logo

جستجو در مقالات منتشر شده


10 نتیجه برای احمدی

خلیل‌الله بیک‌محمدی، سعید مرجانی، زینب احمدیوسفی‌سرحدی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

«سردوک»‌ها در زمرۀ مواد فرهنگی موردتوجه و نیاز اصلی جوامع رمه‌دار و نیمه‌یکجانشین و ازجمله آثاری هستند که ارتباط مستقیم با الگوی معیشت و تولیدات داخلی درونزای البسه و الیاف جوامع اولیه دارند که در تحلیل یافته‌های محوطه‌های باستانی تفسیر می‌شوند. محوطۀ پشت‌فرودگاه دشت ملایر نیز از این خصیصه مستثنی نبوده و تعداد 123 سردوک به‌دست‌آمده در بین یافته‌های کاوش باستان‌شناختی آن، ازلحاظ گونه و فراوانی، حضور چشمگیری دارند؛ سردوک‌های این محوطه را می‌توان در دو گروه اصلی محدب و مخروطی تقسیم کرد که هر گروه به دو زیرشاخۀ منقوش و ساده، و ازنظر کیفیت ساخت نیز در دو گروه متوسط و خشن قابل تفکیک و گونه‌شناسی هستند. تمامی سردوک‌ها از جنس گِل پخته (سفالی) با آمیزۀ گیاهی و در اندازۀ مختلف ساخته شده است؛ برخی از سردوک‌ها داری نقوش گود هستند که به‌واسطۀ وسیله‌ای نوک‌تیز ایجاد شده است. هدف این پژوهش در وهلۀ اول، گونه‌شناسی و مطالعۀ سردوک‌ها، و در وهلۀ دوم، تحلیل الگوی معیشت وابسته به تولید منسوجات تپۀ پشت‌فرودگاه خواهد بود. تعداد قابل‌توجه سردوک‌های تپۀ پشت‌فرودگاه و کاربرد آن در تولید نخ می‌تواند با تحلیل آن بر الیاف تولیدشده و چگونگی سازماندهی این تولید، کمک شایان نماید. روش پژوهش حاضر، مبتنی‌بر مطالعات تطبیقی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی، در پی پاسخ به این پرسش‌هاست: سردوک‌های مکشوف تپۀ پشت‌فرودگاه از چه گونه و فرم‌هایی تشکیل ‌شده و باتوجه به نوع فرم و اندازه‌ها در تولید چه‌نوع نخ‌هایی مورد استفاده بوده است؟ با توجه به نوع نیمه‌یکجانشینی جوامع تپۀ پشت‌فرودگاه و فراوانی سردوک‌ها، تولید منسوجات در این محوطه برای مصارف محلی و داخلی و یا برونزا و دادوستد فرامنطقه‌ای بوده است؟ باتوجه به نوع استقرار نیمه‌یکجانشین و کوچ‌رویی و شیوۀ تولید اقتصادی متکی‌بر گلّه‌داری جوامع اولیۀ زاگرس‌مرکزی و نیز مشخصاً محوطۀ تپه‌پشت‌فرودگاه، به‌نظر می‌رسد براساس تنوع سردوک‌های این محوطه در نوع مواد، کیفیت ساخت، فرم و اندازۀ گونه‌ها، عمدتاً این سردوک‌ها در الیاف پشم برای مصارف محلی و دادوستد فرامنطقه‌ای در تأمین نیازهای اولیه بوده است.

عباسعلی احمدی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

بنای امام‌زاده شاهزاده عبدالمؤمن در حبیب‌آباد، واقع در 18 کیلومتری شمال‌شرقی اصفهان قرار گرفته است. این بنا از ‌ مقابر ناشناخته‌ای است که به‌واسطۀ دورۀ زمانی ساخت، ویژگی‌های معماری و هنرهای تزئینی، از شایستگی توجه و تحقیق برخوردار است. در این بین آرایه‌های تزئینی بنا به‌ویژه تزئینات نقاشی دیواری باتوجه به مواردی همچون دورۀ زمانی، وجود کتیبۀ ساخت، چگونگی مضامین به‌کار‌رفته و شیوۀ ترسیم و خالقان هنری، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. برهمین‌اساس در این مقاله ضمن گاهنگاری و مطالعۀ نقشه و ساختار شکلی بنا، تزئینات وابسته به بنا معرفی و تا حد امکان تحلیل محتوایی و تطبیقی شده است. جهت نیل بدین‌مقصود، پژوهش حاضر به‌شیوۀ توصیفی-تحلیلی برپایۀ رویکرد تطبیقی و برداشت‌‌ میدانی نگارنده از بنا صورت گرفته است. چنان‌چه نتایج این پژوهش نشان می‌دهد، ساختمان امام‌زاده احتمالاً در دورۀ ایلخانی ایجاد شده و در دورۀ شاه‌عباس دوم صفوی و ناصرالدین‌شاه قاجار تعمیرات، ساختمان‌سازی‌ها و تزئیناتی در آن، صورت گرفته است. عمدۀ فعالیت صورت‌گرفته در دوره‌های صفوی و قاجار، ایجاد تزئیناتی همچون نقاشی دیواری، مقرنس‌کاری و کاربندی بوده که در میان آن، نقوش دیواری اهمیت و نمود بیشتری داشته است. این نقوش به شیوه‌های رنگ‌وروغن و آبرنگ ایجاد شده‌ و از انواع گره‌های هندسی، نقوش قهوه‌خانه‌ای، گل‌و‌مرغ، گل‌و‌بوته و منظره‌سازی فرنگی تشکیل شده‌اند. مضامین نقوش و کتیبه‌های بنا در ارتباط مستقیم با اندیشۀ تشیّع و مفهوم نمادین تعالی روح متوفی بوده است.

خسرو احمدی‌خویی، مرتضی حصاری، علیرضا خسروزاده،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

در مطالعۀ چگونگی چیدمان استقرارها در یک منطقه، نقش محیط و بسترهای آن در یک چشم‌انداز جغرافیایی مورد توجه است. در مدل استقرار، بیشترین توجه به جغرافیای طبیعی و ارتباط انسان‌ها با مکان‌یابی و زندگی در منطقۀ جغرافیایی معطوف شده است. در این پژوهش از منابع باستان‌شناسی و جغرافیایی برای تحلیل الگوی استقرار جوامع باکون زاگرس مرتفع استفاده خواهد شد. بنابراین پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: کدام عوامل بر ماهیت و نوع الگوهای مکان‌گزینی در محوطه‌های باکون زاگرس مرتفع مؤثر بوده‌اند؟ تأثیر این عوامل برروی تعداد محوطه‌ها چگونه است؟بر این‌اساس ابتدا با توجه به ماهیت کاربردی موضوع و مؤلفه‌های مورد بررسی روش پژوهش، نگارندگان بعد از طراحی نظری موضوع که شامل بررسی مبانی نظری و بازدید از محوطه‌ها بود، به مطالعۀ اسناد و مدارک حاصل از بررسی‌ها و کاوش‌های باستان‌شناختی خواهند پرداخت. درمجموع در این محدوده، 106 محوطه مربوط به دورۀ باکون شناسایی شد. از متغیرهای مهم و اساسی در ارزیابی و مطالعۀ استقرارها چندین متغیر مانند ارتفاع از سطح دریا، دوری یا نزدیکی محوطه‌ها به مسیرهای ارتباطی و منابع آبی، امکان دسترسی به زمین‌های زراعی، نوع پوشش گیاهی، شیب و جهت شیب به‌عنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطه‌های دورۀ باکون به‌عنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطه‌های دورۀ باکون به‌عنوان متغیر وابسته درنظر گرفته شده است. در ضریب همبستگی، رابطۀ متغیرها بین 1+ تا 1- است؛ هرچه رابطۀ متغیرها به 1+ نزدیک‌تر باشد نشان از همبستگی بالا، و هرچه به صفر نزدیک‌تر شود، همبستگی کمتر است و اگر منفی باشد، نتیجۀ آن برعکس است. نتایج نشان می‌دهد فاصلۀ محوطه‌ها تا منابع آب، جاده‌ها و نوع کاربری اراضی بیش از سایر عوامل با پراکنش محوطه‌های باستانی در منطقۀ زاگرس مرتفع تأثیر گذاشته‌اند.

نرجس زمانی، حسین احمدی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

کاخ چهلستون همواره آوردگاه مداخلات سنتی و جدید در تعمیر و مرمت دیوارنگاره‌ها بود‌ که گویای سیرتحول دیدگاه‌ها به این امر در ایران می‌باشد. این پژوهش با هدف فهم سیرتحول رویه‌ها و رویکردهای حفاظت و مرمت دیوارنگاره‌ها با رجوع به سنت‌ تعمیرات پیشین و رویکردهای‌ جدید، دیوارنگاره‌هایی‌در کاخ چهلستون را مورد مطالعه قرار داده‌ و درپی پاسخ به این پرسش‌‌ها‌ صورت گرفته‌است؛ سنت تعمیرات‌پیشین چگونه و با چه رویه‌هایی ‌انجام می‌شد؟ رویکردهای جدید حفاظت و مرمت دیوارنگاره‌ها و مبانی و مؤلفه‌های بنیادین آن‌ها چه بود؟ وجوه افتراق این دو، نسبت به‌هم چگونه بود؟روش گردآوری داده‌ها به‌صورت مطالعات اسنادی-کتابخانه‌ای است. ابتدا با اتخاذ روشی تطبیقی و توصیفی، ماهیت تعمیرات پیشین بررسی خواهد شد. سپس ‌پژوهش که رویکردی کیفی و تفسیرگرا دارد با روشی‌تحلیلی به تشریح مباحث دربارۀ سنت‌تعمیرات پیشین و مبانی رویکردهای جدید پرداخته ‌و در پایان با استدلال‌منطقی نتایج ‌تبیین خواهند شد. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که تعمیرات پیشین به‌صورت بازنگاری‌هایی بردیوارنگاره‌های اولیه، در بارقه‌های حیاتی از نگارگری‌سنتی اجرا می‌شد. چنین بازنگاری‌هایی‌ ضمن برخورداری از عناصر تصویری دیوارنگاره‌‌ی اصلی، واجد بیاناتی متفاوت ازسوی هنرمندِ عهده‌دارِتعمیر بود که ریشه در سنت تعمیرات پیشین دیوارنگاره‌ها و زمینه‌های آن داشت. رویکردهای‌ جدید با ارج‌گذاری به دو مقولۀ اصالت‌تاریخی و وحدت زیباشناسانۀ هنری، به حذف پاره‌ای از مراحل تکوین دیوارنگاره‌ها و ارائۀ افزوده‌های مرمتی با تمایزی مشخص نسبت به دیوارنگاره‌های اولیه انجامیدند. رهیافت‌های زیبایی‌شناختی و تاریخ‌نگری غرب سرچشمۀ وجوه افتراق رویکردهای جدید با تعمیرات‌سنتی بود که‌ ضمن برخورداری از ویژگی‌های معناگرایانه همواره معطوف به ذات و ماهیت امور بودند.

طاهره شیشه‌بری، حسین احمدی، احمد صالحی‌کاخکی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

کتیبه‌نگاری در تزئینات بناهای دوران اسلامی، از قرون اولیۀ اسلامی تاکنون موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. کتیبه‌ها به‌مرور زمان و در اثر عوامل مختلف آسیب می‌بینند و نیاز به مرمت پیدا می‌کنند. با توجه به این‌که هرساله در کشور، حجم گسترده‌ای از عملیات مرمتی برروی آثار تاریخیِ آسیب‌دیده، ازجمله کتیبه‌ها انجام می‌شود. با بررسی‌های صورت‌گرفته دیده شد که در اکثر موارد مرمت‌های انجام‌شده، سلیقه‌ای و گاه نادرست است. برای رسیدن به مهم‌ترین علت‌های مرمت نادرست در کتیبه‌های نوشتاری از روش کیفی و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش نظریۀ داده‌بنیاد (گراندد تئوری) بهره برده شد؛ این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی است. داده‌ها ازطریق مشاهدات میدانی و مصاحبه با 12 نفر از افراد در ارتباط با مرمت کتیبه‌ها و به‌شیوۀ نمونه‌گیری هدف‌مند جمع‌آوری شد و داده‌ها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. نتایج پژوهش نشان‌داد که‌ علاوه‌بر نبود معیار موافق با مبانی نظری مرمت، با توجه به مطرح بودن مقولۀ خط و خوشنویسی، عواملی مانند تجربه‌گرایی خودمدار، تنوع دیدگاه و عدم شناخت و آگاهی کتیبه‌نگار و استادکار سنتی از قوانین مرمتی و نبود دیدگاه هنری استادکار سنتی نسبت به وجوه مختلف کتیبه‌نگاری، سوق‌دهنده به مرمت‌های نادرست بوده و البته عدم برگزاری دوره‌های آموزشی ازطرف نهادهای متولی امر مرمت نیز دخیل بوده است؛ هم‌چنین تنوع رویکردها در مرمت کتیبه‌ها و عدم توجه به قواعد حاکم‌بر هنر کتیبه‌نگاری، به‌عنوان مهم‌ترین پیامدهای مرمت کتیبه‌ها به‌شمار می‌آید. 

جمال کریم‌نیا، منیژه صدری، سیمین فصیحی، نزهت احمدی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

وقف از باسابقه‌ترین و ریشه‌دارترین مواریث ارزشمند انسانی است که درمیان همۀ اقوام، ادیان و ملل متمدن دنیا و در ادوار مختلف تاریخ ایران مورداستفادۀ عموم بوده و تأثیراتی دیرپا بر جوامع داشته و وقف‌نامه‌های برجای‌مانده به‌مثابۀ اسنادی ارزشمند در راستای تبیین فرآیند و نظام اجتماعی دوران خود هستند. نقش آذربایجان در جریانات فکری ایران در سدۀ اخیر، خصوصاً در جریانات مشروطیت و اهمیت شهر اردبیل به‌لحاظ موقعیت جغرافیایی و داشتن ارزش راهبردی و جغرافیای‌ سیاسی اهمیت پژوهش حاضر را تبیین می‌نماید. این پژوهش به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و اسناد بایگانی‌شده به مطالعه، بررسی و تجزیه و تحلیل وقف‌نامه‌های موجود در ادارۀ کل اوقاف و امور خیریۀ استان اردبیل انجام پذیرفته است. پژوهش حاضر به‌دنبال پاسخ به این پرسش است که سنت و نهاد وقف در اردبیل پس از استقرار دورۀ قاجار چه فرآیندی طی کرده و کارکردهای مذهبی، اجتماعی، و اقتصادی این نهاد در محدودۀ زمانی مورد بررسی چه تحولاتی داشته و تأثیر جریانات فکری روز بر موقوفات چه بوده است؟ نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهند کارکردهای اجتماعی-اقتصادی وقف تحت‌تأثیر رویدادهای تاریخی-اجتماعی و جریان‌های فکری زمانه، خصوصاً مشروطیت تحولات نوینی تجربه می‌کند؛ هرچند موضوعات مذهبی همیشه جایگاه ویژه‌ای از وقف را به‌خود اختصاص می‌دهد، اما در آستانۀ آشنایی جامعه با دانش جدید و تحول فکری جامعه، موقوفاتی به سبک جدید به‌وجود آمد که این روند در دورۀ مشروطه با ایجاد موقوفاتی هم‌چون: وقف حمام، وقف زمین برای ساخت حمام، هزینه برای مرضای نیازمند و تأسیس مدارس به سبک جدید، ابعادی نوین و کاربردی می‌یابد. 

آزاده احمدی پور، دکتر مرتضی حصاری، امید زهتاب‌ور،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

در تابستان 1397 ه‍.ش. کاوش باستان‌شناسی تپۀ تقی‌آباد 1 و 2 در شهرستان ورامین انجام شد. این محوطه‌ها در شمال روستای تقی‌آباد و در جنوب روستای آجربست از توابع بخش جوادآباد ورامین قرار دارد. یافته‌های کاوش دربرگیرندۀ دوره‌های فرهنگی عصرمفرغ و عصرآهن هستند؛ از جمله یافته‌های ارزشمند این محوطه، بقایای جانوری بود که جهت شناخت نظام معیشتی ساکنین ادوار مختلف تاریخی آن بسیار حائز اهمیت است. مهم‌ترین هدف این پژوهش، شناخت نظام اقتصادی معیشتی درمیان جامعۀ ساکن عصرآهن برپایۀ مطالعات جانورباستان‌شناسی در تقی‌آباد است. پرسش اصلی که در این پژوهش مطرح می‌شود این است که، چه گونه‌های جانوری در این محوطه قابل شناسایی است و چگونه بقایای استخوانی جانوران در بازسازی شیوۀ معیشتی دورۀ مورد مطالعه، قابل استفاده هستند؟ برروی یافته‌های استخوانی عصرآهن محوطۀ تقی‌آباد (تقی‌آباد1 و تقی‌آباد2)، آثار سوختگی و بریدگی برروی برخی از استخوان‌ها قابل مشاهده‌است که آثار بریدگی ممکن است بر اثر قصابی‌شدن به‌وجود آمده باشند. اساس کار این پژوهش بر پایۀ مطالعات برروی یافته‌های جانوری است که در کاوش باستان‌شناسی از تپه‌های تقی‌آباد 1 و 2 به‌دست آمده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان‌دهندۀ استفاده از گونه‌های جانوری گوسفند، بز، گاو، غزال، تک‌سمی (اسب و الاغ)، گوزن، گراز، گوسفند وحشی، پرنده، سگ و روباه در تپۀ تقی‌آباد1 و گونه‌های جانوری گوسفند، بز، گاو، گراز، غزال، تک‌سمی (اسب و الاغ)، سگ، گوزن و پرندگان در تپۀ تقی‌آباد2 هستند. مطالعه نشان‌داد که دامپروری نقش مهمی را در معیشت مردم این محوطه داشته‌است.

عباسعلی احمدی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

 در این پژوهش، سنگ‌قبرهای دوران اسلامی منطقۀ «بُرخوار» واقع‌در شمال اصفهان با هدف شناخت و طبقه‌بندی انواع گونه‌ها، به‌منظور پاسخ به پرسش‌های ذیل، به‌شیوۀ توصیفی-تحلیلی و با رویکردی گونه‌شناختی موردمطالعه قرار گرفته‌است. 1- از منظر ریختی، کدام گونه‌‌های سنگ قبور منقوش و کتیبه‌دار در برخوار وجود داشته است؟ 2- خصیصه‌های ساختاری و زمانی این گونه‌ها در مقایسه با یک‌دیگر و در مقایسه با گونه‌های رایج در دیگر مناطق، کدام موارد است؟ 3-کمّیت و نحوۀ پراکنش گونه‌های سنگ‌قبر در سکونتگاه‌های منطقه، به چه شکل بوده و حاوی چه اطلاعاتی است؟ براساس نتایج حاصل از این پژوهش، 404 سنگ‌قبر در آبادی‌های و محوطه‌های باستانی برخوار شناسایی شد. این سنگ‌های قبور به دوره‌های صفوی تا قاجار تعلق داشته و شامل 5 گونه، 7 زیرگونۀ اصلی و 29 زیرگونۀ فرعی است. اگرچه نحوۀ قرارگیری در این گونه‌شناسی مدنظر بوده است، با این‌وجود ساختار شکلی، مهم‌ترین ‌ملاک این تقسیم‌بندی بوده و در مراتب بعد معیارهایی هم‌چون شیوه‌های ترکیب‌بندی آرایه‌ها، جنس و چگونگی ابعاد و احجام موردتوجه بوده است. گونه‌های اصلی شامل: عمودی ورقه‌ای، صندوقی، کتابی (شامل 4 زیرگونۀ اصلی)، محرابی (شامل 3 زیرگونۀ اصلی) و مطبق بوده و با نمونه‌های به‌دست‌آمده از دیگر مناطق ایران مطابقت دارد. به‌ترتیب، گونه‌های بالین‌دار، کتابی بزرگ، محرابی تیزه‌دار و صندوقی، رایج‌ترین گونه‌ها بوده و دو گونۀ محرابی هلالی و مطبق، کمترین میزان کاربرد را داشته‌اند. گونۀ صندوقی رایج‌ترین گونۀ دورۀ صفوی و گونۀ بالین‌دار و کتابی بزرگ، رایج‌ترین گونه‌های دورۀ قاجار بوده ‌است. با توجه به نتایج حاصل‌شده مابین گونه‌های شناسایی‌شده و شرایط زمانی، جغرافیایی و مکانی سکونت‌گاه‌های منطقه، ارتباطات تنگاتنگی دیده می‌شود. گونه‌های عمودی بیشتر در مناطق کوهستانی و گونه‌های افقی در مناطق پست منطقه رواج داشته‌است.  

رضا احمدی‌مقدم، دکتر فرزاد مافی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

درنتیجۀ افزایش پژوهش‌های میدانی در دهه‌های اخیر که عمدتاً در قالب بررسی‌های باستان‌شناسی انجام شده، دانسته‌های ما دربارۀ دورۀ اشکانی افزایش محسوسی یافته است. محدودۀ موردنظر این پژوهش، شامل دهستان‌های آب‌بر و درّام، در شهرستان طارم علیا در استان زنجان، ازجمله مناطقی است که تا پیش از این اطلاع چندانی از وضعیت آن در دورۀ اشکانی در دست نبود. پژوهش حاضر از نوع توسعه‌ای، با رویکرد توصیفی-تحلیلی، براساس نتایج حاصل از یک بررسی باستان‌شناسی صورت‌گرفته که با مطالعۀ 12 محوطۀ باستانی درپی پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی دربارۀ کم و کیف استقرارهای اشکانی، چگونگی تأثیر عوامل اقلیمی و محیطی بر شکل‌گیری محوطه‌ها، ویژگی‌های مواد فرهنگی، به‌ویژه گونه‌شناسی سفال، وجوه افتراق و اشتراک آثار اشکانی این محدوده با مناطق پیرامون و بازسازی سیمای تاریخی فرهنگی منطقه در دورۀ اشکانی است. درنتیجه، محوطه‌های اشکانی منطقه براساس عواملی چون: میزان ارتفاع، شیب زمین، کیفیت اراضی، دسترسی به منابع آب و راه‌های ارتباطی مورد مطالعه قرار گرفت. بررسی سفال‌های محوطه‌های مذکور، شامل سه گروه منقوش، معمولی و فیلیده، نشان می‌دهند که سنت سفالگری منطقۀ موردمطالعه در دورۀ اشکانی علاوه‌بر برخورداری از ویژگی‌های بومی، متأثر از سنت‌های سفالگری نواحی مجاور، به‌ویژه شمال، شمال‌غربی و غرب ایران بوده که حاکی از ارتباطات بین‌منطقه‌ای به‌ویژه میان منطقۀ موردمطالعه و نواحی مذکور است. استقرارهای اشکانی منطقۀ موردبررسی عمدتاً در نزدیکی منابع آبی دائمی چون رود قزل‌اوزن و در اراضی کم‌شیب، کم‌ارتفاع و حاصل‌خیز شکل‌گرفته‌اند. به‌دلیل وضعیت هیدرولوژیکی درۀ طارم و وفور منابع آبی، همۀ محوطه‌های منطقه به آب کافی دسترسی داشتند. با توجه به الگوی استقراری محوطه‌ها، به‌نظر می‌رسد غالب جمعیت منطقه در دورۀ اشکانی، معیشتی مبتنی‌بر کشاورزی و باغداری داشته‌اند که در این‌میان، محوطۀ قلعه درّام با وسعتی حدود 20هکتار، نقش کلیدی و محوری در منطقۀ مورد بررسی داشته است. 

مصیب احمدیوسفی‌سرحدی، مجید منتظرظهوری، سعید امیرحاجلو،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

دشت رودبار جنوب با مساحت بیش از 6000کیلومتر مربع، یکی از مناطق مهم باستان‌شناسی در جنوب‌شرقی حوزۀ فرهنگی هلیل‌رود است. این منطقه با عنایت به توان زیست‌محیطی مطلوب، ازجمله آب دائمی هلیل‌رود، دشت حاصلخیز و وسیع و ارتفاعات مرتعی در بخش شمالی، و هم‌چنین به‌واسطۀ ظرفیت جغرافیایی و مسیر ارتباطی سند و سیستان به جیرفت کهن، زمینه‌ساز حضور جوامع انسانی با ساختار معیشتی متنوع یکجانشین و کوچ‌رو بوده است. در نتیجۀ دو فصل بررسی باستان‌شناسی در دشت رودبار جنوب در دو دهۀ گذشته، شماری از استقرارهای کهن در این ناحیه شناسایی شد؛ اما تمرکز بر استقرارهای پیش‌ازتاریخی در این پهنۀ فرهنگی سبب شد برونداد بررسی‌های باستان‌شناختی در محوطه‌های دوران اسلامی به ثبت نقاط GPS از موقعیت محوطه‌ها و توصیفات کلیِ آثار فرهنگی محدود بماند؛ درحالی‌که پرسش‌هایی دربارۀ نقش و تأثیر عوامل زیست‌محیطی بر نحوۀ پراکنش استقرارگاه‌ها و شکل‌گیری سازمان‌های معیشتی بی‌پاسخ باقی‌مانده است؛ بنابراین در پژوهش پیشِ‌رو، برای نخستین‌بار با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی، به استناد یافته‌های دو فصل بررسی باستان‌شناسی، مطالعات کتابخانه‌ای و تهیه و تفسیر نقشه‌های GIS، به تبیین اثرگذاری عوامل زیست‌محیطی بر استقرارهای دوران اسلامی دشت رودبار جنوب پرداخته شده است؛ بدین‌منظور، ابتدا استقرارهای دشت روبار براساس تاریخ‌گذاری نسبی به دو بازۀ زمانی «سده‌های نخست تا قرون میانۀ اسلامی» و «سده‌های متأخر (از سدۀ 10 ه‍.ق. به‌بعد)» تقسیم شده و عوامل محیطی مانند: ارتفاع از سطح دریا، منابع آب، خصوصیات خاک، وضعیت راه‌ها، میزان و جهت شیب بستر در ارتباط با آثار استقراری به عرصۀ تحلیل گذاشته شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد بنیادی‌ترین عوامل مؤثر بر شکل‌گیری، پراکنش و سازمان معیشتی سکونتگاه‌های دشت رودبار جنوب در دوران اسلامی، منبع آب هلیل‌رود در دشت و منبع آب قنات در بخش‌های پیرامونی، راه‌ تجاری جیرفت به سند و سیستان و ناهمواری‌های شمال و شمال‌شرقی به‌منظور بهره‌مندی از قابلیت بالقوۀ دامداری، بوده است. 


صفحه 1 از 1