کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
40 نتیجه برای موضوع مقاله:
رضا غفاریهریس، رعنا فصیحی،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده
هدف از این پژوهش تحلیل و بررسی تزئینات معماری ستونهای چوبی مساجد مراغه است. روش پژوهش برمبنای مطالعۀ پیمایشی و توصیفی و جمعیت آماری مشتمل بر 14 مسجد ستوندار چوبی شهر مراغه است که 8 مسجد بهدلیل تجدید بنای کلی و یا فاقد تزئینات بودن ستونهای چوبی آنها از جمعیت آماری کنار گذاشته شده و نمونههای مورد مطالعه شامل 6 مسجد است. امروزه بهدلیل عدم استفاده از این نوع تزئینات در ساخت مساجد و منحصر به فرد بودن آنها چنین پژوهشی ضروری بهنظر میرسد. این سرستونهای چوبی با آرایه مقرنسکاری و خراطیشده به اشکال هندسی آویزان، پلهپله و کنگرهدار تزئین شدهاند، بهطوریکه بر روی این سرستونها تزئینات غنی با نقشمایههای گل و بوته اسلیمی بهوفور دیده میشود. رنگهای استفادهشده در این نقوش شامل مشکی، سفید، قرمز، سبز، زرد، آبی، قهوهای روشن و تیره، فیروزهای و طیفهای مختلف این رنگها هستند. در کنار این موضوعات تزئینی، از خوشنویسی آیات، عبارات و اسماء جلاله نیز استفاده شده است. نتایج حاصل از این پژوهش بیانگر آن است که تزئینات معماری ستونهای چوبی مساجد مراغه ضمن تبعیت از سبک هنری واحد و خاص، از نوعی تنوع رنگ، طرح و فرم ستونها در مساجد مختلف برخوردار بوده و تا حدودی با همدیگر متفاوت هستند.
مجید بدیعیگورتی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
با توجه به محل قرارگیری شهر جی و ورود شاهراه شرقی اصفهان از این طریق و اِشراف کامل این منطقه به این شاهراه که محل گذر کاروانیان از شرق به مرکز ایران و بالعکس بوده است، در منطقۀ گورت دژ دفاعی در بلندترین نقطۀ کوه گورت ساخته شده که کاملاً مشرف به شاهراه اصلی و ورودی به شهر جی باستان از سوی شرق بوده که هم مقصد دفاعی داشته و هم ممکن است در مواقعی با برافروختن آتش بر فراز آن، نقش راهنمای کاروانیان را داشته است. روش تحقیق در این پژوهش براساس هدف بنیادی و ماهیّت آن از نوع تحقیقات تاریخی است و دادههای اوّلیه از طریق مطالعات میدانی بهدست آمده است. با توجه به مطالعۀ سبک معماری و سفالهای این محوطه مشخص گردید که این مجموعه بنا در دورۀ ساسانی ساخته شده و احتمالاً در اوایل دورۀ اسلامی نیز مورد استفاده قرار گرفته است. محوطۀ مورد پژوهش دارای ساختار معماری کوهستانی است و دارای نقشه و شکل هندسی خاصی نیست. در این محوطه فضاهای معماری یا همان برجها طوری ساخته شدهاند که هرکدام بر دشت روبهرویی اشراف کامل داشته است. این محوطه احتمالاً دارای الحاقاتی در پائین و دامنۀ کوه بوده؛ از جمله یک بنای دستکند که احتمالاً حصاری نیز داشته که با توجه به ساختوسازهای انجامگرفته در دامنۀ کوه، آثار آن از بین رفته است، این قلعه در سه سطح و ده فضای معماری ساخته شده است. دادههای سفالی آن نیز هیچکدام از نوع زینتی نبوده و همگی کاربردی هستند و درصد قابلتوجهی از آنها نیز خمرۀ ذخیرۀ آذوقهاند.
زهرا پورشعبانیان، محمد مرتضایی، هایده خمسه،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
در فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی، مسجد بهعنوان مهمترین بنای ماندگار اسلام در شهرها و اقلیمهای مختلف ساخته شده است، و هویت شهرهای اسلامی با مساجد جامع درهم آمیخته است. مسجد جامع همدان، کهنترین مسجد در بافت قدیمی شهری، در میان بازار این شهر و میدان مرکزی واقع شده است. این مسجد شاخص، متعلق به قرون اولیۀ اسلامی است، که در طی دورانهای مختلف خصوصاً دوران صفوی و قاجار مورد بازسازی و مرمت قرار گرفته است، اما از ساختار کهن مسجد آثاری باقینمانده، و ساختار فعلی متعلق به دورۀ قاجار است. باوجود ویژگیهای کلی این اثر، شکل ساختمان مسجد جامع تأثیر زیادی در هماهنگ ساختن ساختمان با شرایط اقلیمی دارد. حال این پرسش مطرح میگردد که اقلیم منطقه تا چه میزان توانسته بر فرآیند شکلگیری مسجد تأثیرگذار باشد؟ و الگوپذیری از شرایط اقلیمی تا چه میزان دوام ساختار مسجد را تضمین نموده است؟ بر مبنای پرسشهای فوق هدف پژوهش حاضر این است که با بهرهمندی از روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا به منابع مطالعاتی و بررسیهای میدانی به معرفی و تجزیه تحلیل ساختار معماری مسجد جامع پرداخته شود، تا زمینۀ پاسخگویی به پرسشهای مطرح شده فراهم گردد. برآیند چنین بررسی را میتوان در تأثیرپذیری ویژگیهای معماری مسجد جامع، از اقلیم منطقه مشاهده نمود؛ این اثر، علاوهبر عملکرد مذهبی، موقعیت مکانی این مسجد و قرارگیری در امتداد بازار اصلی شهر، منجر به آن شده که مسجد جامع نقش مهمی را در شکلگیری نظامهای طراحی و سیمای عمومی شهر ایفا نماید. با توجه به ساختار معماری مسجد جامع عمده تحولات صورت گرفته در بنا مربوط به دورههای قاجار و معاصر است؛ ساختار مسجد تابع الگوی شبستان ستوندار بوده، دارای گنبد، گلدسته و سنگاب میباشد، و تنها نمونۀ مسجد گنبددار با ارزش تاریخی در بافت شهری همدان است.
مصطفی باقرزادهچالشتری،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
اولین جرقههای موسیقی در ذهن انسان با شنیدن اصوات طبیعت آغاز شد و احتمالاً با جستوخیزها، پایکوبی و دستافشانیها آغاز و تبدیل به آواز و سرود شده است. این اعمال در مراسمات، نیایش و شاید جشن جمعآوری محصول انجام شده و بهتدریج آنرا یکنواخت کرده و حرکات موزون، ضرب و ریتم را بهوجود آورده است. آنها با نواختن دستها بههم و بدن، کوبیدن دو چوب به یکدیگر و با زدن دو کندۀ توخالی برهم و هر شئ که میتوانست صوتی از خود خارج کند، آرامآرام به توازن رسیدند و معتقد بودند که این اصوات و الحان دارای تأثیرات جادویی است. در این میان افسانههایی نیز در اقوام مختلف بر سر زبانها بوده مبنیبر پیدایش موسیقی، که سالها سینهبهسینه نقل شده است؛ از جمله ساختهشدن ساز لیر که با رودۀ آپولون انجام شده و یا تراش کاسۀ لاکپشت که توسط هرمس انجام شده است و یا قهر الهۀ خورشید و حتی دستور امپراطور چین، هاکونگتی مبنیبر ابداع موسیقی و تقلید کردن صدای پرندگان با آلات موسیقی. محور این پژوهش عودهای گردنی است که آثار آن را در هنر ایلام باستان و بینالنهرین میتوانیم جستوجو کنیم. هدف اصلی این پژوهش نیز بر بررسی و تحلیل اینگونه ساز، انواع این ساز و شیوۀ ساخت آن تمرکز دارد و بر این اساس در این پژوهش سعی شده است با شیوۀ میدانی و کتابخانهای در مورد عودهای گردنی توضیح داده و همچنین دربارۀ لاکِ لاکپشت که در کاوشهای باستانشناسی مخصوصاً در قبور بهدست میآیند و تنۀ اصلی این سازها هستند. در این پژوهش دو نوع ساز عود گردنی که شامل عودهای گردنی ملودیک و عودهای گردنی هارمونیک میباشند، از نظر ساختار مورد بررسی قرار گرفته است. از نظر نگارنده، تکامل یافتۀ این سازها در عصر حاضر، سازهای تار، سهتار، تنبور و دیگر سازهای مضرابی است.
روحالله یوسفیزُشک، سحر یزدانی،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده
در خاور نزدیک، قدیمیترین سیستمهای نگارشی شناخته شده تا به امروز (سیستم نگارشی آغازمیخی در بینالنهرین و سیستم نگارشی آغازایلامی در فلات ایران) در پایان هزارۀ چهارم قبلازمیلاد ظهور کردند. این سیستمها، بهمنظور اهداف مدیریتی و حسابداری بودند و با وجود تشابهاتی در سیستمهای شمارشی و نشانههای عددی و عدم تشابه در نشانههای معنانگارانه در کنار یکدیگر بهصورت مجزا تکامل یافتهاند. برخلاف سیستم نگارشی آغازمیخی و وارث آن (خط میخی)، بهدلیل ناپدید شدن این سیستم نگارشی (آغازایلامی)در فلات ایران در حدود 2800 ق.م.، خط آغازایلامی هیچ همخانوادهای از خود برجای نگذاشته تا بتواند در رمزگشایی این سیستم به ما کمک نماید. بههمین دلیل در طی صد سالی که از کشف این سیستم میگذرد، تنها عناصری که در آن با خط آغازمیخی مشترک است، مانند تعدادی از سیستمهای شمارشی و تعداد انگشتشماری از نشانهها، برای ما قابل فهم و رمزگشایی بودهاند. گِلنبشتههای آغازایلامی MDP 31, 33 و MDP 31, 27، مانند بیشتر گلنبشتههای آغازایلامی از شوش یافتشده و در اوایل قرن بیستم میلادی برای نخستینبار منتشر شدند، زمانیکه هنوز اطلاعات اندکی راجعبه سیستم نگارشی و اقتصاد و ساختار جوامع آغازایلامی وجود داشت. مطالعات پیشرفتۀ امروزی در مورد ساختار جوامع در نیمۀ دوم هزارۀ چهارم قبلازمیلاد و همچنین سیستمهای نگارشی باعث توجه روزافزون به ارزیابی و بازخوانی مجدد این متون شده است. در این مقاله نیز به بازخوانی مجدد این دو گلنبشته و پیشنهادی برای درک بهتر از این متون خواهیم پرداخت.
علی اعراب، محمد بنیادینژاد، سید ایرج بهشتی، وحید آزادی،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
گونهای از سفال دورۀ ایلام بهرنگ نارنجی و مغز خاکستری با مواد پُرکنندۀ گیاهی در بسیاری از استقرارهای ایلامی یافت شده؛ اما تاکنون کمتر برروی این گونۀ سفالی مطالعه شده است. شاید یکی از دلایل آن درصد کمتر اینگونۀ سفالی نسبت به سایر گونههای شناختهشده در مراکز ایلامی فارس و خوزستان است. با اینوجود، اینگونۀ سفالی درحدود شمال مراکز ایلامی (مناطق شمالی استانهای فارس و خوزستان) فراوانی قابلتوجهی دارد، ازجمله در استانهای امروزی چهارمحال و بختیاری و اصفهان این موضوع کاملاً مشهود است. در این پژوهش سعی بر آن است تا با مطالعۀ کانیشناسی انجامشده برروی سفالهای فوق، مشخص گردد که سفالهای یافتشده از استقرارهای همزمان با ادوار ایلام قدیم و میانه در استانهای چهارمحال و بختیاری و اصفهان با سفالهای مشابه در خوزستان (بهعنوان یکی از مراکز ایلامی) تنها ازنظر ظاهری و فرم شباهت دارند یا این شباهت در بافت، کانیهای تشکیلدهنده، منشاء و میزان پخت نیز قابلبررسی است؟ بدینمنظور برروی 12 نمونه سفال از مناطق موردمطالعه، آزمایشهای XRD, FT-IR و مطالعۀ پتروگرافی انجام شد و درنهایت مشخص گردید که سفالهای فوق ازنظر کانیشناسی نیز به یکدیگر شبیه هستند و احتمالاً منشاء آنها درحدود شمال مراکز ایلامی و در کوههای زاگرس قابلشناسایی است که این موضوع خود نشان از ارتباط وسیع بین مناطق پیرامون مراکز ایلامی با شوش و انشان بهعنوان مراکز ایلامی است. این مطالعه میتواند سرآغاز مطالعات بعدی برروی دورۀ ایلام بهخصوص بهمنظور شناسایی محدودۀ گسترش حکومت ایلام بهوسیلۀ سایر یافتههای باستانشناختی و کتیبههای بینالنهرینی باشد.
محسن قاسمی، محمدرضا سعیدیهرسینی، احمد چایچیامیرخیز،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
استان فارس یکی از مهمترین مناطق ایران در مطالعات باستانشناسی دوران پیشازتاریخ است. این منطقۀ جغرافیایی با توجه به زیرساختهای زیستمحیطی متنوع، از استعدادهای طبیعی مناسبی برخوردار است. طی بررسیهای باستانشناسی «سامنر» در سال 1972 م. با توجه به شناسایی سفال قرمزرنگ ساده و صیقلی در چندین محوطۀ دشت مرودشت و کاوش تلباکون در لایۀ V الف، یکی از دورههای مهم شناساییشده در توالی گاهنگاری فارس، دورۀ لپویی است. طی چند دهۀ اخیر با توجه به شناسایی اندک ویژگیهای مادی-فرهنگی دورۀ لپویی و اندک مدت زمان استمرار فرهنگی (3900-3400 ق.م.)، ابهاماتی نظیر شروع و پایان زمان دقیق این دوره، معیشت، سازوکار اجتماعی-فرهنگی، تولیدات تخصصی و اقتصادی باقیمانده است. یکی از محوطههای منتسب به دورۀ لپویی، «تپهلپویی» یا «تلشنگولی» است که جزو آخرین بازماندههای محوطههای شاخص این دوره در دشت مرودشت است و در فاصلۀ 3 کیلومتری رودخانۀ کر در جوار کفۀ آهوچر قرار دارد. این محوطه، تابستان 1394 ش. توسط کامیار عبدی مورد بررسی مجدد، گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و حریم و کاوش قرار گرفت. تنوع مواد فرهنگی بهدستآمده شامل چندین لایه استقرار، ساختارهای معماری، سفال، دستافزار و ظروف سنگی، پیکرک حیوانی، مواد مرتبط با فنون مدیریتی و اداری، اشیاء زینتی و متفرقه بوده که مورد مطالعه و ارزیابی قرار گرفتهاند. پژوهش فوق در رابطه با مطالعه مواد فرهنگی و استقراری بهدستآمده از کاوش تپهلپویی بوده و ماحصل آن مهر تأییدی بر استمرار فرهنگی- استقراری هزارۀ چهارم قبلازمیلاد و دورۀ لپویی در دشت مرودشت است که در این پژوهش بدان پرداخته شده است.
طاهر رضازاده،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
یکی از نخستین انواع لوازم روشنایی بهکاررفته در ایران «پیهسوزها» هستند. با اینکه معلوم نیست طرح اولیۀ این چراغهای باستانی در چهزمانی و چگونه شکلگرفته است، ساختار نهایی آنها بسی پیش از آغاز دورۀ تاریخی ایجاد و تثبیت شده است. طی دورۀ تاریخی، هرچند ساختار اصلی این چراغها تغییری نکرده، فرم آنها دستخوش تحولات متعددی شده است؛ بنابراین هدف اصلی این مقاله، طبقهبندی و گونهشناسی انواع چراغهای سفالی و مفرغی این دوره است. این مقاله قصد پاسخ به این پرسشها را دارد؛ 1. طرح پیهسوزهای سفالی و مفرغی دورۀ تاریخی ایران چه تحولاتی را پشتسر گذاشته است؟ و 2. چه عواملی در ایجاد این تحولات مؤثر بودهاند؟ بهنظر میرسد تغییرات ایجادشده در طرح پیهسوزهای سفالی این دوره عمدتاً تحتتأثیر شکل چراغهای سفالی غیربومی و تحولات صورتگرفته در طرح پیهسوزهای مفرغی نیز متأثر از پیشرفتهای فناورانه بوده است. بهمنظور پاسخگویی به پرسشهای مطرحشده و تأیید فرضیههای مربوطه، در این مقاله از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی استفاده شده و دادههای موردنیاز آن نیز ازطریق روش میدانی و کتابخانهای جمعآوری شده است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که مهمترین تحولات پیهسوزهای سفالی دورۀ تاریخی را میتوان در پنج گونۀ اصلی و اساسیترین تغییرات پیهسوزهای مفرغی این دوره را نیز میتوان در سه گونۀ عمده شناسایی و دستهبندی کرد. همچنین نتایج تحقیق حاکی از آن است که در ایجاد گونههای مختلف پیهسوزهای سفالی و مفرغی عوامل متعددی تأثیرگذار بودهاند؛ بهطورمثال، پیهسوزهای سفالی هم از چراغهای مفرغی ایرانی تأثیر گرفتهاند و هم از پیهسوزهای سفالیِ یونانی و رومی. درمقابل، نقش عوامل درونی و پیشرفتهای فناورانه در تحول طرح پیهسوزهای مفرغی بسیار بارز است.
مرضیه عباسزاده، بیتا سودائی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
روش مغناطیسسنجی بهدلیل نداشتن اثرات مخرب محیطی یکی از بهترین روشها در اکتشافات باستانشناسی بهشمار میآید. قلعۀ اورارتویی بسطام با 80 هکتار مساحت یکی از سه قلعۀ بزرگ اورارتوها در شمالغرب ایران است که در 9 کیلومتری شهر قرهضیاءالدین در شمال استان آذربایجانغربی واقع شده است. هدف از انجام این پژوهش، شناخت بهتر این محوطه با استفاده از دانش نوین و شیوههای جدید بررسی در باستانشناسی بدون کوچکترین دخالت در محوطه است. پرسش مطرحشده در این پژوهش درخصوص شناسایی معماری اورارتوها در بخش محوطۀ مسکونی و بخش شرقی قلعه است. این پژوهش با استفاده از روش مغناطیسسنجی به شناسایی ساختارهای زیرسطحی محوطۀ باستانی قلعهبسطام پرداخته است. به اینمنظور دادههای مغناطیسسنجی در محدودۀ موردنظر برداشت شده و پس از تصحیحات لازم روی دادهها، نقشههای آنومالی مغناطیسی تهیه گردید. نقشههای حاصل از بررسی مغناطیسسنجی و دادههای بهدستآمده از گمانههای باستانشناسی نشاندهندۀ وجود ساختارهای معماری منظم و متراکم در بخش محلۀ مسکونی است. فضاهای معماری درجهت شرقی-غربی و در امتداد هم گسترش یافتهاند و از قطعات سنگ در ابعاد بزرگ و متوسط با ملات گِل در ساخت آنها استفاده شده است. ساختار معماری در بخش شرقی شامل بناهای تکواحدی است که احتمالاً برای استفادۀ طبقات پایین جامعه بوده است. در جنوب قلعه بقایای لایههای خاکستر و کف سنگفرش بهدست آمده که نشاندهندۀ وجود لایههای استقراری اورارتویی است و در سمت غرب قلعه در امتداد رودخانۀ آغچای بخشی از بقایای کانال آبرسانی دیده میشود که نشاندهندۀ استفاده ساکنان از این کانال جهت تأمین آب قلعه است که از قطعات سنگ با ملات گِل و آهک ساخته شده است.
لیلا صالحیون، مهرناز آزادی، رضا وحیدزاده، فائزه تقیپور،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
امروزه حفاظت پیشگیرانه بهعنوان راهی برای حفظ آثار تاریخی بیشازپیش اهمیت یافته است. حفاظت پیشگیرانه بهترین راهکار برای موزهها بهشمار میرود. باتوجه به اینکه بخشی از آثار در مجموعههای خصوصی قرار دارند، اعمال این نوع حفاظت در مجموعههای خصوصی در سراسر دنیا، درحال گسترش است؛ اما باتوجه به اینکه اهمال در انجام این شیوۀ حفاظتی، عواقب و پیامدهای زیانباری در پی خواهد داشت و باتوجه به بررسی شرایط حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی در ایران، هدف از نگارش این مقاله، بررسیِ مهمترین نتیجۀ اعمال این نوع حفاظت در این مجموعههاست. روش پژوهش مورداستفاده در این مقاله، آمیخته از نوع کمی-کیفی است و با استفاده از مصاحبۀ نیمهساختاری با 14 نفر از متخصصین و بررسی پایایی و روایی مصاحبهها و سپس با تجزیه و تحلیل اطلاعات بهروش کلایزی-کن، پرسشنامه تنظیم شده و در اختیار 96 نفر از مجموعهداران کشور قرار گرفته است و درنهایت از آزمون فریدمن بهمنظور اولویتبندی مؤلفهها استفاده شده، و پیامدهای ناشی از عدم اعمال این نوع حفاظت، اولویتبندی گردیده است. اما پرسش اصلی این است که، پیامدهای عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در مجموعهها چیست و عدم اجرای این روشهای چه آسیبهایی را متوجه آثار تاریخی و تأثیرات آن در جامعه خواهد کرد؟ در اینراستا لازم است هم پیامدهای اصلی شناسایی شوند، و هم میزان اهمیت هریک از آنها مشخص شود. بهنظر میرسد مهمترین پیامد عدم اعمال حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی ایران، مخدوش شدن ارزشهای فرهنگی آثار موجود در مجموعههاست. نتایج نشان داد که پیامدهای ناشی از عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در سه سطح قابل بیان هستند؛ سطح اول، دستهبندی فرسودگی و تخریب آثار موجود است؛ سطح دوم، شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود؛ و سطح سوم، ایجاد خسارتهای مادی و معنوی به مجموعهداران را نشان میدهد. تحلیلهای آماری نشان میدهند، از بین این سه سطح، سطح دوم که شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود از اهمیت بیشتری برخوردار است.
حمید افشار، هایده خمسه، محمد بهرامزاده،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
باستانشناسیِ شهری، به اقلیتهای دینی و نقش آنها در بافت تاریخی و اجتماعی شهرها توجه خاص دارد. بررسی نحوۀ زندگی، معماری شاخص و چگونگی تعامل اقلیتهای مذهبی در بافت شهری از موارد مهم و موردتوجه این شاخۀ باستانشناسی است. خیابانهای «سیتیر» و «میرزاکوچکخان» تهران محدودۀ موردنظر در این تحقیق بهشمار میروند. وجود «کلیسای مریم مقدس» متعلق به مسیحیان ارمنی، «کلیسای پطرس» متعلقبه مسیحیان فرقۀ پروتستان، «کنیسۀ حیّم» متعلقبه یهودیان و آدریان (آتشکده) زرتشتیان که از اواخر دورۀ حکومت «ناصرالدینشاه» تا اواخر پهلوی اول در این محدوده ایجاد شدهاند، بافت شهری متمایزی را نسبت به دیگر نقاط شهر بهوجود آورده است. برهمیناساس پرسشهای پژوهش عبارتنداز: نحوۀ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بافت شهر تهران در دورۀ قاجاریه و پهلوی اول نسبت به بناهای مذهبی اقلیتهای دینی چگونه بوده است؟ آیا معماری مذهبی اقلیتهای دینی مختلف در این دوره به یک میزان در بافت شهری تهران تأثیرگذار بودهاند؟ روش پژوهش در این گفتار از نوع پژوهشهای بنیادی است. دادههای پژوهش به شیوۀ مطالعۀ میدانی و تحقیق کتابخانهای جمعآوری شده و با روش توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. پژوهش حاضر از منظر باستانشناختی، معماری، میزان رؤیتپذیری و نحوۀ تعامل این آثار را در بافت تاریخی شهر تهران بررسی خواهد کرد تا جایگاه این اقلیتها در ساختارهای اجتماعی حاکمبر شهر آشکار شود. همچنین با مقایسۀ این آثار، سهم و میزان تأثیر و تأثر هر یک از ادیان را در بافت شهر تهران مشخص خواهد کرد. بررسی بهعملآمده حاکی از آن است که اقلیتهای مذکور با تغییر در نوع نگرش به معماری مذهبی نسبت به دوران پیش از مشروطه، بناهای متمایزی را درون بافت شهری بهوجود آوردهاند. در اینمیان ارامنه باتوجه به داشتن پیشینۀ غنی در معماری، بیشترین بهره را از شرایط اجتماعی-سیاسی بعد از مشروطه کسب کرده و تأثیر بسزایی در بافت شهری تهران ایجاد کردهاند.
شراره عطائینیا، محمد مرتضایی، محمد کلهر،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
وجود برخی نقاط در شمال ایران با آبوهوای متفاوت ویژگیهای خاصی را پدید آورده است و از آنجاکه اقلیم در روند شکلگیری فرهنگ و معماری هر منطقه تأثیر مستقیمی دارد، آبوهوای سرد و کوهستانی در منطقۀ کجور نیز سبب شکلگیری معماری متفاوت با سایر نقاط شمال کشور شده است که بیشتر برگرفته از فرهنگهای باستانی این ناحیه است. در اینمیان معماری و توسعۀ پایدار، بر پایۀ طبیعتگرایی، مخاطبمحوری، عملکردگرایی مبتنیبر طراحی بیرونی با تلفیقی از خاطرات، نیازها و زیباییشناسی مشترک میان باستانشناسی و معماری، فضای بیرونی را طراحی و هدایت میکند. کجور بین دو درۀ هراز و چالوس، در غرب استان مازندران واقع شده که وسیعترین محوطهها و آثار شناساییشده متعلق به دوران اسلامی را در منطقه داراست. این آثار به دو گروه تپهها، و محوطهها و بناهای آرامگاهی تقسیم میگردد. در بررسی باستانشناختی آثار دشت میانکوهی کجور، انبوهی از آثار شامل: محوطه، گورستان، معماری سنگچین، آسیاب سنگی شناسایی گردید که نشان از تأثیرگذاری آن بر فرهنگ و معماری کنونی دارد. براساس دادههای سفالی، طیف زمانی محوطههای شناساییشده از دورۀ پیشازتاریخ (مسوسنگ میانی و جدید، مفرغ قدیم، آهن)، تا دوران اسلامی (قاجار) را شامل میشود که بیشترین تعداد استقرارگاهها مربوط به دورۀ تاریخی اشکانی است.پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1- تا چه اندازه پیشینۀ باستانی منطقۀ کجور در شکلگیری و توسعۀ معماری بومی و پایدار منطقه نقش داشته است؟ 2- احیای معماری بومی مناطق البرز مرکزی بهخصوص منطقۀ کجور چه نقشی در حفظ و نگهداری میراثفرهنگی این مناطق دارد؟ با توجه به حجم انبوه مکانها، محوطهها و آثار فرهنگی ادوار مختلف در این منطقه میتوان گفت شرایط مساعدی جهت استقرار جوامع انسانی بر این منطقه حکمفرما بوده است. این پژوهش برمبنای توصیف وقایع و پدیدهها، گروهبندی وقایع و پدیدهها، و آشکارسازی روابط همیشگی میان پدیدهها (قوانین علمی) و تدوین نظریههایی که علل وقایع و پدیدهها را تبیین میکند، به نگارش درآمده است. مقالۀ حاضر تلاش دارد تا ضمن تحلیل نتایج حاصل از این تحقیقات و بررسی تحولات این دوران، به نقش این محوطهها در توسعۀ پایدار منطقه بپردازد. نتایج بهدستآمده از این پژوهش به روشن شدن اصول پایدار نهفته در معماری مازندران منجر خواهد شد.
علی منادی، حمیدرضا ولیپور، امیرصادق نقشینه،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
عصر مسوسنگ ازجمله ادوار دارای اهمیت پیشازتاریخ ایران است. تحولات این دوره در زاگرسمرکزی در ادامۀ دورۀ نوسنگی ظهور نموده است. از مناطق مهم زاگرسمرکزی که دارای استقرارگاههای زیادی در رابطه با عصر مسوسنگ بوده، دشت سیلاخور در شمال لرستان است. با وجود غنای فرهنگی دشت سیلاخور در عصر مسوسنگ، تاکنون مطالعۀ هدفمندی بهمنظور روشن نمودن وضعیت مسوسنگ این ناحیه صورت نگرفته است. در این راستا، بهمنظور روشن شدن الگوهای استقراری عصر مسوسنگ دشت سیلاخور، این مطالعه که چکیدهای از بررسیهای باستانشناسی احمد پرویز و مطالعات هدفمند نگارندگان است، ارائه میگردد. نگارندگان در این پژوهش سعی در یافتن پاسخ پرسشهای ذیل داشتهاند: الگوهای استقراری دشت سیلاخور در عصر مسوسنگ به چه صورت بوده است؟ تغییرات الگوهای استقراری در ادوار قدیم، میانی و جدید عصر مسوسنگ دشت سیلاخور را چگونه میتوان تحلیل نمود؟ بهنظر میرسد چند عامل منابع آبی، ارتفاع از سطح دشت سیلاخور و راههای ایلات در شکلگیری استقرارگاههای این ناحیه در عصر مسوسنگ مؤثر بودهاند. بررسیها و مطالعات انجامشده در این دشت تاکنون 80 محوطۀ باستانی را در رابطه با عصر مسوسنگ نشان داده است. برخی از این محوطهها دارای هر سه دورۀ قدیم، میانی و جدید عصر مسوسنگ هستند. اطلاعات مکانی گردآوریشده در این پژوهش، از روش مطالعات علم GIS و با اجرا شدن در نرمافزار ArcGIS 10.3 مورد مطالعه قرار گرفتهاند. مبنای این مطالعات، فاصلۀ هر محوطۀ استقراری با نزدیکترین رودخانه و سطح ارتفاع آن نسبت به دشت سیلاخور است. این نقشهها در هر سه دورۀ قدیم، میانی و جدید عصر مسوسنگ دشت سیلاخور اجرا شدهاند.
عاطفه رسولی، علیرضا هژبرینوبری، هاییده خمسه،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
در تبیین باستانشناسی عصرآهن، مطالعۀ آثار فلزی بهدلیل ارزشهای فنی نهفته در آنها از اهمیت خاصی برخوردار است و مطالعۀ روشهای ساخت آثار فلزی، درک ما را نسبت به مراکز صنعتی فلزگری، سبکشناسی و معادن قابل دسترس، بالا میبرد. هدف از این پژوهش، شناخت روشهای ساخت و آنالیز عنصری زیورآلات مکشوف از محوطههای عصرآهن شمالغرب ایران، با استفاده از آزمایش متالوگرافی و دستگاه آنالیز عنصری SEM-EDS میباشد. در عصرآهن ساخت اشیاء فلزی بهویژه اشیائی که دارای تزئینات زیادی هستند، گسترش چشمگیری پیدا میکند؛ لذا شناخت روشهای ساخت و نوع آلیاژی که در آنها بهکار رفته است، از موارد ضروری این تحقیق محسوب میشود. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش است؛ برای ساخت زیورآلات مکشوف از محوطههای عصرآهن شمالغرب، بیشتر از چه روشهایی استفاده میشده است؟ و یا بیشترین عناصریکه در ساخت این اشیاء استفاده شده، چه عناصری بوده است؟ فرضیۀ پژوهش حاضر این است که در این محوطهها، بیشتر زیورآلات بهروش چکشکاریگرم و ریختهگری ساخته شدهاند و در ساختار خود دارای مقدار زیادی قلع هستند، که از آن برای استحکام و شکلپذیری بیشتر آلیاژ مس و قلع (مفرغ)، استفاده میکردند. در این پژوهش هشت نمونه از زیورآلات مکشوف از محوطههای عصرآهن شمالغرب ایران، که بهلحاظ جغرافیایی بسیار نزدیک به هم قرار داشتند، مورد آزمایش متالوگرافی و آنالیز عنصری قرار گرفتند. در این آزمایش با استفاده از میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به دستگاه آنالیز عنصری SEM-EDS روشهای ساخت این اشیاء فلزی و عناصر تشکیلدهندۀ آنها مشخص گردید. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد که عمدهترین روشهای ساخت این اشیاء فلزی، چکشکاری گرم بوده است، ولی آندسته از اشیائی که دارای حجم زیادی بودند، با استفاده از روش ریختهگری ساخته شدهاند؛ همچنین بیشترین عنصری که برای بالا بردن استحکام و شکلپذیری اشیاء استفاده شده، عنصر قلع بوده است.
مصیب امیری، مجید بدیعی گورتی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
در مخزن موزۀ تختجمشید حدود 700 قطعه سنگ کتیبهدار مربوط به شالیستونهای کاخهای تختجمشید وجود دارد که تقریباً تمامی آنها شکسته و ناقص هستند؛ نکتۀ شایانتوجه این است که تمامی قطعات در یک نقطه، ناقص و شکسته شدهاند و فقط یک شالیستون که در تالار نمایش موزه قرار دارد، شالی کامل (مرمتشده) است و مابقی قطعات، همگی ناقص هستند؛ حتی قطعۀ سالم نیز در همان نقطهای که دیگر شالیستونها شکسته شدهاند، شکسته بوده و بعداً مرمت شده است. تمامی این شکستگیها و ناقصیها عمدی و از روی عمد و غرض انجام شده است و دقیقاً از دو جای معین صورت گرفته است. حدود 40 قطعه از این قطعات متعلق به کاخ تچر بودند که بعد از چیدمان و بازسازی آنها تعداد 12 قطعه شالیستون بهتعداد ستونهای کاخ تچر بهدست آمد. در تمام این تعداد نام «خشایار» بهعنوان سازندۀ بنا بهچشم میخورد و نامی دیگر از شاهان هخامنشی وجود ندارد. حجاران برای کار خود از یک الگوی خاص تبعیت کردهاند. ظاهراً تمامی قطعات نیز کتیبهدار بوده و این کتیبهها به سه زبان زندۀ آن زمان، یعنی پارسیباستان، ایلامی و بابلی بوده و تمام کتیبهها نیز با خط میخی حجاری شده است. این سه تمدن، مهمترین تمدنهای عصر خود بودند و قطعاً تعاملاتی با هم داشتهاند. در این مقاله سعی خواهد شد با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی کتیبههای شالیستونهای کاخ تچر پرداخته شود و نشانداده شود که نوشتهها در چند بند بوده و شامل چه مطلبی هستند؟ این سه زبان را با یکدیگر مقایسه و تحلیل کرده و تفاوتهای آنها را شناسایی نموده و در انتها علت شکسته شدن آنها بررسی شدهاند.
داود بهروزیفر، رضا مهرآفرین، محمدرضا سعیدیهرسینی، احمد چایچیامیرخیز،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
دشت سرخس در شمالشرق ایران و همجوار با کشور ترکمنستان واقع شده است. درخصوص مطالعات سفال دورۀ اشکانی در دشت سرخس، تاکنون مؤلفههای بهخصوصی برای آن درنظر گرفته نشده است. شناسایی و طبقهبندی سفالهای اشکانی این منطقه میتواند ابزار مناسبی برای شناخت بیشتر سنتهای سفالگری، و مطالعۀ تعاملات فرهنگی و اقتصادی مراکز جمعیتی آن دوره فراهم سازد. روش انجام پژوهش براساس مطالعات کتابخانهای (توصیفی و تحلیلی) طی یک مرحلۀ بررسی میدانی (پیمایشی) است. براساس یافتههای سطحی بررسی میدانی درمجموع 91 قطعه سفال شاخص از 14 محوطۀ استقراری متعلق به دورۀ اشکانی جهت بررسی انتخاب شد. درواقع این پژوهش بهدنبال پاسخ این پرسش است که، ارتباطات درونمنطقهای و فرامنطقهای دشت سرخس در دورۀ اشکانی با مناطق همدوره چگونه بوده است؟ با توجه به مطالعات صورتگرفته برروی سفالهای منتسب به دورۀ اشکانی در دشت سرخس میتوان این دوره را در دشت یادشده به دو دوره بخش نمود که در دورۀ نخست (شکلگیری حکومت اشکانیان تا قبل از به سلطنت رسیدن مهرداد اول) دشت سرخس متأثر از فرهنگ واحۀ سرخس ترکمنستان است؛ و در دورۀ دوم، تا پایان دورۀ اشکانیان متأثر از فرهنگهای شناختهشدۀ جنوب ترکمنستان، یعنی فرهنگهای نسا و مرو هستند. هدف از این پژوهش ضمن شناسایی و معرفی سفال اشکانی دشت سرخس، طبقهبندی و گونهشناسی سفالهای دورۀ اشکانی منطقه است. ضرورت پژوهش حاضر، ناشناخته بودن فرهنگهای سفال استقرار اشکانی دشت سرخس است و پژوهش حاضر تا حدودی میتواند زمینۀ شناخت بهتر را برای پژوهشهای بعدی فراهم کند.
علی فرحانی، حسن کریمیان،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
درمیان گونههای مختلف معماری ساکنان فلات ایران، قلعهها در زمرۀ یکی از شگفتانگیزترین و در عینحال پرشمارترین آنها بهشمار میروند. این بناها که با هدف تأمین امنیت ساکنان این سرزمین در نقاط مختلف آن شکلگرفتهاند، با گذشت ایام توسعه و تکاملیافته و متناسب با مکان ساخت، اهداف سازندگان و عملکردشان، از سازمان فضایی و فرم خاصی برخوردار هستند. بیشک پرشمارترین قلعهها را میتوان در قلمرویی که ری کهن و تهران امروز را در خود پرورانده، نمود؛ بهویژه آنکه تأمین امنیت این دو پایتخت ایران، احداث تأسیسات دفاعی را ضروری میساخت. در مطالعات میدانی نگارندگان، تعداد قابلتوجهی از این قلعهها شناسایی گردید که بخشی از آنها بر ارتفاعات البرز مشرفبر دشت تهران استوار گردیدهاند؛ بدینسبب تعیین سازمان فضایی، فرم و عملکرد این قلعهها موضوع پژوهشی قرارگرفته که نتایج آن در این نوشتار ارائه شده است. در نیل به این هدف، پاسخ به پرسشهایی درخصوص توزیع مکانی و زمانی، الگوی حاکمبر سازمان فضایی، فرم و عملکرد و نیز کانون تمرکز این استحکامات دفاعی ضرورت یافت. در مطالعات میدانی، که با بررسی و مستندسازی تمامی نمونهها صورت پذیرفت، از 159 قلعه و بنای دفاعی شناساییشده، 69 قلعه (قریب 40%) در ناحیۀ کوهستانی تهران و متعلق به ادوار پیش از اسلام و دوران اسلامی هستند. یکی از این نمونهها که در مرکز شهر فیروزکوه واقع است، قلعهای است با همین نام (قلعۀ فیروزکوه) که بزرگترین و مهمترین قلعۀ کوهستانی تهران بهشمار میرود. در نوشتار حاضر تلاش گردیده تا با اتکاء بر اسناد و منابع معتبر تاریخی و پژوهشهای میدانی باستانشناختی، این نمونه بسیار شاخص و ناشناخته نیز معرفی گردد.
عبدالرضا مهاجرینژاد، کمالالدین نیکنامی، هایده خمسه،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
درمیان مجموعۀ یافتههای بهدستآمده از کاوشهای باستانشناسی گورستان عصرآهن لفور سوادکوه نقشی از یک شتر دوکوهانه برروی سگک کمربند مفرغی دیده میشود که بهطرز ماهرانهای با روش قالبگیری ساخته شده است. هدف از این پژوهش، بررسی، تفسیر و تحلیل تصویر نقش شتر دوکوهانه برروی سگک کمربندی مفرغی است. با توجه به مطالعات انسانشناسی جسمانی ازنظر ریختشناسی جمجمهها نشان میدهد که گورخفتگان گورستان با ساکنین پیش از خود متفاوت بوده و گورآوندها نیز حاکی از اقوامی دامپرور و کوچرو بودهاند. شاخصترین شئ یافتشده، سگک کمربند مفرغی با نقش یک شتر دوکوهانه است که مربوط به دشتهای آسیایمرکزی، جنوبیترین منطقۀ زیست این نوع شتر در شمال دشت گرگان و جنوب ترکمنستان است. در منابع دورۀ هخامنشی نیز شتر دوکوهانه نمایش داده شده است، این نوع شترها فقط بههمراه گروههای هدیهآورندگانی که از آسیایمیانه و شرق دریای مازندران آمدهاند، دیده میشود. در نقوش سنگ یادبود «شلمانسر سوم» شاه آشور نیز افرادی شتر دوکوهانه بههمراه دارند که متن کتیبۀ آنها را متعلق به کشوری دوردست در شرق نسبت دادهاند. مهمترین پرسشهایی که در این پژوهش مطرح میگردد عبارتنداز: بقایای انسانی بهدستآمده در این گورستان بومی منطقه بودهاند و یا از مناطق دیگر به این منطقه مهاجرت کردهاند؟ گورنهادههای بهدستآمده در محل ساخته یا وارداتی بودهاند و تا چه اندازه تحتتأثیر شیوههای هنری و صنعتی از مناطق دور و نزدیک بودهاند؟ و آیا میتوان با مطالعۀ یافتههای مورد پژوهش، مسیر مهاجرت این گروهها را در مناطق حاصلخیز و کوهپایهای مازندران بازسازی نمود؟ لذا نگارندگان در این مقاله علاوهبر مقایسۀ شکلی و ماهیتی سگک کمربند مفرغی با دیگر یافتههای گورستان لفور تطبیق، تحلیل و تفسیر آن همراه با اسناد و منابع تاریخی به پرسشها پاسخ میدهند. نتیجۀ پژوهش نشان میدهد این شئ در جای دیگری تولید و ساخته شده و ازطریق مهاجران به منطقه وارد شده است.
سهیلا بختیاری، طاهر رضازاده، داود شادلو،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
شرایط ویژۀ دورۀ قاجار امکان دستیابی اروپاییان به قالیهای ایرانی را بیشازپیش فراهم نموده است. طی این دوره، اروپاییان علاقهمند به قالی ایرانی از فرصتهایی که در اختیارشان قرار گرفته بود بهنحو احسن برای ایجاد، توسعه و تکمیل دارایی مجموعههای قالی خود سود بردهاند. آشنایی با زمینههای ایجاد این فرصتها و آگاهی از راهبرد اروپاییان درخصوص تصاحب فرشهای ایرانی این دوره ازجملۀ دغدغههای مهم معاصر در حوزۀ مطالعات فرش و البته مطالعات موزه است. برایناساس، این مقاله برآن است تا، ضمن پیگیری مهمترین روشها و راهبردهای اروپاییان در تصاحب قالیهای ایرانی، عوامل مؤثر در دستیابی آنان به این قالیها را شناسایی و معرفی کند؛ بنابراین، پرسش اساسی این مقاله عبارت است از اینکه، در دورۀ قاجار، چه عواملی امکان دستیابی اروپاییان به قالیهای ایرانی را فراهم کرده است؟ فرض بر این است که عوامل داخلی و خارجی متعددی، ازجمله رونق صادرات و برپایی نمایشگاههای جهانی، در توسعۀ فرشاندوزی اروپاییان دخیل بوده است. در اینجا، برای یافتن پاسخ این پرسش از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. همچنین، دادههای این پژوهش به روش کتابخانهای گردآوری شده و برای تجزیه و تحلیل آنها روش کیفی بهکار رفته است. نتایج این پژوهش نشان میدهند که سنت اهدای قالی به دربارهای اروپایی، از یکطرف، و رونق صنعت صادرات قالی، ازطرف دیگر، نقش مهمی در دستیابی اروپاییان به قالیهای ایرانی ایفا کردهاند. در کنار اینها، ایجاد تحولات فرهنگی و تجددخواهی شاهان قاجار، بهخصوص «ناصرالدینشاه»، و استقبال ایشان از شرکت در نمایشگاههای بینالمللی قرن نوزدهم میلادی، نیز از دیگر شیوههای فرشاندوزی اروپاییان در این دوره بهشمار میرود. در این نمایشگاهها نهتنها قالیهای این دوره، بلکه قالیهای دورۀ صفوی نیز موردتوجه قرار گرفته، خریداری شده و به مجموعهها و موزههای مختلف راهیافتهاند.
روح اله خسروی نژاد، خانم سهیلا ترابی فارسانی، اسماعیل سنگاری،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
قلمروهای گستردۀ حکومتهای ایران باستان، در نگاه نخست، افزونبر نمایش اقتدار و تسلط شاهنشاهان، این پرسش را در ذهن مخاطب شکل میدهد که حکومتهای مرکزی چگونه سلطۀ خود را بر این مناطق گسترش داده، از این سرزمینها در برابر تهدیدات خارجی دفاع میکردند. در شاهنشاهی وسیع ساسانی، یکی از سیاستهای شاهنشاهان این سلسله برای گسترش سلطۀ خویش بر کشور، بنای شهرهای جدید و احیاء شهرهای کهن بود. این اقدامات لزوم احداث و بازسازی مسیرهای بین شهری را برای جابهجایی کالاها و سپاهیان بهوجود آورد، بهگونهای که بهتدریج شبکهای گسترده متشکل از شهرها و مسیرها شکلگرفت. در این شبکه، شهرها نقش گرههایی را داشتند که منابع و تدارکات لازم را برای دولت مرکزی کنترل و فراهم میکردند؛ بنابراین میتوان فرض کرد این شبکۀ شهری علاوهبر گسترش قدرت، بر سقوط ساسانیان نیز تأثیرگذار بوده است. این پژوهش با بهرهگیری از منابع کتابخانهای و روش توصیفی-تحلیلی بهدنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که شبکۀ ارتباطی شهرهای ساسانی چه نقشی در فتوحات اعراب داشته است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهند که شبکۀ ارتباطی گستردۀ شهرهای ساسانی نَهتنها لشکرکشی و جابهجایی سپاهیان اعراب را تسهیل کرد، بلکه آنها توانستند با مسدودسازی راههای پشتیبانی، توان دفاعی شهرها را تضعیف ساخته، با در اختیار گرفتن نقاط اتصال این شبکه، یعنی شهرها، حضور و سلطۀ خود را تثبیت کنند.