<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مطالعات باستان شناسی پارسه </title>
<link>http://journal.richt.ir/mbp</link>
<description>فصلنامه مطالعات باستان شناسی پارسه - مقالات نشریه - سال 1405 جلد10 شماره36</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1405/6/10</pubDate>

					<item>
						<title>بازخوانی و شناسایی سفال‌های منقوش مس‌و‌سنگ نوع  RWB از پروژۀ ماهیدشت، غرب زاگرس‌مرکزی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1450&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;سفال موسوم به RWB ازجمله سنت های سفالی دوران مس وسنگ مناطق غرب زاگرس مرکزی است. این عنوان توسط &amp;laquo;لوین&amp;raquo; و تیم پروژۀ ماهیدشت بر این گونۀ سفالی اطلاق شده است. تنها اطلاعات موجود دربارۀ این سنت سفالی به پروژۀ ماهیدشت در فاصلۀ سال های 78-1975م. برمی گردد. این پروژه به دلایل سیاسی و وقوع انقلاب اسلامی ناتمام باقی مانده و درنتیجه هیأت مذکور موفق به انتشار کامل داده های گردآوری شده و طبیعتاً سفال های گونۀ RWB نشدند. در پژوهش حاضر درپی پاسخ گویی به ابهامات و پرسش های یاد شده و نیز ارائه تصویری کامل و جدیدتر از این سفال، شواهد سفالین نوع RWB کاوش  تپه چقاماران که اکنون در موزۀ ملی ایران نگه داری می شوند نیز از نزدیک مورد بررسی و مطالعه قرار گرفت. در مطالعۀ پیشِ رو علاوه بر بررسی دقیق جزییات فنی سفال های یاد شده، با جمع بندی تحقیقات صورت گرفته درمورد گاهنگاری و دامنۀ گسترش سفال نوع RWB نتایج جدیدی به دست آورده است که برخی از آن ها با تحقیقات قبلی سایر پژوهشگران این حوزه هم خوان نیست و در تضاد با آن ها قرار می گیرد. باتوجه به مطلب گفته شده ابهامات و پرسش های زیادی دربارۀ این گونۀ سفالی وجود دارد؛ مشخصات فنی و دقیق سفال نوع RWB چیست؟ گاهنگاری دقیق و بازۀ زمانی این گونه در جدول گاهنگاری پیش ازتاریخ غرب ایران چه تاریخی را دربر می گیرد؟ این سنت سفالی چه مناطقی از غرب ایران را تحت پوشش دارد؟ برخی از محوطه های تاریخ گذاری شدۀ غرب ایران با سفال نوع نخودی با نقوش سیاه رنگ (Black on Buff / BOB) به وضوح سفال نوع RWB هستند که به دلیل عدم وجود مستندات از پروژۀ ماهیدشت تاکنون به اشتباه به فرهنگ BOB اطلاق شده اند. به طورکلی آن چه که در این نوشتار ارائه می شود؛ جدیدترین بازخوانی از اطلاعات مربوط به گونۀ سفال RWB در مطالعات دوران مس وسنگ غرب ایران است. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>حسن فاضلی نشلی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کاوش باستان‌شناختی تپه‌ گوهرۀ بیستون، محوطه‌ای از دوره‌های سلوکی و اشکانی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=993&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;محوطۀ باستانی موسوم به تپه گوهره در استان کرمانشاه و در منطقۀ بیستون (بگستانۀ باستان) قرار دارد. شواهد سطحی به دست  آمده از بررسی های اولیه در این محوطه نشان از وجود آثار فرهنگی از دوره های سلوکی و اشکانی داشت. پژوهش پیشِ رو با هدف بررسی و تحلیل وضعیت تاریخی و فرهنگی تپه گوهره و ارتباطات این محوطه با دیگر مراکز فرهنگی هم زمان در منطقۀ بگستانه و زاگرس مرکزی  انجام شد. این پژوهش مبتنی بر روش های میدانی و شیوۀ اسنادی بوده که در روش نخست با انجام کاوش باستان شناختی نهشته ها و یافته های فرهنگی مستند نگاری گردیده و درنهایت مطالعۀ اسنادی شامل منابع تاریخی، کتب، مقالات منتشر شده و گزارشات کاوش ها مورداستفاده و استناد قرار گرفته است. نتایج به دست  آمده نشان از وجود محوطه ای باستانی از دوره های سلوکی و اشکانی در منطقۀ بیستون و زاگرس مرکزی دارد. مطالعات انجام شده بر روی ساختار اجتماعی و الگوی معیشت جوامع تپه گوهره نشان می دهد؛ دام پروری، شکار و احتمالاً کشاورزی و نیز سایر فعالیت های اجتماعی، مانند بافندگی/ ریسندگی و سفالگری در این جوامع رواج داشته است. آثار معماری در استقرار ها و فازهای مختلف و نیز سفال های شاخص ازجمله: سفال منقوش، لعاب دار، کلینکی و ساده از دیگر یافته های مهم فرهنگی هستند. بررسی و مطالعۀ این یافته ها گویای هم گونی فرهنگی تپه گوهره با دیگر محوطه های شاخص زاگرس مرکزی مانند: دامنۀ پارتی بیستون، سرخ دُم لکی کوهدشت، لائودیسۀ نهاوند، هگمتانه و سنگ شیر همدان، آناهیتای کنگاور و خورهه است. &amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سید مهدی موسوی کوهپر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ساختاری عوامل آسیب‌رسان آرایه‌های گچی قلعه‌ضحاک هشترود و ارائه راهکارهای حفاظتی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1289&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;قلعه ضحاک هشترود، ازجمله محوطه های باستانی شاخص در شمال غرب ایران (استان آذربایجان شرقی)، دارای تزئینات گچ بری ارزشمندی است. بخشی از آثار به دست آمده از کاوش، در محل سایت موزۀ مجموعۀ قلعه ضحاک، بخشی در مخزن موزۀ آذربایجان تبریز و تعداد محدودی در گالری اصلی موزه نگه داری می شود. آثار به دست آمده شامل نقوش: انسانی، حیوانی، گیاهی و هندسی است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کیفیت ساختار بلوری، ترکیب کانی شناسی و بررسی میزان تخریب ساختاری تزئینات گچی  است. مجموعه ای از مطالعات آزمایشگاهی ازجمله پراش پرتو ایکس (XRD)، میکروسکوپ الکترونی روبشی (Fe-SEM)، کروماتوگرافی یونی (IC)، تخلخل سنجی و پایش شرایط محیطی دما و رطوبت را بر روی نمونه های هر دو محل (سایت موزه و مخزن موزه) انجام شده  است. نتایج آنالیز فازی نشان می دهد؛ فاز اصلی و شاخص گچ بری ها ژیپس (CaSO₄&amp;middot;2H₂O) و کوارتز (SiO2) بوده، در ادامه فازهای کلسیت (CaCO3)، آلبیت (NaAlSi3O8)، آنورتوکلاز (O8ا(Si3Al)(Na,K)) و فاز آنورتیت (CaAl2Si2O8) نیز شناسایی شدند. طبق نتایج IC حضور یون های مخرب کلرید و نیترات در سطح پایین و غیرتخریبی تشخیص داده   شده  است. داده های بلورشناسی نشان می دهد؛ تغییرات ساختاری ایجاد شده متعلق به زمان پیش از کاوش و دفن آثار بوده، از زمان کاوش تاکنون تخریب ساختاری مشاهده نشده است. با این حال، شرایط بالای رطوبت سایت موزه و عدم وجود استانداردهای حفاظتی لازم به نظر می رسد فرآیند آسیب تسریع یابد. پیشنهاد می شود با اصلاح شرایط دما، رطوبت و طراحی ویترین های استاندارد در کنار پایش دوره ای، به عنوان راهکار حفاظتی مؤثر مدنظر قرار گیرد.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>ندا خالقی ثانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>سازۀ نویافته در بستر رودخانۀ اعلاء: شواهدی جدید از مدیریت و سرمایه‌گذاری ساسانیان در تأسیسات آبیاری 
دشت رامهرمز</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1339&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهرستان رامهرمز در استان خوزستان واقع در جنوب غربی ایران قرار دارد. بنیان گذاری رامهرمز در متون دوران اسلامی به شاهان ساسانی نسبت داده شده است. براساس بررسی های باستان شناختی و کاوش های باستان شناسی که در رامهرمز صورت گرفته، آثاری از استقرار های پیش ازتاریخ تا دورۀ قاجار شناسایی شده است. رودخانۀ اعلاء به عنوان یکی از مهم ترین رودخانه های این شهرستان ازمیان دشت رامهرمز عبور می کند و این دشت را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم کرده است. در کناره های این رود آثار و شواهد سرمایه گذاری ساسانیان در اقتصاد کشاورزی نظیر تونل ها و کانال های آب رسانی به چشم می خورد. اخیراً در اثر فرونشست بستر این رودخانه در نزدیکی تل بُرمی و جنوب رامهرمز، بخشی از بقایای یک سازه آشکارشده است. این پژوهش برای نخستین بار ارتباط این سازۀ رودخانه ای با آثار آبیاری رامهرمز را بررسی کرد. در نبود پژوهش  جامع و مستقل درمورد سیستم آبیاری دشت رامهرمز، ضرورت و لزوم چنین پژوهشی بیش ازپیش آشکار است.گاهنگاری سازه و شناخت ارتباط آن با دیگر شواهد آبیاری دشت از جهت تعیین کارکرد از اهداف این پژوهش است. در راستای پژوهش این اهداف از روش مطالعات کتابخانه ای و تحلیل متون تاریخی و یافته های بررسی های باستان شناختی پیشین در کنار تحلیل و بررسی یافته های حاصل از پایش میدانی نگارنده از سازۀ رودخانه ای  و کانال های روباز و سرپوشیدۀ رود اعلاء استفاده شد. تعیین کارکرد سازۀ نویافته رودخانه ای به عنوان پل بند و بخشی از سیستم آبیاری رامهرمز در جهت تغذیۀ کانال جنوبی موسوم به &amp;laquo;مرادبیگی&amp;raquo; و فراهم کردن امکان جابه جایی بین دو بخش دشت، تعیین گاهنگاری ساسانی کانال مرادبیگی و سازۀ پل بند براساس ارتباط با محوطه های ساسانی دشت غربی، از مهم ترین یافته های این پژوهش  هستند.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>احسان بارانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تحلیلی‌بر یافته‌های باستان‌شناسی محوطۀ پیرمکائیل (در حوضۀ آبگیر سد سیمره)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1451&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;باتوجه  به احداث سد سیمره و خطر غرقاب شدن محوطۀ باستانی موسوم به &amp;laquo;پیر میکائیل&amp;raquo;، انجام کاوش های نجات بخشی در این محوطه به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل شد. در بلندترین نقطه تپه، سازه ای سنگی با پلان نامنظم قرار داشت که در ابتدا به عنوان یک چهارطاقی ساسانی فرض شد. پراکندگی سفال های سطحی نیز شواهدی از استقرار در دوره های ساسانی و اسلامی را نشان می داد. براین اساس، کاوش باهدف شناسایی ماهیت سازه، درک الگوی استقرار در محوطه و بررسی آثار پیرامون و تعاملات آن ها با هم انجام شد. پژوهش حاضر، براساس روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد میدانی و مقایسه  ای و منابع تاریخی بوده است. پرسش های پژوهش عبارتنداز: ۱) ماهیت سازۀ سنگی واقع در رأس تپه چیست، این سازه یک چهارطاقی ساسانی است یا آرامگاهی از دوران اسلامی؟ ۲) این محوطه حاوی چه آثار دیگری است و این آثار چه تعامل و کارکردی با همدیگر و یا سایر محوطه  های هم جوار داشته اند؟ ۳) چه عواملی در شکل گیری استقرارهای انسانی و معماری در این منطقه مؤثر بوده اند؟ نتایج کاوش ها نشان داد که سازۀ اصلی برخلاف فرضیۀ اولیه، چهارطاقی ساسانی نبوده، بلکه آرامگاهی متعلق به دورۀ میانی اسلامی است. اگرچه در تپۀ اصلی لایه های استقراری ساسانی مشاهده نشد، اما در بخش جنوبی محوطه، بقایای یک مجموعۀ معماری منسجم متعلق به دورۀ ساسانی شناسایی گردید. این مجموعه شامل فضاهایی با طاق هلالی و پوشش آهنگ و تالاری با جرزهای (ستون های سنگی گچی) است که با یافته های محوطه &amp;laquo;برزقبالۀ سیمره&amp;raquo; مشابهت دارد. علاوه بر این، شواهد نشان می دهد که این محوطه با مجموعۀ &amp;laquo;شهر ویران&amp;raquo; و یک مسیر ارتباطی که شمال، جنوب، شرق و غرب منطقه را به هم متصل می کرد، مرتبط بوده است. درمجموع، یافته ها حاکی از تداوم توالی استقراری در محوطۀ پیر میکائیل از دورۀ ساسانی تا سده های آغازین اسلامی و استمرار فعالیت در بخش مرکزی آن تا اواخر قرون میانۀ اسلامی است.&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>علی سجادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی باستان‌شناختی، گاهنگاری و تحلیل فضاهای دستکند در حصار ارگ بم</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1561&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div&gt;شهر کهن بم، یکی از پنج ولایت اصلی ایالت کرمان در جنوب شرقی ایران، برپایۀ ساختاری سه بخشی شامل حاکم نشین، عامه نشین یا شارستان و ربض شکل گرفته است. در حصار شارستان ، تعداد قابل توجهی فضای دستکند وجود دارد. با مطالعۀ 162 فضای دستکند در حصار پیرامونی ارگ بم، این ضرورت پیش آمد تا علل گسترش و گاهنگاری این فضاها موردمطالعه قرار گیرد؛ بنابراین، در پژوهش حاضر به پرسش هایی دربارۀ ویژگی های دستکندهای حصار ارگ بم، عوامل مؤثر بر ساختار فضایی آن ها و گاهنگاری دستکندها پاسخ داده شده است. این پژوهش برپایۀ بررسی میدانی و مطالعات اسنادی و با اهداف شناخت ویژگی های معماری، تحلیل عوامل مؤثر بر ساختار دستکندها، روش ساخت، آسیب شناسی و تاریخ گذاری آن ها به انجام رسیده است. نتایج پژوهش نشان دهندۀ تنوع قابل توجه فضاهای دستکند ازنظر پلان، هندسۀ کلی فضا، تراز ارتفاعی در حصار، شکل و ارتفاع طاق و ساختار کاملاً چینه ای یا کاربرد خشت در کنار چینه است. همچنین از مهم ترین عوامل مؤثر بر شکل گیری، ساختار و ویژگی های معماری و فضایی دستکندها می توان به موقعیت جغرافیایی و تاریخی شهر و فراوانیِ مسافران، موقعیت دستکندها در حصار و نزدیکی یا دوری از دروازۀ اصلی ارگ (جنوبی) یا فاصله با ارگ حاکم نشین، مصالح حصار در بخش های مختلف، کاربری دستکندها و رابطۀ آن با ارتفاع طاق و تراز ارتفاعی کف دستکند اشاره کرد. باتوجه به این که نخستین دورۀ شکل گیری حصار ارگ بم، عصر سلوکی یا اوایل اشکانی بوده است، تاریخ حفر نخستین دستکندها را نیز باید هم زمان یا کمی بعد از آن، یعنی دوران اشکانی یا ساسانی درنظر گرفت؛ اما برپایۀ منابع مکتوب و باتوجه به بازسازی ها و ویرانی های حصار در دوران اسلامی، ایجاد و گسترش فضاهای دستکند از صدراسلام تا دوران متأخر اسلامی (ابتدای سدۀ 13ه&amp;zwj;.ق. / اواخر سدۀ 18م.) تداوم داشته است. &amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سعید امیرحاجلو</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پژوهشی در هویت واقعی سلسله تپه‌های بی‌بی‌دوست سیستان براساس خوانش منابع کهن و مطالعۀ یافته‌های باستان‌شناختی با تأکید برسفالینه‌ها</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=710&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سلسله تپه های بی بی دوست در اطراف شهر بنجار از توابع بخش مرکزی شهرستان زابل در شمال استان سیستان وبلوچستان در امتداد کانال نیاتک در جهت شمال به جنوب واقع شده است. این سلسله تپه ها به دلیل برخورداری از حجم انبوه مواد فرهنگی، به خصوص نمونه های سفالین و مجاورت با محوطۀ زاهدان کهنه، دومین دارالحکومۀ سیستان در دوران اسلامی در مطالعات باستان شناسی و تاریخ سیستان، از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده، بر همین اساس نیز با صدور مجوز از پژوهشکدۀ باستان شناسی در سال 1395ه&amp;zwj;.ش. مورد بررسی و گمانه زنی جهت تعیین عرصه و پیشنهاد حریم قرار گرفت2. در این بررسی تعداد 877 قطعه سفالینه مربوط به دوران اسلامی شناسایی، ثبت و مورد مطالعه قرار گرفت. نمونه های مذکور در چهار گروه: سفالینه های بدون لعاب ساده، بدون لعاب منقوش، لعاب دار ساده و لعاب دار منقوش قرار گرفتند. در این پژوهش تلاش شد تا ابتدا با مطالعۀ منابع کهن و پژوهش های باستان شناسی هویت واقعی سلسله تپه های بی بی دوست در شمال شهر زاهدان کهنه مشخص و سپس نمونه های سفالین گردآوری شده از سطح سلسله تپه های بی بی دوست برای گونه شناسی و تاریخ گذاری نسبی آن ها موردمطالعه قرار گیرد. نتایج حاصل از مطالعات انجام شده بیانگر این مهم است که سلسله تپه های بی بی دوست با توجه به قرارگیری در محدودۀ  و پیوستگی با ساختارهای محوطۀ زاهدان کهنه، بخشی از ربض دومین دارالحکومه سیستان باشد. نتایج مطالعۀ انجام شده بر روی سفالینه های آن نیز از تکنیک ساخت ظروف سفالی با کیفیت بالا در دوران اسلامی، در شمال دشت سیستان خبر می دهد. همچنین نتایج مطالعات به وضوح ارتباط فرهنگی این منطقه را با حوزه های بلوچستان ایران و افغانستان، خراسان بزرگ، کرمان، فلات مرکزی و مناطقی از آسیای میانه نشان می دهد. پژوهش حاضر بر آن است تا با انجام مطالعه علمی و روشمند، زمینه را جهت روشن نمودن بخشی از دوران اسلامی سرزمین سیستان فراهم آورد. &amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>محمدابراهیم زارعی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مبادلات تجاری سامانیان با شمال اروپا بر پایۀ متون دوران اسلامی و سکه‌ها</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1028&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در میانۀ سدۀ 20م.، تعداد زیادی از سکه های نقرۀ سامانیان، در روسیه و بخش هایی از اروپا به دست آمد که بیانگر مراودات تجاری از آسیا تا اروپا در سدۀ چهارم هجری قمری است و حکایت از روابط برون مرزی سامانیان با بازرگانان اروپایی در این بازۀ زمانی دارد. در این راستا، این پژوهش یک پرسش اصلی را دنبال می کند که، چگونه گسترش مبادلات در دورۀ سامانی به شمال اروپا رسید؟ این پژوهش با تکیه بر منابع مکتوب دوران اسلامی و یافته های سکه شناسی، باهدف شناخت مسیر های تجاری مبادلات برون مرزی سامانیان در غرب قلمرو به درهم های یافت شده از امیران سامانی در اروپای شرقی، مرکزی و شمالی اشاره دارد. پژوهش پیشِ رو، به شیوۀ اسنادی و مطالعات کتابخانه ای انجام شده است. همچنین روش پژوهش تاریخی-تحلیلی است. در طی قرون سوم و چهارم هجری قمری/ نهم و دهم میلادی، خزرها مرکز تجارت با غرب (بلغار، روسیه، بیزانس، سواحل بالتیک و...) و شرق (ایران و دیگر سرزمین های اسلامی) بوده اند. گزارشات متون کهن دوران اسلامی بیانگر آن است که تجارت خارجی سامانیان در این زمان، در سطح وسیعی گسترش یافته است؛ ازجملۀ این مسیرها، راهی بود که از قلمرو سامانیان به اروپای شرقی و سواحل دریای بالتیک، منتهی می شد. مناطقی مانند خوارزم، سرزمین غزها، ولگا و سواحل بالتیک، هر یک نقش زیادی در تبادلات تجاری این مسیر تجاری، برعهده داشتند که در این پژوهش بدان پرداخته شده است. درهم های یافت شده از امیران سامانی ازجمله: &amp;laquo;اسماعیل بن احمد&amp;raquo;، &amp;laquo;احمد بن اسماعیل&amp;raquo;، &amp;laquo;نصر دوم بن احمد&amp;raquo;، &amp;laquo;نوح بن نصر&amp;raquo;، &amp;laquo;منصور بن نوح&amp;raquo; در اروپای شرقی، مرکزی و شمالی شاهدی بر گسترش مبادلات تجاری در این عهد است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>احمد صالحی کاخکی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تار و پود‌های راوی، قصص قرآنی بر قالیچه‌های روایی دورۀ قاجار</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1074&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;قالی و قالیچه از مهم ترین صنایع دستی کهن ایران به شمار می روند که با نقوش متنوع و بی نظیرِ حاصل طبع خوش ذوق ایرانیان و آشنایی آن ها با ادبیات و داستان های مختلف آراسته گردیده اند. شکوفایی هنرهای تصویری از دورۀ صفویه آغاز و در دورۀ قاجار، بر آثار بسیاری همچون کتاب ها، کاشی ها، نقاشی های دیواری، پارچه های قلمکار و قالی و قالیچه ها نمایان شد و به اوج خود رسید؛ اما نفوذ تصویر بر فرش، به عنوان وسیلۀ مورداستفادۀ روزمره و مفرَش، کُند تر از سایر آثار هنری اتفاق افتاد. شروع روابط با غرب و اقتباس تصاویرغربی، صنعت چاپ و عکاسی بر آثار هنری ایران تأثیر چشمگیری گذاشت. گروهی از این آثار، قالیچه های روایی-مذهبی هستند که زیرگروهی از قالیچه های تصویری به شمارمی روند. این گروه، خود به دسته های مختلفی قابل تقسیم است و هر دسته به روایت یک یا چند داستان برگرفته از قصص قرآنی می پردازد. در این پژوهش، با هدف شناسایی، گونه شناسی و تحلیل قالیچه های روایی مذهبی با مضمون قصص قرآنی، تلاش شد تا بدین پرسش ها پاسخ داده شود؛ بیشتر، کدام قصص قرانی و مربوط به کدام پیامبران به تصویر کشیده شده است و عمدۀ مراکز بافت این قالیچه ها، کدام مراکز بوده است؟ این پژوهش به شیوۀ توصیفی-تحلیلی صورت گرفته است و جامعۀ آماری شامل 30عدد قالیچۀ روایی با موضوع قصص قرآنی است که همگی متعلق به دورۀ قاجار می باشد. گردآوری اطلاعات به روش یافته اندوزی ازطریق مطالعات کتابخانه ای و میدانی، با مراجعه به سایت های معتبر موزه ها و حراجی ها به صورت انتخاب هدفمند صورت گرفته  است و یافته ها حاکی از آن است که &amp;nbsp;قصص قرآنی نقش شده بر این قالیچه ها، داستان هایی است که مورد تأیید هر سه دین بزرگ جهان، یعنی اسلام، مسیحیت و یهودیت می باشند که معروف ترین آن ها روایات مربوط به حضرت  ابراهیم و اسماعیل؟ع؟، حضرت مریم؟س؟ و حضرت عیسی؟ع؟، حضرت سلیمان؟ع؟، و حضرت یوسف؟ع؟ می باشد. همچنین دو شهر کرمان و کاشان درمیان دیگر مراکز، بیشترین تولیدات قالیچه های تصویری با موضوعیت قصص قرآنی را داشته و بدین ترتیب از مراکز مهم قالیچه بافی تصویری-مذهبی دورۀ قاجار به شمارمی آیند.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>میترا شاطری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بازتاب تحولات اجتماعی-اقتصادی زرتشتیان در شکل‌گیری بناهای مذهبی و عام‌المنفعه؛ مطالعۀ موردی: محلۀ دستوران (شهری) و مریاباد (روستایی) در اواخر دورۀ قاجار و پهلوی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1356&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هم زمان با تحولات اجتماعی و اقتصادی ایران در اواخر دورۀ قاجار، وضعیت زرتشتیان نیز دچار دگرگونی های بنیادین شد. شهر یزد به عنوان یکی از مهم ترین کانون های زیست زرتشتیان، شاهد تحولات مهمی در زمینۀ اجتماعی و اقتصادی زرتشتیان، به ویژه در اواخر دورۀ قاجار بود. این تحولات در بافت معماری زرتشتیان در حوزۀ شهری و روستایی بازتاب یافته است. باوجود گستردگی سکونتگاه های زرتشتیان در یزد، تاکنون پژوهش جامعی در زمینۀ تأثیر این تحولات بر این سکونتگاه ها صورت نگرفته است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که، تحولات اجتماعی-اقتصادی زرتشتیان در اواخر دورۀ قاجار چه تأثیری در سکونتگاه های زرتشتیان در دو حوزۀ شهری و روستایی داشته است؟ این پژوهش با تکیه بر اسناد و منابع تاریخی به بازسازی شرایط اجتماعی-اقتصادی زرتشتیان و نیروهای مؤثر در رفع محدودیت های آنان می پردازد و سپس با بهره گیری از بررسی های میدانی، بازتاب این تحولات را تحلیل می کند. نتایج نشان می دهد که ارتقای پایگاه اجتماعی-اقتصادی زرتشتیان در این دوره، زمینه ساز ساخت وبازسازی بناهای مذهبی و عام المنفعه در سکونتگاه های آنان شد؛ تحولی که پیش از عصر ناصری سابقه نداشت و بازتابی از تلاش این جامعه برای تقویت هویت دینی و انسجام درون گروهی خود در جامعۀ اسلامی بود.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سید رسول موسوی حاجی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
