logo

جستجو در مقالات منتشر شده


5 نتیجه برای اکبرزاده

داریوش اکبرزاده، فریبا شریفیان، آزاده حیدری‌پور،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده

امپراتوری ساسانی یکی از باشکوه‌ترین سلسله‌های ایران باستان بوده است؛ از این دوره، هم آثار باستان‌شناختی و هم دست‌نویس‌های پهلوی زرتشتی ارزشمندی وجود دارد. افزون‌بر این، تأثیر آیین گفتاری این دوره بر دورۀ پساساسانی نیز غیرقابل‌انکار است. با وجود این، گل‌مهرهای نوشته‌دار و بی‌نوشتۀ ساسانی یکی از مهم‌ترین آثار به‌جامانده از این دورۀ باشکوه است. گل‌مهرهای ساسانی در شناخت جغرافیای اداری روزگار ساسانی یکی از مهم‌ترین منابع به‌شمار می‌آیند. در یک‌سدۀ گذشته در موضوع ویژگی هنری و نوشته‌های آن‌ها کارهای ارزشمندی به چاپ رسیده است. باتوجه به اهمیت این منابع، در این مقاله تلاش‌شده تا با یک آزمایش فنی مبتنی‌بر «EPMA: Electron Probe Micro-Analyzer» (میکرو آنالایزر الکترون پروب) برای نخستین‌بار بر مواد ترکیبی این گل‌مهر‌ها تمرکز شود. این مقاله بر تشخیص ترکیبات گل‌مهر از دید کانی‌شناسی و پاسخ به این پرسش که، آیا سازندگان این گل‌مهرها در ساخت آن‌ها از استاندارد خاصی پیروی می‌کردند یا نه؟ تأکید دارد. نگارندگان برای انجام این آزمایش‌های فنی، قطعات بسیار ریزی از گل‌مهرهای سه محوطۀ شناخته‌شدۀ ساسانی، یعنی: «تخت‌سلیمان»، «قصر ابونصر» و «تپه‌کبودان» را انتخاب کرده‌اند. برای پاسخ به پرسش اصلی مقاله، آزمایش «ای. پی. ام. ای» (EPMA) انتخاب شده است که یکی از دقیق‌ترین آزمایش‌ها برای انجام این پژوهش محسوب می‌شود. در مرحلۀ نخست، ابتدا عناصر ترکیبی ثابت از هر گل‌مهر (محوطه) را به‌دست آورده و سپس ترکیبات گل‌مهرهای سه محوطۀ ساسانی، ارزیابی و باهم سنجیده شده‌اند. هدف از این ارزیابی، پاسخ به این پرسش است که، آیا سازندگان گل‌مهرها از معادن خاصی برای انتخاب گِل خام استفاده می‌کرده‌اند؟ آیا آن‌ها برای انجام این کار و برای انتخاب آن گل، از دانش (اطلاعات) خاصی پیروی می‌کردند؟ نتایج آزمایش‌ها نشان می‌دهد که سازندگان گِل خام (مواد اولیه) خود را از هرجایی انتخاب نکرده و در این موضوع بسیار دقیق عمل کرده‌اند. نزدیکیِ عناصر ترکیبی نمونه‌های دو محوطۀ مهم تخت‌سلیمان و قصر ابونصر نشان می‌دهد که سازندگان این آثار از دانش و فهم فوق‌العاده‌ای در زمینۀ انتخاب مواد اولیه برخوردار بوده‌اند.

داریوش اکبرزاده،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

بی‌گمان تخت‌جمشید یکی از مهم‌ترین محوطه‌های باستان‌شناسی جهان است. از سدۀ پیش تاکنون، کارهای علمی فراوانی دربارۀ این محوطه به چاپ رسیده است. با ‌وجود ‌این، مقالۀ حاضر به موضوعی کوچک و نو، آن‌هم دربارۀ ابزار روی شانه‌های یکی از هندیان از گروه فرستادگان هند در کاخ آپادانا داریوش بزرگ می‌پردازد. این تصویر برروی پلکان شرقی (نیز پلکان شمالی با آسیب‌دیدگی) به‌خوبی دیده می‌شود. نگارنده برخلاف تمام پژوهش‌های پیشین که این ابزار را «ترازو» نامیده‌اند، باور دارد که این ابزار صرفاً یک «چوب بامبوی هندی» است. واقعیت این است که در موضوع عنوان این مقاله، نمی‌توان به پژوهشی نقادی در یک‌صد سال گذشته تاکنون ارجاعی داد. دانشی پیشینیان چون «شاپورشهبازی (ایران)» به پیروی از «اشمیت»، ابزار موجود برروی شانۀ آن هندی در نقش خراج‌گزاران را «ترازو» تصور کرده‌اند. افزون‌تر، مهم‌ترین پرسش این است که، آیا ابزار موجود بر روی شانۀ هندی نگاریده‌شده در تخت‌جمشید، به‌شکل ترازوهای شناخته شدۀ جهان باستان همانند است؟ آیا دو سر انتهایی چوب (روی شانه) در اتصال به سبدهای آویزان (دو سوی)، نیازمند نوعی چفت‌و‌بست نیست؟ با وجود این، «بامبو» یکی از پرکاربردترین ابزارها در جابه‌جایی وسایل و اسباب شخصی در زندگی روزمرۀ هندیان بوده است و افزون‌بر آن، این چوب در آئین‌های هندوییسم چون حمل «آب مقدس گنگ» نیز جایگاهی خاص دارد. از ‌این‌روی و در این مقاله، نگارنده با توجه به جایگاه خاص چوب منعطف بامبو در پیشینۀ فرهنگی هند از کاربردهای روزانه تا باورهای دینی، دیدگاه ترازو بودن این ابزار را به چالش می‌کشد. برای این بررسی، با دریافت عکسی از مدیریت مجموعۀ تخت‌جمشید از یک‌سو، بررسی کارهای ارزشمند پیشین ازسوی دیگر، با تمرکز بر رسوم کهن‌سال و منابع نوشتاری هندی تلاش شده است تا نتیجه‌گیری روشنی، پیشِ‌روی خوانندگان قرار گیرد. 

داریوش اکبرزاده،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

کاسۀ سیمین ساسانی موجود در موزۀ ملی ایران (بخش تاریخی)، شناخته‌شده به «نگارۀ رامشگران-نوازندگان»، یکی از نامی‌ترین آثار باستان‌شناختی موزۀ ملی است. بنابر گزارش «علی سامی»، این اثر سیمین ساسانی به‌سال 1334 ه‍.ش.، از کلاردشت مازندران خریداری شده است. چهار نگارۀ اصلی آن، پرتوافکن چهار خنیاگر به‌همراه چهار ساز شناخته‌شده در دستان هریک است، افزون‌تر، نگارۀ یک «قرقاول» نیز در مرکز این اثر دیده می‌شود. از این چهار نگارۀ خنیاگران به‌عنوان «نگارۀ زنان رامشگر» در تمامی دانشی کارهای ارزشمند پیشین (بیگانگان) تا به تمامی نمایشگاه‌هایی (برون‌مرزی) که این شاهکار ساسانی به‌نمایش رفت، به توضیح آمده است. پژوهشگران ایرانی و نمایشگاه‌های اندرونی (کاتالوگ‌ها) نیز پیرو همان کارهای برون‌مرزی بوده‌اند. افزون‌بر این، گمان‌هایی دربارۀ چگونگی توضیح نگارۀ سازهای موجود برروی اثر نیز باید یادآوری شود؛ از‌ این‌روی، نخست نگارنده با به چالش کشاندن موضوع «زنانه بودن» این چهار نگارۀ خنیاگران به‌گواهی «نرینه بودن سه تن» و «مادینه بودن تنها یک تن» از رامشگران خواهد پرداخت. هم‌چنین توضیحی متفاوت دربارۀ نگارۀ سازهای این میراث سیمین ساسانی پیشکش خوانندگان خواهد کرد. افزون‌تر، نگارنده، این اثر ارزشمند باستان‌شناختی را با کران جغرافیایی دریای پارس (جنوب، نه شمال) درهم‌تنیده به توضیح خواهد آورد. نویسنده در تفسیر چرایی این نگارۀ کم‌مانند از پردازش «گروهی از رامشگران» و هویت آنان، به موضوع نوازندگان هندی یا «کولی‌های هندی» تمرکز خواهد کرد. هم‌چنین نگارنده در گواهی دیدگاه خود، به دو کاسۀ همانند سیمین ساسانی دیگر که بسیار کم دیده شده‌اند، سنجش‌وار اشاره خواهد کرد و در فرجام، نکته‌ای نو را دربارۀ تاریخ‌گذاری این کاسه‌های ارزشمند سیمین ساسانی پیشکش خوانندگان خواهد نمود. نگارنده در سنجش میان این کاسه‌ها، با کشیدن دیوارکی آشکار میان نگاره‌های آن‌ها، «موضوع فصلی برگزار شدن» این صحنه‌های رامشگری را یادآور خواهد شد. در این تفاوت‌گذاری فصلی، به برگزاری مراسم خنیاگری در فصل زمستان و بهار (یا تابستان) تمرکز خواهد کرد.

منوچهر مشتاق‌خراسانی، داریوش اکبرزاده،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

شاهنشاهی ساسانی یکی از قدرتمندترین دوره‌های سیاسی-تاریخی ایران باستان را شکل داده است. میراث، آثار باستان‌شناختی و نیز یادگارهای ساسانی (به زبان پهلوی) در کنار متون پسا‌ساسانی، نشان‌دهندۀ پیوندهای فرهنگی و هنری این دوره در پهنۀ گسترده‌ای از پیوند با شرق تا به غرب است. با وجود پژوهش‌های ساسانی‌شناسی، موضوع بررسی رزم‌افزارهای ساسانی کمتر موردتوجه بوده است. این میراث ارزشمند برجای مانده، شامل رزم‌افزارهای دفاعی و هجومی، از شاهان و دیگر بزرگان ساسانی کم‌و‌بیش در مرزهای داخلی فراوان به‌دست آمده است. انواع شمشیرهای ساسانی بر روی سکه‌های سیمین و دینارها تا به آثار زرین و سیمین و نقش‌برجسته‌ها و از راه میراث موجود در موزه‌ها و مجموعه‌های شخصی قابل فهم هستند. باوجود برخی پژوهش‌ها در ارجاع به رزم‌افزارهای ساسانی موجود در نقش‌برجسته‌ها، به کمتر کاری در این مورد بر پایۀ سکه‌ها می‌توان ارجاع‌داد. این رزم‌افزارها، خواه به‌عنوان میراث اشکانی (که به ساسانیان رسید)، خواه به‌عنوان رزم‌افزارهای ساخته‌شده بر پایۀ همین‌دسته آثار در آسیای میانه، خواه رزم‌افزارهای ساسانی در معنی أخص، در اینجا بررسی خواهد شد. از همین‌روی، این پژوهش به بررسی سنجشی میان گونه‌های نقش شمشیرهای برجای‌مانده برروی سکه‌ها، آثار زرین و سیمین و نیز نقش‌برجسته‌ها خواهد پرداخت. شکل شمشیرها، دسته‌ها، نوع قبضه‌ها، نوع حمل انواع شمشیرها، زاویۀ بدن حامل، همانندی و ناهمانندی‌های این‌دسته رزم‌افزارها به توضیح و توصیف خواهد آمد. برای این موضوع، انواع شمشیرهای برجای‌مانده از دورۀ هر شاه (بیاری مدارک) به توضیح کامل خواهد آمد؛ سکه‌های ساسانی گواه دو نوع حمل شمشیر به‌صورت مشخص هستند: الف) حمل شمشیر از میان بدن و نقش روبه‌رو. ب) حمل شمشیر در سمت چپ یا راست بدن.

داریوش اکبرزاده،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

 چکیده 
پیوندهای تاریخی ایران و شرق دور، به‌ویژه با چین به روزگار کهن‌سال برمی‌گردد. سوای پیوندهای تاریخی و بازرگانی شناخته شده، فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، بهانۀ تغییر معنادار موقعیت سه سرزمین چین، سیلا و ژاپن در متون فارسی، به‌ویژه منابع پساساسانی شده است. با فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و پناهندگی «پیروز»، فرزند «یزدگرد سوم»، به‌همراه همراهان و هزاران هنرمند به دربار تانگ، فصلی متفاوت در پیوندهای ایران و شرق دور گشوده شد. امپراتوران تانگ در چین، پیروز را به‌عنوان شاه قانونی پارس پذیرفتند و بسی حمایت کردند؛ این حمایت تا فروپاشی دودمان تانگ ادامه یافت؛ با فروپاشی شاهنشاهی تانگ، موقعیت بازماندگان ساسانیان از دست رفت و بسیاری از آنان قتل عام شدند؛ در چنین شرایط وخیمی، آنان دست یاری به‌سوی دو سرزمین هم‌مرز، یعنی سیلا و ژاپن دراز کردند؛ متون فارسی بسیار گسترده و معنادار بر روی سیلا تمرکز کرده‌اند؛ نامیدن بسیلا به‌جای سیلا در متون فارسی نیز بسی معنادار است؛ ژاپن، در سنجش با دو نام کرانمند چین و سیلا، هیچ رنگ و بویی در متون فارسی ندارد؛ گویی ایرانیان نمک‌شناس با کرانمندسازی جایگاه دو سرزمین چین و سیلا، قدرشناسی خود را بدین‌گونه نشان‌داده‌اند؛ آنجا که این دو سرزمین استوارانه با باورهای دینی زرتشتی، ازجمله «پیدایی نجات‌بخشان فرجامین جهان» در‌هم آمیخته‌اند. 
کلیدواژگان: چین، سیلا، ژاپن، دورۀ ساسانی، متون فارسی.

مقدمه 
پیوندهای تاریخی ایران و چین به روزگار باستان به دورۀ «مهرداد دوم» اشکانی بازمی‌گردد. با وجود این، پیوندهای دو سویۀ ایران و چین به دورۀ ساسانی و به‌ویژه به سدۀ ششم میلادی به اوج خود رسید. افزون‌تر، فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، مهاجرت سیاسی دودمان شاهی به چین، سرفصلی ارجمند در پیوندهای دو سویۀ سیاسی، هنری، فرهنگی، نظامی و... میان ایران و چین و سپس سرزمین‌های همجوار شد. «پیروز» فرزند «یزدگرد» به‌همراه دودمان شاهی و هزاران نوازنده، رقاص، هنرمند، ارتشبدان با تجربه به‌سوی «چانگ آن»، پایتخت «تانگ» رفت. پشتی بی‌مانند امپراتوران تانگ، به‌ویژه «گائوزنگ (و شهبانو «وو زوتیان»)» از شاهزادگان ساسانی در نبرد با تازیگان چنان بر جان و دل ایرانیان میهن‌پرست شیرین افتاد که بخش بزرگی از یادگارنوشته‌های متأخر ساسانی تا به فارسی کلاسیک را تحت‌تأثیر قرار خود داد. میراث مادی و معنوی ایران زمین، به‌ویژه میراث ایران ساسانی و سغدیان هنرپرور در چین قابل سنجش با هیچ کشوری دیگر نیست؛ میراث ساسانی-سغدی در «شین جیانگ، غارهای دون هوانگ، چانگ آن (شیان)، موزۀ ملی ابریشم (هانگژو)، موزه تاریخ شهر شیان» و بسیار گواه این ادعا است. آشکارا، با شورش «آن لوشان» و فروپاشی شاهنشاهی تانگ، سرنوشت شاهزادگان و ساسانیان چین‌نشین دگرگون شد؛ از یک‌سو، راه بازگشت به ایران به بهانۀ حضور تازیان اشغالگر بسته شده بود و از سوی دیگر، شرایط سیاسی-اجتماعی چین بی‌رحم شده بود. این رخداد دردناک در چین، کمترین بهانه‌ای است که ناگهان با نام سرزمین سیلا (کره) در متون فارسی روبه‌رو می‌شویم. داده‌های درهم‌تنیده با این دو سرزمین در یادگارنوشته‌های فارسی، از دو دید داده‌های «تاریخی-جغرافیایی» و «باوری» با هم متفاوت هستند. این تفاوت داده‌ای هرگز درمورد کشور ژاپن، درست نمی‌افتد؛ از این‌روی، نگارنده در این پژوهش بدین‌پرسش پاسخ خواهد داد که، چرا جایگاه لرزان و کم‌رنگ ژاپن هرگز قابل سنجش با جایگاه ارجمند چین و سیلا (کره) در متون فارسی نیست. بی‌گمان این تفاوت، نیازمند دلایل تاریخی است.

بحث و تحلیل
چین در متون فارسی نماد اقلیم شرق دور و دروازۀ پیوند با دیگر سرزمین‌های هم‌جوار بوده است. نام این سرزمین به‌شکل «چین»، «چینستان» (قس. متون دورۀ میانه؛ هم‌چنین ن. ک. به: Akbarzadeh, 2020: 235) در متون فارسی برجای مانده است. برخلاف موقعیت و جایگاه معنادار چین در متون پیش‌تازیگانی تا به دوران پساساسانی، دو سرزمین هم‌جوار آن، یعنی «سیلا» (کره) و «ژاپن» تنها در متون کلاسیک زبان فارسی قابل فهم می‌آیند. «سیلا یا شیلا» نامی است که در متون تاریخی، جغرافیایی و حماسی برای سرزمین کره به‌کار رفته است. کشور ژاپن نیز با نام «چینی میانه» یعنی «واق‌واق» در متون فارسی توصیف شده است.
در متون فارسی چون: حدود‌العالم (ستوده، 1362: 60)، المسالک‌الممالک «خردادبه» (1370: 53-54)، «استخری» (1367: 109)، سفرنامۀ «ابوزید‌سیرافی» (1380: 169)، تقویم‌البلدان (1348: 412)، نخبه‌الدهر (1381: 232)، عجایب‌المخلوقات (1381: 236)، مجمل‌التواریخ (1389: 27)، کوش‌نامه (1377: ش. 2241)، جهان‌نامه (1342: 72) و بسیاری دربارۀ موقعیت دو سرزمین سیلا و واق‌واق سخن رفته است؛ بنابراین در متون، واق‌واق و سیلا، دو سرزمین همسایۀ چین و گاهی نیز بخشی از سرزمین چین به توصیف آمده‌اند.


چین
الف) متون تاریخی جغرافیایی (نمونه): «مسعودی» (1389: 20، 65) می‌نویسد: «حد اقلیم‌ها از مشرق از دیار چین آغاز می‌شود... دریای محیط در مجاورت زابج و جزایر مهراج و شلاهط و هرلج به دریای چین می‌پیوندد».
ب) متون زرتشتی یا متأثر از روایت‌های زرتشتی (نمونه): زرتشت‌نامه (دبیرسیاقی، 1338: 96) می‌فرماید: 
یکی شاه باشد به هند و به چین
ز تخم کیان اندر آن وقت کین
مر او را یکی پور شایسته کام
نهاده بر آن پور بهرام نام
نشان آن‌که چون آید اندر جهان
ستاره فرو بارد از آسمان
افزون‌تر، با شماری متون پساساسانی در پیوند ایران و چین روبه‌رو هستیم که در آن قهرمانان اساطیری زرتشتی نقش‌آفرینان هستند؛ این قهرمانان همگی در آخرت زرتشتی کلیدی هستند؛ در: گرشاسب‌نامه، «گرشاسب»، فرامرزنامه، «فرامرز» و سام‌نامه، «سام» و هم‌چنین «جمشید»، همگی از سیستان به چین رفته و در آنجا دلباختۀ ماهرویی چینی می‌شوند. بی‌گمان نقش‌آفرینی چین در لشکرکشی «پیروز» به ایران و ایستایی در برابر تازیان در سیستان به مدت دو سال می‌تواند بهانۀ درهم‌تنیدگی سیستان و قهرمانان سیستانی زرتشتی با چین و چینستان باشد.

سیلا
الف) متون تاریخی جغرافیایی (نمونه): جهان‌نامه (نجیب بکران، 1341: 9، 19): «از جانب مشرق شهرهای چین است، بسیلا و بلاد واق‌واق... در اقصای مشرق دریایی است که آن را بحر مظلم خوانند، این بحر بر ظهر شهرهای بسیلا و واق‌واق بکشد...».
ب) در متون فارسی متأثر از روایت‌های زرتشتی و سنت متأخر ساسانی: در متون فارسی متأثر از روایت‌های زرتشتی و سنت متأخر ساسانی، سیلا بسان بهشتی رویایی، کان زر و سیم، با گواراترین آب و با بهترین مردمان توصیف شده است؛ با وجود این، بس پیداست که کشور کره فاقد کان زر و سیم و چنان آب گوارایی با توجه به موقعیت خود است.
- کوش‌نامه (1377: 358، 453): 
یکی شهریار آید از ما پدید
 که تختش زمین کم تواند کشید (آبتین به شاه سیلا)
ز جادو کند پاک روی زمین
شود روشن از تیغ او کار دین
دل شاه طیهور خرسند کرد
لبش را بدین داستان بند کرد
تو (شاه سیلا) امروز فرخ نیای منی (فریدون)
به ماچین و خاور بجای منی
تو باید که پیوسته داری به راه
فرستاده‌ای یک‌دل و نیکخواه
که پیوسته آرد مرا آگهی
از آن نامور بارگاه مهی
- مجمل‌التواریخ (ناشناس 1389: 27): «فریدون بن اثفیان بن همایون بن جمشید الملک، مادرش فری رنگ، دختر طهور ملک جزیره بسلا ماچین بود».

واق‌واق (ژاپن)
د مورد این سرزمین جز داده‌های جغرافیایی، هیچ درهم‌تنیدگی با سنت‌های زرتشتی یا باورهای ایران باستان نمی‌توان یافت!
افزون‌تر، نگارنده باید یادآوری نماید که درهم‌تنیدگی چین و سیلا با کنگدز زرتشتی، به‌یاری نقشه‌ای از «حافط ابرو» در کاخ گلستان به‌خوبی قابل فهم می‌آید (اکبرزاده، 2025: زیرچاپ). واقعیت این است که برای درهم‌تنیدگی چین و سیلا با باورهای دینی زرتشتی باید به‌دنبال یک بهانه بود؛ به باور نگارنده، کلیدی‌ترین «قداست چین و سیلا» در یادگارنوشته‌های پساساسانی به حمایت و پشتی شاهنشاهی تانگ و سپس آغوش گرم شاهنشاهی سیلا، پساتانگ، برروی بازماندگان ساسانیان در آن کران برمی‌گردد؛ موضوعی که که دربارۀ ژاپن از راه هیچ متنی گواهی نشده است.

نتیجه‌گیری
واقعیت این است که فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و مهاجرت سیاسی دودمان شاهی به همراه بسیاری از بزرگان کشوری به کشور چین سرچشمه تغییرات معنادار در زبان فارسی شده است. یکی از این تغییرات معنادار، جابه‌جایی جغرافیای برخی باورها و اساطیر زرتشتی از خراسان بزرگ به چین است؛ رهایی‌بخشان فرجامین دین زرتشتی چون «فریدون» از چین-سیلا به‌سوی نجات ایران حرکت می‌کنند؛ چین بسان بهشت زرتشتی، با آخرت ایرانیان باستان گره می‌خورد؛ جمشید، نماد شاهی فرهمند، در چین غروب می‌کند. این تغییرات معنادار ریشه در همان مهاجرت سیاسی دارد؛ یعنی زمانی‌که چین به ساسانیان سرگردان پناه داد، لشکر داد، مقام داد و آن‌ها را در برابر تازیگان پشتی و در انجام باورهای دینی آزادی داد؛ از این روی، در باورهای دینی زرتشتی با جغرافیای جدیدی به‌نام چین روبه‌رو می‌شویم؛ با فروپاشی شاهنشاهی تانگ، ایرانیان بدون پناه، از شاهنشاهی سیلا و به گمان بسیار از سرزمین واق‌واق (ژاپن) نیز یاری خواستند؛ آن‌چنان‌که از متون فهمیده می‌شود، تنها سرزمین سیلا بدین‌درخواست پاسخ مثبت داد؛ به گمانی، تغیر معنادار نام سیلا به‌شکل «بسیلا» (به+ سیلا: سیلای خوب) و درهم‌تنیدگی آن با اساطیر زرتشتی کمترین پرتو آن پشتی تاریخی است. ایرانیان نمک‌شناس، این دو سرزمین را به‌عنوان دو سرزمین مینوی و رهایی‌بخش خود باور کردند؛ ژاپن، به هر دلیلِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مشکلات مرزی، به ایرانیان لطفی نکرد؛ از این روی، دو همسایۀ این کشور با باورهای زرتشتی گره‌خوردند، حال آن‌که داده های تاریخی-جغرافیایی هم درمورد این سرزمین (ژاپن) کم‌رنگ، پرسش‌برانگیز، مبهم و فاقد ارزش بررسی است.


صفحه 1 از 1