<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مطالعات باستان شناسی پارسه </title>
<link>http://journal.richt.ir/mbp</link>
<description>فصلنامه مطالعات باستان شناسی پارسه - مقالات نشریه - سال 1400 جلد5 شماره18</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1400/12/10</pubDate>

					<item>
						<title>کاسه‌های کوبه در دشت کرمانشاه: ردپایی از گسترۀ سنت سفال دورۀ مس‌وسنگ جدید شمال میان‌رودان در زاگرس‌مرکزی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=585&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;با توجه به اهمیت دورۀ مس وسنگ، به ویژه اواخر این دوره که شاهد پیدایش نخستین شهرها و حکومت های آغازین هستیم، شناسایی انواع محوطه ها و مواد فرهنگی این دوره می تواند اطلاعات مهمی را به دانش ما در این باره بیافزاید؛ ازجمله مهم ترین شاخصه های فرهنگی این بازۀ زمانی می توان به افزایش جمعیت، گسترش مبادلات و تخصصی تر شدن حِرَف اشاره کرد. با وجود شناخت ما از گونه های مختلف مواد فرهنگی و به ویژه سنت های سفالی دورۀ مس وسنگ منطقۀ زاگرس مرکزی آگاهی ما از سفال  &amp;laquo;کوبه&amp;raquo;  در ایران بسیار اندک است. سفال  کوبه،  گونه ای از سفال های مس وسنگ متأخر در جنوب غرب آسیا است که ابتدا در دوران &amp;laquo;پس از عبید&amp;raquo; و از دورۀ مس وسنگ متأخر 1 به بعد در فرم های متفاوت به صورت تولید-انبوه در محوطه های میان رودان شمالی گرفته تا سوریه و ترکیه ظاهر شده است. تاکنون این نوع ظرف در محوطه های ایران موردتوجه قرار نگرفته و بحثی درخصوص حضور این نوع سفال در ایران مطرح نشده است. این پژوهش به مسألۀ حضور سفال کوبه در غرب ایران و به ویژه دشت کرمانشاه می پردازد و با روش توصیفی-تحلیلی تلاش می کند به این پرسش ها پاسخ دهد که، شاخصه های فناوری کاسه های کوبۀ محوطۀ پیش ازتاریخی تاق بستان چیست و این نوع ظروف در چه بازۀ زمانی قرار می گیرند؟ همچنین این که، این یافته های جدید چه تصویری از حوزۀ پراکنش این ظروف در اختیار قرار می دهند؟ فراوانی این کاسه ها در کاوش سال 1394 ه&amp;zwj;.ش.، تاق بستان و سایر نمونه های مکشوف از استان کرمانشاه و غرب ایران نشان می دهد که این سنت سفالی گسترۀ وسیعی در غرب ایران را دربر می گرفته که تاکنون برای ما ناشناخته بود. این نمونه ها نشان می دهند که با فراوانی قابل توجهی از گونۀ شمارۀ 3 و 4 کاسه های کوبه روبه رو هستیم و حضور پررنگ این نمونه ها نشان دهندۀ گسترش سنت تولید این گونه به بخش های غربی ایران چون زاگرس مرکزی در دورۀ اوروک قدیم است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>سجاد علی بیگی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی و شناخت هنر سفال خاکستری در محوطۀ عصرمفرغی چِگِردَک بلوچستان با استفاده از روش‌های پتروگرافی XRD و SEM-EDX</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=558&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سفالینه های خاکستری رنگ یکی از شاخص ترین و مهم ترین آثار فرهنگی مکشوف از محوطه های عصر مفرغی جنوب شرق فلات ایران است. این سبک سفالینه ها به مقدار بسیار گسترده ای از محوطۀ عصر مفرغی چگردک جلگۀ چاه هاشم در بلوچستان به  دست آمده است که تاکنون از نظرها و مطالعات باستان شناسی، باستان سنجی و تاریخ هنری جنوب شرق فلات ایران به دور مانده است. پرسش اصلی این پژوهش حول چگونگی ساخت و تزئین این سفال هاست. به نظر می رسد در این منطقه، ساخت سفال توسعه یافته بود و روش های ساخت متفاوتی داشتند. پژوهش حاضر به روش تحلیلی-تجربی و برمبنای مطالعات آزمایشگاهی انجام شده است. اشیاء موردمطالعه متعلق  به موزۀ جنوب شرق ایران بوده که اقداماتی نظیر مستندنگاری وضعیت اشیاء و همچنین نمونه برداری های لازم جهت انجام آزمون های آزمایشگاهی در محل کارگاه مرمت موزۀ منطقه ای جنوب شرق زاهدان صورت پذیرفته است. در ادامه با استفاده از مطالعات پتروگرافی مقطع نازک (OM) و آنالیزهای دستگاهی با روش های SEM-EDX و XRD به تحلیل داده ها در جهت تحقق اهداف پژوهش پرداخته شده است. در این مطالعه، بررسی 11 نمونه سفال خاکستری رنگ مربوط به محوطۀ چگردک که در سال 1397 ه&amp;zwj;.ش.، از کاوش های اضطراری به دست آمده  است، صورت پذیرفت که تمام سفال ها چرخ ساز و به رنگ خاکستری در طیف های تیره تا روشن و با ضخامت های مختلف اما در محدودۀ سفالینه های نازک هستند. بررسی های باستان سنجی صورت گرفته برروی سفال ها، ترکیبی مشابه درنظر می گیرد، ولی نشان می دهد که شیوه های تولید مختلفی به کار گرفته می شده است. سفال های موردنظر سفال هایی با تولید در کوره های حرارت بالا و روش های پیشرفته بوده است؛ به طوری که دقت در ساخت، ظرافت و استحکام مدنظر سفالگران بوده است. نتایج حاصله نشان می دهند که سفالگری در این محوطه یک صنعت بسیار پیشرفته بوده است که برای تزئین سفال ها از مواد معدنی با پایۀ آهن و منگنز استفاده کرده اند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>سیدمحسن حاجی سیدجوادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>منشأ ساخت، تحلیل و تفسیر سگک کمربند مفرغی با نقش شتر دوکوهانۀ گورستان عصرآهن لفور سوادکوه</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=455&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>درمیان مجموعۀ یافته های به دست آمده از کاوش های باستان شناسی گورستان عصرآهن لفور سوادکوه نقشی از یک شتر دوکوهانه برروی سگک کمربند مفرغی دیده می شود که به طرز ماهرانه ای با روش قالب گیری ساخته شده است. هدف از این پژوهش، بررسی، تفسیر و تحلیل تصویر نقش شتر دوکوهانه برروی سگک کمربندی مفرغی است. با توجه به مطالعات انسان شناسی جسمانی ازنظر ریخت شناسی جمجمه ها نشان می دهد که گورخفتگان گورستان با ساکنین پیش از خود متفاوت بوده و گور آوندها نیز حاکی از اقوامی دامپرور و کوچ رو بوده اند. شاخص ترین شئ یافت شده، سگک کمربند مفرغی با نقش یک شتر دوکوهانه  است که مربوط به دشت های آسیای مرکزی، جنوبی ترین منطقۀ زیست این نوع شتر در شمال دشت گرگان و جنوب ترکمنستان است. در منابع دورۀ هخامنشی نیز شتر دوکوهانه نمایش داده شده است، این نوع شترها فقط به همراه گروه های هدیه آورندگانی که از آسیای میانه و شرق دریای مازندران آمده اند، دیده می شود. در نقوش سنگ یادبود &amp;laquo;شلمانسر  سوم&amp;raquo; شاه آشور نیز افرادی شتر دوکوهانه به همراه دارند که متن کتیبۀ آن ها را متعلق  به کشوری دوردست در شرق نسبت داده اند. مهم ترین پرسش هایی که در این پژوهش مطرح می گردد عبارتنداز: بقایای انسانی به دست آمده در این گورستان بومی منطقه بوده اند و یا از مناطق دیگر به این منطقه مهاجرت کرده اند؟ گورنهاده های به دست آمده در محل ساخته یا وارداتی بوده اند و تا چه اندازه تحت تأثیر شیوه های هنری و صنعتی از مناطق دور و نزدیک بوده اند؟ و آیا می توان با مطالعۀ یافته های مورد پژوهش، مسیر مهاجرت این گروه ها را در مناطق حاصل خیز و کوهپایه ای مازندران بازسازی نمود؟ لذا نگارندگان در این مقاله علاوه بر مقایسۀ شکلی و ماهیتی سگک کمربند مفرغی با دیگر یافته های گورستان لفور تطبیق، تحلیل و تفسیر آن همراه با اسناد و منابع تاریخی به پرسش ها پاسخ می دهند. نتیجۀ پژوهش نشان می دهد این شئ در جای دیگری تولید و ساخته شده و ازطریق مهاجران به منطقه وارد شده است.&amp;nbsp;</description>
						<author>کمال الدین نیکنامی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مینویی در جامۀ‌ گیتی؛ بازتاب سنت دینی زردشتی در شمایل‌نگاری اورمزد در نقش‌برجسته‌های ساسانی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=549&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در تاریخ هنر ایران برای نخستین بار در نقش برجسته های ساسانی، ایزد اورمزد با پیکرۀ انسانیِ کامل و درحال دیهیم بخشی به پادشاه نقش شده است. شمایل نگاری اورمزد پدیدۀ نوظهوری نیست و پیش تر در کوشان و کوماژن، تصاویر قطعی از این ایزد با بهره گیری از الگوهای یونانی-  رومی به نمایش درآمده است، اما در نقوش  برجسته ساسانی، اورمزد با شمایلی متفاوت دیده می شود. در این دوره، وی دارای ظاهری کاملاً منطبق با ویژگی های هنر ایرانی است و جالب آن که در برخی از این صحنه ها، بَرسَمی در دست دارد که از ملزومات روحانیان زردشتی در خلال مراسم مذهبی است. بر این اساس، معدودی از پژوهشگران و به ویژه زردشتیان، برآن اند که این پیکره نه از آن اورمزد که متعلق به موبدان موبد است و این ایزد هیچ&amp;lrm;گاه تجسمی انسانی نیافته است. هدف این نوشتار آگاهی از خاستگاه و الگوهای هنری شمایل نگاری اورمزد در نقش برجسته های ساسانی است. پژوهش حاضر به روش تاریخی و توصیفی-تحلیلی انجام گرفته است و کوشش شده که به دو پرسش اصلی پاسخ داده شود؛ نخست آن که، با توجه پیشینۀ شمایل نگاری اورمزد، آیا پیوندی میان این نقوش با تصاویر وی در نقش برجسته های ساسانی بوده است و یا پیکرنگاری این ایزد در نقش برجسته ها الگوی هنری متفاوتی داشته است؟ و دیگر آن که، آیا سنت دینی زردشتی در شمایل نگاری اورمزد در هنر ساسانی تأثیرگذار بوده است؟ به این منظور، متون دینی زردشتی و شواهد باستان شناختی در ارتباط با جایگاه و شمایل نگاری اورمزد در ایران (پیش از ساسانی) و مناطق دیگر مورد مطالعه و بازبینی قرار گرفتند. نتایج بیانگر آن است که شمایل نگاری اورمزد عمدتاً برگرفته از هنر سلطنتی و شخصِ شاه و درواقع به عنوان یکی از ابزار مشروعیت به پادشاهی الهی او به شمار می رود. در عین حال در کتاب مقدس زردشتیان، اوستا &amp;nbsp;اشارات و توصیفاتی وجود دارد که نشان می دهد برسم ازسوی ایزدان زردشتی، ازجمله اورمزد نیز مورداستفاده قرار می گرفته و برسم به دست گرفتن تنها مختص روحانیون نبوده است؛ همچنین اشارات برخی متون فارسی میانه دلالت بر آن دارد که اورمزد نَه تنها در مینو مقابل زردشت تجسم انسانی داشته است، بلکه در گیتی نیز دارای مظهر انسانی و آن هم به شکل &amp;laquo;مَرد پارسا&amp;raquo; و یا &amp;laquo;دین مرد زردشتی&amp;raquo; است و از  این رو احتمال دارد هنرمند ساسانی آگاهانه این موضوع را برای نقش کردن برسم در دست اورمزد در شماری از نقش برجسته های این دوره مدنظر قرار داده باشد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>راحله کولابادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>عناصر و جزئیات وابسته به معماری دست‌کند روستای آب‌اَسک، لاریجان، آمل، مازندران</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=581&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;معماری دست کند نیز مانند سایر شاخه های معماری، دارای خطوط ارتباطی محکمی با فرهنگ مردم و زندگی روزمرۀ آن ها است که گرچه در نگاه اول، ساده و ابتدایی به نظر می رسد، ولـی درواقع توسط مردمی ساخته  شده که همۀ هـوش و ظرفیتشـان را بـرای سـاختن آن ها به کار گرفته اند. این نوع معماری یکی از نمونه های بارز تعامل با طبیعت و یا معماری گره خورده با بستر طبیعی است. در بخش دست کند روستای آب اسک، مردمان گذشته برای رفع نیازهای روزمرۀ خود اقدام به ایجاد عناصر معماری متنوعی در این محل کرده اند که هرکدام در شکل و شمایلی خاص در معماری این بخش نقش مهمی ایفا می کند. برخی از این عناصر در داخل فضای دست کندها (اتاق ها) و برخی در خارج از اتاق ها ایجاد شده اند. عناصر محیطی شاخصی که بر شکل پذیری کالبد روستا اثرگذار هستند، جغرافیـا، امنیت، جاودانگی و دین است کـه عامـل جغرافیـا نسـبت بـه دیگـر عوامـل، بیشترین تأثیر را در فرم سازه های دست کند گذارده است؛ هرچند که تأثیر دیگر عوامل را نمی توان نادیده گرفت. پژوهش حاضر درراستای پاسخ به این پرسش است که عناصر مرتبط با سبک زندگی افراد در این دست کندها چه بوده است؟ روش بررسی این پژوهش، موردی از نوع میدانی و توصیفی است و در بخش دست کند روستای آب اسک، به معرفی و تحلیل عناصر و جزئیات معماری در این دست کندها، ازجمله: پارف، ایوان، سکو، در، پنجره، رف و طاقچه، اجاق، آخور، اخیه و... پرداخته است. در پایان، این پژوهش نشان خواهد داد که مردمان گذشتۀ این منطقه با مهارت بالا در تعامل با طبیعت توانسته اند بیش از 170 واحد دست کند در این محل ایجاد کنند که در 5 گروه موردمطالعه قرار گرفتند. جهت گیری نما در این مجموعه از جنوب تا شمال شرقی انجام شده که در ارتباط با بادهای منطقه و جهت تابش آفتاب، انتخاب حساب شده ای بوده است و گاهنگاری مجموعه با توجه به سفال ها و متون تاریخی، به دوران تاریخی-اسلامی قابل تاریخ گذاری است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>یعقوب محمدی فر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تبیین و تحلیل شبکۀ ارتباطی شهرهای ساسانی و نقش این شبکه در فتوحات اعراب</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=633&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;قلمروهای گستردۀ حکومت های ایران باستان، در نگاه نخست، افزون بر نمایش اقتدار و تسلط شاهنشاهان، این پرسش را در ذهن مخاطب شکل می دهد که حکومت های مرکزی چگونه سلطۀ خود را بر این مناطق گسترش داده، از این سرزمین ها در برابر تهدیدات خارجی دفاع می کردند. در شاهنشاهی وسیع ساسانی، یکی از سیاست های شاهنشاهان این سلسله برای گسترش سلطۀ خویش بر کشور، بنای شهرهای جدید و احیاء شهرهای کهن بود. این اقدامات لزوم احداث و بازسازی مسیرهای بین شهری را برای جا به جایی کالاها و سپاهیان به وجود آورد، به گونه ای که به تدریج شبکه ای گسترده متشکل از شهرها و مسیرها شکل گرفت. در این شبکه، شهرها نقش گره هایی را داشتند که منابع و تدارکات لازم را برای دولت مرکزی کنترل و فراهم می کردند؛ بنابراین می توان فرض کرد این شبکۀ شهری علاوه بر گسترش قدرت، بر سقوط ساسانیان نیز تأثیرگذار بوده است. این پژوهش با بهره گیری از منابع کتابخانه ای و روش توصیفی-تحلیلی به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که شبکۀ ارتباطی شهرهای ساسانی چه نقشی در فتوحات اعراب داشته است؟ یافته های پژوهش نشان می دهند که شبکۀ ارتباطی گستردۀ شهرهای ساسانی نَه تنها لشکرکشی و جابه جایی سپاهیان اعراب را تسهیل کرد، بلکه آن ها توانستند با مسدودسازی راه های پشتیبانی، توان دفاعی شهرها را تضعیف ساخته، با در اختیار گرفتن نقاط اتصال این شبکه، یعنی شهرها، حضور و سلطۀ خود را تثبیت کنند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>سهیلا ترابی فارسانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>سازمان فضایی، فرم و عملکرد قلعه‌های کوهستانی استان تهران، مطالعۀ موردی: قلعه-شهر فیروزکوه</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=341&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;درمیان گونه های مختلف معماری ساکنان فلات ایران، قلعه ها در زمرۀ یکی از شگفت انگیزترین و در عین حال پرشمارترین آن ها به شمار می روند. این بناها که با هدف تأمین امنیت ساکنان این سرزمین در نقاط مختلف آن شکل گرفته اند، با گذشت ایام توسعه و تکامل یافته و متناسب با مکان ساخت، اهداف سازندگان و عملکردشان، از سازمان فضایی و فرم خاصی برخوردار هستند. بی شک پرشمارترین قلعه ها را می توان در قلمرویی که ری کهن و تهران امروز را در خود پرورانده، نمود؛ به ویژه آن که تأمین امنیت این دو پایتخت ایران، احداث تأسیسات دفاعی را ضروری می ساخت. در مطالعات میدانی نگارندگان، تعداد قابل توجهی از این قلعه ها شناسایی گردید که بخشی از آن ها بر ارتفاعات البرز مشرف بر دشت تهران استوار گردیده اند؛ بدین سبب تعیین سازمان فضایی، فرم و عملکرد این قلعه ها موضوع پژوهشی قرارگرفته که نتایج آن در این نوشتار ارائه شده است. در نیل به این هدف، پاسخ به پرسش هایی درخصوص توزیع مکانی و زمانی، الگوی حاکم بر سازمان فضایی، فرم و عملکرد و نیز کانون تمرکز این استحکامات دفاعی ضرورت یافت. در مطالعات میدانی، که با بررسی و مستند سازی تمامی نمونه ها صورت پذیرفت، از 159 قلعه و بنای دفاعی شناسایی شده، 69 قلعه (قریب 40%) در ناحیۀ کوهستانی تهران و متعلق به ادوار پیش از اسلام و دوران اسلامی هستند. یکی از این نمونه ها که در مرکز شهر فیروزکوه واقع است، قلعه ای است با همین نام (قلعۀ فیروزکوه) که بزرگ ترین و مهم ترین قلعۀ کوهستانی تهران به شمار می رود. در نوشتار حاضر تلاش گردیده تا با اتکاء بر اسناد و منابع معتبر تاریخی و پژوهش های میدانی باستان شناختی، این نمونه بسیار شاخص و ناشناخته نیز معرفی گردد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>حسن کریمیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی و تحلیل سکه‌های نویافته از محوطۀ زلف‌آباد فراهان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=649&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سکه ها یکی از یافته های بسیار مهم در کاوش های باستان شناختی محسوب می شوند که بعد از منابع و متون جغرافیایی و تاریخی بهترین نمونه های تاریخ نگاری هستند. با تدوین و تحلیل اطلاعات موجود در آن ها می توان به اطلاعات مربوط به هر منطقه را در زمینه های مختلفی همچون: تاریخ، فرهنگ، اقتصادی، سیاسی، مذاهب و اوضاع اجتماعی تکمیل و به قضاوت های دقیق تری دربارۀ هویت آن جامعه دست یافت. در کاوش  باستان شناسی سال 1388 ه&amp;zwj;.ش.، در محوطۀ تاریخی زلف آباد فراهان استان مرکزی تعداد 20 سکۀ کامل و پنج سکۀ قیچی شده به  دست آمد که در این پژوهش به بررسی و مطالعۀ آن ها می پردازیم. هدف از پژوهش حاضر، خوانش خط، محل ضرب، نقوش و عناصر بصری به کار رفته در تزئینات آن ها به منظور دستیابی به ارتباط با دین، زبان، خط و کاربردشان در تبادلات تجاری و فرهنگی است. پژوهش حاضر از نوع تحقیقات تاریخی و براساس ماهیت و روش، از نوع تحقیقات توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعات میدانی باستان شناختی و کتابخانه ای استوار است. مهم ترین پرسش های مطرح شده در این پژوهش عبارتنداز: سکه های مکشوف از کاوش های باستان شناسی زلف آباد متعلق  به چه دوره ای و کدام یک از حاکمان است؟ این سکه ها ازنظر کیفی و کمی دارای چه ویژگی هایی است و عناصر بصری حاکم بر نقوش تزئینی ضرب شده برروی آن ها چه هستند؟ و وجود این سکه ها در این محوطه نشانگر چیست؟ نتایج این پژوهش نشان می دهند که سکه های به دست آمده از زلف آباد متعلق  به سه حاکم اوایل دورۀ ایلخانی، یعنی &amp;laquo;هولاکو&amp;raquo;، &amp;laquo;آباقاخان&amp;raquo; و &amp;laquo;احمدتکودار&amp;raquo; هستند. این سکه ها دارای نوشته هایی به خط اویغوری و کوفی است، نوشته های مذهبی در قاب های تزئینی هندسی متشکل از دایره و مربع، نقوش گیاهی و تمغا، بیشترین نمودهای بصری به کار رفته در این سکه ها هستند. این سکه ها به عنوان اسنادی در رابطه با رونق و اعتبار و جغرافیای تاریخی، فرهنگی، اقتصادی زلف آباد قابل بررسی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>محمدرضا نعمتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>سیر تحول کالبدی-معنایی «فخرومدین» در بناهای آرامگاهی به‌جاماندۀ دوران اسلامی (مطالعۀ تطبیقی دوره‌های ایلخانی، تیموری و صفوی)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=588&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فخرومدین به شبکه های درون حصار و اماکن مذهبی گفته می شود که به صورت مشبک هایی تکرار شوند. این گونه دیوارها را با قطعات گل پخته به اشکال هندسی و غیر هندسی ساخته اند و چون در فواصل آن ها حفره هایی پدید آمده، کوشیده اند که فرم آن ها نیز زیبا باشد. در دوران اسلامی ایران، بناهای آرامگاهی و مقابر پس از مساجد، در شمار مهم ترین آثار معماری و شهرسازی، جای می گیرند. ساخت این بناها از سدۀ چهارم هجری قمری، آغاز و با فراز و فرودهایی تا عهد صفویه، ادامه می یابد. به گواهی آثار بازمانده، دورۀ ایلخانان در ایران را می توان دوران اوج رواج و رونق ساخت &amp;laquo;فخرومدین&amp;raquo; در بناهای آرامگاهی دانست. در این نوشتار، تعدادی از بناهای آرامگاهی به جامانده از دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی موردبررسی تطبیقی قرار گرفته  است. جستار این پرسش اصلی را که فخرومدین چه سیر تحولی را در دوران اسلامی با تأکید بر سه دورۀ مذکور، طی نموده است و کاربرد آن، در تطبیق با هم چگونه قابل تشریح و ردگیری است؟ دنبال می نماید. این پژوهش، ترکیبی از دو نوع روش  پژوهش کیفی و کمّی و به روش توصیفی- تحلیلی بر پایۀ استدلال منطقی، انجام  شده  است. جمع آوری داده ها، ازطریق مطالعۀ کتابخانه ای و اسناد معتبر تاریخی و بررسی تصاویر و مراکز اسناد صورت  گرفته  است. در  این راستا ابتدا پیشینۀ تاریخی و مبانی  نظری مبحث مورد بررسی قرار  گرفته  است. سپس تمامی گونه های فخرومدین در مقابر سه دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی (درمجموع 25 نمونۀ موردی) با توجه به الگو های هندسی، محل قرارگیری و مصالح به کار برده  شده در ساخت آن ها تحلیل شده  است. نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی نشان می دهد که &amp;laquo;فخرومدین&amp;raquo; در قالب هفت شاخصۀ کالبدی-معنایی تدوین  شده است. این شاخصه ها شامل: معنویت، شفافیت، آسایش محیطی، امنیت، تعامل بصری، محرمیت و زیبایی هستند و مشخص شد که در دورۀ ایلخانی، شاخصه های &amp;laquo;معنویت&amp;raquo; و &amp;laquo;تعامل بصری&amp;raquo;، در دورۀ تیموری، شاخصه های &amp;laquo;آسایش محیطی&amp;raquo; و &amp;laquo;تعامل بصری&amp;raquo; و در دورۀ صفوی، شاخصه های &amp;laquo;معنویت&amp;raquo; و &amp;laquo;آسایش محیطی&amp;raquo; مورد تأکید بوده  است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>عاطفه صداقتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی‌های مغناطیس‌سنجی، روشی برای شناسایی و تعیین عرصه و حریم گورستان‌های باستانی؛ نمونۀ موردی: گورستان باستانی مهدی‌آباد اولیا در منظر فرهنگی بم</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=551&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گورستان های باستانی در کنار استقرارگاه های انسانی شکل می گرفته اند، ولی پراکندگی گورها به جمعیت و مدت استقرار در این سکونت گاه ها بستگی داشته است. یکی از دشواری های پژوهش های باستان شناختی در شناسایی گورستان ها، تعیین عرصه و حریم در این محوطه هاست. به دلیل پراکندگی گورها در گورستان ها، تراکم گورها بسیار متفاوت بوده و بنابراین تعیین عرصه و پیشنهاد حریم در این محوطه ها همواره با احتیاط بسیار زیادی صورت می گیرد. در سالیان اخیر، با پیشرفت علم و کمک تخصص های مختلف به باستان شناسی، تعیین عرصه و حدود محوطه های باستانی نیز با دقت بیشتری انجام می شود. یکی از روش هایی که در مکان یابی محوطه ها و آثار باستانی و به تبع آن، تعیین عرصه و حدود محوطه ها بسیار کارآمد و مؤثر است، بررسی های آرکئوژئوفیزیک است؛ به خصوص در تعیین عرصۀ گورستان های باستانی که تراکم و پراکندگی گورها بسیار متفاوت است و فقط با بررسی باستان شناختی و گمانه زنی، نمی توان با اطمینان به تعیین عرصه و حدود در این محوطه ها اقدام نمود. در این پژوهش سعی بر آن شده است که به پرسش های مهمی در زمینۀ تعیین عرصۀ محوطه های باستانی به خصوص گورستان های باستانی دست یافت؛ این که آیا روش های معمول تعیین عرصه می توانند به طور دقیق حدود گورستان های باستانی را مشخص نمایند؟ روش های ژئوفیزیکی چگونه می توانند در آشکارسازی مکان گورهای باستانی، باستان شناسان را یاری نمایند تا بتوانند با اطمینان بیشتری به تعیین عرصۀ گورستان های باستانی اقدام نمایند؟ تعیین عرصۀ گورستان های باستانی که تا به امروز انجام شده، نشان داده است که در مواردی ممکن است که به دلیل مشخص نبودن مکان گورها، بعضی از قسمت های گورستان های باستانی در عرصۀ تعیین شده قرار نگیرد. روش های ژئوفیزیکی به دلیل آن که قادر به مشخص نمودن تمامی پدیدارهای زیر سطحی و به طبع مشخص نمودن مکان گورهای باستانی هستند، به خوبی می توانند روشی باشند که باستان شناسان را در مشخص نمودن عرصۀ گورستان های باستانی کمک نموده و روش بسیار مناسبی جهت حفاظت از محوطه های باستانی باشند. بررسی آرکئوژئوفیزیک با روش مغناطیس سنجی در محوطۀ باستانی مهدی آباد اولیا1 در منظر فرهنگی بم، با هدف تعیین میزان پراکندگی گورهای باستانی و مشخص نمودن عرصه و حدود این گورستان باستانی در سال 1397 ه&amp;zwj;.ش. انجام گرفت. این بررسی باعث آشکار شدن حدود 800 گور باستانی گردید و نقشه های مغناطیسی به خوبی عرصۀ این گورستان باستانی را مشخص نمودند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>کورش محمدخانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی و تحلیل نگاره‌های زال و سیمرغ در شاهنامه‌های مصور‌شده از دورۀ ایلخانی (750-654‌ ه‍.ق.) تا صفویه (1135-905 ه‍.ق.)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=610&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;داستان زال و سیمرغ از موضوعات جذاب شاهنامه است که به دفعات توسط نگارگران در دوره های مختلف تصویرگری شده است. سیمرغ با ویژگی های افسانه ای خود در شاهنامه ظاهر می شود. این درحالی است که بین این ویژگی ها و ویژگی های تعداد دیگری از موجودات در تاریخ اساطیر ایران، ارتباط نزدیکی وجود دارد. سیمرغ همچون حیوان رازآموز در آئین شمنی عمل کرده و زال را همانند شمنی نوآموز در دامن طبیعت می پروراند. زال، گاهی با پوشش و بعضاً بدون پوشش و عریان تصویر شده است؛ همچنین ازنظر موقعیت مکانی زال بعضاً سوار بر پشت سیمرغ یا در آغوش او و یا در دشت و بالای کوه در لانۀ سیمرغ طراحی شده است. ترکیب بندی نگاره ها به گونه ای است که هرچه پیش تر می رویم، نظم قابل قبول تر و چشم نوازتری در نگاره ها می بینیم. با توجه به بررسی نظام مند و سلسله وار نگاره های زال و سیمرغ از دور ه های ایلخانی تا صفوی، رویکرد هنرمندان در به  تصویر کشیدن وجوه حماسی داستان و فضای رومانتیک و معنوی حاکم بر آن نکتۀ قابل تأملی است که در پژوهش حاضر تلاش شده است آن را تاحد امکان بررسی نماییم. در این مطالعه سعی شده است به پرسش هایی از قبیل: چگونگی شیوۀ اجرایی نگاره ها، نحوۀ رنگ پردازی و ترکیب بندی عناصر این نگاره ها پاسخ داده شود. استفاده از عناصری مشترک در نگاره ها مانند درخت، کوه و دشت نشان از تعریف چارچوبی خاص در به  تصویر کشیدن داستان زال و سیمرغ دارد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکردی تاریخی درمورد نگاره های زال و سیمرغِ مصورشده در شاهنامه های گوناگون به این نتیجه رسیده است که در هر نگاره، تأثیر مکتب هر دوره را به وضوح می توان مشاهده کرد و همچنین عناصر به کار رفته در نگاره ها تقریباً مشابه همدیگر هستند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>علی سلمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعۀ سنت تعمیرات پیشین و مبانی رویکردهای جدید حفاظت و مرمت در دیوارنگاره‌هایی از کاخ چهلستون</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=555&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کاخ چهلستون همواره آوردگاه مداخلات سنتی و جدید در تعمیر و مرمت دیوارنگاره ها بود  که گویای سیرتحول دیدگاه ها به این امر در ایران می باشد. این پژوهش با هدف فهم سیرتحول رویه ها و رویکردهای حفاظت و مرمت دیوارنگاره ها با رجوع به سنت  تعمیرات پیشین و رویکردهای  جدید، دیوارنگاره هایی در کاخ چهلستون را مورد مطالعه قرار داده  و درپی پاسخ به این پرسش  ها  صورت گرفته است؛ سنت تعمیرات پیشین چگونه و با چه رویه هایی  انجام می شد؟ رویکردهای جدید حفاظت و مرمت دیوارنگاره ها و مبانی و مؤلفه های بنیادین آن ها چه بود؟ وجوه افتراق این دو، نسبت به هم چگونه بود؟روش گردآوری داده ها به صورت مطالعات اسنادی-کتابخانه ای است. ابتدا با اتخاذ روشی تطبیقی و توصیفی، ماهیت تعمیرات پیشین بررسی خواهد شد. سپس  پژوهش که رویکردی کیفی و تفسیرگرا دارد با روشی تحلیلی به تشریح مباحث دربارۀ سنت تعمیرات پیشین و مبانی رویکردهای جدید پرداخته  و در پایان با استدلال منطقی نتایج  تبیین خواهند شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که تعمیرات پیشین به صورت بازنگاری هایی بردیوارنگاره های اولیه، در بارقه های حیاتی از نگارگری سنتی اجرا می شد. چنین بازنگاری هایی  ضمن برخورداری از عناصر تصویری دیوارنگاره  ی اصلی، واجد بیاناتی متفاوت ازسوی هنرمندِ عهده دارِتعمیر بود که ریشه در سنت تعمیرات پیشین دیوارنگاره ها و زمینه های آن داشت. رویکردهای  جدید با ارج گذاری به دو مقولۀ اصالت تاریخی و وحدت زیباشناسانۀ هنری، به حذف پاره ای از مراحل تکوین دیوارنگاره ها و ارائۀ افزوده های مرمتی با تمایزی مشخص نسبت به دیوارنگاره های اولیه انجامیدند. رهیافت های زیبایی شناختی و تاریخ نگری غرب سرچشمۀ وجوه افتراق رویکردهای جدید با تعمیرات سنتی بود که  ضمن برخورداری از ویژگی های معناگرایانه همواره معطوف به ذات و ماهیت امور بودند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>حسین احمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شناخت واحدهای اولیۀ فضایی درجهت تعیین الگوهای نظم کالبدی خانه‌های دورۀ قاجار، استان اصفهان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=527&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خانۀ ایرانی، مشحون از واحدهای ساختاری است؛ انسجام واحدها، الگوهای پیچیده تری را به وجود می آورد که به تبع استقرار آن ها در جاهای مختلف بنا، ساختار کالبدی و ویژگی های عملکردی و فرهنگی آن نیز شکل می گیرد. از آن جایی که ترکیب این الگوها در خانه همواره انعکاسی از آداب و روش زندگی ساکنان و شرایط محلی است، شناخت هریک از این الگوها امکان استفاده از آن ها را در سطحی وسیع  در طراحی خانه های جدید فراهم می نماید. چیستی الگوهای ساختاری و میزان تأثیرگذاری آن ها بر معماری مسکونی ایرانی-اسلامی مبنای پرسش گری پژوهش است. این پژوهش قصد دارد با اتخاذ رویکردی کالبدی به بیان ساختار زبان معماری خانه  در بناهای نمونۀ دورۀ قاجار بپردازد، و از این طریق زمینۀ بازیابی ارزش های معماری گذشته را فراهم سازد. روش پژوهش توصیفی-تاریخی و روش یافته اندوزی ترکیبی است. اساس مطالعات رصدی نیز ازطریق حضور در بناهایی که دارای ترکیب معماری نسبتاً کامل بوده اند، و با استناد به نقشه ها، تصویرها و متن های موجود صورت گرفته است. محتواهای انتزاع شده با کمک نرم افزار اتوکد (Auto CAD) واحدهای اولیه را در شکل های هندسی معرفی می نماید و مصداق پذیری آن ها را در 50 خانۀ باارزش تاریخی-فرهنگی دورۀ قاجار بررسی می کند. بررسی های نظری، نشان از حضور هفت واحد اولیۀ فضایی در معماری خانه به ترتیب از شفاف به کدر، حیاط، صفه، ایوان، تالار، نشیمن، اتاق، پستو دارد. از نتایج مهم این جست وجو می توان به تعمیم پذیری نظم منطقی واحدهای اولیۀ شناسایی شده در ترکیب های متنوع و تولید واحدهای فضایی پیچیده تر از واحدهای اولیه به تعداد 5040 الگو اشاره کرد. نتایج نشان می دهند الگوها به نسبت های متنوع از 27.16% تا 0.06% و تعداد 45 عدد در خانه های انتخابی مشارکت دارند. در این میان، الگوی شمارۀ 8 بیشترین (328) حضور را دارد؛ درحالی که الگوهای 14، 32 و 45 کمترین (1) کاربرد را دارند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>نورمحمد منجزی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی عوامل مؤثر در فرش‌اندوزی اروپاییان در دورۀ قاجار</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=504&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شرایط ویژۀ دورۀ قاجار امکان دستیابی اروپاییان به قالی های ایرانی را بیش از پیش فراهم نموده  است. طی این دوره، اروپاییان علاقه مند به قالی ایرانی از فرصت هایی که در اختیارشان قرار گرفته بود به نحو احسن برای ایجاد، توسعه و تکمیل دارایی  مجموعه های قالی خود سود برده اند. آشنایی با زمینه های ایجاد این فرصت ها و آگاهی از راهبرد اروپاییان درخصوص تصاحب فرش های ایرانی این دوره ازجملۀ دغدغه های مهم معاصر در حوزۀ مطالعات فرش و البته مطالعات موزه است. براین اساس، این مقاله برآن است تا، ضمن پیگیری مهم ترین روش ها و راهبرد های اروپاییان در تصاحب قالی های ایرانی، عوامل مؤثر در دستیابی آنان به این قالی ها را شناسایی و معرفی کند؛ بنابراین، پرسش اساسی این مقاله عبارت است از این که، در دورۀ قاجار، چه عواملی امکان دستیابی اروپاییان به قالی های ایرانی را فراهم کرده است؟ فرض بر این است که عوامل داخلی و خارجی متعددی، ازجمله رونق صادرات و برپایی نمایشگاه های جهانی، در توسعۀ فرش اندوزی اروپاییان دخیل بوده است. در اینجا، برای یافتن پاسخ این پرسش از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. همچنین، داده های این پژوهش به روش کتابخانه ای گردآوری شده و برای تجزیه و تحلیل آن ها روش کیفی به کار رفته است. نتایج این پژوهش نشان می دهند که سنت اهدای قالی به دربارهای اروپایی، از یک طرف، و رونق صنعت صادرات قالی، ازطرف دیگر، نقش مهمی در دستیابی اروپاییان به قالی های ایرانی ایفا کرده اند. در کنار این ها، ایجاد تحولات فرهنگی و تجددخواهی شاهان قاجار، به خصوص &amp;laquo;ناصرالدین شاه&amp;raquo;، و استقبال ایشان از شرکت در نمایشگاه های بین المللی قرن نوزدهم میلادی، نیز از دیگر شیوه های فرش اندوزی اروپاییان در این دوره به شمار می رود. در این نمایشگاه ها نه تنها قالی های این دوره، بلکه قالی های دورۀ صفوی نیز موردتوجه قرار گرفته، خریداری شده و به مجموعه ها و موزه های مختلف راه یافته اند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>طاهر رضازاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
