logo

جستجو در مقالات منتشر شده


کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
14 نتیجه برای موضوع مقاله:

محمدحسین رضایی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده

شهرستان کازرون در غرب استان فارس و در ارتفاع 732 متری از سطح دریا واقع شده است. از محوطه‌های شناسایی‌شده در بررسی دشت کازرون که عمدتاً تپه‌های دوران نوسنگی تا اواخر عصرمفرغ هستند، مجموعاً 141 قطعه ابزار سنگی از 13 محوطه گردآوری شد. طبق پژوهش صورت‌گرفته برروی ابزارهای سنگی، محوطه‌هایی مانند (SK023) هم‌زمان هم استخراج و هم مصرف/ نگهداری/ تعمیر را نشان می‌دهند؛ زیرا حضور سنگ مادرها نشان می‌دهد که تولید مصنوعات در آن‌ها صورت گرفته است و درصد بالای ابزارها نشان‌دهندۀ طولانی‌تر شدن مدت استقرار در این محوطه‌هاست. سنگ مادرها در تمام مجموعه‌ها منحصراً سنگ مادر تراشه و اغلب نامنظم و اکثراً از جنس چرت خاکستری‌سبز هستند. به‌نظر می‌رسد تولید مصنوعات از سایر انواع چرت که در برداشته‌ها و ابزارها دیده می‌شوند، همچون چرت جگری، چرت راه‌راه قهوه‌ای و کرم شفاف، چرت عسلی و... همگی در جای دیگری صورت‌گرفته و ابزارها به‌صورت محصول نهایی (برداشته‌ها و ابزارها) به محوطه‌ها منتقل شده‌اند. وجود تیغه‌ها و قطعات آن‌ها با جلای داس در برخی محوطه‌ها به‌ویژه(SK022 و SK023) به‌وضوح نشانگر دروی گیاهان با استفاده از این ابزارهاست. مادۀ خام مورد استفاده برای ساخت مصنوعات سنگی که اغلب از منابع چرت محلی ساخته شده‌اند، امروزه به‌راحتی در کوه‌های کازرون در دسترس است. این قطعات به‌صورت ترکیبی و با استفاده از رزین‌های طبیعی همچون قیر در داخل دسته‌هایی از جنس استخوان یا در دوره‌های جدیدتر احتمالاً فلز قرار می‌گرفته‌اند و همچون داس در برش گیاهان استفاده می‌شده‌اند.  

نسرین بیک‌محمدی، سید‌هاشم حسینی، سپیده مرادی‌محتشم،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده

در قرون 5 و 7 هـ.ق. دگرگونی عظیمی در تمامی هنرها، صنایع و علوم از جمله هنر سفال‌گری اسلامی به‌وجود آمد و به‌حق دورۀ طلایی سفال‌گری بود. سفال‌گران سلجوقی شیوۀ لعاب‌کاری ظروف سفالی را احیا کردند و همچنین پیشرفت سفال زرین‌فام را می‌توان به زمان آنان نسبت داد. کاشان در آغاز سدۀ هفتم  هـ.ق. یکی از مراکز عمدۀ سفالینه شد و به‌مدت چندین دهه ظروفی را تولید کرد که فنی دقیق و ظریف داشتند. شواهد مکتوب و کاوش‌های باستان‌شناسی دربارۀ اهمیت کاشان در این زمینه شکی باقی نمی‌گذارد؛ چنان‌که واژۀ کاشی نیز نام خود را از کاشان گرفته است. تقریباً همزمان با ایران، رقه در سوریه تحت حکومت ایوبیان به یکی از مراکز مهم تولید ظروف سفالین و آثار هنری ظریف تبدیل شد. آثار رقه و کاشان به‌قدری به هم شبیه هستند که گاه تشخیص آن‌ها از هم دشوار است. هدف از این مقاله مشخص‌کردن شباهت‌ها و تفاوت‌های موجود بین دو سبک سفال کاشان و رقه و در نهایت مشخص‌کردن تأثیر و‌ تأثر بین این دو سبک است. در این راستا سعی شده است در این جستار به پرسش‌های زیر پاسخ داده شود: چه مشابهت‌ها و تفاوت‌هایی بین این دو سبک سفالی وجود دارد؟ وضعیت تأخر و تقدم دو سبک سفالی نسبت به یکدیگر چگونه است؟ روش پژوهش در این مقاله بر اساس روش توصیفی و تحلیلی بوده و از منابع کتابخانه‌ای در جهت تبیین موضوع استفاده شده است. با بررسی آثار سبک سفال زرین‌فام شهرهای کاشان و رقه  می‌توان به نوعی سبک تلفیقی دست پیدا کرد که تحت‌تأثیر هنر سفال‌گری ایران قرار دارد و به‌نظر می‌رسد که سبک سفالی کاشان غالب بوده و سفال‌گران کاشانی توانسته‌اند بسیاری از شیوه‌ها و هنرهای تزئینی خود را به رقه منتقل کنند.  

حمید پورداود، حسین مستاجران، پرستو مسجدی‌خاک،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده

کاشی زرین‌فام جدای از جنبۀ زیبایی و چشم‌نوازی به‌علت دیگری درخور توجه است و آن، تزئین حاشیۀ این کاشی‌ها با اشعاری از شاعران بلندآوازه است که جنبۀ زیبایی این کاشی‌ها را دوچندان کرده است. توجه به این کتیبه‌ها می‌تواند در برخی موارد راه‌گشای مصححان متون ادبی و رباعی‌پژوهان باشد، چراکه بعضاً صورت ضبط‌شده در کاشی‌ها با نسخ ادبی متفاوت است؛ تفاوتی که در اکثر موارد در چندین کاشی که احتمالاً هرکدام در کارگاهی متفاوت تولید شده‌اند، به یک‌صورت واحد دیده شده است و می‌تواند گویای رواج آن صورت ضبط در دوران تولید کاشی‌ها باشد. ازطرفی در مواردی به‌علت درج تاریخ ساخت روی کاشی می‌توان انتساب بعضی از اشعار به شاعری خاص را به‌واسطۀ تقدم زمانی این کاشی‌ها بر سال تولد شاعر یادشده رد کرد. لازم به ذکر است که در برخی موارد نیز تفاوت‌هایی دیده می‌شود که ناشی از اشتباه کاتب بوده که ایجاب می‌کند با رعایت احتیاط به استفاده از این کاشی‌ها اقدام شود، چراکه نویسندگان این کاشی‌ها نیز عاری از خطا نبوده‌اند. اصلی‌ترین پرسش این پژوهش این‌گونه است: آیا می‌توان کتیبۀ کاشی‌های زرین‌فام را به‌عنوان یک نسخه درنظر گرفت؟ و اگر این‌چنین است تا چه‌میزان می‌توان این کتیبه‌ها را مهم تلقی نمود؟ روش پژوهش مبتنی‌بر خواندن کتیبۀ کاشی‌ها بوده و سپس به مقایسۀ رباعیات و ابیات درج‌شده روی کاشی‌ها با صورت ضبط‌شده در نسخ ادبی اقدام شده است.

میثم علیئی، اسماعیل همتی‌ازندریانی، محمد‌حسن ذال، ابراهیم رایگانی،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

موسیقی ازجمله پدیده‌های هنری جوامع بشری است که از دوران باستان تأثیر بسیاری بر زندگی بشر داشته و ابزار و آلات آن در هر دوره به اشکال و فرم‌های مختلف نمود پیدا کرده است. برخی از محققین بدون‌توجه به جایگاه موسیقی در جوامع باستانی ایران، نظرات ضدونقیضی در رابطه با پیشینۀ آلات موسیقی مطرح کرده‌اند. با استناد به مدارک به‌دست‌آمده از کاوش‌های باستان‌شناختی، نقوش‌برجسته و سنگ‌نبشته‌ها، بیانگر ارتباط دیرین هنر موسیقی با جوامع و فرهنگ‌های ایران‌باستان است. هنر موسیقی در دوران تاریخی (ایلامی‌ها، مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان) دارای شواهد و یافته‌های گوناگونی است که با مطالعه، تجزیه و تحلیل روند آن‌ها می‌توان به اهمیت و نقش این هنر در جوامع دوران باستان پی‌برد. در همین‌راستا مهم‌ترین پرسش‌های این پژوهش عبارتند از: 1. در هرکدام از دوره‌های پیش از اسلام از چه‌نوع آلات و ادوات موسیقی استفاده می‌شده است؟ 2. نمود و شواهد هنر موسیقی در دوران باستان را براساس چه مدارکی می‌توان مورد مطالعه و بررسی قرار داد؟ 3. تنیدگی و پیوند هنر موسیقی با طبقات اجتماعی و شرایط فرهنگی جوامع ایرانی قبل از اسلام چگونه قابل تفسیر است؟ پژوهش حاضر دارای رویکرد توصیفی-تحلیلی است و داده‌های آن ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای و بررسی‌های میدانی گردآوری شده و با روش کیفی، تحلیل شده‌‌اند. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که موسیقی در دوران تاریخی، هنری است که بیشتر در طبقۀ حاکم اجتماع رواج داشته و دربار، محل و جایگاهی برای تجمع هنرمندان خبره در زمینۀ موسیقی به‌شمار می‌رفته و احتمالاً هنرمند چیره‌دست موسیقی، خود فردی از طبقۀ فرودست جامعه تلقی می‌شده است. همچنین شواهد پژوهش نشان می‌دهد در هر دورۀ تاریخی، از آلات و ادوات موسیقی خاص استفاده می‌شده و نواختن سازهای گوناگونی همچون: چنگ، نی‌، طبل، سرنا، دهل و غیره در نیایش‌ها، مراسم قربانی، عروسی و عزا، بیانگر پیوستگی این هنر با زندگی معنوی و حتی نظامی جامعۀ وقت بوده است.

محمدصادق داوری، حامد حسینی دولت‌آبادی، حسن کمالی دولت‌آبادی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

لودریچه محله‌ای واقع‌در شهرستان برخوار و 9 کیلومتری شمال شهر اصفهان است. این بنا در مجاورت قبرستان کهن که امروزه تبدیل به فضای سبز شده، قرار دارد. جهت بنا شمال‌غربی- جنوب‌شرقی و نقشۀ آن چهارطاقی است که بعدها دخالت‌هایی در آن صورت گرفته است. به‌دلیل قرارگیری این منطقه در فاصلۀ 4 کیلومتری شرق شهر تاریخی گز (با استقرارهایی از دورۀ اشکانی و ساسانی) مطالعۀ این بنا در بافت فرهنگی تاریخی‌اش درخور اهمیت است. در همین راستا تلاش شد تا ضمن بررسی باستان‌شناسانۀ چهارطاقی لودریچه، فهمی نسبی از تاریخ ساخت و کاربری این بنا ارائه و به‌عنوان یکی از اولین پژوهش‌های متکی‌بر فعالیت باستان‌شناسانه در شهرستان برخوار، مبنای مطالعات تطبیقی و مقایسه‌ای آتی در این منطقه قرار گیرد. مهم‌ترین و اصلی‌ترین پرسش‌های پژوهش، زمان ساخت بنا و کاربری بنا از زمان ساخت آن تاکنون(؟) است. برحسب فرض‌های اولیه و با تشریح نقشۀ بنا، بنای لودریچه متعلق به دورۀ ساسانی و قرون اولیۀ اسلامی با کاربری مذهبی درنظر گرفته شد که با انجام پژوهش، این فرضیات اثبات شد. این پژوهش با روش بررسی پیشینۀ بنا در متون تاریخی، ارزیابی مصالح و عناصر تزئینی بنا، تحلیل نقشۀ معماری و مقایسۀ آن با سایر بناهای همجوار و همزمان انجام شده است. نتایج حاصل از پژوهش بیانگر این است که بنای لودریچه چهارطاقی‌ای متعلق به دورۀ ساسانی یا سده‌های اولیۀ اسلامی با کاربری آتشکده یا همان «آتشکدۀ زروان اردشیر» است که به‌‌دستور اردشیر بابکان پس از تصرف اصفهان در هنگام ظهر در قریۀ «خوار» ساخته شده که بعدها با ورود دین اسلام به منطقه، این بنا از آتشکده به حسینیه تغییرکاربری داده و تا امروز اهالی این منطقه از آن به‌عنوان بنایی مذهبی استفاده می‌نمایند.

محمدحسین رضایی، فاطمه موسیوند، حسن باصفا، سید فرزاد سیدفروتن،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده

مطالعۀ بقایای انسانی به‌دست‌آمده از بافت‌های تدفینی و غیرتدفینی را می‌توان ازجمله مطالعات انسان‌شناسی جسمانی برشمرد. مبحث مطالعات میان‌رشته‌ای در حوزۀ خراسان به‌دلیل نبود مدارک مادی تا دهۀ جاری، فاقد هرگونه پژوهشی بوده؛ هرچند که همواره به اهمیت خراسان در این چرخه اشاره شده است. در دهۀ اخیر با توجه به رویکرد پژوهشگران این حوزه، مبحث مطالعات میان‌رشته‌ای کمی رونق گرفته است. ازجمله اهداف پژوهش حاضر، تعیین سن و جنسیت بقایای انسانی محوطۀ شهرک ‌فیروزه نیشابور است. پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: سه نمونه اسکلت یافت‌شده از محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور متعلق ‌به چه گروه جنسی هستند؟ بقایای انسانی مربوط به چه ردۀ سنی هستند؟ و آیا می‌توان بقایای یافت‌شده را متعلق به نژاد و قوم خاصی دانست؟ بدین‌منظور، ابتدا اسکلت‌های انسانی محوطۀ شهرک فیروزه که بین لایه‌های رسوبی قطور مدفون گشته بود، مورد پاکسازی قرار گرفت و درنهایت با مشارکت سازمان پزشکی‌قانونی اصفهان، تعیین سن و جنسیت نمونه‌ها براساس ریخت‌شناسی و مطالعات آنتروپولوژیستی صورت گرفت؛ سپس نمونه‌های دندانی این بقایا جهت استخراج DNA ایزوله‌شده (هسته‌ای و میتوکندریایی) به‌روش PCR برداشت شد. لازم‌به‌ذکر است که پژوهش حاضر بیانگر نتایج بخش اول مطالعات و مربوط به تعیین سن و جنسیت نمونه‌ها به‌روش ریخت‌شناسی است. نتایج پژوهش مشخص ساخت نمونه‌های موردمطالعه متعلق ‌به افرادی از جامعۀ شهرک فیروزه است که ازلحاظ سنی در دو گروه نوجوان و بالغ (2 نوجوان و 1 فرد بالغ) طبقه‌بندی می‌شوند و ازنظر جنسی نیز متعلق ‌به دو گروه مؤنث و مذکر (مردان و زنان) هستند. در رابطه با نرخ مرگ‌ومیر و میانگین جمعیت‌شناسی جامعۀ شهرک فیروزه نیز به‌دلیل حجم کم نمونه‌ها نمی‌توان به‌طور واضح اظهار‌نظر نمود، اما باتوجه به نمونه‌های فعلی و تعداد تدفین‌های به‌دست‌آمده، نرخ بالای مرگ‌ومیر در سنین پایین در محوطۀ شهرک فیروزه را نشان می‌دهد.

پرستو مسجدی، مصطفی خزایی، علی اعراب، سید ایرج بهشتی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده

در آغاز هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد، شواهدی از گسترش فرهنگی جدید در ایران پدیدار گشت که ریشۀ آن به منطقۀ قفقاز بازمی‌‌گردد. رایج‌ترین نام این فرهنگ «کورا-ارس» است که اشاره به منطقۀ اولیۀ شکل‌گیری این فرهنگ دارد. شواهد این فرهنگ از شمال فلات ایران و سواحل جنوبی دریای مازندران تا سواحل شرقی دریای مدیترانه ثبت و گزارش شده‌اند. برخی برای توجیه این شواهد همگون به تبیین عللی همچون تجارت و تقلید آثار متوسل شده‌اند. کلاردشت یکی از شرقی‌ترین مناطق حوزۀ گسترش این فرهنگ است که شواهد آن از تپه‌کلار و در یک کاوش باستان‌شناسی به‌‌دست آمد. نمونه‌های سفالی به‌دست‌آمده از تپه‌کلار که در دورترین نقطه از مبدأ این فرهنگ قرار دارد، فرصتی برای پاسخ به برخی پرسش‌ها را فراهم کرد. پرسش‌های این پژوهش عبارتنداز: 1- باتوجه به کانی‌های موجود در سفال‌های فرهنگ کورا-ارس و مفرغ میانی، چه میزان شباهت یا تفاوت بین آن‌ها وجود دارد؟ 2- براساس مطالعۀ پتروگرافی نمونه سفال‌های تپه‌کلار می‌توان کدام‌یک از نظرات پیرامون نحوۀ گسترش فرهنگ کورا-ارس را برای ظهور این فرهنگ در تپه‌کلار منطقی‌تر دانست؟ در این پژوهش 15 نمونه قطعه سفال از داده‌های کاوش انتخاب شد؛ 10 نمونه متعلق‌ به فرهنگ کورا-ارس (مفرغ قدیم) و 5 نمونه از مفرغ میانی. نتایج پتروگرافی و داده‌های نقشۀ زمین‌شناسی منطقه نشان می‌دهند که سفال‌های کورا-ارس (مفرغ قدیم) و سفال‌های مفرغ میانی با ساختار منطقۀ البرز مرکزی همخوانی دارد، و وجود کانی کمیاب نفلین (Na,K) AlSiO4 (کانی تحت اشباع از سیلیس) و هم‌چنین دانه‌های یاقوت در بافت برخی سفال‌ها و ساختار زمین‌شناسی منطقه موجب تقویت این عقیده شد که سفال‌های کورا-ارس و مفرغ میانی تپه‌کلار، تولید محلی و منطقه‌ای هستند (وارداتی از قفقاز یا نواحی دوردست نیست)؛ اگرچه در کیفیت سفال به‌لحاظ بافت سفال تفاوت وجود دارد. نتایج این پژوهش ثابت کرد که سفال‌های کورا-ارس به‌علل دیگری به‌غیر از تجارت به محوطۀ کلار وارد شده‌اند.

محمدامین سعادت‌مهر، حسن باصفا، حمیدرضا ثنایی، محسن مومنی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده

خراسان در دورۀ سلجوقیان ازمنظر اجتماعی و اقتصادی از اهمیت بالایی برخوردار بود و با به‌قدرت رسیدن «سلطان‌سنجر» (552-511 ه‍.ق.) نیز به ‌هستۀ سیاسی امپراتوری سلجوقی بدل گشت. با حملۀ غزها (548 ه‍.ق.) و به اسارت درآمدن سلطان‌سنجر اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خراسان دچار آشفتگی گردید. محوطۀ قهوه‌خانۀ سنگی برزنون نیز متعلق‌ به‌ دورۀ سلجوقی بوده و با پیدا شدن سکه‌ای طلایی از سلطان‌سنجر (ضرب‌شده در نیشابور به‌سال 551 ه‍.ق.) در لایه‌های سطحی آن، احتمال آن می‌رود که در کشاکش این حملات رو ‌به‌ ویرانی گذاشته باشد. به‌واسطۀ چنین هرج‌ومرج گسترده‌ای، متون تاریخی اطلاعات پراکنده و متفاوتی دربارۀ این واقعۀ تاریخی دارند؛ پس با در اختیار داشتن چنین سکه‌ای، علم سکه‌شناسی با تکیه‌بر علوم باستان‌شناسی و تاریخ می‌تواند اطلاعات ارزشمندی را در اختیار محققین قرار دهد. پس پایه و مایۀ اصلی این مقاله را سکۀ مکشوف از محوطۀ قهوه‌خانۀ ‌سنگی و نمونۀ نسبتاً مشابهی از آن (احتمالاً ضرب‌شده در نیشابور به‌سال 551 ه‍.ق.)، تشکیل می‌دهد. پرسش‌های اصلی این پژوهش عبارتنداز: 1. چگونه می‌توان با استفاده از این سکه و نمونۀ مشابه آن بخشی از تاریخ آن عصر را بازسازی نمود؟ 2. با توجه به ‌شرایط حاکم زمانی و عوامل تأثیرگذار، سکه‌های مورد بحث توسط چه کسی و با چه هدفی به ‌ضرب رسیده‌اند؟ این مقاله بر آن است تا علاوه‌بر معرفی این سکه‌های شاخص، به ‌بازسازی و مشخص ساختن علل برخی از حوادث با همراهی داده‌های سکه‌شناختی در کنار متون تاریخی بپردازد. در نتیجه مشخص گردید سکه‌های مورد مطالعه پس از آزادی سلطان‌سنجر از اسارت و به‌نام او، توسط «مؤید آی‌ابه»، در جهت مقابله نمودن با اتحاد «سلطان‌محمود» (دورۀ اول حکومت 551-548 ه‍.ق.) و «آتسز خوارزمشاه» (551-521 ه‍.ق.) و کسب مشروعیت لازم برای بقای قدرت و حکومتش در جایگاه امیر تابع سلطان‌سنجر، در نیشابور و حتی بخش‌هایی از خراسان ضرب ‌شده باشد.

سولماز رئوف، ابراهیم رایگانی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

محوطه‌های وابسته به سلسله‌های محلی در شمال ایران، ازجمله مهم‌ترین منابع برای درک حاکمیت سیاسی و فرهنگی این منطقه به‌شمار می‌رود. دیرپایی برخی از سلسله‌های محلی موجب شکل‌گیری استقرارهای قابل‌توجهی در بسترهای متفاوت محیطی، ازجمله مناطق کوهستانی تا جنگلی گردیده است. کهنه‌گوراب واقع‌در دهستان املش شمالی یکی از نمونه‌های قابل‌ذکر در این زمینه است. این محوطه، ازجمله مناطق آباد در زمان حکومت آل‌کیا در شرق گیلان بود. به‌دلیل توجه باستان‌شناسان به گورستان‌های دوران تاریخی و عدم توجه به محوطه‌های وابسته به سلسله‌های محلی اسلامی، دانش ما در زمینۀ محوطه‌های اسلامی گیلان بسیار اندک است. شناخت و تحلیل موقعیت مکانی و ارتباطی کهنه‌گوراب به‌عنوان یکی از بسترهای استقراری تحت‌سیطرۀ سیاسی-فرهنگی خاندان آل‌کیا در گیلان انجام پژوهش پیشِ‌رو را ضروری نموده است. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش‌ها برآمده است که، با توجه به یافته‌های فرهنگی (کاشی‌ها و سفال‌ها) محوطۀ کهنه‌گوراب املش از منظر گاه‌نگاری نسبی و در تناظر با متون تاریخی مرتبط، چه بازۀ زمانی برای این محوطه را می‌توان پیشنهاد داد؟ و ارتباط درون و برون‌منطقه‌ای محوطۀ کهنه‌گوراب با محوطه‌های پیرامونی چگونه قابل توضیح است؟ مهم‌ترین هدف پژوهش، تبیین گاه‌نگارانه و هم‌چنین بررسی روابط فرهنگی درون و برون‌منطقه‌ای براساس داده‌های فرهنگی تعریف شده است. روش گردآوری اطلاعات به‌صورت میدانی-اسنادی و روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. نتیجه آن‌که مهم‌ترین یافته‌های فرهنگی محوطۀ کهنه‌گوراب، ازجمله قطعات کاشی با لعاب تک‌رنگ و نقوش گیاهی و هم‌چنین سفالینۀ ساده با نقش‌کنده، گلابه‌ای، سفالینۀ لعاب‌دار با لعاب تک‌رنگ، نقش‌کندۀ زیرلعاب، لعاب پاشیده، اسگرافیتو، نقاشی زیرلعاب مانند فیروزۀ قلم‌مشکی، آبی و سفید حاکی از ارتباط فرهنگی با مناطق همجوار خود مانند تپۀ پنج‌پیران لاهیجان، شهر اسلامی گسکر، قلعه‌لیسار تالش (درون‌منطقه‌ای) است و هم‌چنین نشانگر روابط با محوطه‌های شاخصی چون: آمل، جرجان، نیشابور، ری و ساوه (برون‌منطقه‌ای) است. گاه‌نگاری تطبیقی و مقایسه‌ای این محوطه نشان‌داد استقرار دست‌کم از قرن 3 یا 4 ه‍.ق.، آغاز شده و تا سده‌های 8 تا 10 ه‍.ق.، یعنی هم‌زمان با حکومت خاندان آل‌کیا در شرق گیلان تداوم داشته است. با به قدرت رسیدن شاه‌عباس بزرگ صفوی، کم‌کم این محوطه اعتبار خود را از دست داد و زلزله‌های متوالی هم‌زمان با عصر قاجاریه مزید بر علت گردید و بخش‌های قابل‌توجه این محوطه را تخریب نمود.

حسن نامی، مهدی موسوی‌نیا،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

سفال فراوان‌ترین و یکی از مهم‌ترین داده‌های باستان‌شناسی در فهم مشخصات فرهنگی ادوار تاریخی است. سفال اشکانی در تمامی قلمرو این امپراتوری یکسان نبوده و می‌توان آن‌را به چند منطقۀ جغرافیایی-فرهنگی متمایز تقسیم نمود. یکی از این مناطق جغرافیایی شمال‌شرق ایران است. محوطۀ شهرتپه به‌واسطۀ دو فصل کاوش باستان‌شناسی یکی از معدود محوطه‌های کاوش‌شدۀ اشکانی در شمال‌شرق ایران است. یکی از داده‌های باستان شناسی این محوطه، ظروف و قطعات سفال دورۀ اشکانی است. گونه‌شناسی قطعات سفال شهرتپه به‌منظور دستیابی به الگوی سفال اشکانی در شمال‌شرق ایران مهم‌ترین پرسش تحقیق حاضر است؛ لذا در تحقیق حاضر، تلاش می‌شود با روش توصیفی-تحلیلی، قطعه سفال‌های اشکانی شهرتپه ازنظر فرم‌شناسی ارزیابی گردد و با مقایسۀ این قطعات سفال با نمونه‌های مشابه، الگویی از مشخصات سفال اشکانی در شمال‌شرق ایران پیشنهاد گردد. بررسی گونه‌شناسی و مطالعات تطبیقی قطعات سفال شهرتپه نشان می‌دهد، کوزه، خمره، تنگ، دیگ، دیگچه، آبریز، کاسه و پیاله درکنار ظرف معروف به میثاق، فرم‌های سفالی یافت‌شده از دو فصل کاوش باستان‌شناسی شهرتپه است. این گونه‌های سفالی که از اوایل تا سده‌های متأخر اشکانی را دربر می‌گیرند، با قطعه سفال‌های مرو، نسا، قومس، چارسدا، شمشیرغار، آی‌خانم، حسنی‌محله، تل‌اسپید، تپه‌یحیی، گورستان بردسیر، گوری‌کهنه، نادعلی، جنوب بلوچستان، خورهه، گورستان سنگ‌شیر همدان، قلعه اژدهاکو بیستون قابل مقایسه است. به‌علاوه، کشف جوش کوره در دومین فصل کاوش‌ محوطه نشان می‌دهد شهرتپه یکی از مراکز تولید سفال در دورۀ اشکانی در شمال‌شرق ایران بوده است. نبود گونه‌های لعاب‌دار، کمبود گونه‌های منقوش و فراوانی گونه‌های ساده، وجه بارز سفال‌های شهرتپه است. گونه‌های سفالی که اغلب کاربری روزمره داشته و با استناد به مطالعات تطبیقی، بخشی از خانوادۀ سفال اشکانی در شمال‌شرق ایران بوده است.

حسن باصفا، فرشید مسیح‌نیا،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

عصرآهن در میانۀ آسیا و بخش مهمی از آن به نام خراسان، پیوند‌دهندۀ پیش‌از‌تاریخ به حکومت‌های دوران تاریخی است. این دوره همواره ابهامات و پرسش‌های فراوانی را داراست؛ به‌ویژه در خراسان که کمبود مطالعات به‌شدت احساس می‌شود. در این منطقه دشت نیشابور به‌لحاظ باستان‌شناسی جایگاه ویژه‌ای دارد و بی‌شک در شناخت مؤلفه‌های فرهنگی عصر‌آهن منطقه تأثیرگذار است. در پژوهش حاضر میلاد‌تپه که تقریباً در خط‌القعر و میانۀ دشت نیشابور واقع شده است، به‌صورت بررسی روش‌مند نمونه‌برداری شده است. هدف از این کار به‌دست آوردن اطلاعاتی است تا با آن بتوان در پیشبرد اهداف بلند‌مدت تفسیر عصر‌آهن در خراسان، به‌ویژه نیشابور استفاده کرد. بر این اساس هدف اصلی شناخت و تبیین فرهنگ‌های عصر‌آهنی نیشابور در مقیاس کوچک و در کل منطقۀ خراسان است. در این راستا مهم‌ترین پرسش پژوهش، چگونگی و چرایی عصرآهن در چشم‌انداز مطالعات اخیر حوزۀ فرهنگی خراسان است. در میلادتپه که سطح آن مسطح و صاف است، در چهارچوب بررسی روش‌مند نمونه‌برداری مواد فرهنگی انجام شده تا بتوان در رویکردی تطبیقی با گونه‌شناسی و طبقه‌بندی سفال‌ها، عصرآهن مورد مطالعه قرار گیرد. همچنین با استفاده از الگوی استقراری محوطه و سایر مؤلفه‌های استقراری میلادتپه می‌توان بخشی از ساختار‌های ناشناختۀ عصرآهن دشت نیشابور و به‌تبع آن خراسان را به‌شکل کاملی وارسی و خوانش نمود. براساس نتایج پژوهش میلادتپه که دارای توالی استقراری در عصرآهن است، در چهارچوب عصرآهن قدیم تا جدید منطقه قابل‌تفسیر است. مطالعات گونه‌شناسی سفال نیز نشان از همگونی با چهارچوب تفسیر‌شده برای عصرآهن جنوب‌غربی آسیای مرکزی دارد که آن براساس مؤلفه‌های فرهنگی محوطۀ یازتپه با نام یاز I تا III شناخته شده است. به‌طور کلی در رویکرد تطبیقی، نمونه‌های میلادتپه قرابت نزدیکی با سنت سفال‌گری یاز دارد.

حسن نامی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

دشت میان‌کوهی جام با شرایط زیستی مناسب، موقعیت مناسبی را برای شکل‌گیری استقرارهای انسانی فراهم نموده است. با توجه به محدودیت اطلاعات تاریخی در این بخش از فلات ایران، شناسایی و مطالعۀ اطلاعات به‌دست‌آمده از کاوش‌های میدانی باستان‌شناختی برای بازشناسی نسبی ما از خراسان بزرگ از اهمیت بالایی برخوردار است. در این شرایط طی یک برنامۀ هدف‌مند علمی با توجه به بررسی‌های اولیه، مخارتپه در قالب کاوش باستان‌شناسی به‌منظور تعیین حریم و عرصۀ این اثر فرهنگی مورد مطالعه قرار گرفت. این محوطه در حاشیۀ شرقی شهر کنونی تربت‌جام و در حریم رودخانۀ جام‌رود قرار دارد. داده‌های به‌دست‌آمده حاصل از بررسی روش‌مند و کاوش در 30 گمانه برای تعیین حریم این محوطه، نتایج ارزشمندی را نشان می‌دهند. این نوشتار به روش توصیفی-تحلیلی و با بهره جستن از داده‌های به‌دست‌آمده در کاوش باستان‌شناختی محوطۀ مخار به نگارش درآمده است. مجموعه‌ای از داده‌های به‌دست‌آمده (به‌ویژه داده‌های سفالی) از کاوش باستان‌شناختی در یک فرآیند مطالعاتی، دسته‌بندی، طراحی و گونه‌شناسی با محوطه‌های محدودۀ خراسان بزرگ مورد مطالعۀ تطبیقی قرار گرفته‌اند. نتایج اولیه نشان از وقوع یک توالی و تداوم فرهنگی و استقراری دارد که در مخارتپه وجود داشته است. فرهنگ‌های پیش‌از‌تاریخی دورۀ مفرغ، دورۀ آهن و هخامنشی و اشکانی در داده‌های فرهنگی قابل مشاهده هستند. این نوشتار نشان‌داد که محوطۀ مخار به‌عنوان یک نمونۀ منحصربه‌فرد در دشت‌جام با داده‌هایی متنوع به‌منظور شناخت فرهنگ‌های پیش‌از‌تاریخی و درک چگونگی گذر به دوران تاریخی در برهۀ مهم تاریخ هخامنشی قابل اهمیت مطالعاتی است و کاوش‌های بیشتر و گسترده‌تر اطلاعاتی بدیع را آشکار خواهد نمود. 

ولی جهانی، سولماز رئوف، ابراهیم رایگانی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

مجموعۀ باستانی لیارسنگ‌بُن در روستای شیرچاک، بخش رانکوه شهرستان املش استان گیلان قرار دارد. این گورستان در ضلع شرقی مجموعۀ باستانی لیارسنگ‌بُن و در دامنۀ کوه آهینبَرتَله واقع شده است. در این گورستان 130 گور مورد شناسایی و کاوش قرار گرفت. براساس نتایج حاصل از تاریخ‌گذاری به‌روش رادیوکربن، دیرینگی این گورستان هم‌زمان با دوران اشکانی و ساسانی بین سال‌های 38 پ.م. تا 123 م.، و 45 پ.م. تا 80 م.، تعیین شده است. هدف از انجام این پژوهش مطالعۀ ساختار تدفین‌های اشکانی در گورستان لیارسنگ‌بُن درنظر گرفته شد. آن‌چه ضرورت پژوهش حاضر را توجیه نموده است، مستندسازی و انتشار مهم‌ترین دستاوردهای کاوش در زمینۀ شناخت ساختارهای تدفینی روزگار اشکانی در این منطقه است و هم‌چنین تلاشی برای مستندسازی حاصل کاوش‌ها پیش از تخریب محوطه توسط عوامل طبیعی و انسانی. نگارندگان، کوشش نمودند در پژوهش حاضر به این پرسش‌ها پاسخ‌دهند که در گورستان لیارسنگ‌بن چه ساختارهای تدفینی بیشتر مدنظر کنش‌گران وقت بوده است؟ دیگر آن‌که، این ساختارهای تدفینی با کدام ساختارهای تدفینی هم‌عصر در منطقه و بیرون منطقه قابل‌مقایسه است؟ نتیجه آن‌که از میان شیوه‌های متنوع تدفین در عصر اشکانی تنها سه شیوۀ دخمه‌ای، چاله‌ای و خمره‌ای در گورستان لیارسنگ‌بن شناسایی شد که به‌ترتیب بسامد گورهای دخمه‌ای، چاله‌ای و درنهایت خمره‌ای حاکی از تنوع تدفینی در این گورستان بوده است که ضمن شباهت با تدفین‌های منطقه‌ای، یادآور و مشابه نمونه‌های فرامنطقه‌ای بوده است. داده‌های این پژوهش ازطریق اطلاعات حاصل از شش فصل کاوش میدانی در گورستان لیارسنگ‌بُن گردآوری شده است و به‌روش تحلیل توصیف تاریخی و هم‌چنین مقایسه با سایر گورستان‌های هم‌افق به‌لحاظ تاریخی مورد ارزیابی قرار گرفته است. 

سید مهدی موسوی‌نیا، محمدرضا نعمتی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

 یکی از شیوه‌های دفن مردگان در آئین زردشتی، خورشیدنگرشنی و قرار دادن مردگان در برج‌های خاموشی است. با استناد به متون کلاسیک و یافته‌های باستان‌شناسی، این سنت تدفینی در آئین زردشتی از آغاز دورۀ تاریخی تا به امروز گزارش شده است. تاکنون مطالعات معدودی راجع‌به برج خاموشی ری انجام گرفته است. این مطالعات اغلب به توصیف محوطه و ویژگی‌های معماری آن پرداخته است؛ لذا از ورای آن نمی‌توان از تحول ساختار معماری و تاریخ ساخت محوطه درکی جامع به‌دست آورد. این پژوهش از یک‌سو، تلاش می‌کند تحول ساختار معماری برج خاموشی ری از سده‌های نخست تا سده‌های متأخر اسلامی را ارزیابی کند؛ و از سویی دیگر، درپی دستیابی به شواهدی راجع‌به تاریخ نسبی ساخت محوطه است. بر این‌اساس، پژوهش حاضر تلاش می‌کند به دو پرسش پاسخ دهد؛ ۱) ساختار معماری برج خاموشی ری چگونه بوده است و چه تحولات معماری در آن صورت گرفته است؟ ۲) با استناد به منابع نوشتاری و مطالعات مقایسه‌ای، برج خاموشی ری در چه برهۀ زمانی ساخته شده است؟ در راستای پاسخ به پرسش‌های فوق، از رویکرد توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای به‌همراه بررسی مقایسه‌ای مهم‌ترین روش‌های گردآوری اطلاعات در پژوهش پیشِ‌رو است. این پژوهش نشان می‌دهد برج خاموشی ری مربوط به سده‌های نخست اسلامی است و تا سده‌های متأخر اسلامی نیز حیات داشته است؛ به‌علاوه، بررسی مقایسه‌ای ساختار معماری محوطه، ضمن تأیید تاریخ‌گذاری پیشنهادی، برج خاموشی ری را همراه با برج خاموشی کوهستان یزد و دخمۀ قدیمی کرمان در یک نسل مشخص از برج‌های خاموشی قرار می‌دهد. نسلی که ادامۀ نسل برج‌های خاموشی پیش از اسلام و نمایندۀ برج‌های خاموشی سده‌های نخست اسلامی است.


صفحه 1 از 1