سکهها یکی از یافتههای بسیار مهم در کاوشهای باستانشناختی محسوب میشوند که بعد از منابع و متون جغرافیایی و تاریخی بهترین نمونههای تاریخنگاری هستند. با تدوین و تحلیل اطلاعات موجود در آنها میتوان به اطلاعات مربوط به هر منطقه را در زمینههای مختلفی همچون: تاریخ، فرهنگ، اقتصادی، سیاسی، مذاهب و اوضاع اجتماعی تکمیل و به قضاوتهای دقیقتری دربارۀ هویت آن جامعه دستیافت. در کاوش باستانشناسی سال 1388 ه.ش.، در محوطۀ تاریخی زلفآباد فراهان استان مرکزی تعداد 20 سکۀ کامل و پنج سکۀ قیچیشده بهدست آمد که در این پژوهش به بررسی و مطالعۀ آنها میپردازیم. هدف از پژوهش حاضر، خوانش خط، محل ضرب، نقوش و عناصر بصری بهکاررفته در تزئینات آنها بهمنظور دستیابی به ارتباط با دین، زبان، خط و کاربردشان در تبادلات تجاری و فرهنگی است. پژوهش حاضر از نوع تحقیقات تاریخی و براساس ماهیت و روش، از نوع تحقیقات توصیفی-تحلیلی و مبتنیبر مطالعات میدانی باستانشناختی و کتابخانهای استوار است. مهمترین پرسشهای مطرحشده در این پژوهش عبارتنداز: سکههای مکشوف از کاوشهای باستانشناسی زلفآباد متعلق به چه دورهای و کدامیک از حاکمان است؟ این سکهها ازنظر کیفی و کمی دارای چه ویژگیهایی است و عناصر بصری حاکمبر نقوش تزئینی ضربشده برروی آنها چه هستند؟ و وجود این سکهها در این محوطه نشانگر چیست؟ نتایج این پژوهش نشان میدهند که سکههای بهدستآمده از زلفآباد متعلق به سه حاکم اوایل دورۀ ایلخانی، یعنی «هولاکو»، «آباقاخان» و «احمدتکودار» هستند. این سکهها دارای نوشتههایی به خط اویغوری و کوفی است، نوشتههای مذهبی در قابهای تزئینی هندسی متشکل از دایره و مربع، نقوش گیاهی و تمغا، بیشترین نمودهای بصری بهکاررفته در این سکهها هستند. این سکهها بهعنوان اسنادی در رابطه با رونق و اعتبار و جغرافیای تاریخی، فرهنگی، اقتصادی زلفآباد قابل بررسی است.
زهرا آقانژادبوذری، یاسر حمزوی، علی نعمتی بابایلو، سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
هرچه میزان مطالعات تخصصی و فنی درخصوص آثار نقاشی تاریخی ایران بیشتر باشد، تاریخ هنر نقاشی ایران و درواقع هویت فرهنگ ایرانی بیشتر شناخته خواهد شد؛ بنابراین، تکتک نمونههای نقاشی تاریخی، به نوبۀ خود از اینلحاظ نیز ارزشمند و تأثیرگذار هستند. در این پژوهش با هدف شناخت ماهیت یک قطعۀ نقاشی، به بررسی و مطالعۀ تکههای پارهشدۀ کرباس نقاشیشده که از انبار کلیسای مریم اصفهان یافتشده و شکل کلی، موضوع و هویت آن نامشخص بود، پرداخته شده است. بر ایناساس این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که، ماهیت نقاشی شناسایی شده از کلیسای مریم اصفهان چیست؟ در روند این پژوهش جهت دستیافتن به این مهم، از روش یافتهاندوزی بهصورت مطالعات کتابخانهای، بررسیهای میدانی و مطالعات آزمایشگاهی ازجمله تهیۀ تصاویر میکروسکوپی و انجام آنالیز عنصری (SEM-EDS) بهره گرفته شد. در ادامه نیز تلاش شده تا با مطالعۀ تطبیقی نمونۀ موردمطالعه با آثار مشابه در دیوارنگارههای کلیسای وانک، مریم و بیتلحم اصفهان ارائه شواهد و مدارک معتبر و همچنین تحلیل محتوی، هویت اثر بهعنوان دیوارنگارۀ بومپارچه اثبات شود. از یافتههای اصلی پژوهش، دستیابی به هویت آن بهعنوان دیوارنگارۀ بومپارچه و محل نمایش آن در زمان خلق اثر در کاربندی فضای جلوی محراب کلیسای مریم اصفهان و همچنین شناخت نقاشی ازنظر فنی و موضوعی است.
محوطۀ نیسکآباد در فاصلۀ 5.5 کیلومتری جنوبشرقی شهر سردشت، 5 کیلومتری جنوب شهر ربط و 1 کیلومتری شمال روستای نیسکآباد در امتداد ساحل غربی رودخانۀ زاب کوچک قرار دارد. کاوش این محوطه در سال 1394 ه.ش.، بهمدت دو ماه در راستای پروژۀ نجاتبخشی پشت سد سردشت و همچنین مطالعۀ چشمانداز باستانشناسی منطقه، بهویژه در دورههای پیشازتاریخی و تاریخی به انجام رسید. در محوطۀ نیسکآباد درمجموع تعداد چهار ترانشه ایجاد گردید. کاوش در این ترانشهها منجر به شناسایی بقایای معماری (دیوارههای سنگچین از نوع سنگهای رودخانهای)، قطعات متعدد سفال و ابزارهای سنگی شده است. مطالعۀ بقایای معماری و نمونه سفالهای محوطۀ نیسکآباد نشاندهندۀ تکدورهای بودن محوطه و سکونت کوتاهمدت گروههای انسانی در این محل بوده است. براساس مطالعات صورتگرفته، فرم سفالهای محوطه را انواع: کاسه، پیاله، کوزه، دیگچه و خمره تشکیل میدهند. تزئینات ایجادشده برروی سفالها شامل نقوش افزوده (طنابیشکل)، نقوش کنده و نقشمهرزده هستند. در کنار سفالهای گونۀ معمولی، تعدادی محدودی سفال جرینگی نیز شناسایی شده است. یکی از پرسشهای اصلی مطرحشده در پژوهش حاضر این است که، فرم و خصوصیات فنی سفالهای اشکانی محوطۀ نیسکآباد با کدام مناطق قابل مقایسه هستند؟ در اینراستا، سفالهای اشکانی محوطه علاوهبر قابلمقایسه بودن با محوطههایی نظیر قلعهیزدگرد، قروه کردستان، محوطههای حوزۀ همدان، لرستان و شمالغرب ایران، دارای برخی ویژگیهای بومی و محلی نیز هستند. بهنظر میرسد مطالعه، ارزیابی و بررسی دادههای فرهنگی محوطۀ نیسکآباد بتواند در روشنتر شدن وضعیت فرهنگی دورۀ اشکانی در منطقه مؤثر باشد.
علی نعمتی آبکنار، حسن کریمیان، محمداسماعیل اسماعیلیجلودار، سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
با وجود اهمیت تحولات تاریخی و اجتماعی رویداده در نیمۀ نخست عصر قاجار، کمتر پژوهش مستقلی درخصوص سیاستهای عمرانی و تاریخ معماری این دوره (1210 تا 1264 ه.ق.) به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر آن است تا با اتکا بر شواهد معماری و منابع مکتوب، عوامل مؤثر بر سیاستهای حکام قاجار در امر توسعه و نوسازی در بازۀ زمانی نیمۀ نخست عصر قاجار را مشخص سازد. با توجه به عدم اشاره به جزئیات بسیاری از اقدامات عمرانی در منابع تاریخی مربوط به نیمۀ اول این دوره، این پژوهش بر این فرضیه استوار است که با بررسی نوع و کمّیت آثار معماری احداثشده در این دوره، میتوان راهبردهای فرمانروایان این سلسله در انجام امور عمرانی و زیربنایی در قسمتهای مختلف کشور را مورد تحلیل و بازسازی قرار داد. در نتیجۀ پژوهش مشخص میگردد که عواملی نظیر مشروعیتبخشی به دولت قاجار ازطریق جلبنظر و اخذ پشتیبانی علما و روحانیون، الزامات نظامی و دفاعی، رقابتها و گرایشهای عمرانی متفاوت شاهزادگان ارشد قاجار، قدرتگیری طبقۀ علما و تجار و همچنین اعتقادات مذهبی شخصی حکام قاجار را میتوان از مهمترین عوامل تأثیرگذار در این زمینه قلمداد کرد. درنهایت با توجه به شواهد معماری و فهرست ابنیۀ ساختهشده یا مرمتشده در این دوران، اهمیت و اولویت ساخت ابنیۀ حاکمیتی و نظامی در عصر «آقامحمدشاه قاجار» و بناهای با کارکرد مذهبی و تشریفاتی در سیاستهای عمرانی عصر «فتحعلیشاه قاجار» در مقایسه با سایر عوامل مؤثر، کاملاً مشهود و بارز است؛ این در حالی است که تحولات سیاسی و اجتماعی رخداده در عصر محمدشاه قاجار منجر به شکلگیری تغییر جهتی کلی در سیاستهای حکمرانان عصر قاجار و توجه بیشتر به احداث بناهای عامالمنفعه، تجاری و خدماتی گردید.
سید مهدی موسوینیا، محمدرضا نعمتی، سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
یکی از شیوههای دفن مردگان در آئین زردشتی، خورشیدنگرشنی و قرار دادن مردگان در برجهای خاموشی است. با استناد به متون کلاسیک و یافتههای باستانشناسی، این سنت تدفینی در آئین زردشتی از آغاز دورۀ تاریخی تا به امروز گزارش شده است. تاکنون مطالعات معدودی راجعبه برج خاموشی ری انجام گرفته است. این مطالعات اغلب به توصیف محوطه و ویژگیهای معماری آن پرداخته است؛ لذا از ورای آن نمیتوان از تحول ساختار معماری و تاریخ ساخت محوطه درکی جامع بهدست آورد. این پژوهش از یکسو، تلاش میکند تحول ساختار معماری برج خاموشی ری از سدههای نخست تا سدههای متأخر اسلامی را ارزیابی کند؛ و از سویی دیگر، درپی دستیابی به شواهدی راجعبه تاریخ نسبی ساخت محوطه است. بر ایناساس، پژوهش حاضر تلاش میکند به دو پرسش پاسخ دهد؛ ۱) ساختار معماری برج خاموشی ری چگونه بوده است و چه تحولات معماری در آن صورت گرفته است؟ ۲) با استناد به منابع نوشتاری و مطالعات مقایسهای، برج خاموشی ری در چه برهۀ زمانی ساخته شده است؟ در راستای پاسخ به پرسشهای فوق، از رویکرد توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. مطالعات میدانی و کتابخانهای بههمراه بررسی مقایسهای مهمترین روشهای گردآوری اطلاعات در پژوهش پیشِرو است. این پژوهش نشان میدهد برج خاموشی ری مربوط به سدههای نخست اسلامی است و تا سدههای متأخر اسلامی نیز حیات داشته است؛ بهعلاوه، بررسی مقایسهای ساختار معماری محوطه، ضمن تأیید تاریخگذاری پیشنهادی، برج خاموشی ری را همراه با برج خاموشی کوهستان یزد و دخمۀ قدیمی کرمان در یک نسل مشخص از برجهای خاموشی قرار میدهد. نسلی که ادامۀ نسل برجهای خاموشی پیش از اسلام و نمایندۀ برجهای خاموشی سدههای نخست اسلامی است.
گورستان مرسینچال در شرق روستای تلاجیم در بخش پشتکوه، شهرستان مهدیشهر در شمال استان سمنان در فلاتمرکزی ایران واقع شده است. منطقۀ تلاجیم دارای قابلیتهای بالقوۀ زیستی و معیشتی گستردهای است که موجب دسترسی مردمان مرسینچال به طیف متنوعی از پوشش گیاهی و جانوری میشده است. این موضوع بر اهمیت مطالعۀ بقایای اسکلتی گورستان مرسینچال بهعنوان بخشی از دادههای باستانشناسی که منبع اطلاعاتی بسیار مهمی در جهت مطالعات دیرین تغذیه، عادات و رفتار غذایی، تبیین میزان انطباق و سازگاری با محیطزیست، مدلسازی وضعیت معشیتی و روشن نمودن تفاوتهایجنسیتی در سطح تروفیک (نوع تغذیه) هستند، میافزاید؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی استراتژی زیستی-معیشتی ساکنین این گورستان در نیمۀ دوم هزارۀ اول پیشازمیلاد ازطریق مطالعات زیستباستانشناسی موردمطالعه قرار گرفت. برای دستیابی به هدف مذکور پرسشی مطرح شد، مبنیبر اینکه، براساس مطالعات آنالیز ایزتوپ پایدار بر روی داههای بیولوژیکی بهدست آمده از کاوشهای باستانشناختی گورستان مرسینچال، چگونه میتوان رژیمغذایی مردمان منطقۀ موردمطالعه را مشخص نمود؟ در راستای پاسخگویی به پرسش مذکور، پژوهش حاضر با استفاده از مطالعات آماری و روش تحلیلی-آزمایشگاهی مطالعات آنالیز ایزوتوپ پایدار کربن (δ13C) و نیتروژن (δ15N) برروی نمونههای کلاژن دندان، بقایای اسکلتهای انسانی 12 گور از 49 تدفین کاوش شدۀ گورستان مرسینچال را موردمطالعه قرار میدهد. طبق مطالعات انسانشناسی فیزیکی، بقایای اسکلتی موردمطالعه متعلقبه افراد بالغ بوده و شامل هر دو جنسیت زن و مرد میباشند؛ همچنین برمبنای آنالیز ایزوتوپهای پایدار کربن (δ13C) و نیتروژن (δ15N) برروی نمونههای کلاژن دندان، الگوهای رژیمغذایی ساکنان مرسینچال در نیمۀ دوم هزارۀ اول پیشازمیلاد موردمطالعه قرار گرفت و بهعنــوان نتیجـۀ نهایــی مشخص گردید که با توجه به پتانسیلهای زیستی محدودۀ مورد پژوهش، جامعۀ مرسینچال دارای رژیمغذایی ترکیبی مبتنیبر گیاهان C3 و C4 بوده و منابع پروتئینی خود را از بهطور گسترده از علفخواران و بهمیزان اندکی از گوشتخواران تأمین مینمودند.