محوطههای باستانشناختی بسیار اندکی مربوط به دورۀ ساسانی در جنوبشرق و سواحل خلیجفارس کاوش شده، بنابراین مجموعۀ سفالی با تاریخگذاری مطمئن ساسانی در این ناحیه معرفی نشده است. به همین دلیل شناسایی محوطههای ساسانی جنوبشرق و سواحل خلیجفارس بسیار مشکل و مجموعۀ سفال تاریخگذاریشدۀ دقیق مربوط به دورۀ ساسانی برای درک دورۀ ساسانی این منطقه لازم است. سفال در دورۀ ساسانی همچون دورۀ اشکانی محلی بوده و هر منطقه از ایران سبک و ویژگیهای سفالی خاصی دارد. هدف این مقاله پرداختن به این مسأله و معرفی یکی از گونههای شاخص سفال ساسانی جنوبشرق ایران براساس سفالهای بهدستآمده از بررسیها و کاوشهای انجامشدۀ جنوبشرق ایران و سواحل جنوبی و شمالی خلیجفارس است. این گونه که به نام سفال نارنجی ظریف منقوش یا «نامُرد» مشهور است، پراکندگی گستردهای در سواحل شمالی و جنوبی خلیجفارس و جنوبشرق ایران دارد. این گونه تنها از کاوشهای انجامشده در محوطههای کوش، مِلیحا و اِددور در امارات متحده، تپهیحیی در بافت کرمان و تَممارون در میناب بهدست آمده است، ولی شمار زیادی از این گونه در بررسیهای انجامشده در این مناطق نیز یافت شده است. سفال گونۀ نامُرَد دو گونه است؛ یک گونۀ آن مربوط به اواخر دورۀ اشکانی و گونۀ دیگر مربوط به اوایل و اواسط دورۀ ساسانی است. روش یافتهاندوزی این پژوهش میدانی و کتابخانهای، ولی اساس یافتهاندوزی در این پژوهش میدانی است.
سفال بهعنوان مهمترین و فراوانترین دادۀ فرهنگی در بسیاری از محوطههای باستانی از اهمیت بالایی در مطالعات باستانشناسی برخوردار است، بهگونهایکه بسیاری از دورهبندیهای زمانی برمبنای مطالعات مقایسهای سفالی انجام شده است؛ درواقع، شناخت سفال هر دوره یکی از بنیادیترین مراحل مطالعات باستانشناسی است. گونهشناسی، طبقهبندی و سرانجام گاهنگاری سفال، ابزار مناسبی برای شناخت بیشتر سنت سفالگری در هر منطقه است. محوطۀ شیرکوه نایین در 6 کیلومتری غرب روستای سِپرو نایین، یکی از محوطههای منسوب به دورههای ساسانی و اشکانی است. بر این اساس، با این پرسش بنیادی که تعیین قدمت محوطه از طریق طبقهبندی، گونهشناسی و مطالعات مقایسهای سفال مربوط به چه دوره یا دورانی است؟ در این تحقیق با تکیه بر طبقهبندی، گونهشناسی و مطالعات تطبیقی سفال، گاهنگاری پیشنهادی آن ارائه شده است. بر این اساس از مجموع کل سفالهای جمعآوریشده توسط نگارندگان، تعداد 63 قطعه سفال گونهشناسی، طبقهبندی و در چارچوب روشهای رایج باستانشناختی، تجزیه و تحلیل و درنهایت منجر به ارائۀ گاهنگاری شده است. شیوۀ پژوهش از نوع توصیفی-تطبیقی است و نتایج براساس مطالعات مقایسهای مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد سه گونۀ سفالی قهوهای، نخودی و قرمز و سه نوع شکل سفالی کاسه، کوزه و خمره در میان سفالهای شیرکوه قابل تشخیص است. تمامی سفالینهها با چرخ سفالگری ساخته شدهاند و در بین آنها سفال دستساز یافت نشد. نتایج گاهنگاری نشان داد که بیشتر سفالها مربوط به دورۀ ساسانی و شمار کمی از آنها مربوط به قرون اولیۀ اسلامی است. سفالهای این محوطه با محوطههای مختلفی از مناطق ایران نظیر: قلعهیزدگرد ریجاب، اولتانقالاسی مغان، تورنگتپه، میاناب شوشتر و دشت فارسان چهارمحالبختیاری قابلمقایسه و شاخصه سفالهای ساسانی در بخش فلات مرکزی از طریق مطالعات باستانشناسی این محوطه قابلتشخیص است. شناختشناسی بناهای معماری برجایمانده در این محوطه شامل قلعه، چهارتاقی و صفۀ شیرکوه نیز شایان توجه و از دیگر مباحث طرحشده در مقاله است.
«تیروکمان» ازجمله سلاحهای دورۀ صفوی است که علاوهبر میادین نبرد، در مراسم درباری و شکار جایگاه ویژهای داشته است. از اینرو، شناسایی کمانهای این دوره اهمیت غیرقابل انکاری دارد. تعداد اندک کمانهای باقیمانده و اندک بودن منابع مرتبط، مطالعۀ آنها را دشوار کرده است، اما میتوان برای مطالعۀ کمانهای صفوی از یکی از مهمترین اسناد این دوره، یعنی نگارهها کمک جست؛ چراکه نگارههای دورۀ صفوی علاوهبر ارزشهای زیباییشناسانه بسیار واقعگرایانه ترسیم میشدند. از اینرو، نمود جنگافزارهای گوناگون ازجمله «کمان» را در آنها بهخوبی میتوان پیگیری کرد. علاوهبر معرفی، طبقهبندی انواع کمان و ادوات وابسته بدان، همچون کماندان و تیردان بهعنوان یکی از کهنترین و مهمترین رزمابزارها در دورۀ صفوی از عمده اهداف پژوهش حاضر است. در اینراستا پاسخگویی به پرسشهایی همچون: کمان و ادوات وابسته به آن در این دوره، چه انواعی داشته، چه ارتباطی میان شکل ظاهری و کارکرد آنها وجود داشته است؟ و چه نقوش تزئینی بر کمانهای این دوره بهکار رفته است؟ در پژوهش حاضر مدنظر قرار گرفت. در این پژوهش که بهروش توصیفی-تحلیلی و با گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای صورت گرفته است، به مقایسه، تحلیل و طبقهبندی کمانها از خلال 70 نگاره و اثر ترسیمشده از آغاز تا پایان دورۀ صفوی، پرداخته شده است. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که حداقل چهار نوع کمان و شش نوع مختلف تیردان در مراسم مختلف دورۀ صفوی استفاده میشده است. از اینمیان کمانهایی که در مرکز فرورفته و گوشههایی بهسمت خارج داشتند، پرکاربردتر و کمانهای ساده، کمکاربردتر بودهاند. در میان انواع نقوش حکشده بر کمانها، کتیبههای نوشتاری رایجترین نقش بر سطح کمانها بودهاند که بیشتر درراستای تهییج روحیه و استعانت از نیروهای الهی بهمنظور غلبه بر دشمن بهکار گرفته شده است. همچنین نقش کمان یا ادوات وابسته بدان همچون زهگیر، نشاندهندۀ اهمیت این اشیاء در نشان دادن اقتدار دربار ایران در روابط خارجی و جایگاه آن بهعنوان آرایه رسمی مردان درباری این دوره است.
بنای امامزاده شاهزاده عبدالمؤمن در حبیبآباد، واقع در 18 کیلومتری شمالشرقی اصفهان قرار گرفته است. این بنا از مقابر ناشناختهای است که بهواسطۀ دورۀ زمانی ساخت، ویژگیهای معماری و هنرهای تزئینی، از شایستگی توجه و تحقیق برخوردار است. در این بین آرایههای تزئینی بنا بهویژه تزئینات نقاشی دیواری باتوجه به مواردی همچون دورۀ زمانی، وجود کتیبۀ ساخت، چگونگی مضامین بهکاررفته و شیوۀ ترسیم و خالقان هنری، از اهمیت ویژهای برخوردار است. برهمیناساس در این مقاله ضمن گاهنگاری و مطالعۀ نقشه و ساختار شکلی بنا، تزئینات وابسته به بنا معرفی و تا حد امکان تحلیل محتوایی و تطبیقی شده است. جهت نیل بدینمقصود، پژوهش حاضر بهشیوۀ توصیفی-تحلیلی برپایۀ رویکرد تطبیقی و برداشت میدانی نگارنده از بنا صورت گرفته است. چنانچه نتایج این پژوهش نشان میدهد، ساختمان امامزاده احتمالاً در دورۀ ایلخانی ایجاد شده و در دورۀ شاهعباس دوم صفوی و ناصرالدینشاه قاجار تعمیرات، ساختمانسازیها و تزئیناتی در آن، صورت گرفته است. عمدۀ فعالیت صورتگرفته در دورههای صفوی و قاجار، ایجاد تزئیناتی همچون نقاشی دیواری، مقرنسکاری و کاربندی بوده که در میان آن، نقوش دیواری اهمیت و نمود بیشتری داشته است. این نقوش به شیوههای رنگوروغن و آبرنگ ایجاد شده و از انواع گرههای هندسی، نقوش قهوهخانهای، گلومرغ، گلوبوته و منظرهسازی فرنگی تشکیل شدهاند. مضامین نقوش و کتیبههای بنا در ارتباط مستقیم با اندیشۀ تشیّع و مفهوم نمادین تعالی روح متوفی بوده است.
در مطالعۀ چگونگی چیدمان استقرارها در یک منطقه، نقش محیط و بسترهای آن در یک چشمانداز جغرافیایی مورد توجه است. در مدل استقرار، بیشترین توجه به جغرافیای طبیعی و ارتباط انسانها با مکانیابی و زندگی در منطقۀ جغرافیایی معطوف شده است. در این پژوهش از منابع باستانشناسی و جغرافیایی برای تحلیل الگوی استقرار جوامع باکون زاگرس مرتفع استفاده خواهد شد. بنابراین پرسشهای پژوهش عبارتنداز: کدام عوامل بر ماهیت و نوع الگوهای مکانگزینی در محوطههای باکون زاگرس مرتفع مؤثر بودهاند؟ تأثیر این عوامل برروی تعداد محوطهها چگونه است؟بر ایناساس ابتدا با توجه به ماهیت کاربردی موضوع و مؤلفههای مورد بررسی روش پژوهش، نگارندگان بعد از طراحی نظری موضوع که شامل بررسی مبانی نظری و بازدید از محوطهها بود، به مطالعۀ اسناد و مدارک حاصل از بررسیها و کاوشهای باستانشناختی خواهند پرداخت. درمجموع در این محدوده، 106 محوطه مربوط به دورۀ باکون شناسایی شد. از متغیرهای مهم و اساسی در ارزیابی و مطالعۀ استقرارها چندین متغیر مانند ارتفاع از سطح دریا، دوری یا نزدیکی محوطهها به مسیرهای ارتباطی و منابع آبی، امکان دسترسی به زمینهای زراعی، نوع پوشش گیاهی، شیب و جهت شیب بهعنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطههای دورۀ باکون بهعنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطههای دورۀ باکون بهعنوان متغیر وابسته درنظر گرفته شده است. در ضریب همبستگی، رابطۀ متغیرها بین 1+ تا 1- است؛ هرچه رابطۀ متغیرها به 1+ نزدیکتر باشد نشان از همبستگی بالا، و هرچه به صفر نزدیکتر شود، همبستگی کمتر است و اگر منفی باشد، نتیجۀ آن برعکس است. نتایج نشان میدهد فاصلۀ محوطهها تا منابع آب، جادهها و نوع کاربری اراضی بیش از سایر عوامل با پراکنش محوطههای باستانی در منطقۀ زاگرس مرتفع تأثیر گذاشتهاند.
نقش انواع مختلفی از جانوران، یکی از مضامینی است که روی گِلمهرهای ساسانی در تپه بَردنَکون مشاهده میشوند. طی دو فصل کاوش انجام شده در تپه بردنکون، شمار زیادی گِلمهر یافت شد که از این تعداد 150گِلمهر نقش جانوری دارند؛ در این پژوهش تنها نقوش چهارپایان مطالعه خواهند شد. این جانوران بنا به نوع سلیقه و یا کارکرد روی گِلمهرها نقش شدهاند. بسیاری از چهارپایان واقعی هستند، تنها دو مورد بهعنوان جانوران اسطورهای دستهبندی شد. هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل نقوش چهارپایان این گِلمهرها است؛ در این پژوهش، نقوش تفکیک و مفاهیم هر یک از این تصاویر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مطالعۀ نقوش جانوران، اینکه نقش چه جانورانی و با چه مفهومی روی گِلمهرها وجود دارد، پرسش اصلی این پژوهش است. گذشته از وظیفۀ عملی مُهرها، طرحهای ایجاد شده روی آنها دارای کارکردهای متفاوتی بود؛ برای مثال، میتوان کاربرد زیباییشناختی و یا اعتقادی را برای ایندسته از نقوش درنظر گرفت. نقوش جانوران، داری معانی و مبانی مختلفی هستند و نمادهای متفاوتی از ایزدان دورۀ ساسانی را برای مردم آن زمان تداعی میکرد. در پژوهش حاضر تلاش شده است تا با استفاده از منابع مکتوب و مواد فرهنگی مکشوف، به اهداف و فرضیات مطرح شده پرداخته شود. با توجه به نتایج، گِلمهر نقش بسیار مهمی در بازسازی مناسبات تجاری و اداری داشته، و نقوش روی گِلمهرها ارتباط زیادی با مفاهیم مذهبی، نجومی و اساطیری ایران دارد و اطلاعات مهمی نظیر تفکرات مذهبی و اساطیری مردم آن زمان را ارائه میدهند.