39 نتیجه برای سید
سیدمحمد امینامامی،
سال 1، شماره 1 - ( 9-1396 )
چکیده
از روشهای بررسی اولیه جهت برآورد پتانسیلهای معدنکاری و متالورژی باستان در یک ناحیه، مطالعه بر روی بقایای تفالههای برجامانده از فعالیتهای متالورژیکی باستانی است. بیش از 95% از معادن فلزی کشور براساس شواهد برجامانده از فعالیتهای معدنکاری پیشین، کشف و مورد مطالعه قرار گرفتهاند. اساس این مطالعات بر پایۀ شواهدِ باقیمانده از استخراج فلزات، ذوب و استحصال انجام میگیرد. تونلهای استخراجی جهت دستیابی به مادۀ معدنی و سربارههای ذوب، گواه بسیار دقیق این واقعیت است که علم معدنکاری از دیرباز با درایتِ خاصی انجام میپذیرفته است. کانیهای مسی و کربناتهای مس با رِخنمونهای رگهای، مالاکیتی و آزوریتی بر روی سطح زمین از ابتدا توجه انسان را بهخود جلب کرده و با شناسایی و استحصال این ماده، بشر وارد عصر مفرغ شده است. از آنجاییکه سربارههای ذوب، مواد طبیعی نبوده، بلکه نتیجه و ماحصل یک فرایند صنعتی در جهت بهآوری مواد خام در زمان خود بودهاند: مطالعه بر روی آنان از پیچیدگی خاصی برخوردار است. منطقۀ هَلیلرود نیز بهدلیل قرارگرفتن در یکی از مهمترین مناطق معدنی و کانیسازی از اهمیت ویژهای برخوردار است. مطالعۀ سربارههای ذوب تلفیقی است از تحلیل نتایج مطالعات پتروگرافی، متالوگرافی و روشهای آنالیز دستگاهی نظیر XRF, XRD, Pol-Microscopy. با مطالعه بر روی سربارههای منطقۀ هلیلرود در استان کرمان فلز مورد استخراج با خصوصیات خاص عناصر کمیاب موجود در ذخیره و با توجه به پترولوژی فازهای سیلیکاته، اکسیدی و سولفیدی مورد مطالعه قرار گرفت و همچنین فناوریهای بهکار رفته جهت استحصال مواد خام مورد بررسی قرار گرفتند.
علی نویدگبلو، سید مهدی حسینینیا،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده
موضوع پژوهش حاضر تحلیل و مقایسۀ نسبی پیشانیبند طلایی بهدستآمده از منطقۀ خلخال، موجود در موزۀ آذربایجان است که از طریق کاوشهای غیرمجاز بهدست آمده است. باتوجه به اینکه هیچگونه کار پژوهشی بر روی این شئ صورت نگرفته، لذا انجام چنین پژوهشی در این زمینه بهمنظور مشخص کردن کارکرد، شیوۀ ساخت، مقایسه، تاریخگذاری نسبی و تجزیه و تحلیل نقوش نمادین بهکاررفته بر روی این اثر هنری ضروری بهنظر میرسد. روششناسی این مقاله بهصورت مطالعۀ تطبیقی و بهصورت تحلیلی-توصیفی و شیوۀ گردآوری اطلاعات آن نیز به دو روش کتابخانهای و میدانی است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که در کاربست نقوش این پیشانیبند، طرز تفکر و اعتقادات هنرمندان تأثیر بهسزایی داشته است. درواقع این نقوش بهصورت آیینی و مظهری از خدایان بودند که توسط هنرمندان بر روی سفالینهها و گاهی بر روی زیورآلات نقش شدهاند تا بدین وسیله خود را تحت حمایت خدایان قرار دهند. با توجه به مطالعات انجامشده در زمینۀ شیوۀ ساخت، شیوۀ تزئین و تجزیه و تحلیل حاصل از مقایسۀ نقوش با نمونههای تزئینی مشابه مانند سینهبند زرین و عاجهای زیویه، جام طلای لرستان، جام زرین مارلیک و پیشانیبند حسنلو، نتایج تاریخگذاری مبین آن است که پیشانیبند مورد مطالعه را میتوان در محدودۀ زمانی بین اواخر هزارۀ دوم و اوایل هزارۀ اول ق.م. تاریخگذاری کرد.
نسرین بیکمحمدی، سیدهاشم حسینی، سپیده مرادیمحتشم،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
در قرون 5 و 7 هـ.ق. دگرگونی عظیمی در تمامی هنرها، صنایع و علوم از جمله هنر سفالگری اسلامی بهوجود آمد و بهحق دورۀ طلایی سفالگری بود. سفالگران سلجوقی شیوۀ لعابکاری ظروف سفالی را احیا کردند و همچنین پیشرفت سفال زرینفام را میتوان به زمان آنان نسبت داد. کاشان در آغاز سدۀ هفتم هـ.ق. یکی از مراکز عمدۀ سفالینه شد و بهمدت چندین دهه ظروفی را تولید کرد که فنی دقیق و ظریف داشتند. شواهد مکتوب و کاوشهای باستانشناسی دربارۀ اهمیت کاشان در این زمینه شکی باقی نمیگذارد؛ چنانکه واژۀ کاشی نیز نام خود را از کاشان گرفته است. تقریباً همزمان با ایران، رقه در سوریه تحت حکومت ایوبیان به یکی از مراکز مهم تولید ظروف سفالین و آثار هنری ظریف تبدیل شد. آثار رقه و کاشان بهقدری به هم شبیه هستند که گاه تشخیص آنها از هم دشوار است. هدف از این مقاله مشخصکردن شباهتها و تفاوتهای موجود بین دو سبک سفال کاشان و رقه و در نهایت مشخصکردن تأثیر و تأثر بین این دو سبک است. در این راستا سعی شده است در این جستار به پرسشهای زیر پاسخ داده شود: چه مشابهتها و تفاوتهایی بین این دو سبک سفالی وجود دارد؟ وضعیت تأخر و تقدم دو سبک سفالی نسبت به یکدیگر چگونه است؟ روش پژوهش در این مقاله بر اساس روش توصیفی و تحلیلی بوده و از منابع کتابخانهای در جهت تبیین موضوع استفاده شده است. با بررسی آثار سبک سفال زرینفام شهرهای کاشان و رقه میتوان به نوعی سبک تلفیقی دست پیدا کرد که تحتتأثیر هنر سفالگری ایران قرار دارد و بهنظر میرسد که سبک سفالی کاشان غالب بوده و سفالگران کاشانی توانستهاند بسیاری از شیوهها و هنرهای تزئینی خود را به رقه منتقل کنند.
سحر بختیاری، بهروز عمرانی، رضا سلمانپور، سیدهزهرا ابطحیفروشانی، سپیده بختیاری،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
دورۀ نوسنگی را میتوان رویداد مهم و نقطۀ عطف در تاریخ و زندگی بشر دانست. مطالعات باستانشناختی نشان میدهد که چندینناحیه در خاورنزدیک، نوسنگیشدن را تجربه کردهاند و آذربایجان جزء نواحی حاشیهای بوده و نوسنگی اینناحیه بازتاب کانونهای نوسنگی بوده است، بدینگونهکه در مرحلۀ واپسین نوسنگی، گروههای غیربومی نخستینبار دشتهای پیرامون دریاچۀ ارومیه را بهعنوان مرکز ناحیه مورد استقرار قرار دادند و سپس همین مرکز درگذر زمان، کانون اشاعه به حومه گردید. باوجود پژوهشهای گستردهای که در بخشهای مختلف شمالغرب ایران انجام گرفته، شواهدی اندک و پراکنده از دورۀ نوسنگی در نیمۀ شرقی آذربایجان بهدست آمده و سکونتگاههای دورۀ نوسنگی جدید در بخش شرقی آذربایجان بهمراتب ناشناخته باقی مانده است. پرسشهای اساسی در ارتباط با وضعیت باستانشناسی، گاهنگاری، ماهیت فرهنگ و تعاملات منطقهای و فرامنطقهای در بخشهای شرقی دریاچۀ ارومیه در اینبازۀ زمانی وجود دارد. از آنجاییکه این ناحیه بهعنوان پل ارتباطی منتهیالیه شرقی و منتهیالیه غربی در شمالغرب ایران محسوب میشود، میتواند نقش مهمی را در تعریف فرهنگهای هزارۀ ششم ق.م. ایفا کند. امروزه شواهد باستانشناختی جدیدی دال بر وجود سکونتگاههای دورۀ نوسنگی جدید در آذربایجان مشاهده میشود که همافق با حاجیفیروز هستند. در مقالۀ حاضر تلاش بر این است که با روش توصیفی- تحلیلی برمبنای یافتههای باستانشناختی بهدستآمده از شهرستان هوراند درمقایسه با آثار حاجیفیروز و همچنین با بازنگری مطالعات پیشین، تفسیری جدید از دورۀ نوسنگی جدید در ناحیۀ آذربایجان ارائه شود..
علی اعراب، محمد بنیادینژاد، سید ایرج بهشتی، وحید آزادی،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
گونهای از سفال دورۀ ایلام بهرنگ نارنجی و مغز خاکستری با مواد پُرکنندۀ گیاهی در بسیاری از استقرارهای ایلامی یافت شده؛ اما تاکنون کمتر برروی این گونۀ سفالی مطالعه شده است. شاید یکی از دلایل آن درصد کمتر اینگونۀ سفالی نسبت به سایر گونههای شناختهشده در مراکز ایلامی فارس و خوزستان است. با اینوجود، اینگونۀ سفالی درحدود شمال مراکز ایلامی (مناطق شمالی استانهای فارس و خوزستان) فراوانی قابلتوجهی دارد، ازجمله در استانهای امروزی چهارمحال و بختیاری و اصفهان این موضوع کاملاً مشهود است. در این پژوهش سعی بر آن است تا با مطالعۀ کانیشناسی انجامشده برروی سفالهای فوق، مشخص گردد که سفالهای یافتشده از استقرارهای همزمان با ادوار ایلام قدیم و میانه در استانهای چهارمحال و بختیاری و اصفهان با سفالهای مشابه در خوزستان (بهعنوان یکی از مراکز ایلامی) تنها ازنظر ظاهری و فرم شباهت دارند یا این شباهت در بافت، کانیهای تشکیلدهنده، منشاء و میزان پخت نیز قابلبررسی است؟ بدینمنظور برروی 12 نمونه سفال از مناطق موردمطالعه، آزمایشهای XRD, FT-IR و مطالعۀ پتروگرافی انجام شد و درنهایت مشخص گردید که سفالهای فوق ازنظر کانیشناسی نیز به یکدیگر شبیه هستند و احتمالاً منشاء آنها درحدود شمال مراکز ایلامی و در کوههای زاگرس قابلشناسایی است که این موضوع خود نشان از ارتباط وسیع بین مناطق پیرامون مراکز ایلامی با شوش و انشان بهعنوان مراکز ایلامی است. این مطالعه میتواند سرآغاز مطالعات بعدی برروی دورۀ ایلام بهخصوص بهمنظور شناسایی محدودۀ گسترش حکومت ایلام بهوسیلۀ سایر یافتههای باستانشناختی و کتیبههای بینالنهرینی باشد.
ایمان خسروی، سیدرسول موسویحاجی،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
تاکنون تعداد 35 نقشبرجسته از دورۀ ساسانی شناسایی شده است که از این تعداد، یک نقشبرجسته در خارج از مرزهای سیاسی ایران و در محلی موسوم به رگ بیبی در خاک افغانستان واقع شده و 34 نقشبرجستۀ دیگر در درون مرزهای سیاسی ایرانِ امروز و در مناطق مختلفی چون: شهرری، تاقبستان، سلماس، بَرمِدِلک، گویوم، تنگچوگان بیشاپور، نقشرستم، نقشرجب، سراببهرام، تنگاب فیروزآباد، دارابگرد، تنگ قندیل و سرمشهد کشف شده است. هرچند یکایک این نقشبرجستهها بارها و بارها ازسوی باستانشناسان و متخصصان داخلی و خارجی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفتهاند، اما غالب مطالعات انجامشده، معطوف به تعیین هویت شخصیت اصلی نقشبرجستهها، یعنی شاهنشاه ساسانی بوده و تلاش چندان جدی و نافذ در تعیین هویت دیگر شخصیتهای حاضر در نقشبرجستههای ساسانی انجام نگرفته است و در مواردی هم که اظهارنظر شده، این تعیین هویتها عموماً بدون پشتوانۀ علمی و بدون آنکه بر بنیان متون تاریخی و منابع مکتوب، شواهد چهرهشناسی و مطالعات نشانهشناسی استوار باشند، صرفاً براساس حدس و گمانهای شخصی و بافتار ذهنی پژوهشگران مطرح شده است. مهمترین پرسشی که مقالۀ حاضر درصدد پاسخگفتن به آن است این است که «شخصیت موردنظر در نقشبرجستۀ اردشیر بابکان کیست؟». فرضیۀ متناظر با این پرسش نیز چنین است: «شخصیت موردنظر در نقشبرجستۀ اردشیر بابکان با استناد به قرائن تاریخی، شواهد چهرهشناسی و نشانهشناسی، تَنسَر (توسر، دوسر) است». در این پژوهش که براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی است، سعی شد تا بهمددِ قرائن تاریخی، شواهد چهرهشناسی و مطالعات نشانهشناسی، هویت واقعی یکی از شخصیتهای حاضر در نقشبرجستههای اردشیر بابکان -که بهغلط «خدمتکار بادبزن، خواجۀ مگسپران و یا نمایندۀ یکی از خاندانهای اشرافی» معرفی شده است - روشن شود. نتایج مطالعات مؤید آن است که شخصیت موردنظر در نقشبرجستههای اردشیر بابکان، شخصیت بلندپایۀ روحانی و مذهبی، کسی نیست جز «تنسر» (توسر)؛ روحانی نامدار و بانفوذی که در اشاعۀ آیین مزدیسنا و تنظیم متون اوستا بسیار کوشید و بشارت آمدن اردشیر بابکان را پیش از آغاز فعالیتهای فراگیر او، به مردم داد و هم در رسیدن به قدرت و هم در تثبیت آن، اردشیر را همراهی نمود.
حمید فدایی، سید محمدامین امامی، ایوب کریمیجشنی،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
میراث صخرهای ایران در میان انواع هنر صخرهای جهان، جایگاه ویژهای دارد. نمونههایی از این آثار، نظیر بیستون در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیدهاند و بسیاری از آنها همچون نقشرستم در منظر فرهنگی میراث جهانی قرار گرفتهاند. ارتباط این آثار با محیط در حال توسعه موجبات تهدید آنها در معرض فعالیت انسانی، بهخصوص در شکل آلودگی محیطی را افزایش داده است. خطرات و تهدید آلایندههای محیطی ایجاد شده در مناطق فوق ناشی از حضور صنایع آلایندۀ خرد و کلان و بهویژه مجموعههای پتروشیمی میتواند تهدید کنندۀ موضوع یکپارچگی چنین منظرهای فرهنگی قلمداد گردد. بههمین دلیل برنامهریزی جهت پایش دقیق محیطی این آثار ضروری است و در گام نخست، ضرورت دارد روشهای مختلف پایش آلایندههای هوایی در میراث صخرهای مورد ارزیابی قرار گیرد. در واقع شیوههای مختلفی از اندازهگیریهای محیطی برای ارزیابی شرایط حفاظت میراث صخرهای در ایران و جهان بهکار رفتهاند. در این میان، روشهای پایش را میتوان به دو گروه مستقیم و غیرمستقیم دستهبندی نمود. پرسش اصلی پژوهش در زمینۀ مزایا و معایب هر یک از این دو شیوه جهت انتخاب سامانۀ مناسب پایش میراث صخرهای است. در این مقاله، پس از گردآوری اطلاعات برآمده از مشاهدات عینی و مطالعات نظری، دادهها از طریق شیوۀ تجزیه و تحلیل کیفی حاصل آمده است. در این تحقیق با بررسی ویژگیهای پایش، شیوۀ پایش مستقیم جهت شناخت بستر محیطی میراث صخرهای و کنترل آن ضروری تشخیص داده شده است. در اینمیان تجارب جدید حفاظت در محوطههای تاریخی میتواند نگرانی در مورد محدودیت مربوط به ایجاد زیرساختهای انرژی را برطرف نموده و هزینۀ پایش ممتد میراث صخرهای را کاهش دهد؛ لذا نتایج حاصل، علاوهبر دارا بودن ارزشهای بنیادی و نظری، کاربردی نیز خواهند بود.
میثم شهسواری، سید مهدی موسویکوهپر،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
در جامعۀ طبقاتی دورۀ ساسانی، طبقۀ روحانیان یکی از مهمترین ارکان این جامعه بوده که از نفوذ، اعتبار و محبوبیت بسیاری برخوردار و در سطوح پایین و بالای جامعه، نهادی مهم و تأثیرگذار بوده است. اما با اینهمه، این نهاد مهم چندان شناختهشده نیست و ابهامات بسیاری دربارۀ آن وجود دارد. با اینکه گمان میرود در دورۀ یادشده، باتوجه به رسمیبودن دین زرتشتی، نهاد روحانیت آن دارای ساختار مشخص و سلسلهمراتب معینی بوده باشد، اما بهدلیل مبهم بودن اطلاعات منابع مختلف بهغیر از چند لقب و عنوان اطلاع بیشتری از چگونگی این ساختار در دست نیست. باتوجه به اهمیت بسیار زیاد این طبقه، درک درست دورۀ ساسانی، بدون درک و شناخت درست طبقۀ روحانیت آن حاصل نخواهد شد و یکی از اساسیترین مسائل این طبقه، ساختار درونی آن است که باتوجه به پیچیدگیهای ذکرشده، نیازمند پژوهشی مستقل است. در نتیجه، این مقاله با طرح پرسشهایی نظیر ساختار درونی روحانیت زرتشتی به چه صورت بوده است؟ اساساً افراد این نهاد در دورۀ ساسانی و پس از آن با چه عنوان یا عنوانهایی نامیده میشدند؟ این ساختار باتوجه به پویایی جامعۀ دورۀ ساسانی چه تغییراتی به خود دیده است؟ تلاش کرده است به این مسألۀ بسیار مهم ورود کند. مقالۀ پیشرو که اطلاعات آن بهشیوۀ کتابخانهای گردآوری شده و روش پژوهش آن توصیفی-تحلیلی است، تلاش کرده در اینزمینه کنکاشی نماید. مهمترین نتایج این پژوهش عبارتنداز: نهاد روحانیت زرتشتی در دورۀ ساسانی بسیار پویا بوده و در طول این دوره متغیر بوده است؛ روحانیان زرتشتی دورۀ ساسانی را به دو گروه کلی ازنظر حضور پیشههای حکومتی و عناوین رسمی میتوان بخش نمود؛ روحانیانی که صرفاً فعالیت مذهبی میکردهاند و روحانیانی که در خدمت دولت یا بهعبارت دیگر دارای پیشۀ رسمی بودند. تعیین جایگاه و تقدم و تأخر عناوین ردههای بالای این طبقه، مانند «رد»، «دستور» و «موبد» امکانپذیر نیست و رئیس طبقۀ روحانیت (که از اواسط دورۀ موردنظر «موبدانموبد» نامیده میشود) یکی از اعضای طبقۀ موسوم به «بزرگان» در دورۀ ساسانی بوده است.
سعید ستارنژاد، بهروز عمرانی، حسین ناصریصومعه، سید مهدی حسینینیا،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
یکی از انواع اصلی آثار صخرهای، فضاهای دستکند آئینی-مذهبی است. این فضاهای دستکند از دیرباز موردتوجه، تقدس و احترام گروههای اجتماعی متدین و پایبند به آموزههای دینی بوده است. از این منظر میتوان گفت منطقۀ مراغه یکی از کانونهای فوقالعاده مهم، غنی و دیرپای معماری آئینی-مذهبی در تاریخ و فرهنگ ایران بوده است. در عصری که فضاهای دستکند آئینی در بسیاری از مناطق، رونق آئینی و قوت قُدسی تأثیرگذار خود را از دست داده است، برخی از فضاهای دَستکند آئینی-مذهبی در مراغه همچنان حضور فعال و پررنگ دارد. بر همین اساس این پژوهش ضمن شناسایی، معرفی و تبیین ویژگیهای خاص فضاهای دستکندِ آئینی-مذهبی این منطقه، به عامل شکلگیری این فضاهای آئینی نیز پرداخته است؛ بنابراین در کنار روش میدانی جهت ثبت، ضبط و توضیح وضعیت کنونی، از مطالعات اسنادی برای شناخت عامل شکلگیری معماری آئینی-مذهبیِ شهرستان مراغه استفاده گردید. انجام این پژوهش درصدد پاسخگویی به این پرسش بنیادی است که، فضاهای دستکند آئینی-مذهبی در مراغه به چند گونه تقسیم میشوند؟ نتایج بررسیهای انجامشده، حاکی از شناسایی تعداد 8 اثر صخرهای آئینی-مذهبی در شهرستان مراغه است. معماریهای صخرهای فوق از منظر ریختشناسی در قالبهای سطحی و زیرسطحی قابل دستهبندی هستند. همچنین ازلحاظ گونهشناختی و تقسیمبندی ماهیت کاربری دارای استفادههای مختلفی است، ازجمله: الف) مسجد، ب) خانقاه، پ) کلیسا، ت) معبد بودایی، ث) نیایشگاه روباز، ج) گوردخمه، چ) قبور صخرهای. هماکنون بسیاری از این محوطهها دچار ویرانی شده، با وجود این برخی از فضاها، جایگاه قُدسی خود را حفظ نموده و با تغییراتی مورد استفادهاند.
شاهپور قجقینژاد، علی باصری، محمود سید، وحید رشیدوش،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
یکی از بنیادیترین مباحث در مطالعات دینی، مبحث ادیان ابتدایی است. پژوهش دربارۀ ادیان ابتدایی از سدۀ نوزدهم میلادی آغاز شد. رشتهای که مطالعه در این زمینه را عهدهدار شد «انسانشناسی» و سپس «انسانشناسی دین» نام گرفت. این رشته بهتدریج از مسألۀ «خاستگاه» فراتر رفت و برای شناخت دین و ریشههای آن به مطالعۀ فرهنگ جوامع روی آورد و از آنجاکه نمادها مهمترین اجزاء فرهنگ هر جامعه را تشکیل میدهند، شناخت نمادهای هر فرهنگی لازمۀ شناخت فرهنگ و دین آن جامعه است. این مقاله میکوشد انسانشناسی نمادین تصورات و باورهای کهن اقوام ترکمن را که در باورها و آئینهای شمنی این اقوام میگنجد، مورد پژوهش قرار دهد. باورهای شمنی از اعتقادات و باورهای کهن و پیشین اقوام ترکمن است. در بین ترکمنها آئین شمنیسم شیوۀ درمانی است که مبتنیبر باورهای کهن قومی همچنان روحپنداری مرسومی است که بهتدریج با باورهای دینی آمیخته شدهاند و نمادهایی از آئینهای شمنی با آمیختگیهای دینی تا به امروز به حیات خویش ادامه دادهاند. هدف اصلی این پژوهش بررسی مفاهیم بنیادین نمادهایی است که از باورها، آئینها و مناسک شمنی اقوام ترکمن که از ادیان ابتدایی آنها نشأت یافته است. پرسشهای اساسی پژوهش عبارتنداز: شمنها بهعنوان بخشی از درمانگران بومی جامعه از نظام اعتقادی کهن مردم ترکمن، چه تصویری را بازتاب میدهند؟ عناصر نمادین شفابخش در آئین شمنیسم اقوام ترکمن کداماند؟ نظام اعتقادی مردم ترکمن و خاستگاههای فرهنگی-بومی آنها در ارتباط با باورهای شمنی چگونه تببین میشوند؟ اطلاعات و یافتهها با روش میدانی و مشاهدۀ مستقیم مردمشناسانۀ مبتنیبر رویکرد قومباستانشناسی بههمراه استفاده از منابع موثق کتابخانهای، گردآوری شدهاند. یافتههای اصلی پژوهش به پایۀ نمادها و نشانههای شمنیسم، بهعنوان باورها و آئینهای کهن اقوام ترکمن استوار است. پریخوانها (پرخوان) در بین اقوام ترکمن بهعنوان اصلیترین و آخرین بازماندۀ شمنها بهشمار میروند. هریک از پریخوانها لشکری از اجنه را در اختیار و فرمان خود دارند. در این پژوهش سعی خواهد شد به پرسشهای اساسی مانند عناصر کلیدی نمادین در آئین شمنیسم، جایگاه شمن باوری در نظام اعتقادی ترکمنها و خاستگاههای تاریخی-فرهنگی آئین شمنیسم در فرهنگ اقوام ترکمن پاسخ دهد.
مهدی رازانی، شاهرخ شهرسبزی، مسعود باقرزاده کثیری، سید محمدامین امامی،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
آثار پایهستونهای سنگی هخامنشیان بهواسطۀ وسعت قلمرو فرمانروایی، در مناطق مختلف ایران به ثبت رسیده است. بقایای این سبک معماری را در مجموعه آثار: پاسارگاد، تختجمشید، نقشرستم، لیدوما و تُمببت در فارس، آثار شوش در خوزستان، آثار سنگی هگمتانه در همدان، کاخ ریوی در استان خراسان شمالی و مجموعه کاخهای هخامنشی منطقۀ برازجان در استان بوشهر، میتوان ملاحظه کرد. معادن استخراج سنگهای این بناها عمدتاً محلی تشخیص داده شدهاند؛ با اینحال، در استان بوشهر از دو معدن باستانی «پوزهپلنگی راهدار» و «تنگگیر برازجان» میتوان نامبرد که از معدن پوزهپلنگی بیشترین استخراج و بهکارگیری سنگهای سفید کرمرنگ برای کاخهای منطقۀ برازجان به ثبت رسیده است. مهمترین پرسشهای پژوهش پیشِرو عبارتنداز اینکه، ساختارشناسی و ارتباط میان سنگهای سیاه-خاکستری بهکار رفته در معماری هخانشی کاخهای برازجان چیست؟ اما جهت ساختارشناسی سنگ خاکستری-سیاه کاخ هخامنشی چرخاب برازجان، نمونههای این نوع سنگ از کاخ چرخاب برداشت گردید که این نمونهها با نمونههای سنگ خاکستری-سیاه کاخهای بردکسیاه و سنگسیاه برازجان مورد مقایسه قرار گرفتند. با بررسیهای پتروگرافی مقاطع نازک بهدستآمده از کاخها و آنالیز شیمیاییXRD و XRF روند ساختارشناسی نمونه سنگهای خاکستری-سیاه کاخهای هخامنشی منطقۀ برازجان وارد مرحلۀ تازهای گردید. نتایج مطالعات پتروگرافی حاکی از آن است که نمونه سنگهای خاکستری-سیاه کاخ چرخاب با نمونۀ کاخ سنگسیاه و بردکسیاه با توجه به زمینۀ میکرواسپارایتی تا اسپارایتی و مقدار کم میکرایت، همچنین ساختار لایهلایهای، با یکدیگر مطابقت دارند. همچنین ارزیابی نمونههای آنالیزی XRD و XRF این سنگها حاکی از آن است که نمونههای کاخ چرخاب و سنگسیاه یکسان هستند. باتوجه به اینکه رد معدنکاری برای سنگهای خاکستری-سیاه در استان بوشهر تاکنون یافت نشده؛ بنابراین میتوان ادعا کرد که این سنگها از یک معدن غیرمحلی ناشناخته، استحصال و استخراج شدهاند.
هانیه حسیننیا امیرکلایی، سیدرسول موسویحاجی، مرتضی عطایی، عبدالرضا مهاجرینژاد،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
محوطۀ باستانی ناتل در روستای ناتلکنار علیا از توابع شهرستان نور و به فاصلۀ شش کیلومتری جنوبغربی آن در غرب استان مازندران قرار گرفته است. بهدلیل اهمیت این محوطۀ تاریخی، علاوهبر بررسیهای باستانشناسی انجامشده، تاکنون سه فصل کاوش در سالهای 1387، 1389 و 1395 ه.ش. در این محوطه به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر بخشی از یافتههای سفالی فصول اول و دوم این کاوش که در اختیار نگارنده قرار گرفته بود، متمرکز است که تعداد 2166 قطعه سفال لعابدار و بدون لعاب را شامل میشود. گاهنگاری نمونههای مذکور و بهتبع آن آگاهی دقیقتر از دورههای استقراری محوطه، شناخت هرچه بهتر و بیشتر سفال این محوطه بهطور اخص و سفال دوران اسلامی مناطق حاشیۀ جنوبی دریای مازندران بهطور اعم، و آگاهی از میزان مشابهت و تفاوت سفالهای بهدستآمده از این محوطه با مراکز عمدۀ سفالگری دوران اسلامی نیازمند مطالعۀ دقیق و همهجانبۀ این نمونهها در قالب طبقهبندی، گونهشناسی و مقایسۀ تطبیقی بود که در قالب این پژوهش برای پاسخ به پرسشهایی نظیر: سفالهای مکشوف از فصول اول و دوم کاوش در محوطۀ تاریخی ناتل، به چه دوره یا دورههایی تعلق دارند؟ و سفالهای مکشوف از شهر تاریخی ناتل، از نظر کیفیت ساخت و تزئینات در مقایسه با مراکز عمدۀ سفالگری ایران در دوران اسلامی از چه وضعیتی برخوردارند؟ به انجام رسید. پژوهش حاضر، براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی و نیز توصیفی-تحلیلی است که در آن موضوع موردبحث با استفاده از منابع مکتوب و دادههای باستانی تا حصول نتایج علمی دنبال خواهد شد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد که غالب نمونههای مورد مطالعه به سدههای اولیه (3 و 4 ه.ق.) و میانی اسلامی (5 تا 9 ه.ق.) تعلق دارند، با این توضیح که نمونههای دورۀ ایلخانی و تیموری نسبت به سدههای پیشین در این مجموعه تعداد کمتری را شامل میشود؛ همچنین نتایج مطالعات آماری برروی سفالهای شهر تاریخی ناتل حاکی از آن است که این سفالینهها از کیفیت ساخت و استحکام نسبتاً خوبی برخوردار بوده، اما بهلحاظ شیوۀ ساخت و تنوع نقوش از سطح پایینتری برخوردار است.
محمدحسین رضایی، فاطمه موسیوند، حسن باصفا، سید فرزاد سیدفروتن،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
مطالعۀ بقایای انسانی بهدستآمده از بافتهای تدفینی و غیرتدفینی را میتوان ازجمله مطالعات انسانشناسی جسمانی برشمرد. مبحث مطالعات میانرشتهای در حوزۀ خراسان بهدلیل نبود مدارک مادی تا دهۀ جاری، فاقد هرگونه پژوهشی بوده؛ هرچند که همواره به اهمیت خراسان در این چرخه اشاره شده است. در دهۀ اخیر با توجه به رویکرد پژوهشگران این حوزه، مبحث مطالعات میانرشتهای کمی رونق گرفته است. ازجمله اهداف پژوهش حاضر، تعیین سن و جنسیت بقایای انسانی محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: سه نمونه اسکلت یافتشده از محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور متعلق به چه گروه جنسی هستند؟ بقایای انسانی مربوط به چه ردۀ سنی هستند؟ و آیا میتوان بقایای یافتشده را متعلق به نژاد و قوم خاصی دانست؟ بدینمنظور، ابتدا اسکلتهای انسانی محوطۀ شهرک فیروزه که بین لایههای رسوبی قطور مدفون گشته بود، مورد پاکسازی قرار گرفت و درنهایت با مشارکت سازمان پزشکیقانونی اصفهان، تعیین سن و جنسیت نمونهها براساس ریختشناسی و مطالعات آنتروپولوژیستی صورت گرفت؛ سپس نمونههای دندانی این بقایا جهت استخراج DNA ایزولهشده (هستهای و میتوکندریایی) بهروش PCR برداشت شد. لازمبهذکر است که پژوهش حاضر بیانگر نتایج بخش اول مطالعات و مربوط به تعیین سن و جنسیت نمونهها بهروش ریختشناسی است. نتایج پژوهش مشخص ساخت نمونههای موردمطالعه متعلق به افرادی از جامعۀ شهرک فیروزه است که ازلحاظ سنی در دو گروه نوجوان و بالغ (2 نوجوان و 1 فرد بالغ) طبقهبندی میشوند و ازنظر جنسی نیز متعلق به دو گروه مؤنث و مذکر (مردان و زنان) هستند. در رابطه با نرخ مرگومیر و میانگین جمعیتشناسی جامعۀ شهرک فیروزه نیز بهدلیل حجم کم نمونهها نمیتوان بهطور واضح اظهارنظر نمود، اما باتوجه به نمونههای فعلی و تعداد تدفینهای بهدستآمده، نرخ بالای مرگومیر در سنین پایین در محوطۀ شهرک فیروزه را نشان میدهد.
علیرضا قاسمپورنوبیجاری، محمود سید، علیرضا واسعی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
در زمان حکومت صفویه مذهب تشیع در شبهجزیرۀ دکن گسترس یافت و برخی از سلاطین آن منطقه بهدلیل اشتراک مذهب روابط سیاسی خوبی با دولت صفویه برقرار کردند. مهاجرت شیعیان ایرانی به دکن از نیمۀ قرن هشتم هجریقمری افزایش چشمگیری داشت و در قرن دهم و یازدهم هجریقمری به اوج خود رسید. یکی از مهاجرانی که نقش تعیینکنندهای در تحکیم روابط سیاسی نظام شاهیان با دولت صفویه داشت، «شاهطاهر» بود. هدف از پژوهش حاضر، بررسی نقش شاهطاهر و عوامل این ارتباط و تأثیر و تأثرات آن در دو دولت است. نگارندگان با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات بهروش پژوهشی و کتابخانهای میکوشند تا نقش شاهطاهر را در رواج مذهب تشیع و تحکیم روابط سیاسی بین دو دولت تبیین کنند. پرسش مهمی که در این تحقیق عنوان میشود این است که دیوانسالاران ایرانی از جمله شاهطاهر چه نقشی در تحکیم روابط نظامشاهیان با دولت صفویه داشتند؟ اگرچه نظام شاهیان در ابتدا برخلاف عادلشاهیان و قطبشاهیان ارتباطی با ایران و خاندان صفویه نداشتند و درواقع از مهاجران ایرانی که به جنوب هند مهاجرت کردند، نبودند؛ اما با وجود این مهاجرت شاهطاهر باعث ایجاد و توسعۀ روابط سیاسی و فرهنگی آنها با صفویه شد. اگرچه دولت نظامشاهی نسبت به دیگر دولتهای شیعهمذهب جنوب هند با تأخیر قابلتوجهی به مذهب تشیع گروید، اما طرز تلقی آنان از تشیع به صفویان نزدیکتر بود و همین نکته موجب ارتباط خاص حکومت صفوی در دورۀ شاهطهماسب با حکومت نظامشاهی گشت. بنابراین میتوان گفت که عامل مذهب نقش کلیدی در تحکیم روابط صفویه با نظام شاهیان ایفا میکرد و سببساز این نزدیکی مذهبی، دیوانسالار ایرانی شاهطاهر بود. درواقع مهاجرت دیوانسالاران ایرانی به جنوب هند سبب گسترش تشیع در این منطقه شد و شاهطاهر نیز با تأثیرگذاری بر پادشاه نظام شاهیان سبب رسمی شدن مذهب تشیع در این منطقه و آغاز تحکیم روابط میان صفویه و نظامشاهیان شد.
پرستو مسجدی، مصطفی خزایی، علی اعراب، سید ایرج بهشتی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
در آغاز هزارۀ سوم پیشازمیلاد، شواهدی از گسترش فرهنگی جدید در ایران پدیدار گشت که ریشۀ آن به منطقۀ قفقاز بازمیگردد. رایجترین نام این فرهنگ «کورا-ارس» است که اشاره به منطقۀ اولیۀ شکلگیری این فرهنگ دارد. شواهد این فرهنگ از شمال فلات ایران و سواحل جنوبی دریای مازندران تا سواحل شرقی دریای مدیترانه ثبت و گزارش شدهاند. برخی برای توجیه این شواهد همگون به تبیین عللی همچون تجارت و تقلید آثار متوسل شدهاند. کلاردشت یکی از شرقیترین مناطق حوزۀ گسترش این فرهنگ است که شواهد آن از تپهکلار و در یک کاوش باستانشناسی بهدست آمد. نمونههای سفالی بهدستآمده از تپهکلار که در دورترین نقطه از مبدأ این فرهنگ قرار دارد، فرصتی برای پاسخ به برخی پرسشها را فراهم کرد. پرسشهای این پژوهش عبارتنداز: 1- باتوجه به کانیهای موجود در سفالهای فرهنگ کورا-ارس و مفرغ میانی، چه میزان شباهت یا تفاوت بین آنها وجود دارد؟ 2- براساس مطالعۀ پتروگرافی نمونه سفالهای تپهکلار میتوان کدامیک از نظرات پیرامون نحوۀ گسترش فرهنگ کورا-ارس را برای ظهور این فرهنگ در تپهکلار منطقیتر دانست؟ در این پژوهش 15 نمونه قطعه سفال از دادههای کاوش انتخاب شد؛ 10 نمونه متعلق به فرهنگ کورا-ارس (مفرغ قدیم) و 5 نمونه از مفرغ میانی. نتایج پتروگرافی و دادههای نقشۀ زمینشناسی منطقه نشان میدهند که سفالهای کورا-ارس (مفرغ قدیم) و سفالهای مفرغ میانی با ساختار منطقۀ البرز مرکزی همخوانی دارد، و وجود کانی کمیاب نفلین (Na,K) AlSiO4 (کانی تحت اشباع از سیلیس) و همچنین دانههای یاقوت در بافت برخی سفالها و ساختار زمینشناسی منطقه موجب تقویت این عقیده شد که سفالهای کورا-ارس و مفرغ میانی تپهکلار، تولید محلی و منطقهای هستند (وارداتی از قفقاز یا نواحی دوردست نیست)؛ اگرچه در کیفیت سفال بهلحاظ بافت سفال تفاوت وجود دارد. نتایج این پژوهش ثابت کرد که سفالهای کورا-ارس بهعلل دیگری بهغیر از تجارت به محوطۀ کلار وارد شدهاند.
عبدالعظیم امیرشاهکرمی، سیدمحمد بهشتیشیرازی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
سرزمین ایران با توجه به زمینشناسی، توپوگرافی و اقلیم خشن و ناپایدار است. بنابراین بناهای تاریخی مستقر بر آن، همیشه در حال بارگذاری و ناپایداری شرایط هستند و لذا نیاز به نگهداری مستمر بهصورت علمی و تجربی دارند. پیش از مرمت و نگهداری، مستندسازی یا خوانش آثار تاریخی مهمترین بخش مطالعۀ آثار باستانی است که از این طریق میتوان به دادهها و اطلاعات کامل درمورد این آثار دستیافت. با استفاده از دادههای جمعآوریشده به دانش نهفته در مهندسی این بناها میتوان پیبرد. عدم شناخت صحیح آثار و عدم توجه کافی به جزئیات و قوانین نهفته در آثار تاریخی، موجب تجزیه و تحلیل ناصحیح و درنتیجه خوانش اشتباه اثر میشود که منجر به گمراهی در راهبردهای مواجه با حفظ اثر و درنتیجه آسیبدیدگی میراثفرهنگی و تاریخی میشود. این مقاله سعی دارد سه خوانش ناصحیح از سه اثر تاریخی معروف را مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. روش تجزیه و تحلیل در این مقاله بهرهبرداری از مهندسی تحلیلی و بررسی جزءبهجزء پارامترهای اثر و نحوۀ ارتباط با آنهاست که نشان میدهد یک سامانه چگونه ایجاد شده و چهطور کار میکرده است. از این رهگذر، نتیجهگیری میشود که خوانش غلط از یک مجموعۀ تاریخی موجب درک ناصحیح از کارکرد آن اثر شده و میتواند موجب خطا در برخورد و حفظ اثر شود. آثار مورد بررسی قرارگرفته عبارتنداز: محوطۀ پاسارگاد، مجموعۀ تاقبستان و مجموعۀ بیستون. هریک از این سه محوطۀ تاریخی عناصری را در خود دارند که تاکنون معماران و باستانشناسان موضوعیت و کاربری آنها را بهطور کامل تعریف نکردهاند؛ لذا در این مقاله با استناد به تحلیلهای سازهای و روابط عِلّی و معلولی اثبات شده که خوانش برخی از این دانشمندان اشتباه بوده و تلاش شده زاویۀ دید و مسیر جدیدی برای کاوش و شناخت این آثار گشوده شود.
لیلا مکوندی، محسن دانا، سید رضا رافعی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
در شرق باستان، مهرهای استوانهای برروی اشیاء گِلی و بهویژه گلنبشتهها بهعنوان نماد هویتی اشخاص و مراکز اداری بهکار میرفت. اما کشف نمونه سفالهایی که برروی آنها مهر استوانهای زده شده، چالش جدیدی را پیشِروی باستانشناسان نهاده است. با توجه به تعداد اندک سفالهای مهرشدۀ بهدستآمده، آنچه باستانشناسان را در برخورد با این موارد به چالش وامیدارد، پاسخ به دو پرسش اصلی است؛ کاربرد سفالهای مهرشده چه بوده است؟ و اینکه آیا اساساً میتوان گاهنگاری دقیقی برای این نمونه قطعات سفالی ارائه کرد؟ یکی از نمونههای بهدستآمده، قطعه سفالی مهرشده از محوطۀ قلعهاسرار در خراسان جنوبی است که ارائه گاهنگاری و شناخت کاربرد آن هدف محوری پژوهش حاضر است. بدینمنظور تلاش گردیده است که در ابتدا به مسألۀ سفالهای مهرشده، با توجه به بستر زمانی و مشکلات و چالشهای مطالعۀ آنها پرداخته شود، سپس نمونۀ قلعهاسرار ازنظر گونهشناسی سفال، سبک و نقش مهر استوانهای روی آن بررسی و تحلیل گردد.پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی-تطبیقی و تحلیلی انجام شده است. در این پژوهش بهروش میدانی و کتابخانهای انجام شده و از پژوهشها و نظریههای مختلف در این زمینه بهره گرفته شده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که سفال مهرشدۀ قلعهاسرار تولید محلی و مهر آن نیز بهسبک محلی با نقشمایههای رایج مربوط به نیمۀ نخست هزارۀ اول پیشازمیلاد، است. احتمالاً این ظرف برای جابهجایی کالا به این محل مورد استفاده قرار گرفته است.
سیدمحسن حاجی سیدجوادی، یاسین صدقی، محمدرضا شیخی، نجمه خاتونمیری،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
سفالینههای خاکستریرنگ یکی از شاخصترین و مهمترین آثار فرهنگی مکشوف از محوطههای عصر مفرغی جنوبشرق فلات ایران است. این سبک سفالینهها بهمقدار بسیار گستردهای از محوطۀ عصر مفرغی چگردک جلگۀ چاههاشم در بلوچستان بهدست آمده است که تاکنون از نظرها و مطالعات باستانشناسی، باستانسنجی و تاریخ هنری جنوبشرق فلات ایران بهدور مانده است. پرسش اصلی این پژوهش حول چگونگی ساخت و تزئین این سفالهاست. بهنظر میرسد در این منطقه، ساخت سفال توسعه یافته بود و روشهای ساخت متفاوتی داشتند. پژوهش حاضر بهروش تحلیلی-تجربی و برمبنای مطالعات آزمایشگاهی انجام شده است. اشیاء موردمطالعه متعلق به موزۀ جنوبشرق ایران بوده که اقداماتی نظیر مستندنگاری وضعیت اشیاء و همچنین نمونهبرداریهای لازم جهت انجام آزمونهای آزمایشگاهی در محل کارگاه مرمت موزۀ منطقهای جنوبشرق زاهدان صورت پذیرفته است. در ادامه با استفاده از مطالعات پتروگرافی مقطع نازک (OM) و آنالیزهای دستگاهی با روشهای SEM-EDX و XRD به تحلیل دادهها در جهت تحقق اهداف پژوهش پرداخته شده است. در این مطالعه، بررسی 11 نمونه سفال خاکستریرنگ مربوط به محوطۀ چگردک که در سال 1397 ه.ش.، از کاوشهای اضطراری بهدست آمده است، صورتپذیرفت که تمام سفالها چرخساز و بهرنگ خاکستری در طیفهای تیره تا روشن و با ضخامتهای مختلف اما در محدودۀ سفالینههای نازک هستند. بررسیهای باستانسنجی صورتگرفته برروی سفالها، ترکیبی مشابه درنظر میگیرد، ولی نشان میدهد که شیوههای تولید مختلفی بهکار گرفته میشده است. سفالهای موردنظر سفالهایی با تولید در کورههای حرارت بالا و روشهای پیشرفته بوده است؛ بهطوریکه دقت در ساخت، ظرافت و استحکام مدنظر سفالگران بوده است. نتایج حاصله نشان میدهند که سفالگری در این محوطه یک صنعت بسیار پیشرفته بوده است که برای تزئین سفالها از مواد معدنی با پایۀ آهن و منگنز استفاده کردهاند.
سید بنیامین کشاورز،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده
از زمان شکلگیری راه موسوم به ابریشم، مسیر فوق رابط اصلی شرق و غرب آسیا بود که در خشکی و دریا پیشمیرفت. با شروع عصر استعمار روند جهانیشدن آغاز گردید و مسیر و عملکرد ارتباطات تحول بسیاری کردند، امری که در قرن نوزدهم میلادی به اوج خود رسید و ارتباط نزدیک ایران و ژاپن امکانپذیر شد. درواقع مراکز تجاری دو کشور صاحب پیشینهای از دورههای پیشتر بودند، اما با اقتضاهای جدید، شرایط جدیدی نیز بهوجود آمد. در اینراستا پرسش پژوهش حاضر آن است که کدام ناحیهها یا بنادر ژاپن و ایران در قرن نوزدهم میلادی برای حملونقل مواد فرهنگی مورد استفاده تجارت خارجی بهکار رفتند و آیا ناحیههای تعیینشده دارای پیشینه بودند و چه عواملی بر ارتباط تجاری تأثیرگذار بودهاند. فرضیۀ پژوهش آن است که محصولات نوع ساسانی و صفوی درواقع گویای موقعیت سیاسی ژاپن و نقش تجاری دیگر ملل است تا آنکه نمایشی از ارتباط ایران و ژاپن باشند. با اینوجود بررسی پیشینۀ روابط، مناطقی را در ژاپن نشان میدهند که مراکز اصلی تجارت دولتی بودند که همانا بنادر اُساکا و کوبه بهسوی حوضۀ کیوتو و نارا، بندر ناگاساکی و بنادر حوضۀ خلیج کاناگاوا هستند که در قرن نوزدهم میلادی نیز نقش مشابهی ایفا کردند تا تجارت از بنادر بوشهر، لنگه و عباسی ایران امکانپذیر باشند؛ هرچند پیش از قرن نوزدهم میلادی تجارت موردنظر همیشه تحتتأثیر فرهنگ بسته ژاپن قرار داشته، ولی در عصر جدید بهدلیل فشار امپریالیسم و روند مدرنیزم دروازهها گشوده شده و محصولات استراتژیک چون تریاک به قلمروی امپراتوری ژاپن وارد شدند.
یاسین صدقی، ایرج بهشتی، منصور سیدسجادی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
یکی از مهمترین آثار بهدستآمده از محوطۀ باستانی شهرسوخته سیستان سنگها و مهرههای لاجورد مورداستفاده بهعنوان جواهرات و زیورآلات سنگی است که نحوۀ ساخت و نوع ساختار سنگهای بهکاررفته در این آثار همواره یکی از مهمترین موضوعات باستانشناسی و باستانسنجی در این محوطه است. مهرههای لاجورد شهرسوخته در قالب فرمهای مختلف عدسی، لوزی، دایرهای و غیره ساخته شدهاند که بهعنوان جواهرات و زیورآلاتی همچون: دستبند، پابند، گردنبند و غیره مورداستفاده قرار میگرفتهاند. تراش و ساخت این مهرهها بهوسیلۀ متههایی از جنس فلینت صورت میگرفته است. شناخت ساختارشناسی و بررسی کانیشناسی مهرههای لاجورد مکشوف از شهرسوخته موضوع اصلی در این پژوهش است. در همینراستا، سعی شده است برای شناخت ساختار مهرهها و سنگهای شهرسوخته با استفاده از روشهای آزمایشگاهی-دستگاهی همچون: پتروگرافی مقاطع نازک، میکروآنالیز پراش انرژی پرتوی ایکس، آنالیز رامان و روشهای گوهرشناسی، به بررسی و مطالعۀ سه نمونه از مهرهها و سنگهای لاجورد باستانی شهرسوخته پرداخته شود. نتایج مطالعات آزمایشگاهی نشان میدهند که ساختار سنگهای لاجورد شهرسوخته از جنس کانیهای لازوریت با درصد بالای ناخالصیهای کانی کلسیت است که باعث شده تا از میزان شفافیت و خلوص آن کاسته شود؛ همچنین مطالعات عنصری نیز نشاندهندۀ کانیهای لازوریت است. مطالعات ساختارشناسی رامان و گوهرشناسی بهدرستی ساختار، میزان ضریب جذب و وزن مخصوص آن را در ساختار اصلی سنگ لاجورد نشان میدهد. بررسیهای شیمیایی و ساختاری، سنگها را ازلحاظ ترکیب مشابه بههم نشان میدهند.