امروزه حفاظت پیشگیرانه بهعنوان راهی برای حفظ آثار تاریخی بیشازپیش اهمیت یافته است. حفاظت پیشگیرانه بهترین راهکار برای موزهها بهشمار میرود. باتوجه به اینکه بخشی از آثار در مجموعههای خصوصی قرار دارند، اعمال این نوع حفاظت در مجموعههای خصوصی در سراسر دنیا، درحال گسترش است؛ اما باتوجه به اینکه اهمال در انجام این شیوۀ حفاظتی، عواقب و پیامدهای زیانباری در پی خواهد داشت و باتوجه به بررسی شرایط حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی در ایران، هدف از نگارش این مقاله، بررسیِ مهمترین نتیجۀ اعمال این نوع حفاظت در این مجموعههاست. روش پژوهش مورداستفاده در این مقاله، آمیخته از نوع کمی-کیفی است و با استفاده از مصاحبۀ نیمهساختاری با 14 نفر از متخصصین و بررسی پایایی و روایی مصاحبهها و سپس با تجزیه و تحلیل اطلاعات بهروش کلایزی-کن، پرسشنامه تنظیم شده و در اختیار 96 نفر از مجموعهداران کشور قرار گرفته است و درنهایت از آزمون فریدمن بهمنظور اولویتبندی مؤلفهها استفاده شده، و پیامدهای ناشی از عدم اعمال این نوع حفاظت، اولویتبندی گردیده است. اما پرسش اصلی این است که، پیامدهای عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در مجموعهها چیست و عدم اجرای این روشهای چه آسیبهایی را متوجه آثار تاریخی و تأثیرات آن در جامعه خواهد کرد؟ در اینراستا لازم است هم پیامدهای اصلی شناسایی شوند، و هم میزان اهمیت هریک از آنها مشخص شود. بهنظر میرسد مهمترین پیامد عدم اعمال حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی ایران، مخدوش شدن ارزشهای فرهنگی آثار موجود در مجموعههاست. نتایج نشان داد که پیامدهای ناشی از عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در سه سطح قابل بیان هستند؛ سطح اول، دستهبندی فرسودگی و تخریب آثار موجود است؛ سطح دوم، شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود؛ و سطح سوم، ایجاد خسارتهای مادی و معنوی به مجموعهداران را نشان میدهد. تحلیلهای آماری نشان میدهند، از بین این سه سطح، سطح دوم که شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود از اهمیت بیشتری برخوردار است.
امروزه بناهای مذهبی-آموزشی در شهر تهران که در دورۀ قاجار ساخته شدهاند، بهعلت عوامل فرسایش طبیعی و گسترش شهری، دچار تغییرات نامطلوب کالبدی گردیدهاند؛ همچنین ارزشهای معنایی و ناملموس این بناها با گذر زمان کمرنگ شده، بهطوریکه جایگاه این مدارس در جامعه تنزل پیدا کرده است. بهمنظور احیا و بازسازی این ابنیه، شناسایی و توجه به تمامی ارزشهای مؤثر در فرآیند حفاظت ضروری است؛ لذا هدف اصلی این مقاله، بررسی پدیدههای معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. همچنین پرسش اصلی پژوهش، چگونگی تأثیر پدیدههای معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. برای تحقق این هدف، از روش پژوهش ترکیبی (کیفی-کمی) استفاده شده است. روش جمعآوری اطلاعات بهصورت مطالعات اسنادی- کتابخانهای، بازدید میدانی و مصاحبه با متخصصین است. همچنین روش تحلیل اطلاعات با استفاده از کدگذاری باز، آزمون «کای دو» و همبستگی «پیرسون» است. پایایی پرسشنامه توسط آلفای «کرونباخ» و روایی پرسشنامه توسط مشورت با متخصصین تأیید شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهند رابطۀ معناداری بین پدیدههای معماری و حفاظت از ارزشهای کالبدی، رفتاری و معنایی در بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران وجود دارد؛ همچنین بیشترین اهمیت ارزشی در بناهای مذهبی-آموزشی، مربوط به ابعاد غیرکالبدی بنا یعنی ارزشهای رفتاری با ضریب همبستگی 0.91، سپس ارزشهای معنایی با ضریب همبستگی 0.87 شده است؛ لذا برای بازسازی و احیاء ارزشهای شایستۀ این بناها، تنها توجه به حفاظت کالبدی (جنبههای ملموس بنا) با ضریب همبستگی 0.70 کافی نیست و باید به جنبههای ناملموس بنا هم توجه جدی شود. درنهایت مشخص گردید مهمترین ریزمتغیرهای مؤثر در پدیدههای معماری قاجاری تهران: نمای طرح از جنبۀ فرم، کاربری بنا از جنبۀ عملکرد، ارزش اخلاقی از جنبۀ طرح، نوع طاق و سقف از جنبۀ فناوری و ارزش اجتماعی از جنبۀ یکپارچگی شناسایی شدهاند.
پلهای لرستان بهواسطۀ قرار گرفتن در مسیر راههای باستانی از اهمیت ویژهای در دورانهای مختلف برخوردار بودهاند. پلهایی که به مقاصد مختلف ازجمله سیاسی، مذهبی و اقتصادی ساخته شده و در روزگارانی علاوهبر ارتباط بین ناحیههای مختلف از طریق عبور از رودخانههای خروشان آن زمان لرستان، نظیر کشکان و برقرار ساختن امنیت راهها بهصورت پلهای درهای نیز عمل مینمودهاند. عدم آگاهی مردم محلی، کشور و جامعۀ بینالملل از ارزش این آثار، تخریب آثار و محیطهای وابسته به آن توسط مردم بومی و گردشگران داخلی، عدم وجود برنامۀ جامع و یکپارچه حفاظت و عدم تخصیص بودجۀ مناسب برای مرمت آنها و تکبُعدی دیدن این آثار در بستر طبیعی خودشان در امر حفاظت و مرمت، همگی باعث گردیده که این آثار باارزش و شاخص بومی در فرآیند تخریب قرار گیرند. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: چگونه میتوان تعریف جامعی از منظر فرهنگی پلهای تاریخی موجود برروی رودخانۀ کشکان ارائه داد؟ چگونه میتوان به چارچوبِ مدلی نظاممند و ساختارگرا جهت حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی موجود بر رودخانۀ کشکان دست یافت؟ بر همین اساس هدف پژوهش، شناسایی منظر فرهنگی پلهای تاریخی منسوب به دورۀ ساسانی رودخانۀ کشکان و ایجاد چارچوبی ساختارگرا ازطریق تجزیه و تحلیل قوانین، منشورها، کنوانسیون و معاهدات ملی و بینالمللی برای حفاظت از منظر فرهنگی آنها است. در این پژوهش، گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای و میدانی انجام گرفته و چهار پل کشکان، کلهر معمولان، پلدختر و گاومیشان2 بهدلیل ارزشهای تاریخی و معماری بهعنوان نمونههای مطالعاتی انتخاب شدند. در ادامه، بعد از خوانش مفاهیم متغیرها، زیرمجموعههای آنها و تجزیه و تحلیل ازطریق روش پژوهش تحقیق کیفی، تحلیل دادهها و عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و توصیههایی در دو دستۀ کلگرا و مختص به خود پلهای منتخب در جهت حفاظت از منظر فرهنگی آنها حاصل گردید که آیتمهای حفاظتی دستۀ کلگرا میتواند برای دیگر پلهای تاریخی منطقه نیز بهکار رود.
نرجس زمانی، حسین احمدی، سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
کاخ چهلستون همواره آوردگاه مداخلات سنتی و جدید در تعمیر و مرمت دیوارنگارهها بود که گویای سیرتحول دیدگاهها به این امر در ایران میباشد. این پژوهش با هدف فهم سیرتحول رویهها و رویکردهای حفاظت و مرمت دیوارنگارهها با رجوع به سنت تعمیرات پیشین و رویکردهای جدید، دیوارنگارههاییدر کاخ چهلستون را مورد مطالعه قرار داده و درپی پاسخ به این پرسشها صورت گرفتهاست؛ سنت تعمیراتپیشین چگونه و با چه رویههایی انجام میشد؟ رویکردهای جدید حفاظت و مرمت دیوارنگارهها و مبانی و مؤلفههای بنیادین آنها چه بود؟ وجوه افتراق این دو، نسبت بههم چگونه بود؟روش گردآوری دادهها بهصورت مطالعات اسنادی-کتابخانهای است. ابتدا با اتخاذ روشی تطبیقی و توصیفی، ماهیت تعمیرات پیشین بررسی خواهد شد. سپس پژوهش که رویکردی کیفی و تفسیرگرا دارد با روشیتحلیلی به تشریح مباحث دربارۀ سنتتعمیرات پیشین و مبانی رویکردهای جدید پرداخته و در پایان با استدلالمنطقی نتایج تبیین خواهند شد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که تعمیرات پیشین بهصورت بازنگاریهایی بردیوارنگارههای اولیه، در بارقههای حیاتی از نگارگریسنتی اجرا میشد. چنین بازنگاریهایی ضمن برخورداری از عناصر تصویری دیوارنگارهی اصلی، واجد بیاناتی متفاوت ازسوی هنرمندِ عهدهدارِتعمیر بود که ریشه در سنت تعمیرات پیشین دیوارنگارهها و زمینههای آن داشت. رویکردهای جدید با ارجگذاری به دو مقولۀ اصالتتاریخی و وحدت زیباشناسانۀ هنری، به حذف پارهای از مراحل تکوین دیوارنگارهها و ارائۀ افزودههای مرمتی با تمایزی مشخص نسبت به دیوارنگارههای اولیه انجامیدند. رهیافتهای زیباییشناختی و تاریخنگری غرب سرچشمۀ وجوه افتراق رویکردهای جدید با تعمیراتسنتی بود که ضمن برخورداری از ویژگیهای معناگرایانه همواره معطوف به ذات و ماهیت امور بودند.
اثر مورد مطالعه در این پژوهش، یک شمشیر با دستۀ مفرغی و تیغۀ آهنی است که از گورستان باستانی تول، واقعدر شهرستان تالش استان گیلان، کشف شده است. شئ مذکور، در تاریخ 1381ه.ش. در کاوشهای علمی توسط «محمدرضا خلعتبری» بهدست آمده است و مربوط به دورۀ عصرآهن II (اوایل هزارۀ اول پیشازمیلاد) است. اثر مورد مطالعه دارای دوتکه، تیغۀ آهنی و دستۀ مفرغی است که در یک قسمت هلالیشکل بههم متصل شدهاند. قسمت انتهای دسته، دارای فرمی به شکل لالۀ گوش است که به «فیل گوش» معروف است. قبل از قسمت فیل گوش، یک برجستگی دیده میشود. این پژوهش به کمک مطالعات کتابخانهای و آزمایشگاهی جهت فنشناسی و آسیبشناسی یک شمشیر با دستۀ مفرغی و تیغۀ آهنی، بهدست آمده از گورستان تاریخی تول تالش، انجام شد. در این راستا با هدف مطالعۀ فنشناسی و آسیبشناسی شئ مذکور از طریق انجام مطالعات تطبیقی و باستانشناسی به روش کتابخانهای، انجام مطالعات فنشناسی به روشهای آزمایشگاهی رادیوگرافی، متالوگرافی، مشاهدات ریزساختاری به کمک میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM-EDS) و آنالیز فازی محصولات خوردگی توسط تفرق اشعۀ ایکس (XRD) و همچنین شناخت روش ساخت و شناسایی انواع آسیبها و خوردگیها انجام شد. مطالعات تطبیقی و کتابخانهای تعلق این اثر را به عصر آهن نشانداد؛ همچنین آزمایشهای انجام شده برروی دو قسمت دسته و تیغه نشانداد، جنس تیغۀ آهنی آلیاژ آهن - کربن بوده و دستۀ اثر از آلیاژ مفرغ با تکنیک ساخت ریختهگری و چکشکاری است؛ همچنین اثر دارای خوردگی گالوانیکی است.
مدیریت میراث معماری امروزه با توجه به گستردگی آثار، محدودیت منابع مالی، تهدیدهای ناشی از توسعه و تغییر در مفاهیم و ارزشهای اجتماعی، همواره با چالشهای فراوانی روبهروست؛ بر ایناساس وجود اصولی جامع برای مدیریت یکپارچه و اولویتبندی حفاظت ضروری است. اغلب کشورهای توسعهیافته یا درحال توسعۀ منطقه در زمینۀ طبقهبندی آثار میراثفرهنگی غیرمنقول بهعنوان ابزاری برای مدیریت و حفاظت به چارچوبی منطقی دستیافتهاند، ولی در ایران تاکنون سیاست و رویکردی مستقل در اینزمینه ارائه نشده است. این پژوهش سعیدارد ازطریق بازخوانی قوانین اساسی، دستورالعملهای ملی و تجربیات کشورهای حوزۀ مشترک فرهنگی ایران در شرق و آسیایمرکزی، مفاهیم نظری در زمینۀ نظام طبقهبندی را توسعه دهد. پرسش اساسی، انواع رویکردها، مراتب طبقهبندی و چگونگی ارزیابی آثار در فرآیند تصمیمگیری کشورهای منطقه است. با توجه به ماهیت موضوع، رویکرد پژوهش کیفی است و با روش مطالعۀ اسنادی و سندپژوهی، ابتدا سیاستها و اقدامات، بررسی و نظمدهی شدهاند و سپس تحلیل محتوا بهصورت توصیفی- تفسیری و تطبیقی انجام گرفته است. براساس یافتههای پژوهش، دستیابی به سازوکاری مناسب در زمینۀ اولویتبندی سطح حفاظت برای اجرای سیاستهای یکپارچه بهمنظور آگاهیبخشی جوامع محلی و مشارکت اقتصادی، احترام به حقوق مالکین خصوصی و تسهیل در تصمیمگیریهای آینده از اساسیترین اهداف طبقهبندی بوده است. طبقهبندی میراث معماری در نمونههای موردی با رویکردی مدیریتی-حفاظتی در یک سامانۀ مشخص صورت میگیرد. در این فرآیند پس از شناسایی جامع و لیستبرداری آثار، براساس معیارهای اهمیت فرهنگی، تاریخی، معماری، ارزشهای برجسته و منحصربهفرد بودن، اصالت و یکپارچگی، ویژگیهای زیباییشناختی و درمعرض خطر بودن، توسط شورای مشورتی با حضور مسئولین، متولیان، متخصصان، مالکین و جوامع ذینفع، ارزیابی و سطح آنها تعیین میشود. در این کشورها، طبقهبندی، بهعنوان ابزاری برای تبیین شیوۀ مدیریت و سطح حفاظتی آثار درنظر گرفته شده است.
در کاوش محوطۀ باستانی زاغه در منطقۀ کارون 4، اشیاء فلزی متعددی مربوط به دورۀ ایلام میانه کشف شده است. در این پژوهش چهار گوشوارۀ فلزی مکشوف از این محوطه با هدف مطالعات فنی و آسیبشناسی، ارائۀ طرح حفاظت-مرمت و انجام عملیات درمان مورد مطالعات آزمایشگاهی و دستگاهی قرار گرفته است؛ در همینراستا، دو پرسش اصلی بهشرح زیر مطرح شده، که سعیبر یافتن پاسخ مناسبی برای آن دارد؛ 1-ترکیب عنصری، نوع آلیاژ و نحوۀ ساخت چهار گوشوارۀ موردنظر چیست؟ 2- فرایند تخریب و خوردگی در اشیاء مذکور چگونه است؟ به اینمنظور، جهت شناسایی ترکیب آلیاژ و عناصر موجود در ریزساختار از میکروسکوپ الکترونی (SEM-EDS) و بهمنظور شناسایی روش ساخت و شکلدهی اشیاء از رادیوگرافی اشعۀ ایکس و متالوگرافی (OM) استفاده گردید. نتایج آنالیز شیمیایی اشیاء بیانگر تولید آنها از آلیاژ برنج، مس خالص، مفرغ و نقره بود. مطالعات میکروسکوپی نشانداد که ریزساختار نمونهها شامل ماتریس فلزی همراه با آخالهای سولفیدی و گویچههای سربی است. ساخت گوشوارۀ برنجی در چرخهای از کار سرد و آنیلینگ است و آخرین مرحلۀ شکلگیری آن کارِ سرد بوده است. گوشوارۀ مسی و نقرهای در چرخۀ متناوب چکشکاری و تابکاری ساخته شدهاند. در گوشوارۀ مفرغی وجود دندریتها بیانگر ساخت شئ بهروش ریختهگری است. پدیدۀ اتفاقافتاده در همۀ نمونهها نیز اکسیداسیون است؛ همچنین با استفاده از روشهای آنالیز پراش پرتوایکس (XRD) به شناسایی لایههای تشکیلشده پرداخته شد. در نمونههای ساختهشده از مس خوردگی، کوپریتی و مالاکیتی است، در لایۀ خوردگی شئ نقره نیز میزان کلر و اکسیژن افزایش یافته است که منجر به ایجاد اکسید نقره یا همان آکانتیت شده است.
سیّد حافظ کریمیانگلسفیدی، علی زمانیفرد، ملیحه محسنی، سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
در طول تاریخ، آثار معماری ممکن است مورد مرمت، تغییر کاربری، گسترش فضایی و الحاق نمودن عناصر معماری قرار گیرند. پرداختن به الحاقات، در راستای خواناسازی، مرمت تکمیلی یا دخل و تصرف در عناصر سازندۀ اثر، مسألهای پیچیده خواهد بود. در فرآیند مرمت، انتخاب لایهها جهت حفاظت، تثبیت و یا تخریب -جهت افزایش شناخت و حفاظت از لایهها- در دستور کار قرار خواهد داشت که دلایل وجودی هر یک از لایهها، زمینۀ اقدامات اصولی را رقم خواهد زد. این پژوهش هدفمندی ایجاد لایههای تاریخی در طول زمان را بهعنوان فرضیۀ خود در نظر دارد؛ همچنین با هدف تبیین اهمیت شناخت علت شکلگیری لایههای تاریخی در فرآیند حفاظت به دنبال پاسخ به پرسشهایی چون: جایگاه لایههای تاریخی در تصمیمات حفاظتی چیست؟ و فرآیند تکامل یک بنا چگونه اتفاق میافتد؟ است. این پژوهش، ازجمله پژوهشهای کاربردی و توسعهای، از لحاظ راهبرد در زمرۀ راهبردهای ترکیبی و تلفیق روشهای تحقیق چندگانه است که با استفاده از اسناد بایگانیشده، کار میدانی و با تکیۀ اساسی بر روش تحقیق بر پایۀ نمونۀ موردی و تحلیل دادهها بهصورت کیفی خواهد بود. جمعآوری دادهها بهصورت کتابخانهای، اسنادی و تکیهبر مشاهدات میدانی بوده است. جهت تبیین موضوع، محتوا و شناخت پدیده در متن زندگی واقعی بهصورت یکپارچه و عمیق، نمونۀ موردی بنای پیربکران بهدلیل ویژگیهای معماری و لایههای تاریخی با اهمیت انتخاب شده است و مسیری که باید جهت شناخت ابنیۀ دارای لایههای تاریخی مختلف برداشته شود را نمایش میدهد. نهایتاً این پژوهش بر این موضوع صحّه میگذارد که حفاظت از بناهای تاریخی باید با دریافت و درک صحیح از اثر و تمامی جوانب آن آغاز شود و در طول فرآیند حفاظت ادامه یابد. شناخت دقیق اثر از حیث وجودی و ماهیتی، شناخت تمامی لایههای تاریخی و چرایی ایجاد آنها در طی توسعه و تکامل اثر تا زمان رسیدن به عصر حاضر بخشی از مطالعۀ پیرامون اثر است که شالودۀ مرمتی درخور را رقم میزند.
استان لرستان در طول تاریخ بهعنوان یکی از مسیرهای اصلی اتصال پایتختها و شهرهای مهم ایران عمل کرده است. نیاز به ایجاد ارتباطات سریع و پایدار میان این مناطق، باوجود رودهای خروشان و درههای عمیق، ساخت پلهای بزرگی را ضروری ساخته است. این پلها که بهعنوان عناصری طبیعی و تعاملپذیر با انسان شناخته میشوند، طی دورههای مختلف در محدودۀ جغرافیایی زاگرسمرکزی لرستان ساخته شدهاند. هدف از احداث این سازهها، برقراری ارتباط با تمدنهای بزرگ و تحقق جنبههای گوناگون حقوق بشر، شامل: روابط مذهبی، قومی، اقتصادی و فرهنگی، و همچنین ایجاد رفاه، امنیت و تسهیل زندگی در مناطق سختگذر کوهستانی بوده است؛ بههمیندلیل، این پلها میتوانند بازتابدهندۀ مفاهیم مرتبط با منظر فرهنگی باشند. بررسی این پلها و مناظر فرهنگی مرتبط با آنها میتواند علاوهبر حفاظت از خود پلها، به شناسایی و صیانت از اجزای تشکیلدهندۀ این مناظر فرهنگی کمک شایانی کند. از سوی دیگر، گام نخست و اساسی در این مسیر، شناسایی دقیق چالشهایی است که تاکنون شناسایی یا طبقهبندی نشدهاند؛ از اینمنظر، هدف اصلی این پژوهش، بررسی چالشهای حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان با استفاده از تحلیل و بررسی اسناد و مدارک مرتبط با این حوزه است. برهمیناساس، پرسشهای پیشِرو مطرح میشوند؛ عوامل بهوجودآورندۀ چالشهای حفاظت از منظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان کدامند؟ چگونه میتوان به ساختاری دستهبندی و طبقهبندیشده از چالشهای حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان دست پیدا کرد؟ در این پژوهش، گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای و میدانی، روی پلهای تاریخی ارزشمند رودخانۀ کشکان انجامگرفته و در ادامه خوانشِ مفاهیمِ چالشها و زیرمجموعههای آنها ازطریق تجزیهوتحلیل به روش پژوهش تحقیق کیفی انجام گرفته است. تحلیل دادهها از طریق عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و درنهایت چالشها و زیرچالشهای مرتبط با آن در شش دستۀ کلی با توجه ویژگیها و شاخصههای نمونههای مطالعاتی دستهبندی شدند.
در سراسر جهان مواد گرانبهایی که از منسوجات مختلف تهیه شدهاند، در موزهها، گالریها و کتابخانهها نگهداری میشوند. این منسوجات، ازجمله مهمترین عناصر میراثفرهنگی در دورههای مختلف تاریخ یک کشور بوده و مبیّن زندگی بشر در گذشته، خلاقیتهای هنری، تجارت بینالملل، توسعۀ کشاورزی، تحولات فناوری و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی آنها بوده است؛ بنابراین مطالعۀ آنها و استفاده از روشهای مناسب برای حفاظت و نگهداری از این منسوجات که میراث منحصربهفرد برای نسلهای آینده میباشند، ضروری است. نحوۀ حفاظت و نگهداری از این منسوجات فرهنگی-تاریخی که یکی از متنوعترین شاخههای حفاظت محسوب میشود، به عوامل متعددی ازقبیل: شرایط ذخیرهسازی، سن منسوجات، نوع الیاف تشکیلدهندۀ آنها و همچنین دورۀ تاریخی استفاده از آنها بستگی دارد. نمونههای متعدد منسوجات فرهنگی-تاریخی که تحت تخریب زیستی قرار گرفتهاند و همچنین اثرات مخرب انواع روشهای حفاظت فیزیکی و شیمایی برروی این اشیاء، سلامتی انسان و محیطزیست، نشان میدهند که نیاز به مطالعۀ سازوکار تخریب انواع میکروارگانیسمها روی این منسوجات و جدیدترین روشهای حفاظت از آنها وجود دارد. در اینراستا، هدف پژوهش حاضر بررسی چگونگی زیستتخریبپذیری منسوجات فرهنگی-تاریخی و آخرین روشهای حفاظت از آنها میباشد. برای نیل به هدف پژوهش، از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: فرآیند و سازوکار زیستتخریبپذیری منسوجات چیست؟ فناوریهای نانو در محافظت از منسوجات تاریخی از چه جایگاهی برخوردار میباشند؟ نتایج نشانداد که یکی از جدیدترین و کارآمدترین روشهای حفاظت از منسوجات فرهنگی-تاریخی در مقابل فرسایش ناشی از عوامل زیستی، استفاده از نانومواد میباشد. این ذرات دارای خواص چندگانـهای ازقبیل: خـود پـاککنندگـی، آزادسـازی چـرک، حفاظت در برابـر اشعۀ ماورای بنفش، ضدمیکروبی و عملکرد طولانی مدت بدون به خطر انداختن خواص ذاتی منسوج میباشند، که میتوانند در حفاظت از منسوجات فرهنگی-تاریخی و آهسته کردن فرآیندهای تخریب آنها مفید باشند.
دیوارنگارههای خلقشده در گذشته جنبههای ارزشمندی از تاریخ و فرهنگ دورۀ خود را به تصویر میکشند که درواقع نوعی بازنمایی از تفکرات و عقاید موجود در زمانۀ خود هستند. نقاشیها در طول زمان و بهواسطۀ عوامل مختلف در معرض آسیب، فرسایش و تخریب قرار میگیرند. در اینمیان حفاظتگران و مرمتگران بهمنظور جلوگیری از پیشرفت فرسودگیها اقداماتی را جهت حفاظت از اینگونه آثار انجام میدهند. این پژوهش قصد دارد تا با جستوجو در رویکردهای حفاظت و مرمت سنتی در دیوارنگارههای کاخ چهلستون اصفهان و به پشتوانۀ بازشناخت سابقۀ فرهنگ و هنر ایرانی در این نقاشیها به تبیین مفهوم و جایگاه خوانایی در این آثار بپردازد. افزونبر این، پژوهش حاضر درپی پاسخ به این پرسش است که، رویکردهای هنرمندان و مرمتگران سنتی تا چهمیزان برمبنای توجه به سابقۀ فرهنگ و هنر ایرانی استوار بوده است؛ و با عنایت به این موضوع، مفهوم خوانایی در نقاشیهای دیواری کاخ چهلستون را چگونه میتوان ارزیابی کرد؟ روش پژوهش در این جستار توصیفی-تحلیلی است؛ بنابراین تلاشدارد با بررسی تفکرات و نظریات اندیشمندان حوزۀ حفاظت و مرمت و نیز اندیشمندان ایرانی-اسلامی از باب تأثیر سابقۀ فرهنگ ایرانی-اسلامی و بررسی رویکردهای حفاظت و مرمت سنتی در این آثار، به چگونگی ادراک و جایگاه اصل خوانایی در دورۀ مرمتی ذکرشده بپردازد. تحلیلهای صورت گرفته نشان میدهند که رویکردهای هنرمندان-مرمتگران سنتی مبتنیبر توجه به سابقۀ فرهنگ و هنر ایرانی و سبکهای هنری دورۀ خود بوده و بدینترتیب با تکیهبر محاکات و بازنگاری نقاشیها و عنایت به انتقال محتوا و معنای درونی اثر ازطریق حفاظت از قالب روایی نقاشیهای دیواری در چهلستون، خوانایی بیشتری از این آثار را در اختیار مخاطب قرار دادهاند.
آسیب آثار فرهنگی پس از کشف، در اثر عوامل گوناگونی رخ میدهد. یکی از این موارد آسیبزا، رطوبت منشأ گرفته از آبهای زیرزمینی است که بهصورت رطوبت خاک ظاهر شده و در گذر زمان بهعلت فرآیند شیمیایی و املاح و یونهای موجود در آب و همچنین pH ناسازگار محیط با بافت و ساخت آثار فرهنگی موجب تشدید فرآیند تخریب میگردد. در راستای رسالت علم باستانسنجی بهعنوان پلی میان علم باستانشناسی و سایر علوم، در این مطالعه از هیدروژئولوژی در راستای حفاظت از آثار باستانی استفاده میشود. موزۀ عصر آهن تبریز در محدودۀ مرکزی شهر و درمیان رسوبات جوان کواترنری که تشکیلدهندۀ سفرۀ آب زیرزمینی آزاد تبریز هستند، واقعشده است. آب زیرزمینی از عوامل اصلی تحمیل فرسودگی و بروز واپاشی در استخوانهای موجود در این سایتموزه بهشمار میروند. این مطالعه با استفاده از دادههای موجود در محدودۀ مطالعاتی که برگرفته از پروژۀ قطار شهری تبریز و دادههای اخذ شده از شرکت آبمنطقهای آذربایجان شرقی است، صورت گرفت و با استفاده از روشهای رایانهای، مقادیر مناسب پمپاژ آب را باتوجه به اُفت بهینۀ سطح آب شبیهسازی کرده و محل قرارگیری استخوانها را در موقعیت خشک تعریف میکند. استفاده از علوم جدید برای مقاصد باستانسنجانه هدف اصلی این مطالعه بوده و سعیبر این است تا با ایجاد این ارتباط به رفع معضل تخریب استخوانهای باستانی پرداخته شود؛ نتایج نشان میدهند که با توجه به راهکارهای گوناگونی که در هیدرولوژی برای پایین انداختن محلی آب سفرهها وجود دارد، اما باتوجهبه مختصات مکانی و ملزومات فنی محوطۀ مورد مطالعه، بهترین روش استفاده از پمپاژ آب زیرزمینی است. متأسفانه تخریب رطوبتی استخوانهای کشفشده در موزۀ عصر آهن تبریز تاکنون باعث واردآمدن آسیبهای جدی به این بقایای ارزشمند تاریخی شده و تاکنون اقدام اساسی برای ممانعت از ادامه این فرآیند صورت نگرفته است.