و قبایل همسایه واقع شده بود، پدیدۀ «دفاع » در معماری و شهرسازی اثر زیادی داشته و آثار کالبدی آن قلعه ، حصار، برج، خندق، و... است. قلعه ها استحکاماتی نظامی یا غیر نظامی بودند که با استفاده از ویژگ ی های جغرافیای طبیعی و در جهت حفظ امنیت، عموماً در ارتفاعات ساخته می شدند. بافران یکی از شهرهای تاریخی و کهن شهرستان نایین است که در کنار راه باستانی ری به کرمان واقع شده است. قلعه ها به عنوان مهم ترین نمود نظام دفاعی گذشتۀ شهرها و از جمله شهر بافران، قابل توجه هستند.می توان این قلعهها با چند رویکرد دسته بندی کرد. تعدادی از این قلعهها در خارج از محدودۀ مسکونی مکا ن یابی شده و در کنار مزارع قرار گرفته اند. یکی دیگر از آنها نیز در کنار هستۀ تاریخی شهر و روی بلندترین نقطۀ شهر طراحی و ساخته شده است. این قلعه ها قلعۀ ریگ، قلعۀ رضی، قلعۀ علی آباد، قلعۀ سوری، قلعۀ حسین آباد، قلعۀ یکه درخت و قلعۀ رستم هستند. روش تحقیق نوشتۀ حاضر توصیفی تحلیلی است، که در آن با گردآوری اطلاعات از طریق مصاحبه با افراد مطّلع و آگاهان محلی )تاریخ شفاهی( و برداشت میدانی به شکلی ارزیابانه موضوع را بررسی شده است. با توجه به اینکه در آثار مکتوب )منابع جغرافیای تاریخی، سفرنامه ها، و...( نیز اشاره ای به این قلعهها نشده، رویکرد عمدۀ این پژوهش مبتنی بر مشاهدات است.نتایج پژوهش مبیّن آن است که قلاع بافران در سه دستۀ الف. قلعه های مستقر بر بالاترین نقطه؛ ب. قلعه های قرار گرفته بر گرداگرد روستا به عنوان مکمّل قلعۀ مستقر بر بلندی در کار حفاظت از آبادی؛ ج .قلعه های اربابی واقع در مزارع مسکون، قرار م ی گیرند که از این میان قلعۀ رستم به دلیل موقعیت خاص قرارگیری و ویژگ ی های کالبدی و معماریان ه ای که دارد، در نظام دفاعی گذشتۀ بافران نقش پررنگ تر و با اهمیت تری داشته است.
حسام الدین احمدی، احمد صالحی کاخکی، ناصر نوروززاده چگینی،
دوره 37، شماره 75 - ( 12-1396 )
چکیده
اردشیر بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی، دشت فیروزآباد )اردشیرخوره/ گور( را به عنوان اولین تختگاه خود انتخاب و با کمک مهندسان خبره، با به کار بستن یک نظام منسجم و منظم انتقال آب، این دشت را برای استقرارِ گسترده قابل سکونت کرد. این نظام مدیریت آب، چنان خوب به اجرا در آمده بود که توانست دشت را تا چهار قرن بعد از فروپاشی دولت ساسانی، به عنوان مرکزی تجاری و کشاورزی در جهان آن روز، مطرح کند. بنا بر منابع تاریخی، قسمت اعظم زمین های کشاورزی دشت فیروزآباد به باغ هایی اختصاص یافته بود که شهر گور )اردشیرخوره( را از هر دروازه تا فاصلۀ حدود یک فرسنگ )شش کیلومتر( در بر م یگرفت. بنابراین مطالعه و شناسایی محدودۀ باغ های اردشیرخوره و راست آزمایی آنچه منابع تاریخی در این خصوص ذکر کرده اند، از مهم ترین اهداف پژوهش حاضر است. همچنین با توجه به رشد سریع شهرنشینی و از بین رفتن تدریجی شیوه های سنتی انتقال آب طی ۵۰ سال اخیر، ضروری بود تا به باغداری و نقش آن در رشد صنعتی و کشاورزی شهر گور در دوران شکوفایی آن پرداخته شود. این پژوهش، با رویکردی تاریخی تطبیقی و با استفاده از مطالعات میدانی و کتابخانه ای و تطبیق آنها با یکدیگر، به مطالعۀ محدودۀ باغ های اردشیرخوره در دوران ساسانی و اوایل اسلامی م یپردازد. مطالعات باستان شناختی نگارندگان، روشن ساخت که آنچه در منابع تاریخی در مورد محدودۀ باغ های شهر اردشیرخوره آمده است، قابل اثبات است و حتی به نظر می رسد گسترۀ این باغ ها از هر دروازۀ شهر از یک فرسنگ نیز فراتر می رفته است.
عبدالله قوچانی،
دوره 37، شماره 75 - ( 12-1396 )
چکیده
برج آجری سه گنبدِ شهر ارومیه از بناهای ارزشمند قرن ششم هجری است. این بنای استوان ه ا ی شکل که سردری مزین به نقوش زیبا و تزیینات آجرکاری و کتیبه های آجری دارد، از بناهای شاخص این دوره است. در قسمتِ ورودی این برج، کتیب ههایی به خط کوفی و تراشیده شده از آجر، نقش بسته است. در قسمت پایانی کتیبۀ دورِ سردر، تاریخ محرم ۵۸۰ قمری نوشته شده است. مسجد جامع نیز یکی دیگر از آثار معماری ارزشمند ارومیه است. از مشخص ه های این مسجد، محراب گچبری بسیار بزرگ و کتیبه های متعدد کوفی و نسخ و ثلث آن است. در تاریخ ۱۳۷۶/۴/۲۰ ، از طرف مرکز باستان شناسی، مأموریت یافتم کتیبه های دو بنای برجِ سه گنبد و مسجد جامع ارومیه را بررسی و قرائت کنم. در این سفرکتیبه های این دو بنا خوانده شد و با مطالعات انجا م شده، موفق به یافتن نام بانیِ برج سه گنبد شدم. مقالۀ حاضر بر اساس گزارشِ این مأموریت تنظیم شده است ۱ و در آن کتیبه های مسجد جامع و برجِ س هگنبد به تفصیل بررسی شده است.
مجتبی کاویان، غلامحسین غلامی،
دوره 37، شماره 75 - ( 12-1396 )
چکیده
کاروانسراها مهم ترین بناهای بین راهی و منزلگاه امن کاروانیان در مسیرهای مهم بازرگانی زیارتی ایران بوده اند. ابهامات متعددی در چگونگی تحولات ساختاری و فضایی این بناهای ارزشمند در ادوار مختلف تاریخی وجود دارد و از این رو بررسی شیوۀ طراحی و سیر تحول کاروانسراها ضرورت دارد. مقالۀ حاضر با هدف آشنایی و تبیین تحولات معماری کاروانسراهای حیاط دار مرکز ایران به روش توصیفی تحلیلی و بر اساس مطالعات کتابخانه ای تدوین شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد در دورۀ پیش از اسلام و اوایل دورۀ اسلامی، کاروانسراها به صورت منازل اتراق گاهی با سازماندهی حجرههای متعدد پیرامون حیاط مرکزی طرح انداخته می شدند که این شیوۀ طراحی بر اسکان و استراحت کاروانیان متمرکز بوده است. این شیوه طراحی به مرور زمان با تحولاتی نظیرِ گشایش و بزرگ شدن فضاها در گوشه ها، ایجاد رواق در جلوی حجره ها، و چهارایوانی شدن کاروانسراها تا انتهای دورۀ سلجوقی مرسوم بود. در دورۀ ایلخانی الگوی جدیدی متأثر از ترکیب کاروانسراهای چهارایوانه دورۀ سلجوقی با گونۀ چاپارخانه ای در طراحی کاروانسراها پدیدار شد که از دورۀ ایلخانی تا پایان دورۀ قاجاریه، شیوۀ مرسوم در طراحی کاروانسراها بود. در این شیوه فضای اصطبل برگرفته از الگوی چاپارخان ه ها، با نظم در چهار طرف کاروانسرا و در پشت حجر ه ها ساخته شد و رواق جلوی حجر ه ها به ایوانچه تبدیل شد. در دورۀ تیموری مدخل اصطبل از حیاط مرکزی به فضای ورودی انتقال یافت و استقرار اصطب ل ها از چهار طرف حیاط به سه طرف محدود شد. در دورۀ صفویه فراوانی الگوها را م ی توان به انفجار الگوها تعبیر کرد. در این دوره ساخت کاروانسرا به اوج پختگی رسیده و نمون ه های متعدد با طر ح های متنوع و مقیا س های مختلف کالبدی کارکردی از این دوره باقی مانده است. شیوۀ ساخت کاروانسراهای دورۀ قاجار را می توان تداوم الگوهای صفوی دانست. به این صورت که در دورۀ قاجار علاوه بر بزر گ تر شدن غرفه ها و اصطب ل ها، به جزییات فضاها بیشتر توجه شده است.
نیما ولی بیگ، نوشین نظریه،
دوره 37، شماره 75 - ( 12-1396 )
چکیده
بخش زیادی از کشور ایران در شمول مناطق گرم و خشکی است که در آن تهیۀ آب گوارا در فصل های گرم سال همواره دشوار بوده است. معماران برای رفع معضل مردم این مناطق، یخچال های سنتی را ابداع کرده اند. هندسه یکی از عوامل اثرگذار در طراحی فرم این یخچال هاست. بررسی و گونه شناسی هندسی یخچال ها در حفظ و نگهداری این عنصر معماری مؤثر است. بر اساس بررسی های صورت گرفته، پژوهشی دربارۀ جایگاه هندسه در گونه شناسی فرم عناصر یخچال های استان کرمان ( به خصوص گنبد آن ها( انجام نشده است. در این پژوهش سعی شده است برای نخستین بار به جایگاه هندسه در فرم و شکل گنبد یخچال های استان کرمان پرداخته شود. این مقاله بر اساس مطالعات کتابخانه ای و میدانی نوشته شده و روشِ تحقیق آن، تحلیلی توصیفی است. نویسندگان این مقاله با هدف بازخوانی ویژگی هندسی )پلان و نما( گنبد یخچال های کرمان سعی کرده اند عوامل مؤثر در شکل گیری فرم آنها را بررسی و تحلیل کنند. با توجه به یافتههای این تحقیق مشخص شد که محل قرارگیری گنبد متأثر از عوامل جغرافیایی به خصوص زاویۀ تابش خورشید در محل ساخت یخچال و همچنین ایستایی دیوار سایه انداز است. ابعاد دهانۀ گنبد بر شکل آن و کیفیتِ پله های ورودی به مخزن اثرگذار است. در یخچال های کوچک تر گنبد از فرم رُک و پله های ورودی مخزن به صورت مستقیم است و در یخچال های بزرگ تر، فرم گنبد به صورت پلکانی و پله های ورودی مخزن مدور است.
منیژه هادیان دهکردی،
دوره 37، شماره 75 - ( 12-1396 )
چکیده
خشت یکی از انواع مصالح گلین و اصلی در بناها و آثار معماری گلی بهجامانده از دوران پیش از تاریخ در مناطق مختلف ایران است. به همین دلیل مطالعه روی این مصالح و فرایندهای فرسودگی آن ها همواره مورد توجه متخصصان حفاظت و مرمت بوده است. کیفیت این مصالح که مفهومی نسبی دارد صرف نظر از کاربرد و نحوۀ ساخت و عمل آوری، تابعی از ویژگی های فیزیکی و شیمیایی مواد سازنده همچون دانه بندی و میزان چسبندگی خاک مورد استفاده و همچنین نوع کان یهای رسی و نمک های محلول و غیر محلول در آن هاست. بر این اساس و با توجه به مناطق مختلف جغرافیایی و پراکندگی آثار خشتی در ایران، در یک طرح تحقیقاتی نمونه هایی از خشت های استفاد ه شده در محوطه های باستانی و بناهای تاریخی مورد مطالعات شیمیایی (XRF)، کانی شناسی(XRD)، و مکانیکی (دانه بندی و شاخص خمیری) قرار گرفت. نتایج نشان میدهد که خاک استفاد ه شده در ساخت خشت ها اساساً از نوع رس ی ماسه ای و گاه همراه سیلت است. بیش ترین اجزای ریزدانه و شب هرسی در آن ها کلریت و موسکویت و ایلیت هستند. همچنین بیش ترین کانی های رسی کائولینیت در مناطق شمالی دیده می شود، در حالی که در مناطق جنوب شرقی و فلات مرکزی[کانی ها]بیش تر از نوع مونت موری یونیت است. کائولینی تها به سبب جذبِ کم آب، ساختار پایدارتری دارند و در عوض مون تمورینیت ها آب بیش تری جذب م ی کنند و خاصیت آماس پذیری دارند. بنابراین نوع و میزان کانی های رسی در کیفیت مصالح گلی نقش مهمی ایفا می کند. وجود نمک های محلول کلرور در مناطق شمال شرقی و فلات مرکزی و جنوب شرقی، علاوه بر کاهش چسبندگی ذرات رس و از بین بردن انسجام خشت طی چرخه های تر و خشک، از طریق فرایند فیزیکی و شیمیایی موجب واگرایی ساختار رس می شود. آب شستگی ها و شیارهای عمیق در آثار گلین مناطق فوق از نشانه های این پدیده هستند. ذرات کلوئیدی اکسیدهای آهن آب دار یا لیمونیت (Fe۲O۳. H۲O) موجود در خاکِ منطقۀ فلات مرکزی (ابیانه) باعث زردی رنگ و چسبندگی این خاک شده و به همین سبب برای ساخت اندود کاهگل از آن بسیار استفاده شده است.
میثم لباف خانیکی، علیرضا شا همحمدپور سلمانی،
دوره 37، شماره 75 - ( 12-1396 )
چکیده
ایوان غربی یا ایوان خسرو یکی از عناصر شاخص معماریِ دورۀ ساسانی در تخت سلیمان است. این ایوان در گوشۀ شمال غربیِ محوطۀ مرب عشکل دور دریاچه قرار دارد. ساختار اصلی ایوان متعلق به دورۀ ساسانی است و در دورۀ ایلخانی )سدۀ هفتم هجری( بازسازی شده است. در حال حاضر سالم ترین بخش آن، جرز شمالی است که برای استحکا مبخشی به شبکه ای از داربست فلزی مسلح شده است. وضعیت متزلزل این جرز، لزوم عملیات حفاظتی را گوشزد می کند. از این رو بخش مطالعات معماری و باستان شناسی پروژه از سال ۱۳۹۵ آغاز شد. این کار با همکاری سازمان میراث فرهنگی کشور و دانشگاه درسدن آلمان آغاز شده است. در فصل گذشته، علیرضا شاه محمدپور مسئولیت گروه ایرانی مطالعات معماری و مدیریت پایگاه و کریستین فوکس ۱ مسئولیت گروه آلمانی را به عهده داشتند. یکی از مراحل مطالعات، به باستان شناسی اختصاص داشت و میثم لباف خانیکی، سرپرست کاوش و آنیا هایدنرایش ۲ نماینده گروه آلمانی بودند. بدلیل وضعیت بی ثبات سازه، حفر گمانه ها با احتیاط صورت گرفت، بدین ترتیب که در کنار جرز شمالی تنها به بررسی بخشی از گمانه هایی که سال های قبل حفر شده بودند اکتفا شد. در کنارۀ جرز جنوبی که کمتر در معرض خطر است، گمانه به طرف داخل ایوان گسترش پیدا کرد. نتایج به دست آمده از این بررسی به شناخت بیشتر ساختار معماری ایوان کمک کرد و تصمیم گیری در نحوه حفاظت و مرمت جرز شمالی ایوان را تسهیل نمود.
نرگس افضلی، رسول وطن دوست،
دوره 38، شماره 76 - ( 3-1396 )
چکیده
آثار نقاشی موجود در مجموعه تاریخی فرهنگی کاخ گلستان را می توان یکی از شاخص ترین مجموعه های نقاشی روی بوم در ایران دانست. از جملۀ این آثار ارزشمند، نقاشی های کمال الملک است. عدم توجه کافی به آثار کمال الملک در سال های گذشته، باعث بروز عوارضی در آنها در طول زمان شده است. با توجه به آگاهی های کسب شده از وضعیت این آثار و با بررسی وضعیت ساختاری، وضعیت محیطی، و شرایط نگهداری و رسیدگی به آ نها بر اساس ضرورت ها، می توان امکان موفقیت بیشتری را در حفظ و نگهداری هر چه بهتر آن ها، فراهم کرد. یکی از تخصص های مهم و بنیادی وابسته به رشتۀ حفاظت و مرمت، فن مستندنگاری است. در این پژوهش با توجه به اهمیت مستندنگاری در امر حفاظت و مرمت، مطالعه و بررسی دقیقی از وضعیت حفاظتی، مستندنگاری و آسیب نگاری ۳۴ تابلوی رنگ روغن روی بوم کمال الملک در کاخ گلستان صورت گرفته است. در این راستا شناسنامه های عمومی، حفاظتی مرمتی و آسیب شناسی این آثار تهیه شد. جهت تکمیل مطالعات آسیب شناسیِ دقیق تر، آسیب شناسی دیجیتالی انجام شد. بر اساس اطلاعات به دست آمده از آسیب شناسی و تحلیل کمی و کیفی داده ها، آسیب های شیمیایی، جدی ترین تهدید پیش روی این آثار، هستند. با توجه به نتایج به دست آمده از تحلیل داده ها، می توان جهت برنامه ریزی مؤثر کوتاه مدت و دراز مدتِ حفاظت و نگهداری بهینۀ آثار تاریخی گامی مؤثر برداشت.
حسن بالایی هریس، امید پرواز،
دوره 38، شماره 76 - ( 3-1396 )
چکیده
مقابر و آرامگاه ها از نظر تاریخی، هنری، مذهبی و اجتماعی در معماری اسلامی ایران نقش اساسی داشته اند و در هر منطقه این بناها را به منظور گرام ی داشت یاد و خاطرۀ متوفی که اغلب از فرزندان و نوادگان ائمه و یا بزرگان دینی، ادبی و علمی بودند در محل دفن این اشخاص می ساختند. ساخت مقابر به شیو ه های مختلف در معماری دوران اسلامی، اهمیت این گروه از بناها را می رساند و بناهای آرامگاهیِ دارای ساختار منفرد یا مجموعه ای دارای ارز ش های ویژۀ معماری بوده است. البته شکل گیری مجموعه های آرامگاهی در دوران اسلامی در ایران یک نواخت نبوده و در دور ه های مختلف دارای فراز و نشیب های فراوان بوده است. در اورگنج در استان دا ش آغوزِ ترکمنستان آرامگاهی بزرگ و عالی وجود دارد که منسوب به احمد بن عمر بن محمد خَیوقی خوارزمی ۵۴۸-۶۱۸) ق) (سبحانی،(۲۷:۱۳۷۶ملقب و معروف به شیخ نجم الدین کبری عارف پرآوازۀ قرن هفتم است. برخی از پژوهشگران و باستان شناسان آرامگاهی را که در روستای ریزآباد شهرستان جوین قرار دارد نیز منسوب به او می دانند. متأسفانه بررسی های کافی در زمینه شناخت تاریخ و کیفیات معماری مقابر آرامگاهی منسوب به شیخ نجم الدین کبری در اورگنج و جوین صورت نگرفته است. آرامگاه نجم الدین کبری در کهنه اورگنج در سال ۲۰۰۵ میلادی به شمارۀ ۱۱۹۹ در فهرست آثار یونسکو به ثبت رسیده است. آرامگاهی که در روستای زیرآباد از توابع شهرستان جوین به شیخ نجم الدین کبری منسوب است نیز به تاریخ ۶/ ۳/ ۷۷ به شمارۀ ۲۰۲ و به عنوان آرامگاهی متعلق به دورۀ سلجوقی که در حال حاضر کارکردی مذهبی دارد، در فهرست آثار ملی ثبت شده است. پژوهش دربارۀ این دو آرامگاه که از نظر معماری و تزیینات وابسته بدان دارای وجوه مشترک و وجه افتراق نیز هستند به شیوۀ توصیفی تحلیلی بر اساس بررسی های میدانی، مطالعه منابع تاریخی، و برخی کتب و منابع معاصر صورت گرفته است.
سرور پور منفرد، علی زمانی فرد، محمد رضا نعمتیان،
دوره 38، شماره 76 - ( 3-1396 )
چکیده
محوطۀ باستانی هفت تپۀ خوزستان در یک ساوان ۱ غنی با سابقۀ تمدنی بسیار طولانی از دورۀ عیلام میانه ۱۵۰۰-۱۱۰۰) قم) برجای مانده است. این شهر عیلامی، مجموعۀ عظیمی از ساختارها و آثار معماریِ خاکی است. مجموعۀ ساختمان های این محوطه بر اثر عوامل بیولوژیکی گوناگون دچار انواع مختلفی از آسیب ها قرار م یگیرند. در این میان هجوم انواع موریانه ها مهم ترین خسارت را به محوطه وارد می آورد. در نگاه نخست ممکن است آسیب این موریانه ها به آثار موجود در محوطۀ باستانی به سبب مخفی بودن در لایه های زیرین، در نظر عموم ناچیز جلوه کند. در این پژوهش پس از شناسایی گونۀ موریانه های فعال در محوطۀ باستانی هفت تپه، به بررسی شیوۀ زندگی و خسارت زایی سه گونۀ Microcerotermes sp و Anacanthotermesvagans و Amitermesvilis و تبیین فرآیند آسیب رسانی این حشرات به ساختارها و زیرساخت های تاریخی پرداخته شده است. همچنین بر اساس شناسایی گون هها و جهت حفاظت از اکوسیستم و با لحاظ کردن اصل «حداقل دخل و تصرف » در محوطۀ باستانی به سنجش میزان آلودگی محوطه از طریق اجرای روش طعمه گذاری روکار و ارزیابی اولیه برای کنترل آلودگی محوطه در نقاط پرداخته شده است. بخشی از این ارزیابی از طریق شناسایی سم «دیفلوبنزورون ۲» با فرمولاسیون SC ا ۴۸ % اثرگذار بر موریانه ها بوده است. دست اندرکاران این پژوهش تلاش کرده اند ضمن بررسی و شناسایی موریانه های فعال در محوطه، به ارزیابی مؤلفه های مختلف مؤثر بر این فعالیت همچون وضع محوطه و محیط آن ازجمله دانه بندی خاک محوطه و شیوۀ رفتاری موریانه های شناسایی شده پرداخته و راهکارهایی جهت بهبود روند عملیات طعمه گذاری ارائه کنند. در راهکارهای پیشنهادی علاوه بر افزایش پایۀ طعمه در طعمه گذاری روکار به رو شهایی چون ایجاد سد مکانیکی، سم پاشی در شب، و استفاده از کارتن مسموم در طعمه ها به دلیل ترجیح غذایی گونۀ A.vilis توجه شده است.
مهناز شریفی، فریبا شریفیان،
دوره 38، شماره 76 - ( 3-1396 )
چکیده
محوطۀ گندمزار در حوضۀ آبگیر سد سیمره در شهرستان بدرۀ استان ایلام قرار دارد و از مه م ترین محوطه های زاگرس مرکزی محسوب می شود.کاوش های این محوطه در مدت ۱ ماه انجام یافت. اهداف کاوش های این محوطه نجا ت بخشی آثار تاریخی فرهنگی، به دست آوردن درک روشن تری از ساختارهای معماری و استقراری شناسایی شده و شناخت رابطۀ آن با گورستان محوطۀ گندمزار و همچنین بررسی استقرارهای به جا ماندۀ اقوام کوچ نشین بود. کاوشها به شناسایی فضاهای مسکونی و بخشی از گورستان عصر مفرغ منجر شد. با توجه به اینکه منطقۀ زاگرس مرکزی مسیری است که از آن به عنوان دروازۀ ارتباطی بی ن النهرین با کرانه های غرب ایران و جادۀ بزرگ خراسان یاد می شود و در تمام دوران های پیش از تاریخ و تاریخی مسیر عبور بوده است، به همین دلیل تغییرات فرهنگی در آن به سرعت اتفاق افتاده است، می تواند پاسخ گوی بسیاری از سؤالات و فرضیات باستان شناختی منطقه، و چگونگی روابط و تعاملات فرهنگی این حوزۀ فرهنگی باشد. بقایای معماری گندمزار معرف خانه هایی با پلان مستطیل شکل است که با قلوه سنگ و به صورت خشکه چین ساخته شده اند. اتاق های فضاهای شناسایی شده در فاز ۱ متصل به هم اند. در فاز ۲ یک گور به دست آمده است.
جمیله منصوری جزآبادی، سید هاشم حسینی، میترا شاطری،
دوره 38، شماره 76 - ( 3-1396 )
چکیده
به سبب تمرکز حمام های تاریخی شاخص عصر صفوی و قاجار در شهر اصفهان و تزیینات معماری منحصربه فرد در آنها، این شهر بهترین کانون پژوهش دربارۀ تزیینات وابسته به معماری در حمام های تاریخی است. هدف این پژوهش، مطالعۀ نقوش به کاررفته در کاشیکاری حمام های اصفهان، در محدودۀ زمانی اوایل عصر صفوی تا پایان عصر قاجار، طبق هبندی مضامین و بیان برخی شاخصه های آنها در مقایسه با سایر حما مهای ایران است. نتایج نشان می دهد موضوعات کاشیکاری حمام ها شامل نقوش گیاهی به میزان فراوان، نقوش انسانی و حیوانی به میزان متوسط و نقوش هندسی، کتیبه و مناظر معماری است. کاربرد مضامین متنوع ب ه ویژه نقوش گیاهی، رعایت اصول نگارگری اصفهان در کاش ی نگاری حمام ها، تداوم ویژگی های نقاشی صفوی در کاشی های قاجاری، استفادۀ محدود از نقوش جانوری، شناسایی نوآور یهایی نظیر ترسیم منظرۀ شهر روی کاشی با ابعاد بزرگ، برخی از نتایج این بررسی هستند. جهت تکمیل نتایج، مطالعات تطبیقی کاشیکاری حمام های اصفهان با کاشیکاری هفده حمام شاخص در سایر شهرها صورت گرفته است. احتمالاً وجود تفاوت هایی در نحوۀ ترسیم نقوش، رنگ آمیزی و مضامین پرکاربرد، حاکی از وجود سبکی محلی در کاشیکاری حمام های اصفهان در مقایسه با سایر شهرها است. این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی و شیوۀ میدانی و کتابخانه ای انجام گرفته است.
علی نوراللهی،
دوره 38، شماره 76 - ( 3-1396 )
چکیده
شهرستان طارم در شمال شرقی استان زنجان واقع و با استان های گیلان و اردبیل همجوار است. این موقعیت سبب تأثیرپذیری از فرهنگ های این مناطق در ادوار پیش از تاریخ و تاریخی شده است. علی رغم اهمیت این منطقه کاوش های باستان شناسی برای روشن شدن این تبادلات و همچنین شناخت فرهنگ های این منطقه صورت نگرفته است. یکی از این محوطه ها که نشان دهندۀ این تبادلات است، محوطۀ تشویر است که بر اثر فعالیت های راه سازی در سال ۱۳۸۹ کشف شد. در کاوش نجات بخشی این محوطه، نگارنده برای روشن کردن وضعیت آثار و بقایای معماری چهار ترانشه A و Bو C و D در دیوارۀ برش خوردۀ جاده حفر کرد که در نتیجۀ آن بقایای معماری و بخشی از یک سازۀ عظیم مشخص شد. بیشترین آثار معماری و داده های سفالی از ترانشۀ A که بزرگ ترین ترانشۀ ایجادشده از نظر ابعاد و اندازه بود به دست آمد. در این سازه آجرهای بزرگی به اندازه های مختلف و همچنین در ابعاد کوچکتر به دست آمد. که در این مقاله به علت اهمیت این آثار به توصیف و طبقه بندی و همچنین مقایسۀ آنها با نمونه های مشابه که در محوطه های دورۀ اشکانی به دست آمده پرداخته شده است، که هم مبنایی برایئ تاریخ گذاری این محوطه به شمار می رود و هم نشا ندهندۀ استاندارد و شیوۀ معماری خاص دورۀ اشکانی است که در این محوطه کاوش شده اند. بنابراین بر اساس آثار معماری و شیوۀ ساخت بناها و سفال های به دست آمده، این محوطه مربوط به دورۀ اشکانی میانه و متأخر است که تا اوایل دورۀ ساسانی همچنان تداوم داشته است.
محسن عباسی هرفته،
دوره 38، شماره 76 - ( 3-1396 )
چکیده
در مناطق مرکزی ایران در میان انواع رطوبت آسیب رسان به بناهای سنتی، رطوبت بالارونده قابل توجه است. این رطوبت به اشکال مختلف در زمین وجود دارد و از طریق سطوح تحتانی اتصال بنا به زمین در آن نفوذ و به سمت بخش های فوقانی حرکت می کند. رطوبت بالارونده بیشترین آسیب را به پیها و بخش های تحتانی ستون ها و جرزها وارد کرده و موجبات تخریب تدریجی بنا را فراهم می کند. در شهرهای مرکزی ایران برای درمان عناصر آسیب دیده از رطوبت بالارونده از تکنیک خاصی استفاده میشده است که مهارت و دانش ارزشمندی را در خود دارد و می تواند کماکان در ابنیۀ تاریخی ای که مشکل مشابهی دارند، به کار گرفته شود. در این مقاله با هدف معرفی و مستندسازی این فنِ مرمتی از طریق روش موردپژوهی با بررسی مرمت ستون آسیب دیده مسجد شیره پزهای اصفهان، به معرفی مرحله بندی شدۀ این فن که روی چوب کردن جرز یا ستون نامیده می شود، پرداخته شده است. اساس این فن بر حذف موقتِ بارهای وارده بر عنصر باربر از طریق عناصر کمکی است که در دو سوی عنصر آسیب دیده مستقر میشود و پس از آزاد شدن عنصر باربر از بارهای وارده، مرمت آن صورت می گیرد.
نادر کریمیان سردشتی،
دوره 38، شماره 77 - ( 6-1396 )
چکیده
نقشۀ تاریخی رود کارون و رود دز تا اراضی شعیبیّه، یکی از دقیقترین نقشههای ترسی مشده در دورۀ قاجار به شمار میآید که به احتمال قوی در اواسط دورۀ ناصری تهیه شده است. هرچند سال ترسیم نقشه و نقشه نگار آن نامعلوم است ولی از حیث تاریخی ارزش فراوان دارد. در خوزستان رودخانۀ کارون و رود دز از اصلیترین رودخانهها به شمار میآیند و لذا نقش زیادی در شکلگیری تأسیسات آبی داشتهاند. نقشۀ ترسیم شده بر محور رود کارون و گزارش اراضی حوالی و حواشی رودخانه تنظیم شده است و مناطق و اراضی شعیبیّه، یکاویّه، کعده، عباسی، منصوریّه، سیدیّه و سویُنعی را بر اساس موقعیت جغرافیایی و یادکرد اسامی نواحی منطقۀ دو سوی رود کارون، تبیین و روشن کرده است. این نقشه تاریخی از جهت تاریخ جغرافیا و نقشه نگاری و نیز اسامی نواحی و شهرهای حوزۀ رود کارون در دورۀ قاجار از اهمیت فراوانی برخوردار است.
لورنز کورن،
دوره 38، شماره 77 - ( 6-1396 )
چکیده
بر اساس تفاهم نامۀ همکاری منعقده بین دانشگاه بامبرگ)آلمان (و پژوهشکدۀ ابنیه و بافتهای تاریخی پژوهشگاه میراث فرهنگی ایران، مسجد جامع قِروه)زنجان( طی یک مرحله تحقیقاتی در زمستان سال ۲۰۱۳ مطالعه و بررسی شد. به عنوان بخش مهمی از تحقیقات، بنا با دقت بسیار به شیوۀ لیزر اسکن سه بعدی، مستندنگاری شد. با کمک دادههایی که از طریق این مستندنگاری به دست آمده، میتوان به تصویری روشن از دوره های مختلف تاریخ معماری این مسجد دست پیدا کرد. این دوره ها حداقل به سه مرحله قابل تفکیک است. در کتیبههای مسجد، تاریخ بنا سالهای ۴۱۳ / ۱۰۲۲ و ۵۷۵ / ۱۱۷۹ ذکر شده است. با توجه به این مستندات، می توان ادعا کرد که گنبد آجری امروزی بنا در سال ۵۷۵ ق بر بقایای مسجدی قدیمتر بنا شده است .آنچه مسلم است اینکه این بنا به لحاظ شکل کلی و طرز ساخت، ارتباط تنگاتنگی با بناهای دورۀ سلجوقی منطقۀ قزوین و مراغه دارد. به عنوان نمونه در مسجد جامع قزوین، کتیبههایی موجود است که محتوای شان، چشم انداز روشنی از سیاست مذهبی حکام دورۀ سلجوقی را پیش چشم محققان میگشایند. بررسی اولیه این اسناد مکتوب، چنین نشان میدهد که فعالیتهای معمارانه حاکمان سلجوقی، عمدتاً بر پایۀ اصول مذهبی اهل سنت شکل میگرفته است. اما مطالعۀ دقیقتر این اسناد، تصویری متفاوت از این اصل رایج را ارائه میدهد. به نظر میرسد که سیاست مدارا و هم زیستی که برخی از حاکمان سلجوقی سنی مذهب با اصول شیعۀ دوازده امامی در پیش گرفته بودهاند خود را در کتیبههای مسجد جامع قروه به خوبی نشان میدهند. به گونهای که در متن این کتیبهها، در کنار نام چهار خلیفه اهل سنت، نامهای حسن (ص ) و حسین (ص) نیز دیده میشوند.
مریم قاسمی سیچانی، بهنام پدرام، آزاده حریری،
دوره 38، شماره 77 - ( 6-1396 )
چکیده
در خلق و تداوم حیات میراث مسکونی اصفهان، وجوه کالبدی و کارکردی متعدد اثرگذار بوده است. لذا شناخت این وجوه در حفاظت این آثار امری مهم و ضروری مینماید. این خانهها علیرغم ارزشهای تاریخی و فرهنگی فراوان، به خاطر وسعت زیاد، مشکلات حقوقی و قانونی، تغییر شیوۀ زندگی، هزینههای زیاد مرمت، ناتوانی مالکان در نگهداری، و... به سرعت در حال تخریب هستند. برخی از خانههای قاجاری شهر اصفهان، تاکنون در فهرست آثار ملی به ثبت نرسیده، از طرف دیگر برخی خانههای ثبت شده به علت فقدان حمایتهای قانونی لازم و به علل مختلف در معرض تخریب قرار گرفته است. خانۀ بهشتیان یکی از نفایس معماری مسکونی ایرانی است که به رغم ارزشهای کالبدی، دارای شناسههای فراکالبدی بینظیری بوده است. این پژوهش در پی پاسخگویی به چگونگی ساختار کالبد و کارکرد خانۀ بهشتیان به منظور مستندسازی بنا به عنوان نمونه ای ارزشمند از میراث مسکونی شهر اصفهان بوده است. اهداف اصلی در راستای پاسخ گویی به پرسش کلیدی به این قرار خواهد بود که با تحلیل ویژگی های کالبدی و کارکردی خانۀ بهشتیان بتوان به مستندسازی علمی این بنا در راستای ارائه طرحهای حفاظت و احیا پرداخت. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با هدف توسعهای و با بهره گیری از اسناد کتابخانهای و مطالعات میدانی و مصاحبه انجام شده و یافتهها طبق روشی کیفی و از طریق مقایسه و تفسیر، تحلیل شده اند. نتیجۀ پژوهش بیانگر آشکار شدن ارزش های کالبدی و کارکردی خانه با مطالعۀ اسناد تاریخی و در مقایسه با برخی خانههای تاریخی هم دوره آن در بافت تاریخی اصفهان بوده است. به خاطر ویژگی هایی همچون تلفیق فضای کارگاه با معماری خانه و وقوع رویدادهایی متناسب با فعالیتهای فرهنگی آخرین مالک، خانۀ تاریخی بهشتیان در گونۀ خانه کارگاه های تاریخی و خانۀ مشاهیر اصفهان قابل بازشناسی است.
غلامحسین غلامی، مجتبی کاویان،
دوره 38، شماره 77 - ( 6-1396 )
چکیده
چهارصفه یکی از کهنترین الگوهای به کاررفته در معماری ایران است که در گونههای مختلف معماری به اشکال متفاوت بروز کرده است. به دلیل فراوانی و تنوع خانه های ایرانی، کاربرد الگوی چهارصفه در این گونه معماری، بسیار بیشتر از سایر گونههاست که این مسئله، ضرورت انجام پژوهش حاضر را تبیین میکند. هدف از تألیف این مقاله، آشنایی با گونههای متنوع الگوی چهارصفه در طرح خانههای ایرانی به روش توصیفی تحلیلی و بر اساس مطالعات میدانی و کتابخانهای است. نتایج پژوهش نشان میدهد، الگوی چهارصفه در سه گونۀ اصلی مورد استفاده قرار گرفته است. در گونۀ اول، طرح چهارصفه در عرصه و اعیان خانه بروز کرده و فضای مرکزی چهارصفه، روباز و به عنوان حیاط مورد استفاده قرار گرفته است. دسترسی به اتاقها متأثر از شکل فضای مرکزی چهارصفه است؛ اگر فضای مرکزی مربع باشد، دسترسی به اتاقها صرفا از صفهها انجام میشود و چنانچه این فضا به شکل هشت و نیم هشت باشد، امکان ارتباط اتاقها از فضای مرکزی نیز میسر میشود. در گونه دوم الگوی چهارصفه، تمام یا بخش اصلی اعیان خانه است؛ در این حالت، فضای مرکزی چهارصفه پوشیده شده و حیاط در بیرون آن قرار میگیرد. دسترسیها در گونۀ دوم، مشابه گونۀ اول است با این تفاوت که امکان ارتباط اتاق های مشرف به حیاط از طریق بازشوها و سه دریها به حیاط پیرامونی امکانپذیر است. در گونۀ سوم، الگوی چهارصفه با تغییراتی به درون اعیان خانه منتقل میشود. گونۀ سوم دو دسته اصلی را به وجود می آورد. در دستۀ اول با حفظ ریخت کلی چهارصفه، فضای مرکزی بزرگ تر، صفه ها عریضتر، و اتاقها تبدیل به راهرو و در نهایت فضای ستون دار شدهاند. این الگو در تالارها و حوض خانهها استفاده شده است. در دستۀ دوم با تأکید بر سازماندهی چهارصفه، الگوی چهارصفه باز شده و راهروهایی در گوشه های آن ایجاد شده است. این الگو در تالارهای بزرگ، حوضخانه ها و حیاط های کوچک درون خانه استفاده شده است.
اردشیر آخوندی سورکی،
دوره 38، شماره 77 - ( 6-1396 )
چکیده
عصارخانه نوعی «آسیا » برای خرد کردن دانههای ریز و درشت روغنی بوده که در منطقۀ چهارمحال و بختیاری آنها را«کارخانه » مینامند.گردش سنگ ضخیم و قطورِ عصاری با نیروی شتر و گاو و گاومیش، علاوه بر استخراج روغن از دانه های روغنی، آس کردن برگ و ساقۀ گیاه و درخت و خرد کردن سنگ های معدنی را نیز انجام می داده که بیانگر تنوع کشت، مشاغل متنوعِ وابسته، و تولید و تجارت دانههای مختلف روغنی و گیاهی یا وارد کردن آن از نقاط دوردست بوده است. ساختمان عصارخانه چون مخصوص کارگاه صنعتی و تولیدی ساخته میشد، از سبک معماری خاص خود تبعیت میکرد که باید آن را «معماری صنعتی» نامید. این بناها از نظر کاربرد مصالح و اصول معماری ایرانی)از جمله بهرهگیری از طاق و گنبدی و یا پوشش تخت( با سایر بناهای خصوصی و عمومی مشابهت دارند. ولی چون به منظور کاربری صنعتی و تولیدی ساخته میشدند، نقشه، وسعت، ارتفاع و کیفیات فضاهای داخلی آنها با سایر بناها متفاوت است. هدف اصلی این نوشتار پرداختن به عصاری و عصارخانه، نوع عملکرد آن، مراحل کار و تولید، معماری، اجزای فنی بنا، سابقۀ عصاری در چهارمحال و بختیاری و شهر فرخ شهر با تمرکز بر عصارخانۀ صالحی به عنوان یگانه بازماندۀ کامل و سالم این گونه و اجزا و عناصر فنی آن است. در این عصاری از دانه های گیاهی روغنی از جمله بَزَرَک، کنجد، خشخاش، کلزا، و بیدانجیر روغن گرفته می شده است.
احمد نیک گفتار، علی اکبر وحدتی،
دوره 38، شماره 77 - ( 6-1396 )
چکیده
شهر بلقیس نام کنونی شهرِِ دوران اسلامی اسفراین از توابع مهم نیشابور است که در مسیر ارتباطی جرجان نیشابور واقع شده بود. سکونت در شهر بلقیس از صدر اسلام تا اواخر دورۀ صفویه ادامه داشته و توالی باستانشناسی منحصر به فردی در آن مشاهده میشود. اولین کاوشهای علمی باستانشناختی در شهر بلقیس در سال ۱۳۸۶ انجام شد و از آن پس کاوشها تقریباً به صورت منظم هرساله ادامه یافته است. طی چند فصل کاوش در شهر بلقیس، علاوه بر کشف آثار معماری، اشیا و یافتههای کوچک فراوانی به دست آمده که هرکدام بیانگر حضور یک هنر، پیشه، صنعت، و... در زمان شکوفایی و رونق این شهر بوده است. یکی از مهمترین یافتههای باستان شناختی از این محوطه که اطلاعاتی در زمینۀ بازیهای فکری رایج در اسفراین به دست میدهد یک تاس تختۀ نرد از جنس استخوان است. در این مقاله سعی کردهایم علاوه بر معرفی اثر و بافت باستان شناختی آن، تحلیلی مقدماتی از نقوش روی تاس و بافت اجتماعیِ جامعه ای که آن را به کار میگرفته، ارائه کنیم.