logo

جستجو در مقالات منتشر شده


4 نتیجه برای مهاجری‌نژاد

امیر ساعدموچشی، ایرج رضائی، عبدالرضا مهاجری‌نژاد، اقبال عزیزی،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده

در بین نقوش برجای مانده مربوط به دوران تاریخی میان‌رودان و ایران، از هزارۀ سوم قبل‌ازمیلاد تا اواسط هزارۀ نخست قبل‌ازمیلاد، نقشی از یک شئ خاص در دست خدایان، شاهان و اشراف‌زادگان دیده می‌شود که گاهی نمای ظاهری آن بسیار شبیه به یک ساغر و گاهی نیز شبیه گل لوتوس است. تاکنون دربارۀ ماهیت و کاربری دقیق شئ مذکور اظهارنظر روشنی از سوی پژوهشگران ارائه نشده است. اخیراً در کاوش گورستان ماناییِ ملامچه و نیز در گور عصر آهنی کانی‌کوتر در محدودۀ زیویه مجموعاً هفت عدد ساغر سفالی یافت شده که دارای بدنۀ باریک و دهانه‌ایی گشاد هستند که در برخی موارد ساده و در برخی موارد منقوش‌اند و ظاهری شبیه به گل لوتوس دارند. در کاوش‌های تپۀ حسنلو نیز یک ساغر لعاب‌دار با ویژگی‌های مشابه نمونه‌های ملامچه و کانی‌کوتر به‌دست آمده است. با توجه به مفهوم نمادین گل لوتوس در فرهنگ‌های باستانی و نیز فرم و تزیین آن‌ها، به‌نظر می‌رسد که ساغرهای مورد بحث کاربری ویژه‌ای داشته‌اند. علاوه‌بر این به‌نظر می‌رسد که نمونه‌های ملامچه و کانی‌کوتر از لحاظ شکل و کاربری احتمالی، با برخی از نمونه‌های نقوش مورد بحث در این نوشتار قابل مقایسه است. احتمالاً این نوع ساغر چه در نقوش روی اشیاء باستانیِ مختلف و چه در این مکان‌ها یا نقاط دیگر، جزو ظروف معمولی با کاربری عمومی نبوده؛ بلکه به نظر می‌رسد که توسط اشخاص بلندمرتبه در مراسم‌ها و ضیافت‌های ویژه و شاید هم برای نوشیدن مایعات خاص استفاده می‌‌شده است. گور کانی‌کوتر غنی است و بافت گورهای حاوی ساغرهای ملامچه به‌لحاظ گورآوندها غنی‌تر از سایر گورها بوده و به‌نظر می‌رسد که استفاده‌کنندگان از این ساغرها از موقعیت برتری نسبت به سایرین برخوردار بوده‌اند. ساغر حسنلو نیز به همراه ظروف لعاب‌دار محلی و مشابه نمونه‌های شاخص محلی و بین‌النهرینی و در اتاقی ویژه به‌دست آمد. در نقوش برجای مانده نیز استفاده‌کنندگان از ساغرها،‌ دارای موقعیت برتر اجتماعی نسبت به دیگران هستند. در این مقاله علاوه‌بر مقایسۀ شکل ظاهری ساغرهای به‌دست آمده از ملامچه با نقوش برجای مانده از دوره‌های پیشین، آزمایش کروماتوگرافی نیز بر روی ساغرها انجام شد که متأسفانه، هیچ‌گونه دادۀ آزمایشگاهی مبنی‌بر کاربرد آن به‌دست نیامد.

هانیه حسین‌نیا امیرکلایی، سیدرسول موسوی‌حاجی، مرتضی عطایی، عبدالرضا مهاجری‌نژاد،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده

محوطۀ باستانی ناتل در روستای ناتل‌کنار علیا از توابع شهرستان نور و به فاصلۀ شش کیلومتری جنوب‌غربی آن در غرب استان مازندران قرار گرفته است. به‌دلیل اهمیت این محوطۀ تاریخی، علاوه‌بر بررسی‌های باستان‌شناسی انجام‌شده، تاکنون سه فصل کاوش در سال‌های 1387، 1389 و 1395 ه‍.ش. در این محوطه به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر بخشی از یافته‌های سفالی فصول اول و دوم این کاوش‌ که در اختیار نگارنده قرار گرفته بود، متمرکز است که تعداد 2166 قطعه سفال لعاب‌دار و بدون لعاب را شامل می‌شود. گاه‌نگاری نمونه‌های مذکور و به‌تبع آن آگاهی دقیق‌تر از دوره‌های استقراری محوطه، شناخت هرچه‌ بهتر و بیشتر سفال این محوطه به‌طور اخص و سفال دوران اسلامی مناطق حاشیۀ جنوبی دریای مازندران به‌طور اعم، و آگاهی از میزان مشابهت و تفاوت سفال‌های به‌دست‌‌آمده از این محوطه با مراکز عمدۀ سفالگری دوران اسلامی نیازمند مطالعۀ دقیق و همه‌جانبۀ این نمونه‌ها در قالب طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مقایسۀ تطبیقی بود که در قالب این پژوهش برای پاسخ به پرسش‌هایی نظیر: سفال‌های مکشوف از فصول اول و دوم کاوش در محوطۀ تاریخی ناتل، به چه دوره‌ یا دوره‌هایی تعلق دارند؟ و سفال‌های مکشوف از شهر تاریخی ناتل، از نظر کیفیت ساخت و تزئینات در مقایسه با مراکز عمدۀ سفالگری ایران در دوران اسلامی از چه وضعیتی برخوردارند؟ به انجام رسید. پژوهش حاضر، براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی و نیز توصیفی-تحلیلی است که در آن موضوع موردبحث با استفاده از منابع مکتوب و داده‌های باستانی تا حصول نتایج علمی دنبال خواهد شد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد که غالب نمونه‌های مورد مطالعه به سده‌های اولیه (3 و 4 ه‍.ق.) و میانی اسلامی (5 تا 9 ه‍.ق.) تعلق دارند، با این توضیح که نمونه‌های دورۀ ایلخانی و تیموری نسبت به سده‌های پیشین در این مجموعه تعداد کمتری را شامل می‌شود؛ همچنین نتایج مطالعات آماری برروی سفال‌های شهر تاریخی ناتل حاکی از آن است که این سفالینه‌ها از کیفیت ساخت و استحکام نسبتاً خوبی برخوردار بوده، اما به‌لحاظ شیوۀ ساخت و تنوع نقوش از سطح پایین‌تری برخوردار است.
 

عبدالرضا مهاجری‌نژاد، کمال‌الدین نیکنامی، هایده خمسه،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

درمیان مجموعۀ یافته‌های به‌دست‌آمده از کاوش‌های باستان‌شناسی گورستان عصرآهن لفور سوادکوه نقشی از یک شتر دوکوهانه برروی سگک کمربند مفرغی دیده می‌شود که به‌طرز ماهرانه‌ای با روش قالب‌گیری ساخته شده است. هدف از این پژوهش، بررسی، تفسیر و تحلیل تصویر نقش شتر دوکوهانه برروی سگک کمربندی مفرغی است. با توجه به مطالعات انسان‌شناسی جسمانی ازنظر ریخت‌شناسی جمجمه‌ها نشان می‌دهد که گورخفتگان گورستان با ساکنین پیش از خود متفاوت بوده و گور‌آوندها نیز حاکی از اقوامی دامپرور و کوچ‌رو بوده‌اند. شاخص‌ترین شئ یافت‌شده، سگک کمربند مفرغی با نقش یک شتر دوکوهانه‌ است که مربوط به دشت‌های آسیای‌مرکزی، جنوبی‌ترین منطقۀ زیست این نوع شتر در شمال دشت گرگان و جنوب ترکمنستان است. در منابع دورۀ هخامنشی نیز شتر دوکوهانه نمایش داده شده است، این نوع شترها فقط به‌همراه گروه‌های هدیه‌آورندگانی که از آسیای‌میانه و شرق دریای مازندران آمده‌اند، دیده می‌شود. در نقوش سنگ یادبود «شلمانسر‌ سوم» شاه آشور نیز افرادی شتر دوکوهانه به‌همراه دارند که متن کتیبۀ آن‌ها را متعلق‌ به کشوری دوردست در شرق نسبت داده‌اند. مهم‌ترین پرسش‌هایی که در این پژوهش مطرح می‌گردد عبارتنداز: بقایای انسانی به‌دست‌آمده در این گورستان بومی منطقه بوده‌اند و یا از مناطق دیگر به این منطقه مهاجرت کرده‌اند؟ گورنهاده‌های به‌دست‌آمده در محل ساخته یا وارداتی بوده‌اند و تا چه اندازه تحت‌تأثیر شیوه‌های هنری و صنعتی از مناطق دور و نزدیک بوده‌اند؟ و آیا می‌توان با مطالعۀ یافته‌های مورد پژوهش، مسیر مهاجرت این گروه‌ها را در مناطق حاصل‌خیز و کوهپایه‌ای مازندران بازسازی نمود؟ لذا نگارندگان در این مقاله علاوه‌بر مقایسۀ شکلی و ماهیتی سگک کمربند مفرغی با دیگر یافته‌های گورستان لفور تطبیق، تحلیل و تفسیر آن همراه با اسناد و منابع تاریخی به پرسش‌ها پاسخ می‌دهند. نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد این شئ در جای دیگری تولید و ساخته شده و ازطریق مهاجران به منطقه وارد شده است. 
عبدالرضا مهاجری‌نژاد،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

بقایای معماری همواره به‌عنوان «پایۀ» پژوهش‌های باستان‌شناسی قلمداد ‌شده است. این مدارک محکم را می‌‌توان به‌راحتی با واژگان، اعداد و طرح‌‌های دقیق و واضح توصیف کرد؛ ولی هنوز تفسیر بقایای معماری و زمینه‌‌های جهان‌بینی که مربوط به رفتار‌های اجتماعی بشر است، مشکل‌زا هستند. در عین‌حال‌که معماری با بقایای مادی مرتبط است، ولی ما باید به‌خاطر داشته باشیم که درنهایت این بقایا منعکس‌کنندۀ آداب‌و‌رسوم و جهان‌بینی جوامع مربوطه هستند. شکی نیست که واحد خانۀ فردی، به‌طور متوالی در یک زمان خاص تغییر می‌کند تا مناسب خانواده‌های هسته‌ای و گسترده، گروه‌ها، قبیله‌ها و غیره شوند. محوطۀ چشمه‌رجب، در استان لرستان، شهرستان کوهدشت - بخش کونانی، به‌لحاظ موقعیت طبیعی در 500متری شمال رودخانۀ سیمره، 5/6 کیلومتری تاج سد سیمره، و در حوزۀ فرهنگی زاگرس‌مرکزی واقع شده است. یکی از محوطه‌‌های کلیدی، جهت بررسی و تحولات فرهنگی دورۀ روستانشینی منطقه و زاگرس‌مرکزی محسوب می‌شود. فروردین‌ماه سال 1389ه‍ش. دومین فصل از کاوش‌های باستان‌شناختی به‌صورت گسترده (عمودی- افقی)، با ایجاد سه کارگاه در مرکز، غرب و جنوب محوطه به‌منظور شناخت و آگاهی از روند تحولات فرهنگی منطقه در تپۀ مذکور انجام گرفت. پژوهش حاضر مبنی بر ارائۀ نتایج کاوش، بحث تحلیل داده‌های معماری آن است. این پژوهش با هدف بنیادی صورت‌گرفته و روش داده‌افزایی آن براساس روش میدانی و کتابخانه‌ای است و در آن، ضمن معرفی و توصیف کاملی از معماری این محوطه، به‌دنبال پاسخ‌دادن به این پرسش‌ است که، با توجه به وضعیت معماری این محوطه، مانند راست‌گوشه بودن و... این محوطه متعلق به کدام دوره است؟ هم‌چنین براساس نتایج کاوش باستان شناختی می‌توان گفت که از نظر آثار به‌دست آمده متعلق به دورۀ فرهنگی نوسنگی جدید و مس‌وسنگ است. 


صفحه 1 از 1