logo

جستجو در مقالات منتشر شده


کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
19 نتیجه برای موضوع مقاله:

ابوالفضل عبدالهی‌فرد، منظربانو اولادقباد، شهریار شکرپور،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده

در ادوار اسلامی، مسجد به‌عنوان شاخص معماری شناخته شده و دارای جایگاه ویژه‌ای است. معماری مساجد با تزییناتی همراه بود، و به مرور مملو از مفاهیمی شد که سرشار از عناصر معنایی و تزیینی در معماری اسلامی است. این تزیینات کتیبه‌ای با مضامین گوناگون قرآنی، دعایی، تاریخی و اسماءالهی و اسماء ائمه با تکنیک‌هایی نظیر کاشی‌کاری، آجرکاری و گچبری اجرا شده‌اند. تحلیل مضامین و همچنین بررسی تفاوت‌ها و شباهت‌های مضمونی کتیبه‌های دو مسجد از اهداف این مقاله است. پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: چه مفاهیمی در کتیبه‌های قرآنی مساجد گوهرشاد مشهد و حکیم اصفهان به لحاظ بستر‌های سیاسی و مذهبی دو دوره مطرح می‌باشد؟ افتراق و اشتراکات کتیبه‌ها در چه زمینه‌هایی است؟ نتایج پژوهش نشان می‌دهد به‌دلیل اختلاف مذهب در این دو دوره (تیموریان و صفویان) بیشتر کتیبه‌هایی که در گوهرشاد مشهد (تیموریان) نگارش یافته به مسائلی کلی و اصولی دین اسلام از جمله مسئله توحید و یگانگی خداوند، معاد یا مسائل کلی از این‌دست پرداخته شده است؛ ولی در کتیبه‌های مسجد حکیم ضمن پرداختن به آیاتی در این‌خصوص، آیات، سوّر و احادیثی درمورد اهل بیت؟عها؟‌ نیز دیده می‌شود. در کتیبه‌های مسجد گوهرشاد، خط ثلث بیشترین کاربرد را از میان خطوط دیگر داشته و نقوش ختایی، اسلیمی همزمان در تزیینات این بنا، نقش مهمی ایفا کرده‌اند. در مسجد حکیم اصفهان، خط شاخص در کتیبه‌نگاری، کوفی (بنایی، معقلی) است و اکثر کتیبه‌ها به‌همین خط نگارش شده‌اند. سوره‌های توبه، اسراء، جمعه، دهر، اخلاص و آیۀ‌الکرسی، از جمله سوره‌های مشترک میان این دو مجموعه است. با این‌که دو مسجد گوهرشاد مشهد و حکیم اصفهان در ساختار ساختمانی و محتوای کتیبه‌ها، دارای اشتراکاتی هستند، اما غنای تزیینی و کتیبه‌های قرآنی مسجد گوهرشاد بیشتر از مسجد حکیم می‌باشد. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی-تحلیلی محتوا بوده و گردآوری اطلاعات ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای، مشاهده‌ی آثار جمع‌آوری و میدانی می‌باشد.

مهدی رازانی، یاسین صدقی، یدالله حیدری‌باباکمال،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده

اشیاء سنگی در میان انواع آثار ساخته شده از گونه‌های مختلف سنگ، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که در ساخت اشیاء سنگی نوع شئ و کاربرد آن در انتخاب گونۀ سنگ تأثیر زیادی دارد. به‌علاوه بوم‌آوردی مصالح برای هنرمند و صنعتگر باعث رشد هنری و فنی ساخت اشیاء سنگی در مناطق مختلف گردیده است. ازجمله سنگ‌های شاخصی که از دوران پیش‌از‌تاریخ تا به امروز به‌سبب ماهیت کاربردی و تزئینی‌اش مقبولیت بسیاری یافته و چندین هزار سال مورد استفاده قرارگرفته، سنگ‌های نرم تزئینی با رنگ‌های سیاه، سبز، خاکستری معروف به کلریت هستند. در این مقاله با رویکرد تحلیلی و فنیِ مبتنی‌بر مطالعات تطبیقی به بررسی گونه‌ها، گستردگی و روش‌های ساخت و تزئین سنگ کلریت در دوران باستان (محوطه‌های باستان‌شناختی حوزۀ جنوب‌شرق ایران) و معاصر (کارگاه‌های سنگ‌تراشی مشهد) پرداخته می‌شود؛ براساس هدف یاد شده مهم‌ترین پرسش‌هایی که اساس پژوهش حاضر را تشکیل می‌دهند؛ 1- فن‌شناسی و روش‌های ساخت آثار ظروف کلریتی پیش‌ازتاریخی به‌دست آمده از محوطه‌های جنوب‌شرق ایران، چگونه است؟ جهت پاسخ به پرسش‌ یاد شده به بررسی‌ آثار سنگی کلریتی در محوطه‌هایی همچون تپه یحیی، شهداد، جیرفت و شهرسوخته پرداخته شده است. 2- چگونگی ساخت و روش‌های تولید آثار سنگی هرکاره در شهر مشهد و مقایسۀ آن با نمونه‌های پیش‌ازتاریخ در پژوهش حاضر است؟ با انجام بررسی‌های میدانی و تطبیقی موجود مابین روش‌های تولید و آثار پیش‌ازتاریخی مطرح شده با دوران معاصر به این پرسش پاسخ داده شود. روش به‌کار رفته در پژوهش حاضر استفاده از منابع مکتوب پژوهشگرانی است که در این زمینه پژوهش‌هایی انجام داده‌اند. در کنار روش کتابخانه‌ای از داده‌های میدانی، از قبیل مطالعۀ سنگ‌های کلریتی محوطه‌های پیش‌ازتاریخ یاد شده و تطبیق آن با هرکارۀ مشهد، استفاده شده است. نتیجه بررسی حاضر نشان‌دهنده‌ی وجود قابلیت-=‌های کاربردی در هنر سنگ‌تراشی معاصر باتوجه به پیشینۀ چند هزار ساله و خواص تزئینی سنگ کلریت، در احیاء دوبارۀ این صنعتِ هنری است.

افراسیاب گراوند، کریم حاجی‌زاده‌باستانی، فاطمه ملک‌پور، اکبر عابدی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

دشت میان‌کوهی خوی به‎‌لحاظ دارا بودن شرایط جغرافیایی و ظرفیت‌های زیست‌محیطی مناسب، درطول هزاران سال اقوام مختلف را به‌سوی خود جذب کرده و زمینه‌ساز ایجاد استقرارهای انسانی در ادوار مختلف بوده است. الگوی پراکندگی محوطه‌های شناسایی‌شده در این دشت میان‌کوهی در عصرمفرغ، ظهور و وجود یک مرکز بزرگ به‌نام «محوطۀ دوزداغی» را نشان می‌دهد که در این دوره به مرکزی بسیار مهم و بزرگ تبدیل می‌شود. محوطۀ دوزداغی با ارتفاع 1200 متر از سطح دریا، محوطه‌ای است با وسعت بیش از 16 هکتار و با 24 متر ارتفاع از سطح اراضی اطراف و بلندترین محوطۀ پیش‌از‌تاریخی دشت است که درکنار رودخانۀ دائمی قودوخ‌بوغان و چشمه‌سار‌ها و تالاب‌های زیبای اطراف آن شکل‌گرفته است. یکی از مهم‌ترین پرسش‌های موجود در رابطه با دشت خوی به‌دلیل همجواری آن از یک‌سو با منطقۀ قفقاز جنوبی و شرق آناتولی و از سوی دیگر حوضۀ دریاچه ارومیه و چگونگی ارتباطات و تعاملات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دشت خوی با مناطق همجوار است که نیازمند مطالعه و پژوهش است. فرض نیز بر این است که با توجه به آنالیز برخی از مواد فرهنگی مانند ابسیدین و نشان دادن ارتباطات فراوان با منطقۀ قفقاز و شرق آناتولی گمانه‌زنی در این محوطه نیز با هدف آشکار ساختن این ارتباطات بوده است. این محوطه دارای آثار فرهنگی از دوره‌های نوسنگی، مس‌وسنگ، مفرغ و عصرآهن است که به‌دلیل قرارگرفتن در مسیر مواصلاتی فلات ایران به آناتولی و نیز واقع‌شدن در مسیر بزرگراه مهم بازرگانی منشعب از جادۀ خراسان بزرگ (جادۀ ابریشم)، از موقعیت ممتازی جهت مبادلات تجاری و فرهنگی برخوردار بوده است. وجود معدن نمک به‌عنوان کالای صادراتی در این محوطه و هم‌چنین ابزارهایی از سنگ ابسیدین (کالای وارداتی) در 7 نوع و رنگ متفاوت، شاهد این مدعاست. درصد حجم پراکندگی سفالینه‌ها در سطح محوطه نشان می‌دهد که دورۀ پویایی و شکوفایی این محوطه در عصرمفرغ بوده و به‌نظر می‌رسد که در این دوران و برای اولین‌بار در دشت خوی، می‌توان از وجود یک مرکز با مساحت بیش از 16 هکتار سخن گفت که وجود چنین مرکزی به احتمال زیاد درراستای تجارت فرامنطقه‌ای بوده است. در این پژوهش، 20 نمونه سفال عصرمفرغِ گردآوری‌شده از بررسی سطحی و گمانه‌زنی به‌منظور تعیین عرصه و حریم محوطه مورد مطالعه و گونه‌شناسی قرار گرفته است.

یاسر حمزوی، مهدی رازانی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

معماری دستکند و زیرزمینی موسوم به «معبد وَرجووی» از بناهای شاخص در گونۀ معماری‌ مذهبی و دستکند در دامنۀ کوه آتش‌فشانی سهند است که در روستای وَرجووی از توابع شهرستان‌ مراغه، استان آذربایجان‌شرقی واقع‌ شده است. در منابع گذشته چندان به آرایه‌ها و تزئینات این اثر توجهی نشده و به‌طور کلی بسیاری از مطالعات پیشین، تکرار اطلاعات نخستین در رابطه با تاریخ، کاربری و حجاری‌های این معماری زیرزمینی هستند. باتوجه به این نکته که درمورد آرایه‌های معماری این مجموعه، تاکنون مطالعات تخصصی صورت نپذیرفته است، وجود تنوع آرایۀ معماری در این بنا، همچنین وجود شواهدی از کاربرد آرایه‌ها با مصالحی به‌جز سنگ در این بنا می‌تواند ازجمله یافته‌های این تحقیق باشد. از این‌رو هدف از ارائۀ این مقاله، بازشناسی و معرفی آرایه‌های معماری دستکند وَرجووی مراغه است که در همین‌راستا پرسش‌هایی از قبیل این‌که: در معماری دستکند وَرجووی به‌غیر از آرایه‌های حجاری‌شده در بدنه‌ها، چه شواهد دیگری از کاربرد آرایه‌ها با مصالح دیگر وجود دارد؟ آرایه‌های نویافتۀ جدید مربوط به چه دوره‌ای هستند؟ چگونه می‌توان ازطریق مطالعه در آرایه‌های معماری، به تدقیق بخشی از تاریخ استفاده و کاربرد بنا دست‌ یافت؟ مطالعات درراستای هدف مقاله براساس بررسی میدانی (کدگذاری و عکاسی از فضاهای معماری و بررسی دقیق و عکاسی از آرایه‌های معماری) و مطالعات کتابخانه‌ای جهت تدقیق اطلاعات به‌دست‌آمده انجام گرفت و در ادامۀ تحلیل محتوا صورت پذیرفت. درنهایت آرایه‌هایی ازقبیل اندودهای پوششی و تزئینی (ملات رنگی) و مقرنس‌کاری و همچنین خوشنویسی ثلث با استفاده از رنگ‌دانه در بنا برای اولین‌بار شناسایی گردید. موارد فوق نشان‌دهندۀ کاربرد بنا در طی دوره‌های مختلف است و می‌توان قدیمی‌ترین آثار و شواهد استفاده از گنبدخانۀ اصلی را در کاربری جدیدش در دورۀ اسلامی، به دورۀ ایلخانی نسبت داد.

یاسین صدقی، ایرج بهشتی، اکبر عابدی، نصیر اسکندری، فرح‌انگیز صبوحی‌ثانی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

فرهنگ علی‌آباد، یکی از مهم‌ترین فرهنگ‌های مربوط به هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد (مس‌وسنگ جدید) در جنوب‌شرق ایران است که پراکندگی سفالینه‌های آن‌را می‌توان در مناطقی همچون استان کرمان، استان سیستان‌وبلوچستان و غرب کشور پاکستان مشاهده کرد. در بررسی‌های باستان‌شناسی مربوط به فرهنگ مذکور، محوطۀ نارجوئیه III شناسایی گردید که دارای سفال‌‌های شاخص این فرهنگ بوده است. در این پژوهش سعی‌شده با طرح پرسش‌هایی درخصوص چگونگی نحوۀ فرآوری خمیره، نوع خاک و شاموت مصرف‌شده، شرایط و حرارت پخت در کوره و هم‌چنین تاحدودی به منشأ ساخت سفال‌های این منطقه(؟) پاسخ داده شود. در همین‌راستا به‌منظور مطالعۀ فنی (اطلاعاتی نظیرِ نوع خاک مورد استفاده و نحوۀ فرآوری آن، منشأ و شیوۀ ساخت) این‌سفال‌ها از روش پتروگرافی مقاطع نازک در زیر میکروسکوپ پلاریزان استفاده گردید. براساس مطالعۀ کانی‌شناسی می‌ توان سفال‌ها را ازنظر نوع پتروفابریک به دو دستۀ سیلتی (ریزبلور) و پورفیری (درشت‌بلور) تقسیم‌بندی کرد. تمام سفال‌ها ازنظر خصوصیات کانی‌شناسی از ویژگی‌های یکسانی پیروی می‌کنند که بیان‌کنندۀ استفاده از یک نوع خاک یکسان است. دانه‌های خمیرۀ افزوده‌شده را می‌توان به‌راحتی در اندازه‌های درشت شناسایی کرد، که این دانه‌ها به‌صورت دانه‌های کوارتز با لبه‌های تیز و زاویه‌دار، پلاژیوکلاز، دانه‌های میکا و خرده‌سنگ‌ها هستند. سفال‌ها ازنظر منشأ ساخت دارای منشأیی واحد بوده و با مقایسه با رِخنمون زمین‌شناسی منطقه، احتمالاً بومی و مربوط به همان منطقۀ کرمان هستند. دمای پخت سفال‌ها را براساس کانی‌های شناسایی‌شده کلسیت و مسکویت می‌توان تاحدودی تخمین‌زد که برای 5 قطعه باتوجه به‌حضور کلسیت پایین‌تر از 850 درجۀ سانتی‌گراد و در سفال‌‌هایی با دانه‌های مسکویت نارنجی متمایل به زرد تا 950 درجۀ سانتی‌گراد درنظر گرفته شده است.


مهدی رازانی، شاهرخ شهرسبزی، مسعود باقرزاده کثیری، سید محمدامین امامی،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

آثار پایه‌ستون‌های سنگی هخامنشیان به‌واسطۀ وسعت قلمرو فرمانروایی، در مناطق مختلف ایران به ثبت رسیده است. بقایای این سبک معماری را در مجموعه آثار: پاسارگاد، تخت‌جمشید، نقش‌رستم، لیدوما و تُمب‌بت در فارس، آثار شوش در خوزستان، آثار سنگی هگمتانه در همدان، کاخ ریوی در استان خراسان شمالی و مجموعه کاخ‌های هخامنشی منطقۀ برازجان در استان بوشهر، می‌توان ملاحظه کرد. معادن استخراج سنگ‌های این بناها عمدتاً محلی تشخیص داده ‌شده‌اند؛ با این‌حال، در استان بوشهر از دو معدن باستانی «پوزه‌پلنگی راهدار» و «تنگ‌گیر برازجان» می‌توان نام‌برد که از معدن پوزه‌پلنگی بیشترین استخراج و به‌کارگیری سنگ‌های سفید کرم‌رنگ برای کاخ‌های منطقۀ برازجان به ثبت رسیده است. مهم‌ترین پرسش‌های پژوهش پیشِ‌رو عبارتنداز این‌که، ساختارشناسی و ارتباط میان سنگ‌های سیاه-خاکستری به‌کار رفته در معماری هخانشی کاخ‌های برازجان چیست؟ اما جهت ساختارشناسی سنگ‌ خاکستری-سیاه کاخ هخامنشی چرخاب برازجان، نمونه‌های این نوع سنگ از کاخ‌ چرخاب برداشت گردید که این نمونه‌ها با نمونه‌های سنگ خاکستری-سیاه کاخ‌های بردک‌سیاه و سنگ‌سیاه برازجان مورد مقایسه قرار گرفتند. با بررسی‌های پتروگرافی مقاطع نازک به‌دست‌آمده از کاخ‌ها و آنالیز شیمیاییXRD و XRF روند ساختارشناسی نمونه سنگ‌های خاکستری-سیاه کاخ‌های هخامنشی منطقۀ برازجان وارد مرحلۀ تازه‌ای گردید. نتایج مطالعات پتروگرافی حاکی از آن است که نمونه‌ سنگ‌های خاکستری-سیاه کاخ‌ چرخاب با نمونۀ کاخ سنگ‌سیاه و بردک‌سیاه با توجه به زمینۀ میکرواسپارایتی تا اسپارایتی و مقدار کم میکرایت، همچنین ساختار لایه‌لایه‌ای، با یکدیگر مطابقت دارند. همچنین ارزیابی نمونه‌های آنالیزی XRD و XRF این سنگ‌ها حاکی از آن است که نمونه‌های کاخ چرخاب و سنگ‌سیاه یکسان هستند. باتوجه به این‌که رد معدن‌کاری برای سنگ‌های خاکستری-سیاه در استان بوشهر تاکنون یافت نشده؛ بنابراین می‌توان ادعا کرد که این سنگ‌ها از یک معدن غیرمحلی ناشناخته، استحصال و استخراج‌ شده‌اند.

زهرا جامه‌بزرگ، آراز نجفی، زرین فخارزرین، یدالله حیدری‌باباکمال،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده

محله‌های شهری را می‌توان کوچک‌ترین واحد کالبدی و اجتماعی و حتی قومی در بدنۀ سنتی شهرهای ایران به‌شمار آورد؛ با این‌حال، در طرح توسعۀ شهرها، محلات تاریخی دچار تغییرات زیادی شدند و ساختار سنتی آن‌ها به‌دلیل عدم انطباق با شرایط جدید به‌مرور فرسوده شده و کارایی خود را از دست داده‌ا‌ند، این امر منجر‌به کاهش سطح ارتباط ساکنان با یکدیگر شده است. شهر همدان از شهرهای مهم غرب ایران در دوران اسلامی ا‌ست که پیشینۀ ساختار شهری آن به پیش از اسلام باز می‌گردد. جدای از هرگونه ضوابط مرزبندی میان محله‌ها، توجه به اهمیت جدایی‌گزینی آن‌ها در بدنۀ شهرهای ایران، بـه‌ویژه در دورۀ شتابان شهرنشینی و گسستگی نظام تعاملی بین اجزای بدنۀ شهرها، از دید مدیریت شهری و باززنده‌سازی قدرت عملکردی محله‌ها، شایان توجه زیادی است. از آنجایی‌که فضای محله‌های شهر همدان در قرون متأخر اسلامی، به‌صورت منسجم مطالعه نشده، پژوهش حاضر در تلاش است تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود، ساختار کالبدی محله‌های شهر همدان و عناصر اصلی در شکل‌گیری محله‌ها را معرفی کند. برمبنای هدف یاد‌شده، پرسش اصلی پژوهش عبارت‌ست از: ساختار کالبدی و الگوی فضایی محله‌های تاریخی شهر همدان چگونه است؟ نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بسیاری از محلات همدان در دورۀ قاجار به‌صورت تدریجی به دو شکل خطی و دایره‌ای‌شکل یافته‌اند. در ساختار کالبدی محله‌های همدان عناصری شکل‌گرفته که در برآورد نیازهای اولیۀ ساکنین محله، تقویت حس مکان و ارتقای همبستگی آن‌ها نقش مهمی داشته است؛ از آن جمله می‌توان به: مسجد، حمام، چمن، امامزاده، چشمه، سردابه، کاروانسرا اشاره کرد. در این‌میان مساجد محله‌ای، محور اصلی مرکز محله و مهم‌ترین عنصر ساختاری هر محله را به‌خود اختصاص می‌داده است. 

علی کریمی‌کیا، رضا رضالو، اکبر عابدی، اردشیر جوانمردزاده،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده

شمال‌غرب ایران و قفقاز جنوبی ازلحاظ زیست‌محیطی، شرایط نسبتاً مناسبی برای شکل‌گیری استقرارهای باستانی دارند؛ ازجمله می‌توان به حوضۀ دریاچۀ ارومیه و سواحل اَرس در شمال‌غرب ایران و حوضه‌های رود کورا، میل‌مغان (مناطق کوهستانی) در منطقۀ قفقاز جنوبی اشاره کرد. شواهد باستان‌شناختی و تحقیقات انجام‌یافتۀ اخیر در دو حوزۀ جغرافیایی، اشتراکات و تشابهات فرهنگی دورۀ مذکور را به‌میان می‌گذارد. هدف اصلی در این مقاله، معرفی محوطه‌ها و سنت‌های سفالی و مشخص ساختن توالی گاهنگاری در مناطق موردمطالعه است. برای دستیابی به تعاملات فرهنگی در حوزۀ جغرافیایی موردمطالعه در دورۀ مس‌وسنگ پرسش‌های ذیل مطرح می‌گردد؛ وضیعت توالی گاهنگاری در دو حوزۀ فرهنگی چگونه است؟ فرضیۀ اصلی در این ارتباط، وجود گاهنگاری (آغاز و پایان دورۀ مس‌وسنگ) تقریباً همسان در دو نقطۀ جغرافیایی است. لایه‌های استقراری و توالی سکونت از دورۀ نوسنگی به دورۀ مس‌وسنگ در محوطه‌های باستانی، موضوع تداوم و انتقال فرهنگی را چگونه نشان می‌دهد؟ نگارش پیشِ‌رو، با روش توصیفی-تحلیلی صورت می‌گیرد. به‌عنوان نتیجۀ نهایی می‌توان به تشابهات و تفاوت‌های داده‌های باستان‌شناختی، ازجمله به ویژگی‌های سفالی، ساختار معماری، تدفین و... اشاره کرد که با مطالعۀ محوطه‌هایی مانند دالما‌تپه، کول‌تپۀ جلفا، دَوَ‌گوز خوی و... در شمال‌غرب ایران و لیلا‌تپه، قالایری، پویلو‌تپه، بویوک کسیک، سویوق بولاق، بریکیل دیبی، کاوتسخِوی، تخوت در منطقۀ قفقاز جنوبی به‌دست آمده است و ازلحاظ گاهنگاری از 5000 تا 3700/3600 پ.م. را شامل می‌شود. 

یاسر حمزوی، علیرضا کوچکزایی، علی اصغر نگارستانی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

مدرسۀ (کاروانسرای) گنجعلی‌خان کرمان، یکی از بناهای شاخص کرمان در دورۀ صفویه است. آرایه‌های گچی ارزشمندی با شیوه‌های مختلف در این بنا اجرا شده است. ازجملۀ این آرایه‌ها، آرایه‌های گچی بوم‌ساب است که در اتاق شاه‌نشین در تمام اضلاع هم‌چنین سقف بنا اجرا شده است. از ویژگی‌های خاص این آرایه‌ها، رنگی بودن ملات در لایه‌های بستر زیرین و بستر رویی است که در سه رنگ قرمز، زرد و خاکستری قابل مشاهده است. لازم به ذکر است که در دوره‌های گذشته یک لایۀ اندود گچی بر سطح آرایه‌های گچی این بنا اجرا شده بوده که خوشبختانه در سال‌های گذشته، بخش زیادی از لایۀ الحاقی از سطح آرایه‌های گچی لایه‌برداری شده است. با توجه به متفاوت بودن این آرایۀ معماری ازنظر عمل‌آوری ملات رنگی و هم‌چنین فن اجرا و این‌که تاکنون مطالعۀ علمی دقیقی روی این آثار انجام نشده، در این مقاله ساختارشناسی ملات‌های رنگی این بنا انجام پذیرفته است. ازجمله پرسش‌های این پژوهش عبارتنداز: ملات‌های رنگی آرایه‌های گچی بوم‌ساب در این بنا دارای چه ساختاری است؟ فازهای اصلی و فرعی ترکیب ملات چیست؟ مادۀ رنگ‌زا در ملات‌های رنگی چه بوده است؟ در همین‌راستا اقدام به نمونه‌برداری شد (تعداد 7 نمونه) و آنالیزهای FT-IR, EDS, XRD برروی نمونه‌های مطالعاتی انجام پذیرفت که درکنار مطالعات میدانی به پرسش‌های پژوهش پاسخ داده شده است. نتایج حاصـل از پژوهش، گویای آن است که ملات گچ با فازهای اصلی ژیپس و انیدریت در لایه‌های مختلف استفاده شده است. هم‌چنین برای رنگی کردن ملات قرمز و زرد از اکسید آهن (گوئتیت) استفاده شده و برای ملات خاکستری از خاکستر و آهک استفاده شده است. هم‌چنین مواد آلی (استفاده جهت تغییر کیفیت ملات) در ساختار نمونه‌ها شناسایی نشد.

دکتر آزیتا بلالی اسکویی، دکتر عاطفه صداقتی، خانم پریسا حسن‌خوشبخت، صنم کفشدوز سلیمی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

فخرومدین به شبکه‌های درون حصار و اماکن مذهبی گفته می‌شود که به‌صورت مشبک‌هایی تکرار شوند. این‌گونه دیوارها را با قطعات گل‌پخته به اشکال هندسی و غیر‌هندسی ساخته‌اند و چون در فواصل آن‌ها حفره‌هایی پدید آمده، کوشیده‌اند که فرم آن‌ها نیز زیبا باشد. در دوران اسلامی ایران، بناهای آرامگاهی و مقابر پس از مساجد، در شمار مهم‌ترین آثار معماری و شهرسازی، جای می‌گیرند. ساخت این بناها از سدۀ چهارم هجری‌قمری، آغاز و با فراز و فرودهایی تا عهد صفویه، ادامه می‌یابد. به‌گواهی آثار بازمانده، دورۀ ایلخانان در ایران را می‌توان دوران اوج رواج و رونق ساخت «فخرومدین» در بناهای آرامگاهی دانست. در این نوشتار، تعدادی از بناهای آرامگاهی به‌جامانده از دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی موردبررسی تطبیقی قرار گرفته ‌است. جستار این پرسش اصلی را که فخرومدین چه سیر تحولی را در دوران اسلامی با تأکید بر سه دورۀ مذکور، طی نموده است و کاربرد آن، در تطبیق با هم چگونه قابل تشریح و ردگیری است؟ دنبال می‌نماید. این پژوهش، ترکیبی از دو نوع روش‌ پژوهش کیفی و کمّی و به روش توصیفی- تحلیلی بر پایۀ استدلال منطقی، انجام ‌شده ‌است. جمع‌آوری داده‌ها، ازطریق مطالعۀ کتابخانه‌ای و اسناد معتبر تاریخی و بررسی تصاویر و مراکز اسناد صورت‌ گرفته ‌است. در‌ این‌راستا ابتدا پیشینۀ تاریخی و مبانی ‌نظری مبحث مورد بررسی قرار‌ گرفته ‌است. سپس تمامی گونه‌های فخرومدین در مقابر سه دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی (درمجموع 25 نمونۀ موردی) با توجه به الگو‌های هندسی، محل قرارگیری و مصالح به‌کار برده‌‌شده در ساخت آن‌ها تحلیل شده‌ است. نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی نشان می‌دهد که «فخرومدین» در قالب هفت شاخصۀ کالبدی-معنایی تدوین ‌شده است. این شاخصه‌ها شامل: معنویت، شفافیت، آسایش محیطی، امنیت، تعامل بصری، محرمیت و زیبایی هستند و مشخص شد که در دورۀ ایلخانی، شاخصه‌های «معنویت» و «تعامل بصری»، در دورۀ تیموری، شاخصه‌های «آسایش محیطی» و «تعامل بصری» و در دورۀ صفوی، شاخصه‌های «معنویت» و «آسایش محیطی» مورد تأکید بوده ‌است.

امیدرضا کاکویی، مجید منتظرظهوری، اکبر عابدی، علی بیگانه، وحید فتح‌اللهی، محمد لامعی‌رشتی، شکوفه مصباحی، امیر موافقی، امید عودباشی، بهروز رک‌رک، عفت یاحقی، مصطفی زاهدی‌فر،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

پیش‌نیاز توسعۀ دانش باستان‌شناسی در کشور، دسترسی به آزمایشگاه‌های مجهز، به‌کارگیری متخصصان مجرب و گسترش همکاری‌های ملی و بین‌المللی است. امروزه دستاوردهای صنعت هسته‌ای در کشور می‌تواند سبب ارتقا کیفی و کمّی دانش باستان‌سنجی شود. با توجه به رشد و توسعه روزافزون روش‌های آنالیز مواد، لازم است مزایا و محدودیت‌های این روش‌ها موردتوجه پژوهشگران حوزۀ باستان‌سنجی قرارگیرد. در این پژوهش، امکانات و فرصت‌ها‌ی پژوهش در علم باستان‌سنجی تحلیلی با استفاده از روش‌های علوم تجربی در ایران ارائه و بحث شده است. به‌منظور معرفی ظرفیت‌های فنی کشور در این حوزه، تجهیزات و امکانات موجود برای انجام آنالیز و تحلیل داده‌های مرتبط با آن بررسی شده‌اند. علاوه‌بر این، به‌منظور شناخت مواد به‌کار برده شده در نمونه‌های باستانی و تعیین خاستگاه آن‌ها، مطالعۀ چند نمونه از این آثار با استفاده از روش‌های مختلف انجام شده است. فعالیت‌های انجام‌شده در این پژوهش شامل: پرتونگاری با ایکس و نوترون برای تصویر‌برداری از ساختار یک کوزۀ تاریخی مربوط به اوایل دورۀ قاجار، آنالیز عنصری آثار نگارگری در نسخ خطی با استفاده از روش آنالیز عنصری به‌منظورتعیین منشأ رنگ‌دانه‌های به‌کاررفته در آن، مطالعۀ الیاف طلا در فرش‌های نفیس دورۀ صفویه با استفاده از آنالیز هم‌زمان آنالیز عنصری و ساختاری، و آنالیز عنصری رنگ‌دانه‌های به‌کار‌رفته در نمونه‌های کاشی زرین‌فام مربوط به کاشان به‌روش آنالیز عنصری است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد ظرفیت‌های فنی موجود در کشور می‌تواند در شناخت ماهیت آثار باستانی و ارائۀ تحلیل‌های دقیق‌تر از این آثار، فرصت‌های جدیدی را در اختیار باستان‌شناسان کشور قرار ‌دهد.

زهرا آقانژادبوذری، یاسر حمزوی، علی نعمتی بابایلو،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

هرچه میزان مطالعات تخصصی و فنی درخصوص آثار نقاشی تاریخی ایران بیشتر باشد، تاریخ هنر نقاشی ایران و درواقع هویت فرهنگ ایرانی بیشتر شناخته خواهد شد؛ بنابراین، تک‌تک نمونه‌های نقاشی تاریخی، به نوبۀ خود از این‌لحاظ نیز ارزشمند و تأثیرگذار هستند. در این پژوهش با هدف شناخت ماهیت یک قطعۀ نقاشی، به بررسی و مطالعۀ تکه‌های پاره‌شدۀ کرباس نقاشی‌شده که از انبار کلیسای مریم اصفهان یافت‌شده و شکل کلی، موضوع و هویت آن نامشخص بود، پرداخته شده است. بر این‌اساس این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که، ماهیت نقاشی شناسایی شده از کلیسای مریم اصفهان چیست؟ در روند این پژوهش جهت دست‌یافتن به این مهم، از روش‌ یافته‌اندوزی به‌صورت مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی‌های میدانی و مطالعات آزمایشگاهی ازجمله تهیۀ تصاویر میکروسکوپی و انجام آنالیز عنصری (SEM-EDS) بهره گرفته شد. در ادامه نیز تلاش شده تا با مطالعۀ تطبیقی نمونۀ موردمطالعه با آثار مشابه در دیوارنگاره‌های کلیسای وانک، مریم و بیت‌لحم اصفهان ارائه شواهد و مدارک معتبر و همچنین تحلیل محتوی، هویت اثر به‌عنوان دیوارنگارۀ بوم‌پارچه اثبات شود. از یافته‌های اصلی پژوهش، دستیابی به هویت آن به‌عنوان دیوارنگارۀ بوم‌پارچه و محل نمایش آن در زمان خلق اثر در کاربندی فضای جلوی محراب کلیسای مریم اصفهان و همچنین شناخت نقاشی ازنظر فنی و موضوعی است.  

مرضیه مهربانی، زهرا مهربانی، سودابه یوسف‌نژاد، روح الله محمدی، حسن یوسفی،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

در پژوهش حاضر، پنج قطعه سفال‌ با لعاب آبی فیروزه‌ای مربوط به سده‌های 8 تا 12ه‍.ق. به‌دست‌آمده از کاوش باستان‌شناسی محوطۀ تاریخی خانۀ «آیت‌الله مروّج (خلیل‌زاده)» در شهر اردبیل، جهت فن‌شناسی این گونۀ لعاب و شناخت نوع و مقدار عناصر موجود در آن مورد مطالعه قرار گرفت. برای نیل به این هدف از روش‌های آزمایشگاهی‌ طیف‌سنجی اشعۀ ایکس (XRD) و طیف‌سنجی پراش انرژی اشعۀ ایکس (EDX) استفاده شد. این پژوهش ماهیت توصیفی- تحلیلی دارد و روش انجام آن به‌صورت ترکیبی از مطالعات آزمایشگاهی و تحلیل‌های مقایسه‌ای و آماری است. با توجه به داده‌های حاصل از نتایج آزمایش‌ها، می‌توان اظهار داشت که چهار قطعه از لعاب‌ها از دستۀ لعاب‌های قلیایی و تنها یک قطعه سفال، لعاب پایۀ سربی دارد. براساس اکسیدهای رنگ‌ساز شناسایی‌شده می‌توان گفت که در ایجاد رنگ آبی فیروزه‌ای، از عنصر واسطۀ رنگ‌ساز مس در هر پنج نمونه استفاده شده‌ است و فقط در یک نمونه علاوه‌بر مس، اکسید کروم نیز به‌کار رفته ‌است؛ به‌طور کلی، مهم‌ترین عناصر موجود در نمونۀ لعاب‌های مورد پژوهش، سیلیس، آلومینیوم، کلسیم، سدیم، پتاسیم و درصد ناچیزی از سرب است. براساس مطالعات آماری، بیشترین هم‌بستگی عناصر در نمونه‌های مربوط به سده‌های 8 تا 9ه‍.ق. وجود دارد و کمترین شباهت بین نمونه‌ای از دورۀ صفوی در مقایسه با سفال‌های سده‌های مذکور مشاهده شد. 

دکتر آزیتا بلالی اسکویی، محمد شیخ‌الحکمایی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

اقامتگاه‌های میان‌راهی در دوره‌های تاریخی از هخامنشیان تا دورۀ قاجاریه با اهداف مختلفی ازجمله نظامی، سیاسی، تجاری و اقامتی ساخته می‌شد. در مناطق مرکزی ایران محل اقامت ساکنین این ابنیه، گرداگرد حیاط شکل می‌گرفت و حیاط ‌مرکزی به‌عنوان عنصر محوری در این ابنیه ایفای نقش می‌کرد. برخی از اقامتگاه‌های میان‌راهی علاوه‌بر دارا بودن حیاط مرکزی، در پیرامون خود حیاط‌های دیگری نیز داشته که در ارتباط با حیاط اصلی فعالیت می‌کردند. با توجه به اهمیت حیاط‌های جانبی در تأمین نیاز ساکنان اقامتگاه‌ها ضرورت دارد این فضاها در رباط‌ها و کاروانسراها مورد بررسی قرار گیرد. هدف از نگارش این پژوهش، بررسی نقش و عملکرد عناصر پیرامون حیاط‌های فرعی در رباط‌ها و کاروانسرا‌ها است. پژوهش حاضر این پرسش را مطرح می‌کند که، چه عواملی موجب شکل‌گیری حیاط‌های چندگانه در این ابنیه شده است؟ و دلیل شباهت یا تفاوت حیاط فرعی در رباط‌ها و کاروانسراها چیست؟ این مطالعه از طریق بررسی منابع کتابخانه‌ای هم‌چون کتب، مقالات و اسناد انجام گرفته که با استفاده از مبانی نظری به الگویابی فضاها در رباط و کاروانسراها با بهره‌گیری از روش توصیفی-تحلیلی خواهد پرداخت. یافته‌ها نشان می‌دهند در شکل‌گیری این بناها چهار عامل اقلیمی، خلوت و محرمیت (اقامتی) و خدماتی نقش‌ مهمی در ایجاد حیاط‌های فرعی را داشته که ذیل هرکدام از این گونه‌ها ریزفضاهایی را شامل خواهد شد. رباط‌ها و کاروانسرا ازمنظر ماهیت تشکیل متفاوت هستند و در گذر زمان این دو بنا به‌لحاظ کارکردی به یک‌دیگر نزدیک شده‌اند. مقایسۀ کارکردی حیاط‌های فرعی نمایانگر فضاها و کارکردهای مشابه بوده که به‌لحاظ ساختاری و چیدمان فضایی با یک‌دیگر متفاوت هستند. نتایج بیان می‌دارند که رباط‌ها معمولاً در ساخت خود از هیچ‌گونه طرح از پیش تعیین‌شده‌ای پیروی نکرده و برحسب نیاز در دوره‌های مختلف حیاط‌هایی به‌صورت متوالی در کنار هم شکل می‌گرفته‌اند، اما کاروانسراها دارای یک طرح از پیش‌ تعیین‌شده بوده که فضاهای آن برحسب طرح آماده شده و در جای خود قرار می‌گرفتند.

سید محمد میرشفیعی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

زرین‌فام، نقاشی مینایی بر روی شیشه و یا لعاب است که پخت آن در کوره با محیط احیاء انجام می‌گیرد و پس از تکمیل فرآیند پخت، تشکیل لایۀ درخشان با جلای فلزی را می‌دهد. این تلألو و جلای فلزگونه می‌تواند در طیف‌های رنگی مختلفی هم‌چون طلایی و یا قرمز مسی باشد که توسط نانو ذرات مس و نقره ایجاد می‌گردد. اولین آثاری که از اجرای تکنیک زرین‌فام به‌دست آمده است بر روی ظروف شیشه‌ای می‌باشد؛ اما این تکنیک براساس نظریۀ اکثر محققین از قرن سوم هجری‌قمری بر روی سفالینه‌های لعاب‌دار به‌کار گرفته شد و ادامه یافت. از طرفی در منابع تاریخی در نسخۀ خطی الدرهالمکنونه به‌دستورالعمل‌های زرین‌فام برروی آبگینه پرداخته شده است. در پژوهش حاضر سعی‌شده است تا به این پرسش پاسخ دهد که چه نقاط اشتراکی بین آثار شیشه‌ای زرین‌فام با دستورالعمل‌های رسالۀ الدره المکنونه وجود دارد؟ پژوهش حاضر از نوع بنیادی است و اطلاعات علمی و اسناد تاریخی مورد پژوهش به‌صورت اسنادی جمع آوری و سپس از روش تحقیق تاریخی-تحلیلی مورد بررسی و تبین قرار گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که عناصر به‌کاررفته در زرین‌فام‌ شیشه‌های دوره‌های نخست اسلامی با دستورالعمل‌های الدرهالمکنونه تطابق دارد؛ هم‌چنین در شیوه و اجرای رنگ آمیزی و همین‌طور در تنوع رنگی بین آثار شیشه‌ای زرین‌فام و دستورالعمل‌های الدرهالمکنونه تطابق وجود دارد. 

پریسا هاشم‌‌پور، زهرا شاهی‌حق، فرزانه صلاحی‌مهر،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

معماری مساجد در دوره‌های مختلف دستخوش تحولات گوناگونی بوده و هر دورۀ تاریخی ویژگی‌های خاص خود را نمایان کرده ‌‌است. دورۀ خوارزمشاهی، دوره‌ای تاریخی است که محققان تاریخ معماری، به‌علت کوتاهی این دوره و حملۀ مغول، بعضاً ابنیۀ به‌جا‌مانده از آن‌را در‌شمار آثار سلجوقی یا ایلخانی آورده‌اند. با بررسی نمونه‌های دو دوره می‌توان دریافت، هرچند معماری خوارزمشاهی در استمرار معماری سلجوقی شکل‌گرفته، ولی پیروی کاملی از آن نداشته ‌‌است. هدف پژوهش این است که با بررسی ویژگی‌های مسجد زواره و گناباد به‌عنوان بناهای شاخص دوران سلجوقی و خوارزمشاهی، به شباهت‌های معماری دو مسجد در دو دورۀ متوالی و تفاوت‌های معماری دو مسجد در دو اقلیم مختلف بپردازد. مسجد زواره به‌عنوان نمونۀ مطرح دورۀ سلجوقی در پایتخت سلجوقیان در شهر اصفهان واقع‌شده و مسجد گناباد همانند سایر مساجد خوارزمشاهی در منطقۀ خراسان قرار گرفته است. با مطالعۀ منابع کتابخانه‌ای، مبانی‌نظری به‌‌دست آمد و با استفاده از راهبرد توصیفی-تحلیلی به‌همراه روش مقایسۀ تطبیقی، ساختار فضایی و عملکردی دو مسجد موردتحلیل قرار ‌گرفت. تحلیل تفاوت‌های موجود در دو مسجد، با مراجعه به منابع کتابخانه‌ای به‌روش استنباطی بررسی شد. براساس یافته‌های پژوهش، معماری دو مسجد، ویژگی‌های مشترکی هم‌چون: اهمیت جبهۀ جنوبی و ایوان‌های آن، نقش انتقال‌دهندۀ میانسرا از اتصال به وصول و استفاده از آجر دارند که در دورۀ سلجوقی و خوارزمشاهی دنبال شده ‌است؛ اما این دو مسجد دارای تفاوت‌هایی در تعداد ایوان‌ها، نحوۀ جانمایی ورودی و شبستان و وجود و عدم وجود گنبدخانه و مناره، می‌باشند؛ در‌واقع، معماری مسجد گناباد به‌لحاظ فضایی و عملکردی، تشابهاتی با مسجد زواره دارد، اما در سازماندهی فضا دارای ویژگی‌های خاص خود است و باوجود مسجد زواره که با استفاده از گنبد و عناصر عمودی ابهتی کم‌نظیر دارد، از شیوۀ دو‌‌ایوانی و فاقد گنبدخانه که در اکثر مساجد خراسان رایج بوده، بهره برده ‌است. 

مهدی رازانی، رحیم ولایتی، پرستو حقی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

این پژوهش به بررسی ساختارشناسی ملاط‌های باستانی قلعۀ اوجان متعلق به دوران سلجوقی-ایلخانی در شهرستان بستان‌آباد استانِ آذربایجان شرقی می‌پردازد. مهم‌ترین پرسش‌هایی که این پژوهش به‌دنبال پاسخ‌گویی به آن‌هاست عبارتنداز این‌که، ملاط‌های قلعۀ اوجان چه گونه‌های را شامل می‌شود؟ و ویژگی‌ها ملاط قلعۀ اوجان ازنظر مشخصات ساختارشناسی چیست؟ در همین‌راستا از روش‌های مختلف مطالعات میدانی برای بررسی وضعیت موجود و مستندسازی، نمونه‌برداری و هم‌چنین مطالعات آزمایشگاهی با استفاده از آنالیزهای پراش پرتو ایکس و فلورسانس پرتو ایکس جهت بررسی ساختارشناسی و خصوصیات فیزیکی-شیمیایی ملاط‌های باستانی قلعه گردید، آزمایش‌ها برروی 10 عدد ملاط نمونه‌برداری شده از بخش‌های مختلف دیوار بیرونی قلعه که در طی کاوش‌های باستان‌شناسی پنج فصل گذشته از زیر خاک بیرون آمده بود، انجام گرفت و با استفاده از روش‌های XRF و XRD نسبت به شناسایی فاز غالب و ترکیبات موجود در هر نمونه، اقدام گردید. نتایج به‌دست‌آمده از این پژوهش نشان می‌دهد ترکیب ملاط‌های مورداستفاده به‌طور قابل‌توجهی مشابه است و برخلاف مفروضات قبلی مبتنی‌بر استفاده از ملاط‌های پایۀ آهکی در مناطق سردسیر و به‌خصوص بناهای سنگی، نتایج نشان‌داد ملاط به‌کار رفته در معماری سنگی قلعۀ اوجان با توجه به حضور کانی ژیپس و کانی کوارتز، ملاطی پایۀ گچی با خلوص بالا است که از ماسه و خرده‌سنگ برای تقویت ساختاری و به‌خصوص ارتقاء مقاومت فشاری آن استفاده شده است. 


سید فضل‎ اله میردهقان اشکذری، یدالله حیدری‌باباکمال، الهه خاکبازالوندیان،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

مجموعۀ کمالیه یکی از مهم‌ترین آثار برجای‌مانده مربوط به نیمۀ اول قرن هشتم هجری‌قمری در شهر یزد است که تاکنون در رابطه با اهمیت تاریخی و باستان‌شناختی آن مطالعاتی صورت نگرفته است. طی ساماندهی‌های انجام‌شده در دهۀ 1350ه‍.ش. 24 نمونۀ کاشی سالم یا شکستۀ زرین‌فام با نقوش گیاهی، پرنده و کتیبه از نوع ستاره‌ای (کوکبی) به‌دست آمد. با توجه به این‌که در رابطه با این کاشی‌ها هیچ نوع مطالعه‌ای و یا حتی گزارشی منتشر نشده، پژوهش پیشِ‌رو درنظر دارد تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود به بررسی ویژگی‌های بصری، محتوایی و منشأیابی احتمالی آن‌ها براساس مقایسه با نمونه‌های موجود بپردازد؛ بنابراین پرسش‌هایی از قبیل: 1) چه اطلاعاتی از نقوش و کتیبه‌های کاشی‌های زرین‌فام مدرسۀ کمالیۀ یزد به‌دست می‌آید؟ 2) با توجه به ویژگی‌های بصری نقوش، کاشی‎های شناسایی‎شده تولید کدام‎یک از مراکز ساخت کاشی زرین‎فام هستند؟ اساس مطالعۀ کنونی را تشکیل می‌دهند. روش به‌کار رفته اسنادی و با رویکرد توصیفی-تاریخی و تحلیلی و مقایسه با نمونه‌های مشابه در جهت پاسخ‌گویی منطقی به پرسش‌ها پژوهش استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد نقوش گیاهی (سه الگوی نقش با طرح گُل نیلوفر با غنچۀ شاه‌عباسی در اطراف و مرکز کاشی)، پرنده (درنای درحال پرواز با بال‌های گشودۀ درمیان نقوش گیاهی) و کتیبه (آیات قرآنی با مضامین پیروزی، تذکر و رزق و روزی و ادبیات فارسی برگرفته از شاهنامۀ فردوسی و شمس تبریزی) نمونه‌های طرح‌شده روی کاشی‌ها هستند. این انواع با توجه به کارکرد مذهبی، عقیدتی-تدفینی مجموعۀ هر یک با هدف خاصی نقش شده‌اند. علاوه‌بر آن و با توجه به مشابهت بسیار زیاد نمونه‌های موردمطالعه از نظر الگوهای طرح، نقش و کتیبه، احتمالاً کاشان مرکز عمدۀ ساخت کاشی‌ها بوده‌ است. این مهم با توجه به شاهراه‌ ارتباطی میان ری به کرمان با گذر از کاشان به یزد جهت صدور کاشی‌های زرین‌فام منطقی است.  

صنم جانانی، مهدی رازانی، هادی ابراهیمی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

آسیب آثار فرهنگی پس از کشف، در اثر عوامل گوناگونی رخ می‌دهد. یکی از این موارد آسیب‌زا، رطوبت منشأ گرفته از آب‌های زیرزمینی است که به‌صورت رطوبت خاک ظاهر شده و در گذر زمان به‌علت فرآیند شیمیایی و املاح و یون‌های موجود در آب و هم‌چنین pH ناسازگار محیط با بافت و ساخت آثار فرهنگی موجب تشدید فرآیند تخریب می‌گردد. در راستای رسالت علم باستان‌سنجی به‌عنوان پلی میان علم باستان‌شناسی و سایر علوم، در این مطالعه از هیدروژئولوژی در راستای حفاظت از آثار باستانی استفاده می‌شود. موزۀ عصر آهن تبریز در محدودۀ مرکزی شهر و درمیان رسوبات جوان کواترنری که تشکیل‌دهندۀ سفرۀ آب زیرزمینی آزاد تبریز هستند، واقع‌شده است. آب زیرزمینی از عوامل اصلی تحمیل فرسودگی و بروز واپاشی در استخوان‌های موجود در این سایت‌موزه به‌شمار می‌روند. این مطالعه با استفاده از داده‌های موجود در محدودۀ مطالعاتی که برگرفته از پروژۀ قطار شهری تبریز و داده‌های اخذ شده از شرکت آب‌منطقه‌ای آذربایجان شرقی است، صورت گرفت و با استفاده از روش‌های رایانه‌ای، مقادیر مناسب پمپاژ آب را باتوجه ‌به اُفت بهینۀ سطح آب شبیه‌سازی کرده و محل قرارگیری استخوان‌ها را در موقعیت خشک تعریف می‌کند. استفاده از علوم جدید برای مقاصد باستان‌سنجانه هدف اصلی این مطالعه بوده و سعی‌بر این است تا با ایجاد این ارتباط به رفع معضل تخریب استخوان‌های باستانی پرداخته شود؛ نتایج نشان می‌دهند که با توجه به راهکارهای گوناگونی که در هیدرولوژی برای پایین انداختن محلی آب سفره‌ها وجود دارد، اما باتوجه‌به مختصات مکانی و ملزومات فنی محوطۀ مورد مطالعه، بهترین روش استفاده از پمپاژ آب زیرزمینی است. متأسفانه تخریب رطوبتی استخوان‌های کشف‌شده در موزۀ عصر آهن تبریز تاکنون باعث واردآمدن آسیب‌های جدی به این بقایای ارزشمند تاریخی شده و تاکنون اقدام اساسی برای ممانعت از ادامه این فرآیند صورت نگرفته است. 


صفحه 1 از 1