سنگ قبور از مظاهر ارزشمند هنر اسلامی بهشمار میرود؛ بهطوریکه در ویژگیها، نقوش و حتی فرم آنها، اندیشه، اعتقادات و ارزشهای فرهنگ ایرانی-اسلامی را میتوان مشاهده نمود. پژوهش حاضر که از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و یافتههای آن مبتنیبر بررسیهای میدانی و مطالعات اسناد گردآوریشده است، به بررسی و تحلیل نقوش سنگ قبور دورۀ قاجار گورستان دارالسلام شیراز پرداخته و در اینراستا اهداف پیشِرو را دنبال میکند: 1- سنگقبرهای دارالسلام شیراز دارای چه نقوشی بوده و مضامین نمادین آنها چیست؟ 2- نقوش ایجادشده برروی سنگقبرهای دارالسلام شیراز ردپای باورهای اسطورهای و مذهبی کدام دوره یا ادوار تاریخی و فرهنگی ایران را نمایان میسازد؟ بررسیهای صورتگرفته بر روی سنگ قبور مربوط به عصر قاجار گورستان دارالسلام شیراز اثبات میکند که این سنگقبرها شامل نقوش متنوعی از تصاویر انسانی، حیوانی، گیاهی، هندسی و کتیبه است. بهطور کلی، بیشتر این نقوش در عین دارا بودن معانی و نمادین خاص، متأثر از فرهنگ منطقه، اعتقادات و موقعیت زمانی و مکانی خود هستند. از طرف دیگر با توجه به غالب شدن تفکر ملیگرایی در دورۀ قاجار، تصاویر این سنگقبرها بهگونهای تداوم نقشمایههای دوران ساسانی و هخامنشی را نشان میدهند که با فرم و محتوایی نسبتاً متفاوت ایجاد شده است.
صخرههای منقوش، شاید قدیمیترین آثار بهجامانده از انسانهای پیشازتاریخ باشند. قبل از اینکه خط بهوجود بیاید، بشر نقاشی میکشیده است. این هنر در ایران و بهخصوص در غرب کشور (لرستان) سابقهای بسیار کهن دارد. این مقاله به بررسی نقوش صخرهای نویافتۀ روستای باوکی، شهرستان ازنا در لرستان میپردازد. تاکنون هیچگونه اقداماتی جهت ثبت این محوطه صورت نگرفته است؛ لذا ثبت و مطالعۀ صخرهنگارههای باوکی، در تکمیل نقشۀ باستانشناسی کشور و مطالعات صخرهای از اهمیت فراونی برخوردار است، بهویژه این نقوش دارای تنوع نقش و موضوعاتی روایی است که متفاوتتر از سبک نقشهای انسانی و یا حیوانی دیگر صخرهنگارههای ایران است. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتنداز: نقوش باوکی دربرگیرندۀ چه نقشهایی است، و سبک و شیوۀ طراحی نقوش چگونه است؟ این نقوش قابلمقایسه با چه مناطقی است؟ هدف از ایجاد نقوش چه بوده است؟ سنگنگارههای باوکی به چه دورۀ تاریخی تعلق دارند؟ روش پژوهش این مقاله بدینصورت است؛ ابتدا با بررسی پیمایشی منطقۀ ازنا و سنگنگارههای آن، شناسایی و مورد عکسبرداری و مستندنگاری، و سپس تمام نقوش با نرمافزار Corel مورد طراحی قرار گرفت. با استفاده از روش کتابخانهای به تطبیق نقوش و مردمشناسی و گاهنگاری محوطۀ نویافته پرداخته شد. نتایج پژوهش نشانگر این است که تعداد نگارههای باوکی 74 نقش است که برروی صخرههای بههمپیوسته و دربرگیرندۀ نقوش: انسانی، حیوانی، هندسی، گیاهی و ابزارآلات است. نگارهها بسیار ساده و انتزاعی و تعداد محدودی واقعگرایانه ایجاد شدهاند. با توجه به بررسیهای انجامگرفته میتوان گفت که نقوش این محوطه ازنظر کمّی و کیفی قابلمقایسه با نقوش صخرهای مناطق مختلف ایران، مانند: کندهنگارههای تیمره (خمین)، سونگون (ارسباران)، زرینه (قروه) و در خارج از کشور با قوبوستان (آذربایجان)، گغاما (ارمنستان) هستند. با توجه به اطلاعات بهدستآمده از نقوش و آثار سفالی بهدستآمده از محوطه و اطراف آن، بررسی استقرارهای اطراف محوطه و مقایسۀ نقوش با سایر محوطههای تاریخگذاریشده در ایران، سبک نقوش، و سایر دادههای تاریخی با شرط رعایت احتیاط قدمت نقوش مربوط به عصرآهن میباشد.
میراثفرهنگی، هستی تاریخی یک ملت است. میراثفرهنگی کارکردهای داخلی، ملی و بینالمللی داشته و ذاتاً دارای «ارزش» هست؛ ازجملۀ مهمترین ارزشها «هژمونی نمادین» است. ارزش نمادین میراثفرهنگی و تبدیل آن به داراییهای فرهنگی در کشورهای مقصد، ابرقدرتها را به فکر تصاحب داراییهای فرهنگی کشورها، بهویژه در کشورهای صاحب میراثفرهنگی غنی انداخته و «منازعۀ داراییهای فرهنگی» را شکل داده است؛ ازجمله مصادیق آن، تخلیۀ موزۀ موصل کشور عراق توسط «داعش» که احتمالاً بهنفع موزههای بزرگ جهان بود. میراثفرهنگی نماد و نمود تلاش جمعی یک ملت در بستر زمان و ذخیرۀ دانایی و توانایی نسلهای گذشته هستند. پس آثار فرهنگی و اشکال متنوع آن بهمثابۀ موجود زندهای هستند که میتوانند همواره بازیابی/بازسازی و حفاظت شوند و بهصورت مداوم برای کشورها کاربردهای متنوع و متعدد داشته باشند، و ابرقدرتها با بردن آثار و خالی نمودن این کشورها از میراثفرهنگی، بهواقع قدرت نمادین کشورها را تخلیه مینمایند. پرسش این پژوهش، تبیین ارزشها، بهویژه ارزش «هژمونی نمادین» میراثفرهنگی است. میراثفرهنگی مصداق جغرافیای فرهنگی یک سرزمین است که حوزۀ نفوذ و رقابت تلقی میشود. شیوههای جلوگیری از حوزۀ نفوذ و مصادرۀ میراثفرهنگی چگونه است؟ پژوهش حاضر، نظریهای را ارائه میدهد که براساس این نظریه، میراثفرهنگی بهمثابۀ دارایی فرهنگی قلمداد شده و میتواند جایگاهی بااهمیت در تصمیمات اقتصادی، جغرافیای سیاسی و جغرافیای فرهنگی کشور داشته باشد. درنهایت، شکلگیری منازعۀ داراییهای فرهنگی در خاورمیانه را با ذکر مصادیقی تبیین، و دلایل منازعه قدرتها برای تصاحب میراثفرهنگی کشورهای هدف را تحلیل کرده است.
منظر طبیعی فرهنگی کوهستان سبلان بهدلیل شرایط اقلیمی و سنگهای قابلتراش، یکی از کانونهای اصلی شکلگیری فضاهای دستکند در منطقۀ شمالغرب ایران است. در این منطقه فضاهای دستکند متنوعی در دورههای مختلف فرهنگی تراشیده شده که یکی از شناختهشدهترین آن، مجموعه دستکند-دستساز «آباذر» نیر است. این مجموعه در مطالعات پیشین برخی از پژوهشگران، عموماً متعلق به دورۀ اشکانی با کاربری «مهرابه»؛ یا دوران اسلامی با کاربری «معابد- مقابر بودایی» درنظر گرفته شده است؛ با اینحال دادههای فرهنگی موجود در این مجموعه، با دلایل کافی و مستند باستانشناختی، فرضیۀ نیایشگاه مهری و بودایی را رد میکند. این پژوهش بنیادی ازنظر هدف، کیفی بوده و با روش توصیفی-تحلیلی و جمعآوری اطلاعات بهکمک مطالعات میدانی و اسناد - منابع کتابخانهای انجام شده و بهدنبال پاسخ به دو پرسش اساسی زیر است؛ 1- براساس یافتههای سطحی باقیمانده، گاهنگاری فضای دستکند آباذر متعلق به چه دورههای فرهنگی است؟ 2- فضاهای دستکند (شمارۀ 7) مجموعۀ آباذر نیر چه کارکردهایی داشته است؟ نتایج بیانگر آن است که فضای دستکند مورد بحث، همانند سایر فضاهای این محوطه، کارکرد معیشتی در دوران اسلامی داشته است. نتایج دیگر پژوهش مشخص کرد که مجموعۀ فضاهای محوطۀ آباذر عموماً متأثر از شرایط اقلیمی منطقه ایجاد شده و قابلمقایسه با سایر روستاهای دستکند - دستساز دامنۀ کوهستانهای سبلان و سهند است. فعالیت باستانشناختی اخیر این مجموعه میتواند در شناخت ماهیت کارکردی و گاهنگاری سایر فضاهای دستکند - دستساز دامنههای کوهستان سبلان مفید و راهگشا باشد.