صخرههای منقوش، شاید قدیمیترین آثار بهجامانده از انسانهای پیشازتاریخ باشند. قبل از اینکه خط بهوجود بیاید، بشر نقاشی میکشیده است. این هنر در ایران و بهخصوص در غرب کشور (لرستان) سابقهای بسیار کهن دارد. این مقاله به بررسی نقوش صخرهای نویافتۀ روستای باوکی، شهرستان ازنا در لرستان میپردازد. تاکنون هیچگونه اقداماتی جهت ثبت این محوطه صورت نگرفته است؛ لذا ثبت و مطالعۀ صخرهنگارههای باوکی، در تکمیل نقشۀ باستانشناسی کشور و مطالعات صخرهای از اهمیت فراونی برخوردار است، بهویژه این نقوش دارای تنوع نقش و موضوعاتی روایی است که متفاوتتر از سبک نقشهای انسانی و یا حیوانی دیگر صخرهنگارههای ایران است. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتنداز: نقوش باوکی دربرگیرندۀ چه نقشهایی است، و سبک و شیوۀ طراحی نقوش چگونه است؟ این نقوش قابلمقایسه با چه مناطقی است؟ هدف از ایجاد نقوش چه بوده است؟ سنگنگارههای باوکی به چه دورۀ تاریخی تعلق دارند؟ روش پژوهش این مقاله بدینصورت است؛ ابتدا با بررسی پیمایشی منطقۀ ازنا و سنگنگارههای آن، شناسایی و مورد عکسبرداری و مستندنگاری، و سپس تمام نقوش با نرمافزار Corel مورد طراحی قرار گرفت. با استفاده از روش کتابخانهای به تطبیق نقوش و مردمشناسی و گاهنگاری محوطۀ نویافته پرداخته شد. نتایج پژوهش نشانگر این است که تعداد نگارههای باوکی 74 نقش است که برروی صخرههای بههمپیوسته و دربرگیرندۀ نقوش: انسانی، حیوانی، هندسی، گیاهی و ابزارآلات است. نگارهها بسیار ساده و انتزاعی و تعداد محدودی واقعگرایانه ایجاد شدهاند. با توجه به بررسیهای انجامگرفته میتوان گفت که نقوش این محوطه ازنظر کمّی و کیفی قابلمقایسه با نقوش صخرهای مناطق مختلف ایران، مانند: کندهنگارههای تیمره (خمین)، سونگون (ارسباران)، زرینه (قروه) و در خارج از کشور با قوبوستان (آذربایجان)، گغاما (ارمنستان) هستند. با توجه به اطلاعات بهدستآمده از نقوش و آثار سفالی بهدستآمده از محوطه و اطراف آن، بررسی استقرارهای اطراف محوطه و مقایسۀ نقوش با سایر محوطههای تاریخگذاریشده در ایران، سبک نقوش، و سایر دادههای تاریخی با شرط رعایت احتیاط قدمت نقوش مربوط به عصرآهن میباشد.
از مهمترین دغدغههای هر دانشی موضوع اصطلاحشناسی در آن است. اصطلاحشناسی، مطالعۀ مفاهیم تخصصی و نحوۀ استفاده از آنها در یک حوزۀ علمی است. مسـأله در این پژوهش، تشویش نوشتن و بهطور کلی مسـألهمندی نوشتن در حوزۀ علم باستانشناسی و هدف آن ارائه تصویــری دقیق از اصطلاح شناسی دورۀ نوسنگی در روند گذار از مصرف غذا به تولید غذا است . این نوشتار تلاش دارد، مشکلات ناشی از تعدد و کثرت معادلها را مورد بررسی قرار داده و پیشنهادهایی در جهت یکسانی و یکنواختی آنها مطرح کند. برخی از واژههای تخصصی فرأیند نوسنگیشدن، در پس پویایی الگووارههای باستانشناسی و در گذر از باستانشناسی تاریخی-فرهنگی به باستانشناسی فرآیندی و پس از تغییر رویکردهای آستانهای به رویکردهای فرآیندی و بلندمدت شکلگرفتهاند؛ اما باستانشناسی ایران هنوز نتوانسته با این پویایی همگام شود. تصویری که از اینطریق برای کاربران علم باستانشناسی ایجاد میشود، تصویری ایستا از علم است و این نتیجهگیری را درپی دارد که علم، پدیدهای ساکن و تغییر ناپذیر است. این پژوهش با هدف نشاندادن مشکلات و کمبودهایی نوشته شده که میتواند در زمینۀ انتقال دانش باستانشناسی، بدون آمادهسازی زبان علمی، ایجاد شود. یکی از دلایل پرداختن به این موضوع، نیاز به انتقال دانش جدید است. از آنجاییکه در دورهای مهم از پژوهشهای باستانشناختی در ایران بهسر میبریم که دوران گذار از رویکردهای سنتی به فرآیندی است و مطالعۀ فرآیند نوسنگیشدن در بسیاری از مناطق ایران در آغاز راه قرار دارد، لازم است که به مباحثی مانند اصطلاحشناسی تخصصی این دوره، پرداخته شود. این نوشتار یک مطالعۀ کیفی به روش توصیفی-تحلیلی است که در آن ابتدا به توصیف برخی از مفاهیم و شاخصهای آن پرداخته شده و سپس پیشنهادهایی در ایجاد و معادلسازی اصطلاحات ارائه شده است.
خطر فرسودگی و تخریب مسکن ارزشمند سنتی در بافتهای تاریخی روستاها را تهدید مینماید. شناسایی الگوهای معماری خانههای تاریخی و تحلیل پایداری آنها برای حفاظت از ارزشهای معماری سنتی و بهرهگیری از آنها در طرحهای مسکن معاصر ضرورت دارد. این درحالی است که با وجود مطالعات متعدد در زمینۀ گونهشناسی خانههای سنتی و پایداری مسکن روستایی، تحلیل الگوهای معماری خانهها کمتر دیده شده است. همچنین تاکنون الگوهای معماری خانههای ارزشمند بافت تاریخی روستای یاسهچای استخراج و تحلیل نگردیدهاند؛ لذا پرسشهای اصلی پژوهش این است که، الگوهای معماری خانههای تاریخی روستای یاسهچای کداماند؟ و اولویت الگوهای معماری بهدستآمده ازلحاظ پایداری به چه صورت است؟ هدف این مطالعه نیز، شناسایی الگوهای معماری مسکن در بافت تاریخی روستای یاسهچای چهارمحالوبختیاری و اولویتبندی آنها برمبنای پایداری است. برای نیل به هدف پژوهش، ابتدا با مرور تحقیقات و با روش تحلیل محتوای کیفی، مؤلفهها، معیارها و شاخصهای پایداری مسکن روستایی استخراج گردید؛ سپس، مشابهتها و تفاوتهای خانههای بافت تاریخی روستای یاسهچای از جنبۀ خصوصیات معماری کلان، میانی و خُرد بررسی شد و برمبنای آنها شش الگو برای خانهها شناسایی شد. در مرحلۀ بعد، الگوهای شناساییشده برمبنای پایداری با روش فرآیند تحلیل شبکهای (ANP) مقایسه و رتبهبندی گردیدند. الگوی معماری غالب بافت تاریخی روستا با بیشترین فراوانی، رتبۀ سوم پایداری را کسب نمود. با توجه به نتایج پژوهش، فراوانی بیشتر یک الگوی معماری بهمعنای ارجحیت آن الگو برای کاربرد در طراحی خانههای معاصر نیست؛ همچنین آفتابگیری، فرم و نحوۀ استقرار فضاهای زیستی و ایوانهایشان در طبقۀ اول و تعداد و کشیدگی حیاط مهمترین خصوصیات معماری بودند که موجب تمایز الگوها از یکدیگر میشدند. برای بهبود پایداری الگوها و بهکارگیری آنها در طرحهای مسکن معاصر پیشنهادهایی مانند اعطای تسهیلات مالی برای ایجاد فضاهای اقامتی در خانههای تاریخی و بررسی سازگاری ضوابط طرح هادی روستا با الگوهای معماری مسکن ارائه شدهاست.
«هویت» ازجمله مفاهیمی است که دارای گسترۀ معنایی وسیعی در علومانسانی است. موضوع هویت در سالهای اخیر در تقابل با جهانیسازی اهمیت بیشتری یافت؛ از اینرو هویت آثار فرهنگی-تاریخی با مفاهیم مختلف موضوع بسیاری از اسناد بینالمللی ازجمله سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد یونسکو و شورای بینالمللی ابنیه و محوطهها ایکوموس بوده است. اینکه در اسناد بینالمللی مرتبط با میراثفرهنگی مانند یونسکو و ایکوموس مفهوم هویت چگونه موردتوجه بوده است، پرسشی است که این پژوهش به آن میپردازد. برهمیناساس در پژوهش حاضر ویژگیهای و ابعاد مفهوم هویت در این اسناد مطالعه شد و مفاهیم مرتبط با آن استخراج و تحلیل شدند. به اینمنظور هویت در اسناد مذکور از چارچوب علوم اجتماعی موضوع مطالعه شد. مطالعات مربوط به علوم اجتماعی به روش تفسیری انجام شد و برای مطالعۀ اسناد بینالمللی از روش تحلیل محتوا استفاده شد. در تحلیل محتوا پس از مطالعۀ دقیق متون جملات کلیدی و کدها استخراج شد و در سه مقولۀ اصلی و 10 زیرمقوله طبقهبندی شد؛ مقولههای اصلی شامل: هویت، ویژگیهای هویت و ابعاد هویت است. ازطریق تحلیل نتایج بهدستآمده، الگویی برای مطالعۀ هویت یک اثر فرهنگی-تاریخی را تبیین شد. براساس این الگو گونههای اثر یکی از هفت نوع گونههای هویتی است که شامل سه نوع گونههای تکبُعدی، سه نوع گونۀ دوبُعدی و یک نوع گونۀ سهبُعدی است. این الگو در شناخت ابعاد و وجوه هویتی اثر کمککننده است. اهمیت این الگو در همهجانبه بودن شناختی است که در ارتباط با اثر بهدست میآید؛ زیرا همهجانبه بودن شناخت اثر باعث میشود در برای مواجه با آن مناسبترین شیوه در پیش گرفته شود.