کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
59 نتیجه برای موضوع مقاله:
دکتر محمدابراهیم زارعی، آقای محمد کیخا،
سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده
سلسله تپه های بی بی دوست در اطراف شهر بنجار از توابع بخش مرکزی شهرستان زابل در شمال استان سیستان و بلوچستان در امتداد کانال نیاتک در جهت شمال به جنوب واقع شده است. این سلسله تپه ها به دلیل برخورداری از حجم انبوه مواد فرهنگی، به خصوص نمونه های سفالین و مجاورت با محوطه زاهدان کهنه دومین دارالحکومه سیستان در دوران اسلامی در مطالعات باستانشناسی و تاریخ سیستان، از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده بر همین اساس نیز با صدور مجوز از پژوهشکده باستانشناسی در سال 1395 مورد بررسی و گمانه زنی جهت تعیین عرصه و حریم قرار گرفت. در این بررسی تعداد 877 قطعه سفالینه مربوط به دوران اسلامی شناسایی، ثبت و مورد مطالعه قرار گرفت. نمونه های مذکور در چهار گروه: سفالینه های بدون لعاب ساده، بدون لعاب منقوش، لعابدار ساده و لعابدار منقوش قرار گرفتند. در این پژوهش تلاش شد تا ابتدا با مطالعه منابع کهن و پژوهشهای باستانشناسی هویت واقعی سلسله تپههای بیبی دوست در شمال شهر زاهدان کهنه مشخص و سپس نمونه های سفالینه های گردآوری شده از سطح سلسله تپه های بیبی دوست نسبت به: گونه شناسی و تاریخگذاری نسبی آنها اقدام گردد. نتایج حاصل از مطالعات انجام شده بیانگر این مهم است که سلسله تپههای بیبی دوست با توجه به قرارگیری در محدودهی محوطه زاهدانکهنه، بخشی از ربض دومین دارالحکومه سیستان باشد و نتایج مطالعه انجام شده بر روی سفالینههای آن نیز از تکنیک ساخت ظروف سفالی با کیفیت بالا در دوران اسلامی، در شمال دشت سیستان خبر میدهد. همچنین نتایج مطالعات به وضوح ارتباط فرهنگی این منطقه را با حوزه های بلوچستان ایران و افغانستان، خراسان بزرگ، کرمان، فلات مرکزی و مناطقی از آسیای میانه نشان میدهد. تحقیق حاضر بر آن است تا با انجام مطالعه علمی و روشمند، زمینه را جهت روشن نمودن بخشی از دوران اسلامی سرزمین سیستان فراهم آورد
یعقوب محمدیفر، فرامرز میرزایی، مریم رحمتیترکاشوند،
سال 1، شماره 1 - ( 9-1396 )
چکیده
آمیزش موسیقی و شعر، اغلب راه بالندگی این دو هنر را به ژرفاندیشی و نازکاحساسی شاعرانه میگشاید. در دورۀ عباسی که هنر، تمدن و فرهنگ ایران ساسانی در ارکان جامعه بهشدت نفوذ کرده بود، موسیقی بهعنوان یکی از نمادهای تمدن ساسانی جایگاه ارزندهای یافت و شاعران دورۀ عباسی با بهکارگیری ابزار موسیقی، تصاویر زیبایی آفریدهاند. در این میان، شاعری چون «ابونواس» در تصویر آفرینی شاعرانه با سازهای موسیقی بسیار توانمند بوده است. وی ساز موسیقی را با احساس انسانی درمیآمیزد، و آن را نَه سیمی خشک، یا چوبی بیروح؛ بلکه نوایی پُرسوز و گداز و نغمهای لذتآفرین میداند که از جان آدمی بر میخیزد. وی در اشعار خود به ذکر برخی از اسامی این سازها: عود، نی، چنگ و دف، طنبور و مزمار از مهمترین این سازهایند.
عباس مترجم، مهدی حیدری،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده
دشت الشتر منطقهای سرسبز و پرآب، با آبوهوای مطبوع و خاک غنی است که از دوران پیشازتاریخ تاکنون همواره مسکن اقوام و گروههای مختلف انسانی بوده است. موقعیت قرارگیری دشت الشتر و همجواری با مناطق شمالی زاگرس، مرکز فلات، جنوبغرب ایران و بینالنهرین از دیرباز به این منطقه اهمیت ارتباطی خاصی بخشیده است. نگارندگان پس از تشریح وضعیت اقلیمی و وضعیت راههای باستانی و تاریخی دشت الشتر، نحوۀ پراکنش استقرارگاههای باستانی و تاریخی دشت الشتر را در ارتباط با آن تحلیل نمودهاند. در این راستا با استفاده از نرمافزار ArcGIS نسخۀ 10.3 موقعیت قرارگیری هر محوطه در الشتر مشخص شده است. خروجی نرمافزار، چهار نقشه در ادوار مسسنگی، مفرغ و آهن، تاریخی و اسلامی است. پس از بررسیهای انجامشده، مسیر تقریبی راه باستانی در دشت الشتر که مسیر ارتباطی شمال به جنوب زاگرس مرکزی بوده مشخص شده است. تحلیل فاصله هر محوطه از این راه باستانی مشخص کرد که بیشتر محوطههای باستانی دشت الشتر از دورۀ اسلامی در امتداد این مسیر شکل گرفتهاند. دادههای این پژوهش براساس بررسی باستانشناسی است که توسط علی سجادی در سال 1376شمسی، بررسی باستانشناسی داوود داوودی در دو فصل در سالهای 1385 و 1386 شمسی و همچنین بررسی مجدد نگارندگان در دشت الشتر گردآوری شده است.
محمدابراهیم زارعی،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده
سه بنای برجیشکل بهنامهای: اشقون بابا، اوچگنبدخان و ینگیارخ در بخش شمالی شهرستان بیجار استان کردستان در مرز شهرستان زنجان قرار دارند. این برجها بهلحاظ موقعیت جغرافیایی در یک مسیر رفتوآمد کاروانی منطقهای قرار گرفتهاند. هرچندکه این بناها تحت عناوین برج شناخته شدهاند، ولی مسأله اصلی این است که چگونه میتوان این برجها را در زمرۀ بناهای آرامگاهی قرار داد؟ آیا کارکرد بناهای موردنظر بهعنوان میل راهنما و یا ساختمانهای بینراهی برای استراحت کاروانیان بوده است؟ دو پیشفرض قابلطرح است؛ این بناها بهعنوان آرامگاه میل راهنما و بهمنظور هدایت مسافران و گاهی مواقع بهعنوان سرپناهی موقت در مسیر شهرهای بیجار، سلطانیه، زنجان و مراغه استفاده شدهاند. همچنین شواهد اندک موجود نشانگر آن است که این بناها در بازۀ زمانی اواخر قرن ششم تا هشتم هجری و بهوسیلۀ حاکمان محلی برای خود و یا بزرگان خاندانشان ساخته شدهاند. برآیند این تحقیق نشانگر آن است که ساخت این نوع بناها با توجه به همجواری با سلطانیه زنجان در عصر ایلخانان و متأثر از رخدادهای منطقه بوده باشد. حاکمان محلی این نوع بناها را در محدوده و قلمرو حکومتی برای خود و یا برای بزرگان دینی و عرفانی منطقه ساختهاند.
اسماعیل رحمانی، ابراهیم نصیری، یونس ابوالقاسمی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
مطالعه و پژوهش بقایای انسانی بهویژه اسکلتهایی که در کاوشهای باستانشناسی بهدست میآید، اطلاعات بسیار باارزشی درخصوص انسانهای باستانی در اختیار پژوهشگران قرار میدهد. در مطالعات استخوانباستانشناسی جنبههای مختلف ریختشناسی استخوان پس از طبقهبندیهای گونهشناسی موردتوجه قرار میگیرد. در اینگونه مطالعه، تعیین جنسیت و تخمین تقریبی سن اسکلتها از روی ویژگیهای ظاهری استخوانها بهشکلی سریع و بدون آنکه نیازی به فعالیتهای پیچیدۀ آزمایشگاهی باشد انجام میشود. اسکلتهای انسانی مرد و زن هریک دارای تفاوتهای آشکار و روشنی هستند. این تفاوتها براساس شاخصها و معیارهای استانداردی استوارند. اسکلت انسانی کوریجان از یک محوطۀ تاریخی بهدست آمد که پس از اقدامات مرمتی و حفظ وضعیت و ساختار کالبدی آن در همان شرایط اولیه، ضرورت مطالعات تعیین جنسیت و تخمین تقریبی سن اسکلت موردتوجه قرار گرفت. در نگاه نخست شاید بهنظر برسد که پرسشهای مربوط به تعیین جنسیت و تخمین سن اسکلت کاملاً واضح یا خیلی پیچیده است. اینکه اسکلت انسانی کوریجان متعلق به زنی یا مردی باشد یا اینکه این اسکلت در ردۀ سنی کهنسال یا بزرگسال بالغ باشد، اثبات یا ابطال این فرضیهها نیازمند بهرهگیری از رهیافتهای علمی و استفاده از متغیرهای قابلسنجش و تجربی بود. علوم زیستشناسی، انسانشناسی جسمانی و استخوانباستانشناسی در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگرند که کمک شایانی برای پاسخگویی به این پرسشها و فرضیهها ارائه میدهند.
نسرین بیکمحمدی، سیدهاشم حسینی، سپیده مرادیمحتشم،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
در قرون 5 و 7 هـ.ق. دگرگونی عظیمی در تمامی هنرها، صنایع و علوم از جمله هنر سفالگری اسلامی بهوجود آمد و بهحق دورۀ طلایی سفالگری بود. سفالگران سلجوقی شیوۀ لعابکاری ظروف سفالی را احیا کردند و همچنین پیشرفت سفال زرینفام را میتوان به زمان آنان نسبت داد. کاشان در آغاز سدۀ هفتم هـ.ق. یکی از مراکز عمدۀ سفالینه شد و بهمدت چندین دهه ظروفی را تولید کرد که فنی دقیق و ظریف داشتند. شواهد مکتوب و کاوشهای باستانشناسی دربارۀ اهمیت کاشان در این زمینه شکی باقی نمیگذارد؛ چنانکه واژۀ کاشی نیز نام خود را از کاشان گرفته است. تقریباً همزمان با ایران، رقه در سوریه تحت حکومت ایوبیان به یکی از مراکز مهم تولید ظروف سفالین و آثار هنری ظریف تبدیل شد. آثار رقه و کاشان بهقدری به هم شبیه هستند که گاه تشخیص آنها از هم دشوار است. هدف از این مقاله مشخصکردن شباهتها و تفاوتهای موجود بین دو سبک سفال کاشان و رقه و در نهایت مشخصکردن تأثیر و تأثر بین این دو سبک است. در این راستا سعی شده است در این جستار به پرسشهای زیر پاسخ داده شود: چه مشابهتها و تفاوتهایی بین این دو سبک سفالی وجود دارد؟ وضعیت تأخر و تقدم دو سبک سفالی نسبت به یکدیگر چگونه است؟ روش پژوهش در این مقاله بر اساس روش توصیفی و تحلیلی بوده و از منابع کتابخانهای در جهت تبیین موضوع استفاده شده است. با بررسی آثار سبک سفال زرینفام شهرهای کاشان و رقه میتوان به نوعی سبک تلفیقی دست پیدا کرد که تحتتأثیر هنر سفالگری ایران قرار دارد و بهنظر میرسد که سبک سفالی کاشان غالب بوده و سفالگران کاشانی توانستهاند بسیاری از شیوهها و هنرهای تزئینی خود را به رقه منتقل کنند.
مهناز شریفی، عباس مترجم،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
تپهقشلاق یکی از معدود محوطههای استقراری دورۀ روستانشینی قدیم در درۀ تالوار شهرستان بیجار مربوط به هزارۀ پنجم ق.م. است که با توجه به آزمایشات تاریخگذاری به روش تابشگرما از تاریخ 5500 ق.م. لغایت 3600ق.م. بدون وقفه مورد سکونت بوده است. انجام سه فصل کاوش باستانشناختی این محوطه، اطلاعات ارزندهای درخصوص وضعیت فرهنگی و باستانشناسی منطقه در اختیار ما قرار داد. شواهد باستانشناسی روستای کهن قشلاق نشان داد که بافت معماری به لحاظ کالبدی شامل اتاقهای کوچک متمرکز و مشرف به حیاط مرکزی هستند که با توجه به یافتههای منقول میتوان کارکرد آشپزخانهای، انباری و نشیمن را برای آنها تشخیص داد. ورودیهای اصلی بهسمت جنوبغربی (آفتابگیر) باز میشوند. در اتصال دیوارها در کنجها از روش قفلوبست استفاده شده و در ارتفاع باقیمانده از بناها هیچگونه نشانهای از ترک ناشی از تفاوت بار وارده در کنجها دیده نمیشود. با توجه به اینکه درۀ تالوار بیجار در گذرگاه بینابینی شمالغرب ایران و زاگرس مرکزی قرار گرفته، لذا نوعی تعامل روش و سازهای از هزارۀ پنجم و چهارم ق.م. شمالغرب ایران مانند حاجیفیروز و دالما و همچنین ویژگیهای بومی و محلی و تأثیرات فرهنگهای همزمان در محوطههایی مانند سهگابی و گودین در شرق زاگرس مرکزی در بافت آن وجود دارد. از لحاظ روش، این پژوهش متکی بر دادههای نویافته از کاوشهای میدانی باستانشناسی و سپس مطالعه و مقایسه با بافتهای معماری شناختهشده همزمان در مناطق پیرامونی استوار است. همچنین در برخی موارد به نشانههای معماری سنتیـروستایی در محل نیز استناد شده است. در مجموع مشخص شده که معماری اولیه این منطقه بهعنوان یک عنصر فرهنگی هنری از ارتباطات فرامنطقهای، ویژگیهای بومی و فناوریهای نوآورانه ترکیب یافته است.
محمدابراهیم زارعی، فاطـمه باباعـلیپـور،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
از گونههای رایج معماری متأخر تاریخی ایران، بناهای مختلف اربابی هستند که نمونههایی از آنها در دورۀ قاجار ساخته شده و موردتوجه حاکمان شهرها و روستاهای محلی این دوره قرار گرفته بوده است. روستای ورکانه در دهستان الوند شرقی، از توابع بخش مرکزی شهر همدان بهفاصلۀ 15 کیلومتری جنوبشرقی و در درۀ ارزانفود-ورکانه در منطقهای کوهستانی قرار دارد. ادارۀ این روستا در دورۀ قاجار و پهلوی توسط «نقیخان و مهریخانم قراگوزلو» بوده است. از حضور خاندان قراگوزلوها در روستای ورکانه دو بنای تاریخیِ «خانۀ اربابی» و «اصطبل پرورش اسب» با فاصلۀ بهترتیب یکصد و پانصد متری، خارج از بافت روستا بهجا مانده است که در زمرۀ بناهای حکومتی، بهعنوان الگوهای منتخب دو گونۀ متفاوت معماری درباری محلی و قابلقیاس با مجموعۀ بناهای اربابی «قراولخانه» آقاولر در تالش است که مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار خواهند گرفت. هدف اصلی این نوشتار، شناخت الگوها و دگرگونیهای ایجادشده در معماری سنتی روستایی، برمبنای اندیشهها و روشهای تغییرشکلیافته در دو نوع بنای مختلف اربابی دورۀ قاجار و پس از آن است. بر این اساس، جستار پیشِرو با روش توصیفی - تحلیلیِ میدانی به معرفی، تجزیه و تحلیل سبکشناسانه و طبقهبندی عناصر معماری روستایی و تحولات اجتماعی تأثیرگذار در فرآیند شکلگیری معماری اربابی دورۀ قاجار در روستای ورکانه میپردازد. پرسشهای این جستار: نخست، چهعواملی موجب قرارگیری این بناها در خارج از بافت روستا بوده است؟ دوم، این بناهای مورد مطالعه، چه نسبت از معماری منطقه تأثیرپذیرفته و تأثیرگذار بوده است؟ برآیند پژوهش نشان میدهد که براساس ویژگیهای معماری، این دو بنا منفک از بافت روستای ورکانه و با تأثیرپذیری از معماری درباری و اروپایی مرسوم در دورۀ قاجار با مصالح بومآورد ساخته شدهاند که خانۀ اربابی با نقشۀ نیمچلیپایی و شیوۀ برونگرا و اصطبل اسب با نقشۀ مستطیلشکل متقارن ساخته شده است.
آرش لشکری، اکبر شریفینیا،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
بناهای قاجاریه و اوایل پهلوی شهرستان درهشهر از استان ایلام، از جملۀ آثاری است که بازنمودی از تحولات سیاسی و اجتماعی این دوران را در خود منعکس میسازند. هدف از این پژوهش بررسی و مطالعۀ تطبیقی ساختار فضایی-کالبدی قلاع پوراشرف، میرغلام هاشمی و قلعه جهانگیرآباد، علل شکلگیری و الگوی پراکنش آنها است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با انجام مطالعات میدانی و کتابخانهای بر آن است، ضمن مطالعۀ عناصر معماری هر یک از بناهای فوقالذکر، وجه تسمیۀ هرکدام از این بناها را متناسب با ساختار فضایی-کالبدی آنها مورد بازبینی مجدد قرار دهد. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتانداز: 1) علت وجودی، الگوی پراکنش این بناها در منطقۀ درهشهر چیست؟ 2) ساختار فضایی-کالبدی این بناها چگونه است؟ 3) بر اساس ساختار فضایی-کالبدی بناهای مورد مطالعه، آیا ذکر نام قلعه برای تمامی این آثار، قابل توجیه است؟ نتایج پژوهش نشان میدهد، ساخت بناهای مورد مطالعه در شهرستان درهشهر بر حسب مقتضیات زمان، ابتدا بر اساس ضرورت نظامی و امنیتی و سپس به دلایل سیاسی و اجتماعی بوده است. این بناها در مناسبترین نقاط جغرافیایی و در ارتباط با امور کشاورزی و امور مالیاتی تعیین مکان گردیدهاند. از سویی دیگر، بر طبق مطالعات معماری و باستانشناسی بهعمل آمده، بهغیر از بنای قلعۀ پوراشرف که برحسب ضرورت نظامی و امنیتی ساخته شده است، بناهای میرغلام هاشمی و جهانگیرآباد، خانههایی اربابی هستند که در اوایل دورۀ پهلوی بهدلایل سیاسی و اجتماعی ساخته شدهاند. از نظر استقراری، قلاع ایران نسبت به وضع طبیعی محل و مصالح موجود در آنجا به اشکال مختلفی ساخته شدهاند.
مهدی حیدری،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
تپهبتکی یکی از شناختهشدهترین محوطههای باستانی شهرستان الشتر است و این بهسبب بررسیهایی بوده که از حدود 80 سال پیش تاکنون در این محوطۀ باستانی صورت گرفته است. بررسیهای اولیه در این تپۀ باستانی نشاندهندۀ وجود ادوار فرهنگی از دوران پیشازتاریخ، تاریخی و اسلامی است. در این ارتباط و درجهت حفاظت از تپۀ باستانی بتکی، نگارنده ازسوی میراثفرهنگی استان لرستان در مردادماه 1397 ش. مأموریت بررسی و گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و حریم این تپه را یافت. بررسی سطحی و گمانهزنی در این تپه از 7 تا 20 مردادماه ادامه یافت. در این مدت تپه بهدقت موردبررسی قرار گرفت و 17 گمانه 5/1 در 5/1 متر در جهات مختلف تپه ایجاد شد. در طی بررسی سطحی محوطه، هدف، ثبت دقیق یافتههای فرهنگی نواحی مختلف تپه بود. برای این منظور، تپه به 5 ناحیۀ شمال، غرب، جنوب، شرق و مرکز تقسیم و هر ناحیه بهدقت بررسی شد. هدف از اینکار، تفکیک نواحی مختلف تپه جهت ثبت یافتههای فرهنگی و تشخیص تراکم مواد فرهنگی ادوار مختلف در هر ناحیه از تپۀ بتکی بود. بنابراین بررسی وجود دورۀ مفرغ در تپهبتکی و همچنین بررسی تپه بمنظور تحلیل پراکنش مواد فرهنگی مربوط به این دوره در نواحی مختلف آن، از مهمترین اهداف این پژوهش است. در این تحقیق، 22 نمونه سفال عصرمفرغ گردآوریشده از بررسی سطحی و کاوش تعیین عرصه و حریم تپۀ بتکی مورد مطالعه و گونهشناسی قرار گرفته است. این تعداد سفال از میان 330 نمونه سفال بهدستآمده از گمانهزنی و بررسی سطحی تپه انتخاب شدهاند؛ یعنی تنها 22 نمونه سفال مربوط به دورۀ مفرغ بوده است. بنابراین باوجود وسعت نسبتاً زیاد تپهبتکی و غنای فرهنگی آن در ادوار بعد، در دورۀ مفرغ چندان قابلتوجه نیست.
کریم زارعی، غلامرضا شاملو، تقی حمیدیمنش،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
نقاشی قهوهخانهای، مکتبی از نقاشی روایی رنگروغنی است که در اواخر حکومت قاجار و جنبش مشروطیت با موضوعات رزمی، بزمی و مذهبی، بهدست هنرمندانی مکتبندیده در قهوهخانهها شکل گرفت. تحولات مختلف اجتماعی و سیاسی دورۀ قاجار باعث ایجاد بستر جدیدی در عرصۀ هنر ایران شد. با سرکوب آزادیخواهیهای مردم توسط این حکومت استبدادی، انقلاب مشروطیت سبب اجتماع و جنبش مردمی در قهوهخانهها شده و این جریان باعث میشود برروی پردههای نقاشی قهوهخانهای تأثیر بهسزایی بگذارد؛ چراکه قهوهخانهها که بهعنوان یکی از پایگاههای مهم اجتماع مردمی در دوران قاجار بودهاند، نقش عمدهای در شکلگیری این نهضت هنری ایفا میکنند. در مقالۀ پیشرو با توجه به انتقادیبودن نقاشی قهوهخانهای علیه حکومت استبدادی قاجار و داشتن رویهای برخلاف سنت نقاشی همعصر، سعی گردیده قهوهخانه را بهعنوان نهادی با کارکردهای اجتماعی و فرهنگی، درجهت تقویت روحیۀ ملی و مذهبی مردمی که در دوران قاجار نقش بهسزایی ایفا کرده، با همسویی جریان مشروطیت انطباق دهد و تأثیر آن را در شکلگیری نقاشی قهوهخانهای ازنظر اهمیت و نقش سیاسی اجتماعی آن موردبررسی قرار دهد. پرسشهای پژوهش عبارتند از: 1- قهوهخانهها تا چهاندازه بر جریان شکلگیری نقاشی قهوهخانهای در دوران نهضت مشروطیت تاثیرگذار بودهاند؟ 2- مبانی شکلگیری مکتب نقاشی قهوهخانهای در جریان استبداد حکومت قاجار چگونه بوده است؟ روش تحقیق، کتابخانهای و میدانی شامل مطالعات پایهای درخصوص نقاشی قهوهخانهای و انقلاب مشروطیت و بررسی فضای قهوهخانههای قاجار است و پس از استدلال و تطبیق و تجزیه و تحلیل، نتایج ذیل حاصل میشود که جریان نقاشی قهوهخانهای در قهوهخانهها در دوران مشروطیت، حرکتی ضداستبدادی و انتقادی علیه حکومت قاجار بوده و محتوای گفتمان درون قهوهخانهها در این دوران بر موضوعات نقاشیها تأثیر بهسزایی گذاشته که با جریان مشروطیت همراستا میشود.
نسرین بیکمحمدی، سپیده مرادیمحتشم،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده
شواهد باستانشناسی و مطالعۀ آثار بهجای مانده از دوران تاریخی تا دوران اسلامی نشان میدهد علم نجوم از هزاران سال پیش در بین مردمان باستان رایج بوده است. نجوم در دوران اسلامی پیشرفت بسزایی داشت و از آن در دو بُعد علمی و طالعبینی استفاده میشد. در قرون میانۀ اسلامی نقوش بهکار رفته بر روی سفالها بسیار متنوع بود؛ بهطوریکه منشأ نقوش سفالها از یکسو، و تفسیر مفاهیم آن از سوی دیگر، ذهن پژوهشگران را به چالش کشیده و باعث اختلاف نظر و چندگانگی در بین آنها شده است. بهطوریکه گروهی آن را به تأثیرات پیش از اسلام بالأخص ساسانیان اطلاق میکنند و گروه دیگر در پی تفسیر آن با اندیشههای بستر جامعهای که این نقوش در آن شکل گرفته، هستند. از اینرو ضرورت تحقیق پیشرو از خلاء احساس شده توسط نگارندگان در منشایابی مضامین نقوش سفالها با رویکرد نجومی است. جستار پیشِرو با طرح پرسشهایی ریشهیابی شده است که عبارتنداز: آیا منشأ مضامین نقوش سفالهای قرون میانه اسلامی را صرفأ باید در دوران قبل از اسلام جستجو کرد؟ بازتاب صورتهای فلکی بر نقوش سفالهای این دوران چگونه بوده است؟ روش کار مقاله پیشِرو، از نوع تاریخی با رویکرد تحلیلی-تطبیقی مبتنیبر مطالعات کتابخانهای است. در روند انجام پژوهش، ابتدا اقدام به جمعآوری نمونههای آماری از موزهها، طراحی نقوش با نرمافزار «کورلدراو» و تطبیق نقوش سفالها با صورتهای فلکی گردید و سپس در ادامۀ پژوهش به مطالعات کتابخانهای در جهت منشأیابی مضامین و معانی صورتهای فلکی در اسناد تاریخی پرداخته شده است. دستاورد مطالعۀ تطبیقی نقوش سفالها با صورتهای فلکی نشان داد، مباحث مربوط به نجوم و صورتهای فلکی بخشی از اعتقادات و باورهای مردمان دورۀ میانۀ اسلامی را شکل میداد، که اغلب با خرافات و موجودات فرازمینی تلفیق شده بود؛ بنابراین، میتوان منشأ برخی از مضامین نقوش سفالها را به باورهای خرافی صورتهای فلکی اطلاق کرد.
اسماعیل همتیازندریانی، علی خاکسار،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده
آخرین فصل از پژوهشهای میدانی تپهگیان نهاوند در زاگرسمرکزی در بهار و تابستان1390 هـ.ش. تحتعنوان گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و پیشنهاد حریم تپه بهسرپرستی علی خاکسار انجام شد که هدف اصلی این طرح، حفاظت فیزیکی این تپۀ شاخص دربرابر عوامل تخریبی آن بود. درکنار این هدف، گاهنگاری تپهگیان و وضعیت باستانشناسی منظر بصری این محوطه نیز برای نگارندگان پرسش اصلی بودند. طی این برنامۀ پژوهشی، تعداد 27 گمانه در ابعاد 5/1 در 5/1 متر در همۀ جهات تپه ایجاد گردید که نتایج قابلتوجهی بهدست داد. ازجملۀ این نتایج میتوان به ابعاد و اندازۀ تپه، شواهدی از دورۀ پارتی در آن و شناسایی عرصۀ واقعی تپه اشاره کرد که گسترش آن در بخشهای جنوبی، شرقی و جنوبشرقی عرصۀ ظاهری تپه نشان میدهد که در زیر بافت خیابانها و منازل مسکونی شهر کنونی گیان قرار داشته است. طی گمانهزنی در محدودهای خارج از عرصۀ ظاهری تپه، شواهدی از یک تدفین عصر مفرغمیانی (تدفین 123) شناسایی گردید که با توجه به مستند نبودن 122 تدفینی که طی کاوشهای هیأت فرانسوی بهدست آمده بود، تصمیم بر آن شد تا این تدفین بهطور کامل مورد کاوش و مستندنگاری قرار گیرد. پژوهش حاضر دارای نظامی کیفی، هدف آن بنیادی، و ازنظر روش، توصیفی-تحلیلی است. اساس یافتهاندوزی در این پژوهش میدانی است. در این مقاله، ضمن ارائۀ نتایج حاصل از گمانهزنی، به بحث، بررسی و مطالعات تطبیقی تدفین 123 تپه گیان پرداخته خواهد شد.
محمدابراهیم زارعی، مهناز شریفی،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده
محوطۀ امیرشارلق در دهستان حسینآباد بخش میامی شهرستان شاهرود در بخش انتهای شمالشرقی استان سمنان در مجاورت استان گلستان و 220 کیلومتری شمالشرقی شاهرود قرار دارد. راه بزرگ خراسان که بخشی از شرق را به غرب ارتباط میداد و معبر مهاجرین و کاروانیان بود در همین شاهراه قرار گرفته است. شواهد بهدست آمده از دَهها تپۀ باستانی ما را با این واقعیت روبهرو میکند که این مسیر از دیرباز در مسیر راه تجاری و اقتصادی ابریشم به گرگان و خراسان بزرگ قرار داشته و سه استان سمنان، گرگان و خراسان را بههم پیوند میدهد. در حقیقت اهمیت محوطۀ امیرشارلق در این است که در مسیر جادۀ خراسان بزرگ قرار گرفته است. منطقۀ شمالشرق ایران در دوران اسلامی شاهد تحولات و رخدادهای سیاسی-فرهنگی متعددی بوده است. از اینرو بررسی منطقه و کاوشهای باستانشناسی در آن میتواند در شناخت تعاملات و تولیدات فرهنگی منطقه سودمند واقع شود. این نوشتار به بررسی و مطالعۀ یافتههای تپۀ امیرشارلق و مطالعات تطبیقی با دیگر محوطههای همزمان، برای روشن ساختن تعاملات فرهنگی منطقهای میپردازد. نتایج کاوشهای باستانشناسی در منطقه نشان داد که بیشترین برهمکنشهای فرهنگی با منطقۀ خراسان بوده است. در هنر سفالگری تأثیرات سنتهای فرهنگی نیشابور بهشدت در سفالینههای امیرشارلق دیده میشود. سفالینههای این محوطه از نظر نقش و تکنیک از تنوع بسیاری برخوردارند. همچنین استقرار در این محوطه مربوط به مردمان کوچنشین بوده است؛ زیرا شواهد معماریِ برجا و ثابت در این محوطه بهدست نیامده است.
سعید ستارنژاد، اسماعیل معروفیاقدم، مهدی حسنلو،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
پس از کشف نیایشگاههای صخرهای ایران در چنددهۀ اخیر، ماهیت این آثار همواره موردبحث بوده است. ردپای بسیار کمرنگ و مبهمی از عصر پدیدآمدن این آثار بهجای مانده که امکان گاهنگاری و کاربری دقیق و مطلق را برای پژوهشگران و علاقهمندان آثار صخرهای دشوار کرده است. ازسویی دیگر، ماهیت صخرهای و غار بودن این محلها بیشتر پژوهشگران را بر آن داشته که آن را به آیین مهرپرستی نسبت دهند؛ و این درحالی است که هیچ شواهدی از آیین مهرپرستی در این فضاهای قُدسی کشف و شناسایی نشده است. نیایشگاههای صخرهای ازجمله آثار ارزشمند معماری ایرانی هستند که در یکبازۀ زمانی طولانی شکل گرفتهاند و بهدلیل تداوم سنتها یا کندبودن روند تحول، تاریخگذاری دقیق آنها کاری دشوار است. ازجمله آنها، نیایشگاه صخرهای «کؤهولومَچید» در شهرستان مراغه (آذربایجانشرقی) است که تاکنون مطالعات منسجم و خاصی پیرامون آن انجام نشده است. با این تفاسیر، انجام این پژوهش درصدد پاسخگویی به دو پرسش بنیادی در رابطه با فضای دستکند صخرهای کؤهولومَچید است: 1). گاهنگاری نسبی و زمان شکلگیری فضای دستکند چه بوده است؟ ۲). ماهیت نیایشگاه دستکند متعلق به کدام گروههای مذهبی است؟ فرضیههای مطرحشده درراستای پرسشهای فوق عبارتاند از: کاربری بهعنوان یکی از فضاهای آیینی-مذهبی پیروان ادیان غیراسلامی ساکن مراغه دورۀ ایلخانی بهخصوص بوداییها و زمان ایجاد آن براساس مبانی گاهنگاری نسبی که بهصورت تطبیقی انجام میگیرد، مربوط به دورۀ ایلخانی است. شواهد این ادعا در نیایشگاه دستکند صخرهای کؤهولومَچید وجود دارد که درراستای انجام پژوهش بررسی شده است. این پژوهش در پی آن است که ضمن بررسی این نیایشگاه، ازطریق مطالعۀ تطبیقی و بررسی برخی جزئیات، تاریخ و کارکرد قابلقبولتری برای این نیایشگاه ارائه دهد. هرچند که پژوهشهای ژرف و دقیق به گمانهزنیهای باستانشناختی و علمی نیاز دارد، با اینحال باتوجه به مدارک موجود و براساس پژوهش حاضر، این ساختار صَخرهای در دورۀ ایلخانی ایجاد شده و ماهیت کاربری آن، نیایشگاه مذهبی برای ادیان غیراسلامی ازجمله بودایی و مسیحیت پیشنهاد میشود؛ که با اصلاحات مذهبی ایجادشده در دورههای بعدی، نام مسجد به خود گرفته است.
میثم علیئی، اسماعیل همتیازندریانی، محمدحسن ذال، ابراهیم رایگانی،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
موسیقی ازجمله پدیدههای هنری جوامع بشری است که از دوران باستان تأثیر بسیاری بر زندگی بشر داشته و ابزار و آلات آن در هر دوره به اشکال و فرمهای مختلف نمود پیدا کرده است. برخی از محققین بدونتوجه به جایگاه موسیقی در جوامع باستانی ایران، نظرات ضدونقیضی در رابطه با پیشینۀ آلات موسیقی مطرح کردهاند. با استناد به مدارک بهدستآمده از کاوشهای باستانشناختی، نقوشبرجسته و سنگنبشتهها، بیانگر ارتباط دیرین هنر موسیقی با جوامع و فرهنگهای ایرانباستان است. هنر موسیقی در دوران تاریخی (ایلامیها، مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان) دارای شواهد و یافتههای گوناگونی است که با مطالعه، تجزیه و تحلیل روند آنها میتوان به اهمیت و نقش این هنر در جوامع دوران باستان پیبرد. در همینراستا مهمترین پرسشهای این پژوهش عبارتند از: 1. در هرکدام از دورههای پیش از اسلام از چهنوع آلات و ادوات موسیقی استفاده میشده است؟ 2. نمود و شواهد هنر موسیقی در دوران باستان را براساس چه مدارکی میتوان مورد مطالعه و بررسی قرار داد؟ 3. تنیدگی و پیوند هنر موسیقی با طبقات اجتماعی و شرایط فرهنگی جوامع ایرانی قبل از اسلام چگونه قابل تفسیر است؟ پژوهش حاضر دارای رویکرد توصیفی-تحلیلی است و دادههای آن ازطریق مطالعات کتابخانهای و بررسیهای میدانی گردآوری شده و با روش کیفی، تحلیل شدهاند. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که موسیقی در دوران تاریخی، هنری است که بیشتر در طبقۀ حاکم اجتماع رواج داشته و دربار، محل و جایگاهی برای تجمع هنرمندان خبره در زمینۀ موسیقی بهشمار میرفته و احتمالاً هنرمند چیرهدست موسیقی، خود فردی از طبقۀ فرودست جامعه تلقی میشده است. همچنین شواهد پژوهش نشان میدهد در هر دورۀ تاریخی، از آلات و ادوات موسیقی خاص استفاده میشده و نواختن سازهای گوناگونی همچون: چنگ، نی، طبل، سرنا، دهل و غیره در نیایشها، مراسم قربانی، عروسی و عزا، بیانگر پیوستگی این هنر با زندگی معنوی و حتی نظامی جامعۀ وقت بوده است.
محمدابراهیم زارعی، محمد شعبانی،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
وجود مسیرهایی مانند شاهراه خراسان و راه فرعی شاهی در منطقۀ همدان باعث شده است که این منطقه بهعنوان یک چهارراه منطقهای در طول دوران مختلف تاریخی شناخته شود. در دوران اسلامی این مسیرهای تجاری و زیارتی باعث پیدایش انواع فرهنگهای مختلف سفالگری میشوند. باتوجه به تأثیرپذیری فرهنگهای سفالگری منطقۀ همدان از مناطق بزرگ تولید سفالینههای اسلامی، در این پژوهش سعی شده به پرسشهایی از قبیل: گونههای سفالگری دوران اسلامی همدان کداماند؟ کدام گونههای سفالی منطقۀ همدان از ویژگیهای بومی و محلی برخوردارند؟ پاسخ داده شود. هدف اصلی نیز شناسایی انواع گونههای سفالی منطقه است که این فرآیند ازطریق مطالعۀ دادههای باستانشناختی حاصل از بررسیها و کاوشهای علمی صورت گرفته است. درطول این پژوهش تعداد بیش از 12 گونۀ سفالی دوران اسلامی در منطقه شناسایی گردید. تمامی این گونهها در بازۀ زمانی قرون نخستین اسلامی، قرون میانی و قرون متأخر قرار میگیرند. در قرون نخستین اسلامی منطقه، انواع سفالینههای سادۀ بدون لعاب، گونۀ منقوش گلی و سفالینههای اسگرافیاتو بهدست آمده است. دورۀ بعدی مربوط به سفالینههای قرون میانی است. ازجمله گونههای سفالی این دوران منطقه، میتوان به انواع سفالینههای تکرنگ، سفالینههای بدون لعاب با نقوش قالبی، سفالینههای قلممشکی، سیلوئت (سایهنما)، سفالینههای سلطانآباد، سفالینههای زرینفام و گونۀ آبی و سفید قرون میانی اشاره نمود. آخرین گروه از سفالینههای دوران اسلامی همدان مربوط به سفالینههای قرون متأخر است. در این دوران، تولید گونههایی مانند آبی و سفیدهای دوران صفوی و سفالینههای منقوش روی لعاب با نقوش ناشیانه رواج پیدا میکند.
اسماعیل شراهی، حسین صدیقیان،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
پژوهش در مورد آثار سفالین دوران اسلامی ایران قدمتی بالغبر صد سال دارد که در نتیجۀ آن تاکنون انبوهی از کتب و مقالات بهچاپ رسیدهاند؛ اما همچنان یافتههای جدیدی در کاوشها و بررسیهای باستانشناسی بهدست میآیند که بخشی از ابهامات موجود را بر طرف کرده یا دانش ما را در مورد این آثار کاملتر میکند. در برنامۀ کاوش باستانشناسی دستکند زیرزمینی تهیق نمونههای متنوعی از سفالینههای بدونلعاب و لعابدار بهدست آمد که تاکنون هیچ پژوهشی در مورد آنها صورت نگرفته است. بر همین اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر طبقهبندی، گاهنگاری نسبی یافتههای سفالین بهدست آمده در کاوش تهیق و تبیین برهمکنشهای فرهنگی این یافتهها با دیگر مناطق است. دو پرسش اصلی این پژوهش نیز در ارتباط با دورۀ زمانی سفالینههای تهیق و نیز مرکز یا مراکز تولیدی این آثار است. روش گردآوری دادههای این مقاله اسنادی-میدانی و روش پژوهش آن توصیفی-تحلیلی است. این آثار با توجه به مطالعات مقایسهای صورت گرفته احتمالاً متعلق به قرون میانی اسلامی باشند. همچنین براساس دادههای موجود، احتمال داده میشود بیشتر این آثار وارداتی از مناطق نزدیک یا همجواری در فلاتمرکزی ایران همچون: ذلفآباد فراهان، مشکویۀ زرندیه، آوه، ری و کاشان، باشند؛ اما هیچ نمونۀ وارداتی از مناطق دورتر مانند کردستان، زنجان و کرمان و کشورهایی چون چین و هند، در این آثار شناسایی نشد.
محسن زینیوند، فرشته شریفی،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
حدود 90 سال از اقدام برای ثبت نخستین آثار تاریخی در ایران میگذرد. این اقدام به تلاش آندره گدار فرانسوی که به تازگی رئیس ادارۀ نوبنیاد عتیقات ایران شده بود، انجام پذیرفت. بهنظر میرسد او و همکارانش، 9 اثر صدر فهرست ثبتی که همگی در محدودۀ پشتکوه لرستان واقعشده بودند را براساس گزارش ژاک دِ مُرگان، دیگر فرانسوی نامآشنای باستانشناسی ایران که از آنها دیدن کرده بود، مستندنگاری کرده بودند. نکتۀ جالب این مسئله، آثار یک تا سه فهرست مدنظر است که بهنامهای «سلیمانتپه»، «تل بکسایه» و «سبعات خزیر» (سبعات کهریز) ثبت شده و اطلاعی درستی از آنها در دسترس نیست. موقعیت هر سه محوطه در اسناد نخست و بهروز شدۀ دفتر ثبت آثار میراثفرهنگی، بهطور کلی کشور عراق عنوان شده و گاهشناختی آنها را دورۀ عیلامی پنداشتهاند. نگارندگان در این نوشتار در تلاش هستند تا براساس گزارش دِ مُرگان، نقشههای دو قرن اخیر، عکسهای ماهوارهای و اسناد کشمکشهای مرزی ایران-عثمانی/عراق در اواخر دورۀ قاجار و اوایل دورۀ پهلوی سرنخهایی از این محوطهها بهدست آورند. آنچه که مشهود است، این سه محوطه در سه نقطۀ مختلف کشور عراق و در نزدیکی مرز ایران (محدودۀ امروزین استان ایلام) واقعشدهاند. از قرار معلوم، دِ مُرگان تنها از سلیمانتپه (تپه تورساق) و زیرزیر تپه که در استان دیاله قرار دارند، دیدن کرده است؛ و احتمالاً از دو اثر بکسایه و سبعات کهریز طبق شنیدهها و رجوع به والی پشتکوه و اطرافیان او و همچنین نقشههای منتشر شده از هیأت تحدید حدود مرزی ایران و عثمانی گزارش نموده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: آیا سه زیستگاه باستانی موردنظر قابل رصد و شناسایی هستند؟ آیا دِ مُرگان در موقعیت مکانی این سه محوطه در خاک ایران دچار اشتباه شده است؟ بر اساس اسناد ثبتی، تا چه اندازه عیلامی بودن این محوطهها محتمل است؟ در این نوشتار علاوهبر اینکه به برخی از اسناد مهم در بازۀ زمانی مورد نظر رجوع خواهیم کرد؛ تلاش میشود با تلفیقی از متون، وارسی نقشههای تاریخی و سنجش از راه دور به پرسشهای پیشگفته، پاسخ درخوری داده شود. ضمن اینکه به عکسهای ماهوارهای امروزین (گوگل ارث) و قدیمی (کرونا) بسیار تکیه شده تا بهترین درک از ویژگیهای ساختاری و محیطی مناطق مورد بحث بهدست آید. درنهایت، طبق شواهد ارائه شده در این نوشتار، نگارندگان معتقدند که هیچکدام از آثار فوق توالی گاهشناختی مربوط به دورۀ عیلام ندارند.
مهدی کریمیمنسوب، یعقوب محمدیفر،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
دو گونۀ شاخص از دادههای فرهنگی مربوط به نواحی شرقی زاگرسمرکزی، سفال خاکستری یانیقی مربوط به عصر مفرغ قدیم (هزارۀ سوم قبلازمیلاد) و سفال خاکستری عصر آهن (هزارۀ دوم و اول قبلازمیلاد) هستند که شناسایی، بررسی و بازسازی تکنیک پخت این دو گونۀ سفال در پژوهش پیشرو، مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. هدف اصلی پژوهش، بازسازی شرایط مشابه پخت این دو گونه بوده که با استفاده از روشهای باستانشناسی تجربی و بازسازی عملی و کورههای سنتی محقق گردیده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1. سفال خاکستری بهواسطۀ قرار گرفتن در معرض حرارت مستقیم به سفال خاکستری تبدیل شده یا اینکه در فرآیند پخت و احیاء به سفال خاکستری تبدیل میشود؟ 2. مهمترین عامل تفاوت دو نوع سفال خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن در چیست؟ در این مسیر با تکیه بر دادههای باستانی و مقایسۀ آن با نمونههای بازسازی شده، به شباهتها و تفاوتهای تکنیکی موجود پرداخته شده است؛ سپس، به بازسازی 2 نمونه از هر یک سفالهای خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن مبادرت ورزیده و نمونههایی تولید شده و با بازسازی کورههایی سنتی که از امکانات امروزی آزمایشگاهی و وسایل دقیق اندازهگیری دما بهره میبرد، در معرض حرارت قرار گرفته و در فرآیند پخت و احیاء مورد آزمون و خطا قرار گرفتهاند. با نتایج حاصله از آزمون خطای روش مذبور، در انتها میتوان چنین نتیجه گرفت که پخت به روش احیاء و رنگ خاکستری حاصله، مهمترین شاخصۀ مشترک تفاوت سفال خاکستری با دیگر گونههاست. نوع تکنیک پخت و معماری ساختمان کوره، مهمترین عامل در تفاوت دو نوع سفال خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن است. آنچه مسلم است، با تکامل ساختمان کورهها، حرارت تولید شده از حدود 700 درجۀ سانتیگراد در سفال خاکستری یانیقی عصر مفرغ، به حدود 1000درجۀ سانتیگراد، در نمونههای عصر آهنی افزایش یافته و باعث بالاتر رفتن کیفیت پخت و همچنین، احیای مناسب و کامل سفالینهها شده است. مقایسۀ عملی نمونههای بازسازی شده، انطباق کامل مشخصات آنها را، با نمونههای باستانی (تپه پیسا، تپه توشمالان و تپه احمدآباد) نشان داده و همچنین از راز تولید این دو گونۀ شاخص سفال خاکستری پرده برداشته است.