<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مطالعات باستان شناسی پارسه </title>
<link>http://journal.richt.ir/mbp</link>
<description>فصلنامه مطالعات باستان شناسی پارسه - مقالات نشریه - سال 1403 جلد8 شماره30</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1403/10/12</pubDate>

					<item>
						<title>نخستین استقرارهای دورۀ نوسنگی بی‌سفال در منطقۀ کُهگیلویه: شواهدی از تپۀ بی‌بی‌زلیخایی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=880&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;منطقۀ زاگرس و کوه پایه های آن، به ویژه بخش های مرکزی و در مناطقی مانند کرمانشاه، لرستان و ایلام، بیشترین شواهد مربوط به دورۀ نوسنگی و گذار از سیستم معیشتی مبتنی بر شکار و گردآوری خوراک به یکجانشینی و اهلی کردن گیاهان و حیوانات را به دست داده است. در مقایسه با زاگرس مرکزی، بخش های جنوبی زاگرس کمتر موردتوجه پژوهشگران بوده و دانسته های ما اندک. تپۀ بی بی زلیخایی نخستین محوطۀ کاوش شدۀ دورۀ نوسنگی در منطقۀ کُهگیلویه در بخش های جنوبی زاگرس است که آگاهی های جدیدی را به دست می دهد. پی بردن به جوانب گوناگون زندگی دورۀ نوسنگی بی سفال در محوطه، به دست آوردن بقایای گیاهی و جانوری برای بازسازی معیشت اقتصادی مردمان دورۀ نوسنگی و از طرفی بازسازی زیست بوم باستانی منطقه در اوایل دورۀ هُولوسِن و به دست آوردن نمونه هایی برای تاریخ گذاری مطلق جهت تعیین قدمت محوطه از مهم ترین اهداف این پژوهش است. مهم ترین پرسش های پژوهش شامل: آیا استقرار در تپۀ بی بی زلیخایی فقط مربوط به نوسنگی بی سفال است؟ نوع استقرار و طول مدت آن در این محوطه چقدر است؟ و معیشت اقتصادی مردمان بی بی زلیخایی تا چه اندازه براساس گردآوری و شکار و چه اندازه براساس کِشت آگاهانه و پرورش و نگه داری حیوانات بوده است؟ مهم ترین فرضیات این پژوهش عبارتند از: براساس مجموعۀ دست ابزارهای سنگی گردآوری  شده و یافت نشدن سفال های قدیمیِ هم زمان، فرض  ما این است که این تپه متعلق به دورۀ نوسنگی بی سفال بوده و با توجه به ویژگی های بوم شناختی محوطه فرض دیگر ما این است که نظام معیشتی ساکنان بی بی زلیخایی ترکیبی از دامداری، گردآوری دانه های گیاهی و غلات وحشی، شکار پستانداران کوچک جثه و در مقیاس کوچک ماهیگیری بوده است. روش پژوهش در این نوشتار توصیفی- تحلیلی است؛ به این معنا بخشی هایی که مرتبط با یافته های کاوشِ محوطه است را تا حد امکان توصیف نموده و سپس آن ها را در بستر مناسب خود ارزیابی و تحلیل می کنیم. نتایج آزمایش های کربن 14 نشان می دهد که محوطۀ بی بی زلیخایی و منطقۀ کُهگیلویه دست کم از نیمۀ اول هزارۀ هشتم پیش ازمیلاد مورد سکونت قرار گرفته است. &amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>احمد آزادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شهرنشینی مفرط، عاملی در ایجاد بحران عصر مفرغ پایانی در شرق ایران</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1077&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یکی از واقعیت هایی که در بافت های باستان شناختی مربوط به اواخر عصر مفرغ دیده می شود، ترک و یا کوچک شدن بیش از اندازۀ محوطه ها است. بسیاری از محوطه ها و سکونتگاه های فلات ایران و خارج از فلات ایران در پایان عصر مفرغ به صورت ناگهانی و غیرمنتظره دچار فروپاشی شدند و یا روند رو به رشد این جوامع متوقف شده است. پژوهشگران عوامل متعددی ازجمله: سیل، زلزله، مهاجرت اقوام تازه وارد و... را برای این رخداد درنظر گرفته اند که به این عوامل می توان تأثیر عاملی چون &amp;laquo;شهرنشینی مفرط&amp;raquo; را نیز اضافه کرد که چندان به آن پرداخته نشده است. متعاقب شهرنشینی مفرط چالش هایی از قبیل: تغییرات گرمایی منطقه ای، تخریب زیستگاه و تنوع زیستی و اکوسیستم به عنوان عواملی شتاب دهنده در بحران های این دوره، می توانسته وخامت شرایط را بیشتر کند و پرسش اصلی این پژوهش بررسی شواهد و میزان و چگونگی اثرگذاری این عوامل در ایجاد بحران های عصر مفرغ پایانی است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که پس از افزایش جمعیت در مراکز شهری با توجه به عدم برنامه ریزی اداری برای کنترل شرایط ناشی از شهرنشینی متراکم و درنتیجه برهم خوردن نظم محیطی و توازن طبیعی، جامعه به صورت یک سیستم پایدار سعی در بازگرداندن شرایط طبیعی کرده که این سعی، در برگشتن به توازن به صورت های مختلف هم چون تصمیم به ترک استقرارگاه های بزرگ و حرکت به سمت نواحی حاشیه ای و پیرامونی دارای منابع غذایی و آبی کافی بروز کرده است. شواهد این رخداد در مناطقی مانند: مرو، بلخ شمالی و جنوبی و نواحی دوآب در شرق سند دیده می شود؛ در برخی موارد نیز بحران در جوامع بیشتر شده و به صورت مشکلات جدیدتر هم چون قحطی و بیماری های همه گیر و جدال های بین منطقه ای و مواردی از این دست بروز کرده که منجر به فروپاشی جوامع شده است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>محمد قمری فتیده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کاربرد کاسه‌های لبه‌واریخته با توجه به مطالعۀ نقوش جام وارکا</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1112&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کاسه&amp;rlm;های لبه واریخته از مهم&amp;rlm;ترین موادفرهنگی از نیمۀ دوم هزارۀ چهارم پیش ازمیلاد تا دوران آغازنگارش است که به صورت دست&amp;rlm;ساز و زمخت با لبه&amp;rlm;هایی برگشته به سمت بیرون ساخته شده&amp;rlm;اند. باستان&amp;rlm;شناسان خاستگاه این کاسه را سرزمین بین&amp;rlm;النهرین می&amp;rlm;دانند، اما پراکنش آن در فلات ایران نیز بسیار گسترده است. کاربردهای گوناگونی برای کاسه&amp;rlm;های لبه واریخته درنظر گرفته شده، ازجمله مهم ترین کاربرد آن ها کاسه&amp;rlm;های جیره و قالب نان است. ازسویی پراکنش گسترده و کاربرد&amp;rlm;های گوناگونی این ظروف با توجه به کمبود مدارک مطالعاتی، ازجمله چالش&amp;rlm;هایی است که هنوز در جوامع باستان&amp;rlm;شناسی مورد بحث می&amp;rlm;باشد. کاربردهای نیایشی و استفاده این کاسه&amp;rlm;ها در نذورات مذهبی، ازجمله مطالعاتی است که در این زمینه صورت گرفته است. پژوهش حاضر با هدف درک عمیق تر کاربرد آئینی این سفال ها، به بررسی تطبیقی جام وارکا و دیگر مواد فرهنگی دورۀ اوروک می پردازد. در این پژوهش به پرسش هایی درخصوص اثبات کاربرد آئینی براساس شواهد موجود، تفاوت های کاربردی در بین النهرین و فلات ایران، امکان وجود کاربردهای دیگر مطرح می شوند. فرضیۀ اصلی این پژوهش، استفاده از کاسه های لبه واریخته به عنوان ظروف پیشکش نذورات در مراسم مذهبی بین النهرین است. بر این اساس به بررسی کاربرد آئینی کاسه های لبه واریخته، باتوجه به نقوش جام وارکا و سایر موادفرهنگی دورۀ اوروک، ازجمله اثرمهرها و ایده نگارها پرداخته است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و نتایج بررسی مقایسۀ تصویری بین کاسه&amp;rlm;های لبه واریخته و نقوش جام وارکا و اثرمهرها نشان می دهد که در بین النهرین کاسه ها احتمالاً کاربرد آئینی داشته اند و در مراسم به عنوان ظرفی برای پیشکش نذورات استفاده شده است؛ مطالعۀ تطبیقی جام وارکا و کاسه ها، این فرضیه را تقویت می کند، اما کمبود مدارک، نیاز به تحقیقات بیشتر با روش های نوین باستان شناسی را نشان می دهد و کاربردهای دیگر آن را هم باید درنظر داشت.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>روح اله یوسفی زشک</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مواجهۀ روایت‌شناسی و باستان‌شناسی (تحلیل الگوهای روایی دست‌ساخته‌هایِ تمدن جیرفت برپایۀ گونه‌شناسی روایت دیداریِ فرانس ویکهاوف)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1154&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خوانش آثار باستانی، نخستین گام پس از عمل کاوش است؛ از این رو، پرداختن به اشیائ باستانی به عنوان رکن اساسی علم باستان شناسی، به ویژه توجه به مسائل روش شناختی جهت تحلیل دست ساخته های تاریخی امری ضروری می نماید؛ به عبارت دیگر، لزوم به کارگیریِ ظرفیت های روش شناختی نو، با تأکید بر رابطۀ میان رسانۀ بصری و دست ساختۀ باستانی به عنوان منابع اطلاعاتی ارزشمند، کانون بحث حاضر را تشکیل می دهد. در همین راستا، در سه دهۀ اخیر روایت شناسی دیداری نیز به مثابۀ روشی نوپدید در تاریخ هنر معاصر، در کنار دیگر حوزه های بینارشته ای، جهت تحلیل معانی متون بصری و شناخت ژرف تر اسناد مکشوف باستانی موردتوجه قرار گرفته است. روایت شناسی دیداری از -مکتب نخست ویَن- سربرآورد؛ مبانی نظری آن، عمدتاً بر محور ایجاد تاریخ هنرِ علمی، صرف نظر از هرگونه داوری زیبایی شناختی، هم چنین تدوین یک روش دقیق تحلیلی که به وسیلۀ آن بتوان کلیۀ دست آفریده های فرهنگی را مورد خوانش قرار داد استوار بود. هدف اصلی پژوهش حاضر نیز شناسایی شیوه های مختلفی است که ازطریق آن آفرینندگان این آثار به خلق انواع روایت ها ی داستانی و انتقال معانی، به واسطۀ سه شاخص: &amp;laquo;شخصیت&amp;raquo;، &amp;laquo;مکان صحنه&amp;raquo; و &amp;laquo;حرکت&amp;raquo; پرداخته اند؛ بنابراین با استفاده از نظام گونه شناختی روایت تصویری &amp;laquo;فرانس ویکهاوف&amp;raquo; در مکتب وین، گونه های بنیادین روایت برروی شش نمونۀ مطالعاتیِ تمدن باستانی جیرفت مورد بررسی قرار گرفت. درنتیجه، پس از بررسی بسامد یا بیشینۀ گونه های پرتکرار درمیان نمونه های تصویری تمدن جیرفت، نشان داده شد که الگوهای روایت دیداری در این تمدن باستانی هم چنان از گسترۀ نظام گونه شناختی ویکهاوف تبعیت می کنند. درنهایت به کمک تحلیل گونه شناختی، نمونه های موردمطالعه منطبق بر الگوهای روایی منفرد، تداومی و تکاملی ویکهاوف، در قالب یک جدول صورت بندی شد. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>احد وریجی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه و بررسی محوطه‌های اشکانیِ حوضۀ آب‌ریز شمالی قزل‌اوزن در محدودۀ آب‌بر و درّام، شهرستان طارم علیا</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=839&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;درنتیجۀ افزایش پژوهش های میدانی در دهه های اخیر که عمدتاً در قالب بررسی های باستان شناسی انجام شده، دانسته های ما دربارۀ دورۀ اشکانی افزایش محسوسی یافته است. محدودۀ موردنظر این پژوهش، شامل دهستان های آب بر و درّام، در شهرستان طارم علیا در استان زنجان، ازجمله مناطقی است که تا پیش از این اطلاع چندانی از وضعیت آن در دورۀ اشکانی در دست نبود. پژوهش حاضر از نوع توسعه ای، با رویکرد توصیفی-تحلیلی، براساس نتایج حاصل از یک بررسی باستان شناسی صورت گرفته که با مطالعۀ 12 محوطۀ باستانی درپی پاسخ گویی به پرسش هایی دربارۀ کم و کیف استقرارهای اشکانی، چگونگی تأثیر عوامل اقلیمی و محیطی بر شکل گیری محوطه ها، ویژگی های مواد فرهنگی، به ویژه گونه شناسی سفال، وجوه افتراق و اشتراک آثار اشکانی این محدوده با مناطق پیرامون و بازسازی سیمای تاریخی فرهنگی منطقه در دورۀ اشکانی است. درنتیجه، محوطه های اشکانی منطقه براساس عواملی چون: میزان ارتفاع، شیب زمین، کیفیت اراضی، دسترسی به منابع آب و راه های ارتباطی مورد مطالعه قرار گرفت. بررسی سفال های محوطه های مذکور، شامل سه گروه منقوش، معمولی و فیلیده، نشان می دهند که سنت سفالگری منطقۀ موردمطالعه در دورۀ اشکانی علاوه بر برخورداری از ویژگی های بومی، متأثر از سنت های سفالگری نواحی مجاور، به ویژه شمال، شمال غربی و غرب ایران بوده که حاکی از ارتباطات بین منطقه ای به ویژه میان منطقۀ موردمطالعه و نواحی مذکور است. استقرارهای اشکانی منطقۀ موردبررسی عمدتاً در نزدیکی منابع آبی دائمی چون رود قزل اوزن و در اراضی کم شیب، کم ارتفاع و حاصل خیز شکل گرفته اند. به دلیل وضعیت هیدرولوژیکی درۀ طارم و وفور منابع آبی، همۀ محوطه های منطقه به آب کافی دسترسی داشتند. با توجه به الگوی استقراری محوطه ها، به نظر می رسد غالب جمعیت منطقه در دورۀ اشکانی، معیشتی مبتنی بر کشاورزی و باغداری داشته اند که در این میان، محوطۀ قلعه درّام با وسعتی حدود 20هکتار، نقش کلیدی و محوری در منطقۀ مورد بررسی داشته است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>فرزاد مافی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ساختارشناسی ملاط‌های باستانی قلعۀ اوجان متعلق به دوران سلجوقی-ایلخانی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=920&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;font-style: normal; text-align: justify;&quot;&gt;این پژوهش به بررسی ساختارشناسی ملاط های باستانی قلعۀ اوجان متعلق به دوران سلجوقی-ایلخانی در شهرستان بستان آباد استانِ آذربایجان شرقی می پردازد. مهم ترین پرسش هایی که این پژوهش به دنبال پاسخ گویی به آن هاست عبارتنداز این که، ملاط های قلعۀ اوجان چه گونه های را شامل می شود؟ و ویژگی ها ملاط قلعۀ اوجان ازنظر مشخصات ساختارشناسی چیست؟ در همین راستا از روش های مختلف مطالعات میدانی برای بررسی وضعیت موجود و مستندسازی، نمونه برداری و هم چنین مطالعات آزمایشگاهی با استفاده از آنالیزهای پراش پرتو ایکس و فلورسانس پرتو ایکس جهت بررسی ساختارشناسی و خصوصیات فیزیکی-شیمیایی ملاط های باستانی قلعه گردید، آزمایش ها برروی 10 عدد ملاط نمونه برداری شده از بخش های مختلف دیوار بیرونی قلعه که در طی کاوش های باستان شناسی پنج فصل گذشته از زیر خاک بیرون آمده بود، انجام گرفت و با استفاده از روش های XRF و XRD نسبت به شناسایی فاز غالب و ترکیبات موجود در هر نمونه، اقدام گردید. نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان می دهد ترکیب ملاط های مورداستفاده به طور قابل توجهی مشابه است و برخلاف مفروضات قبلی مبتنی بر استفاده از ملاط های پایۀ آهکی در مناطق سردسیر و به خصوص بناهای سنگی، نتایج نشان داد ملاط به کار رفته در معماری سنگی قلعۀ اوجان با توجه به حضور کانی ژیپس و کانی کوارتز، ملاطی پایۀ گچی با خلوص بالا است که از ماسه و خرده سنگ برای تقویت ساختاری و به خصوص ارتقاء مقاومت فشاری آن استفاده شده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
						<author>مهدی رازانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسۀ تطبیقی دو مسجد جامع زواره و گناباد براساس تحلیل ساختار فضایی و عملکردی مساجد</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=873&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;معماری مساجد در دوره های مختلف دستخوش تحولات گوناگونی بوده و هر دورۀ تاریخی ویژگی های خاص خود را نمایان کرده   است. دورۀ خوارزمشاهی، دوره ای تاریخی است که محققان تاریخ معماری، به علت کوتاهی این دوره و حملۀ مغول، بعضاً ابنیۀ به جا مانده از آن را در شمار آثار سلجوقی یا ایلخانی آورده اند. با بررسی نمونه های دو دوره می توان دریافت، هرچند معماری خوارزمشاهی در استمرار معماری سلجوقی شکل گرفته، ولی پیروی کاملی از آن نداشته   است. هدف پژوهش این است که با بررسی ویژگی های مسجد زواره و گناباد به عنوان بناهای شاخص دوران سلجوقی و خوارزمشاهی، به شباهت های معماری دو مسجد در دو دورۀ متوالی و تفاوت های معماری دو مسجد در دو اقلیم مختلف بپردازد. مسجد زواره به عنوان نمونۀ مطرح دورۀ سلجوقی در پایتخت سلجوقیان در شهر اصفهان واقع شده و مسجد گناباد همانند سایر مساجد خوارزمشاهی در منطقۀ خراسان قرار گرفته است. با مطالعۀ منابع کتابخانه ای، مبانی نظری به  دست آمد و با استفاده از راهبرد توصیفی-تحلیلی به همراه روش مقایسۀ تطبیقی، ساختار فضایی و عملکردی دو مسجد موردتحلیل قرار  گرفت. تحلیل تفاوت های موجود در دو مسجد، با مراجعه به منابع کتابخانه ای به روش استنباطی بررسی شد. براساس یافته های پژوهش، معماری دو مسجد، ویژگی های مشترکی هم چون: اهمیت جبهۀ جنوبی و ایوان های آن، نقش انتقال دهندۀ میانسرا از اتصال به وصول و استفاده از آجر دارند که در دورۀ سلجوقی و خوارزمشاهی دنبال شده  است؛ اما این دو مسجد دارای تفاوت هایی در تعداد ایوان ها، نحوۀ جانمایی ورودی و شبستان و وجود و عدم وجود گنبدخانه و مناره، می باشند؛ در واقع، معماری مسجد گناباد به لحاظ فضایی و عملکردی، تشابهاتی با مسجد زواره دارد، اما در سازماندهی فضا دارای ویژگی های خاص خود است و باوجود مسجد زواره که با استفاده از گنبد و عناصر عمودی ابهتی کم نظیر دارد، از شیوۀ دو  ایوانی و فاقد گنبدخانه که در اکثر مساجد خراسان رایج بوده، بهره برده  است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>فرزانه صلاحی مهر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پژوهشی بر سفالینه‌های چینی مکشوف از کاوش‌های باستان‌شناسی شهر تاریخی بلقیس</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=972&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهر تاریخی اسفراین، معروف به &amp;laquo;شهر بلقیس&amp;raquo;، یکی از شهر های مهم و با شکوه دوران اسلامی است که بین راه تاریخی جرجان و نیشابور واقع شده است. اسفراین در دوران سامانیان و غزنویان از ولایات مهم نیشابور بود و مدت زمان اندکی پس از ایلغار مغول و نابودی نیشابور، با روی کار آمدن ایلخانیان احیا و بیش از پیش شکوفا شد. در ابتدای حکومت &amp;laquo;تیمور&amp;raquo;، این شهر به شدت تخریب و از اواخر دورۀ تیموری تا اواخر حکومت &amp;laquo;شاه عباس صفویه&amp;raquo; با فراز نشیب های سیاسی نسبتاً آرام روبه رشد بوده و با حملۀ &amp;laquo;افغان &amp;raquo;ها و تغییرات جمعیتی این شهر به صورت کامل متروک می شود. یکی از مهم ترین کالاهای با ارزش که از قرن سوم تا دوازدهم هجری قمری از چین به مناطق دیگر صادر می شده است، ظروف سفالی سلادن و دیگری &amp;nbsp;ظروفی معروف به آبی-سفید است. از دورۀ صفویه علاوه بر واردات سفالینه های آبی-سفید، گونه های از همین نوع در داخل ایران تولید می شد؛ با توجه به 9 فصل کاوش باستان شناختی در شهر بلقیس، 5 قطعه سلادن و 2 قطعه سفال آبی-سفید &amp;nbsp;به دست آمده است که درمورد آن ها تاکنون مطالعاتی صورت نگرفته و به همین منظور پژوهش ضرورت یافت. هدف این پژوهش علاوه بر معرفی سفالینه های چینی، مشخص نمودن ارتباطات فرهنگی درون منطقه ای و برون منطقه ای، بازخوانی خطوط نوشته شده در دو قطعه سفال آبی-سفید است. پرسش های اصلی این پژوهش این است که، اولاً این سلادن ها و چینی های آبی-سفید مربوط به چه دوره ای است؟ دوماً سفال های موردمطالعه با توجه به ساختار فنی و مقایسۀ گونه شناختی، تولید محلی یا فرامنطقه ای است و از چه طریقی وارد شهر اسفراین شده است؟ سومین این که، دلیل حضور این گونه از سفالینه ها در شهر تاریخی اسفراین براساس بافت باستان شناسی و اسناد تاریخی بیانگر چیست ؟ روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و شیوۀ جمع آوری اطلاعات برپایۀ مطالعات میدانی و کتابخانه ای است. نتایج نشان داد که سلادن ها ازلحاظ دورۀ زمان بین قرن دوم تا هشتم هجری قمری مربوط است و سفالینه های آبی-سفید به اوایل قرن هشتم تا یازدهم هجری قمری تاریخ گذاری می شوند. سلادن ها و آبی-سفید های مورد بررسی تماماً غیربومی و ازطریق راه دریای و خشکی وارد شهر اسفراین شده است. با توجه به کیفیت و نایاب بودن، نوع نقوش و نوع خطوط و مضامین نوشتاری &amp;nbsp;مربوط به طبقات اعیان نشین و ثروتمند شهر مربوط می باشد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>عابد تقوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی منشأ ساخت و ویژگی‌های بصری و محتوایی نقوش و کتیبه‌ها در کاشی‌های زرین‌فام مدرسۀ کمالیۀ شهر یزد</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=938&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مجموعۀ کمالیه یکی از مهم ترین آثار برجای مانده مربوط به نیمۀ اول قرن هشتم هجری قمری در شهر یزد است که تاکنون در رابطه با اهمیت تاریخی و باستان شناختی آن مطالعاتی صورت نگرفته است. طی ساماندهی های انجام شده در دهۀ 1350ه&amp;zwj;.ش. 24 نمونۀ کاشی سالم یا شکستۀ زرین فام با نقوش گیاهی، پرنده و کتیبه از نوع ستاره ای (کوکبی) به دست آمد. با توجه به این که در رابطه با این کاشی ها هیچ نوع مطالعه ای و یا حتی گزارشی منتشر نشده، پژوهش پیشِ رو درنظر دارد تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود به بررسی ویژگی های بصری، محتوایی و منشأیابی احتمالی آن ها براساس مقایسه با نمونه های موجود بپردازد؛ بنابراین پرسش هایی از قبیل: 1) چه اطلاعاتی از نقوش و کتیبه های کاشی های زرین فام مدرسۀ کمالیۀ یزد به دست می آید؟ 2) با توجه به ویژگی های بصری نقوش، کاشی&amp;lrm;های شناسایی&amp;lrm;شده تولید کدام&amp;lrm;یک از مراکز ساخت کاشی زرین&amp;lrm;فام هستند؟ اساس مطالعۀ کنونی را تشکیل می دهند. روش به کار رفته اسنادی و با رویکرد توصیفی-تاریخی و تحلیلی و مقایسه با نمونه های مشابه در جهت پاسخ گویی منطقی به پرسش ها پژوهش استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد نقوش گیاهی (سه الگوی نقش با طرح گُل نیلوفر با غنچۀ شاه عباسی در اطراف و مرکز کاشی)، پرنده (درنای درحال پرواز با بال های گشودۀ درمیان نقوش گیاهی) و کتیبه (آیات قرآنی با مضامین پیروزی، تذکر و رزق و روزی و ادبیات فارسی برگرفته از شاهنامۀ فردوسی و شمس تبریزی) نمونه های طرح شده روی کاشی ها هستند. این انواع با توجه به کارکرد مذهبی، عقیدتی-تدفینی مجموعۀ هر یک با هدف خاصی نقش شده اند. علاوه بر آن و با توجه به مشابهت بسیار زیاد نمونه های موردمطالعه از نظر الگوهای طرح، نقش و کتیبه، احتمالاً کاشان مرکز عمدۀ ساخت کاشی ها بوده  است. این مهم با توجه به شاهراه  ارتباطی میان ری به کرمان با گذر از کاشان به یزد جهت صدور کاشی های زرین فام منطقی است. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سید فضل‎ اله میردهقان اشکذری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تحلیل نقادانۀ مرمت کتیبۀ معرق سنگ و کاشی خدایخانۀ مسجد عتیق شیراز‌ با تأکید بر اصالت فرم</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=954&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مسجد عتیق شیراز از مساجد تاریخی ایران است و دارای تزئینات منحصربه فردی ازجمله کتیبۀ معرق سنگ و کاشی خدایخانه  است که توسط &amp;laquo;پیر یحیی صوفی&amp;raquo; از خوشنویسان به نام قرن هشتم  هجری قمری نوشته شده است. این کتیبه با توجه به منابع تاریخی، بارها بازسازی شده، اما در این کتیبه برخی از موارد با مرمت هایی مواجه هستند که بدون رعایت اسلوب نگارش کتیبۀ اصلی، کتیبۀ موردنظر بازسازی شده است که باعث خدشه وارد کردن به اصالت اثر تاریخی و منجر به بروز اشتباه  شده است؛ برای این اساس، پرسش های پژوهش عبارتنداز: در بازسازی های انجام شده برروی کتیبۀ معرق سنگ و کاشی خدایخانۀ مسجد عتیق شیراز تا چه میزان به موضوع اصالت و ممانعت از جعل کتیبه توجه شده است؟ در بازسازی  کتیبۀ  معرق سنگ  و  کاشی خدایخانۀ مسجد عتیق شیراز مرمتگر تا چه میزان اصول کتیبه  نویسی پیر یحیی صوفی را رعایت کرده است؟ در راستای پاسخ به پرسش های مطرح شده در این پژوهش، به بررسی بخش های بازسازی شدۀ کتیبه معرق خدایخانه پرداخته شده است. بخش های مرمتی بازبینی شدند و با دیگر آثار پیریحیی صوفی مقایسه گردید. روش پژوهش، از نوع پژوهش های کیفی، گردآوری مبتنی بر مطالعات کتابخانه  ایی و میدانی و روش مطالعه  داده ها تطبیقی و تحلیلی  است. نتایج یافته ها، نشان دهندۀ این موضوع است که در بازسازی کتیبۀ معرق برخی بخش ها ، تفاوت هایی با خط  پیر یحیی صوفی وجود دارد؛ این مسئله نشان دهندۀ عدم شناخت کتیبه از نظر ساختاری و یا رویکرد سلیقه  ای در مرمت کتیبه و مداخلۀ افراطی در مرمت کتیبه ها که باعث خدشه وارد نمودن به اصالت اثر موردنظر است.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>پروین سلیمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>طبیعت در آثار وارثانِ کلک بهزاد، تا طبیعت بی‌جان در آثار میرزابابا</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=888&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دورۀ صفویه در ایران، مصادف است با اواخر سدۀ 16م. در اروپا؛ دورانی که نقاشی طبیعت بی جان در هلند و به تبع آن در غرب ظهور کرد و بسیار موردتوجه هنرمندان آن مقطع اروپا قرار گرفت؛ اما باوجود حضور نقاشان هلندی در دربار صفویان، آشنا شدن ایرانیان با آثار اروپاییان، تأثیرپذیری هنرمندان ایرانی از عناصر نقاشی غربی، استقلال نسبی هنرمندان از دربار، رواج تک نگاری و ظهور طبقۀ متوسط و...، نقاشان ایرانی به طبیعت بی جان هیج توجهی نکردند. برای اولین بار &amp;laquo;میرزا بابای اصفهانی&amp;raquo; با پردۀ &amp;laquo;شب یلدا&amp;raquo; در دورۀ قاجار به طبیعت بی جان توجه نشان داد. در این دوره تحت تأثیر شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و متأثر از عواملی چون: تأسیس چاپخانه و پایان عصر کتاب نگاری، آشنایی با افکار عصر روشنگری، درباریانی به شدت شیفته و مرعوب تمدن غرب، آشنایی با عکاسی و... رسالت و کارکرد هنر دستخوش تحولات ماهوی شد و عناصر هنر غربی بر سنت نگارگری ایرانی فایق آمد؛ به طوری که به چالشی جالب برمی خوریم: اولین پردۀ طبیعت بی جان که سبکی کاملاً غربی است، به آخرین سنگر مقاومت عناصر نگارگری ایرانی بدل شد. در این نوشتار براساس روش تاریخی، توصیفی-تحلیلی و با پرداختن به شرایط فرهنگی و سیاسی دو دورۀ صفویه و قاجاریه بررسی می شود؛ بر این اساس پرسش های پژوهش عبارتنداز: چرا نقاشان ایرانی باوجود آشنایی با آثار غربی و تأثیرپذیری فراوان از هنر آن ها، هیچ توجهی به سبک طبیعت بی جان نکردند؟ دلایل ظهور این سبک در آثار میرزا بابا با تأخیر دو سده ای چه بود؟ با این هدف که، خط ربط میان رواج واقع گرایی و موردتوجه قرار دادن طبیعت در آثار وارثان &amp;laquo;کلک بهزاد&amp;raquo; در دورۀ صفویه که نقطۀ عطفی در تاریخ نگارگری ایرانی محسوب می شود، تا خلق اولین پردۀ طبیعت بی جان در دو سدۀ بعد از این تحولات به دست آید.&lt;/div&gt;</description>
						<author>علی سلمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعۀ تطبیقی شیوۀ اجرای آرایۀ گچی کشته‌بری با سایر آرایه‌های گچی در معماری دورۀ صفویه</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=953&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در دورۀ صفویان ابداعات و نوآوری هایی در آرایه های گچی ایجاد می شود. آرایۀ  گچی کشته بری، یکی از جذاب ترین آرایه های معماری دورۀ صفوی است که با نقوش متنوع در برخی بناهای آن دوره اجرا شده و دارای خلاقیت و نوآوری خاصی است که با شیوۀ اجرای گونه های دیگر آرایۀ گچی متمایز است. مطالعه و شناخت شیوه ها و مراحل اجرایی آرایه های گچی معماری صفویه در راستای حفاظت از آن ها به شمار می رود. هدف این پژوهش، شناسایی شباهت ها و تفاوت ها، گوناگونی  روش ها و مراحل و ترتیب اجرای آرایۀ  گچی کشته بری در مقایسه با سایر آرایه های گچی در معماری دورۀ صفویه و طبقه بندی آرایه های گچی این دوره است. پرسش های پژوهش عبارتند از: طبقه بندی مناسب برای گونه های فنی اجرایی آرایه های گچی در معماری دورۀ صفوی چیست؟ شباهت ها و تفاوت های آرایه گچی کشته بری با سایر آرایه های گچی در معماری دورۀ صفویه از لحاظ شیوه و مراحل ساخت و اجرا کدامند؟ روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی-مقایسه ای، و یافته اندوزی به صورت مطالعات کتابخانه ای و مشاهدات میدانی است. نتایج مطالعات نشان داد آرایه های گچی در معماری صفویه، براساس معیار هفت گانۀ شیوۀ شکل دهی، جنس مواد و مصالح مورداستفاده در زمینه، شکل ظاهری سطوح روی نقوش، اندازه و میزان برجستگی، کارهای تکمیلی، ازلحاظ زمینه و شکل نقوش، تقسیم بندی شد. در اجرای آرایۀ گچی کشته بری برعکس سایر آرایه های گچی دورۀ صفویه، پرداخت کاری، صیقل کاری، کوژ یا کاوکردن روی سطوح نقوش انجام نمی شد و فقط زمینۀ طرح و یا برخی از نقوش کنده کاری و نهایتاً پرداخت می شد. آرایۀ گچی کشته بری ازلحاظ شیوه، مراحل و ترتیب اجرا بیشترین شباهت با آرایۀ گچی با لایه های رنگی کنده کاری شده دارد. این شباهت ها، ازلحاظ ضخامت هر لایه به اندازۀ یک میلی متر و شیوۀ برش با زاویۀ 90درجه نسبت به سطح نقوش و پرداخت و صاف کردن قسمت های کنده کاری شده و ازلحاظ شکل ظاهری روی نقوش با سطح صاف و تخت، قابل مقایسه است؛ هم چنین، آرایۀ گچی کشته&amp;rlm;بری ازلحاظ شیوه، مراحل و ترتیب اجرا، بیشترین تفاوت را با آرایۀ نقری پرشده با گچ رنگی، دارد.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>پرویز اقبالی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تبیین مبانی نظری اهمیت خوانایی در رویکردهای حفاظت و مرمت سنتی در دیوارنگاره‌های کاخ چهل‌ستون اصفهان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=945&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دیوارنگاره های خلق شده در گذشته جنبه های ارزشمندی از تاریخ و فرهنگ دورۀ خود را به تصویر می کشند که درواقع نوعی بازنمایی از تفکرات و عقاید موجود در زمانۀ خود هستند. نقاشی ها در طول زمان و به واسطۀ عوامل مختلف در معرض آسیب، فرسایش و تخریب قرار می گیرند. در این میان حفاظتگران و مرمتگران به منظور جلوگیری از پیشرفت فرسودگی ها اقداماتی را جهت حفاظت از این گونه آثار انجام می دهند. این پژوهش قصد دارد تا با جست وجو در رویکردهای حفاظت و مرمت سنتی در دیوارنگاره های کاخ چهل ستون اصفهان و به پشتوانۀ بازشناخت سابقۀ فرهنگ و هنر ایرانی در این نقاشی ها به تبیین مفهوم و جایگاه خوانایی در این آثار بپردازد. افزون بر این، پژوهش حاضر درپی پاسخ به این پرسش است که، رویکردهای هنرمندان و مرمتگران سنتی تا چه میزان برمبنای توجه به سابقۀ فرهنگ و هنر ایرانی استوار بوده است؛ و با عنایت به این موضوع، مفهوم خوانایی در نقاشی های دیواری کاخ چهل ستون را چگونه می توان ارزیابی کرد؟ روش پژوهش در این جستار توصیفی-تحلیلی است؛ بنابراین تلاش دارد با بررسی تفکرات و نظریات اندیشمندان حوزۀ حفاظت و مرمت و نیز اندیشمندان ایرانی-اسلامی از باب تأثیر سابقۀ فرهنگ ایرانی-اسلامی و بررسی رویکردهای حفاظت و مرمت سنتی در این آثار، به چگونگی ادراک و جایگاه اصل خوانایی در دورۀ مرمتی ذکرشده بپردازد. تحلیل های صورت گرفته نشان می دهند که رویکردهای هنرمندان-مرمتگران سنتی مبتنی بر توجه به سابقۀ فرهنگ و هنر ایرانی و سبک های هنری دورۀ خود بوده و بدین ترتیب با تکیه بر محاکات و بازنگاری نقاشی ها و عنایت به انتقال محتوا و معنای درونی اثر ازطریق حفاظت از قالب روایی نقاشی های دیواری در چهل ستون، خوانایی بیشتری از این آثار را در اختیار مخاطب قرار داده اند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;

&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br&gt;
&lt;span style=&quot;font-family:&quot;B Mitra&quot;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>کوروس سامانیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعۀ تطبیقی الگوی روایت در نقاشی مکتب اصفهان و دورۀ پهلوی دوم</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=1052&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هنر ایران در دوران پر فراز و نشیب خود، همواره تحت تأثیر دیگر جوامع بوده است؛ اما نکتۀ مهم در جریان این تأثیر و تأثرات، حفظ همیشگی منش و ساختار(الگوی روایت) در هنر ایران است. درواقع، در طول تاریخ هنرمندان ایرانی از تجربیات ساختاری و تکنیکی و در کل، موضوعی و محتوایی دیگر فرهنگ ها متأثر شده اند، ولی شخصیت و منش ایرانی خود را حفظ کرده اند و این تأثیرات را در هنر خود مستحیل نموده و روایتی ایرانی ارائه کرده اند. هدف پژوهش پیشِ رو، مطالعۀ تطبیقی الگوی روایت که عنصری برگرفته از روایت شناسی ساختارگراست، در دو دوره و مقطع تاریخی مهم در هنر تصویری ایران است؛ دورۀ حکومت &amp;laquo;شاه عباس اول&amp;raquo; در اصفهان و دورۀ دوم حکومت پهلوی در ایران. اهمیت و ضرورت این پژوهش از آن روست، که هنر نقاشی ایران در این دو مقطع تاریخی، تأثیرات فراوانی را از هنر اروپا اخذ کرده و مکاتب هنری بعد از خود را تحت تأثیر قرار داده است؛ از این رو، کوشید می شود به این پرسش بنیادین پاسخ داده شود که، الگوی روایت در مکتب نقاشی اصفهان و دورۀ پهلوی دوم دارای چه تغییرات و تحولاتی شده است؟ به نظر می رسد، نوگرایی در نقاشی مکتب اصفهان سنخیت بیشتری با سنت های تصویری گذشته ایران داشته و نقاشی در دورۀ پهلوی دوم با سرگشتگی و پریشانی همراه بوده است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تطبیقی، و با استفاده از منابع اسنادی و کتابخانه ای، درصدد ترسیم الگوی روایت برای دوره های موردنظر است. یافته های پژوهش نشان می دهد که، الگوی روایت در آثار نقاشان نوگرای مکتب اصفهان در مقایسه با الگوی روایت در آثار نقاشان نوگرای دورۀ پهلوی دوم، ازلحاظ سبک و ساختار تصویر، در عین نو بودن، در جهت استمرار سنت های تصویری گذشته ایرانی هماهنگی بیشتری را داشته است.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سیدرضا حسینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>فرآیند زیست‌تخریب‌پذیری منسوجات فرهنگی-تاریخی و اثر نانومواد در حفاظت از آن‌ها</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=933&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در سراسر جهان مواد گران بهایی که از منسوجات مختلف تهیه شده اند، در موزه ها، گالری ها و کتابخانه ها نگه داری می شوند. این منسوجات، ازجمله مهم ترین عناصر میراث فرهنگی در دوره های مختلف تاریخ یک کشور بوده و مبیّن زندگی بشر در گذشته، خلاقیت های هنری، تجارت بین الملل، توسعۀ کشاورزی، تحولات فناوری و ارزش های فرهنگی و اجتماعی آن ها بوده است؛ بنابراین مطالعۀ آن ها و استفاده از روش های مناسب برای حفاظت و نگه داری از این منسوجات که میراث منحصربه فرد برای نسل های آینده می باشند، ضروری است. نحوۀ حفاظت و نگه داری از این منسوجات فرهنگی-تاریخی که یکی از متنوع ترین شاخه های حفاظت محسوب می شود، به عوامل متعددی ازقبیل: شرایط ذخیره سازی، سن منسوجات، &amp;nbsp;نوع الیاف تشکیل دهندۀ آن ها و هم چنین دورۀ تاریخی استفاده از آن ها بستگی دارد. نمونه های متعدد منسوجات فرهنگی-تاریخی که تحت تخریب زیستی قرار گرفته اند و هم چنین اثرات مخرب انواع روش های حفاظت فیزیکی و شیمایی برروی این اشیاء، سلامتی انسان و محیط زیست، نشان می دهند که نیاز به مطالعۀ سازوکار تخریب انواع میکروارگانیسم ها روی این منسوجات و جدیدترین روش های حفاظت از آن ها وجود دارد. در این راستا، هدف پژوهش حاضر بررسی چگونگی زیست تخریب پذیری منسوجات فرهنگی-تاریخی و آخرین روش های حفاظت از آن ها می باشد. برای نیل به هدف پژوهش، از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. پرسش های پژوهش عبارتنداز: فرآیند و سازوکار زیست تخریب پذیری منسوجات چیست؟ فناوری های نانو در محافظت از منسوجات تاریخی از چه جایگاهی برخوردار می باشند؟ نتایج نشان داد که یکی از جدیدترین و کارآمدترین روش های حفاظت از منسوجات فرهنگی-تاریخی در مقابل فرسایش ناشی از عوامل زیستی، استفاده از نانومواد می باشد. این ذرات دارای خواص چندگانـه ای ازقبیل: خـود پـاک کنندگـی، آزادسـازی چـرک، حفاظت در برابـر اشعۀ ماورای بنفش، ضدمیکروبی و عملکرد طولانی مدت بدون به خطر انداختن خواص ذاتی منسوج می باشند، که می توانند در حفاظت از منسوجات فرهنگی-تاریخی و آهسته کردن فرآیندهای تخریب آن ها مفید باشند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سمیه باصری</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
