حسین بهروزیپور، خشایار قاضیزاده، سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
درطول تاریخ ایران، حکومتهایی هرچند کوچک و بزرگ از امرا و فرمانروایان محلی وجود داشتهاند که در تاریخ هنر و تمدن کشور ما منشأ تأثیرات بهسزایی بودهاند، ولی آنگونه که باید، شناخته نشدهاند؛ از جملۀ آنها حکومت محلی «آلاینجو» و پس از آن «آلمظفر» بوده است. پس از فروپاشی سلسلۀ ایلخانان در ایران، مناطق کرمان، یزد و فارس عرصۀ تنازع و رقابت میان دو خاندان مدعی آلاینجو و آلمظفر شد؛ با اینحال دورۀ فرمانروایی حکومتهای محلی آلاینجو و آلمظفر منشأ تحولات هنری و فرهنگی مهمی نیز گردید که آثار این تحولات مهم را میتوان در هنر نگارگری شیراز بهروشنی ملاحظه کرد، زیرا نسخههای بهجایمانده از کتابآرایی دورۀ حکومتهای محلی آلاینجو و آلمظفر خود شاهدی بر این مدعاست. پرسش این است: مکتب نگارگری شیراز در دوران حکومتهای محلی آلاینجو و آلمظفر، چه تأثیراتی بر هنر نگارگری ایرانی گذاشته است؟ شیوۀ این پژوهش توصیفی- تحلیلی است و جمعآوری اطلاعات کتابخانهای است. نمونههای موردی پژوهش نگارههایی از نسخۀ شاهنامۀ 733 ه.ق. موجود در کتابخانۀ ملی روسیه در سنپترزبورگ و شاهنامۀ 731 ه.ق. در موزۀ توپقاپوسرای استانبول ترکیه و شاهنامۀ قوامالدین حسن 741 ه.ق. که همگی متعلق به دورۀ آلاینجو هستند و همچنین نگارههایی از شاهنامههای 771 ه.ق. موجود در کتابخانۀ توپقاپوسرای استانبول در ترکیه و همچنین نسخۀ خمسۀ نظامی، اواخر قرن هشتم مربوط به دورۀ آلمظفر در کتابخانۀ ملی پاریس، مورد واکاوی قرار گرفتهاند. نگارندگان این پژوهش، ضمن مطالعه و بررسی ویژگیها، براساس خصوصیات صوری، ساختاری و مضمونی هنر نگارگری شیراز در دوران آلاینجو و آلمظفر، تأثیرات مکتب نگارگری شیراز را بر هنر نگارگری ایران در دوران مذکور، مورد واکاوی قرار دادهاند. بر پایۀ نتایج پژوهش، توجه نگارگران آلاینجو به سنت نقاشی قدیم ایران (یادآور دیوارنگارههای ساسانی) و مصورکردن شاهنامۀ فردوسی و صحنههای رزمی، کاربرد جداول مشخص برای نوشتن قطعات خوشنویسی شده، مصورکردن منظومههای تغزلی در دورۀ آلمظفر، کاربست رنگهای درخشان در نگارگری آلاینجو و آلمظفر بر هنر نگارگری ایران در دوران بعد تأثیر شگرفی گذاشته است.
در دورۀ صفویان ابداعات و نوآوریهایی در آرایههای گچی ایجاد میشود. آرایۀ گچی کشتهبری، یکی از جذابترین آرایههای معماری دورۀ صفوی است که با نقوش متنوع در برخی بناهای آن دوره اجرا شده و دارای خلاقیت و نوآوری خاصی است که با شیوۀ اجرای گونههای دیگر آرایۀ گچی متمایز است. مطالعه و شناخت شیوهها و مراحل اجرایی آرایههای گچی معماری صفویه در راستای حفاظت از آنها بهشمار میرود. هدف این پژوهش، شناسایی شباهتها و تفاوتها، گوناگونی روشها و مراحل و ترتیب اجرای آرایۀ گچی کشتهبری در مقایسه با سایر آرایههای گچی در معماری دورۀ صفویه و طبقهبندی آرایههای گچی این دوره است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: طبقهبندی مناسب برای گونههای فنی اجرایی آرایههای گچی در معماری دورۀ صفوی چیست؟ شباهتها و تفاوتهای آرایهگچی کشتهبری با سایر آرایههای گچی در معماری دورۀ صفویه از لحاظ شیوه و مراحل ساخت و اجرا کدامند؟ روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی-مقایسهای، و یافتهاندوزی بهصورت مطالعات کتابخانهای و مشاهدات میدانی است. نتایج مطالعات نشانداد آرایههای گچی در معماری صفویه، براساس معیار هفتگانۀ شیوۀ شکلدهی، جنس مواد و مصالح مورداستفاده در زمینه، شکل ظاهری سطوح روی نقوش، اندازه و میزان برجستگی، کارهای تکمیلی، ازلحاظ زمینه و شکل نقوش، تقسیمبندی شد. در اجرای آرایۀ گچی کشتهبری برعکس سایر آرایههای گچی دورۀ صفویه، پرداختکاری، صیقلکاری، کوژ یا کاوکردن روی سطوح نقوش انجام نمیشد و فقط زمینۀ طرح و یا برخی از نقوش کندهکاری و نهایتاً پرداخت میشد. آرایۀ گچی کشتهبری ازلحاظ شیوه، مراحل و ترتیب اجرا بیشترین شباهت با آرایۀ گچی با لایههای رنگی کندهکاری شده دارد. این شباهتها، ازلحاظ ضخامت هر لایه به اندازۀ یک میلیمتر و شیوۀ برش با زاویۀ 90درجه نسبتبه سطح نقوش و پرداخت و صافکردن قسمتهای کندهکاری شده و ازلحاظ شکل ظاهری روی نقوش با سطح صاف و تخت، قابلمقایسه است؛ همچنین، آرایۀ گچیکشتهبری ازلحاظ شیوه، مراحل و ترتیب اجرا، بیشترین تفاوت را با آرایۀ نقری پرشده با گچ رنگی، دارد.
هنر ایران در دوران پر فراز و نشیب خود، همواره تحتتأثیر دیگر جوامع بوده است؛ اما نکتۀ مهم در جریان این تأثیر و تأثرات، حفظ همیشگی منش و ساختار(الگوی روایت) در هنر ایران است. درواقع، در طول تاریخ هنرمندان ایرانی از تجربیات ساختاری و تکنیکی و در کل، موضوعی و محتوایی دیگر فرهنگها متأثر شدهاند، ولی شخصیت و منش ایرانی خود را حفظ کردهاند و این تأثیرات را در هنر خود مستحیل نموده و روایتی ایرانی ارائه کردهاند. هدف پژوهش پیشِرو، مطالعۀ تطبیقی الگوی روایت که عنصری برگرفته از روایتشناسی ساختارگراست، در دو دوره و مقطع تاریخی مهم در هنر تصویری ایران است؛ دورۀ حکومت «شاه عباس اول» در اصفهان و دورۀ دوم حکومت پهلوی در ایران. اهمیت و ضرورت این پژوهش از آنروست، که هنر نقاشی ایران در این دو مقطع تاریخی، تأثیرات فراوانی را از هنر اروپا اخذ کرده و مکاتب هنری بعد از خود را تحتتأثیر قرار داده است؛ از اینرو، کوشید میشود به این پرسش بنیادین پاسخ داده شود که، الگوی روایت در مکتب نقاشی اصفهان و دورۀ پهلوی دوم دارای چه تغییرات و تحولاتی شده است؟ بهنظر میرسد، نوگرایی در نقاشی مکتب اصفهان سنخیت بیشتری با سنتهای تصویری گذشته ایران داشته و نقاشی در دورۀ پهلوی دوم با سرگشتگی و پریشانی همراه بوده است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تطبیقی، و با استفاده از منابع اسنادی و کتابخانهای، درصدد ترسیم الگوی روایت برای دورههای موردنظر است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که، الگوی روایت در آثار نقاشان نوگرای مکتب اصفهان در مقایسه با الگوی روایت در آثار نقاشان نوگرای دورۀ پهلوی دوم، ازلحاظ سبک و ساختار تصویر، در عین نو بودن، در جهت استمرار سنتهای تصویری گذشته ایرانی هماهنگی بیشتری را داشته است.