دکتر محمدابراهیم زارعی، آقای محمد کیخا، سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده
سلسله تپه های بی بی دوست در اطراف شهر بنجار از توابع بخش مرکزی شهرستان زابل در شمال استان سیستان و بلوچستان در امتداد کانال نیاتک در جهت شمال به جنوب واقع شده است. این سلسله تپه ها به دلیل برخورداری از حجم انبوه مواد فرهنگی، به خصوص نمونه های سفالین و مجاورت با محوطه زاهدان کهنه دومین دارالحکومه سیستان در دوران اسلامی در مطالعات باستانشناسی و تاریخ سیستان، از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده بر همین اساس نیز با صدور مجوز از پژوهشکده باستانشناسی در سال 1395 مورد بررسی و گمانه زنی جهت تعیین عرصه و حریم قرار گرفت. در این بررسی تعداد 877 قطعه سفالینه مربوط به دوران اسلامی شناسایی، ثبت و مورد مطالعه قرار گرفت. نمونه های مذکور در چهار گروه: سفالینه های بدون لعاب ساده، بدون لعاب منقوش، لعابدار ساده و لعابدار منقوش قرار گرفتند. در این پژوهش تلاش شد تا ابتدا با مطالعه منابع کهن و پژوهشهای باستانشناسی هویت واقعی سلسله تپههای بیبی دوست در شمال شهر زاهدان کهنه مشخص و سپس نمونه های سفالینه های گردآوری شده از سطح سلسله تپه های بیبی دوست نسبت به: گونه شناسی و تاریخگذاری نسبی آنها اقدام گردد. نتایج حاصل از مطالعات انجام شده بیانگر این مهم است که سلسله تپههای بیبی دوست با توجه به قرارگیری در محدودهی محوطه زاهدانکهنه، بخشی از ربض دومین دارالحکومه سیستان باشد و نتایج مطالعه انجام شده بر روی سفالینههای آن نیز از تکنیک ساخت ظروف سفالی با کیفیت بالا در دوران اسلامی، در شمال دشت سیستان خبر میدهد. همچنین نتایج مطالعات به وضوح ارتباط فرهنگی این منطقه را با حوزه های بلوچستان ایران و افغانستان، خراسان بزرگ، کرمان، فلات مرکزی و مناطقی از آسیای میانه نشان میدهد. تحقیق حاضر بر آن است تا با انجام مطالعه علمی و روشمند، زمینه را جهت روشن نمودن بخشی از دوران اسلامی سرزمین سیستان فراهم آورد
سه بنای برجیشکل بهنامهای: اشقون بابا، اوچگنبدخان و ینگیارخ در بخش شمالی شهرستان بیجار استان کردستان در مرز شهرستان زنجان قرار دارند. این برجها بهلحاظ موقعیت جغرافیایی در یک مسیر رفتوآمد کاروانی منطقهای قرار گرفتهاند. هرچندکه این بناها تحت عناوین برج شناخته شدهاند، ولی مسأله اصلی این است که چگونه میتوان این برجها را در زمرۀ بناهای آرامگاهی قرار داد؟ آیا کارکرد بناهای موردنظر بهعنوان میل راهنما و یا ساختمانهای بینراهی برای استراحت کاروانیان بوده است؟ دو پیشفرض قابلطرح است؛ این بناها بهعنوان آرامگاه میل راهنما و بهمنظور هدایت مسافران و گاهی مواقع بهعنوان سرپناهی موقت در مسیر شهرهای بیجار، سلطانیه، زنجان و مراغه استفاده شدهاند. همچنین شواهد اندک موجود نشانگر آن است که این بناها در بازۀ زمانی اواخر قرن ششم تا هشتم هجری و بهوسیلۀ حاکمان محلی برای خود و یا بزرگان خاندانشان ساخته شدهاند. برآیند این تحقیق نشانگر آن است که ساخت این نوع بناها با توجه به همجواری با سلطانیه زنجان در عصر ایلخانان و متأثر از رخدادهای منطقه بوده باشد. حاکمان محلی این نوع بناها را در محدوده و قلمرو حکومتی برای خود و یا برای بزرگان دینی و عرفانی منطقه ساختهاند.
فرشته آذرخرداد، حسن هاشمیزرجآباد، علی زارعی، سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
یکی از ویژگیهای معماری عصر تیموری بهرهگیری از هندسه میباشد که نمود آن در شکوه و عمودیت بناهای عصر تیموری مشخص است. همچنین در این دوره، علوم دقیقه و هندسه به رشد قابلتوجهی دست میابد.این علوم در معماری جنبۀ کاربردی پیدا میکند و بهعنوان یک الگو در ساخت بنا مورد استفاده قرار میگیرد. کاربرد فرمولهای هندسی سهم عمدهای در هماهنگی نسبتها، در توازن و تعادل کل و عناصر آن داشت که از ویژگیهای معماری تیموری هستند. معمار پس از تهیۀ طرح به سراغ مرحلۀ تحقیق عملی میرفت. همچنین در عصر تیموری، پیشرفت هندسۀ کاربردی و تلفیق علوم دقیقه با معماری باعث نوزایی در علوم و معماری شده بود. بسیاری از معماران، از جمله زینالدینبن قوامالدین شیرازی برای ساخت و طراحی آثار معماری خود از سیستمهای تنظیم تناسبات موجود در قرن 9و 10 ه.ق. استفاده میکردند، پایه و اساس این سیستم تناسبات بر مبنای «چند وجهیها» استوار بود. آن چیزی که از حیث مطالعات معماری دورهی تیموری مدنظر میباشد، بهرهگیری از این سیستم تناسبات در پلان سه بنای «بقعۀ ابوبکر تایبادی»، «مسجد گوهرشاد» و «مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد» و رعایت حجم موزون و تناسبات انسانی در پلان بناهای مذکور است. در این پژوهش نگارندگان سعیبر آن دارند که با توجه به اهمیت سیستم تناسبات و هندسۀ کاربردی در معماری عصر تیموری به مطالعه و تحلیل هندسۀ سه بنا از جمله آرامگاه، مسجد و مدرسه بپردازند. در این پژوهش سعی شده است با اتخاذ منابع کتابخانهای و مشاهده میدانی، با رویکرد تاریخی و تحلیل هندسی سه بنا، از جمله مسجد گوهرشاد، مدرسۀ غیاثیه و بقعۀ مولانا زینالدین ابوبکر تایبادی به بازشناسی تناسبات دورۀ تیموری پرداخته شود. معمار در این سه بنا، تلفیقی از تناسبات ویژۀ مربع 2√، مثلث متساویالضلاع و مشتقاتش 3√ و و نیممربع و مشتقاتش 5√ را بهکار برده است.
از گونههای رایج معماری متأخر تاریخی ایران، بناهای مختلف اربابی هستند که نمونههایی از آنها در دورۀ قاجار ساخته شده و موردتوجه حاکمان شهرها و روستاهای محلی این دوره قرار گرفته بوده است. روستای ورکانه در دهستان الوند شرقی، از توابع بخش مرکزی شهر همدان بهفاصلۀ 15 کیلومتری جنوبشرقی و در درۀ ارزانفود-ورکانه در منطقهای کوهستانی قرار دارد. ادارۀ این روستا در دورۀ قاجار و پهلوی توسط «نقیخان و مهریخانم قراگوزلو» بوده است. از حضور خاندان قراگوزلوها در روستای ورکانه دو بنای تاریخیِ «خانۀ اربابی» و «اصطبل پرورش اسب» با فاصلۀ بهترتیب یکصد و پانصد متری، خارج از بافت روستا بهجا مانده است که در زمرۀ بناهای حکومتی، بهعنوان الگوهای منتخب دو گونۀ متفاوت معماری درباری محلی و قابلقیاس با مجموعۀ بناهای اربابی «قراولخانه» آقاولر در تالش است که مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار خواهند گرفت. هدف اصلی این نوشتار، شناخت الگوها و دگرگونیهای ایجادشده در معماری سنتی روستایی، برمبنای اندیشهها و روشهای تغییرشکلیافته در دو نوع بنای مختلف اربابی دورۀ قاجار و پس از آن است. بر این اساس، جستار پیشِرو با روش توصیفی - تحلیلیِ میدانی به معرفی، تجزیه و تحلیل سبکشناسانه و طبقهبندی عناصر معماری روستایی و تحولات اجتماعی تأثیرگذار در فرآیند شکلگیری معماری اربابی دورۀ قاجار در روستای ورکانه میپردازد. پرسشهای این جستار: نخست، چهعواملی موجب قرارگیری این بناها در خارج از بافت روستا بوده است؟ دوم، این بناهای مورد مطالعه، چه نسبت از معماری منطقه تأثیرپذیرفته و تأثیرگذار بوده است؟ برآیند پژوهش نشان میدهد که براساس ویژگیهای معماری، این دو بنا منفک از بافت روستای ورکانه و با تأثیرپذیری از معماری درباری و اروپایی مرسوم در دورۀ قاجار با مصالح بومآورد ساخته شدهاند که خانۀ اربابی با نقشۀ نیمچلیپایی و شیوۀ برونگرا و اصطبل اسب با نقشۀ مستطیلشکل متقارن ساخته شده است.
نقاشی قهوهخانهای، مکتبی از نقاشی روایی رنگروغنی است که در اواخر حکومت قاجار و جنبش مشروطیت با موضوعات رزمی، بزمی و مذهبی، بهدست هنرمندانی مکتبندیده در قهوهخانهها شکل گرفت. تحولات مختلف اجتماعی و سیاسی دورۀ قاجار باعث ایجاد بستر جدیدی در عرصۀ هنر ایران شد. با سرکوب آزادیخواهیهای مردم توسط این حکومت استبدادی، انقلاب مشروطیت سبب اجتماع و جنبش مردمی در قهوهخانهها شده و این جریان باعث میشود برروی پردههای نقاشی قهوهخانهای تأثیر بهسزایی بگذارد؛ چراکه قهوهخانهها که بهعنوان یکی از پایگاههای مهم اجتماع مردمی در دوران قاجار بودهاند، نقش عمدهای در شکلگیری این نهضت هنری ایفا میکنند. در مقالۀ پیشرو با توجه به انتقادیبودن نقاشی قهوهخانهای علیه حکومت استبدادی قاجار و داشتن رویهای برخلاف سنت نقاشی همعصر، سعی گردیده قهوهخانه را بهعنوان نهادی با کارکردهای اجتماعی و فرهنگی، درجهت تقویت روحیۀ ملی و مذهبی مردمی که در دوران قاجار نقش بهسزایی ایفا کرده، با همسویی جریان مشروطیت انطباق دهد و تأثیر آن را در شکلگیری نقاشی قهوهخانهای ازنظر اهمیت و نقش سیاسی اجتماعی آن موردبررسی قرار دهد. پرسشهای پژوهش عبارتند از: 1- قهوهخانهها تا چهاندازه بر جریان شکلگیری نقاشی قهوهخانهای در دوران نهضت مشروطیت تاثیرگذار بودهاند؟ 2- مبانی شکلگیری مکتب نقاشی قهوهخانهای در جریان استبداد حکومت قاجار چگونه بوده است؟ روش تحقیق، کتابخانهای و میدانی شامل مطالعات پایهای درخصوص نقاشی قهوهخانهای و انقلاب مشروطیت و بررسی فضای قهوهخانههای قاجار است و پس از استدلال و تطبیق و تجزیه و تحلیل، نتایج ذیل حاصل میشود که جریان نقاشی قهوهخانهای در قهوهخانهها در دوران مشروطیت، حرکتی ضداستبدادی و انتقادی علیه حکومت قاجار بوده و محتوای گفتمان درون قهوهخانهها در این دوران بر موضوعات نقاشیها تأثیر بهسزایی گذاشته که با جریان مشروطیت همراستا میشود.
محوطۀ امیرشارلق در دهستان حسینآباد بخش میامی شهرستان شاهرود در بخش انتهای شمالشرقی استان سمنان در مجاورت استان گلستان و 220 کیلومتری شمالشرقی شاهرود قرار دارد. راه بزرگ خراسان که بخشی از شرق را به غرب ارتباط میداد و معبر مهاجرین و کاروانیان بود در همین شاهراه قرار گرفته است. شواهد بهدست آمده از دَهها تپۀ باستانی ما را با این واقعیت روبهرو میکند که این مسیر از دیرباز در مسیر راه تجاری و اقتصادی ابریشم به گرگان و خراسان بزرگ قرار داشته و سه استان سمنان، گرگان و خراسان را بههم پیوند میدهد. در حقیقت اهمیت محوطۀ امیرشارلق در این است که در مسیر جادۀ خراسان بزرگ قرار گرفته است. منطقۀ شمالشرق ایران در دوران اسلامی شاهد تحولات و رخدادهای سیاسی-فرهنگی متعددی بوده است. از اینرو بررسی منطقه و کاوشهای باستانشناسی در آن میتواند در شناخت تعاملات و تولیدات فرهنگی منطقه سودمند واقع شود. این نوشتار به بررسی و مطالعۀ یافتههای تپۀ امیرشارلق و مطالعات تطبیقی با دیگر محوطههای همزمان، برای روشن ساختن تعاملات فرهنگی منطقهای میپردازد. نتایج کاوشهای باستانشناسی در منطقه نشان داد که بیشترین برهمکنشهای فرهنگی با منطقۀ خراسان بوده است. در هنر سفالگری تأثیرات سنتهای فرهنگی نیشابور بهشدت در سفالینههای امیرشارلق دیده میشود. سفالینههای این محوطه از نظر نقش و تکنیک از تنوع بسیاری برخوردارند. همچنین استقرار در این محوطه مربوط به مردمان کوچنشین بوده است؛ زیرا شواهد معماریِ برجا و ثابت در این محوطه بهدست نیامده است.
محمدابراهیم زارعی، محمد شعبانی، سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
وجود مسیرهایی مانند شاهراه خراسان و راه فرعی شاهی در منطقۀ همدان باعث شده است که این منطقه بهعنوان یک چهارراه منطقهای در طول دوران مختلف تاریخی شناخته شود. در دوران اسلامی این مسیرهای تجاری و زیارتی باعث پیدایش انواع فرهنگهای مختلف سفالگری میشوند. باتوجه به تأثیرپذیری فرهنگهای سفالگری منطقۀ همدان از مناطق بزرگ تولید سفالینههای اسلامی، در این پژوهش سعی شده به پرسشهایی از قبیل: گونههای سفالگری دوران اسلامی همدان کداماند؟ کدام گونههای سفالی منطقۀ همدان از ویژگیهای بومی و محلی برخوردارند؟ پاسخ داده شود. هدف اصلی نیز شناسایی انواع گونههای سفالی منطقه است که این فرآیند ازطریق مطالعۀ دادههای باستانشناختی حاصل از بررسیها و کاوشهای علمی صورت گرفته است. درطول این پژوهش تعداد بیش از 12 گونۀ سفالی دوران اسلامی در منطقه شناسایی گردید. تمامی این گونهها در بازۀ زمانی قرون نخستین اسلامی، قرون میانی و قرون متأخر قرار میگیرند. در قرون نخستین اسلامی منطقه، انواع سفالینههای سادۀ بدون لعاب، گونۀ منقوش گلی و سفالینههای اسگرافیاتو بهدست آمده است. دورۀ بعدی مربوط به سفالینههای قرون میانی است. ازجمله گونههای سفالی این دوران منطقه، میتوان به انواع سفالینههای تکرنگ، سفالینههای بدون لعاب با نقوش قالبی، سفالینههای قلممشکی، سیلوئت (سایهنما)، سفالینههای سلطانآباد، سفالینههای زرینفام و گونۀ آبی و سفید قرون میانی اشاره نمود. آخرین گروه از سفالینههای دوران اسلامی همدان مربوط به سفالینههای قرون متأخر است. در این دوران، تولید گونههایی مانند آبی و سفیدهای دوران صفوی و سفالینههای منقوش روی لعاب با نقوش ناشیانه رواج پیدا میکند.
شهرستان قروه در جنوبشرقی استان کردستان واقعشده است و از مناطق مرتفع زاگرس محسوب میشود. این دشت از دوران تاریخی و اسلامی شرایط زیستمحیطی بهتری پیدا میکند و همینامر موجب توجه گروههای انسانی به آن بوده است. پژوهشهای باستانشناسی در این دشت بهنسبت سایر مناطق همجوار بهویژه باستانشناسی دوران اسلامی بسیار اندک صورت پذیرفته است. در سال 1397 ه.ش.، دشت و شهرستان قروه مورد بررسی و شناسایی باستانشناسی قرار گرفت که نتایج این پژوهش بخشی از یافتههای آن است. یافتههای مورد بحث، شامل مجموعه سفالینههای دوران اسلامی میشود که مهمترین هدف این پژوهش تلقی میگردد. معرفی و طبقهبندی این یافتهها و ارائه تصویری از وضعیت سفالگری و گونههای رایج سفال دوران اسلامی در این منطقه، ساختار کلی این پژوهش را شکل میدهد. پژوهش صورتگرفته حاکی از شباهت و تطابق یافتههای این دشت با مناطق همجوار بهویژه همدان است که از نظر چشمانداز محیطی و بستر فرهنگی، شرایط تقریباً یکسانی دارند. پرسشهایی که برای این پژوهش مطرح است شامل این موارد میشوند: 1. چه گونههایی از سفال دوران اسلامی در دشت قروه قابل شناسایی است؟ 2. یافتههای سفالی مورد مطالعه در کدام بازۀ زمانی تاریخگذاری میشوند؟ 3. یافتههای سفالی دشت قروه با یافتههای منطقهای و فرامنطقهای چه وجه تشابهای و تفاوتی دارد؟ نتایج این بررسی نشان میدهد که 12 گونۀ سفالی در مجموعههای سطحی دشت قروه قابل شناسایی است و میتوان آنها را از قرون اولیۀ اسلامی تا عصر حاضر تاریخگذاری کرد. سفالهای مورد مطالعه از نظر شیوۀ ساخت و نقوش با مناطق همجوار بسیار بههم نزدیکاند و حتی میتوان گفت که کاملاً شبیه هم هستند، اما در مقایسه با نمونههای فرامنطقهای هرچند از نظر شیوۀ ساخت مشابه هستند، ولی از نظر طرحهای تزئینی تفاوتهای کاملاً روشنی دارند.
یکی از مسائل کلیدی باستانشناسی پارینهسنگی، گذرگاهها و مسیرهای پراکنش گروههای انسانی پلیستوسن در آسیا است. یافتههای پارینهسنگی اخیر در کرانهها و پسکرانههای جنوبی ایران، بیانگر اهمیت این منطقه در پراکندگی گروههای انسانی پلیستوسن است. در بررسی هیأت زمینشناختی مشترک فرانسوی-ایرانی در سال 1356 ه.ش.، توسط «تیبو»، «دوفور»، «مرسیه» و «قاجار»، یکی از مهمترین مجموعههای پارینهسنگی در نوار ساحلی شمالی خلیجفارس و دریای عمان در سالهای پیش از انقلاب اسلامی شناسایی شد. در طی این بررسی، مجموعه دستساختههای سنگی قابلتوجهی در سطوح فرسایشی جمعآوری شد، اما گزارش نهایی یافتههای پارینهسنگی هرگز منتشر نشد. در این نوشتار، ویژگیهای ریختفنآوری این مجموعه که هماکنون در بخش پارینهسنگی موزۀ ملی ایران نگهداری میشود، مطالعهشده است. مهمترین ویژگی این مجموعه، صنعت سنگمادر-تراشۀ پارینهسنگی قدیم است؛ هرچند درخصوص شواهد آشولی اطمینان چندانی نیست. شواهد پارینهسنگی میانی در این مجموعه، شامل برداشتههای لوالوا، سنگمادرهای دیسکی/نیمهمرکزگرا، و خراشندهها برروی تراشه، بهویژه خراشندههای عرضی و اریب است؛ اگرچه شواهد برای انتساب این نمونهها به فرهنگ موستری کافی نیست. شمار کم تیغهها و فقدان ریزتیغه، اظهارنظر دربارۀ صنایع پارینهسنگی جدید/فراپارینهسنگی را دشوار کرده است. تعداد اندک تیغهها و وجود سنگمادر تیغه/ریزتیغه تکسکویی، و همچنین یک تیغه قطعشده، تنها شواهد پارینهسنگی جدید/فراپارینهسنگی است. مطالعۀ این مجموعه اطلاعات جدیدی درخصوص رفتار فنآورانه شکارگر-گردآورندگان پلیستوسن در این بخش کمتر شناختهشده فلات ایران را در اختیار گذاشته، و ظرفیت بالای کرانهها و پسکرانههای شمالی خلیجفارس و دریای عمان در مطالعات باستانشناسی پلیستوسن و آزمودن فرضیههایی همچون -خروج از آفریقا- و -پراکنشهای ساحلی- را نشان میدهد.
محوطۀ باستانی دینور که ازسوی مردم محلی با نام «شهر خاوران» معرفی میشود، در شمالشرق کرمانشاه و در یکی از دشتهای زاگرسمرکزی، بر سر راه کرمانشاه-سنقر واقع شده است. وسعت و اهمیت محوطه با وجود آسیبهای مکرر محیطی، مانند سیل و زلزله و توسعۀ کشاورزی، هنوز هم مشهود است. یافتههای تاریخی و مدارک باستانشناسی نشان میدهند که تپۀ مرکزی و نواحی پیرامون آن از دورۀ سلوکی تا عصر حاضر مسکون بوده و این محوطه، همان شهر دینور است که بهعنوان یکی از مراکز فرهنگی غرب ایران در قرون نخستین اسلامی معرفی شده و این موضوع از فهرست اندیشمندان منسوب به این دیار دریافت میشود. طی بررسیهای سطحی، در کنار انبوه دادههای سفالی، مجموعهای از سنگهای آسیا و وزنههای بزرگ مشاهده شد که نشان از وجود کارگاه عصاری در محوطه دارد. گونهشناسی شیوۀ عصاری در این کارگاه و گاهنگاری آن، مسألۀ اصلی این پژوهش است که پرداختن به آن با طرح دو پرسش انجام میشود؛ نخست آنکه، این دادهها به چه دورهای تعلق دارند؛ و دوم، در این کارگاه چه محصولاتی تولید شده است؟ با توجه به نیازهای جوامع شهری و ضرورت مدیریت و برنامهریزی فعالیتهای کارگاهی، فرضیهای مبتنیبر تعلق دادهها به زمان شکوفایی شهر دینور و تولید روغن یا دوشاب انگور مطرح میشود. براساس مقایسه و بررسی اشیاء و مطالعۀ دادههای محیطی، منابع مکتوب و مدارک باستانشناسی و قومباستانشناسی، کارگاه عصاری دینور به زمان رشد و شکوفایی این محوطه در قرون 2 تا 4 ه.ق.، نسبت داده میشود و علاوهبر تولید دوشاب انگور، امکان روغنکشی نیز مطرح میشود. از آنجاییکه نمونههای شناختهشده از مرکز و غرب ایران به قرون متأخر اسلامی تعلق دارند، دادههای محوطه بخشی از پیشینۀ این فن را آشکار میسازد.
علی زارعی، مریم ظهوریان، علیرضا حسنیآبیز، سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
هنر و صنعت قفلسازی همچون دیگر هنرهای فلزی ایران به نوعی بازتاب آداب، عقاید و سنن مردم این سرزمین است. این هنر، درآمیختگی ظریفی از زیباییشناسی با فولاد و آهن است و درنهایت به همنشینی قابلتأمل هنر و صنعت میانجامد؛ از اینرو، میتوان دریافت که با مقولهای ارزشمند مواجه هستیم که ظرفیتهای گوناگون بصری، فرمی و زیبایی را در خود نهفته دارد. هدف از انجام این پژوهش، ضمن دستهبندی قفلها و ویژگیهای فرم و نقش، شناخت قابلیتها و کارکردهای متفاوت، به رمزگشایی نقوش و سنتها و باورهای پیرامون آنها میپردازد. پرسش اصلی پژوهش و مطرح در مورد این موضوع آن است که، نقشمایههای قفلهای دورۀ صفویه از کجا اقتباس شده است؟ ویژگیهای فرمی و مفهومی نقوش بهکاررفته در قفلهای دورۀ صفویه چگونه است؟ و تا چه میزان با جنبههای اعتقادی دورۀ صفویه ارتباط دارد؟ این پژوهش از نوع بنیادی و بهلحاظ ماهیت به شیوۀ توصیفی-تحلیلی است. روش گردآوری اطلاعات بهصورت میدانی و کتابخانهای و با تکیهبر توصیف، تحلیل و تاریخ خواهد بود. در اینگفتار، سعیبر این بوده است که بیان نماید در دورۀ صفویه قفل علاوهبر جنبۀ حفاظتی کاربردی) برخوردار از جنبۀ آئینی بوده و رابطۀ مستقیم و تنگاتنگ با سنت اسلامی داشته است. بنابراین با تحلیل نقوش و کتیبههای بهجای مانده بر قفلها میتوان دریافت که نقوش براساس کارکرد قفل، توسط هنرمند ابتدا انتخاب و سپس طراحی شدهاند. بر ایناساس میتوان کارکرد کاربردی، کارکرد مذهبی و کارکرد طلسمگونۀ برای قفلهای این دوره مطرح نمود.
فناوری مرکب آشولی در حدود 1.7 میلیون سال پیش در آفریقا پدیدار شد و تا حدود 1.5 میلیون سال پیش در غرب و جنوب آسیا منتشر شد. پراکنش آشولی به جنوب آسیا طی پلیستوسن قدیم نشان میدهد که ایران یا حداقل بخشهایی از آن نیز طی این زمان در محدوده پراکنش فرهنگ آشولی قرار داشته است. ایران از اینلحاظ همچون پل ارتباطی بین دو منطقۀ مهم شبهجزیرۀ عربستان و شبهقارۀ هند است که هر دو منطقه دارای شواهد غنی از فرهنگ آشولیاند. در نتیجه ایران، خصوصاً جنوب آن بهطور بالقوه اهمیت بسیار زیادی در شناخت چگونگی پراکنش این فرهنگ و ویژگیهای آن دارد. اما باوجود اهمیت این منطقه، اطلاعات ما از استقرارهای پارینهسنگی قدیم، خصوصاً آشولی در آن بسیار اندک است. در این پژوهش یافتههای جدیدی از منطقۀ دهتل در هرمزگان معرفی میشوند که ازلحاظ فناوری و گونهشناسی قابل انتساب به فرهنگ آشولی هستند. در بررسی مقدماتی این محوطۀ وسیع که بین رشتهکوه پرلاور و روستای دهتل واقعشده، مجموعۀ کوچکی از دستتراشهای سنگی گردآوری شد که شامل یک تبردستی، یک خراشندۀ انتهایی بزرگ، یک سنگمادر و یک تراشۀ بزرگ است که در محدودۀ کوچکی در حاشیۀ روستای دهتل یافت شدند. علاوهبر این در بررسی بخش بالایی مخروطافکنههای آبرفتی کوه پرلاور و تنگۀ خشووه تعدادی تختهسنگهای نیمهمدور بررسی شدند که در سطح دو نمونۀ آنها آثار برداشت تراشههای بزرگ مشاهده شد. در این پژوهش ویژگیهای فناوری و گونهشناسی یافته معرفی و در بستر منطقهای موردبحث قرارگرفتهاند.
شهر کرجابودلف یکی از مهمترین شهرهای دوران اسلامی است که در سدههای اولیۀ این دوره شکلگرفت و در قرون میانی به شکوفایی رسید. شناخت از این شهر تا سه دهۀ گذشته صرفاً به اشارات متون تاریخی مربوط میشد. حال با انجام بررسیهای میدانی باستانشناسی و مطالعۀ اسناد تاریخی میتوان به شناخت بیشتری از موقعیت مکانی شهر یادشده و آثار و بقایای بهجایمانده از آن دستیافت. یکی از مهمترین آثار قابلمطالعۀ کرج ابودلف، خانقاهها است. خانقاهها بهعنوان مراکزی برای آموزش مبانی دین و اصول طریقت، از قرن چهارم هجریقمری در بلاد اسلام شکل گرفته و به بسط تصوف پرداختند. در اینمیان، شهر کرجابودلف دارای چند خانقاه بوده که هدف این نوشتار بررسی آنها با بهرهگیری از بررسی باستانشناسی و مداقه در اسناد و متون تاریخی است. پرسشهای تحقیق عبارتنداز: 1. اسناد مکتوب و شواهد تاریخی، چه زمانی را برای شکلگیری و توسعۀ خانقاهها در شهر کرجابودلف پیشنهاد میکنند؟ 2. نقش اسناد و شواهد باستانشناسی مرتبط با خانقاهها در انطباق مکان کرج با شهر آستانه چیست؟ 3. خانقاههای شهر کرج چه جایگاهی در ساختار فضایی شهر کرج داشتهاند؟ روش پژوهش در این جستار، تاریخی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی است و شیوۀ گردآوری اطلاعات، میدانی و کتابخانهای است. تاکنون پژوهشی مستقل درباب خانقاههای شهر کرج صورت نگرفته است و براساس مطالعۀ اسناد موجود و بررسیهای باستانشناسی، سوای از انطباق موقعیت شهر فعلی آستانه با شهر کرجابودلف میتوان بیانداشت که خانقاههای شهر کرج در سدههای میانی دوران اسلامی بهعنوان بخشی از ساختار فضایی شهر مذکور شکل گرفته و پیوندهای کارکردی خود را پس از زوال کرج با بقایا یا دیگر آثار معماری شهر حفظ کردهاند.
نسرین بیکمحمدی، احمد صالحیکاخکی، محمدابراهیم زارعی، سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
مطالعۀ سفالینههای گلابهای رنگارنگ بهدلیل نقوش منحصربهفرد همواره موردتوجه پژوهشگران مختلف بوده است. طی چند دهۀ گذشته محققان با رویکردهای متفاوت نقوش سفالینههای فوق را مورد مطالعه قرار دادهاند. باوجود پژوهشهای صورتگرفته در راستای بازخوانی و تفسیر نقوش، همچنان ابهامات و چالشها بهقوت خود باقی است. یکی از چالشهای موجود در تفسیر نقوش سفالینههای گلابهای رنگارنگ، صحنۀ روایی مصور برروی بشقابی است که در موزۀ هنر «نلسوناتکینز» نگهداری میشود. پژوهشگران در پژوهشهای خود با توجه به متون تاریخی برای تفسیر نقش بشقاب فوق نظرات ناهمگونی را ارائه کردهاند که گمان میرود تفاسیر آنها دارای اشکالات اساسی است. اینچنین بهنظر میرسد که مطالعۀ متون تاریخی بهتنهایی راهگشا برای تفسیر صحنۀ روایی فوق نیست و باید از مطالعات علوم میانرشتهای کمک گرفته شود، تا در پژوهشی مجزا و با استفاده از مطالعات قومباستانشناسی صحنۀ روایی این ظرف مورد مطالعه و بازبینی قرار گیرد. نگارندگان در این پژوهش بر آن هستند تا با پیگیری کهنالگوها در بستر جغرافیای تولید سفالینههای گلابهای رنگارنگ که دامنۀ مطالعات آن، خطۀ خراسان را دربر میگیرد، صحنۀ روایی بشقاب را موردمطالعه قرار دهند. برای نیل به این هدف، نگارندگان از مطالعات قومباستانشناسی و مستندات تاریخی برای تفسیر آن بهره گرفتهاند. روش پژوهش جستار پیشِرو کتابخانهای با رویکرد تاریخی، تحلیلی-تطبیقی است. درراستای هدف فوق، پرسشهایی نظیر: مفهوم صحنۀ روایی بشقاب گلابهای رنگارنگ مورد بحث چیست؟ مطالعات قومباستانشناسی تا چه حد در تفسیر صحنۀ روایی مصور برروی این ظرف قابل تطبیق است؟ مطرح شده است. برآیند حاصل از پژوهش تطبیقی مطالعات قومباستانشناسی و مستندات تاریخی این است که مضمون صحنۀ روایی منقوش بر بشقاب، مراسم آئینی طلب باران و آب از ایزد بانوی آناهیتا و تیشتر است که امروزه در خطۀ خراسان با تغییراتی در نحوۀ اجرای مراسم برگزار میگردد.
شهر «دماوند» مرکز شهرستان دماوند، برروی تپهای از شمال به جنوب (طولی) در میانِ درهای حاصلخیز واقع شده است؛ این شهر یک بافت تاریخی دارد که بهعنوان هستۀ اصلی در قسمت مرکزی آن واقعشده و چهار محلۀ اصلی دارد. مسئله پژوهش این است که از مفهوم شهر و شهرستان برای نام دماوند، و نیز از هستۀ اصلی شهر، شناخت دقیقی در دست نیست. نوشتارهای مختصر منتشره، شهر دماوند را «شلنبه» یا «ویمه»، و نیز شهر «شلنبه» را مرکز ناحیۀ دماوند دانستهاند که با منابع همخوانی ندارد. هدف این پژوهش روشن شدن مفهوم شهرستان و شهر برای دماوند و نیز شناخت دقیقتر شهر دماوند و شناسایی مرکز ناحیۀ دماوند و ساختارهای احتمالی آن است. این نوشتار به روش تاریخی و تحلیلی براساس بررسی و شناسایی با گردآوری اطلاعات کتابخانهای و بررسی میدانی انجام شده است. پرسشها: 1. مفهوم شهرستان و شهر برای نام دماوند در دورۀ ساسانی چگونه بوده است؟ 2. مرکز ناحیۀ دماوند چه نام داشته و با شلنبه چه تفاوتی دارد؟ 3. قدمت این مرکز به چه تاریخی بازمیگردد و ساختارهای احتمالی آن چه بوده است؟ نام دماوند در دورۀ ساسانی در جایگاه ناحیه و ازسویی دیگر، معرف شهر بوده است. اگرچه بنیادی اسطورهای دارد، اما براساس منابع و شواهد قدمتی کهنتر از ساسانی دارد و مرکز ناحیه، در دورۀ ساسانی بوده و تا به امروز ادامه یافته است. دارای فضاهای مهم کهندژ، شارِ درونی با بازار و میدان و محلهها و شارِ بیرونی بوده است. کهندژ در مکان سرقلعه قرار داشته است. پذیرش دین اسلام، و بازگشت امنیت و آرامش که تا زمان ساخت مسجد در مکان سرقلعه طول کشید، باعث حفظ ساختارهای شهر شده بود.