احمد آزادی، ابراهیم قزلباش، مجید کوهیگیلوان، سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
دشت بهبهان منطقهای است که در آن، کوههای بلند زاگرس به دشتهای پست خوزستان منتهی میشود. این دشت بهدلیل وجود رودخانههای پُرآبی مانند مارون و نیز وجود زمینهای حاصلخیز، بهلحاظ زیستی، شرایط بسیار مساعدی را برای شکلگیری استقرارهای انسانی از پیشازتاریخ تا دورهی معاصر، فراهم آورده است. نتایج حاصله، برآمده از دو فصل بررسی در منطقهی منصورآباد بهبهان است؛ این منطقه در بخشهای شمال و شمالشرقی دشت بهبهان قرار دارد. محدودهی بررسی منطقهای به مساحت حدود 150 کیلومتر مربع و هدف اصلی این برنامه، مستندسازی و شناسایی آثار باستانی موجود در محدودهی لرزهنگاری اکتشاف نفتِ منطقهی منصورآباد بود. روش بررسی بهصورت گسترده و تااندازهای فشرده و براساس نقشههای 25000/1 منطقه، برای بررسی موقعیت جغرافیایی و ثبت آثار باستانی بود. در این بررسی، ثبت محوطههای باستانی با استفاده از دستگاه مکانیاب GPS و نمونهبرداری از یافتههای سطحی بهروش دلبخواه انجام گردید. در یک نگاه کلی میتوان چشمانداز زمینریختشناسی منطقهی بررسیشده را به 3 بخش دشت، تپهماهورهای کوهپایهای و کوهستان تقسیم نمود. قسمت دشت شاملِ بخشهایی از شمال دشت بهبهان میشود؛ تپهماهورهای کوهپایهای، زمینهایی با پستیوبلندی ملایم است که از بخشهای شمال، شرق، شمالشرق و شمالغرب به دشت بهبهان منتهی شده و در بخشهای دیگر به رشته کوههای خائیز و بَدیل ختم میشود. منطقهی کوهستانی نیز شامل بخشهایی از رشتهکوه خائیز و رشتهکوه بَدیل است. نتیجهی بررسیهای انجامشده در منطقهی منصورآباد، شناساییِ مجموعهای متشکل از 55 محوطه از دورههای مختلف، شامل: تپه، پراکندگی سفال، پراکندگی سفال و معماری، پراکندگی دستساختهای سنگی و معماری، پراکندگی معماری و چندین سازه ازجمله بنای امامزاده، دژ، آسیاب، بنای مسکونی و استودان است. آثار شناساییشده در بخشهای مختلف چشمانداز زمینریختشناسی منطقهی بررسی، از جمله دامنهی ارتفاعات، دهانهی تنگهها و پشتههای طبیعیِ تپهماهورهای کمارتفاع قرار گرفتهاند. به نسبتِ دوران اسلامی، آثار متعلق به دورههای پیشازتاریخ و تاریخی، درصد کمتری از آثار شناساییشده را تشکیل میدهند. شمار قابلتوجهی از محوطههای شناساییشده از نوع محوطههای با معماری سنگی خشکهچین بوده که با استفاده از تکهسنگهای کوچک و بزرگ تراشخورده ساخته شدهاند. درمجموع پراکندگی سفال بر سطح این محوطهها کم بوده و برخی از آنها بدونِ سفالاند.
زهرا پورشعبانیان، محمد مرتضایی، هایده خمسه، سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
در فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی، مسجد بهعنوان مهمترین بنای ماندگار اسلام در شهرها و اقلیمهای مختلف ساخته شده است، و هویت شهرهای اسلامی با مساجد جامع درهم آمیخته است. مسجد جامع همدان، کهنترین مسجد در بافت قدیمی شهری، در میان بازار این شهر و میدان مرکزی واقع شده است. این مسجد شاخص، متعلق به قرون اولیۀ اسلامی است، که در طی دورانهای مختلف خصوصاً دوران صفوی و قاجار مورد بازسازی و مرمت قرار گرفته است، اما از ساختار کهن مسجد آثاری باقینمانده، و ساختار فعلی متعلق به دورۀ قاجار است. باوجود ویژگیهای کلی این اثر، شکل ساختمان مسجد جامع تأثیر زیادی در هماهنگ ساختن ساختمان با شرایط اقلیمی دارد. حال این پرسش مطرح میگردد که اقلیم منطقه تا چه میزان توانسته بر فرآیند شکلگیری مسجد تأثیرگذار باشد؟ و الگوپذیری از شرایط اقلیمی تا چه میزان دوام ساختار مسجد را تضمین نموده است؟ بر مبنای پرسشهای فوق هدف پژوهش حاضر این است که با بهرهمندی از روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا به منابع مطالعاتی و بررسیهای میدانی به معرفی و تجزیه تحلیل ساختار معماری مسجد جامع پرداخته شود، تا زمینۀ پاسخگویی به پرسشهای مطرح شده فراهم گردد. برآیند چنین بررسی را میتوان در تأثیرپذیری ویژگیهای معماری مسجد جامع، از اقلیم منطقه مشاهده نمود؛ این اثر، علاوهبر عملکرد مذهبی، موقعیت مکانی این مسجد و قرارگیری در امتداد بازار اصلی شهر، منجر به آن شده که مسجد جامع نقش مهمی را در شکلگیری نظامهای طراحی و سیمای عمومی شهر ایفا نماید. با توجه به ساختار معماری مسجد جامع عمده تحولات صورت گرفته در بنا مربوط به دورههای قاجار و معاصر است؛ ساختار مسجد تابع الگوی شبستان ستوندار بوده، دارای گنبد، گلدسته و سنگاب میباشد، و تنها نمونۀ مسجد گنبددار با ارزش تاریخی در بافت شهری همدان است.
در باستانشناسی برای بازسازی محیط طبیعی بهمنظور پیبردن به چگونگی انتخاب سکونتگاههای باستانی، از علم جغرافیا مدد میجوییم؛ چراکه تأثیر متقابل انسان و محیط درطول حیات کرۀ زمین امری بلامنازع بوده و هست. مقالۀ حاضر نتیجه دو فصل بررسی میدانی در سالهای 1393 و 1396 ه.ش. در جنوبغربی شهرستان کلیبر در حوزۀ ارسباران در استان آذربایجانشرقی است. هدف بررسی در فصل اول شناسایی محوطههای باستانی بهمنظور نجاتبخشی در محدودۀ سد پیغامچای بود که طی این بررسی 18 کورگان و 11 محوطه از ادوار مختلف تاریخی بررسی و شناسایی گردید. با توجه به کورگانهایی که در محدودۀ این سد بررسی و شناسایی شد و منحصربه فرد بودن آنها بهطور خاص در شمالغرب ایران، فصل دوم مطالعات در نظر گرفته شد. ازاینرو در سال 1396 هـ.ش. مجدداً منطقۀ مزبور بررسی شد، طی این بررسی عوامل مؤثر بر شکلگیری و پراکنش استقرارهای انسانی و نحوۀ توزیع فضائی-مکانی سکونتگاهها در مطالعات لحاظ گردید. در فصل دوم، تعداد 19 کورگان و 24 محوطه از ادوار مختلف تاریخی با دو نوع الگوی استقراری شناسایی شد، که شامل استقرارهای یکجانشین و کوچنشین بودند. از مجموع 72 اثر فرهنگی-تاریخی شناسایی شده، 45 اثر تاریخی فرهنگی مربوط به محوطهها یا تپههای هزارۀ اول قبلازمیلاد است که 37 اثر از این تعداد کورگان است. این مقاله بر آن است تا نقش عوامل زیستمحیطی-جغرافیایی مؤثر از قبیل ارتفاع از سطح دریا، میزان شیب و درصد آن، دسترسی به منابع آب و زمینهای با قابلیت استقرار را در شکلدهی فضاهای زیستگاه انسانی هزارۀ اول قبلازمیلاد، در شهرستان کلیبر بررسی کرده و در آخر الگوی زیستی بهجایمانده از سههزارسال پیش تاکنون را در زندگی ایلی عشایر امروز تحلیل نماید. نتیجۀ این تحقیق ثابت کرد که بهترین گزینه برای انتخاب محل سکونت نزدیک به منابع آب بوده و بهجز 4 محوطه، بقیۀ محوطهها در فاصلۀ 0-500 متری منابع آب بودند. بهدلیل مراتع مناسب برای چرای دام از گذشتههای دور منطقه برای استقرار فصلی مناسب بوده و حتی در حالحاضر هم عشایر نیمی از سال را در آنجا میگذرانند. ارتفاع 1700-1400 متری نیز که ارتفاع مناسبی برای اسکان انسان است عامل مهمی در سکونتگزینی انسان هزارۀ اول قبلازمیلاد است. ازطرفی شکلگیری محوطهها در شیبهای آفتابگیر بوده است، در بررسی زمینهای با قابلیت استقرار شکل تپهماهوری محدودۀ شمال رودخانۀ کلیبرچای نشان داد بهدلیل امکان طغیان رودخانهها استقراری ایجاد نشده و در بخش جنوبی احتمال داده میشود بخشی از آثار باستانی زیر رسوبات مدفون باشد.
محلههای شهری را میتوان کوچکترین واحد کالبدی و اجتماعی و حتی قومی در بدنۀ سنتی شهرهای ایران بهشمار آورد؛ با اینحال، در طرح توسعۀ شهرها، محلات تاریخی دچار تغییرات زیادی شدند و ساختار سنتی آنها بهدلیل عدم انطباق با شرایط جدید بهمرور فرسوده شده و کارایی خود را از دست دادهاند، این امر منجربه کاهش سطح ارتباط ساکنان با یکدیگر شده است. شهر همدان از شهرهای مهم غرب ایران در دوران اسلامی است که پیشینۀ ساختار شهری آن به پیش از اسلام باز میگردد. جدای از هرگونه ضوابط مرزبندی میان محلهها، توجه به اهمیت جداییگزینی آنها در بدنۀ شهرهای ایران، بـهویژه در دورۀ شتابان شهرنشینی و گسستگی نظام تعاملی بین اجزای بدنۀ شهرها، از دید مدیریت شهری و باززندهسازی قدرت عملکردی محلهها، شایان توجه زیادی است. از آنجاییکه فضای محلههای شهر همدان در قرون متأخر اسلامی، بهصورت منسجم مطالعه نشده، پژوهش حاضر در تلاش است تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود، ساختار کالبدی محلههای شهر همدان و عناصر اصلی در شکلگیری محلهها را معرفی کند. برمبنای هدف یادشده، پرسش اصلی پژوهش عبارتست از: ساختار کالبدی و الگوی فضایی محلههای تاریخی شهر همدان چگونه است؟ نتایج پژوهش نشان میدهد که بسیاری از محلات همدان در دورۀ قاجار بهصورت تدریجی به دو شکل خطی و دایرهایشکل یافتهاند. در ساختار کالبدی محلههای همدان عناصری شکلگرفته که در برآورد نیازهای اولیۀ ساکنین محله، تقویت حس مکان و ارتقای همبستگی آنها نقش مهمی داشته است؛ از آن جمله میتوان به: مسجد، حمام، چمن، امامزاده، چشمه، سردابه، کاروانسرا اشاره کرد. در اینمیان مساجد محلهای، محور اصلی مرکز محله و مهمترین عنصر ساختاری هر محله را بهخود اختصاص میداده است.
حمید افشار، هایده خمسه، محمد بهرامزاده، سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
باستانشناسیِ شهری، به اقلیتهای دینی و نقش آنها در بافت تاریخی و اجتماعی شهرها توجه خاص دارد. بررسی نحوۀ زندگی، معماری شاخص و چگونگی تعامل اقلیتهای مذهبی در بافت شهری از موارد مهم و موردتوجه این شاخۀ باستانشناسی است. خیابانهای «سیتیر» و «میرزاکوچکخان» تهران محدودۀ موردنظر در این تحقیق بهشمار میروند. وجود «کلیسای مریم مقدس» متعلق به مسیحیان ارمنی، «کلیسای پطرس» متعلقبه مسیحیان فرقۀ پروتستان، «کنیسۀ حیّم» متعلقبه یهودیان و آدریان (آتشکده) زرتشتیان که از اواخر دورۀ حکومت «ناصرالدینشاه» تا اواخر پهلوی اول در این محدوده ایجاد شدهاند، بافت شهری متمایزی را نسبت به دیگر نقاط شهر بهوجود آورده است. برهمیناساس پرسشهای پژوهش عبارتنداز: نحوۀ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بافت شهر تهران در دورۀ قاجاریه و پهلوی اول نسبت به بناهای مذهبی اقلیتهای دینی چگونه بوده است؟ آیا معماری مذهبی اقلیتهای دینی مختلف در این دوره به یک میزان در بافت شهری تهران تأثیرگذار بودهاند؟ روش پژوهش در این گفتار از نوع پژوهشهای بنیادی است. دادههای پژوهش به شیوۀ مطالعۀ میدانی و تحقیق کتابخانهای جمعآوری شده و با روش توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. پژوهش حاضر از منظر باستانشناختی، معماری، میزان رؤیتپذیری و نحوۀ تعامل این آثار را در بافت تاریخی شهر تهران بررسی خواهد کرد تا جایگاه این اقلیتها در ساختارهای اجتماعی حاکمبر شهر آشکار شود. همچنین با مقایسۀ این آثار، سهم و میزان تأثیر و تأثر هر یک از ادیان را در بافت شهر تهران مشخص خواهد کرد. بررسی بهعملآمده حاکی از آن است که اقلیتهای مذکور با تغییر در نوع نگرش به معماری مذهبی نسبت به دوران پیش از مشروطه، بناهای متمایزی را درون بافت شهری بهوجود آوردهاند. در اینمیان ارامنه باتوجه به داشتن پیشینۀ غنی در معماری، بیشترین بهره را از شرایط اجتماعی-سیاسی بعد از مشروطه کسب کرده و تأثیر بسزایی در بافت شهری تهران ایجاد کردهاند.
در تبیین باستانشناسی عصرآهن، مطالعۀ آثار فلزی بهدلیل ارزشهای فنی نهفته در آنها از اهمیت خاصی برخوردار است و مطالعۀ روشهای ساخت آثار فلزی، درک ما را نسبت به مراکز صنعتی فلزگری، سبکشناسی و معادن قابل دسترس، بالا میبرد. هدف از این پژوهش، شناخت روشهای ساخت و آنالیز عنصری زیورآلات مکشوف از محوطههای عصرآهن شمالغرب ایران، با استفاده از آزمایش متالوگرافی و دستگاه آنالیز عنصری SEM-EDS میباشد. در عصرآهن ساخت اشیاء فلزی بهویژه اشیائی که دارای تزئینات زیادی هستند، گسترش چشمگیری پیدا میکند؛ لذا شناخت روشهای ساخت و نوع آلیاژی که در آنها بهکار رفته است، از موارد ضروری این تحقیق محسوب میشود. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش است؛ برای ساخت زیورآلات مکشوف از محوطههای عصرآهن شمالغرب، بیشتر از چه روشهایی استفاده میشده است؟ و یا بیشترین عناصریکه در ساخت این اشیاء استفاده شده، چه عناصری بوده است؟ فرضیۀ پژوهش حاضر این است که در این محوطهها، بیشتر زیورآلات بهروش چکشکاریگرم و ریختهگری ساخته شدهاند و در ساختار خود دارای مقدار زیادی قلع هستند، که از آن برای استحکام و شکلپذیری بیشتر آلیاژ مس و قلع (مفرغ)، استفاده میکردند. در این پژوهش هشت نمونه از زیورآلات مکشوف از محوطههای عصرآهن شمالغرب ایران، که بهلحاظ جغرافیایی بسیار نزدیک به هم قرار داشتند، مورد آزمایش متالوگرافی و آنالیز عنصری قرار گرفتند. در این آزمایش با استفاده از میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به دستگاه آنالیز عنصری SEM-EDS روشهای ساخت این اشیاء فلزی و عناصر تشکیلدهندۀ آنها مشخص گردید. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد که عمدهترین روشهای ساخت این اشیاء فلزی، چکشکاری گرم بوده است، ولی آندسته از اشیائی که دارای حجم زیادی بودند، با استفاده از روش ریختهگری ساخته شدهاند؛ همچنین بیشترین عنصری که برای بالا بردن استحکام و شکلپذیری اشیاء استفاده شده، عنصر قلع بوده است.
دکتر زهرا پورشعبانیان، محمد مرتضایی، هایده خمسه، سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
معماری بومی و سنتی هر منطقه برگرفته از اقلیم و جغرافیای آن منطقه بوده است و مساجد بهعنوان مهمترین بنای ماندگار اسلام در شهرها و اقلیمهای مختلف با حفظ ویژگیهای منحصربهفرد خود متناسب با اقلیم هر منطقه در گذر زمان توسعه و دوام یافتهاند. بقای ساختار مساجد تاریخی همدان نیز تحتتأثیر شاخصهای اقلیمی منطقه بوده و اقلیم ساختار مساجد را طی سالیان متمادی تضمین نموده و امکان همزیستی مسالمتآمیز معماری با محیطزیست و همسازی آن را فراهم کرده است. بر اینمبنا، این پرسش قابلیت طرح مییابد که خصوصیات اقلیمی تا چه میزان در فرآیند شکلیابی مساجد تأثیر داشته است؟ بهعبارت دیگر، عوامل اقلیمی تا چه اندازه در ایجاد اشکال و فرمهای مشابه در ساختمان مساجد همدان مؤثر واقع شدهاند؟ هدف از انجام پژوهش آن است تا با اتکا به منابع مطالعاتی و بررسیهای میدانی، شاخصهای اقلیمی همدان را در ساختار مساجد بازشناسی کرده تا زمینۀ پاسخگویی به پرسشهای مذکور فراهم گردد. با توجه به آنکه کیفیت الگوی ساختاری و مصالح مورد استفاده در مساجد شهر همدان، با توجه به اقلیم کوهپایهای مرتفع منطقه، دارای مشابهتهای فراوان با یکدیگر است، و طراحی همسان با اقلیم در اکثر مساجد این منطقه همانند سایر شهرهای اقلیم کوهپایهای مرتفع و کوهستانی رعایت شده است؛ در نتیجه با مطالعه و تطبیق معماری و اقلیم میتوان میزان تبعیت از اقلیم در معماری این سازههای ارزشمند را دریافت. بهمنظور شناخت معماری مساجد تاریخی شهر همدان، کلیۀ دادههای اسنادی، کتابخانهای و میدانی در نگاهی جامع بررسی شده تا تأثیرات اقلیم در ساختار معماری مساجد نمایان شود.
داود آبیان، فرزاد مافی، سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
در دو دهۀ اخیر در نتیجۀ افزایش چشمگیر فعالیتهای میدانی باستانشناسی در اقلیم کردستان عراق، محوطهها و آثار مهمی از دورۀ ساسانی کشف شده است. باوجود آنکه در دورۀ ساسانی، منطقۀ شمال عراق بخشی از قلمرو این شاهنشاهی بهشمار میرفت، اما بسیاری از ویژگیهای باستانشناختی این منطقه در دورۀ ساسانی، در محافل باستانشناسی داخل ایران ناشناخته مانده است. در این پژوهش که به روش کتابخانهای انجام شده است، تعداد 42 محوطۀ باستانی یا اثر تاریخی مربوط به دورۀ ساسانی که عمدتاً در سالیان اخیر در کردستان عراق شناسایی شدهاند، مورد بررسی قرار گرفته است. هدف از این پژوهش دستیابی به پاسخی برای برخی پرسشهای مطرح شده دربارۀ موقعیت مکانی استقرارهای ساسانی منطقه و عوامل جغرافیایی و محیطی مؤثر بر شکلگیری آنهاست. آثار ساسانی کردستان عراق شامل انواع محوطههای استقراری، بناهای یادمانی، مجموعههای حکومتی، استحکامات، کانالهای آبرسانی، گورستانها و مراکز بومی تولید منسوجات و سفال هستند. نتیجۀ این پژوهش نشان میدهند که استقرارهای ساسانی اقلیم کردستان عمدتاً در سه ناحیه متمرکز هستند: 1. دشت شهرزور و ناحیۀ اطراف دریاچۀ دوکان، 2. دشت اربیل، 3. منطقۀ گرمیان. این مناطق که بهشکل دشتهای باز و درههای وسیع میانکوهی در حاشیۀ رودها هستند، بهدلیل برخورداری از ویژگیهایی چون ارتفاع مناسب، منابع آبی سرشار، خاک حاصلخیز و قرارگرفتن بر سر مسیرهای مهم ارتباطی، در دورۀ ساسانی اهمیت داشته و بههمیندلیل محل شکلگیری و تمرکز بیشترِ استقرارهای این دوره بهشمار میروند.
رضا احمدیمقدم، دکتر فرزاد مافی، سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
درنتیجۀ افزایش پژوهشهای میدانی در دهههای اخیر که عمدتاً در قالب بررسیهای باستانشناسی انجام شده، دانستههای ما دربارۀ دورۀ اشکانی افزایش محسوسی یافته است. محدودۀ موردنظر این پژوهش، شامل دهستانهای آببر و درّام، در شهرستان طارم علیا در استان زنجان، ازجمله مناطقی است که تا پیش از این اطلاع چندانی از وضعیت آن در دورۀ اشکانی در دست نبود. پژوهش حاضر از نوع توسعهای، با رویکرد توصیفی-تحلیلی، براساس نتایج حاصل از یک بررسی باستانشناسی صورتگرفته که با مطالعۀ 12 محوطۀ باستانی درپی پاسخگویی به پرسشهایی دربارۀ کم و کیف استقرارهای اشکانی، چگونگی تأثیر عوامل اقلیمی و محیطی بر شکلگیری محوطهها، ویژگیهای مواد فرهنگی، بهویژه گونهشناسی سفال، وجوه افتراق و اشتراک آثار اشکانی این محدوده با مناطق پیرامون و بازسازی سیمای تاریخی فرهنگی منطقه در دورۀ اشکانی است. درنتیجه، محوطههای اشکانی منطقه براساس عواملی چون: میزان ارتفاع، شیب زمین، کیفیت اراضی، دسترسی به منابع آب و راههای ارتباطی مورد مطالعه قرار گرفت. بررسی سفالهای محوطههای مذکور، شامل سه گروه منقوش، معمولی و فیلیده، نشان میدهند که سنت سفالگری منطقۀ موردمطالعه در دورۀ اشکانی علاوهبر برخورداری از ویژگیهای بومی، متأثر از سنتهای سفالگری نواحی مجاور، بهویژه شمال، شمالغربی و غرب ایران بوده که حاکی از ارتباطات بینمنطقهای بهویژه میان منطقۀ موردمطالعه و نواحی مذکور است. استقرارهای اشکانی منطقۀ موردبررسی عمدتاً در نزدیکی منابع آبی دائمی چون رود قزلاوزن و در اراضی کمشیب، کمارتفاع و حاصلخیز شکلگرفتهاند. بهدلیل وضعیت هیدرولوژیکی درۀ طارم و وفور منابع آبی، همۀ محوطههای منطقه به آب کافی دسترسی داشتند. با توجه به الگوی استقراری محوطهها، بهنظر میرسد غالب جمعیت منطقه در دورۀ اشکانی، معیشتی مبتنیبر کشاورزی و باغداری داشتهاند که در اینمیان، محوطۀ قلعه درّام با وسعتی حدود 20هکتار، نقش کلیدی و محوری در منطقۀ مورد بررسی داشته است.
شهرستان طارمعلیا واقعدر بخش شمالی استان زنجان، بهدلایلی چون: داشتن اقلیمی متنوع، و موقعیت ویژۀ آن، در میانۀ استانهای زنجان، گیلان، اردبیل و قزوین، از نقطهنظر باستانشناسی بهصورت بالقوهای حائز اهمیت است؛ با اینحال، پژوهشهای میدانی و کتابخانهای انجام شده در ارتباط با این ناحیه در قیاس با وسعت و اهمیت آن چندان که باید رضایتبخش نبوده است. در این پژوهش، برای نخستینبار، استقرارهای دوران اسلامی در دهستانهای آببر و درّام طارم علیا با توجه به مدارک باستانشناسی و متون تاریخی بررسی و مطالعه شده است. برای اینمنظور، بازۀ زمانی 1400سالۀ دوران اسلامی در سه مقطع شامل: قرون نخستین، میانی و متأخر هم ازنظر متون تاریخی و هم ازنظر آثار و شواهد مادی باستانشناسی مطالعه و بررسی شده است. درنتیجه 25محوطه، تپۀ تاریخی، گورستان و بنای مربوط به دوران اسلامی که در بررسی میدانی دهستانهای آببر و درّام شناسایی شده، براساس سفالهای سطحی در یکی از مقاطع سهگانۀ فوق دستهبندی و مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. هدف از این پژوهش، پاسخ به پرسشهایی دربارۀ وسعت و تعداد استقرارهای اسلامی منطقه، رهگیری استقرارها یا بناهای اسلامی منطقه در متون تاریخی و شناسایی محوطههای اسلامی کلیدی در منطقۀ موردمطالعه است. نتیجۀ این مطالعه حاکی از این است که شماری از محوطههای اسلامیِ شناسایی شده در منطقۀ موردمطالعه، در قرون نخستین و میانی دوران اسلامی، استقرارهای زنده و پویایی بودهاند. براساس دادههای حاصل از بررسی، ازجمله وسعت محوطهها، بهنظر میرسد که برخی استقرارهای اسلامی منطقه، ازجمله محوطۀ موسوم به قلعه درام در حکم یک استقرار مرکزی مهم در منطقۀ طارم علیا در طول دوران اسلامی بوده است. نتیجۀ این پژوهش نشان میدهد که باوجود اهمیت ارتباطی منطقه، محوطههای باستانی دوران اسلامی در محدودۀ موردمطالعه، درمجموع، از وسعت کمی برخوردار بوده و تقریباً در حکم استقرارهای روستایی باقیماندهاند.
حمیدرضا ولیپور، ایمان مصطفیپور، حمزه کریمی، سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
سد گتوند علیا با دریاچهای بهطول 90کیلومتر، یکی از بزرگترین سدهای کشور است که آبگیری آن سبب به زیر آب رفتن تعداد زیادی از محوطههای باستانی، مسیرهای باستانی و جدید کوچ، روستاها و وارگههای عشایری در منطقۀ شمالشرق خوزستان شد. پیش از اتمام ساخت سد، تیمی از باستانشناسان در سال 1386ه.ش. حوضۀ آبگیرِ آنرا بررسی نمودند. پس از آن در سال 1387 تیمی از باستانشناسان اداره کل میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری استان خوزستان محوطۀ کلانتر و گورستان کلانتر را کاوش نمودند و بهدنبال آن در فروردین و اردیبهشت 1389 دو محوطۀ کلانتر 4 و 5 بهمنظور نجاتبخشی و بهدست آوردن هرچه بیشتر اطلاعات کاوش شدند که نتایج قابلتوجهی بهدنبال داشت. درپی کاوش در محوطۀ کلانتر 5، آثار معماری مسکونی با استفاده از سنگهای قوارهشده و سفالهای سادۀ نخودی و قرمز و سفالهای لعابدار آبی فیروزهای و سبز و برخی ادوات سنگی نظیر: سنگ ساب، هاون و مشتۀ سنگی بهدست آمد. پس از انجام مقایسات گونهشناختی بر روی سفالهای پیشگفته مشخص گردید که این سفالها به دورۀ اسلامی میانه (قرون پنجم و ششم هجریقمری) تعلق دارند و محوطه همزمان با دورۀ سلجوقی مسکونی بوده است. علاوهبر آن، مشخص گردید که شباهت بسیار زیادی بین معماری سنگی محوطۀ کلانتر 4 که استقراری از دورۀ ایلام جدید است و محوطۀ کلانتر 5 با یکدیگر و با معماری بومی منطقه در دورۀ حاضر چه در روستاها و چه در وارگههای عشایری وجود دارد؛ بهعبارت دیگر، تداوم سنتهای فرهنگی طی چندهزاره در این منطقه مشاهده میشود.