مقابر یا بناهای آرامگاهی یکی از مهمترین عناصر معماری ایرانی - اسلامی هستند که در زمینههای مختلف نیاز به بررسی و پژوهشهای موشکافانه دارند. اهمیت این دسته از بناها در میان ایرانیان بهحدی است که در هر دوره از ادوار اسلامی ایران، مهمترین و پرکاربردترین هنرها و اوج تزئینات معماری مربوط به آن دوره در ساختمان آنها به کار گرفته میشده است. بهطور کلی تزئین در بناها نقش مؤثرتری ایفا میکند، چراکه اگر بنا از نظر فرم و سازه برای باستانشناسان و طراحان قابلفهم باشد، ممکن است برای عامۀ مردم چنین نباشد و این تزئیناتاند که در نگاه اول بیننده را به خود جلب میکنند. این مقاله، هنر کتیبهنگاری را بهعنوان یکی از مهمترین عناصر تزئینی بناهای اسلامی در چهار مقبرۀ سلجوقی شمالغرب ایران یعنی گنبد سرخ، برج مدور، سهگنبد و گنبد کبود مورد بررسی قرار میدهد. روش تحقیق مقاله بهصورت تفسیری-تاریخی بوده و سپس با رویکرد تحلیلی به مطالعۀ تزئینات چهار مقبره خصوصاً از نظر معماری، نقوش، کتیبهها و موقعیت و جایگاه آنها بر روی بناها پرداخته است. همچنین علاوهبر بررسی مقالات، کتب و اسناد مربوط، با برداشت میدانی از مقابر مذکور، نقشه و تزئینات و سپس جدول مقایسهای کتیبهها و انواع آنها بهلحاظ مضمون ارائه می-شود. در این ارتباط، پرسشهای زیر مطرح است: 1. معماری، نقوش و تزئینات مقابر سلجوقی شمالغرب ایران چگونه و کتیبههای آنها از نظر مضمون به چند دسته تقسیم میشوند؟ 2. مضامین کتیبهها، در موقعیت و جایگاه آنها بر روی بدنۀ بناها چه تأثیری دارد؟ بررسیها نشان میدهد که کتیبههای مقابر سلجوقی شمالغرب به گروههای مختلفی از جمله کتیبههای آیات قرآنی، کتیبه با مضمون تاریخ بنا، کتیبه با مضامین دعا، کتیبه با مضمون معمار و بانی بنا تقسیم میشوند. از طرف دیگر جایگاه این کتیبهها در بناها نسبت به نوع مضمون و میزان قداست آنها متفاوت بوده، بهطوریکه کتیبههای آیات قرآنی در بالاترین قسمت بنا، کتیبه با مضامین دعا در ارتفاعی پایینتر و کتیبههای حاوی تاریخ بنا، بانی و معمار مقبره در سطوح پایینی و بر روی بدنه بنا جای میگیرند.
دشت میانکوهی خوی بهلحاظ دارا بودن شرایط جغرافیایی و ظرفیتهای زیستمحیطی مناسب، درطول هزاران سال اقوام مختلف را بهسوی خود جذب کرده و زمینهساز ایجاد استقرارهای انسانی در ادوار مختلف بوده است. الگوی پراکندگی محوطههای شناساییشده در این دشت میانکوهی در عصرمفرغ، ظهور و وجود یک مرکز بزرگ بهنام «محوطۀ دوزداغی» را نشان میدهد که در این دوره به مرکزی بسیار مهم و بزرگ تبدیل میشود. محوطۀ دوزداغی با ارتفاع 1200 متر از سطح دریا، محوطهای است با وسعت بیش از 16 هکتار و با 24 متر ارتفاع از سطح اراضی اطراف و بلندترین محوطۀ پیشازتاریخی دشت است که درکنار رودخانۀ دائمی قودوخبوغان و چشمهسارها و تالابهای زیبای اطراف آن شکلگرفته است. یکی از مهمترین پرسشهای موجود در رابطه با دشت خوی بهدلیل همجواری آن از یکسو با منطقۀ قفقاز جنوبی و شرق آناتولی و از سوی دیگر حوضۀ دریاچه ارومیه و چگونگی ارتباطات و تعاملات منطقهای و فرامنطقهای دشت خوی با مناطق همجوار است که نیازمند مطالعه و پژوهش است. فرض نیز بر این است که با توجه به آنالیز برخی از مواد فرهنگی مانند ابسیدین و نشان دادن ارتباطات فراوان با منطقۀ قفقاز و شرق آناتولی گمانهزنی در این محوطه نیز با هدف آشکار ساختن این ارتباطات بوده است. این محوطه دارای آثار فرهنگی از دورههای نوسنگی، مسوسنگ، مفرغ و عصرآهن است که بهدلیل قرارگرفتن در مسیر مواصلاتی فلات ایران به آناتولی و نیز واقعشدن در مسیر بزرگراه مهم بازرگانی منشعب از جادۀ خراسان بزرگ (جادۀ ابریشم)، از موقعیت ممتازی جهت مبادلات تجاری و فرهنگی برخوردار بوده است. وجود معدن نمک بهعنوان کالای صادراتی در این محوطه و همچنین ابزارهایی از سنگ ابسیدین (کالای وارداتی) در 7 نوع و رنگ متفاوت، شاهد این مدعاست. درصد حجم پراکندگی سفالینهها در سطح محوطه نشان میدهد که دورۀ پویایی و شکوفایی این محوطه در عصرمفرغ بوده و بهنظر میرسد که در این دوران و برای اولینبار در دشت خوی، میتوان از وجود یک مرکز با مساحت بیش از 16 هکتار سخن گفت که وجود چنین مرکزی به احتمال زیاد درراستای تجارت فرامنطقهای بوده است. در این پژوهش، 20 نمونه سفال عصرمفرغِ گردآوریشده از بررسی سطحی و گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و حریم محوطه مورد مطالعه و گونهشناسی قرار گرفته است.
سنگ قبور از مظاهر ارزشمند هنر اسلامی بهشمار میرود؛ بهطوریکه در ویژگیها، نقوش و حتی فرم آنها، اندیشه، اعتقادات و ارزشهای فرهنگ ایرانی-اسلامی را میتوان مشاهده نمود. پژوهش حاضر که از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و یافتههای آن مبتنیبر بررسیهای میدانی و مطالعات اسناد گردآوریشده است، به بررسی و تحلیل نقوش سنگ قبور دورۀ قاجار گورستان دارالسلام شیراز پرداخته و در اینراستا اهداف پیشِرو را دنبال میکند: 1- سنگقبرهای دارالسلام شیراز دارای چه نقوشی بوده و مضامین نمادین آنها چیست؟ 2- نقوش ایجادشده برروی سنگقبرهای دارالسلام شیراز ردپای باورهای اسطورهای و مذهبی کدام دوره یا ادوار تاریخی و فرهنگی ایران را نمایان میسازد؟ بررسیهای صورتگرفته بر روی سنگ قبور مربوط به عصر قاجار گورستان دارالسلام شیراز اثبات میکند که این سنگقبرها شامل نقوش متنوعی از تصاویر انسانی، حیوانی، گیاهی، هندسی و کتیبه است. بهطور کلی، بیشتر این نقوش در عین دارا بودن معانی و نمادین خاص، متأثر از فرهنگ منطقه، اعتقادات و موقعیت زمانی و مکانی خود هستند. از طرف دیگر با توجه به غالب شدن تفکر ملیگرایی در دورۀ قاجار، تصاویر این سنگقبرها بهگونهای تداوم نقشمایههای دوران ساسانی و هخامنشی را نشان میدهند که با فرم و محتوایی نسبتاً متفاوت ایجاد شده است.
گورستان خانقاه گیلوان در دامنۀ غربی کوههای تالش و در 60 کیلومتری جنوبشرقی خلخال بین روستاهای گیلوان و خانقاه قرار دارد و بخشی از شهرستان خلخال در استان اردبیل است. گورستان خانقاه در طی عملیات احداث جاده در روستای خانقاه در سال 1385 ه.ش.، شناسایی شد. با توجه به تاریخگذاری انجامشده، این گورستان از عصرمفرغ میانی تا عصرآهن I و II و دورۀ پارتیان مورد استفاده بوده است، اما شواهدی در استفاده از آن در عصرمفرغ جدید در دست نیست؛ با این وجود شیوههای تدفینی یکسانی در عصرآهن I و II وجود داشته است. برایناساس، پرسش بنیادی این خواهد بود، مرحلۀ اولیه استفاده از گورستان خانقاه گیلوان ازطریق طبقهبندی، گونهشناسی و مطالعات مقایسهای سفال مربوط به چه دوره یا دورههایی است؟ همچنین با توجه به اشیاء قرار دادهشده در گورها و انرژی مصرفشده در ساختار قبور میتوان تمایزی در بین افراد تدفینشده در گورها قائل شد؟ تشابهات سفالی با فرهنگهای منطقۀ قفقاز جنوبی در مرحلۀ گذار از عصرمفرغ قدیم به مفرغ میانی به ما اجازه میدهد مرحلۀ آغازین استفاده از این گورستان را تا اواخر هزارۀ سوم پیشازمیلاد، عقب ببریم. در پژوهش پیشرو، ضمن معرفی گورهایی که به این دوره اختصاص یافته است، با تکیه بر طبقهبندی، گونهشناسی و مطالعات تطبیقی سفال، گاهنگاری پیشنهادی ارائه شده است. بر ایناساس از مجموع ظروف بهدستآمده از 11 گور تعداد 148 ظرف سفالی در این راستا مورد بررسی قرار گرفت. شیوۀ پژوهش از نوع توصیفی-تطبیقی است و نتایج بر اساس مطالعات مقایسهای مورد تحلیل قرار گرفته است؛ همچنین در ادامه با توجه به اشیاء تدفینی و ساختار قبور وجود تفاوت در موقعیت افراد دفنشده در قبرستان بحث شده است.
مطالعۀ آثار معماری بهصورت انفرادی و بدون درنظر گرفتن لایههای متنی و دگرگونیهای بافتاری مؤثر بر آن، یکی از کمبودهای این حوزه است. در این پژوهش تلاش میشود تا با تحلیلی گفتمانی و با استفاده از دادههای تاریخی و باستانشناسی به روابط بینامتنی مجموعههای معماری و شهرسازی تبریز دورۀ ایلخانی در دو سطح خُرد (شهر تبریز) و کلان (منطقهای و بینالمللی) پرداخته شود تا از اینطریق تحولات و معناهای ضمنی لایههای متنی (مجموعههای معماری و شهرسازی) آشکار گردد. مسأله پژوهش این است که روابط بینامتنی آثار مذکور ازمنظر نشانهشناسی لایهای به چه صورتی بوده و نظامهای نشانهای چگونه در لایهها متجلی شدهاند؟ این پژوهش از گونۀ پژوهشهای کیفی است و با رویکرد توصیفی-تحلیلی به مطالعۀ دادهها پرداخته است. یافتهها نشان میدهد بهکارگیری خوانش بینامتنی نشانهشناسی لایهای منجر به درک لایههای پنهان معنا در آثار معماری میشود و در مطالعۀ اثر پارادایمهای گستردهتری را درگیر مینماید. در روابط بینامتنیِ لایههای مختلف معماری و شهرسازی تبریز عهد ایلخانی در سطوح خُرد و کلان، رمزگانهایی مانند عناصر اصلی ارکان حکومت، ازجمله: قدرت سیاسی، قدرت فرهنگی-مذهبی و قدرت اقتصادی، با زیررمزگانهایی چون: رویکردهای ایرانشهری، مذاهب مختلف و تجارت داخلی و خارجی که متناسب با تغییرات بافتی لایهها (زمانی، مکانی، و فرهنگی-اجتماعی) هستند، وارد رابطۀ همنشینی و جانشینی شده و به نشانگی بدل گشتهاند