logo

جستجو در مقالات منتشر شده


8 نتیجه برای میری

مصیب امیری،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

مهم‌ترین راه شناخت بشر در ادوار گذشته، مطالعه و پژوهش برروی آثار به یادگار ماندۀ آن‌هاست و ازجمله آثاری که سهم بارزی در شناسایی فرهنگ‌ و ‌تمدن و بسیاری از مسائل گوناگون ادوار کهن ایران‌زمین داشته، نقوش مُهرها و آثارمُهری است. مطالعات این‌گونه داده‌ها، سال‌ها و بارها موردتوجه پژوهشگران باستان‌شناس و مورخ قرار گرفته و مقالات و کتب بسیاری درمورد این مقولۀ بی‌پایان منتشر شده است؛ چراکه مُهر و نقش آن پاسخ‌گوی برخی از پرسش‌ها، عامل جهت‌گیری صحیح تعدادی از پرسش‌ها و مطرح‌شدن پرسش‌های جدیدی در رابطه با مسائل اجتماعی، اقتصادی و ادراکات مردمان گذشته است. در برخی نقوش، هنرمند جهانِ خود را توصیف می‌کند و این‌گونه توصیف درحقیقت استفادۀ بهینه از نمادهاست. در موزۀ تخت‌جمشید مُهری سیاه‌رنگ وجود دارد که تفاوت اساسی با دیگر مهرهای منسوب به دورۀ هخامنشی دارد. این مُهر مسطح دو‌سو نقشی است که کمتر در هنر مُهرسازی مشاهده شده و در مُهرسازی هخامنشی نیز تاکنون منحصربه‌فرد است. این مُهر برای نخستین‌بار با در‌نظر گرفتن معیارهای مختلف مانند سبک هنری و نیز تفسیر نمادها، منتشر و مورد بازخوانی و ارزیابی قرار می‌گیرد.  هدف اصلی در این مقاله، مستندسازی و معرفی نمادهای این مُهر است. همچنین نگارنده بر این است که با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع معتبر کتابخانه‌ای بعد از توصیف کامل این مُهر به چند پرسش دربارۀ این مُهر پاسخ دهد. نخست اینکه نقوش حک‌شده برروی مُهر با چه مفاهیمی به‌کار رفته است؟ چگونگی منشأ‌شناسی این نمادها و اینکه این اشکال، زاییدۀ افکار و باورهای هخامنشیان بوده و یا نه، میراثی از یک فرهنگ بسیار قدیمی است؟  

مصیب امیری،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

استفاده از گچ به‌عنوان تزئینات در ساختمان‌ها عمری طولانی دارد. بررسی آثار بازمانده از دوره‌های تاریخی نشان می‌دهد که هنر گچبری از عصر اشکانیان روشمند و از اسلوب ویژه برخوردار شده است. این روش‌ها در عصر ساسانیان رو به تکامل نهاده و در دوران‌اسلامی با تغییراتی تداوم یافت. دانسته‌های ما از هنر تزئینات گچبری دورۀ ساسانی بیشتر براساس کاوش چند محوطۀ مهم این دوره ازجمله شهر تاریخی بیشاپور است. بیشاپور مرکز کوره‌شاپور یکی از کوره یا ایالت‌های پنج‌گانۀ پارس به‌حساب می‌آمد در زمان «شاپور اول» دومین شاهنشاه ساسانی تأسیس شد. در کاوش بیشاپور درکنار تابلو‌های موزاییک منحصربه‌فرد، گچبری و رنگ‌آمیزی روی گچ، به‌ویژه در بخش ارگ شاهی به‌دست آمده است. یافته‌های مهمی ازجمله آشکار شدن فضاهای معماری در جنوب ایوان موزاییک در بخشی موسوم به «ارگ شاهی» و یافته‌های سنگی ازقبیل: هاون، خونک، پیکره‌های سنگی از جنس سنگ مرمر و مهره‌های تزئینی، کورۀ شیشه‌گری و قطعات ظروف شیشه‌ای، سفال و فلز ازجمله آثاری هستند که در کاوش فصل نهم به‌دست آمده است. مهم‌ترین آثار معماری به‌دست‌آمده عبارتنداز: راهروهای ضلع جنوبی ایوان موزاییک، اتاق‌های همراه با طاقچه‌های گچبری که بعضاً با رنگ قرمز از جنس گل اخرا نقاشی و تزئین شده‌اند و هم‌چنین در این اتاق‌ها اندود گچ دیوارها و اندود گچی کف فضاهای معماری نیز به‌دست آمده است. گچبری‌های به‌دست‌آمده بیشتر نوارهای موازی که بیشتر در حاشیۀ طاقچه‌ها و ورودی‌ها به‌کار می‌رفته را شامل می‌شود. تزئینات گچی ایوان موزاییک شامل: اندود گچ و رنگ‌آمیزی روی اندود و هم‌چنین آثار و بقایای گچبری است. حال، پرسش اصلی در این پژوهش با این‌نظر که این قطعات همگی متعلق به دورۀ ساسانی هستند، با چه روشی ساخته شده‌اند؟ در این مقاله روش یافته‌اندوزی داده‌ها به دو شیوۀ میدانی و کتابخانه‌ای صورت گرفته و کوشش‌شده است تا این یافته‌ها در بستر هنر گچبری دورۀ ساسانی شهر تاریخی بیشاپور معرفی و تجزیه و تحلیل شود.

مصیب امیری، مجید بدیعی گورتی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده

در مخزن موزۀ تخت‌جمشید حدود 700 قطعه سنگ کتیبه‌دار مربوط به شالی‌ستون‌های کاخ‌های تخت‌جمشید وجود دارد که تقریباً تمامی آن‌ها شکسته و ناقص هستند؛ نکتۀ شایان‌توجه این است که تمامی قطعات در یک نقطه، ناقص و شکسته شده‌اند و فقط یک شالی‌ستون که در تالار نمایش موزه قرار دارد، شالی کامل (مرمت‌شده) است و مابقی قطعات، همگی ناقص هستند؛ حتی قطعۀ سالم نیز در همان نقطه‌ای که دیگر شالی‌ستون‌ها شکسته شده‌‌اند، شکسته بوده و بعداً مرمت شده است. تمامی این شکستگی‌ها و ناقصی‌ها عمدی و از روی عمد و غرض‌ انجام شده است و دقیقاً از دو جای معین صورت گرفته است. حدود 40 قطعه از این قطعات متعلق ‌به کاخ تچر بودند که بعد از چیدمان و بازسازی آن‌ها تعداد 12 قطعه شالی‌ستون به‌تعداد ستون‌های کاخ تچر به‌دست آمد. در تمام این تعداد نام «خشایار» به‌عنوان سازندۀ بنا به‌چشم می‌خورد و نامی دیگر از شاهان هخامنشی وجود ندارد. حجاران برای کار خود از یک الگوی خاص تبعیت کرده‌اند. ظاهراً تمامی قطعات نیز کتیبه‌دار بوده و این کتیبه‌ها به سه زبان زندۀ آن‌ زمان، یعنی پارسی‌باستان، ایلامی و بابلی بوده و تمام کتیبه‌ها نیز با خط میخی حجاری شده است. این سه تمدن، مهم‌ترین تمدن‌های عصر خود بودند و قطعاً تعاملاتی با هم داشته‌اند. در این مقاله سعی خواهد شد با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی کتیبه‌های شالی‌ستون‌های کاخ تچر پرداخته شود و نشان‌داده شود که نوشته‌ها در چند بند بوده و شامل چه مطلبی هستند؟ این سه زبان را با یکدیگر مقایسه و تحلیل کرده و تفاوت‌های آن‌ها را شناسایی نموده و در انتها علت شکسته ‌شدن آن‌ها بررسی شده‌اند.

سیدمحسن حاجی سیدجوادی، یاسین صدقی، محمدرضا شیخی، نجمه خاتون‌میری،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

سفالینه‌های خاکستری‌رنگ یکی از شاخص‌ترین و مهم‌ترین آثار فرهنگی مکشوف از محوطه‌های عصر مفرغی جنوب‌شرق فلات ایران است. این سبک سفالینه‌ها به‌مقدار بسیار گسترده‌ای از محوطۀ عصر مفرغی چگردک جلگۀ چاه‌هاشم در بلوچستان به‌‌دست آمده است که تاکنون از نظرها و مطالعات باستان‌شناسی، باستان‌سنجی و تاریخ هنری جنوب‌شرق فلات ایران به‌دور مانده است. پرسش اصلی این پژوهش حول چگونگی ساخت و تزئین این سفال‌هاست. به‌نظر می‌رسد در این منطقه، ساخت سفال توسعه یافته بود و روش‌های ساخت متفاوتی داشتند. پژوهش حاضر به‌روش تحلیلی-تجربی و برمبنای مطالعات آزمایشگاهی انجام شده است. اشیاء موردمطالعه متعلق ‌به موزۀ جنوب‌شرق ایران بوده که اقداماتی نظیر مستندنگاری وضعیت اشیاء و همچنین نمونه‌برداری‌های لازم جهت انجام آزمون‌های آزمایشگاهی در محل کارگاه مرمت موزۀ منطقه‌ای جنوب‌شرق زاهدان صورت پذیرفته است. در ادامه با استفاده از مطالعات پتروگرافی مقطع نازک (OM) و آنالیزهای دستگاهی با روش‌های SEM-EDX و XRD به تحلیل داده‌ها در جهت تحقق اهداف پژوهش پرداخته شده است. در این مطالعه، بررسی 11 نمونه سفال خاکستری‌رنگ مربوط به محوطۀ چگردک که در سال 1397 ه‍.ش.، از کاوش‌های اضطراری به‌دست آمده‌ است، صورت‌پذیرفت که تمام سفال‌ها چرخ‌ساز و به‌رنگ خاکستری در طیف‌های تیره تا روشن و با ضخامت‌های مختلف اما در محدودۀ سفالینه‌های نازک هستند. بررسی‌های باستان‌سنجی صورت‌گرفته برروی سفال‌ها، ترکیبی مشابه درنظر می‌گیرد، ولی نشان می‌دهد که شیوه‌های تولید مختلفی به‌کار گرفته می‌شده است. سفال‌های موردنظر سفال‌هایی با تولید در کوره‌های حرارت بالا و روش‌های پیشرفته بوده است؛ به‌طوری‌که دقت در ساخت، ظرافت و استحکام مدنظر سفالگران بوده است. نتایج حاصله نشان می‌دهند که سفالگری در این محوطه یک صنعت بسیار پیشرفته بوده است که برای تزئین سفال‌ها از مواد معدنی با پایۀ آهن و منگنز استفاده کرده‌اند.

آرمین شیخی، مرتضی حصاری، مصیب امیری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

سفال را شاید بتوان یکی از مهم‌ترین داده‌های یافت‌شده در کاوش‌های باستان‌شناسی درراستای کمک به روشن‌شدن مجهولات هر محوطۀ باستانی و پاسخ‌دهی به پرسش‌ها دانست. این داده بخش مهمی از تعاملات انسانی را در گذشته به‌نمایش می‌گذارد. با بررسی این داده، رهیافت‌های گوناگونی نصیب باستان‌شناس می‌شود که پیش‌شرط آن، هدف‌دار بودن و درست ‌عمل کردن در گونه‌شناسی سفال است. با بررسی سفال دورۀ اشکانی تم‌مارون در دشت رودان و گسترش انواع آن در خلیج‌فارس، از یک‌سو گسترش فرهنگی اشکانیان در جنوب ایران و ازسوی دیگر به‌واسطۀ گسترش جغرافیایی آن در جنوب خلیج‌فارس، دریانوردی اشکانی‌ها در سواحل شمال و جنوب خلیج‌فارس اثبات می‌شود. هدف از انجام این پژوهش، بررسی گونه‌های سفال اشکانی در جنوب ایران و مستند کردن ارتباطات فرهنگی مابین استقرارگاه‌های شمال و جنوب خلیج‌فارس است، سپس ارائۀ تصویری از دریانوردی در خلیج‌فارس و گسترش فرهنگی اشکانیان در شبه‌جزیرۀ عربستان به‌تصویر کشیده می‌شود. در این پژوهش گونه‌های سفالی دورۀ اشکانی تم‌مارون برپایۀ مستندات کاوش باستان‌شناسی محوطه، بررسی و طبقه‌بندی خواهند شد. مهم‌ترین پرسش این پژوهش، شاخصه‌های سفالی دورۀ اشکانی تم‌مارون است، سپس به‌دنبال این پرسش هستیم که توسعۀ فرهنگی دورۀ اشکانی براساس یافته‌های تم‌‎مارون تحت چه عواملی شکل‌گرفته است؟ این پژوهش به‌صورت مشخص نشان‌داد که براساس شیوۀ ساخت، رنگ بدنه و خمیره، در تل‌مارون 10گونۀ سفال اشکانی قابل طبقه‌بندی است. گونه‌های مشخص‌شده با محوطه‌های سواحل و جزایر شمال خلیج‌فارس مانند جزیرۀ قشم، منطقۀ مکران و نیز سواحل جنوبی خلیج‌فارس هم‌چون محوطۀ ملیحا یک حوزۀ فرهنگی را تشکیل می‌دهند.

رضا ناصری، سیدمهدی میری،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

چوب، مادۀ خامی مناسب برای بروز ذوق، استعداد، هنر و خلاقیت صنعتگران و هنرمندان در دوران مختلف بوده است. هنرمندان ایرانی در دوران اسلامی هم‌چون دیگر صنایع، در زمینۀ هنرهای مرتبط با چوب نظیر: خراطی، منبت، گره‌چینی و خاتم‌سازی، نفیس‌ترین آثار را خلق کرده‌اند. طی دوران اسلامی در ساخت عناصر معماری بناهای مذهبی مانند در، محجر و منبر از چوب آثار نفیسی ساخته شده که بررسی آن‌ها ازنظر سیر تکامل و تحول صنایع وابسته به چوب به‌عنوان بقایای مادی فرهنگی دوران اسلامی و همچنین واکاوی مضامین نقوش و کتیبه‌های مذهبی آن‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده که با توجه به اهمیت موضوع تاکنون مطالعات چندانی در این‌راستا صورت نگرفته است. طی بررسی باستان‌شناسی که در سال 1394 ه‍.ش. به‌منظور شناسایی آثار تاریخی فرهنگی شهرستان بوانات صورت گرفت، آثار چوبی متعددی شناسایی و مورد بازدید قرار گرفت که پژوهش پیشِ‌رو در راستای معرفی و تحلیل یافته‌های موجود است. در این‌راستا، پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: از دوران اسلامی بوانات چه آثار چوبی به‌جای مانده و عناصر تزئینی و مضامین کتیبه‌های آن‌ها چیست؟ از مسجد جامع بوانات و امامزاده حمزه بزم دست‌ساخته‌های چوبی مختلفی شامل: در، پنجره، منبر و محجر چوبی باقی‌مانده که ظرافت و تبحر در ساخت آن‌ها چشمگیر است. از آنجا که دو بنای موردبررسی به‌عنوان مسجد و امامزاده دارای کاربری مذهبی بوده، عموم کتیبه‌ها نیز شامل: آیات قرآن، شهادتین، شهادت ثلاثه، صلوات و نام امامان بود که نشان از تأثیر مذهب تشیع بر صنعت و هنر این دوره است. از آنجا که تنها در بناهای مسجد و امامزاده آثار به‌خوبی حفظ شده‌اند، می‌توان نقش و اهمیت مذهب و قداست را در حفظ آثار فرهنگی و تاریخی بازجست. هم‌چنین ظروف چوبی که پیش‌تر از غار کان‌گوهر به‌دست آمده بود نیز مورد تاریخ‌گذاری قرار گرفت که درنهایت آثار چوبی بوانات با توجه به کتیبه‌های موجود در بناها به قرن هشتم هجری‌قمری، و دورۀ صفویه تاریخ‌گذاری شدند.

عرفان امیری‌آذر، علیرضا انیسی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

استان کرمان باوجود برخورداری از آثار فراوان تاریخی، آن‌طورکه شایسته است مورد پژوهش قرار نگرفته است. یکی از بخش‌های دورافتادۀ این منطقه، حاشیه بیابان لوت است که به‌رغم وجود تعداد زیادی قلعۀ به‌جای مانده، تاکنون مطالعه‌ای جامع درمورد آن صورت نپذیرفته است. در این پژوهش سعی‌شده با هدف روشن ساختن ویژگی‌های معماری و علت تعدد قلاع به مطالعه و بررسی آن‌ها با روش توصی-تحلیلی و استدلال منطقی پرداخته شود. ابزار این پژوهش مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی از 140 قلعۀ موجود در منطقه بوده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد تعدد قلاع به دوعامل اقلیمی و امنیتی برمی‌گردد. آب فراوان و قرارگیری برسر راه‌های بازرگانی موجب ثروت منطقه شده بود. ازطرفی منابع آب نقطه‌ای و محدودیت آن‌ها موجب پراکندگی و ایجاد فاصلۀ بین ساختارهای زیستی و افزایش ناامنی شده بود. براساس منابع تاریخی راهزنان بیابانگرد نیز در منطقه حضور گسترده‌ای داشته‌اند. تمامی این عوامل به‌علاوه فن‌های مقابله با طوفان‌های سهمگین شن موجب‌شده بود تا شهرها و روستاهارا در میانۀ حصارهای مرتفع بسازند و یا این‌که در درون و یا پیرامون آن قلعه‌ای برای استفاده در مواقع ضرورت ایجاد نمایند که این عوامل باعث تعدد قلاع در منطقه مورد بررسی شده است. این امر هم‌چنین موجب‌شده اکثریت قلاع منطقه کارکرد مسکونی داشته باشند و در داخل یا پیرامون شهرها و روستاها ساخته شوند و دیگر کارکردها و استقرارها از فراوانی کمتری برخوردار باشند. معماری قلاع و استحکامات دفاعی منطقه نیز، از معماری متداول قلاع فلات‌مرکزی، به‌جز در موارد استثنایی، پیروی می‌کند؛ بدین‌صورت که اکثر قلاع از هندسۀ مربع و مستطیل پیروی کرده و در مواردی برگرفته از شرایط اقلیمی و زمینه‌ای هندسه نامنتظم، ذوزنقه و متوازی‌الاضلاع شده است. مصالح مورداستفادۀ بوم‌آورد و به‌دلایل سهولت ساخت، سرعت تولید انبوه، هزینۀ کمتر و استتار، در قلاع دشتی، خشت و چینه و در قلاع کوهستانی، سنگ بوده است. اغلب برج‌ها در گوشه‌ها و میانۀ اضلاع با کارکرد دیدبانی، دفاعی و سازه‌ای ساخته شده و درمواردی برج‌هایی در میانۀ قلعه با کارکرد صرفاً دیدبانی دیده می‌شود. ساختار دفاعی اغلب قلاع نیز مبتنی‌بر حصار و برج است و هرچه بر ثروت و جمعیت قلاع مسکونی افزوده می‌شده تعداد لایه‌های دفاعی بیشتری ایجاد شده است. 

فرشاد میری، مصیب امیری،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

حوضۀ رود کُر واقع‌در شمال‌غربی استان فارس یکی از مراکز اصلی شکل‌گیری شاهنشاهی هخامنشی محسوب می‌شود. به‌لحاظ چشم‌انداز جغرافیایی و ویژگی‌های اقلیمی، ناحیۀ مذکور شامل: دشت‌های میان‌کوهی وسیع (ازجمله مرودشت و کربال)، رودخانه‌هایی با بستر عمیق (کر و سیوند) و آب‌و‌هوایی نیمه‌خشک است. با توجه به این شرایط، مدیران نهادهای اقتصادی-سیاسی هخامنشی با بهره‌گیری هوشمندانه از قابلیت‌های زیست‌محیطی منطقه با احداث سد، بند، مخزن/آبگیر و کانال‌ به مهار و بهره‌برداری آب‌های سطحی پرداخته‌اند. بند دختر و کانال منشعب از آن، بند بس II، برد بریدۀ II، کانال کوه رحمت، کانال کوه قونداشلو، کانال کوه ایوب، آبراهۀ دژآباد-بند امیر و... از مهم‌ترین زیرساخت‌های آبی برجای‌مانده از دورۀ هخامنشی در ناحیۀ مورد مطالعه به‌شمار می‌روند. شواهد این سازه‌ها که عمدتاً در مسیر رودخانه‌ها، مسیل‌های فصلی و چشمه‌ها طراحی و اجراء شده‌اند در مناطق مختلف رود کر مانند: رامجرد، درودزن، مرودشت و کربال قابل مشاهده است. احداث زیرساخت‌های مزبور، شواهد گویایی از سرمایه‌گذاری دولتی و توجه ویژۀ شاه/شاهان هخامنشی به عمران و آبادانی سرزمین‌ مرکزی شاهنشاهی را نشان می‌دهد. در پژوهش حاضر به‌روش توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای تلاش می‌شود تا شیوۀ ساخت، ماهیت کارکردی و دلایل انتساب سازه‌های آبرسانی به دورۀ هخامنشی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهند که زیرساخت‌های آبی حوضۀ رود کر، آب مورد نیاز زمین‌های کشاورزی، باغات، پردیس‌های شاهی، استقرارهای روستایی و مجموعه بناهای وسیع و مهمی چون تخت‌جمشید و استقرارهای پیرامون آن (ناحیۀ استقراری پرسپولیس/تخت‌جمشید) را تأمین می‌کرده‌اند. سدها و بندها ضمن ایفای نقش‌ پیش‌گفته، هم‌چنین با مهار سیلاب‌ها مانع از آسیب‌دیدن زمین‌های کشاورزی واقع‌در پایین‌دست خود می‌شدند. شیوۀ ساخت و انتخاب مواد و مصالح در ساخت سازه‌ها بسته به بستر محیطی و کارکرد آن‌ها متفاوت بوده است. سدها و بندها عمدتاً با هستۀ خاکی و دیوارۀ لاشه‌سنگی یا با بلوک‌های سنگی تراشیده‌شدۀ خشکه‌چین شکل‌گرفته‌اند. کانال‌ها نیز به دو گونۀ خاکی و سنگی و یا با تلفیقی از این دو شیوه‌ ایجاد شده‌اند. سازه‌های مورد بحث، براساس ویژگی‌های ریخت‌شناسی، نوع مواد و مصالح، ارتباط با محوطه‌های پیرامون و مقایسۀ تطبیقی با سازه‌های مشابه به دورۀ هخامنشی منتسب شده‌اند.  


صفحه 1 از 1