logo

جستجو در مقالات منتشر شده


74 نتیجه برای سن

علی بیننده، نیلوفر نادریان، سیلوانا دی‌پاولو،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده


 تپۀ قلعه‌ننه در شمال‌غرب ایران و جنوب‌شرق دریاچۀ زریبار قرار گرفته است و ازطریق گذرگاه شلیر با شمال بین‏النهرین ارتباط دارد و بزرگ‌ترین محوطۀ پیش‌از‌تاریخ حوضۀ دریاچۀ زریبار است که کاوش لایه‌نگاری شده است. تپۀ دوره‌های استقراری پیش‌ازتاریخ و تاریخی را دربر دارد و طولانی‏ترین دورۀ استقرار باقی‌مانده در محوطه، مربوط به دورۀ مس‌وسنگ، خصوصاً فرهنگ عبید 3-4 و اوروک جدید است. شواهد گویای آن است که این منطقه در دورۀ پیش‌ازتاریخ بیشتر با بین‏النهرین ارتباط داشته است. از دورۀ مس‌وسنگ، محوطه، تعداد قابل‌توجهی دست‌افزار سنگی به‌دست آمده است؛ ابزارهای سنگی یک گروه فناورانه از مصنوعات را تشکیل می‏دهند که ارزش قابل‌توجهی برای تفسیر ساختارهای اجتماعی-اقتصادی در جوامع پیش‌ازتاریخ دارند. تغییرات ساختاری در شبکه‏های اجتماعی فناوری از عبید تا پساعبید ممکن است در جنبه‌های مختلف تولید ابزارسنگی مشاهده شود. مطالعۀ ابزارهای سنگی دورۀ مس‌وسنگ در غرب ایران و حوضۀ دریاچۀ زریبار انگشت‌شمار است. مصنوعات سنگی به‌دست‌آمده ازلحاظ چگونگی روش و سنت ابزارسازی دورۀ مس‌وسنگ در حوضۀ دریاچۀ زریبار بررسی شد و تلاش شد ارتباط احتمالی آن تا حد ممکن با تغییرات اجتماعی مطالعه شود. به‌احتمال زیاد مصنوعات سنگی توسط گروهی خاص تولید و در منطقه و حوضۀ دریاچۀ زریبار پخش می‏شده است، کما این‌که شواهد سفالی نشان از ارتباط گستردۀ بین‏منطقه‏ای نیز دارد و دست‌کم در دورۀ مس‌سنگ جدید، تولید مصنوعات سنگی در این منطقه در مقیاس کارگاهی بوده است؛ به‌نظر می‏رسد مانند محوطه‏های هم‌زمان در هزارۀ پنجم و چهارم پیش‌ازمیلاد، در شمال بین‏النهرین که مصنوعات سنگی در تپۀ ننه در نزدیکی منابع ماده‌خام و خارج از سکونت‌گاه‌ها تولید می‏شدند.
حمید خانعلی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

فرهنگ سنگ‌افراشت در گسترۀ زمانی چندهزارساله از مرزهای غربی چین تا دریای بالتیک و اسپانیا متداول بوده و در دوره‌های اسلامی نیز در یافته‌های باستان‌شناسی و منابع مکتوب در صور مختلفی نمود یافته است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این پرسش‌ها است که مهم‌ترین عوامل گسترش زمانی و مکانی فرهنگ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت چیست؟ و مفاهیم به‌کار رفته در فرهنگ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت در دوران پیش‌ازتاریخ و دوران اسلامی چیست؟ پژوهش حاضر ضمن بررسی گسترش زمانی و مکانی این فرهنگ و معرفی نمونه‌های شاخص آن در حوزۀ جغرافیایی بین دریای سیاه و حوزۀ فرهنگی دریای خزر به بررسی چیستی و چرایی برپایی سنگ‌افراشت‌ها می‌پردازد. این پژوهش از نوع تحلیلی-تاریخی فرهنگی بوده که اطلاعات آن بر پایۀ مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای گردآوری شده است. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهند مهم‌ترین عوامل گسترش زمانی فرهنگ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت به‌دلیل ارتباط آن‌ها با سنن و آئین‌های مذهبی بوده و آن‌چه سبب گسترش مکانی این فرهنگ شده، احتمالاً با مبادلات تجاری و به‌تبع آن مبادلات فرهنگی ارتباط داشته است؛ هم‌چنین سنگ‌افراشت‌ها درطول ازمنه به اشکال انسانی و حیوانی و نمادهای باروری قابل مشاهده است که در موارد متعددی در قالب، تجسم فرد متوفی در ارتباط با مدفن وی نمود یافته است. قدیمی‌ترین نمونۀ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت شناسایی شده در حوزۀ جغرافیایی مذکور، متعلق به استل دوبندی در شمال باکو است. این سنگ‌افراشت در حالت برجای در ارتباط با یک کورگان به‌دست آمده که درون آن مواد فرهنگی از اواخر دورۀ فرهنگ مایکوپ به‌دست آمده است. این فرهنگ متعلق به اواخر هزارۀ سوم و اوایل هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد است. در ادامۀ نمونه‌های دیگری از سنگ‌افراشت‌ها در سوریه، ترکیه و شمال‌غرب ایران نیز مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهند؛ هرچند ارتباط گاهنگاری و باستان‌شناختی بین نمونه‌های پیش‌از‌تاریخ و ازمنه بعد از میلاد وجود ندارد، اما تمامی نمونه‌ها با مقولۀ تدفین، سنن و آئین‌های مذهبی ارتباط داشته و به تجسم شخصی که احتمالاً از مرتبۀ اجتماعی بالایی برخوردار است، می‌پردازد. این موضوع در متون و یافته‌های باستان‌شناختی نمود داشته است.

سیّد حافظ کریمیان‌گل‌سفیدی، علی زمانی‌فرد، ملیحه محسنی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

در طول تاریخ، آثار معماری ممکن است مورد مرمت، تغییر کاربری، گسترش فضایی و الحاق نمودن عناصر معماری قرار گیرند. پرداختن به الحاقات، در راستای خواناسازی، مرمت تکمیلی یا دخل و تصرف در عناصر سازندۀ اثر، مسأله‌ای پیچیده خواهد بود. در فرآیند مرمت، انتخاب لایه‌ها جهت حفاظت، تثبیت و یا تخریب -جهت افزایش شناخت و حفاظت از لایه‌ها- در دستور کار قرار خواهد داشت که دلایل وجودی هر یک از لایه‌ها، زمینۀ اقدامات اصولی را رقم خواهد زد. این پژوهش هدفمندی ایجاد لایه‌های تاریخی در طول زمان را به‌عنوان فرضیۀ خود در نظر دارد؛ هم‌چنین با هدف تبیین اهمیت شناخت علت شکل‌گیری لایه‌های تاریخی در فرآیند حفاظت به دنبال پاسخ به پرسش‌هایی چون: جایگاه لایه‌های تاریخی در تصمیمات حفاظتی چیست؟ و فرآیند تکامل یک بنا چگونه اتفاق می‌افتد؟ است. این پژوهش، ازجمله پژوهش‌های کاربردی و توسعه‌ای، از لحاظ راهبرد در زمرۀ راهبردهای ترکیبی و تلفیق روش‌های تحقیق چندگانه است که با استفاده از اسناد بایگانی‌شده، کار میدانی و با تکیۀ اساسی بر روش تحقیق بر پایۀ نمونۀ موردی و تحلیل داده‌ها به‌صورت کیفی خواهد بود. جمع‌آوری داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای، اسنادی و تکیه‌بر مشاهدات میدانی بوده است. جهت تبیین موضوع، محتوا و شناخت پدیده در متن زندگی واقعی به‌صورت یکپارچه و عمیق، نمونۀ موردی بنای پیربکران به‌دلیل ویژگی‌های معماری و لایه‌های تاریخی با اهمیت انتخاب شده است و مسیری که باید جهت شناخت ابنیۀ دارای لایه‌های تاریخی مختلف برداشته شود را نمایش می‌دهد. نهایتاً این پژوهش بر این موضوع صحّه می‌گذارد که حفاظت از بناهای تاریخی باید با دریافت و درک صحیح از اثر و تمامی جوانب آن آغاز شود و در طول فرآیند حفاظت ادامه یابد. شناخت دقیق اثر از حیث وجودی و ماهیتی، شناخت تمامی لایه‌های تاریخی و چرایی ایجاد آن‌ها در طی توسعه و تکامل اثر تا زمان رسیدن به عصر حاضر بخشی از مطالعۀ پیرامون اثر است که شالودۀ مرمتی درخور را رقم می‌زند. 

مهناز شریفی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

تپۀ گردآشوان یکی از معدود محوطه‌های استقراری دورۀ روستانشینی در حوضۀ رودخانه زاب کوچک، پیرانشهر مربوط به هزارۀ پنجم/چهارم پیش‌ازمیلاد است که با توجه به تاریخ‌گذاری (C14) از 4531پ.م. مورد سکونت قرار گرفته است. انجام دو فصل کاوش باستا‌ن‌شناختی این محوطه، اطلاعات ارزند‌ه‌ای درخصوص وضعیت فرهنگی و معماری منطقه در اختیار قرار داده است. به‌لحاظ توالی زیستی در گردآشوان دو طبقۀ استقراری و چهار مرحلۀ معماری از هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلاد شناسایی گردید. شواهد باستان‌شناسی روستای گردآشوان نشان‌داد که بافت معماری به‌لحاظ کالبدی شامل فضاهای خشتی و سنگی است. از لحاظ روش، این پژوهش متکی‌بر داده‌های نویافته از کاوش‌های میدانی است که به روش توصیفی-تحلیلی نگارش یافته است. به‌دلیل انباشت ضخیم مواد فرهنگی عصر مس‌وسنگ جدید و ارتفاع حدود هشت متر و مراحل مختلف معماری، به‌نظر می‌رسد گردآشوان یکی از کلیدی‌ترین محوطه‌های مس‌وسنگ جدید در منطقۀ شمال‌غرب باشد. کاوش گردآشوان با هدف شناخت بافت معماری و سنت فرهنگی مس‌وسنگ جدید (حسنلوی VIII) در حوضۀ رودخانه زاب انجام‌یافت. در این پژوهش تلاش گردید تا با مطالعۀ بقایای معماری و مواد فرهنگی بتوان سنت‌های فرهنگی حوضۀ زاب را با دیگر مناطق تبیین نمود. نتایج به‌دست آمده از کاوش، نشانگر پیوندهای فرهنگی دشت پیرانشهر با مناطق قفقاز، آناتولی و بین‎النهرین است که به‌دلیل نزدیکی به مناطق فرهنگی فوق دارای مناسبات و روابط فرهنگی بوده‌اند. در این پژوهش به معرفی نقشه، ترکیب کالبد و مصالح مورداستفاده و شیوه‌های معماری مس‌وسنگ به‌مثابه تجربیاتی کهن از ایجاد فضاهای مقاوم و منطبق با زیست‌بوم محل می‌پردازد. 

عبدالرضا مهاجری‌نژاد،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

بقایای معماری همواره به‌عنوان «پایۀ» پژوهش‌های باستان‌شناسی قلمداد ‌شده است. این مدارک محکم را می‌‌توان به‌راحتی با واژگان، اعداد و طرح‌‌های دقیق و واضح توصیف کرد؛ ولی هنوز تفسیر بقایای معماری و زمینه‌‌های جهان‌بینی که مربوط به رفتار‌های اجتماعی بشر است، مشکل‌زا هستند. در عین‌حال‌که معماری با بقایای مادی مرتبط است، ولی ما باید به‌خاطر داشته باشیم که درنهایت این بقایا منعکس‌کنندۀ آداب‌و‌رسوم و جهان‌بینی جوامع مربوطه هستند. شکی نیست که واحد خانۀ فردی، به‌طور متوالی در یک زمان خاص تغییر می‌کند تا مناسب خانواده‌های هسته‌ای و گسترده، گروه‌ها، قبیله‌ها و غیره شوند. محوطۀ چشمه‌رجب، در استان لرستان، شهرستان کوهدشت - بخش کونانی، به‌لحاظ موقعیت طبیعی در 500متری شمال رودخانۀ سیمره، 5/6 کیلومتری تاج سد سیمره، و در حوزۀ فرهنگی زاگرس‌مرکزی واقع شده است. یکی از محوطه‌‌های کلیدی، جهت بررسی و تحولات فرهنگی دورۀ روستانشینی منطقه و زاگرس‌مرکزی محسوب می‌شود. فروردین‌ماه سال 1389ه‍ش. دومین فصل از کاوش‌های باستان‌شناختی به‌صورت گسترده (عمودی- افقی)، با ایجاد سه کارگاه در مرکز، غرب و جنوب محوطه به‌منظور شناخت و آگاهی از روند تحولات فرهنگی منطقه در تپۀ مذکور انجام گرفت. پژوهش حاضر مبنی بر ارائۀ نتایج کاوش، بحث تحلیل داده‌های معماری آن است. این پژوهش با هدف بنیادی صورت‌گرفته و روش داده‌افزایی آن براساس روش میدانی و کتابخانه‌ای است و در آن، ضمن معرفی و توصیف کاملی از معماری این محوطه، به‌دنبال پاسخ‌دادن به این پرسش‌ است که، با توجه به وضعیت معماری این محوطه، مانند راست‌گوشه بودن و... این محوطه متعلق به کدام دوره است؟ هم‌چنین براساس نتایج کاوش باستان شناختی می‌توان گفت که از نظر آثار به‌دست آمده متعلق به دورۀ فرهنگی نوسنگی جدید و مس‌وسنگ است. 

حسن فاضلی‌نشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، مینا مدیحی، نرجس حیدری، نرجس خان‌فینی، قاسم مرادی، یوسف فاضلی‌نشلی، زهرا آقاجان‌نسب،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

سواحل جنوب‌شرق دریای کاسپی در منطقه‌ای که از آن به‌عنوان «کنار بوم»1 یاد می‌کنند، همانند بسیاری از دیگر نقاط هلال‌حاصلخیز، شاهد دگردیسی‌های عظیم در ساخت جوامع بشری در آستانه انقلاب نوسنگی در اوایل دورۀ هلوسن بوده است. گرچه تاکنون باستان‌شناسان نتوانسته‌اند پیوندی میان پایان دورۀ پارینه‌سنگی جدید و دورۀ فراپارینه‌سنگی را در منطقه مستند‌سازی نمایند، ولی به‌نظر می‌رسد که شکارورزان و گردآورندگان خوراک در حدود ۱۵۰۰۰ سال قبل از زمان حاضر، وارد منطقه شده و یکی از مهم‌ترین رخدادهای جوامع بشری را در آستانۀ نوسنگی‌شدن رقم زدند. یکی از غار‌هایی که می‌توان شواهد حضور انسان در این بازۀ زمانی را موردمطالعه قرارداد، غار کمربند است که در سال‌های ۱۹۴۹و ۱۹۵۱م. توسط «کوون» کاوش گردید. اگرچه این کاوش‌ها، چشم‌انداز جدیدی از ادوار فرهنگی انسان غارنشین را برما روشن ساخت؛ اما پس از گذشت 70سال، هم‌چنان ابهامات زیادی در شناخت تسلسل گاهنگاری این جوامع، به‌خاطر آشفتگی یافته‌های حاصل از کاوش وجود دارد؛ به‌همین‌دلیل با هدف شناخت توالی استقراری در این محوطه در زمستان سال 1400 تیمی از باستان‌شناسان ایرانی به کاوش مجدد در این غار پرداختند تا در این‌راستا بتوانند به بازسازی این جوامع در گذار از دورۀ میان‌سنگی به نوسنگی با پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی ازجمله، توالی استقرار در این غار و یا بررسی تغییرات محیطی در ترک و یا توالی سکونت در این استقرارگاه به چه صورت بوده است؟ با توجه به تردیدهای فراوانی که در گاهنگاری این محوطه وجود داشت؛ یکی از هدف‌های اساسی این کاوش، انجام آزمایش‌های مجدد برروی یافته‌های جدید، ازجمله استفاده از آزمایش کربن 14 برروی نمونه‌های زغال و استخوان است تا با کمک آن بتوان تسلسل و توالی استقرار در این محوطه را بازشناسی نمود. این نتایج نشان می‌دهد که غار در بازۀ زمانی60±12270 تا 60±11810پیش‌ازمیلاد توسط جستجوگران خوراک مورد سکونت قرار گرفته است. 

فریده کلهر،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

در گذشته، سنگ‌نگاره‌ای موسوم به «شکار شیر» از فتحعلی‌شاه در شهرری وجودداشته که بر اثر کوه‌بری کارخانۀ سیمان ری از بین رفته است. از این سنگ‌نگاره امروزه تنها قطعه‌ای کوچک باقی‌مانده است. از آنجا که قسمت اعظم این سنگ‌نگاره از بین رفته درمورد آن ابهامات زیادی وجود دارد؛ به‌طورمثال، موقعیت دقیق آن مشخص نیست و در پژوهش‌ها، سال ساختِ 1246ه‍.ق. به این سنگ‌نگاره نسبت داده شده، اما درستی آن معلوم نیست؛ هم‌چنین پیرامون نقش‌برجسته، کتیبه‌ای شامل اشعاری به نستعلیق وجودداشته که تاکنون خوانده نشده است. ازسوی دیگر، به‌دلیل نزدیکی این نقش‌برجسته به سنگ‌نگارۀ چشمه‌علی اطلاعات مربوط به این دو، گاهی به اشتباه به دیگری نسبت داده می‌شود و محققان را دچار خطا می‌کند. هدف این پژوهش آن است که تصویر روشنی از این سنگ‌نگاره به‌دست دهد و ابهامات دربارۀ آن‌را برطرف کند. این پژوهش سعی‌در پاسخ به این پرسش‌ها دارد که، موقعیت این سنگ‌نگاره بر کدام بخش کوه سرسره بوده و سال ساخت آن چه زمانی است؟ محتوای متن اشعار کتیبۀ پیرامونی آن چیست؟ چه تغییراتی در طول زمان بر این سنگ‌نگاره وارد شده و سرنوشت آن درنهایت چگونه بوده است؟ این پژوهش دارای ماهیت تاریخی-تحلیلی است و از آنجا که قسمت اعظم سنگ‌نگاره از بین رفته متون تاریخی و تصاویر به‌عنوان منابع دست اول، راهگشای پرسش‌های این پژوهش است؛ درنهایت به کمک منابع دست اول، موقعیت این سنگ‌نگاره بر کوه سرسرۀ شهرری مشخص می‌شود. نتایج نشان می‌دهد اشعار کتیبه در مدح و تمجید از فتحعلی‌شاه است و ماده‌تاریخ کتیبه، سال ساخت آن‌را 1246ه‍.ق. مشخص می‌کند؛ سرانجام زمانی بین سال‌های 1340 تا 1345ه‍.ش. در اثر انفجارهای کارخانۀ سیمان ری این سنگ‌نگاره تخریب‌شده و تنها قطعه‌ای از آن شامل دُم شیر و کتیبه‌های اطرافش باقی می‌ماند که در محوطۀ موزۀ کارخانۀ سیمان ری نگه‌داری می‌شود. 

منصور کلاه‌کج، - مهسا طحان‌پور،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

یکی از گونه‌های معماری ایران معماری سنتی شهر شوشتر است که مصادیقی از منطقه‌گرایی معماری در عناصر آن دیده شده است. خانه‌های مزیّن به نقش‌ و طرح و تزئین بافت قدیم شهر شوشتر با ترکیبی از مصالح سه‌گانۀ سنگ، گچ و آجر شکوهی خاص به معماری، درون‌گرای این شهر بخشیده‌اند. برخی از نقش‌ها و تزئینات این خانه‌ها در ناحیۀ ورودی درب اصلی نمود بیرونی یافته‌اند‌. اغلب این خانه‌ها به نام دارنده یا مالک آن شناخته می‌شوند. یکی از این خانه‌ها، خانۀ «قصاب‌نژاد» است؛ این خانه به‌عنوان نمونه‌ای غالب از خانه‌های تزئین‌دار شوشتر است. این پژوهش با هدف شناخت و آگاهی بهتر از عناصر و نقوش تزئینی شهر شوشتر به‌عنوان نمونه‌ای از معماری منطقه‌ای گرم خشک به انجام می‌‌رسد؛ هم‌چنین تحلیل بصری و معنایی سه گونه از تزئینات غالب این خانه به‌عنوان نمونه‌ای کامل و قابل سکونت درحال‌حاضر، از دیگر اهداف این پژوهش است و در انتها، پژوهش به پرسش‌: چیستی و چرایی نقش‌ها و عناصر سه‌گانۀ تزئینی خانۀ قصاب‌نژاد شوشتر، براساس رویکرد منطقه‌گرایی انتقادی پاسخ داده می‌شود.  اطلاعات پژوهش حاضر به‌صورت میدانی با بهره‌گیری از شواهد بصری و کتابخانه‌ای گردآوری شده و به شیوۀ توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. براساس یافته‌های این پژوهش درمیان نقوش سه‌گانۀ خانۀ قصاب‌نژاد شوشتر، نقوش سنگی، براساس باورهای فرهنگی، مذهبی و محلی است و تزئینات آجری و گچی آن، به فراخور معماری بومی و محلی، برگرفته از معماری اسلامی و مفاهیم مرتبط با آن است. برخی از این نقوش براساس تشابهشان به بعضی عناصر پیرامونی نام‌گذاری شده است. عناصر فرهنگی چون: نقوش برآمده از فرهنگ بومی منطقه و مصالح ساختنی نیز از عناصری است که در منطقۀ شوشتر بوده است. تطبیق عناصر معماری به‌ویژه آرایه‌های سه گانۀ خانۀ قصاب‌نژاد به‌عنوان نمونه‌ای نسبتاً کامل از خانه‌های سنتی شوشتر نشان‌داد که معماری این خانه با غالب ویژگی‌های رویکرد منطقه‌گرایی انتقادی، باوجود اختلاف زمانی و جوان بودن بحث معماری منطقه‌گرایی انتقادی با فراز و فرود قابل تطبیق است. استفاده از سنگ در بناء در جایگاه عنصر ویژۀ محلی و وجود نقش طوطی در سرپنجرۀ سنگی به‌عنوان پرنده‌ای غیرمنطقه‌ای در این بنا بازنمای دو ویژگی مهم از رویکرد منطقه‌گرایی انتقادی است که در بطن معماری شوشتر هضم شده است. 

احمد آزادی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

منطقۀ زاگرس و کوه‌پایه‌های آن، به‌ویژه بخش‌های مرکزی و در مناطقی مانند کرمانشاه، لرستان و ایلام، بیشترین شواهد مربوط به دورۀ نوسنگی و گذار از سیستم معیشتی مبتنی‌بر شکار و گردآوری خوراک به یکجانشینی و اهلی کردن گیاهان و حیوانات را به‌دست داده است. در مقایسه با زاگرس‌مرکزی، بخش‌های جنوبی زاگرس کمتر موردتوجه پژوهشگران بوده و دانسته‌های ما اندک. تپۀ بی‌بی‌زلیخایی نخستین محوطۀ کاوش‌شدۀ دورۀ نوسنگی در منطقۀ کُهگیلویه در بخش‌های جنوبی زاگرس است که آگاهی‌های جدیدی را به‌دست می‌دهد. پی بردن به جوانب گوناگون زندگی دورۀ نوسنگی بی‌سفال در محوطه، به‌دست آوردن بقایای گیاهی و جانوری برای بازسازی معیشت اقتصادی مردمان دورۀ نوسنگی و از طرفی بازسازی زیست‌بوم باستانی منطقه در اوایل دورۀ هُولوسِن و به‌دست آوردن نمونه‌هایی برای تاریخ‌گذاری مطلق جهت تعیین قدمت محوطه از مهم‌ترین اهداف این پژوهش است. مهم‌ترین پرسش‌های پژوهش شامل: آیا استقرار در تپۀ بی‌بی‌زلیخایی فقط مربوط به نوسنگی بی‌سفال است؟ نوع استقرار و طول مدت آن در این محوطه چقدر است؟ و معیشت اقتصادی مردمان بی‌بی‌زلیخایی تا چه‌اندازه براساس گردآوری و شکار و چه‌اندازه براساس کِشت آگاهانه و پرورش و نگه‌داری حیوانات بوده است؟ مهم‌ترین فرضیات این پژوهش عبارتند از: براساس مجموعۀ دست‌ابزارهای سنگی گردآوری‌ شده و یافت نشدن سفال‌های قدیمیِ هم‌زمان، فرض‌ ما این است که این تپه متعلق به دورۀ نوسنگی بی‌سفال بوده و با توجه به ویژگی‌های بوم‌شناختی محوطه فرض دیگر ما این است که نظام معیشتی ساکنان بی‌بی زلیخایی ترکیبی از دامداری، گردآوری دانه‌های گیاهی و غلات وحشی، شکار پستانداران کوچک‌جثه و در مقیاس کوچک ماهیگیری بوده است. روش پژوهش در این نوشتار توصیفی- تحلیلی است؛ به این معنا بخشی‌هایی که مرتبط با یافته‌های کاوشِ محوطه است را تا حد امکان توصیف نموده و سپس آن‌ها را در بستر مناسب خود ارزیابی و تحلیل می‌کنیم. نتایج آزمایش‌های کربن 14 نشان می‌دهد که محوطۀ بی‌بی‌زلیخایی و منطقۀ کُهگیلویه دست‌کم از نیمۀ اول هزارۀ هشتم پیش‌ازمیلاد مورد سکونت قرار گرفته است.  
 

امیرمسعود قائدی، روح‌اله یوسفی‌زشک، بیتا سودائی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

کاسه‏های لبه‌واریخته از مهم‏ترین موادفرهنگی از نیمۀ دوم هزارۀ چهارم پیش‌ازمیلاد تا دوران آغازنگارش است که به‌صورت دست‏ساز و زمخت با لبه‏هایی برگشته به‌سمت بیرون ساخته شده‏اند. باستان‏شناسان خاستگاه این کاسه را سرزمین بین‏النهرین می‏دانند، اما پراکنش آن در فلات ایران نیز بسیار گسترده است. کاربردهای گوناگونی برای کاسه‏های لبه‌واریخته درنظر گرفته شده، ازجمله مهم‌ترین کاربرد آن‌ها کاسه‏های جیره و قالب نان است. ازسویی پراکنش گسترده و کاربرد‏های گوناگونی این ظروف با توجه به کمبود مدارک مطالعاتی، ازجمله چالش‏هایی است که هنوز در جوامع باستان‏شناسی مورد بحث می‏باشد. کاربردهای نیایشی و استفاده این کاسه‏ها در نذورات مذهبی، ازجمله مطالعاتی است که در این‌زمینه صورت گرفته است. پژوهش حاضر با هدف درک عمیق‌تر کاربرد آئینی این سفال‌ها، به بررسی تطبیقی جام وارکا و دیگر مواد فرهنگی دورۀ اوروک می‌پردازد. در این پژوهش به پرسش‌هایی درخصوص اثبات کاربرد آئینی براساس شواهد موجود، تفاوت‌های کاربردی در بین‌النهرین و فلات ایران، امکان وجود کاربردهای دیگر مطرح می‌شوند. فرضیۀ اصلی این پژوهش، استفاده از کاسه‌های لبه‌واریخته به‌عنوان ظروف پیشکش نذورات در مراسم مذهبی بین‌النهرین است. بر این‌اساس به بررسی کاربرد آئینی کاسه‌های لبه‌واریخته، باتوجه به نقوش جام وارکا و سایر موادفرهنگی دورۀ اوروک، ازجمله اثرمهرها و ایده‌نگارها پرداخته است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجام‌شده و نتایج بررسی مقایسۀ تصویری بین کاسه‏های لبه‌واریخته و نقوش جام وارکا و اثرمهرها نشان می‌دهد که در بین‌النهرین کاسه‌ها احتمالاً کاربرد آئینی داشته‌اند و در مراسم به‌عنوان ظرفی برای پیشکش نذورات استفاده شده است؛ مطالعۀ تطبیقی جام وارکا و کاسه‌ها، این فرضیه را تقویت می‌کند، اما کمبود مدارک، نیاز به تحقیقات بیشتر با روش‌های نوین باستان‌شناسی را نشان می‌دهد و کاربردهای دیگر آن‌را هم باید درنظر داشت. 
 

مرتضی حصاری، آذر سرمدی‌جو،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

چکیده 
از دورۀ هخامنشیان تاکنون، ایرانیان به‌عنوان حاکمان بخشی از مسیر تجارت راه ابریشم، نقش امنیتی و پشتیبانی مسیر را برای کسب سود اقتصادی و ارتباطات فرهنگی در داخل سرزمین حاکمیتی خود انجام داده‌اند و چین تا اروپا را به‌هم متصل می‌کرد‌ه‌اند. سغدیان، به‌عنوان بخشی از حاکمیت شرق ایران، دارای نقش تأثیرگذار از اواسط قرن سوم تا هشتم میلای، در تجارت و ارتباطات بین منطقه‌ای برعهده داشتند و به‌نوعی در کنار تجارت راه ابریشم، آن را به شکل حضور در سرزمین چین به دیپلماسی صلح ابریشم، برای حضور خودشان تبدیل کرده‌اند. بازرگانان سغدی به‌عنوان یکی از گروه‌های ایرانی شرقی، همواره گونه‌ای از دیپلماسی هم‌زیستی جادۀ ابریشم پیش بردند، که از یک‌سوی با شناخت قدرت اقتصادی تجارت راه ابریشم، با هدف کسب منفعت اقتصادی، و از سوی دیگر صلح و دوستی میان سرزمین چین و اقوام دیگر این مسیر استفاده کردند، تا جایگاه خود را تثبت کنند. یافته‌های باستان‌شناسی سغدیان از گذشته موردتوجه محققان غربی و شرقی قرار گرفته و به‌نوعی تاریخ هنر آن‌ها را معرفی کردند؛ در این‌میان یافته‌های جدید در دو دهۀ گذشته، شمال چین واقعیت حضور شایسته و دیپلماسی صلح ابریشم سغدیان را مورد تأکید قرار می‌دهد. در این‌میان یافته‌های به‌دست آمده از کاوش‌های باستان‌شناسی شمال چین -ازجمله یافته‌های قبور خانواده‌های سغدی- هرچند به‌صورت گزارش‌های اولیه، موردتوجه کاوشگران قرار گرفته است که می‌تواند با توجه به کتیبه‌ها، جنبه‌های هنری و معنوی، به‌ویژه نقاشی‌های دیواری، جایگاه سغدیان در سرزمین چین مورد بررسی‌ قرار دهد. مهم‌ترین هدف این پژوهش شناساندن یافته‌های سغدیان در شمال‌چین برای مخاطبان ایران فرهنگی و به تصویر کشاندن اهمیت حضور آن‌ها در موقعیت جغرافیایی جدیدشان، در سرزمین چین است؛ در این‌راستا، پژوهش حاضر با روش تاریخی-تحلیلی و مبتنی‌بر مطالعات کتابخانه‌ای درصدد پاسخ به این پرسش‌ها است؛ حضور جوامع سغدی در شمال چین چگونه شکل‌گرفته است و چه ارتباطات فرهنگی را بین سرزمین ایران و چین نشان می‌دهد؟ نتایج پژوهش یافته‌های جدید سغدیان در شمال چین، حضور جوامع ابتداییِ بسته و سپس جامعه‌ای با تعامل فرهنگی با چینیان را مستند می‌نماید؛ به‌نظر می‌رسد آن‌ها به شکل خانواده‌های هنرمند، صنعتگر و بازرگان در سرزمین چین فعالیت خود را آغاز و به‌عنوان بخشی از خانواده‌های ایرانی نقش اقتصادی-فرهنگی خود را شکل‌دادند که در طی زمان می‌توان کنش فرهنگی مابین دو فرهنگ چین و سغدیان را به تصویر کشید. 
کلیدواژگان: سغدی، شمال چین، نقاشی دیواری، نقاشی سنگی، تعامل فرهنگی.

مقدمه 
جادۀ ابریشم، شاهراهی بازرگانی، فرهنگی و ارتباطی است که جغرافیدان آلمانی به‌نام «فردیناند فون ریشت هوفن» (1833-1905م.) با اهداف استعمارگری قدیم آن‌را نام‌گذاری کرد. این مسیر تاریخی-اقتصادی و فرهنگی از غرب چین آغاز و پس از گذر از آسیای میانه، غرب آسیا (ایران فرهنگی) منطقۀ دریای مدیترانه و درنهایت به اروپا ختم می‌گردید. در قرن 20م. اهمیت و مطالعۀ جادۀ ابریشم بیشتر گردید که در این‌میان می‌توان به محققان تورفان و بررسی‌های باستان‌شناسی توسط «مارک آورل اشتاین» و «سْوِن هِدین» نام‌برد (Richthofen, 1877; Hopkirk, 1980; Trümpler, 2008; Chin, 2013)، (نقشۀ 1)؛ از این‌رو، ایران با توجه به گسترۀ زمینی و دریایی، به‌عنوان مرکز ثقلی در ارتباطات بازرگانی-فرهنگی راه ابریشم جایگاه ارزشمندی دارد؛ هرچند در برخی مقاطع نسبت به برخی تاجران خارجی تأثیرش کم‌رنگ گردید (Qin, 2024: 118). اهمیت سغدیان در سالنامه‌های چینی و سفرنامه‌های افراد مختلف به‌خوبی قابل استناد است (Belenizki, 1980: 7-8; Feltham, 1986)، (نقشه 2). سغدیان، مردمانی از اقوام ایران شرقی باستان هستند که ازنظر جغرافیایی میان ایران باستان و چین واقع بودند. سغد محدوده‌ای در امتداد رودخانۀ زرافشان، واحه‌های پینجکنت و سمرقند بین آمودریا در شمال و سیردریا، در جنوب مستند شده است؛ این محدوده در برخی مراحل زمانی گسترۀ جغرافیایی بیشتری مانند واحه‌های بخارا، فرغانه و چاچ (تاشکند) نام‌برد (de la Vaissiere, 2004) گسترۀ شبکه‌های اقتصادی-فرهنگی سغدیان به ایستگاه‌های بین‌راهی مناسب به‌خوبی قابل شناسایی است ( نقشه 3) و حتی این ارتباطات فرهنگی را می‌توان میان سغدیان و باختریان از دورۀ مفرغ جدید بازسازی نمود (Teufer, 2003) سغدیان براساس منابع از دوره‌های، مابین 206 تا 220م.، حضورشان در چین به اثبات رسیده است؛ آن‌ها به‌نظر به شکل خانواده‌های هنرمند، صنعتگر و بازرگان در سرزمین چین فعالیت خود را آغاز و به‌عنوان بخشی از خانواده‌های ایرانی نقش اقتصادی-فرهنگی خود را شکل‌دادند و در طی زمان می‌توان یک کنش فرهنگی مابین دو فرهنگ چین و نیز سغدیان را به تصویر کشید (Mao, 2023: 616-18; Zhao & Ghazanfari, 2024: 159). 
حضور سغدیان در سرزمین چین با حفظ اعتقادات معنوی خود، آئین دینی، با اصل دیپلماسی ابریشم که همانا صلح‌آمیز بودن در جامعۀ میهمان است، برخی از آئین و فرهنگ مردم چین را دریافت کرده و با ترکیب آئین خود، نوعی ارتباط فرهنگی شکل‌گرفت (Marshak, 2002; Grenet & Sims-Williams, 2007; Grenet, 2015). چنین رویکردی، به‌خوبی در شمال و غرب چین مستند است. مهم‌ترین سند مادی را می‌توان پذیرش برخی از آئین‌های معنوی در تدفین سغدیان معرفی کرد (Zhao & Ghazanfari, 2024: 164-165). این روش یک نوع درایت در پذیرش محدود از آئین جامعۀ میهمان در سکونتگاه‌های خود، نه‌تنها در چین، بلکه در مسیر جادۀ ابریشم، رقم زده شد که این روش -دیپلماسی فرهنگی راه ابریشم سغدیان- نام‌گذاری شده است. این دیپلماسی فرهنگی هیچ‌گونه ارتباطی به وفادار بودن یا نبودن سغدیان به آئین اصلی خود ندارد، بلکه همان دیپلماسی فرهنگی راه ابریشم که آنان انجام‌داده‌اند. 
پرسش پژوهش: پرسش‌های اصلی پژوهش حاضر بدین‌قرار است؛ حضور جوامع سغدی در شمال چین چگونه شکل گرفته است و چه ارتباطات فرهنگی را نشان می‌دهد؟
روش پژوهش: روش پژوهش در جستار حاضر با روش تاریخی-تحلیلی مبتنی‌بر مطالعات کتابخانه‌ای صورت گرفته است. این پژوهش براساس مستندات منتشرشده از کاوش‌های جدید چین که مدارک مستندی درخصوص حضور سغدیان را نشان می‌دهد، درصدد شناساندن یافته‌های جوامع سغدی در شمال چین و ترسیم اهمیت حضور آن‌ها در موقعیت جغرافیایی جدیدشان، برآمده است.

بحث و تحلیل
براساس منابع، مشخص است که در ابتدا نمایندگی های جامعۀ سغدی در سرزمین چین ، در سیستم اداری چینی پذیرفته و ادغام فرهنگی نشده است؛ در طی زمان، سغدیان هم به فعالیت‌های خود ادامه دادند و در کنار دیگر گروه‌های خارجی در سرزمین چین به‌ویژه در قرون پنج میلادی به‌بعد جایگاه اجتماعی پراهمیتی کسب کردند و در دیوان پادشاهی چین حضور یافتند؛ علت این گسترش را قدرتمند شدن امپراتوری «وی» (Wei) به‌لحاظ حضور اقوام سلسلۀ «توبا» (Touba) از مغولستان ارزیابی می‌کنند. سلسلۀ توبا با جوامع خارجی دیگر که در شمال چین بودند، متحد شدند؛ سغدی‌ها با توجه به این اتحاد نقش بهتری در سیستم تجاری-فرهنگی در محدودۀ شمال چین، به‌دست می‌آورند. این رشد به آنجا می‌رسد که سغدیان به دربار چینیان وحتی به مناصب بالای نظامی می‌رسند (Müller, 2008: 122-23)؛ لقب «سَباو» (Sabao) نام چینی است که همان نام رهبری هر نمایندگی سغدی، که هر جامعۀ سغدی با 200 خانوادۀ سغدی، نامیده شدند. آن‌ها بر کلیۀ امور نظارت و انتصابات در داخل کلونی سغدی را انجام می‌دادند؛ هم‌چنین دولت مرکزی برخی وقت‌ها نمایندگان ویژه ای را برای کمک به مدیریت حکمرانی سَباو به آسیای مرکزی می‌فرستاد؛ چنین نقش فرستادۀ ویژه‌ای داشت. پس همان‌گونه که سغدیان در ابتدای حضورشان به شکلی بسته، فقط با اعضای خانواده‌های آسیای میانه‌ای(در میان خانوادۀ بزرگ سغدیان) ازدواج می‌کردند؛ چراکه در یک جامعۀ محدود درون‌فرهنگی زندگی می‌کردند و ارتباط عمیقی با جامعۀ میزبان، چینی‌ها، نداشتند؛ در طی زمان به‌شکل جوامع چند فرهنگی، پذیرش جوامع دیگر به‌ویژه میزبان، مناسبات میان‌فرهنگی پیشرفته‌ای را شکل‌دادند؛ هم‌زمان بایستی بیان کرد که آئین اصلی سغدی‌ها بیشتر همان اعتقادات پارسی و سغدی (ایران شرقی)، زرتشتی است؛ هرچند آئین‌های دیگری را در مراسم آئینی خود مانند میترایسم و بودایسم حضور پیدا می‌کنند (در این‌خصوص ر. ک. به: Grenet, 2005; Ashurov, 2020: 15-22).
براساس یافته‌های قبورسنگی جدید، نقش و حضور سغدیان از یک نقش فرعی به یک نقش اصلی به‌خوبی در هنر این قبور سنگی مشخص می‌گردد؛ این نقش در امور اداری، بازرگانی و هنری درباری به شکل یک بخشی از فرهنگ چین و نه یک جامعۀ بسته با صرف فقط کسب اقتصادی تغییر یافته است. در هنر به‌جا مانده از قبور شمال چین، مشخص شد که سغدیان در مراسم‌های خود هنر ایرانی و خلق صحنه‌های طبیعی شکار و نوع پوشاکشان براساس هنر پارسی و ایران شرقی (سغدی) است؛ بعدها پارچه‌های ایرانی و چینی را در نوع لباس چینی را نیز انتخاب کردند. مجموعه‌های جدید سغدیان در چین نوعی نگاه جدیدی بر حضور آن‌ها در چین، به‌خصوص بعد از دوره‌ای که خود را در چین، با حفظ اصول هنری و اعتقادی سرزمین اصلی خود، به شکل هم‌زیستی فرهنگی با فرهنگ محلی درآمیختند. این تغییر روش به هم‌زیستی فرهنگی با جامعۀ میزبان، یک نوع درایت در پذیرش آئین فرهنگی جامعۀ میهمان، هرچند نه تمام اصول فرهنگی، در سکونتگاه‌های خود، نه‌تنها در چین، بلکه در مسیر جادۀ ابریشم، رقم زده شد. این روش را می‌توان به‌عنوان دیپلماسی فرهنگی راه ابریشم سغدیان پیشنهاد کرد.

نتیجه‌گیری
مطالعۀ حضور سغدیان در مسیر بازرگانی-فرهنگی ابریشم و به‌ویژه در سرزمین چین، تصویری روشن از دیپلماسی فرهنگی این قوم ایرانی‌تبار به‌دست می‌دهد؛ سغدیان باوجود حفظ آئین‌ها و باورهای معنوی خود، توانستند با بهره‌گیری از درایت فرهنگی، نوعی هم‌زیستی هدفمند با جامعۀ میزبان ایجاد کنند. یافته‌های باستان‌شناختی، ازجمله دیوارنگاره‌های دورۀ شَان‌شان در لوپنور، سنگ‌نوشته‌های خانوادگی در استان شان‌شی، و اسناد برج دیده‌بانی در دون‌هوانگ، همه بر حضور پررنگ و ساخت‌یافتۀ سغدیان در چین دلالت دارند. این شواهد، به‌روشنی نشان می‌دهد که سغدیان نه‌تنها در تبادلات بازرگانی، بلکه در تبادل فرهنگی، هنری و زبانی نیز نقشی کلیدی ایفا کردند.
کاربرد نام‌های برگرفته از «سغد» در متون چینی، ازجمله «سوته» و «سوگیت»، هم‌چنین پراکندگی آثار هنری، خطی و آئینی آنان در نواحی مختلف چین، نشان از وسعت و نفوذ تمدنی آن‌ها دارد. این تعامل دوسویه، در قالب آن‌چه «دیپلماسی فرهنگی راه ابریشم سغدیان» نام‌گرفته، نه نشانی از دوری از هویت، بلکه نمونه‌ای از هوشمندی فرهنگی در تطبیق و تعامل با دیگر فرهنگ‌هاست. با توجه به چنین شواهد گسترده و مستند، می‌توان سغدیان را یکی از کنشگران مؤثر فرهنگی و تمدنی در آسیای مرکزی و شرق دانست، که میراث آنان هم‌چنان در مطالعۀ ارتباطات بین‌فرهنگی در جهان باستان اهمیت دارد.

سجاد علی‌بیگی، محسن زینی‌وند، آقای علیرضا مرادی‌بیستونی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

 پژوهش‌های باستان‌شناختی پیشین در منطقۀ ماهیدشت بیشتر متمرکز بر دورۀ پیش‌ازتاریخ منطقه بوده و به‌رغم اهمیت این دشت بزرگ و مهم، تقریباً اطلاعاتی از دورۀ تاریخی آن در دست نیست. سرتاسر دشت ماهیدشت و به‌ویژه بخش شمالی آن پر از تپه‌های بزرگ و کوچک دورۀ پیش‌ازتاریخ و دورۀ تاریخی است که درمیان این زیستگاه‌های باستانی قواخ‌تپه به‌واسطۀ وسعت، توالی استقرار و اهمیت یافته‌های سطحی، شایستۀ توجه ویژه است؛ از این‌رو، در این نوشتار با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تاریخی تلاش می‌شود قواخ‌تپه و یافته‌های سطحی آن مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد و درنهایت به این پرسش‌ها پاسخ داده شود که: 1. قواخ‌تپه دارای بقایای چه دوره‌هایی است و روند گسترش محوطه به چه شکلی بوده است؟ 2. یافته‌های شاخص قواخ‌تپه درخصوص کارکرد محوطه، چه اطلاعاتی ارائه می‌دهند؟ نتایج مطالعۀ یافته‌های سطحی نشان می‌دهد که قواخ‌تپه استقرار با اهمیتی است که حداقل از دورۀ مفرغ و احتمالاً پیش از آن شکل‌گرفته و در عصر آهن III و دورۀ اشکانی به اوج رونق و آبادانی خود رسیده است. درمیان یافته‌های سطحی، پاشنۀ در آشوری به‌دست آمده از محوطه، حاکی از وجود ساختمانی به سبک دورۀ آشورنو در محوطه است که با توجه به متون میخی مرتبط با وضعیت سیاسی زاگرس‌مرکزی در این دوره، احتمالاً سرنخی از وجود یک بنای دورۀ آشور نو در این محوطه است. کشف گنجینۀ سکه‌های به‌دست آمده از محوطه علاوه‌بر نشان‌دادن اهمیت محوطه در دورۀ سلوکی/ اشکانی، احتمالاً سرنخی از ارتباطات تجاری دور بُرد ساکنان این محوطه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین استقرارهای باستانی امتداد جادۀ خراسان بزرگ در دشت ماهیدشت-کوزران است. 

فضه رحیمی، علیرضا رازقی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

«هویت» ازجمله مفاهیمی است که دارای گسترۀ معنایی وسیعی در علوم‌انسانی است. موضوع هویت در سال‌های اخیر در تقابل با جهانی‌سازی اهمیت بیشتری یافت؛ از این‌رو هویت آثار فرهنگی-تاریخی با مفاهیم مختلف موضوع بسیاری از اسناد بین‌المللی ازجمله سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد یونسکو و شورای بین‌المللی ابنیه و محوطه‌ها ایکوموس بوده است. این‌که در اسناد بین‌المللی مرتبط با میراث‌فرهنگی مانند یونسکو و ایکوموس مفهوم هویت چگونه موردتوجه بوده است، پرسشی است که این پژوهش به آن می‌پردازد. برهمین‌اساس در پژوهش حاضر ویژگی‌های و ابعاد مفهوم هویت در این اسناد مطالعه شد و مفاهیم مرتبط با آن استخراج و تحلیل شدند. به این‌منظور هویت در اسناد مذکور از چارچوب علوم اجتماعی موضوع مطالعه شد. مطالعات مربوط به علوم اجتماعی به روش تفسیری انجام شد و برای مطالعۀ اسناد بین‌المللی از روش تحلیل محتوا استفاده شد. در تحلیل محتوا پس از مطالعۀ دقیق متون جملات کلیدی و کدها استخراج شد و در سه مقولۀ اصلی و 10 زیرمقوله طبقه‌بندی شد؛ مقوله‌های اصلی شامل: هویت، ویژگی‌های هویت و ابعاد هویت است. ازطریق تحلیل نتایج به‌دست‌آمده، الگویی برای مطالعۀ هویت یک اثر فرهنگی-تاریخی را تبیین شد. براساس این الگو گونه‌های اثر یکی از هفت نوع گونه‌های هویتی است که شامل سه نوع گونه‌های تک‌بُعدی، سه نوع گونۀ دوبُعدی و یک نوع گونۀ سه‌بُعدی است. این الگو در شناخت ابعاد و وجوه هویتی اثر کمک‌کننده است. اهمیت این الگو در همه‌جانبه بودن شناختی است که در ارتباط با اثر به‌دست می‌آید؛ زیرا همه‌جانبه بودن شناخت اثر باعث می‌شود در برای مواجه با آن مناسب‌ترین شیوه در پیش گرفته شود. 

حمیدرضا بخشنده‌فرد، کورش کوهستانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

 استقرارهای دشت قزوین در تپۀ قبرستان و سگزآباد توالی شکوفایی در فلزگری پیش‌ازتاریخ دشت قزوین را نشان می‎دهند. هدف این مطالعه، بررسی جنبه‌های کاربردی، فناوری ساخت، ترکیب شیمیایی، ریزساختار و فازهای آلیاژی اشیاء فلزی به‌دست‌آمده از عصر آهن محوطۀ سگزآباد است. در این راستا، تلاش شده است به این پرسش‌ها پاسخ داده شود که فرآیند تولید و روش ساخت این اشیاء چگونه بوده، از چه شیوه‌هایی برای آلیاژسازی در آن‌ها بهره گرفته شده و محصولات خوردگی تشکیل‌شده چه ترکیباتی داشته و تحت چه شرایطی به‌وجود آمده‌اند. به‌منظور دست‌یابی به این اهداف، از روش‌های آنالیز دستگاهی ازجمله میکروفلورسانس پرتو ایکس (XRF) برای تعیین ترکیب شیمیایی استفاده شد. نتایج این آنالیزها وجود آلیاژهای متنوعی نظیر مس-ارسنیک، مس-آنتیموان، مفرغ و نیز مس تقریباً خالص را نشان‌دادند. در دو نمونه دارای مغز فلزی، به کمک متالوگرافی، ریزساختار ریخته‌گری با مغزه‌دار مشخص شد که اطلاعات ارزشمندی دربارۀ شیوه‌های ساخت در اختیار قرار داد؛ هم‎چنین، بررسی‌های انجام‌شده با میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیف‌سنجی پراکندگی انرژی پرتو ایکس (SEM-EDS)، به شناسایی دندریت‌های فاز آلفا و نیز تشکیل فازهای گامای ارسنیکی و آنتیموانی مس منجر شد. نتایج آزمون‌های عنصری برروی این نمونه‌ها، بیانگر الگوهای متنوعی از کاربرد آلیاژهای مس-ارسنیک و مس-آنتیموان است؛ امری که نشان‌دهندۀ آگاهی فلزگران باستانی از ایجاد خواص مکانیکی مطلوب در فرآورده‌های فلزی بوده است؛ علاوه‌بر این، شناسایی آخال‌های نقره‌ای و ترکیبات بین‌فلزی سولفیدی در ریزساختار، امکان ارائه فرضیاتی دربارۀ نوع سنگ‌های معدنی مورداستفاده در فرآیند استحصال فلز را فراهم کرده است. فناوری ساخت اشیاء از ریخته‌گری و قالب‌گیری دو کفه‎ای تا شکل‌دهی اسکنه‌هایی با مقطع مارپیچ و ساده است. اشیاء پژوهش در طبقه‌بندی اشیاء تزئینی، زیورآلات و اشیاء کاربردی قرار می‌گیرند. این گونه‌شناختی مختلف در کنار تفاوت ترانشه‌های کاوش‌شده طرح کلی خوبی از تنوع فلزگری در عصر آهن تپۀ سگزآباد را در اختیار می‌گذارد. 

احمد علی‌یاری،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

از منظر تولید سفال در دورۀ مس‌وسنگ تپه قبرستان حدود (4200 تا 3100 پ.م.)، دشت قزوین یکی از مهم‌ترین محوطه در شمال‌مرکزی فلات ایران محسوب می‌شود. با هدف شناخت فناوری تولید و ترکیبات کانی‌های موجود در سفال‌ها این پژوهش انجام شد. پژوهش حاضر برای منشأیابی تولید سفال تپه قبرستان و میزان مهارت تولیدکنندگان ضروری و اهمیت دارد. پرسش اساسی و اصلی این پژوهش، بررسی میزان کیفیت تولید و بومی یا وارداتی بودن سفال‌ها است. در این پژوهش 20 نمونۀ قطعه سفال از کاوش تپه قبرستان که از بانک سفال مؤسسه باستان‌شناسی دانشگاه تهران انتخاب گردیدند با استفاده از آزمایش‌های فیزیکی (سنجش تخلخل، جذب آب و دانسیته)، پتروگرافی، پراش پرتو ایکس (XRD)، طیف‌سنجی فلورسانس پرتو ایکس (XRF)، مورد بررسی قرار گرفته است، برای تجزیه عنصری و شناخت فن‌آوری ساخت سفال در طول هزارۀ چهارم پیش‌ازمیلاد در منطقه مورد آزمایش قرار گرفت. نتیجۀ مطالعۀ نمونه‌ها نشان می‌دهد در ساخت سفال از فن‌آوری پیشرفته و تخصصی استفاده شده است؛ نشان‌دهندۀ مهارت سفالگران در کنترل فرآیند پخت و استفاده از مواد اولیه مرغوب است. مطالعات پتروگرافی برروی مقاطع نازک سفال‌ها وجود کانی‌های مشخصۀ منطقه، ازجمله کوارتز، بیوتیت، کلسیت و اوژیت را تأیید کرد. یکی از یافته‌های مهم این پژوهش، شناسایی فناوری پیشرفتۀ چرخ سفالگری در تولید سفال‌های تپه قبرستان بود. ضخامت یکنواخت دیواره‌ها و کیفیت سطح نمونه‌ها به‌وضوح نشان می‌دهد که از چرخ سفالگری تند استفاده می‌شده است؛ همچنین، مطالعات میکروسکوپی وجود آمیزه‌های غیرآلی (مواد افزودنی معدنی) را در بافت سفال‌ها تأیید کرد که به‌منظور بهبود خواص مکانیکی و کاهش ترک‌خوردگی در هنگام پخت به‌کار می‌رفته‌اند. خاک مورداستفاده برای ساخت سفال، با ترکیبات منطقۀ دشت قزوین تطابق دارد، که نشان‌دهندۀ تولید بومی سفال است. 
 

سیروان محمدی‌قصریان،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

در پیش‌ازتاریخ مناطق غربی ایران از دورۀ نوسنگی جدید تا پایان دورۀ مس‌وسنگ سفال‌های با پوشش قرمز رنگی وجود دارند که باوجود تغییر دوره‌ها و به‌دنبال آن تغییر در سبک و سنت‌های سفالی، بدون تغییر با حداقل تغییرات به حیات خود ادامه می‌دهند. همین موضوع باعث بروز ابهامات و اشتباهاتی در تمیز دادن این گونه‌ها و درنتیجه تشخیص نادرست دوره‌های فرهنگی برخی محوطه‌های دورۀ نوسنگی جدید و به‌ویژه دوران مس‌وسنگ شده است. آیا به‌راستی سفال‌های با پوشش قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان مس‌و‌سنگ مناطق غرب ایران یک نوع سفال خاص است که باوجود شروع و پایان دوره‌های فرهنگی بدون هیچ‌گونه تغییراتی به حیات خود ادامه می‌دهند؟ سفال‌های با پوشش قرمز دورۀ نوسنگی جدید چه تفاوت‌هایی با سفال‌های دوران مس‌وسنگ دارند؟ عدم تمیز و تشخیص سفال‌های قرمز رنگ دوران نوسنگی و مس‌وسنگ از سوی برخی پژوهشگران، این فرض را ایجاد می‌کند که این نوع سفال‌های تفاوتی با هم ندارند. مقالۀ حاضر با روش تحلیلی-مقایسه‌ایی سعی‌دارد که با بررسی از نزدیک سفال‌های قرمز به‌دست آمده از کاوش و بررسی برخی محوطه‌های شاخص دوران نوسنگی جدید و مس‌وسنگ مناطق غربی ایران مانند: سیاه‌بید، گنیَل، قازانچی، سهاچای‌تپه و تپه قشلاق به پرسش‌ها و فرضیات مطرح شده پاسخ دهد. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که هرچند شباهت‌های انکارناپذیری در نگاه اول بین سفال‌های قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان دورۀ مس‌وسنگ وجود دارد، اما تفاوت‌های ریز و جزئی در ارتباط با فرم سفال، میزان پخت، نوع آمیزه و نوع و رنگ پوشش وجود دارد که مطالعۀ دقیق آن باعث تمیز سفال‌های دوران یاد شده از هم خواهد شد. یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که سفال‌های قرمز رنگ دوران نوسنگی جدید صیقلی و دارای پرداخت هستند، ویژگی که در دوران بعد و به‌ویژه دورۀ مس‌وسنگ قدیم دیده نمی‌شود. هم‌چنین در دورۀ مس‌وسنگ جدید علاوه‌بر تغییراتی در ارتباط با رنگ پوششِ سفال، تزئینات کنده و برجسته‌ای بر بدنۀ بیرونی سفال‌های قرمزرنگ دیده می‌شوند که درمورد سفال‌های قرمز دوران قبل گزارش نشده است.  

غلامرضا شاملو، علی سلمانی، داود میرزایی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

شاهنامۀ بایسنغری و شاهنامۀ تهماسبی را به‌حق دو شاهکار بی‌بدیل هنری در تاریخ نگارگری ایران دانسته‌اند. برای پی‌بردن به ارزش‌های زیباشناختی محض این دو نسخه، بهترین روشی که می‌توان به‌کار بست، روش تحلیل فرمالیستی است. در رویکرد فرمالیستی آن‌چه مهم است، تحلیل عناصر بصریِ فرمالی است که نگارگران برای انتقال احساس یا عاطفه‌ای زیباشناختی به‌کار بسته‌اند؛ لذا این پژوهش با رویکرد فرمالیستی به بررسی دو نگاره از یک داستان، یعنی «کشته شدن ارجاسب به‌دست اسفندیار» در این دو شاهنامه می‌پردازد. بدیهی است در این پژوهش، عناصری چون: خط، شکل، رنگ و به‌طورکلی طرح و ترکیب‌بندی این نگاره‌ها مورد تحلیل فرمالیستی قرار گفته است. بر این‌اساس، پژوهش حاضر مشخصاً به‌دنبال پاسخ به این پرسش بوده است؛ به‌لحاظ رویکرد فرمالیستی، چه شباهت و تفاوتی میان این دو تصویر مشترکِ شاهنامۀ بایسنغری و تهماسبی وجود دارد؟ بدیهی است برای پاسخ به این پرسش باید دید خصوصیات اصلی نگارۀ «کشته شدن ارجاسب به‌دست اسفندیار» در دو نسخۀ بایسنغری و تهماسبی براساس رویکرد فرمالیستی چیست؟ با بررسی تطبیقی نگاره‌های مذکور، مشخص شد که شاهنامۀ بایسنغری به‌لحاظ به‌کارگیری خطوط متناسب با ماهیت داستان، تصویرگری روشنِ داستان و پرداختِ نمادین به ماجرا، ازلحاظ زیباشناختی غنی‌تر از شاهنامۀ تهماسبی است. البته شایان ذکر است که در مقابل، شاهنامۀ تهماسبی نوعی نمایش تزئینی از ماجرا ارائه می‌دهد و لذا درصدد نمایشی جلوه‌دادن داستان بوده است. روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی برمبنای تطبیق نگاره‌های دو نسخه از شاهنامۀ فردوسی است و شیوۀ گردآوری داده‌ها نیز کتابخانه‌ای بوده است. 

حمیدرضا ولی‌پور، ایمان مصطفی‌پور، حمزه کریمی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

 سد گتوند علیا با دریاچه‌ای به‌طول 90کیلومتر، یکی از بزرگ‌ترین سدهای کشور است که آبگیری آن سبب به زیر آب رفتن تعداد زیادی از محوطه‌های باستانی، مسیرهای باستانی و جدید کوچ، روستاها و وارگه‌های عشایری در منطقۀ شمال‌شرق خوزستان شد. پیش از اتمام ساخت سد، تیمی از باستان‌شناسان در سال 1386ه‍.ش. حوضۀ آبگیرِ آن‌را بررسی نمودند. پس از آن در سال 1387 تیمی از باستان‌شناسان اداره کل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان خوزستان محوطۀ کلانتر و گورستان کلانتر را کاوش نمودند و به‌دنبال آن در فروردین و اردیبهشت 1389 دو محوطۀ کلانتر 4 و 5 به‌منظور نجات‌بخشی و به‌دست آوردن هرچه بیشتر اطلاعات کاوش شدند که نتایج قابل‌توجهی به‌دنبال داشت. درپی کاوش در محوطۀ کلانتر 5، آثار معماری مسکونی با استفاده از سنگ‌های قواره‌شده و سفال‌های سادۀ نخودی و قرمز و سفال‌های لعاب‌دار آبی فیروزه‌ای و سبز و برخی ادوات سنگی نظیر: سنگ ساب، هاون و مشتۀ سنگی به‌دست آمد. پس از انجام مقایسات گونه‌شناختی بر روی سفال‌های پیش‌گفته مشخص گردید که این سفال‌ها به دورۀ اسلامی میانه (قرون پنجم و ششم هجری‌قمری) تعلق دارند و محوطه هم‌زمان با دورۀ سلجوقی مسکونی بوده است. علاوه‌بر آن، مشخص گردید که شباهت بسیار زیادی بین معماری سنگی محوطۀ کلانتر 4 که استقراری از دورۀ ایلام جدید است و محوطۀ کلانتر 5 با یک‌دیگر و با معماری بومی منطقه در دورۀ حاضر چه در روستاها و چه در وارگه‌های عشایری وجود دارد؛ به‌عبارت دیگر، تداوم سنت‌های فرهنگی طی چندهزاره در این منطقه مشاهده می‌شود. 

آپه‌نا اسفندیاری،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

«سنجه‌ها» استانداردها، هنجارها، اصول و معیار خاص هستند که از درون هنر سنتی اسلامی آفریده شده و همانند هنر غربی به عاریت گرفته نشده‌اند. دو جنبه و ساحت در قواعد و مفاهیم سنجه‌ها به‌طور یکپارچه وجود دارد. بخشی از این اصول، به آداب و مبادی حکمی و متون اسلامی، آراستگی ظاهری و باطنی، به‌جاآوردن آداب معنوی، اخلاقی و فضیلت‌های انسانی مرتبط است و بخشی دیگر، صوری که به جنبه‌های فرمال آثار و اصول ترکیب‌بندی، مرتبط است؛ یعنی توجه به جنبه‌های آفاقی و انفسی به‌طور توأمان. هرچند که جنبه‌های فرمال نیز باید جلوه‌های ملموس و محسوس عوالم بالا باشند که به‌صورت رمزوار، اثر هنری نشانه‌ای از آن عوالم باشد. این موارد به‌طورکلی در هنر سنتی برای ارزیابی و تفسیر آثار استفاده می‌شوند و هنرمندان در تولید آثار خود، ملزم به رعایت آن‌ها هستند هدف کلی، استخراج موارد بالا از دیدگاه کل‌نگر و یکپارچه‌نگر از بالا به پایین و قیاسی و از کل به جزء است و شناسایی تمامی بسترهایی که سنجه‌ها از درون و بطن آن‌ها قابل استخراج هستند. جنبه‌های فرمال و آفاقی: کمّی، صوری، ملموس است و جنبه‌های غیرفرمال و انفسی: حِکمی، کیفی، محتوایی، غیرملموس و فضیلتی است. فرم یا جنبۀ ظاهری، منطبق با محتوا و معنایی است که از درون فرمِ مرتبط با آن، مستفاد می‌شود؛ هم‌چنین تعریف و توصیف چندساحتۀ هنرهای سنتی که منجر به تقسیم‌بندی شود. موارد مذکور در پاسخ به این پرسش است که، زمینه‌ها و بسترهایی که سنجه‌ها از درون آن‌ها قابل استخراج هستند، چگونه شناسایی می‌شوند؟ اهمیت پژوهش، کمک به درک لزوم یا عدم لزوم تاریخ هنرنگاری در حوزۀ هنر سنتی و استخراج میراث ناملموس از درون فرهنگ شفاهی و تبدیل به نوشتار است. ابزار گردآوری داده‌ها با رویکرد کتابخانه‌ای، مصاحبه با استادان صاحب‌نظر در تهران است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی است. یافته‌ها و نتایج پژوهش، دستیابی به بسترهایی با دو تقسیم‌بندی متفاوت در بطن جامعه و فرهنگ با زیرمجموعه‌های آن‌ها است که با وابستگی به عوامل گوناگون، سنجه‌ها و قواعد و اصول، با شناسایی آن‌ها و از درون آن‌ها در حد امکان استخراج می‌شوند و به یک تقسیم‌بندی نسبتاً جامعی درخصوص سنجه‌ها می‌توان رسید. 


محمد بهرامی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

دورۀ نوسنگی و مس‌وسنگ ازجمله ادوار مهم زیست بشر هستند. چرایی و چگونگی فرآیند انتقال از پارینه‌سنگی به نوسنگی در مناطق مختلف از مسائل مهم باستان‌شناسی به‌حساب می‌آید؛ بنابراین، شناخت و مطالعۀ محوطه‌های مربوط به این دوره برای توضیح این فرآیند اهمیت پیدا می‌کند. تپه قلازکه در خرم‌آبادِ لرستان و در منطقۀ زاگرس‌مرکزی قرار گرفته است. از این منطقه اطلاعات ارزشمندی درخصوص روند نوسنگی‌شدن و دوران نوسنگی و مس‌وسنگ به چاپ رسیده است. براساس نتایج تعیین حریم، تپه قلازکه دارای وسعتی نزدیک به سه هکتار است. نگارنده در این پژوهش با هدف معرفی و توضیح داده‌ها به بررسی، مطالعه و هم‌سنجی یافته‌های به‌دست آمده از تپه قلازکه، شامل: دست‌ابزارهای سنگی، شواهد سفالی و یک نمونۀ پیکرک حیوانی از دورۀ نوسنگی و مس‌وسنگ قدیم پرداخته است. درنتیجۀ این پژوهش، احتمال وجود لایه‌های استقراری از دورۀ انتقالی نوسنگی، مطرح و حضور شواهد دوره‌های نوسنگی بی‌سفال و باسفال مورد تأیید قرار گرفت. این نتایج از بررسی و مقایسه دست‌ساخته‌های سنگی هم‌چون سنگ‌مادرهای مختلف تراشه، مختلط، هرمی و فشنگی و ابزارهایی هم‌چون: کنگره‌دارها، تیغه‌های روتوش‌دار و تیغه‌های داس و هم‌چنین نمونه‌های سفالی گونۀ رواهل به‌دست آمد. از دورۀ مس‌وسنگ شواهد سفالی نوع باغ‌نو و گیان V نشانی از تداوم استقرار از دورۀ نوسنگی به مس‌وسنگ قدیم بود. براساس تاریخ‌گذاری مطلق کربن14 از فرهنگ باغ‌نو و مقایسه با فرهنگ‌های سیلک I-III در فلات‌مرکزی، فرهنگ سفالی باغ‌نو و گیان V به اواخر هزارۀ ششم تا اواخر هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلادتاریخ‌گذاری شده‌اند. درنتیجه، این پژوهش به پرسش‌هایی دربارۀ دوره‌های فرهنگی محوطه و نقش آن در مطالعات این دوران پاسخ داده می‌شود. اهمیت این پژوهش در این است که با تجزیه‌وتحلیل شواهد فرهنگی این دوره‌های مهم در لرستان مرکزی، اهمیت کاوش‌های آینده را برای مطالعه چگونگی انتقال از نوسنگی به مس‌وسنگ برجسته می‌نماید. 


صفحه 3 از 4