<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مطالعات باستان شناسی پارسه </title>
<link>http://journal.richt.ir/mbp</link>
<description>فصلنامه مطالعات باستان شناسی پارسه - مقالات نشریه - سال 1404 جلد9 شماره32</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1404/5/10</pubDate>

					<item>
						<title>قواخ‌تپه (قباق‌تپه) کوزران؛ محوطۀ کلیدی دوران تاریخی در شمال ماهیدشت</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=801&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;پژوهش های باستان شناختی پیشین در منطقۀ ماهیدشت بیشتر متمرکز بر دورۀ پیش ازتاریخ منطقه بوده و به رغم اهمیت این دشت بزرگ و مهم، تقریباً اطلاعاتی از دورۀ تاریخی آن در دست نیست. سرتاسر دشت ماهیدشت و به ویژه بخش شمالی آن پر از تپه های بزرگ و کوچک دورۀ پیش ازتاریخ و دورۀ تاریخی است که درمیان این زیستگاه های باستانی قواخ تپه به واسطۀ وسعت، توالی استقرار و اهمیت یافته های سطحی، شایستۀ توجه ویژه است؛ از این رو، در این نوشتار با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تاریخی تلاش می شود قواخ تپه و یافته های سطحی آن مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد و درنهایت به این پرسش ها پاسخ داده شود که: 1. قواخ تپه دارای بقایای چه دوره هایی است و روند گسترش محوطه به چه شکلی بوده است؟ 2. یافته های شاخص قواخ تپه درخصوص کارکرد محوطه، چه اطلاعاتی ارائه می دهند؟ نتایج مطالعۀ یافته های سطحی نشان می دهد که قواخ تپه استقرار با اهمیتی است که حداقل از دورۀ مفرغ و احتمالاً پیش از آن شکل گرفته و در عصر آهن III و دورۀ اشکانی به اوج رونق و آبادانی خود رسیده است. درمیان یافته های سطحی، پاشنۀ در آشوری به دست آمده از محوطه، حاکی از وجود ساختمانی به سبک دورۀ آشورنو در محوطه است که با توجه به متون میخی مرتبط با وضعیت سیاسی زاگرس مرکزی در این دوره، احتمالاً سرنخی از وجود یک بنای دورۀ آشور نو در این محوطه است. کشف گنجینۀ سکه های به دست آمده از محوطه علاوه بر نشان دادن اهمیت محوطه در دورۀ سلوکی/ اشکانی، احتمالاً سرنخی از ارتباطات تجاری دور بُرد ساکنان این محوطه به عنوان یکی از مهم ترین استقرارهای باستانی امتداد جادۀ خراسان بزرگ در دشت ماهیدشت-کوزران است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سجاد علی بیگی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی معدنکاوی و محوطه‌های سرباره‌ای ذوب فلز کهن در شهرستان خاتم، استان یزد</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=832&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;محوطه های سرباره ای موردمطالعه در شهرستان خاتم، استان یزد واقع شده اند. در بررسی های باستان شناسی شهرستان خاتم در سال ۱۴۰۰ه&amp;zwj;.ش.، 12 محوطۀ ذوب فلز ازطریق فراوانی سرباره های فلزی شناسایی شدند و هر یک از محوطه ها نمونه برداری شدند. روش پژوهش شامل مطالعات تاریخی، بررسی های میدانی باستان شناس، و تحلیل های آزمایشگاهی (پتروگرافی و آنالیز شیمیایی به روش XRF) بوده است. نتایج پتروگرافی نشان داد که ۱۱ محوطه به ذوب فلز آهن و تنها یک محوطه (معدن سید نظری) به ذوب فلز مس اختصاص دارد. در سرباره های آهنی، کانی های وستیت، مارکاسیت، هماتیت و مگنتیت شناسایی شدند که وستیت و مارکاسیت به عنوان محصولات فرآیند کورۀ ذوب و هماتیت و مگنتیت به عنوان کانی های اولیه حضور دارند. در سربارۀ مسی، وزیکول های کوچک حاوی کانی های مس (کوولیت، دیجنیت و مس فلزی) همراه با بخش شیشه ای جریانی سبز رنگ مشاهده شد که نشان دهندۀ حرارت بالای کورۀ ذوب (حدود ۱۰۰۰ درجۀ سانتی گراد) است. آنالیز شیمیایی XRF نشان داد که مقدار Fe₂O₃ در سرباره های آهنی بین ۲3/۲0 تا 25/74% و SiO₂ بین 22/0 تا 12/6% متغیر است. میزان CaO بین 59/3 تا 41/28% می باشد. کمبود سیلیس و کربنات در برخی سرباره ها نشان دهندۀ غلظت بالای آهن و کیفیت پایین تر آهن اسفنجی تولیدشده است. نتایج حاکی از آن است که فلزگران منطقه عمدتاً به تولید آهن از طریق فرآیند احیای مستقیم پرداخته اند. هم چنین، با توجه به وجود معادن سنگ آهن در فواصل ۸ تا ۱۵ کیلومتری محوطه ها، احتمالاً مواد خام از این معادن تأمین شده است. محوطه ها براساس سفال های یافت شده به دوره های تاریخی و اسلامی منسوب شده اند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>امین اله کمالی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی روش‌های هیدروژئولوژیک برای حفاظت برمبنای باستان‌سنجی در موزۀ عصر آهن تبریز</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=924&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:12pt&quot;&gt;&lt;span style=&quot;line-height:normal&quot;&gt;&lt;span style=&quot;direction:rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;span new=&quot;&quot; roman=&quot;&quot; style=&quot;font-family:&quot; times=&quot;&quot;&gt;آسیب آثار فرهنگی پس از کشف، در اثر عوامل گوناگونی رخ می دهد. یکی از این موارد آسیب زا، رطوبت منشأ گرفته از آب های زیرزمینی است که به صورت رطوبت خاک ظاهر شده و در گذر زمان به علت فرآیند شیمیایی و املاح و یون های موجود در آب و هم چنین pH ناسازگار محیط با بافت و ساخت آثار فرهنگی موجب تشدید فرآیند تخریب می گردد. در راستای رسالت علم باستان سنجی به عنوان پلی میان علم باستان شناسی و سایر علوم، در این مطالعه از هیدروژئولوژی در راستای حفاظت از آثار باستانی استفاده می شود. موزۀ عصر آهن تبریز در محدودۀ مرکزی شهر و درمیان رسوبات جوان کواترنری که تشکیل دهندۀ سفرۀ آب زیرزمینی آزاد تبریز هستند، واقع شده است. آب زیرزمینی از عوامل اصلی تحمیل فرسودگی و بروز واپاشی در استخوان های موجود در این سایت موزه به شمار می روند. این مطالعه با استفاده از داده های موجود در محدودۀ مطالعاتی که برگرفته از پروژۀ قطار شهری تبریز و داده های اخذ شده از شرکت آب منطقه ای آذربایجان شرقی است، صورت گرفت و با استفاده از روش های رایانه ای، مقادیر مناسب پمپاژ آب را باتوجه  به اُفت بهینۀ سطح آب شبیه سازی کرده و محل قرارگیری استخوان ها را در موقعیت خشک تعریف می کند. استفاده از علوم جدید برای مقاصد باستان سنجانه هدف اصلی این مطالعه بوده و سعی بر این است تا با ایجاد این ارتباط به رفع معضل تخریب استخوان های باستانی پرداخته شود؛ نتایج نشان می دهند که با توجه به راهکارهای گوناگونی که در هیدرولوژی برای پایین انداختن محلی آب سفره ها وجود دارد، اما باتوجه به مختصات مکانی و ملزومات فنی محوطۀ مورد مطالعه، بهترین روش استفاده از پمپاژ آب زیرزمینی است. متأسفانه تخریب رطوبتی استخوان های کشف شده در موزۀ عصر آهن تبریز تاکنون باعث واردآمدن آسیب های جدی به این بقایای ارزشمند تاریخی شده و تاکنون اقدام اساسی برای ممانعت از ادامه این فرآیند صورت نگرفته است.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>مهدی رازانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>استراتژی‌های زیستی ساکنان مرسین‌چال در نیمۀ دوم هزارۀ اول ‌پیش‌ازمیلاد</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1032&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;گورستان مرسین چال  در شرق روستای تلاجیم در بخش پشتکوه، شهرستان مهدی شهر در شمال  استان سمنان در فلات مرکزی ایران واقع شده  است. منطقۀ تلاجیم دارای قابلیت های بالقوۀ زیستی و معیشتی گسترده ای است که موجب دسترسی مردمان مرسین چال به طیف متنوعی از پوشش گیاهی و جانوری می شده است. این موضوع بر اهمیت مطالعۀ بقایای اسکلتی گورستان مرسین چال به عنوان بخشی از داده های باستان شناسی که منبع اطلاعاتی بسیار مهمی در جهت مطالعات دیرین تغذیه، عادات و رفتار غذایی، تبیین میزان انطباق و سازگاری با محیط زیست، مدل سازی وضعیت معشیتی و روشن  نمودن تفاوت های جنسیتی در سطح تروفیک (نوع تغذیه) هستند، می افزاید؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی استراتژی  زیستی-معیشتی ساکنین این گورستان در نیمۀ دوم هزارۀ اول پیش ازمیلاد ازطریق مطالعات زیست باستان شناسی موردمطالعه قرار گرفت. برای دستیابی به هدف مذکور پرسشی مطرح شد، مبنی بر این که، براساس مطالعات آنالیز ایزتوپ پایدار بر روی داه های بیولوژیکی به دست آمده از کاوش های باستان شناختی گورستان مرسین چال، چگونه می توان رژیم غذایی مردمان منطقۀ موردمطالعه را مشخص  نمود؟ در راستای پاسخ گویی به پرسش  مذکور، پژوهش حاضر با استفاده از مطالعات آماری و روش تحلیلی-آزمایشگاهی مطالعات آنالیز ایزوتوپ  پایدار کربن (&amp;delta;13C) و نیتروژن (&amp;delta;15N) برروی نمونه های کلاژن دندان، بقایای اسکلت های انسانی 12 گور از 49 تدفین کاوش شدۀ گورستان مرسین چال را موردمطالعه قرار می دهد. طبق مطالعات انسان شناسی فیزیکی، بقایای اسکلتی موردمطالعه متعلق به افراد بالغ بوده و شامل هر دو جنسیت زن و مرد می باشند؛ هم چنین برمبنای آنالیز ایزوتوپ های  پایدار کربن (&amp;delta;13C) و نیتروژن (&amp;delta;15N) برروی نمونه های کلاژن دندان، الگوهای رژیم غذایی ساکنان مرسین چال در نیمۀ دوم هزارۀ اول  پیش ازمیلاد موردمطالعه قرار گرفت و به عنــوان نتیجـۀ نهایــی مشخص گردید که با توجه به پتانسیل های زیستی محدودۀ مورد پژوهش، جامعۀ مرسین چال دارای رژیم غذایی ترکیبی مبتنی بر گیاهان C3 و C4 بوده و منابع پروتئینی خود را از به طور گسترده از علف خواران و به میزان اندکی از گوشت خواران تأمین می نمودند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سحر بختیاری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تحلیل انطباق‌پذیری اقلیمی و تمهیدات گرمایشی و سرمایشی معماری هخامنشی (مطالعۀ موردی: مجموعۀ تخت‌جمشید)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=855&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مطالعۀ انطباق پذیری اقلیمی معماری حال و گذشته با بهره مندی از علوم باستان شناسی، معماری، جغرافیا، اقلیم شناسی کاربردی و دیرین اقلیم شناسی امکان پذیر است. انجام چنین مطالعاتی در ارتباط با مجموعۀ تخت جمشید در دشت مرودشت متعلق به دورۀ هخامنشی، اطلاعات نوینی به گسترۀ دانسته هایمان از معماری دورۀ مذکور می افزاید. پژوهش حاضر به دنبال ارزیابی سه پرسش اصلی است؛ 1) مؤلفه های کالبدی معماری مجموعۀ تخت جمشید به منظور انطباق پذیری آن با شرایط اقلیمی چه بوده است؟ 2) میزان اثربخشی این مؤلفه ها در راستای موضوع مذکور در چه حد بوده است؟ و 3) تمهیدات گرمایشی یا سرمایشی غیرکالبدی مجموعه چه بوده است؟ اطلاعات لازم به روش های کتابخانه ای و میدانی و تحلیل های چهار نرم افزار اتوکد، کلایمت کنسالتنت، اکوتکت و دیزاین بیلدر در حوزۀ انرژی و معماری گردآوری و به روش توصیفی-تحلیلی پردازش شده است. مؤلفه های کالبدی معماری مجموعه شامل جهت گیری آن به سمت جنوب با کشیدگی شمال غربی-جنوب شرقی، تراکم و ارتفاع زیاد بناها و ایجاد معابر با عرض کم، استفاده از خشت در ساخت دیوارها و ایجاد پوشش مسطح تیر چوبی، تعبیه درگاه ها و پنجره های جانبی در دیوارهای جنوبی در اغلب بناها، ساخت ایوان ستون دار در ورودی اغلب بناها است. این مؤلفه ها در استفاده از حرارت تابشی خورشید جهت گرمایش ساکنان در برخی ساعات در محدودۀ زمانی اواسط مهر تا اواسط فروردین مؤثر است. اما به کارگیری این راهکارها از اواسط آبان تا اواسط اسفند (درمجموع 1632 ساعت) کافی نیست و به تولید گرما نیاز بوده است. به احتمال، ساکنان جهت دست یابی به آسایش حرارتی، در برگزاری گردهمایی ها مدیریت زمانی داشته و از تمهیدات گرمایشی غیرکالبدی مشابه منقل های آتش قابل حمل مکشوف از کاخ های امپراتوری آشور استفاده می کرده اند؛ درنهایت، انطباق پذیری اقلیمی مجموعه با دشت مرودشت و اتخاذ تمهیدات گرمایشی و سرمایشی مناسب در آن باعث تأمین آسایش حرارتی ساکنان می شده است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>کاظم ملازاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه و بررسی نقوش چهارپایان گِل‌مهرهای تپه بَردنَکون فارسان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=917&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نقش انواع مختلفی از جانوران، یکی از مضامینی است که روی گِل مهرهای ساسانی در تپه بَردنَکون مشاهده می شوند. طی دو فصل کاوش انجام شده در تپه بردنکون، شمار زیادی گِل مهر یافت شد که از این تعداد 150گِل مهر نقش جانوری دارند؛ در این پژوهش تنها نقوش چهارپایان مطالعه خواهند شد. این جانوران بنا به نوع سلیقه و یا کارکرد روی گِل مهرها نقش شده اند. بسیاری از چهارپایان واقعی هستند، تنها دو مورد به عنوان جانوران اسطوره ای دسته بندی شد. هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل نقوش چهارپایان این گِل مهرها است؛ در این پژوهش، نقوش تفکیک و مفاهیم هر یک از این تصاویر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مطالعۀ نقوش جانوران، این که نقش چه جانورانی و با چه مفهومی روی گِل مهرها وجود دارد، پرسش اصلی این پژوهش است. گذشته از وظیفۀ عملی مُهرها، طرح های ایجاد شده روی آن ها دارای کارکرد های متفاوتی بود؛ برای مثال، می توان کاربرد زیبایی شناختی و یا اعتقادی را برای این دسته از نقوش درنظر گرفت. نقوش جانوران، داری معانی و مبانی مختلفی هستند و نمادهای متفاوتی از ایزدان دورۀ ساسانی را برای مردم آن زمان تداعی می کرد. در پژوهش حاضر تلاش شده است تا با استفاده از منابع مکتوب و مواد فرهنگی مکشوف، به اهداف و فرضیات مطرح شده پرداخته شود. با توجه به نتایج، گِل مهر نقش بسیار مهمی در بازسازی مناسبات تجاری و اداری داشته ، و نقوش روی گِل مهرها ارتباط زیادی با مفاهیم مذهبی، نجومی و اساطیری ایران دارد و اطلاعات مهمی نظیر تفکرات مذهبی و اساطیری مردم آن زمان را ارائه  می دهند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>احمدرضا حسنی ساطحی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شهر دماوند در دوۀ ساسانی (شناخت مفهوم شهرستان و شهر برای دماوند، مرکز ناحیه و ساختارهای مهم آن)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=874&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهر &amp;laquo;دماوند&amp;raquo; مرکز شهرستان دماوند، برروی تپه ای از شمال به جنوب (طولی) در میانِ دره ای حاصلخیز واقع شده است؛ این شهر یک بافت تاریخی دارد که به عنوان هستۀ اصلی در قسمت مرکزی آن واقع شده و چهار محلۀ اصلی دارد. مسئله پژوهش این است که از مفهوم شهر و شهرستان برای نام دماوند، و نیز از هستۀ اصلی شهر، شناخت دقیقی در دست نیست. نوشتارهای مختصر منتشره، شهر دماوند را &amp;laquo;شلنبه&amp;raquo; یا &amp;laquo;ویمه&amp;raquo;، و نیز شهر &amp;laquo;شلنبه&amp;raquo; را مرکز ناحیۀ دماوند دانسته اند که با منابع هم خوانی ندارد. هدف این پژوهش روشن شدن مفهوم شهرستان و شهر برای دماوند و نیز شناخت دقیق تر شهر دماوند و شناسایی مرکز ناحیۀ دماوند و ساختارهای احتمالی آن است. این نوشتار به روش تاریخی و تحلیلی براساس بررسی و شناسایی با گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و بررسی میدانی انجام شده است. پرسش ها: 1. مفهوم شهرستان و شهر برای نام دماوند در دورۀ ساسانی چگونه بوده است؟ 2. مرکز ناحیۀ دماوند چه نام داشته و با شلنبه چه تفاوتی دارد؟ 3. قدمت این مرکز به چه تاریخی بازمی گردد و ساختارهای احتمالی آن چه بوده است؟ نام دماوند در دورۀ ساسانی در جایگاه ناحیه و ازسویی دیگر، معرف شهر بوده است. اگرچه بنیادی اسطوره ای دارد، اما براساس منابع و شواهد قدمتی کهن تر از ساسانی دارد و مرکز ناحیه، در دورۀ ساسانی بوده و تا به امروز ادامه یافته است. دارای فضاهای مهم کهن دژ، شارِ درونی با بازار و میدان و محله ها و شارِ بیرونی بوده است. کهن دژ در مکان سرقلعه قرار داشته است. پذیرش دین اسلام، و بازگشت امنیت و آرامش که تا زمان ساخت مسجد در مکان سرقلعه طول کشید، باعث حفظ ساختارهای شهر شده بود. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;br&gt;
&lt;span style=&quot;font-size:11pt&quot;&gt;&lt;span style=&quot;line-height:150%&quot;&gt;&lt;span style=&quot;tab-stops:right 468.0pt&quot;&gt;&lt;span style=&quot;direction:rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:Calibri,sans-serif&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size:13.0pt&quot;&gt;&lt;span style=&quot;line-height:150%&quot;&gt;&lt;span b=&quot;&quot; mitra=&quot;&quot; style=&quot;font-family:&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:black&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;</description>
						<author>محمدابراهیم زارعی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>نقش عوامل زیست‌محیطی در پراکنش و شکل‌یابی سکونتگاه‌های دشت رودبار جنوب در منظر فرهنگی هلیل‌رود در دوران اسلامی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=908&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دشت رودبار جنوب با مساحت بیش از 6000کیلومتر مربع، یکی از مناطق مهم باستان شناسی در جنوب شرقی حوزۀ فرهنگی هلیل رود است. این منطقه با عنایت به توان زیست محیطی مطلوب، ازجمله آب دائمی هلیل رود، دشت حاصلخیز و وسیع و ارتفاعات مرتعی در بخش شمالی، و هم چنین به واسطۀ ظرفیت جغرافیایی و مسیر ارتباطی سند و سیستان به جیرفت کهن، زمینه ساز حضور جوامع انسانی با ساختار معیشتی متنوع یکجانشین و کوچ رو بوده است. در نتیجۀ دو فصل بررسی باستان شناسی در دشت رودبار جنوب در دو دهۀ گذشته، شماری از استقرارهای کهن در این ناحیه شناسایی شد؛ اما تمرکز بر استقرارهای پیش ازتاریخی در این پهنۀ فرهنگی سبب شد برونداد بررسی های باستان شناختی در محوطه های دوران اسلامی به ثبت نقاط GPS از موقعیت محوطه ها و توصیفات کلیِ آثار فرهنگی محدود بماند؛ درحالی که پرسش هایی دربارۀ نقش و تأثیر عوامل زیست محیطی بر نحوۀ پراکنش استقرارگاه ها و شکل گیری سازمان های معیشتی بی پاسخ باقی مانده است؛ بنابراین در پژوهش پیشِ رو، برای نخستین بار با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی، به استناد یافته های دو فصل بررسی باستان شناسی، مطالعات کتابخانه ای و تهیه و تفسیر نقشه های GIS، به تبیین اثرگذاری عوامل زیست محیطی بر استقرارهای دوران اسلامی دشت رودبار جنوب پرداخته شده است؛ بدین منظور، ابتدا استقرارهای دشت روبار براساس تاریخ گذاری نسبی به دو بازۀ زمانی &amp;laquo;سده های نخست تا قرون میانۀ اسلامی&amp;raquo; و &amp;laquo;سده های متأخر (از سدۀ 10 ه&amp;zwj;.ق. به بعد)&amp;raquo; تقسیم شده و عوامل محیطی مانند: ارتفاع از سطح دریا، منابع آب، خصوصیات خاک، وضعیت راه ها، میزان و جهت شیب بستر در ارتباط با آثار استقراری به عرصۀ تحلیل گذاشته شد. نتایج پژوهش نشان می دهد بنیادی ترین عوامل مؤثر بر شکل گیری، پراکنش و سازمان معیشتی سکونتگاه های دشت رودبار جنوب در دوران اسلامی، منبع آب هلیل رود در دشت و منبع آب قنات در بخش های پیرامونی، راه  تجاری جیرفت به سند و سیستان و ناهمواری های شمال و شمال شرقی به منظور بهره مندی از قابلیت بالقوۀ دامداری، بوده است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>مجید منتظرظهوری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بازیابی ساختار فضایی شهر غزنۀ افغانستان بر پایۀ مطالعات باستان‌شناسی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=967&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهر باستانی &amp;laquo;غزنه&amp;raquo; از شهرهای مهم دوران اسلامی و پایتخت دودمان غزنویان بوده است که در 6کیلومتری شمال شهر امروزی غزنی واقع شده است. اهمیت راهبردی این شهر در تحولات تاریخی و تمدنی دوران اسلامی سبب آن گشت تا پس از جنگ جهانی دوم موردتوجه باستان شناسان قرار گیرد و به تناوب کاوش هایی در محوطه های باستانی آن انجام شود. از آنجایی که اغلب پژوهش هایی که تاکنون درخصوص شهر غزنین در دورۀ غزنوی انجام شده است، برپایۀ منابع تاریخی بوده و پژوهش هایی که از منظر باستان شناسانه نیز به مطالعۀ این شهر پرداخته اند، عمدتاً برپایۀ کاوش های هیئت ایتالیایی در بخش اشرافی شهر و آثار یافت شده از کاخ های دودمان غزنویان می پردازند؛ از این رو، کاوش های اخیر هیئت افغانستانی در ناحیۀ میانِ دو مناره که پژوهش پیشِ رو براساس نتایج آن نوشته شده است، از این حیث می تواند اهمیت یابد که به مطالعۀ بخش عوام نشین شهر پرداخته و هدف اصلی نگارش این جستار نیز روشن ساختن ابعاد زندگی روزمرۀ شهری در این دوره در این بخش از شهر بوده است؛ چراکه به باور نگارندگان در شناخت کامل این شهر در این عصر پژوهش پیرامون این بخش اهمیت فراوانی دارد. باوجود سلامت نسبی بافت تاریخی و آثار معماری شهر غزنه، تاکنون مطالعۀ جامعی که بتواند ساختار فضایی آن را مشخص سازد به انجام نرسیده است؛ از این روی، پژوهشی جامع در دستور کار قرار گرفت تا به این پرسش که تحولات فضایی شهر غزنه چگونه بود؟ پاسخ گوید و فرم فضاهای شهر را در دوران رونق آن بازیابی نماید. در نیل به این هدف، بررسی هایی در بافت تاریخی شهر انجام یافت و نتایج مطالعات میدانی در انطباق با مندرجات منابع مکتوب قرار گرفتند. درنتیجه، مشخص گردید که استقرارهای زیرین محله، پیرامون مناره های &amp;laquo;مسعود سوم&amp;raquo; در ادوار پیش از اسلام شکل یافته اند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>حسن کریمیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی و مطالعۀ کارکرد ویژه در پل‌های تاریخی شهر اصفهان؛ مطالعۀ موردی: پل‌های شهرستان (جی)، الله‌وردی‌خان، شاهی (خوجو) و سعات‌آباد (جوبی)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=765&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;معماران ایرانی، گاه در ساخت آثار به گونه ای عمل می کردند که دست ساخته های شان جدای از کارکرد اصلی، در عملکردهای دیگری نیز به کار آیند. این مهم بیش از هرچیز به اقلیم گرم و خشک ایران با تابستان های بلند بازمی گردد. در ساخت و پرداخت آثار معماری مرتبط با آب، این اندیشه بیشتر نمود یافت و بیش از هرجای دیگری در شهر اصفهان و بیش از هر بنای دیگری در ساخت چند پل تاریخی رخ داد. باوجود انجام پژوهش های بسیار در ارتباط با آثار معماری اصفهان، این موضوع در بررسی پل های تاریخی آن چنان که باید، موردتوجه قرار نگرفته است؛ از این روی در پژوهش پیشِ رو تلاش شده پل های &amp;laquo;شهرستان/جی&amp;raquo;، &amp;laquo;الله وردی خان/سی وسه پل&amp;raquo;، &amp;laquo;خواجو/شاهی&amp;raquo; و &amp;laquo;جوبی/سعادت آباد&amp;raquo; که کارکرد غیرارتباطی مهمی نیز داشته اند، از منظر دیگری بررسی شوند. یافته های تحقیق با مطالعات اسنادی گردآوری شده اند و برای تجزیه و تحلیل آن ها از رهیافت تاریخی بهره  گرفته شده است. نتایج پژوهش نشان می دهند که باوجود قرارداشتن الگویی در معماری منظر ایرانی با نام &amp;laquo;چشمه عمارت&amp;raquo; و در شبه قاره، با نام &amp;laquo;جال مَحَل&amp;raquo;، نخستین بار است که در ایران از پل با وجه تشریفاتی استفاده می شود. روابط سیاسی و فرهنگی گستردۀ ایران با شبه قاره در دورۀ صفوی، باعث شد که این شیوه  به معماری ایرانی نیز ورود کند. در پل شهرستان که ساختار کهن تری دارد، در دورۀ صفوی عمارتی با طرح &amp;laquo;هشت بهشت&amp;raquo; بر ابتدای آن افزوده شد. در ساخت پل های الله وردی خان، خواجو و جوبی این نشیمن (ها) از قبل پیش بینی شده بودند؛ در مقایسۀ نمونه های ایرانی با کوشک های واقع  در آب شبه قاره، ضمن بیان این برگیری در شیوۀ ساخت و پرداخت چشم انداز، کارکردهای تقریباً برابری نیز یافتند. شاهان در هنگامۀ جشن آبریزان با دستگاه حکومتی در آن ها استقرار می یافتند و گاه با پذیرفتن سفرا و مهمانان خارجی و بزرگان کشوری و لشکری به نظارۀ مراسم آب پاسی، آتش بازی و قایق سواری در دریاچه ای می نشستند که گاه با تخته بند کردن پل خواجو شکل می گرفت. تعدیل هوا با انباشت آب و تغذیۀ سفره های آب زیرسطحی بهره ها ی دیگری بود که با ساخت این چشمه عمارت ها، حاصل می شد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سحر عبدالهی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>جغرافیای تاریخی شهر نراق</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1288&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;شهرهای تاریخی به عنوان بازتابی از تعامل نیروهای طبیعی و انسانی در دوره های گوناگون، همواره بستری برای مطالعۀ ساختارهای کالبدی و تحولات فضایی به شمار می آیند. با این نگاه، شهر تاریخی نراق با توجه به موقعیت جغرافیایی خاص در مسیر راه های ارتباطی کاشان به غرب ایران و برخورداری از منابع طبیعی و عناصر کالبدی ، تاکنون مورد بررسی قرار نگرفته است . موضوع اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل نقش عوامل جغرافیایی طبیعی و انسانی در شکل گیری ساختار فضایی و تحولات کالبدی شهر نراق در بستر تاریخ است که تاکنون به صورت جامع و نظام مند بدان پرداخته نشده است. ضرورت پژوهش از آن روست که شناخت این عوامل، نه تنها در فهم روند توسعۀ شهر مؤثر بوده، بلکه در تدوین سیاست های حفاظتی و برنامه ریزی معاصر نیز کاربردهای اساسی خواهد داشت. این پژوهش با رویکرد توصیفی -تاریخی و برمبنای روش گردآوری داده های اسنادی و میدانی صورت گرفته است. در مرحلۀ نخست، منابع مکتوب تاریخی شامل: متون جغرافیایی، سفرنامه ها، وقف نامه ها و اسناد محلی تحلیل شده و سپس داده های حاصل از پیمایش میدانی و مشاهدۀ ساختار کالبدی شهر با اطلاعات متون تطبیق یافته است. نتایج پژوهش نشان می دهد که استقرار نراق در مسیر شاهراه های ارتباطی و بهره مندی از منابع آبی، به همراه شرایط توپوگرافی خاص منطقه، در دوره های تاریخی صفویه و قاجار نقش محوری در رونق اقتصادی و شکل گیری الگوی فضایی خطی شهر ایفا کرده است؛ هم چنین، انقطاع این مسیر ارتباطی و تغییرات اقتصادی در دورۀ معاصر منجر به اُفت کارکردهای شهری و گسست فضایی میان هستۀ تاریخی و توسعه های جدید شهری شده است. پژوهش بر لزوم تدوین راهبردهای حفاظتی و بازآفرینی فضایی مبتنی بر احیای ارتباط میان عناصر تاریخی و ساختار معاصر شهر تأکید می کند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>علیرضا انیسی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعۀ تطبیقی ساختار معماری آرامگاه‌های با گنبد مضرسی دورۀ ایلخانی-تیموری (نمونۀ موردی: آرامگاه‌های دوگنبدان کوخرد بستک هرمزگان، میرمحمد خارگ و بابامنیر نورآباد فارس)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=745&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;بناهای آرامگاهی با گنبد مضرسی از شاخصه های معماری مذهبی مناطق جنوبی ایران از دورۀ ایلخانی تا صفوی است. فرم اصلی گنبد مضرس، مخروطی است که چیدمان اجزای مکعبی آن با اشکال هندسی متفاوت و متنوع، حالت دندانه و یا پله ای دارند. پژوهش هایی که تاکنون انجام شده بیشتر توصیفی و کلی نگرانه است؛ از این رو،مهم ترین هدف پژوهش حاضر مطالعۀ تفاوت ها و مشابهت های معمارانۀ چهار آرامگاه در مناطق جنوبی ایران از عصر ایلخانی-تیموری و تأثیرپذیری شان از سبک های گوناگون معماری دوره های یاد شده با عنوان سبک حکومتی (شامل حوزۀ مرکزی حاکمیت ایلخانان) و محلی (شامل: ویژگی های معماری و هنری خاص مناطق جنوبی ایران است. پژوهش حاضر بر آن است تا به این پرسش پاسخ دهد که، چه رابطۀ شکلی و تزئینات معناداری در بناهای آرامگاهی با گنبد مضرس مردم نهاد/بومی و سازه های حکومتی وجود دارد؟ نتیجۀ پژوهش حاکی است که آرایه های معماری به کار رفته در آرامگاه &amp;laquo;میرمحمد حنفی&amp;raquo;، به ویژه طاق نماهای بلند و عمیق در گنبدخانه و استفاده از آجر در تارک نار خیاره دار گنبد آن از تأثیرات سبک حکومتی است. ساده تر بودن فرم آرامگاه و کاربرد مصالح محلی، ساخت تارک نار مخروطی در بناهای بابامنیر و دوگنبدان و بنا نهادن گنبدهای مضرسی متقارن در آرامگاه های مطالعه شده، متأثر از معماری بومی مناطق مذکور است. در برخی از آرامگاه های مطالعه شده، نوعی هم زیستی بین سبک معماری بومی و حکومتی نیز دیده می شود. رویکرد نظری پژوهش حاضر مطالعات تاریخ فرهنگی با ابزار گردآوری اطلاعات به شیوۀ میدانی و اسنادی (مطالعات کتابخانه ای) و به روش توصیفی-تحلیلی است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>جواد نیستانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>آنالیز پتروگرافی سفالینه‌های دورۀ ایلخانی دره‌شام در حاشیۀ رود ارس</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=435&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در سال 1398، به منظور شناسایی و مطالعۀ محوطه های دورۀ ایلخانی در حاشیۀ رود ارس، در محدودۀ استان های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی، یک فصل بررسی و شناسایی با تمرکز بر منطقۀ دره شام در شهرستان جلفا انجام شد. نتایج این بررسی به شناسایی و ثبت 53 سایت باستانی منجر شد که شامل: محوطه،  روستا، پل، کاروانسرا، گورستان و کلیسا از دوران پیش ازتاریخ تا دوران اسلامی بود. در این میان، 35 محوطه متعلق به دورۀ ایلخانی بود که محوطه هایی مانند گورستان ننه مریم و محوطۀ کلیسای چوپان از اهمیت ویژه ای برخوردارند. در این محوطه ها تعداد بسیاری سفالینه های ساده و لعاب دار از سده  های میانۀ اسلامی کشف شد. شناخت اجزای سازندۀ این سفال ها، بررسی تفاوت های ترکیبی میان نمونه ها، تعیین درصد هریک از اجزا، تخمین دمای پخت سفال براساس کانی های موجود و درنهایت، بررسی منشأ اولیۀ آن ها به لحاظ باستان شناسی (محل تولید) و شناخت ساختار اجتماعی منطقه از اهمیت زیادی برخوردار است. شناخت اجزای سازندۀ سفال ها می تواند اطلاعات مفیدی دربارۀ منشأ جغرافیایی و مصرف کنندگان آن ها ارائه دهد. بر این اساس، مطالعات پتروگرافی روی 12 قطعه سفال از دو محوطۀ گورستان ننه مریم و کلیسای چوپان انجام گرفت. نتایج نشان داد که تمامی نمونه های سفال، تولید محلی بوده و از این رو، ازنظر ساختار شناسی شباهت های بسیاری به یک دیگر دارند. براساس آنالیزهای انجام گرفته، ترکیب همۀ سفال های مطالعه شده مربوط به منطقۀ جلفا است. باتوجه به رسوبات رودخانۀ ارس و رودخانه های فصلی و محلی، بیشتر سفال های بررسی شده دارای ترکیب رسوبی و کربناته هستند و تحت تأثیر آبرفت های منطقه قرار گرفته اند؛ هم چنین، پتروفابریک نمونه های مطالعه شده نشان می دهد  که این سفال ها ازنظر ترکیب و منشأ تقریباً یکسان و مشابه هستند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>لیلی نیاکان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بازشناسی راه‌های باستانی جنوب استان تهران به قم در قرون متأخر اسلامی (با تکیه‌بر متون تاریخی و شواهد باستان‌شناسی)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=997&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بی شک محدودۀ جنوب استان تهران که در طول زمان و به ویژه قرون متأخر اسلامی به استناد منابع تاریخی در اقلیم چهارم تشکیل می شده است؛ همواره از نقطه نظر موقعیت جغرافیایی و سیاسی برای حکومت های این دوران نیز از اهمیت بالایی برخوردار بود. یکی از دلایل پر اهمیت بودن این منطقه، قرارگیری آن بر سر سه مسیر مهم ارتباطی بود که تهران را به شهر قم متصل می نمود. پژوهش فوق با اهدافی چون بازشناسی و مستندسازی و هم چنین شناختِ شکل گیری و کارکرد تأسیسات وابسته در راه های باستانی واقع در جنوب استان تهران به قم انجام پذیرفته که در این بین دو پرسش نیز مطرح است؛ 1) مهم ترین راه های ارتباطی واقع در پهنۀ جنوبی استان تهران به سمت قم کدام مسیرهای ارتباطی هستند؟ و 2) شبکۀ راه های موردمطالعه عموماً از کدام الگو یا الگوهایی تبعیت می کرده است؟ بر این اساس و با تکیه بر منابع مکتوب تاریخی و مطالعات میدانی باستان شناسی می توان این فرضیات را پیشنهاد داد؛ سه مسیر مهم ارتباطی در منطقۀ موردمطالعه، از ابعاد منظرین راه (منظر اقامتی-رفاهی، هدایتی-حرکتی امنیتی) که به صورت یک مجموعۀ منسجم بودند، تبعیت می کردند. مسیرهایی که جدا از آن که کارکردهای &amp;laquo;تجارتی و تأثیرات اقتصادی&amp;raquo; بر جوامع ساکن در همجواری خود داشتند؛ تأثیرات بسیاری نیز بر &amp;laquo;روابط فرهنگی و اجتماعی&amp;raquo; این جوامع می گذاشتند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به صورت مطالعات اسنادی و تاریخی و بررسی های باستان شناسی انجام شده است. نتایج پژوهش حاضر بیانگر آن است که سه شبکۀ ارتباطی مهم: 1) دروازۀ عبدالعظیم ری-کنارگرد-دیرگچین-قم، 2) علی آباد-حوض سلطان-قم (متروکه)، و 3) علی آباد-منظریه-قم، در منطقه جنوب استان تهران به سوی قم به ترتیب زمانی واقع بود.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>حسن هاشمی زرج آباد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>واکاوی و گونه‌شناسی مفهوم هویت در آثار فرهنگی-تاریخی با نگاهی به اسناد یونسکو و ایکوموس</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1023&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;laquo;هویت&amp;raquo; ازجمله مفاهیمی است که دارای گسترۀ معنایی وسیعی در علوم انسانی است. موضوع هویت در سال های اخیر در تقابل با جهانی سازی اهمیت بیشتری یافت؛ از این رو هویت آثار فرهنگی-تاریخی با مفاهیم مختلف موضوع بسیاری از اسناد بین المللی ازجمله سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد یونسکو و شورای بین المللی ابنیه و محوطه ها ایکوموس بوده است. این که در اسناد بین المللی مرتبط با میراث فرهنگی مانند یونسکو و ایکوموس مفهوم هویت چگونه موردتوجه بوده است، پرسشی است که این پژوهش به آن می پردازد. برهمین اساس در پژوهش حاضر ویژگی های و ابعاد مفهوم هویت در این اسناد مطالعه شد و مفاهیم مرتبط با آن استخراج و تحلیل شدند. به این منظور هویت در اسناد مذکور از چارچوب علوم اجتماعی موضوع مطالعه شد. مطالعات مربوط به علوم اجتماعی به روش تفسیری انجام شد و برای مطالعۀ اسناد بین المللی از روش تحلیل محتوا استفاده شد. در تحلیل محتوا پس از مطالعۀ دقیق متون جملات کلیدی و کدها استخراج شد و در سه مقولۀ اصلی و 10 زیرمقوله طبقه بندی شد؛ مقوله های اصلی شامل: هویت، ویژگی های هویت و ابعاد هویت است. ازطریق تحلیل نتایج به دست آمده، الگویی برای مطالعۀ هویت یک اثر فرهنگی-تاریخی را تبیین شد. براساس این الگو گونه های اثر یکی از هفت نوع گونه های هویتی است که شامل سه نوع گونه های تک بُعدی، سه نوع گونۀ دوبُعدی و یک نوع گونۀ سه بُعدی است. این الگو در شناخت ابعاد و وجوه هویتی اثر کمک کننده است. اهمیت این الگو در همه جانبه بودن شناختی است که در ارتباط با اثر به دست می آید؛ زیرا همه جانبه بودن شناخت اثر باعث می شود در برای مواجه با آن مناسب ترین شیوه در پیش گرفته شود.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>علیرضا رازقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
