هیات علمی ، ezatollahi.tayebeh@ricac.ac.ir
چکیده: (328 مشاهده)
بدن به مثابۀ میراث حسی یک جامعه در مطالعات با رویکردهای مختلف مورد واکاوی قرار گرفتهاست از الهیات تا فرهنگ، این سیر تحول نشان میدهد که تا پیش از قرن بیستم بدن در انحصار مطالعات الهیات، فلسفه و تاریخ اجتماعی بوده و این در حالی است یکی از مهمترین شاخههای مطالعاتی انسانشناسی، انسانشناسی بدن است. در این مقاله در پی یافتن پاسخ این پرسش هستیم که انسانشناسی بدن تا خودتزیینی چه سیر تحولاتی را سپری کردهاست؟ این پژوهش با استفاده از شیوۀ تحلیلی- توصیفی و به واکاوی دادههای جمعآوری شده از طریق منابع کتابخانهای و اسناد میپردازد. یافتهها نشان میدهد که مطالعات بدن از انحصار الهیات، فلسفه و تاریخ اجتماعی تا اوایل قرن بیستم میلادی به تدریج به بدن فرهنگی گرایش یافت، در این قرن تلاشهای زیادی برای طبقهبندی و مقایسه بدن در ارتباط با پیامدهای اجتماعی و سیاسی صورت گرفت، با این وجود قرن بیستم محور پژوهشها بر معنا و نماد بود و مطالعات خودتزیینی در دهه هفتاد ظهور و بروز یافت و اغلب مطالعات قرن بیستم بدن را بستر نمادهای فرهنگی در ساختاراجتماعی از طریق آیین و خودتزیینی میدانستند. و در واقع انسانشناسی بدن دو رویکرد نظری «نماد» و «عاملیت» را مطرح کرد که در چند دهۀ اخیر بدن به عنوان یک پدیدۀ فرهنگی-اجتماعی و تاریخی در نظر گرفته شد و ماهیت بازنمودی یا نمادین و مجرای معنای اجتماعی آن مورد توجه واقع گردید و نقش دوم و برجستۀ بدن به مثابه شرکتکنندگان فعال یا عامل در جهان اجتماعی در قالب میانجی ارتباط با جهان عمل میکند.
نوع مطالعه:
مقاله پژوهشی |
موضوع مقاله:
فرهنگ دریافت: 1404/11/24 | پذیرش: 1405/3/17 | انتشار: 1405/4/22