چکیده: مدل های پیش¬بینی بخشی از رویکرد های آماری مبتنی بر GIS هستند، که در میان پژوهش های باستان شناختی با توجه به توسعه تئوری ها و ابزار های مورد استفاده، جایگاه مهمی دارند. مدل های پیش بینی در کنار پردازش و بررسی آماری متغیر های محیطی تأثیر گذار بر مکان گزینی محوطه و کمک به شناخت چشم انداز فرهنگی و طبیعی منطقه مورد مطالعه، منجر به ارائه برنامه برای مدیریت بهتر میراث فرهنگی می شوند. این نوشتار نیز با رویکردی آماری-تحلیلی و با بکار گیری داده های حاصل از بررسی باستان شناختی، سعی در ارائه مدل پیش بینی بخشی از منطقه شرق کردستان را دارد که در آن بررسی باستانشناختی صورت نگرفته است. مدلسازی پیشبینی به روش یادگیری ماشینی MaxEnt با استفاده از یازده عامل به عنوان متغیر طبیعی و همچنین داده های حضور (محوطه ها) که برای مدلسازی ضرورت دارند، انجام گرفته است. مساحت مدل به دو بخش آزمایشی( بیجار و دهگلان) و محدوده پیشبینی(قروه) تقسیم شده است چرا که مدل پیش بینی شهرستان قروه بر اساس متغیر های طبیعی و داده های حضور شهرستان های بیجار و دهگلان رخ داده است. در نهایت نقشه پیشبینی به چهار کلاس به عنوان محدودۀ با مطلوبیت خیلی زیاد، زیاد، متوسط و کم تقسیم شد. محدودۀ خیلی زیاد که شامل 10 درصد مساحت کل مدل می شود در برگیرنده 59 درصد محوطه های عصرآهن بخش شرقی کردستان می¬شود و در عین حال مشخص شد متغیر های پوشش گیاهی، کاربری اراضی و فاصله از رود ها از تأثیرگذارترین عوامل بر مدل بوده اند. همچنین داده های اولیه در قروه، 62 درصد از محوطه ها را در مساحت 8 درصدی با مطلوبیت خیلی زیاد نشان می دهد که نشان از صحت پیش بینی دارد. و آماره AUC مقدار 0.836 را نشان می دهد و مقدار یابش 0.82برای مدل محاسبه شده است که نشان از مدل پیش بینی با ارزش رویکردی 1 دارد. واژگان کلیدی: مدل پیشبینی باستانشناختی، GIS، MaxEnt، شرق کردستان، عصر آهن
در بین نقوش برجای مانده مربوط به دوران تاریخی میانرودان و ایران، از هزارۀ سوم قبلازمیلاد تا اواسط هزارۀ نخست قبلازمیلاد، نقشی از یک شئ خاص در دست خدایان، شاهان و اشرافزادگان دیده میشود که گاهی نمای ظاهری آن بسیار شبیه به یک ساغر و گاهی نیز شبیه گل لوتوس است. تاکنون دربارۀ ماهیت و کاربری دقیق شئ مذکور اظهارنظر روشنی از سوی پژوهشگران ارائه نشده است. اخیراً در کاوش گورستان ماناییِ ملامچه و نیز در گور عصر آهنی کانیکوتر در محدودۀ زیویه مجموعاً هفت عدد ساغر سفالی یافت شده که دارای بدنۀ باریک و دهانهایی گشاد هستند که در برخی موارد ساده و در برخی موارد منقوشاند و ظاهری شبیه به گل لوتوس دارند. در کاوشهای تپۀ حسنلو نیز یک ساغر لعابدار با ویژگیهای مشابه نمونههای ملامچه و کانیکوتر بهدست آمده است. با توجه به مفهوم نمادین گل لوتوس در فرهنگهای باستانی و نیز فرم و تزیین آنها، بهنظر میرسد که ساغرهای مورد بحث کاربری ویژهای داشتهاند. علاوهبر این بهنظر میرسد که نمونههای ملامچه و کانیکوتر از لحاظ شکل و کاربری احتمالی، با برخی از نمونههای نقوش مورد بحث در این نوشتار قابل مقایسه است. احتمالاً این نوع ساغر چه در نقوش روی اشیاء باستانیِ مختلف و چه در این مکانها یا نقاط دیگر، جزو ظروف معمولی با کاربری عمومی نبوده؛ بلکه به نظر میرسد که توسط اشخاص بلندمرتبه در مراسمها و ضیافتهای ویژه و شاید هم برای نوشیدن مایعات خاص استفاده میشده است. گور کانیکوتر غنی است و بافت گورهای حاوی ساغرهای ملامچه بهلحاظ گورآوندها غنیتر از سایر گورها بوده و بهنظر میرسد که استفادهکنندگان از این ساغرها از موقعیت برتری نسبت به سایرین برخوردار بودهاند. ساغر حسنلو نیز به همراه ظروف لعابدار محلی و مشابه نمونههای شاخص محلی و بینالنهرینی و در اتاقی ویژه بهدست آمد. در نقوش برجای مانده نیز استفادهکنندگان از ساغرها، دارای موقعیت برتر اجتماعی نسبت به دیگران هستند. در این مقاله علاوهبر مقایسۀ شکل ظاهری ساغرهای بهدست آمده از ملامچه با نقوش برجای مانده از دورههای پیشین، آزمایش کروماتوگرافی نیز بر روی ساغرها انجام شد که متأسفانه، هیچگونه دادۀ آزمایشگاهی مبنیبر کاربرد آن بهدست نیامد.
زهرا رجبیون، علی بهنیا، امیر ساعدموچشی، سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
شهرستان قروه در جنوبشرق استان کردستان و در حاشیۀ شمالشرق زاگرسمرکزی واقع شده است. این شهرستان بخشی از حوضۀ آبریز قزلاوزن است که بهعلت شرایط مناسب جغرافیایی استقرارهای باستانی از دورههای پیشازتاریخ تا دورۀ اسلامی در این منطقه شکل گرفته است. در این شهرستان باتوجه به بررسیهای صورتگرفته، تاکنون 35 محوطه دورۀ اشکانی شناسایی شده است. هدف از این پژوهش، مطالعۀ الگوهای استقراری محوطههای اشکانی، رابطۀ این محوطهها با محیط جغرافیایی و نوع معیشت است. از آنجاییکه در این منطقه از دورههای پیشازتاریخ (مسوسنگ و مفرغ) استقرارهای ثابت و موقت به گونههای مختلف وجود داشته، پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا این استقرارها در دورههای تاریخی هم تداوم داشته است و درصورت وجود این نوع استقرارگاهها ازلحاظ معیشت به چهصورت بوده است؟ در این مقاله، علاوهبر استفاده از دادههای حاصل از بررسیهای صورتگرفته، برای تحلیل دادهها از نقشههای تهیهشده از نرمافزار GIS و همچنین از نرمافزار Spss استفاده شده است. در ابتدا براساس مساحت محوطهها به چهار خوشه تقسیم شده و سپس باتوجه به نقشههای تهیهشده از GIS پنج عامل درنظر گرفته شده است. این عوامل شاملِ میزان ارتفاع از سطح دریا، میزان فاصله از رود، میزان شیب، جهت شیب و کاربری زمین است. درنهایت بهکمک نرمافزار Spss به تحلیل خوشهها و همچنین به ارتباط و همبستگی آنها با استفاده از عوامل درنظر گرفتهشده، پرداخته شده است. بر این منظور از آزمونهای یکبُعدی، رگرسیون، آرپیرسون و آماره شف از آزمون اف نرمافزار Spss استفاده شده است. براساس نتایج بهدستآمده از این آزمونها بین خوشهها با برخی از عوامل ارتباط معناداری وجود دارد. درمجموع، اکثر محوطهها در خوشههای یک و دو قرار گرفتهاند که کمتر از دو هکتار وسعت دارند. ازلحاظ استقرار، برخی از این محوطهها بهصورت استقرارهای موقت بوده که به چراگردی میپرداختند و تعدادی دیگر بهطور دقیق مشخص نیست، ولی احتمالاً استقرارگاههای ثابت بودهاند که بهصورت روستاهای کوچک کشاورزی و دامداری بودند؛ اما خوشۀ سه و چهار همگی استقرارگاههای ثابت بودند که به کشاورزی، باغداری و دامپروری میپرداختند. بهطور خلاصه میتوان دو نوع الگوی استقراری موقت و ثابت را در دورۀ اشکانی در شهرستان قروه مشاهده کرد.
حمید حریریان، عباس مترجم، امیر ساعدموچشی، سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
در این نوشتار مصنوعات سنگی بهدستآمده از سه محوطه در بخش شرقی استان کردستان مورد مطالعه قرار میگیرد. دورۀ مسوسنگ با سنتهای سفالی متفاوت نسبت به دورۀ قبل در زاگرس نمایان میشود؛ این تغییرات در مصنوعات سنگی علاوهبر ابزارهای متنوع عمدتاً در ظهور گونهای از تیغههای بلند و تیغههای داس بسیار منظم و استاندارد ظاهر میشود. با توجه به فراوانی یافتهها، پرسش اصلی در این مقاله این است که فناوری و کارکرد ابزارها در دورۀ مسوسنگ چگونه بوده است؟ این مطالعه نشان میدهد که در این دوره برای جدا کردن برداشته از سنگمادر، در مراحل اولیه از شیوۀ ضربۀ مستقیم با چکش سخت و در مراحل بعدی ابزارسازی از شیوۀ فشاری استفاده شده است. همچنین تیغههای بلند و تیغههای داس بهدستآمده، با وجود اینکه از منظر فن تولید، شیوۀ فشاری تداوم دورۀ نوسنگی زاگرس است؛ اما ازنظر ابعاد و همچنین نسبت طول تیغهها به عرض آنها در یک طبقۀ جدید که شاخصی نویافته برای دورۀ مسوسنگ است، معرفی میشوند. وجود ابسیدین و نبود شواهدی از ساخت تیغههای داس از نوعی چخماق تیرهرنگ خالص، احتمال ساخت تیغههای تولیدشده از این گونه در کارگاههای تخصصی خارج از محوطه و وارداتی بودن آنها به این محوطهها را نشان میدهد. نتایج نشان میدهند که شروع ساخت تیغههای داس منظم از دورۀ مسوسنگ جدید آغاز میشود و مهارت ساخت این ابزارها بدونشک مرتبط با وجود افرادی است که تخصص و توانایی خاصی برای این تولیدات داشته و این ابزارها را در مناطق خاصی توزیع میکرده؛ چراکه کمترین دورریز از نوع چخماق مرغوب این تیغهها در محوطهها یافت نشده است. درحالیکه اغلب دورریزها متعلق به گونههای سنگ چخماقی هستند که در آبرفت رودخانه متصل به محوطه است.