شهرستان بوانات از نظر فعالیتهای معدنکاوی بسیار بااهمیت بوده، بهطوریکه امروزه بیشترین معادن فعال استان در این شهرستان قرار دارد؛ هرچند طی سالیان گذشته، مطالعات مختلفی ازسوی زمینشناسان درراستای معدنکاوی جدید و همچنین نقش معادن در توسعۀ پایدار صورت گرفته، اما از نظر باستانشناسی و معدنکاوی کهن مغفول مانده؛ بهطوریکه تنها از سوی پژوهشگران معدودی به معرفی دو معدن آن پرداختهاند. بخش مزایجان و مرکزی شهرستان بوانات طی یک فصل در سال 1394 ه.ش. مورد بررسی باستانشناسی قرار گرفت که منتج به شناسایی 200 اثر از نوسنگی تا اسلامی متأخر گردید؛ در اینمیان، 4 معدن و 4 محوطۀ سرباره مورد شناسایی و بررسی قرار گرفت. از آنجا که بررسی شهرستان بوانات بهطور کامل انجام نشده، مطمئناً با بررسی کامل این شهرستان و تمرکز بر شناسایی معادن و محوطههای مرتبط با فلزکاری کهن، میتوان آثار بیشتری را بازشناخت و نقش معدنکاوی کهن در شکلگیری استقرارها را در ادوار مختلف بررسی کرد. مطالعۀ ارتباط بین منابع معدنی و نحوۀ استخراج، استحصال، بهکارگیری، تبادل و تجارت آن توسط مردمان باستان، امری اساسی و حیاتی در مطالعات باستانشناسی خواهد بود و بازشناسی فرآیند صنعت فلزکاری به روشن کردن ارتباط میان مراحل مختلف در این چرخه و درک بهتر تأثیرات اجتماعی-اقتصادی این صنعت در بستر تحولات فرهنگی و تاریخی منطقۀ بوانات منجر میشود. مقالۀ حاضر سعی دارد تا با استناد به نتایج بررسی روشمند میدانی باستانشناختی در بخش مزایجان، شواهد مرتبط با چرخۀ صنعت فلزکاری را باز شناسد که در اینراستا پرسشهایی مربوط به اینکه، پیشینۀ صنعت فلزکاری و معدنکاوی در این منطقه به چه دورهای باز میگردد؟ فلزات استخراجشده چیست؟ و چرخۀ استخراج و استحصال چگونه بوده؟ مطرح گردید، که بهنظر میرسد عمدۀ این معادن جهت استخراج فلز مس و آهن مورد بهرهبرداری قرار گرفته بودند؛ گرچه جهت تاریخگذاری شواهد سطحی چندانی بهدست نیامده، اما معدود یافتههای سفالی سطحی، حاکی از تاریخ دورۀ اسلامی و احتمالاً ساسانی است.
سفالینههای خاکستریرنگ یکی از شاخصترین و مهمترین آثار فرهنگی مکشوف از محوطههای عصر مفرغی جنوبشرق فلات ایران است. این سبک سفالینهها بهمقدار بسیار گستردهای از محوطۀ عصر مفرغی چگردک جلگۀ چاههاشم در بلوچستان بهدست آمده است که تاکنون از نظرها و مطالعات باستانشناسی، باستانسنجی و تاریخ هنری جنوبشرق فلات ایران بهدور مانده است. پرسش اصلی این پژوهش حول چگونگی ساخت و تزئین این سفالهاست. بهنظر میرسد در این منطقه، ساخت سفال توسعه یافته بود و روشهای ساخت متفاوتی داشتند. پژوهش حاضر بهروش تحلیلی-تجربی و برمبنای مطالعات آزمایشگاهی انجام شده است. اشیاء موردمطالعه متعلق به موزۀ جنوبشرق ایران بوده که اقداماتی نظیر مستندنگاری وضعیت اشیاء و همچنین نمونهبرداریهای لازم جهت انجام آزمونهای آزمایشگاهی در محل کارگاه مرمت موزۀ منطقهای جنوبشرق زاهدان صورت پذیرفته است. در ادامه با استفاده از مطالعات پتروگرافی مقطع نازک (OM) و آنالیزهای دستگاهی با روشهای SEM-EDX و XRD به تحلیل دادهها در جهت تحقق اهداف پژوهش پرداخته شده است. در این مطالعه، بررسی 11 نمونه سفال خاکستریرنگ مربوط به محوطۀ چگردک که در سال 1397 ه.ش.، از کاوشهای اضطراری بهدست آمده است، صورتپذیرفت که تمام سفالها چرخساز و بهرنگ خاکستری در طیفهای تیره تا روشن و با ضخامتهای مختلف اما در محدودۀ سفالینههای نازک هستند. بررسیهای باستانسنجی صورتگرفته برروی سفالها، ترکیبی مشابه درنظر میگیرد، ولی نشان میدهد که شیوههای تولید مختلفی بهکار گرفته میشده است. سفالهای موردنظر سفالهایی با تولید در کورههای حرارت بالا و روشهای پیشرفته بوده است؛ بهطوریکه دقت در ساخت، ظرافت و استحکام مدنظر سفالگران بوده است. نتایج حاصله نشان میدهند که سفالگری در این محوطه یک صنعت بسیار پیشرفته بوده است که برای تزئین سفالها از مواد معدنی با پایۀ آهن و منگنز استفاده کردهاند.
نرگس علائی بخش، یعقوب محمدیفر، حسین سرحدیدادیان، سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
معماری دستکند نیز مانند سایر شاخههای معماری، دارای خطوط ارتباطی محکمی با فرهنگ مردم و زندگی روزمرۀ آنها است که گرچه در نگاه اول، ساده و ابتدایی بهنظر میرسد، ولـی درواقع توسط مردمی ساخته شده که همۀ هـوش و ظرفیتشـان را بـرای سـاختن آنها بهکار گرفتهاند. این نوع معماری یکی از نمونههای بارز تعامل با طبیعت و یا معماری گرهخورده با بستر طبیعی است. در بخش دستکند روستای آباسک، مردمان گذشته برای رفع نیازهای روزمرۀ خود اقدام به ایجاد عناصر معماری متنوعی در این محل کردهاند که هرکدام در شکل و شمایلی خاص در معماری این بخش نقش مهمی ایفا میکند. برخی از این عناصر در داخل فضای دستکندها (اتاقها) و برخی در خارج از اتاقها ایجاد شدهاند. عناصر محیطی شاخصی که بر شکلپذیری کالبد روستا اثرگذار هستند، جغرافیـا، امنیت، جاودانگی و دین است کـه عامـل جغرافیـا نسـبت بـه دیگـر عوامـل، بیشترین تأثیر را در فرم سازههای دستکند گذارده است؛ هرچند که تأثیر دیگر عوامل را نمیتوان نادیده گرفت. پژوهش حاضر درراستای پاسخ به این پرسش است که عناصر مرتبط با سبک زندگی افراد در این دستکندها چه بوده است؟ روش بررسی این پژوهش، موردی از نوع میدانی و توصیفی است و در بخش دستکند روستای آباسک، به معرفی و تحلیل عناصر و جزئیات معماری در این دستکندها، ازجمله: پارف، ایوان، سکو، در، پنجره، رف و طاقچه، اجاق، آخور، اخیه و... پرداخته است. در پایان، این پژوهش نشان خواهد داد که مردمان گذشتۀ این منطقه با مهارت بالا در تعامل با طبیعت توانستهاند بیش از 170 واحد دستکند در این محل ایجاد کنند که در 5 گروه موردمطالعه قرار گرفتند. جهتگیری نما در این مجموعه از جنوب تا شمالشرقی انجام شده که در ارتباط با بادهای منطقه و جهت تابش آفتاب، انتخاب حسابشدهای بوده است و گاهنگاری مجموعه با توجه به سفالها و متون تاریخی، به دوران تاریخی-اسلامی قابل تاریخگذاری است.
چوب، مادۀ خامی مناسب برای بروز ذوق، استعداد، هنر و خلاقیت صنعتگران و هنرمندان در دوران مختلف بوده است. هنرمندان ایرانی در دوران اسلامی همچون دیگر صنایع، در زمینۀ هنرهای مرتبط با چوب نظیر: خراطی، منبت، گرهچینی و خاتمسازی، نفیسترین آثار را خلق کردهاند. طی دوران اسلامی در ساخت عناصر معماری بناهای مذهبی مانند در، محجر و منبر از چوب آثار نفیسی ساخته شده که بررسی آنها ازنظر سیر تکامل و تحول صنایع وابسته به چوب بهعنوان بقایای مادی فرهنگی دوران اسلامی و همچنین واکاوی مضامین نقوش و کتیبههای مذهبی آنها از اهمیت ویژهای برخوردار بوده که با توجه به اهمیت موضوع تاکنون مطالعات چندانی در اینراستا صورت نگرفته است. طی بررسی باستانشناسی که در سال 1394 ه.ش. بهمنظور شناسایی آثار تاریخی فرهنگی شهرستان بوانات صورت گرفت، آثار چوبی متعددی شناسایی و مورد بازدید قرار گرفت که پژوهش پیشِرو در راستای معرفی و تحلیل یافتههای موجود است. در اینراستا، پرسشهای پژوهش عبارتنداز: از دوران اسلامی بوانات چه آثار چوبی بهجای مانده و عناصر تزئینی و مضامین کتیبههای آنها چیست؟ از مسجد جامع بوانات و امامزاده حمزه بزم دستساختههای چوبی مختلفی شامل: در، پنجره، منبر و محجر چوبی باقیمانده که ظرافت و تبحر در ساخت آنها چشمگیر است. از آنجا که دو بنای موردبررسی بهعنوان مسجد و امامزاده دارای کاربری مذهبی بوده، عموم کتیبهها نیز شامل: آیات قرآن، شهادتین، شهادت ثلاثه، صلوات و نام امامان بود که نشان از تأثیر مذهب تشیع بر صنعت و هنر این دوره است. از آنجا که تنها در بناهای مسجد و امامزاده آثار بهخوبی حفظ شدهاند، میتوان نقش و اهمیت مذهب و قداست را در حفظ آثار فرهنگی و تاریخی بازجست. همچنین ظروف چوبی که پیشتر از غار کانگوهر بهدست آمده بود نیز مورد تاریخگذاری قرار گرفت که درنهایت آثار چوبی بوانات با توجه به کتیبههای موجود در بناها به قرن هشتم هجریقمری، و دورۀ صفویه تاریخگذاری شدند.
حمید زارعی، سید مهدی میری، سید امیرعلی حسینیهرندی، سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
گستردگی مرزها و موقعیت ویژۀ جغرافیایی ایران عهد ساسانی موجب عبور راههای تجاری و ارتباطی تمدنهای شرق و غرب از سرزمین ساسانیان یا کنارههای آن شده بود. این موقعیت جغرافیایی نقش مهمی در پیشبرد سیاست توسعهطلبانه و انحصارگرایی اقتصادی ساسانیان و تعاملات تجاری، فرهنگی و سیاسی با حکومتهای منطقهای و فرامنطقهای داشته است. در اینمیان، بررسی روابط سیاسی-فرهنگی ساسانیان و یمن باستان بهسبب برخورداری هر دو سرزمین از موقعیت دریایی و راههای تجاری مرتبط با آن حائز اهمیتی ویژه است؛ از اینرو، هدف این پژوهش، بررسی ماهیت و عمق روابط سیاسی و فرهنگی ساسانیان و یمن، شناسایی عوامل مؤثر بر شکلگیری و تحول این روابط و ارزیابی تأثیر متقابل این روابط بر تحولات تاریخی دو سرزمین است. همچنین، نقش باستانشناسی در روشنسازی ابعاد مختلف این روابط مورد توجه قرار خواهد گرفت. با بررسی شواهد تاریخی و باستانشناسی، این پژوهش بهدنبال پاسخ به این پرسش است که، چه عواملی باعث شکلگیری و تداوم روابط سیاسی و فرهنگی بین ساسانیان و یمن در قرون چهارم تا هفتم میلادی شده است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که تسلط بر مسیرهای تجارت دریایی نقش محوری در ارتباطات میان ایران و یمن در دورۀ ساسانیان داشته است. همچنین، نتایج بررسی ویژگیهای هنری نقشبرجستۀ شوالیه (از ظفّار)، نقشبرجسته یک زن (از ظفار)، بخشی از یک شلوار پارچهای منقوش به صحنۀ کارزار ساسانیان با حبشیان (از آنتینوئه) و چهار وجه یک سرستون حجاری شده (از قلعۀ حسنالعور یمن) بهدست آمده از کاوشهای باستانشناسی در یمن حاکی از وجوه اشتراک با هنر ساسانی و مؤید نفوذ فرهنگی-هنری ساسانیان در سرزمین یمن است.