<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مطالعات باستان شناسی پارسه </title>
<link>http://journal.richt.ir/mbp</link>
<description>فصلنامه مطالعات باستان شناسی پارسه - مقالات نشریه - سال 1398 جلد3 شماره7</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1398/2/11</pubDate>

					<item>
						<title>تحلیل دوران نوسنگی شرق دریاچۀ ارومیه برمبنای مطالعات باستان‌شناختی شهرستان هوراند</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=157&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دورۀ نوسنگی را می توان رویداد مهم و نقطۀ عطف در تاریخ و زندگی بشر دانست. مطالعات باستان شناختی نشان می دهد که چندین ناحیه در خاورنزدیک، نوسنگی شدن را تجربه کرده اند و آذربایجان جزء نواحی حاشیه ای بوده و نوسنگی این ناحیه بازتاب کانون های نوسنگی بوده است، بدین گونه که در مرحلۀ واپسین نوسنگی، گروه های غیربومی نخستین بار دشت های پیرامون دریاچۀ ارومیه را به عنوان مرکز ناحیه مورد استقرار قرار دادند و سپس همین مرکز درگذر زمان، کانون اشاعه به حومه گردید. باوجود پژوهش های گسترده ای که در بخش های مختلف شمال غرب ایران انجام گرفته، شواهدی اندک و پراکنده  از دورۀ نوسنگی در نیمۀ شرقی آذربایجان به دست آمده و سکونتگاه های دورۀ نوسنگی جدید در بخش شرقی آذربایجان به مراتب ناشناخته باقی مانده است. پرسش های اساسی در ارتباط با وضعیت باستان شناسی، گاه نگاری، ماهیت فرهنگ و تعاملات منطقه ای و فرا منطقه ای در بخش های شرقی دریاچۀ ارومیه در این بازۀ زمانی وجود دارد. از آنجایی که این ناحیه به عنوان پل ارتباطی منتهی الیه شرقی و منتهی الیه غربی در شمال غرب ایران محسوب می شود، می تواند نقش مهمی را در تعریف فرهنگ های هزارۀ ششم ق.م. ایفا کند. امروزه شواهد باستان شناختی جدیدی دال بر وجود سکونتگاه های دورۀ نوسنگی جدید در آذربایجان مشاهده می شود که هم افق با حاجی فیروز هستند. در مقالۀ حاضر تلاش بر این است که با روش توصیفی- تحلیلی برمبنای یافته های باستان شناختی به دست آمده از شهرستان هوراند درمقایسه با آثار حاجی فیروز و همچنین با بازنگری مطالعات پیشین، تفسیری جدید از دورۀ نوسنگی جدید در ناحیۀ آذربایجان ارائه شود..&lt;/div&gt;</description>
						<author>سحر بختیاری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه و مطالعۀ کانی‌شناسی گونۀ سفال نارنجی-قرمز با مغز تیره‌رنگ از دورۀ ایلام در استان‌های خوزستان، چهار‌محال و بختیاری و اصفهان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=158&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گونه ای از سفال دورۀ ایلام به رنگ نارنجی و مغز خاکستری  با مواد پُرکنندۀ گیاهی در بسیاری از استقرارهای ایلامی یافت شده؛ اما تاکنون کمتر برروی این گونۀ سفالی مطالعه شده است. شاید یکی از دلایل آن درصد کمتر این گونۀ سفالی نسبت به سایر گونه های شناخته شده در مراکز ایلامی فارس و خوزستان است. با این وجود، این گونۀ سفالی درحدود شمال مراکز ایلامی (مناطق شمالی استان های فارس و خوزستان) فراوانی قابل توجهی دارد، ازجمله در استان های امروزی چهارمحال و بختیاری و اصفهان این موضوع کاملاً مشهود است. در این پژوهش سعی بر آن است تا با مطالعۀ کانی شناسی انجام شده برروی سفال های فوق، مشخص گردد که سفال های یافت شده از استقرارهای هم زمان با ادوار ایلام قدیم و میانه در استان های چهارمحال و بختیاری و اصفهان با سفال های مشابه در خوزستان (به عنوان یکی از مراکز ایلامی) تنها ازنظر ظاهری و فرم شباهت دارند یا این شباهت در بافت، کانی های تشکیل دهنده، منشاء و میزان پخت نیز قابل بررسی است؟ بدین منظور برروی 12 نمونه سفال از مناطق موردمطالعه، آزمایش های XRD, FT-IR و مطالعۀ پتروگرافی انجام شد و درنهایت مشخص گردید که سفال های فوق ازنظر  کانی شناسی نیز به یکدیگر شبیه  هستند و احتمالاً منشاء آن ها درحدود شمال مراکز ایلامی و در کوه های زاگرس قابل شناسایی است که این موضوع خود نشان از ارتباط وسیع بین مناطق پیرامون مراکز ایلامی با شوش و انشان به عنوان مراکز ایلامی است. این مطالعه می تواند سرآغاز مطالعات بعدی برروی دورۀ ایلام به خصوص به منظور شناسایی محدودۀ گسترش حکومت ایلام به وسیلۀ سایر یافته های باستان شناختی و کتیبه های بین النهرینی باشد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>علی اعراب</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ساغر ضیافت؛ تفسیر یک نقش­‌مایۀ باستانی با کمک ساغرهای ملامچه، کانی‌کوتر  و حسنلو</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=159&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در بین نقوش برجای مانده مربوط به دوران تاریخی میان رودان و ایران، از هزارۀ سوم قبل ازمیلاد تا اواسط هزارۀ نخست قبل ازمیلاد، نقشی از یک شئ خاص در دست خدایان، شاهان و اشراف زادگان دیده می شود که گاهی نمای ظاهری آن بسیار شبیه به یک ساغر و گاهی نیز شبیه گل لوتوس است. تاکنون دربارۀ ماهیت و کاربری دقیق شئ مذکور اظهارنظر روشنی از سوی پژوهشگران ارائه نشده است. اخیراً در کاوش گورستان ماناییِ ملامچه و نیز در گور عصر آهنی کانی کوتر در محدودۀ زیویه مجموعاً هفت عدد ساغر سفالی یافت شده که دارای بدنۀ باریک و دهانه ایی گشاد هستند که در برخی موارد ساده و در برخی موارد منقوش اند و ظاهری شبیه به گل لوتوس دارند. در کاوش های تپۀ حسنلو نیز یک ساغر لعاب دار با ویژگی های مشابه نمونه های ملامچه و کانی کوتر به دست آمده است. با توجه به مفهوم نمادین گل لوتوس در فرهنگ های باستانی و نیز فرم و تزیین آن ها، به نظر می رسد که ساغرهای مورد بحث کاربری ویژه ای داشته اند. علاوه بر این به نظر می رسد که نمونه های ملامچه و کانی کوتر از لحاظ شکل و کاربری احتمالی، با برخی از نمونه های نقوش مورد بحث در این نوشتار قابل مقایسه است. احتمالاً این نوع ساغر چه در نقوش روی اشیاء باستانیِ مختلف و چه در این مکان ها یا نقاط دیگر، جزو ظروف معمولی با کاربری عمومی نبوده؛ بلکه به نظر می رسد که توسط اشخاص بلندمرتبه در مراسم ها و ضیافت های ویژه و شاید هم برای نوشیدن مایعات خاص استفاده می  شده است. گور کانی کوتر غنی است و بافت گورهای حاوی ساغرهای ملامچه به لحاظ گورآوندها غنی تر از سایر گورها بوده و به نظر می رسد که استفاده کنندگان از این ساغرها از موقعیت برتری نسبت به سایرین برخوردار بوده اند. ساغر حسنلو نیز به همراه ظروف لعاب دار محلی و مشابه نمونه های شاخص محلی و بین النهرینی و در اتاقی ویژه به دست آمد. در نقوش برجای مانده نیز استفاده کنندگان از ساغرها،  دارای موقعیت برتر اجتماعی نسبت به دیگران هستند. در این مقاله علاوه بر مقایسۀ شکل ظاهری ساغرهای به دست آمده از ملامچه با نقوش برجای مانده از دوره های پیشین، آزمایش کروماتوگرافی نیز بر روی ساغرها انجام شد که متأسفانه، هیچ گونه دادۀ آزمایشگاهی مبنی بر کاربرد آن به دست نیامد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>امیر ساعدموچشی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تطبیقی فرآیند ساخت در هنر سنگ‌تراشی پیش‌از‌تاریخ جنوب‌شرق ایران و سنگ هرکارۀ مشهد در دوران معاصر</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=160&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اشیاء سنگی در میان انواع آثار ساخته شده از گونه های مختلف سنگ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است که در ساخت اشیاء سنگی نوع شئ و کاربرد آن در انتخاب گونۀ سنگ تأثیر زیادی دارد. به علاوه بوم آوردی مصالح برای هنرمند و صنعتگر باعث رشد هنری و فنی ساخت اشیاء سنگی در مناطق مختلف گردیده است. ازجمله سنگ های شاخصی که از دوران پیش از تاریخ تا به امروز به سبب ماهیت کاربردی و تزئینی اش مقبولیت بسیاری یافته و چندین هزار سال مورد استفاده قرارگرفته، سنگ های نرم تزئینی با رنگ های سیاه، سبز، خاکستری معروف به کلریت هستند. در این مقاله با رویکرد تحلیلی و فنیِ مبتنی بر مطالعات تطبیقی به بررسی گونه ها، گستردگی و روش های ساخت و تزئین سنگ کلریت در دوران باستان (محوطه های باستان شناختی حوزۀ جنوب شرق ایران) و معاصر (کارگاه های سنگ تراشی مشهد) پرداخته می شود؛ براساس هدف یاد شده مهم ترین پرسش هایی که اساس پژوهش حاضر را تشکیل می دهند؛ 1- فن شناسی و روش های ساخت آثار ظروف کلریتی پیش ازتاریخی به دست آمده از محوطه های جنوب شرق ایران، چگونه است؟ جهت پاسخ به پرسش  یاد شده به بررسی  آثار سنگی کلریتی در محوطه هایی همچون تپه یحیی، شهداد، جیرفت و شهرسوخته پرداخته شده است. 2- چگونگی ساخت و روش های تولید آثار سنگی هرکاره در شهر مشهد و مقایسۀ آن با نمونه های پیش ازتاریخ در پژوهش حاضر است؟ با انجام بررسی های میدانی و تطبیقی موجود مابین روش های تولید و آثار پیش ازتاریخی مطرح شده با دوران معاصر به این پرسش پاسخ داده شود. روش به کار رفته در پژوهش حاضر استفاده از منابع مکتوب پژوهشگرانی است که در این زمینه پژوهش هایی انجام داده اند. در کنار روش کتابخانه ای از داده های میدانی، از قبیل مطالعۀ سنگ های کلریتی محوطه های پیش ازتاریخ یاد شده و تطبیق آن با هرکارۀ مشهد، استفاده شده است. نتیجه بررسی حاضر نشان دهنده ی وجود قابلیت-= های کاربردی در هنر سنگ تراشی معاصر باتوجه به پیشینۀ چند هزار ساله و خواص تزئینی سنگ کلریت، در احیاء دوبارۀ این صنعتِ هنری است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>مهدی رازانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر محیط جغرافیایی و فرهنگ بر شکل‌گیری قلاع اسماعیلی مطالعۀ موردی: قلعۀ کوه‌زردان - شهرستان زیرکوه</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=161&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تلاش انسان برای ایجاد تعادل بین نیازها و خواسته های وی و امکانات بالفعل و بالقوه در محیط از گذشته های دور موردتوجه بوده است. آب، خاک، زمین، راه و... همه به نوعی در شکل گیری و پیدایش یک مکان زیستی نقش مؤثری داشته و بسته به موقعیت و شرایط بعضی مواقع نقش یک و یا دو عامل پررنگ تر نیز می شود. تعامل انسان ها فرهنگ را در محیط پدید می آورد که به طور مداوم تکامل می یابد و فعالیت های انسان را تحت تأثیر خود قرار می دهد و با نادیده گرفتن محیط، نمی توان شرایط رفتاری و عوامل فرهنگی را موردبحث قرار داد. فرهنگ عامل ایجاد آثار و چشم انداز در مکان و فضاست. یکی از چشم اندازهای مهم فرهنگ در محیط، معماری است. ویژگی های طبیعی در منطقۀ قهستان موجب این شده است که در قرون میانی اسلامی فرقۀ اسماعیلی باتوجه به شرایط محیطی و گسترش مذهب خود در این منطقه دست به ساخت استحکامات دفاعی بزنند، تا خود را با شرایط طبیعی و سیاسی آن زمان هماهنگ کنند و نوعی سازگاری با محیط پیرامون به وجود بیاورند، به نوعی که باوجود محدودیت محیطی، از شرایط و امکانات موجود، نیازهای خود را از محیط تأمین کرده اند و نوعی سازگاری محیطی و فرهنگی در این منطقه به وجود آورده اند. هدف از  نگارش این مقاله، معرفی معماری قلعۀ کوه زردان واقع در شهرستان زیرکوه استان خراسان جنوبی و تأثیر محیط و فرهنگ در معماری قلعه و چگونگی  سازگاری انسان با محیط و رفع مشکلات  عدیدۀ طبیعی با بهره گیری از تفکر است، که در این راستا از محیط در رفع مشکلات بهره جسته و درنهایت منجر به خلق آثار و دست ساخته ها شده است. مقالۀ حاضر براساس روش توصیفی و تحلیلی بوده و داده های آن ازطریق مطالعۀ منابع کتابخانه ای و برداشت میدانی به روش پیمایشی در محل با رویکرد تاریخی فرهنگی صورت گرفته است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>علی اصغر محمودی نسب</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شکل‌گیری، توسعه و فروپاشی شهر دوران اسلامی اوجان براساس مطالعۀ تطبیقی متون و کاوش باستان‌شناسی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=162&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اوجان، یکی از شهرهای معرف دورۀ اسلامی در منطقۀ آذربایجان با مساحت حدود 90 هکتار در فاصلۀ پنج کیلومتری شهر کنونی بستان آباد واقع است. ساختار اولیۀ این شهر متعلق به سده های4 تا 6 ه&amp;zwj;.ق. و مصادف با دورۀ حکومت سلجوقیان در ایران بوده و گسترش اولیۀ این شهر در سده های7 و 8&amp;nbsp; ه&amp;zwj;.ق. و اوج شکوفایی آن متعلق به اواسط دورۀ ایلخانی به بعد تا دورۀ صفوی بوده است.&amp;nbsp; نابودی و انحطاط کامل این شهر در دورۀ قاجار روی داده است. در این مقاله با استفاده از رویکرد توصیفی-تحلیلی و روش تحقیق تاریخی و با تکیه برمنظر باستان-زیست بوم شناسی به مطالعۀ مؤلفه های مؤثر در شکل گیری شهر اسلامی اوجان و به دنبال آن پی بردن به عملکرد شهر و علت تشکیل آن و در نهایت به علل فروپاشی این شهر پرداخته شده است. پژوهش مورد نظرکه برپایۀ مطالعات کتابخانه ای و میدانی انجام شده است، مشخص می سازد، ساختمان شهر به واسطۀ موقعیت بین راهی آن به وجود آمده است و از این گذر عملکرد شهر نیز مشخص می شود. این شهر درمسیر شبکه های اصلی ارتباطی با سایر شهرهای عمده از جمله تبریز و زنجان ساخته شده و با توجه به موقعیت جغرافیایی از منابع طبیعی خوبی برخوردار بوده است و تا اواخر دورۀ صفوی پر رونق بود، اما با شروع دورۀ قاجار از اهمیت این شهر کاسته و درنهایت متروک شد. این مطالعۀ تاریخ سیاسی و اجتماعی شهر اوجان، آثار برجای مانده از شهر، شامل آثار: معماری، شهر سازی، آثار&amp;nbsp; فرهنگی به جاماندۀ بخش های مختلف شهر شامل قبرستان، کهن دژ آشکار می سازد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>رحیم ولایتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعۀ تطبیقی استحکامات دفاعی و امنیتی ارگ راین و بم در استان کرمان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=163&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ارگ های راین و بم، با قدمت و تمدنی کهن از زمان ساسانیان، به واسطۀ قرارگرفتن در تقاطع مسیر شمال به جنوب خراسان و گواشیر کرمان تا بندرعباس و بزرگراه غرب به شرق فارس به بلوچستان، موقعیت تجاری مناسبی داشته و به لحاظ موقعیت جغرافیایی و قرارگرفتن در مسیر شاهراه ارتباطی مذکور، همواره مورد تهدید و هجوم اقوام و دولت های مختلف قرار می گرفتند؛ استان کرمان درطول دورۀ  اسلامی، از پایگاه های درگیری راهزنان با قوای حکومتی بوده و ساخت بسیاری از ارگ ها و قلاع کرمان کارکرد امنیتی و دفاعی داشته است. دو ارگ راین و بم، از دورۀ ساسانی تا قاجار نقش مهمی در حیات جوامع و حفظ امنیت در ناحیۀ کرمان داشته اند. پرسش اصلی این  است که وجوه اشتراک و افتراق ساختارهای دفاعی این دو ارگ از منظر امنیتی چگونه بوده است؟ پژوهش حاضر در پی شناخت عناصر دفاعی امنیتی دو ارگ راین و بم در استان کرمان و دستیابی به الگوهای ساختاری دفاعی و نحوۀ ارتباط، اشتراک و افتراق آن ها با یکدیگر است. اطلاعات این مقاله با روش های کتابخانه ای (اسنادی)، مشاهدۀ بصری و مقایسۀ یافته های حاصله، گردآوری شده و پژوهش با روش تطبیقی-تحلیلی صورت گرفته است. داشتن حصار، حاکم نشین، برج دیده بانی و همچنین روزنه های صلیبی شکل دیده بانی و تیرکش ها نشانگر کارکرد نظامی و امنیتی این دو ارگ است. می توان این فرضیه را طرح کرد که ساختار استحکامات دفاعی ارگ راین متأثر از ارگ بم است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که به دلیل قرارگیری این دو ارگ در مسیرهای ارتباطی خراسان، سیستان، مرکز ایران، موجب شکل گیری این دو ارگ و استحکامات دفاعی در این دو منطقه شده است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>معصومه برسم</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کتیبۀ کاشی‌های زرین‌فام، نسخۀ‌ قابل استفاده در تصحیح متون ادبی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=164&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کاشی زرین فام جدای از جنبۀ زیبایی و چشم نوازی به علت دیگری درخور توجه است و آن، تزئین حاشیۀ این کاشی ها با اشعاری از شاعران بلندآوازه است که جنبۀ زیبایی این کاشی ها را دوچندان کرده است. توجه به این کتیبه ها می تواند در برخی موارد راه گشای مصححان متون ادبی و رباعی پژوهان باشد، چراکه بعضاً صورت ضبط شده در کاشی ها با نسخ ادبی متفاوت است؛ تفاوتی که در اکثر موارد در چندین کاشی که احتمالاً هرکدام در کارگاهی متفاوت تولید شده اند، به یک صورت واحد دیده شده است و می تواند گویای رواج آن صورت ضبط در دوران تولید کاشی ها باشد. ازطرفی در مواردی به علت درج تاریخ ساخت روی کاشی می توان انتساب بعضی از اشعار به شاعری خاص را به واسطۀ تقدم زمانی این کاشی ها بر سال تولد شاعر یادشده رد کرد. لازم به ذکر است که در برخی موارد نیز تفاوت هایی دیده می شود که ناشی از اشتباه کاتب بوده که ایجاب می کند با رعایت احتیاط به استفاده از این کاشی ها اقدام شود، چراکه نویسندگان این کاشی ها نیز عاری از خطا نبوده اند. اصلی ترین پرسش این پژوهش این گونه است: آیا می توان کتیبۀ کاشی های زرین فام را به عنوان یک نسخه درنظر گرفت؟ و اگر این چنین است تا چه میزان می توان این کتیبه ها را مهم تلقی نمود؟ روش پژوهش مبتنی بر خواندن کتیبۀ کاشی ها بوده و سپس به مقایسۀ رباعیات و ابیات درج شده روی کاشی ها با صورت ضبط شده در نسخ ادبی اقدام شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>حمید پورداود</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تحلیل محتوایی کتیبه‌های قرآنیِ مساجد جامع گوهرشاد مشهد و حکیم اصفهان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=165&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در ادوار اسلامی، مسجد به عنوان شاخص معماری شناخته شده و دارای جایگاه ویژه ای است. معماری مساجد با تزییناتی همراه بود، و به مرور مملو از مفاهیمی شد که سرشار از عناصر معنایی و تزیینی در معماری اسلامی است. این تزیینات کتیبه ای با مضامین گوناگون قرآنی، دعایی، تاریخی و اسماءالهی و اسماء ائمه با تکنیک هایی نظیر کاشی کاری، آجرکاری و گچبری اجرا شده اند. تحلیل مضامین و همچنین بررسی تفاوت ها و شباهت های مضمونی کتیبه های دو مسجد از اهداف این مقاله است. پرسش های پژوهش عبارتنداز: چه مفاهیمی در کتیبه های قرآنی مساجد گوهرشاد مشهد و حکیم اصفهان به لحاظ بستر های سیاسی و مذهبی دو دوره مطرح می باشد؟ افتراق و اشتراکات کتیبه ها در چه زمینه هایی است؟ نتایج پژوهش نشان می دهد به دلیل اختلاف مذهب در این دو دوره (تیموریان و صفویان) بیشتر کتیبه هایی که در گوهرشاد مشهد (تیموریان) نگارش یافته به مسائلی کلی و اصولی دین اسلام از جمله مسئله توحید و یگانگی خداوند، معاد یا مسائل کلی از این دست پرداخته شده است؛ ولی در کتیبه های مسجد حکیم ضمن پرداختن به آیاتی در این خصوص، آیات، سوّر و احادیثی درمورد اهل بیت؟عها؟  نیز دیده می شود. در کتیبه های مسجد گوهرشاد، خط ثلث بیشترین کاربرد را از میان خطوط دیگر داشته و نقوش ختایی، اسلیمی همزمان در تزیینات این بنا، نقش مهمی ایفا کرده اند. در مسجد حکیم اصفهان، خط شاخص در کتیبه نگاری، کوفی (بنایی، معقلی) است و اکثر کتیبه ها به همین خط نگارش شده اند. سوره های توبه، اسراء، جمعه، دهر، اخلاص و آیۀ الکرسی، از جمله سوره های مشترک میان این دو مجموعه است. با این که دو مسجد گوهرشاد مشهد و حکیم اصفهان در ساختار ساختمانی و محتوای کتیبه ها، دارای اشتراکاتی هستند، اما غنای تزیینی و کتیبه های قرآنی مسجد گوهرشاد بیشتر از مسجد حکیم می باشد. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی-تحلیلی محتوا بوده و گردآوری اطلاعات ازطریق مطالعات کتابخانه ای، مشاهده ی آثار جمع آوری و میدانی می باشد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>ابوالفضل عبدالهی فرد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>نیایشگاه صخره‌ای روستای قِشلاق مراغه؛ معبدی بودایی-مسیحی یا مسجدی اسلامی؟</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=166&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پس از کشف نیایشگاه های صخره ای ایران در چنددهۀ اخیر، ماهیت این آثار همواره موردبحث بوده است. ردپای بسیار کم رنگ و مبهمی از عصر پدیدآمدن این آثار به جای مانده که امکان گاه نگاری و کاربری دقیق و مطلق را برای پژوهشگران و علاقه مندان آثار صخره ای دشوار کرده است. ازسویی دیگر، ماهیت صخره ای و غار بودن این محل ها بیشتر پژوهشگران را بر آن داشته که آن  را به آیین مهرپرستی نسبت دهند؛ و این درحالی است که هیچ شواهدی از آیین مهرپرستی در این فضاهای قُدسی کشف و شناسایی نشده است. نیایشگاه های صخره ای ازجمله آثار ارزشمند معماری ایرانی هستند که در یک بازۀ زمانی طولانی شکل  گرفته اند و به دلیل تداوم سنت ها یا کندبودن روند تحول، تاریخ گذاری دقیق آن ها کاری دشوار است. ازجمله آن ها، نیایشگاه صخره ای &amp;laquo;کؤهولومَچید&amp;raquo; در شهرستان مراغه (آذربایجان شرقی) است که تاکنون مطالعات منسجم و خاصی پیرامون آن انجام نشده است. با این تفاسیر، انجام این پژوهش درصدد پاسخ گویی به دو پرسش بنیادی در رابطه با فضای دستکند صخره ای کؤهولو مَچید است: 1). گاه نگاری نسبی و زمان شکل گیری فضای دستکند چه بوده است؟ ۲). ماهیت نیایشگاه دستکند متعلق  به کدام گروه های مذهبی است؟ فرضیه های مطرح شده درراستای پرسش های فوق عبارت اند از: کاربری به عنوان یکی از فضاهای آیینی-مذهبی پیروان ادیان غیراسلامی ساکن مراغه دورۀ ایلخانی به خصوص بودایی ها و زمان ایجاد آن براساس مبانی گاه نگاری نسبی که به صورت تطبیقی انجام می گیرد، مربوط به دورۀ ایلخانی است. شواهد این ادعا در نیایشگاه دستکند صخره ای کؤهولو مَچید وجود دارد که درراستای انجام پژوهش بررسی شده است. این پژوهش در پی آن است که ضمن بررسی این نیایشگاه، ازطریق مطالعۀ تطبیقی و بررسی برخی جزئیات، تاریخ و کارکرد قابل قبول تری برای این نیایشگاه ارائه دهد. هرچند که پژوهش های ژرف و دقیق به گمانه زنی های باستان شناختی و علمی نیاز دارد، با این حال باتوجه به مدارک موجود و براساس پژوهش حاضر، این ساختار صَخره ای در دورۀ ایلخانی ایجاد شده و ماهیت کاربری آن، نیایشگاه مذهبی برای ادیان غیراسلامی ازجمله بودایی و مسیحیت پیشنهاد می شود؛ که با اصلاحات مذهبی ایجادشده در دوره های بعدی، نام مسجد به خود گرفته است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>سعید ستارنژاد</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
