گورستان گیلوان یکی از بزرگترین گورستانهای باستانی ایران است که در جنوب استان اردبیل و در دشت میانکوهی خلخال واقع شده است و بهلحاظ یافتههای باستانشناختی یکی از شاخصترین محوطههای شمالغرب ایران بهشمار میآید، زیرا قبوری از سه دورۀ باستانشناسی عصرمفرغ میانی، عصرآهن و دورۀ پارتی را ارائه داده است. چهار فصل کاوش علمی در آن انجام گرفته که نتایج فصل اول آن بهطور کامل انتشار یافته است. در این پژوهش به قبور عصرآهن که در فصل دوم مورد کاوش قرار گرفتهاند پرداخته شده است. در طی این فصل 5 گور باستانی مورد کاوش قرار گرفت که با شمارههای 26، 27، 28، 29 و 31 مشخص گردیدهاند. گور شمارۀ 29 در عصرمفرغ میانی، قبور 26، 28 و 31 در عصرآهن I و گور 27 در دورۀ پارتی تاریخگذاری شدهاند. گورهای این گورستان بهصورت چالهای بوده که تدفین در آنها بهصورت تکنفره و دونفره صورت گرفته است. در پژوهش حاضر قبور عصرآهن بهلحاظ کیفی بهشیوۀ توصیفی-تحلیلی و با رویکرد مقایسهای مورد مطالعه و بهلحاظ یافتههای تدفینی با آثار سایر محوطههای شمالغرب و مناطق همجوار مورد مقایسه قرار گرفته است. مقایسههای انجامگرفته مانند نتایج مطالعات قبور فصل اول این گورستان یک ارتباط فرهنگی را با محوطههای عصرمفرغ میانی و جدید و عصرآهن I و II نشان میدهد که این موضوع بیانگر تسلسل فرهنگی از عصرمفرغ میانی تا اواخر عصرآهن II است که در نقطۀ مقابل نظریۀ پویایی فرهنگی قرار میگیرد.
اقوام کوچرو سکایی در هزارۀ اول ق.م.، در پی حرکت گروهی خود به غرب، بخشهای زیادی از اوراسیا را اشغال کردند. اقوام سکایی در زمرۀ آخرین قبایل آریایی بودند که پس از مهاجرت سایر اقوام هند و اروپایی در پایان قرن هشتم ق.م. از سرزمین اصلی خود (جلگههای جنوب روسیه) بیرون آمدند و در شمال آسیای مرکزی و جنوب سیبری امروزی و شمال دریای کاسپین و حدود غربی آن تا پشتکوههای قفقاز در دشتهای پهناور این ناحیۀ بسیار وسیع پراکنده شدند. هدف پژوهش حاضر، بررسی حوزۀ نفوذ و گسترش فرهنگ و تعاملات فرهنگی این اقوام در شانزده حوزۀ جغرافیایی اوراسیا، از شرق به غرب است؛ مطالعۀ حاضر به روش تاریخی، با رویکرد کیفی و با استناد به گزارشات باستانشناختی، بازیافتهها و مواد باستانشناختی نوع سکایی و پراکندگی آنها را در غرب مغولستان، ناحیۀ تووا، منطقۀ آلتای، آسیایمرکزی، ایران، جنوب و شمال قفقاز، بینالنهرین، آسیای صغیر، کریمه، جنوب اوکراین و جنوب شرق اروپا، مصر، یونان، اروپای مرکزی، غرب مدیترانه و اروپای غربی بررسی کرده است. بهسبب گستردگی حوزۀ مورد مطالعه، اهتمام ویژه صورت گرفته است تا به مهمترین محدودههای سکایی هر حوزه و نیز بازیافتههایی از گونۀ سکایی اشاره شود تا بدینطریق، چشماندازی دقیق از میزان گستردگی این فرهنگ در اوراسیا مطالعه شود. پژوهش حاضر با توجه به این پرسش اصلی انجام گرفته است که، میزان گستردگی فرهنگ اقوام سکایی چگونه بوده و نوع مواد باستانشناختی آنها در هر کدام از این حوزهها چیست؟ نتایج به گستردگی شایان توجه این فرهنگ در پهنهای وسیع از جغرافیا اشاره دارد. فرهنگ مذکور، در یک دورۀ زمانی کوتاه توانسته است بسیاری از حوزههای فرهنگی و جغرافیایی را تحتتأثیر خود قراردهد و فرهنگهای بسیاری از اقوام را جذب کند. در بسیاری از حوزههای مورد بررسی، یافتههای همگونی از این فرهنگ بهدست آمده است.
مخاطب هر اثر هنری میل به دریافت معنای آن دارد و شناخت دقیق یک اثر یا یک تصویر جهت دریافت معنا و محتوای آن، نیاز به خوانش و حتی تفسیر دارد و شمایلنگاری در اصل سعی در بیان معنای تصویر دارد. در هنرهای تجسمی نماد یک تصویر، یک گیاه، یک حیوان و یا یک علامت است که معنای عمیقتری از آنچه دیده میشود دارد. اغلب برای ما دریافت معنا و تفسیر نمادهای سدههای گذشته کار آسانی نیست. گاهی نمادها اشاره به یک واقعه و یا داستان دارند و گروهی از نمادها جایگزین شخصیتها و افراد خاصیاند. در اینراستا بنای قرهکلیسا از مهمترین و پر نقش و نگارترین کلیساهای ارمنیان در ایران است که در شمالشرقی شهرستان چالدران قرار گرفته است. سراسر نمای دیوارهای شمالی و جنوبی این کلیسا و همچنین برج ناقوس آن دارای حجاریهای منحصربهفرد و بینظیری است. نقوش حجاریشدۀ این بنای تاریخی را میتوان به 5 دسته ازجمله: نقوش انسانی، نقوش جانوری، نقوش گیاهی، نقوش هندسی و نقوش اسطورهای تقسیمبندی کرد. این نقوش با ظرافت، تناسب و زیبایی بینظیری توسط استادکاران هنرمند و باتجربهای حجاری گردیدهاند و نگاه تجریدی- تزئینی خلاق هنرمند به بهترین شکل در همۀ نقوش نمود یافته و هر نقش، نماد و نشان خاصی است. در میان نگارههای قرهکلیسا، نقش جانوران بیشتر از دیگر نقوش مورد توجه بوده که هم بهدلیل تنوع گونههای جانوران در محیط اطراف و هم نمادینه بودن بسیاری از حیوانات چون شیر، قوچ، گاو، اسب و... است. این نقوش صرفاً جنبۀ تزئینی ندارند و معانی و مفاهیم عالیتری ارائه میکنند و بهخاطر برخورداری از جنبههای نمادین، یکی از متنوعترین جلوههای نمادگرایی هستند. در این مقاله سعی شده است نقوش جانوری این بنای تاریخی معرفی و تفسیر گردد.
سنگ قبور از مظاهر ارزشمند هنر اسلامی بهشمار میرود؛ بهطوریکه در ویژگیها، نقوش و حتی فرم آنها، اندیشه، اعتقادات و ارزشهای فرهنگ ایرانی-اسلامی را میتوان مشاهده نمود. پژوهش حاضر که از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و یافتههای آن مبتنیبر بررسیهای میدانی و مطالعات اسناد گردآوریشده است، به بررسی و تحلیل نقوش سنگ قبور دورۀ قاجار گورستان دارالسلام شیراز پرداخته و در اینراستا اهداف پیشِرو را دنبال میکند: 1- سنگقبرهای دارالسلام شیراز دارای چه نقوشی بوده و مضامین نمادین آنها چیست؟ 2- نقوش ایجادشده برروی سنگقبرهای دارالسلام شیراز ردپای باورهای اسطورهای و مذهبی کدام دوره یا ادوار تاریخی و فرهنگی ایران را نمایان میسازد؟ بررسیهای صورتگرفته بر روی سنگ قبور مربوط به عصر قاجار گورستان دارالسلام شیراز اثبات میکند که این سنگقبرها شامل نقوش متنوعی از تصاویر انسانی، حیوانی، گیاهی، هندسی و کتیبه است. بهطور کلی، بیشتر این نقوش در عین دارا بودن معانی و نمادین خاص، متأثر از فرهنگ منطقه، اعتقادات و موقعیت زمانی و مکانی خود هستند. از طرف دیگر با توجه به غالب شدن تفکر ملیگرایی در دورۀ قاجار، تصاویر این سنگقبرها بهگونهای تداوم نقشمایههای دوران ساسانی و هخامنشی را نشان میدهند که با فرم و محتوایی نسبتاً متفاوت ایجاد شده است.
علی کریمیکیا، رضا رضالو، اکبر عابدی، اردشیر جوانمردزاده، سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
شمالغرب ایران و قفقاز جنوبی ازلحاظ زیستمحیطی، شرایط نسبتاً مناسبی برای شکلگیری استقرارهای باستانی دارند؛ ازجمله میتوان به حوضۀ دریاچۀ ارومیه و سواحل اَرس در شمالغرب ایران و حوضههای رود کورا، میلمغان (مناطق کوهستانی) در منطقۀ قفقاز جنوبی اشاره کرد. شواهد باستانشناختی و تحقیقات انجامیافتۀ اخیر در دو حوزۀ جغرافیایی، اشتراکات و تشابهات فرهنگی دورۀ مذکور را بهمیان میگذارد. هدف اصلی در این مقاله، معرفی محوطهها و سنتهای سفالی و مشخص ساختن توالی گاهنگاری در مناطق موردمطالعه است. برای دستیابی به تعاملات فرهنگی در حوزۀ جغرافیایی موردمطالعه در دورۀ مسوسنگ پرسشهای ذیل مطرح میگردد؛ وضیعت توالی گاهنگاری در دو حوزۀ فرهنگی چگونه است؟ فرضیۀ اصلی در این ارتباط، وجود گاهنگاری (آغاز و پایان دورۀ مسوسنگ) تقریباً همسان در دو نقطۀ جغرافیایی است. لایههای استقراری و توالی سکونت از دورۀ نوسنگی به دورۀ مسوسنگ در محوطههای باستانی، موضوع تداوم و انتقال فرهنگی را چگونه نشان میدهد؟ نگارش پیشِرو، با روش توصیفی-تحلیلی صورت میگیرد. بهعنوان نتیجۀ نهایی میتوان به تشابهات و تفاوتهای دادههای باستانشناختی، ازجمله به ویژگیهای سفالی، ساختار معماری، تدفین و... اشاره کرد که با مطالعۀ محوطههایی مانند دالماتپه، کولتپۀ جلفا، دَوَگوز خوی و... در شمالغرب ایران و لیلاتپه، قالایری، پویلوتپه، بویوک کسیک، سویوق بولاق، بریکیل دیبی، کاوتسخِوی، تخوت در منطقۀ قفقاز جنوبی بهدست آمده است و ازلحاظ گاهنگاری از 5000 تا 3700/3600 پ.م. را شامل میشود.
گورستان خانقاه گیلوان در دامنۀ غربی کوههای تالش و در 60 کیلومتری جنوبشرقی خلخال بین روستاهای گیلوان و خانقاه قرار دارد و بخشی از شهرستان خلخال در استان اردبیل است. گورستان خانقاه در طی عملیات احداث جاده در روستای خانقاه در سال 1385 ه.ش.، شناسایی شد. با توجه به تاریخگذاری انجامشده، این گورستان از عصرمفرغ میانی تا عصرآهن I و II و دورۀ پارتیان مورد استفاده بوده است، اما شواهدی در استفاده از آن در عصرمفرغ جدید در دست نیست؛ با این وجود شیوههای تدفینی یکسانی در عصرآهن I و II وجود داشته است. برایناساس، پرسش بنیادی این خواهد بود، مرحلۀ اولیه استفاده از گورستان خانقاه گیلوان ازطریق طبقهبندی، گونهشناسی و مطالعات مقایسهای سفال مربوط به چه دوره یا دورههایی است؟ همچنین با توجه به اشیاء قرار دادهشده در گورها و انرژی مصرفشده در ساختار قبور میتوان تمایزی در بین افراد تدفینشده در گورها قائل شد؟ تشابهات سفالی با فرهنگهای منطقۀ قفقاز جنوبی در مرحلۀ گذار از عصرمفرغ قدیم به مفرغ میانی به ما اجازه میدهد مرحلۀ آغازین استفاده از این گورستان را تا اواخر هزارۀ سوم پیشازمیلاد، عقب ببریم. در پژوهش پیشرو، ضمن معرفی گورهایی که به این دوره اختصاص یافته است، با تکیه بر طبقهبندی، گونهشناسی و مطالعات تطبیقی سفال، گاهنگاری پیشنهادی ارائه شده است. بر ایناساس از مجموع ظروف بهدستآمده از 11 گور تعداد 148 ظرف سفالی در این راستا مورد بررسی قرار گرفت. شیوۀ پژوهش از نوع توصیفی-تطبیقی است و نتایج بر اساس مطالعات مقایسهای مورد تحلیل قرار گرفته است؛ همچنین در ادامه با توجه به اشیاء تدفینی و ساختار قبور وجود تفاوت در موقعیت افراد دفنشده در قبرستان بحث شده است.
پاشا پاشازاده، رضا رضالو، دکتر حسین علیزاده، سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
از حدود اواخر عصرمفرغ جدید و شروع عصرآهن، نواحی شرقی شمالغرب ایران درگیر یکسری مهاجرتهای قومی گستردهای میشود که پیشتر از آن، دامنۀ این مهاجرتها به نواحی قفقاز رسیده بود. گذرگاههای موجود در رشتهکوههای قفقاز، این مهاجرتها را بهسمت دشت مشگینشهر و اردبیل و نواحی مرتفع و سرسبز ساوالان هدایت نمودند. بدونشک، مهاجران کوچرو در طول چندین سده مهاجرت در طول مسیرها، یکسری ایلراههای کمخطر و سهلالوصولی را پیدا کرده بودند که دائم در طول آنها به تردد میپرداختند. این مسیرها علاوهبر اینکه از منابع آبی همیشگی گذر میکردند، امکان استفاده از اتراقگاههای موقتی در طول مسیر را نیز مهیا مینمودند. تردد دائمی در طول این مسیر باعث شده تا محوطههای گورستانی بیشماری در طول آن برجای بماند. امروزه، ایلات شاهسون استان اردبیل، بخشی از این ایلراههای باستانی را به ارث برده و دائم از آن استفاده میکنند. انطباق مسیر ایلات شاهسون با پراکنش خطی محوطههای عصرآهن بر روی آنها، چنین فرضیهای را به اثبات میرساند. در پژوهش حاضر که بهواسطۀ بررسیهای میدانی با رویکرد قومباستانشناسی در نواحی غربی دشت مشگینشهر و دامنههای غربی و شمالغربی ساوالان انجام گرفتهاست، چرایی و چگونگی انطباق مسیرهای باستانی اقوام کوچروی عصرآهن با ایلراههای کنونی ایلات شاهسون، بحث و بررسی شدهاست. وسعت محوطههای عصرآهن قرارگرفته در مسیر ایلراههای ایلات شاهسون، چگونگی پراکنش محوطهها در محل ییلاقهای دامنههای غربی ساوالان و تعیین مهمترین و اصلیترین ایلراههای باستانی براساس پراکنش محوطهها و وسعت آنها از دیگر موضوعاتی است که در این پژوهش بدان پرداخته شدهاست. نتایج بررسی و تحلیل دادههای موجود، نشانگر انطباق کامل نحوۀ پراکنش محوطههای عصرآهن با خط طولی مسیر ایلهای عشایر شاهسون است. اکثر محوطههای شناساییشده در طول ایلراهها از نوع گورستان است که وسعت آنها در محل ییلاقها نسبت به نقاط دیگر بسیار بیشتر است.
با کاوشهای باستانشناختی در قلعۀ یلسویی گِرمی، یافتههای فرهنگی بسیار غنی و مدارک ارزشمندی شناسایی گشت که در تحلیل و بررسی دقیق این محوطه میتواند نقش مهمی ایفا کند. یکی از این آثار شاخص، ساختاری ناشناخته با معماری و عناصر ساختمانی پیچیدهای است که در دامنۀ قلعه و در نزدیکی رودخانۀ سمبورچای قرار گرفته است. این ساختمان دارای بخشها و فضاهای چهار گوشی بوده که حضور مسیرهای هدایت آب به درون بنا برروی دیوارها و کانالهای خروجی آب در قسمت کف آن، بر اهمیت ساختمان افزوده است. در اینراستا، پژوهش پیشِرو به شیوۀ تاریخی - تحلیلی و براساس مطالعات میدانی و بررسی اسناد کتابخانهای، با هدف شناسایی و ارزیابی کارکرد اصلی بنا و معرفی کامل آن، بهدنبال یافتن پاسخی منطقی برای پرسشهای پژوهش است: کاربری ساختمان ناشناخته قلعۀ یلسویی چه بوده است؟ ساختمان ناشناختۀ قلعۀ یلسویی متعلق به چه دورانی است؟ مطالعات صورتگرفته نشان میدهد که بنای مذکور با توجه به حضور حوضچهها و مسیرهای هدایت آبی وروردی و خروجی، در ارتباط با کاربری آبی بوده است؛ بنابراین بهنظر میرسد که سازندگان این بنای آجری، از آن برای تهیه و فرآوری گِل رُس بهره بردهاند و برهمیناساس از سوی نگارندگان، نام «بنای فرآوری گِل رُس» بدان اطلاق گشته است؛ از طرف دیگر بررسی سفالینههای بهدست آمده از درون فضاهای مختلف این بنا و مقایسۀ آن با سایر محوطههای دیگر، مؤید تعلق این ساختمان به قرون میانۀ اسلامی و دورۀ سلجوقی است.