تاکنون پژوهشهای دامنهداری در زمینۀ چگونگی رویارویی ایلخانان مغول و پایاندادن به کار عباسیان و اسماعیلیان صورتگرفته است اما هنوز زوایای ناگفتۀ بسیاری نزد مورخان و محققان وجود دارد. آنچه مقرر است در این نوشتار بررسی شود زاویهای متفاوت برگرفته از این پرسش است که آیا بخشی از رویارویی نظامی ایلخانان با عباسیان و اسماعیلیان در نقاطی رخداده که به دور از برد پژوهشی مورخان و در پس پردۀ تاریک مانده باشد؟ نخستین فرضیهای که به ذهن متبادر میشود آن است که سیاست تسخیر یا خرید قلعههای متعدد و نفوذ در کوهستانهای مختلف توسط اسماعیلیان و همچنین یافتن راههای نزدیک برای نفوذ به بغداد توسط ایلخانان، جدال ایلخانان با اسماعیلیان و عباسیان را به کوهستان زاگرس جنوبغرب نیز کشانده باشد. براساس شواهدی که در دست داریم حکومتهای محلی قرون 5 و 6 هـ.ق. بهشدت از آدمکشیهای کوهستانیان اسماعیلی ترس داشتند. یکی از مناطقی که موقعیت مناسبی برای اسماعیلیان بود، کوهستانهای شمال شهر لور1 بود که از طریق گذرگاه مهمی میتوانست به بغداد وصل شود. این گذرگاه استراتژیک توانسته است مرکز ثقل سه دشمن دیرین باشد. ایلخانان بنابر اسناد مغولی اینبار هدفشان تنها نابود کردن مناطق و تاراج نبود، بلکه آمده بودند تا در آسیایغربی پیروزیهای درخشانی بهدست آورند، زیرا ده سال بود که قلمرو آنان در این سمت توسعه نیافته بود. وضع مغولان چنان متزلزل بود که پیوسته از دربار قاآن استمداد میجستند و درخواست برچیدن حکومت خلفای بغداد و اسماعیلیه را داشتند. بر این اساس اینبار با برنامه و نقشههای از قبل طراحیشده وارد ایران شده بودند. از طریق گذرگاه جنوبغرب شهر لور، هلاکو در دسامبر 1257م./655هـ.ق. نبرد علیه خلفای بغداد را آغاز کرد و در دهم فوریه سال 1258م./656 هـ.ق. وارد بغداد شد. براساس اسناد و نقشههای ارائهشده در این مقاله، شهر لور بهعنوان یک مرکز استراتژیک نقش مؤثری در غلبۀ ایلخانان بر دو دشمن دیرینه آنها داشته است. مقالۀ حاضر پس از بررسی و اثبات شهر لور، به اهمیت سیاسی نظامی این شهر در رویارویی ایلخانان با عباسیان و اسماعیلیان میپردازد. شیوۀ کار براساس جمعآوری شواهد از اسناد باستانشناسی و کتابهای معتبر تاریخی و تحلیل و نتیجهگیری از آنهاست.
در خاور نزدیک، قدیمیترین سیستمهای نگارشی شناخته شده تا به امروز (سیستم نگارشی آغازمیخی در بینالنهرین و سیستم نگارشی آغازایلامی در فلات ایران) در پایان هزارۀ چهارم قبلازمیلاد ظهور کردند. این سیستمها، بهمنظور اهداف مدیریتی و حسابداری بودند و با وجود تشابهاتی در سیستمهای شمارشی و نشانههای عددی و عدم تشابه در نشانههای معنانگارانه در کنار یکدیگر بهصورت مجزا تکامل یافتهاند. برخلاف سیستم نگارشی آغازمیخی و وارث آن (خط میخی)، بهدلیل ناپدید شدن این سیستم نگارشی (آغازایلامی)در فلات ایران در حدود 2800 ق.م.، خط آغازایلامی هیچ همخانوادهای از خود برجای نگذاشته تا بتواند در رمزگشایی این سیستم به ما کمک نماید. بههمین دلیل در طی صد سالی که از کشف این سیستم میگذرد، تنها عناصری که در آن با خط آغازمیخی مشترک است، مانند تعدادی از سیستمهای شمارشی و تعداد انگشتشماری از نشانهها، برای ما قابل فهم و رمزگشایی بودهاند. گِلنبشتههای آغازایلامی MDP 31, 33 و MDP 31, 27، مانند بیشتر گلنبشتههای آغازایلامی از شوش یافتشده و در اوایل قرن بیستم میلادی برای نخستینبار منتشر شدند، زمانیکه هنوز اطلاعات اندکی راجعبه سیستم نگارشی و اقتصاد و ساختار جوامع آغازایلامی وجود داشت. مطالعات پیشرفتۀ امروزی در مورد ساختار جوامع در نیمۀ دوم هزارۀ چهارم قبلازمیلاد و همچنین سیستمهای نگارشی باعث توجه روزافزون به ارزیابی و بازخوانی مجدد این متون شده است. در این مقاله نیز به بازخوانی مجدد این دو گلنبشته و پیشنهادی برای درک بهتر از این متون خواهیم پرداخت.
دو گونۀ شاخص از دادههای فرهنگی مربوط به نواحی شرقی زاگرسمرکزی، سفال خاکستری یانیقی مربوط به عصر مفرغ قدیم (هزارۀ سوم قبلازمیلاد) و سفال خاکستری عصر آهن (هزارۀ دوم و اول قبلازمیلاد) هستند که شناسایی، بررسی و بازسازی تکنیک پخت این دو گونۀ سفال در پژوهش پیشرو، مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. هدف اصلی پژوهش، بازسازی شرایط مشابه پخت این دو گونه بوده که با استفاده از روشهای باستانشناسی تجربی و بازسازی عملی و کورههای سنتی محقق گردیده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1. سفال خاکستری بهواسطۀ قرار گرفتن در معرض حرارت مستقیم به سفال خاکستری تبدیل شده یا اینکه در فرآیند پخت و احیاء به سفال خاکستری تبدیل میشود؟ 2. مهمترین عامل تفاوت دو نوع سفال خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن در چیست؟ در این مسیر با تکیه بر دادههای باستانی و مقایسۀ آن با نمونههای بازسازی شده، به شباهتها و تفاوتهای تکنیکی موجود پرداخته شده است؛ سپس، به بازسازی 2 نمونه از هر یک سفالهای خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن مبادرت ورزیده و نمونههایی تولید شده و با بازسازی کورههایی سنتی که از امکانات امروزی آزمایشگاهی و وسایل دقیق اندازهگیری دما بهره میبرد، در معرض حرارت قرار گرفته و در فرآیند پخت و احیاء مورد آزمون و خطا قرار گرفتهاند. با نتایج حاصله از آزمون خطای روش مذبور، در انتها میتوان چنین نتیجه گرفت که پخت به روش احیاء و رنگ خاکستری حاصله، مهمترین شاخصۀ مشترک تفاوت سفال خاکستری با دیگر گونههاست. نوع تکنیک پخت و معماری ساختمان کوره، مهمترین عامل در تفاوت دو نوع سفال خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن است. آنچه مسلم است، با تکامل ساختمان کورهها، حرارت تولید شده از حدود 700 درجۀ سانتیگراد در سفال خاکستری یانیقی عصر مفرغ، به حدود 1000درجۀ سانتیگراد، در نمونههای عصر آهنی افزایش یافته و باعث بالاتر رفتن کیفیت پخت و همچنین، احیای مناسب و کامل سفالینهها شده است. مقایسۀ عملی نمونههای بازسازی شده، انطباق کامل مشخصات آنها را، با نمونههای باستانی (تپه پیسا، تپه توشمالان و تپه احمدآباد) نشان داده و همچنین از راز تولید این دو گونۀ شاخص سفال خاکستری پرده برداشته است.
شاهپور قجقینژاد، علی باصری، محمود سید، وحید رشیدوش، سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
یکی از بنیادیترین مباحث در مطالعات دینی، مبحث ادیان ابتدایی است. پژوهش دربارۀ ادیان ابتدایی از سدۀ نوزدهم میلادی آغاز شد. رشتهای که مطالعه در این زمینه را عهدهدار شد «انسانشناسی» و سپس «انسانشناسی دین» نام گرفت. این رشته بهتدریج از مسألۀ «خاستگاه» فراتر رفت و برای شناخت دین و ریشههای آن به مطالعۀ فرهنگ جوامع روی آورد و از آنجاکه نمادها مهمترین اجزاء فرهنگ هر جامعه را تشکیل میدهند، شناخت نمادهای هر فرهنگی لازمۀ شناخت فرهنگ و دین آن جامعه است. این مقاله میکوشد انسانشناسی نمادین تصورات و باورهای کهن اقوام ترکمن را که در باورها و آئینهای شمنی این اقوام میگنجد، مورد پژوهش قرار دهد. باورهای شمنی از اعتقادات و باورهای کهن و پیشین اقوام ترکمن است. در بین ترکمنها آئین شمنیسم شیوۀ درمانی است که مبتنیبر باورهای کهن قومی همچنان روحپنداری مرسومی است که بهتدریج با باورهای دینی آمیخته شدهاند و نمادهایی از آئینهای شمنی با آمیختگیهای دینی تا به امروز به حیات خویش ادامه دادهاند. هدف اصلی این پژوهش بررسی مفاهیم بنیادین نمادهایی است که از باورها، آئینها و مناسک شمنی اقوام ترکمن که از ادیان ابتدایی آنها نشأت یافته است. پرسشهای اساسی پژوهش عبارتنداز: شمنها بهعنوان بخشی از درمانگران بومی جامعه از نظام اعتقادی کهن مردم ترکمن، چه تصویری را بازتاب میدهند؟ عناصر نمادین شفابخش در آئین شمنیسم اقوام ترکمن کداماند؟ نظام اعتقادی مردم ترکمن و خاستگاههای فرهنگی-بومی آنها در ارتباط با باورهای شمنی چگونه تببین میشوند؟ اطلاعات و یافتهها با روش میدانی و مشاهدۀ مستقیم مردمشناسانۀ مبتنیبر رویکرد قومباستانشناسی بههمراه استفاده از منابع موثق کتابخانهای، گردآوری شدهاند. یافتههای اصلی پژوهش به پایۀ نمادها و نشانههای شمنیسم، بهعنوان باورها و آئینهای کهن اقوام ترکمن استوار است. پریخوانها (پرخوان) در بین اقوام ترکمن بهعنوان اصلیترین و آخرین بازماندۀ شمنها بهشمار میروند. هریک از پریخوانها لشکری از اجنه را در اختیار و فرمان خود دارند. در این پژوهش سعی خواهد شد به پرسشهای اساسی مانند عناصر کلیدی نمادین در آئین شمنیسم، جایگاه شمن باوری در نظام اعتقادی ترکمنها و خاستگاههای تاریخی-فرهنگی آئین شمنیسم در فرهنگ اقوام ترکمن پاسخ دهد.
وقف سنتی پسندیده است که درطول زمان باعث شکلگیری بناها و مجموعههای متعددی شده، که بسیاری از آنها باوجود گذشت زمان، همچنان دوام و بقای خود را براساس شرایط حاکمبر آنها حفظ کردهاند. وقف باتوجه به ماهیت خود، علاوهبر اینکه عامل ساخت و احداث بناهای عامالمنفعه بوده، حفاظت و نگهداری آن بناها و همچنین بافت شهری پیرامون آنها را نیز تضمین کرده است. درراستای تأثیر وقف بر حفظ و بقای بناهای مذهبی و نظمبخشی به بافت شهری پیرامون آنها، در این مقاله بهطور موردی به مطالعۀ مجموعۀ علیقلیآقا که یک شاهکار معماری دورۀ صفوی در اصفهان است و در چارچوب وقف شکل گرفته، پرداخته میشود. این مجموعه علاوهبر نظمبخشی و فرمدهی به بافت شهریِ پیرامون خود، عامل حفظ و بقای آن نیز شده است. این مجموعه در اواخر دورۀ صفوی توسط «علیقلیآقا» از خواجگان دربار «شاه سلطانحسین» احداث شده و شامل: مسجد، حمام، بازار، سقاخانه، تیمچه، کاروانسرا، مکتبخانه و زورخانه است. هدف این پژوهش تأثیر وقف و پیامدهای آن بر چگونگی شکلگیری بناهای عامالمنفعه و بقای این آثار تا زمان حاضر، با مطالعۀ موردی مجموعۀ علیقلیآقا بهعنوان یکی از مجموعههای برپاشده در دورۀ صفوی است. این پژوهش بهدنبال پاسخ به مسائلی شامل: چگونگی تأثیر وقف بر شکلگیری این مجموعه و نقش آن در فرمدهی بافت شهری پیرامون خود و بقای این مجموعه تا زمانحاضر، است. این پژوهش که از نوع تحلیلی-تاریخی است، حول محور استخراج مطالب وقفنامۀ مربوطه و استفاده از مندرجات آن و تطبیق موارد مندرج در آن با وضعیت موجود است و بیان این نکته که یک بنا یا مجموعهبنا چگونه تحتحمایت وقف شکل میگرفته و پس از احداث، سنت وقف و شرایط واقف چگونه میتوانسته دوام و بقای آنرا تضمین نماید.
امروزه حفاظت پیشگیرانه بهعنوان راهی برای حفظ آثار تاریخی بیشازپیش اهمیت یافته است. حفاظت پیشگیرانه بهترین راهکار برای موزهها بهشمار میرود. باتوجه به اینکه بخشی از آثار در مجموعههای خصوصی قرار دارند، اعمال این نوع حفاظت در مجموعههای خصوصی در سراسر دنیا، درحال گسترش است؛ اما باتوجه به اینکه اهمال در انجام این شیوۀ حفاظتی، عواقب و پیامدهای زیانباری در پی خواهد داشت و باتوجه به بررسی شرایط حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی در ایران، هدف از نگارش این مقاله، بررسیِ مهمترین نتیجۀ اعمال این نوع حفاظت در این مجموعههاست. روش پژوهش مورداستفاده در این مقاله، آمیخته از نوع کمی-کیفی است و با استفاده از مصاحبۀ نیمهساختاری با 14 نفر از متخصصین و بررسی پایایی و روایی مصاحبهها و سپس با تجزیه و تحلیل اطلاعات بهروش کلایزی-کن، پرسشنامه تنظیم شده و در اختیار 96 نفر از مجموعهداران کشور قرار گرفته است و درنهایت از آزمون فریدمن بهمنظور اولویتبندی مؤلفهها استفاده شده، و پیامدهای ناشی از عدم اعمال این نوع حفاظت، اولویتبندی گردیده است. اما پرسش اصلی این است که، پیامدهای عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در مجموعهها چیست و عدم اجرای این روشهای چه آسیبهایی را متوجه آثار تاریخی و تأثیرات آن در جامعه خواهد کرد؟ در اینراستا لازم است هم پیامدهای اصلی شناسایی شوند، و هم میزان اهمیت هریک از آنها مشخص شود. بهنظر میرسد مهمترین پیامد عدم اعمال حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی ایران، مخدوش شدن ارزشهای فرهنگی آثار موجود در مجموعههاست. نتایج نشان داد که پیامدهای ناشی از عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در سه سطح قابل بیان هستند؛ سطح اول، دستهبندی فرسودگی و تخریب آثار موجود است؛ سطح دوم، شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود؛ و سطح سوم، ایجاد خسارتهای مادی و معنوی به مجموعهداران را نشان میدهد. تحلیلهای آماری نشان میدهند، از بین این سه سطح، سطح دوم که شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود از اهمیت بیشتری برخوردار است.