<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مطالعات باستان شناسی پارسه </title>
<link>http://journal.richt.ir/mbp</link>
<description>فصلنامه مطالعات باستان شناسی پارسه - مقالات نشریه - سال 1400 جلد5 شماره17</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1400/9/10</pubDate>

					<item>
						<title>مطالعۀ دست‌افزارهای سنگی محوطه‌های دورۀ مس‌وسنگ شرق استان کردستان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=461&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در این نوشتار مصنوعات سنگی به دست آمده از سه محوطه در بخش شرقی استان کردستان مورد مطالعه قرار می گیرد. دورۀ مس و  سنگ با سنت های سفالی متفاوت نسبت به دورۀ قبل در زاگرس نمایان می شود؛ این تغییرات در مصنوعات سنگی علاوه بر ابزارهای متنوع عمدتاً در ظهور گونه ای از تیغه های بلند و تیغه های داس بسیار منظم &amp;nbsp;و استاندارد ظاهر می شود. با توجه به فراوانی یافته ها، پرسش اصلی در این مقاله این است که فناوری و کارکرد ابزارها در دورۀ مس و  سنگ چگونه بوده است؟ این مطالعه نشان می دهد که در این دوره برای جدا کردن برداشته از سنگ مادر، در مراحل اولیه از شیوۀ ضربۀ مستقیم با چکش سخت و در مراحل بعدی ابزارسازی از شیوۀ فشاری استفاده شده است. هم چنین تیغه های بلند و تیغه های داس به دست آمده، با وجود این که از منظر فن تولید، شیوۀ فشاری تداوم دورۀ نوسنگی زاگرس است؛ اما ازنظر ابعاد و هم چنین نسبت طول تیغه ها به عرض آن ها در یک طبقۀ جدید که شاخصی نویافته برای دورۀ مس و  سنگ است، معرفی می شوند. وجود ابسیدین و نبود شواهدی از ساخت تیغه های داس از نوعی چخماق تیره رنگ خالص، احتمال ساخت تیغه های تولید شده از این گونه در کارگاه های تخصصی خارج از محوطه و وارداتی بودن آن ها به این محوطه  ها را نشان می دهد. نتایج نشان می دهند که شروع ساخت تیغه های داس منظم از دورۀ مس و  سنگ جدید آغاز می شود و مهارت ساخت این ابزارها بدون شک مرتبط با وجود افرادی است که تخصص  و توانایی خاصی برای این تولیدات داشته و این ابزارها را در مناطق خاصی توزیع می کرده؛ چراکه کمترین دورریز از نوع چخماق مرغوب این تیغه ها در محوطه ها یافت نشده است. درحالی که اغلب دورریزها متعلق به گونه های سنگ چخماقی هستند که در آبرفت رودخانه متصل به محوطه است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;

&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>عباس مترجم</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>گاه‌نگاری نسبی عصر مفرغ جبهۀ شمالی البرز مرکزی برپایۀ گونه‌شناسی سفال‌های محوطۀ قلعه‌بن بابل، مازندران</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=509&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در جبهۀ شمالی البرز مرکزی که شامل جبهه های طبیعی-فرهنگی مازندران و گرگان می شود، تاکنون پژوهش کامل و جامعی در زمینۀ گاه نگاری برپایۀ داده های سفالی و مطالعۀ تسلسل فناوری و گونه شناختی سفال دوران پیش از تاریخ، به ویژه در عصر مفرغ صورت نپذیرفته است. عدم موجودیت گاه نگاری مطلق برروی داده های حاصل از کاوش محوطه های عصر مفرغ و آهن در منطقه موجب گردید تا اکثر مجموعه های سفالی به خصوص سفال های خاکستری در این مناطق که ازطریق بررسی های باستان شناسی و یا بعضاً ازطریق کاوش به دست آمده اند، در توصیف، طبقه بندی و تحلیل گاه نگاری آن ها، عمدتاً تحت تأثیر رویکردهای تاریخ فرهنگی قرار گرفته و این سفال های خاکستری را به عصر آهن انتساب داده اند. البته گاهی شاهد نسبت  دادن آن ها به عصر مفرغ به شکلی کلی و بدون تعیین مراحل سه گانۀ این دوره هستیم؛ بنابراین نبود طبقه بندی و گونه شناسی سفال در چارچوب علمی و تطبیقی و منطبق بر لایه نگاری و گاه نگاری، یکی از مسائل مهم باستان شناختی این منطقه در عصر مفرغ است. نگارندگان مقالۀ حاضر ازطریق مطالعات فنی، تطبیقی، گونه شناسی، گاه نگاری و طبقه بندی سفال های عصرمفرغ حاصل از کاوش محوطۀ قلعه بن بابل و با تکیه بر گاه نگاری مطلق کوشیده اند که یک هم سنجی و گاه نگاری مقایسه ای برای این دوره ارائه نموده و تعاملات فرهنگی در مقیاس منطقه ای و فرامنطقه ای را تحلیل کنند. سفال های عصرمفرغ این محوطه با نمونه های مکشوف از: گوهر تپه، یاقوت تپه، تپۀ قلعه کش، تپۀ قلعه پی، تپه ترکام و تپه عباسی در شرق مازندران، شاه تپه، ترنگ تپه و نرگس تپه در گرگان، و هم چنین تپه حصار در دشت دامغان قابل مقایسه هستند؛ درحالی که نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی سفال های قلعه بن بیانگر پیوندهای فرهنگی بخش مرکزی مازندران با نواحی شرقی آن و دشت های گرگان و دامغان در عصر مفرغ است، کشف چند قطعه  سفال از گونۀ یانیق (کورا-ارس) در این محوطه، جستار تازه ای در زمینۀ احتمال ارتباط این منطقه با خاستگاه های این سفال (شاید شمال غرب ایران) در نیمۀ دوم هزارۀ سوم پیش ازمیلاد می گشاید.&lt;/div&gt;</description>
						<author>رحمت عباس نژادسرستی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی مهرهای بدل‌چینی محوطۀ باستانی کَلُوَرز در مجموعۀ سامان‌دهی شدۀ موزۀ ملی ایران</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=431&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حوضۀ آب ریز سپیدرود در استان گیلان، در جنوب دریای مازندران واقع شده است. این حوضۀ جغرافیایی بنا به شرایط اقلیمی و زیست محیطی مناسب با بهره گیری ازمنابع طبیعی از دیرباز موردتوجه گروه های انسانی و زیستگاهی مناسب برای محل تجمع این مردمان بوده و در طی هزاران سال، سهم بسزایی در ایجاد فرهنگ های باستانی این حوزۀ فرهنگی داشته است. کاوش هایی که در پنج دهۀ اخیر در شمال ایران، به ویژه در حوضۀ آب ریز سپیدرود به انجام رسید، موجب کشف فرهنگ های ناشناخته ای از اواخر هزارۀ دوم و اول پیش ازمیلاد در محوطه های باستانی مارلیک، کلورز، نصفی، جوین، جمشیدآباد و دیگر محوطه ها در عصرآهن در این حوزۀ فرهنگی شده است. این مقاله، تحقیق مقدماتی است بر تعدادی مُهر بدل چینی مربوط به محوطۀ باستانی کلورز که در خلال سال های 1344 الی 1348 ه&amp;zwj;.ش.، در بررسی و کاوش های باستان شناسی توسط &amp;laquo;علی حاکمی&amp;raquo; و &amp;laquo;عبدالحسین شهید زاده&amp;raquo; به دست آمده است. این مهرها در طی سامان دهی اشیاء موزۀ ملی ایران در سال 1389 ه&amp;zwj;.ش.، در مجموعه مهرهایی از محوطه های باستانی گیلان به نام &amp;laquo;کلورز&amp;raquo; شناسایی و ثبت گردید. هدف از این پژوهش، شناخت جغرافیای این حوزۀ فرهنگی، بررسی گونه شناسی، شیوۀ ساخت مهرهای بدل چینی و مداراک تجسمی موجود در شناخت نقوش در این برهۀ زمانی است. پرسش های این پژوهش عبارتنداز: خاستگاه اصلی و بستر تاریخی و فرهنگی آن ها کجاست؟ آیا این مهرها دارای سبک محلی اند یا متأثر از دیگر حوزه های فرهنگی؟ مهرهای یافت شده در محوطۀ باستانی کلورز به کدام برهۀ تاریخی تعلق دارند؟ اساس این تحلیل ها متکی بر اطلاعات کاوش های انجام شده دراین حوزۀ فرهنگی، سپس برگرفته از نقوش و توصیف مفاهیم نمادهای این مهرها که تجلی گر جهان بینی مردمان این حوزۀ فرهنگی است. نتایج این پژوهش به یک نتیجه گیری کلی در روند گونه شناسی، سبک شناسی مهرها و مستند کردن این یافته ها و مقایسه با دیگر استقرار های مهم هزارۀ اول پیش ازمیلاد در افق های فرهنگی هم زمان چون: مارلیک، تول تالش، حسنلو و بین النهرین بوده است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>لیلی نیاکان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>385 KR: شواهد کوچ‌نشینیِ باستان در عصرآهن از منطقۀ کوهرنگ بختیاری</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=390&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;منطقۀ چهارمحال و بختیاری در چند دهۀ گذشته، به عنوان یکی از مهم ترین خاستگاه های معیشت مبتنی بر کوچ نشینی، همواره موردتوجه باستان شناسان بوده است. در این بین، منطقۀ کوهرنگ به عنوان یکی از اصلی ترین قلمروهای عشایری ایل بزرگ بختیاری جایگاهی ویژه دارد. شمار اندک پژوهش های انجام شده در این منطقه و نبود آگاهی های کافی باعث شده برخی از پژوهشگران از متأخر بودن پیشینۀ این شیوۀ معیشتی صحبت به میان آورند. برخلاف این امر، پژوهش های اخیر نشان می دهند که دست کم قدمت شیوۀ معیشت مبتنی بر کوچ نشینی در منطقۀ کوهرنگ به هزارۀ پنجم پیش ازمیلاد برمی گردد. دو فصل کاوش های نجات بخشی انجام شده در منطقۀ بیرگان، به دلیل ساخت سد و تونل سوم کوهرنگ، امکان مناسبی به دست داده که باعث شده اکنون آگاهی های درخور بیشتری در ارتباط با شیوۀ معیشتی مردمان این منطقه در اختیار داشته باشیم. آگاهی از ماهیت محوطه و آشنایی با جنبه های گوناگون زندگی کوچ نشینی باستان، به عنوان اهداف اصلی و پی بردن به میزان تعاملات فرهنگی احتمالیِ این منطقه با مناطق پیرامونی ازجمله دشت های پست خوزستان و نواحی زاگرس مرکزی از مهم ترین پرسش های این پژوهش به شمار می آید. با وجود ارتباطات نزدیک منطقۀ بختیاری با دشت های خوزستان، فرض اصلی در این پژوهش آن است که، براساس شواهد، افزون بر هزارۀ پنجم پیش ازمیلاد، منطقۀ کوهرنگ بختیاری در عصرآهن نیز با بخش هایی از زاگرس مرکزی روابط فرهنگی داشته  است. رویکرد کاوش محوطه برای ثبت لایه ها و پدیدارهای کاوش شده، استفاده از شیوۀ لوکوس بندی بوده و روش تحقیق در این نوشتار، متشکل از گردآوری و مطالعۀ نوشته های مرتبط با پژوهش های پیشین منطقۀ کوهرنگ و ارائۀ نتایج به دست آمده از کاوش محوطۀ موردنظر است. در یک نگاه کلی، مقایسه های تطبیقی انجام شده  برروی فرم و نقش سفال های به دست آمده از کاوش این محوطه، شباهت هایی را با برخی از محوطه های مربوط به ادوار مفرغ و آهن زاگرس مرکزی نشان می دهد، موضوعی که آزمایشات کربن14 نیز عصرآهنی بودن محوطه را تأیید نموده است. افزون بر وجود روابط فرهنگی بین دو منطقۀ کوهرنگ بختیاری و زاگرس مرکزی، تشابهات فرمی و نقشی سفال های این محوطه با محوطه  های پیش گفته حاکی از آن است که سنت های سفالی عصرمفرغ تا عصرآهن نیز تداوم داشته است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>احمد آزادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>چالش‌های گاه‌نگاری و کاربری سفال‌های مهرشده، مطالعۀ موردی نمونۀ قلعه‌اسرار قهستان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=456&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;در شرق باستان، مهرهای استوانه ای برروی اشیاء گِلی و به ویژه گل نبشته ها به عنوان نماد هویتی اشخاص و مراکز اداری به کار می رفت. اما کشف نمونه سفال هایی که برروی آن ها مهر استوانه ای زده شده، چالش جدیدی را پیشِ روی باستان شناسان نهاده است. با توجه به تعداد اندک سفال های مهرشدۀ به دست آمده، آن چه باستان شناسان را در برخورد با این موارد به چالش وامی دارد، پاسخ به دو پرسش اصلی است؛ کاربرد سفال های مهرشده چه بوده است؟ و این که آیا اساساً می توان گاه نگاری دقیقی برای این نمونه قطعات سفالی ارائه کرد؟ یکی از نمونه های به دست آمده، قطعه سفالی مهرشده از محوطۀ قلعه اسرار در خراسان جنوبی است که ارائه گاه نگاری و شناخت کاربرد آن هدف محوری پژوهش حاضر است. بدین منظور تلاش گردیده است که در ابتدا به مسألۀ سفال های مهرشده، با توجه به بستر زمانی و مشکلات و چالش های مطالعۀ آن ها پرداخته شود، سپس نمونۀ قلعه اسرار ازنظر گونه شناسی سفال، سبک و نقش مهر استوانه ای روی آن بررسی و تحلیل گردد.پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی-تطبیقی و تحلیلی انجام شده است. در این پژوهش به روش میدانی و کتابخانه ای انجام شده و از پژوهش ها و نظریه های مختلف در این زمینه بهره گرفته شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که سفال مهرشدۀ قلعه اسرار تولید محلی و مهر آن نیز به سبک محلی با نقش مایه های رایج مربوط به نیمۀ نخست هزارۀ اول پیش ازمیلاد، است. احتمالاً این ظرف برای جابه جایی کالا به این محل مورد استفاده قرار گرفته است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>لیلا مکوندی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>یادگاری‌های آرامگاه کوروش بزرگ</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=250&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آرامگاه کوروش بزرگ، بنیان گذار شاهنشاهی هخامنشی، از مهم ترین بناهای دورۀ اوایل هخامنشی در پاسارگاد به شمار می رود. این بنای سنگی شامل یک سکوی شش پله ای و یک اتاق با سقف شیروانی است که برفراز سکو ساخته شده است. بنای آرامگاه در گذر زمان دستخوش تغییر و تحولات زیادی شده است که ازجمله مهم ترین آن ها، تبدیل آن به مسجد در دورۀ اتابکان فارس و ساخت محرابی در دیوارۀ دیوار جنوبی اتاق آرامگاه بوده است. علاوه بر این، دیوارها و سطوح سنگ های بنا دربرگیرندۀ یادگاری های بازدیدکنندگان، سیاحان و زائرینی است که درطول زمان از این بنا دیدن کرده اند. پژوهش های روی محراب مسجد اتابکی انجام گرفته، اما سنگ نگاره ها و یادگاری های آن کمتر موردتوجه قرار گرفته است. هدف نوشتار حاضر، طبقه بندی و شناسایی یادگارهای برجای گذاشته شده در این آرامگاه است که در نتیجۀ یک بررسی میدانی تمام نقوش و سنگ نگاره ها به صورت کامل طراحی و مستند نگاری شده است. در مرحلۀ مطالعۀ کتابخانه ای، تمام منابع تاریخی مطالعه  شده و با توجه به سنگ نوشته ها و هم چنین مقایسۀ نقوش حک شده بر دیواره ها، هریک به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار گرفته است. در این  راسـتا پرسـش هایی مربـوط بـه این که، قدیمی ترین سنگ نوشته یا سنگ نگاره برروی آرامگاه متعلق به چه دوره ای است؟ آیا از دورۀ هخامنشی سنگ نوشته ای برروی بلوک های سنگی آرامگاه وجود دارد؟ سنگ نوشته های موجود متعلق  به کدام شخصیت های تاریخی است؟ مطـرح گردیـد، نتیجۀ این پژوهش، شناسایی &amp;nbsp;بیش از صد سنگ نوشته و نقش کنده بوده که قدیمی ترین  آن ها نقوشی متعلق  به دورۀ ساسانی است. تعداد زیادی از نقوش و نوشته های موجود برروی آرامگاه، متعلق به دوران معاصر است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>حامد مولایی کردشولی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>یک هندی حامل چوب بامبو در تخت‌جمشید</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=494&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بی گمان تخت جمشید یکی از مهم ترین محوطه های باستان شناسی جهان است. از سدۀ پیش تاکنون، کارهای علمی فراوانی دربارۀ این محوطه به چاپ رسیده است. با  وجود  این، مقالۀ حاضر به موضوعی کوچک و نو، آن هم دربارۀ ابزار روی شانه های یکی از هندیان از گروه فرستادگان هند در کاخ آپادانا داریوش بزرگ می پردازد. این تصویر برروی پلکان شرقی (نیز پلکان شمالی با آسیب دیدگی) به خوبی دیده می شود. نگارنده برخلاف تمام پژوهش های پیشین که این ابزار را &amp;laquo;ترازو&amp;raquo; نامیده اند، باور دارد که این ابزار صرفاً یک &amp;laquo;چوب بامبوی هندی&amp;raquo; است. واقعیت این است که در موضوع عنوان این مقاله، نمی توان به پژوهشی نقادی در یک صد سال گذشته تاکنون ارجاعی داد. دانشی پیشینیان چون &amp;laquo;شاپورشهبازی (ایران)&amp;raquo; به پیروی از &amp;laquo;اشمیت&amp;raquo;، ابزار موجود برروی شانۀ آن هندی در نقش خراج گزاران را &amp;laquo;ترازو&amp;raquo; تصور کرده اند. افزون تر، مهم ترین پرسش این است که، آیا ابزار موجود بر روی شانۀ هندی نگاریده شده در تخت جمشید، به شکل ترازوهای شناخته شدۀ جهان باستان همانند است؟ آیا دو سر انتهایی چوب (روی شانه) در اتصال به سبدهای آویزان (دو سوی)، نیازمند نوعی چفت و بست نیست؟ با وجود این، &amp;laquo;بامبو&amp;raquo; یکی از پرکاربردترین ابزارها در جابه جایی وسایل و اسباب شخصی در زندگی روزمرۀ هندیان بوده است و افزون بر آن، این چوب در آئین های هندوییسم چون حمل &amp;laquo;آب مقدس گنگ&amp;raquo; نیز جایگاهی خاص دارد. از  این روی و در این مقاله، نگارنده با توجه به جایگاه خاص چوب منعطف بامبو در پیشینۀ فرهنگی هند از کاربردهای روزانه تا باورهای دینی، دیدگاه ترازو بودن این ابزار را به چالش می کشد. برای این بررسی، با دریافت عکسی از مدیریت مجموعۀ تخت جمشید از یک سو، بررسی کارهای ارزشمند پیشین ازسوی دیگر، با تمرکز بر رسوم کهن سال و منابع نوشتاری هندی تلاش شده است تا نتیجه گیری روشنی، پیشِ روی خوانندگان قرار گیرد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>داریوش اکبرزاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی و تحلیل سفال‌های اشکانی دشت سرخس، شمال‌شرق ایران</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=464&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دشت سرخس در شمال شرق ایران و همجوار با کشور ترکمنستان واقع شده است. درخصوص مطالعات سفال دورۀ اشکانی در دشت سرخس، تاکنون مؤلفه های به خصوصی برای آن درنظر گرفته نشده است. شناسایی و طبقه بندی سفال های اشکانی این منطقه می تواند ابزار مناسبی برای شناخت بیشتر سنت های سفالگری، و مطالعۀ تعاملات فرهنگی و اقتصادی مراکز جمعیتی آن دوره فراهم سازد. روش انجام پژوهش براساس مطالعات کتابخانه ای (توصیفی و تحلیلی) طی یک مرحلۀ بررسی میدانی (پیمایشی) است. براساس یافته های سطحی بررسی میدانی درمجموع 91 قطعه سفال شاخص از 14 محوطۀ استقراری متعلق  به دورۀ اشکانی جهت بررسی انتخاب شد. درواقع این پژوهش به دنبال پاسخ این پرسش است که، ارتباطات درون منطقه ای و فرا منطقه ای دشت سرخس در دورۀ اشکانی با مناطق هم دوره چگونه بوده است؟ با توجه به مطالعات صورت  گرفته برروی سفال های منتسب به دورۀ اشکانی در دشت سرخس می توان این دوره را در دشت یاد شده به دو دوره بخش نمود که در دورۀ نخست (شکل گیری حکومت اشکانیان تا قبل از به سلطنت رسیدن مهرداد اول) دشت سرخس متأثر از فرهنگ واحۀ سرخس ترکمنستان است؛ و در دورۀ دوم، تا پایان دورۀ اشکانیان متأثر از فرهنگ های شناخته شدۀ جنوب ترکمنستان، یعنی فرهنگ های نسا و مرو هستند. هدف از این پژوهش ضمن شناسایی و معرفی سفال اشکانی دشت سرخس، طبقه بندی و گونه شناسی سفال های دورۀ اشکانی منطقه است. ضرورت پژوهش حاضر، ناشناخته بودن فرهنگ های سفال استقرار اشکانی دشت سرخس است و پژوهش حاضر تا حدودی می تواند زمینۀ شناخت بهتر را برای پژوهش های بعدی فراهم کند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>رضا مهرآفرین</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>توصیف، طبقه‌بندی و گونه‌شناسی سفال‌های اشکانی شهرتپۀ درگز</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=537&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سفال فراوان ترین و یکی از مهم ترین داده های باستان شناسی در فهم مشخصات فرهنگی ادوار تاریخی است. سفال اشکانی در تمامی قلمرو این امپراتوری یکسان نبوده و می توان آن را به چند منطقۀ جغرافیایی-فرهنگی متمایز تقسیم نمود. یکی از این مناطق جغرافیایی شمال شرق ایران است. محوطۀ شهرتپه به واسطۀ دو فصل کاوش باستان شناسی یکی از معدود محوطه های کاوش شدۀ اشکانی در شمال شرق ایران است. یکی از داده های باستان شناسی این محوطه، ظروف و قطعات سفال دورۀ اشکانی است. گونه شناسی قطعات سفال شهرتپه به منظور دستیابی به الگوی سفال اشکانی در شمال شرق ایران مهم ترین پرسش تحقیق حاضر است؛ لذا در تحقیق حاضر، تلاش می شود با روش توصیفی-تحلیلی، قطعه سفال های اشکانی شهرتپه ازنظر فرم شناسی ارزیابی گردد و با مقایسۀ این قطعات سفال با نمونه های مشابه، الگویی از مشخصات سفال اشکانی در شمال شرق ایران پیشنهاد گردد. بررسی گونه شناسی و مطالعات تطبیقی قطعات سفال شهرتپه نشان می دهد، کوزه، خمره، تنگ، دیگ، دیگچه، آبریز، کاسه و پیاله درکنار ظرف معروف به میثاق، فرم های سفالی یافت شده از دو فصل کاوش باستان شناسی شهرتپه است. این گونه های سفالی که از اوایل تا سده های متأخر اشکانی را دربر می گیرند، با قطعه سفال های مرو، نسا، قومس، چارسدا، شمشیرغار، آی خانم، حسنی محله، تل اسپید، تپه یحیی، گورستان بردسیر، گوری کهنه، نادعلی، جنوب بلوچستان، خورهه، گورستان سنگ شیر همدان، قلعه اژدهاکو بیستون قابل مقایسه است. به علاوه، کشف جوش کوره در دومین فصل کاوش  محوطه نشان می دهد شهرتپه یکی از مراکز تولید سفال در دورۀ اشکانی در شمال شرق ایران بوده است. نبود گونه های لعاب دار، کمبود گونه های منقوش و فراوانی گونه های ساده، وجه بارز سفال های شهرتپه است. گونه های سفالی که اغلب کاربری روزمره داشته و با استناد به مطالعات تطبیقی، بخشی از خانوادۀ سفال اشکانی در شمال شرق ایران بوده است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>حسن نامی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>آرامگاه شهر گور، الگویی نو از سنتی کهن</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=592&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهر گور، نخستین تختگاه ساسانیان، توسط مؤسس این سلسله &amp;laquo;اردشیربابکان&amp;raquo; بنیان نهاده شد. تاکنون مطالعات باستان شناسی و تاریخی گسترده ای پیرامون این شهر صورت گرفته است که منجر  به شناسایی شواهد باستان شناسی ارزشمندی شده است. از مهم ترین شواهد باستان شناسی که طی کاوش های این شهر تاریخی به دست آمده، آرامگاهی با مقابر وانی شکلی است که در بخش غربی ارگ شهر شناسایی گردید. کشف این آرامگاه در این بخش از شهر در نزدیکی آتشکده، تعجب پژوهشگران را برانگیخت. هدف از پژوهش حاضر، تحلیل ماهیت و چیستی آرامگاه های شناسایی  شده است. گردآوری اطلاعات به شیوه های اسنادی و میدانی صورت گرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است. بنابر مطالعات و باور محققان و باستان شناسان، هم جواری تدفین که حاوی بقایایی ناپاک بدن انسان (نسو) است با آتشکده که محل نگه داری آتش مقدس بود، سازگاری نداشته و ازطرفی با آموزه های رایج دین زرتشتی هم خوانی ندارد. طرح این مسألۀ بنیادین اعتقادی دربارۀ این شیوۀ جدید تدفین در باورمندی مذهبی ساسانیان و هم جواری نامتجانس این مؤلفه های دینی، چالشی ا ست بزرگ که نیازمند بازخوانی متون تاریخی، دینی و ارزیابی شواهد باستان شناختی شناسایی شده دربارۀ این موضوع در ده های اخیر است. پرسش اصلی پژوهش عبارتنداز: ساخت آرامگاه شهر گور الگوی تدفینی جدید در روزگار ساسانیان است یا اقتباس از الگوی کهن تر محسوب می  گردد؟ قبور یا تابوت های آرامگاه جهت نگه داری اجساد متوفیان بوده  است؟ یا استودان و محل نگه داری بقایای استخوانی افراد بعد از اجرای سنت زرتشتی &amp;laquo;خورشید نگرشی&amp;raquo; بوده اند؟ مطالعۀ متون تاریخی و دینی دربارۀ ساسانیان و دوران قبل از آن ها و یافته های باستان شناسی مرتبط حاکی از آن است که هم جواری مقابر به عنوان جایگاه عناصری ناپاک با آتشکده به عنوان کانون نگه داری آتش مقدس، الگویی تدفین جدیدی است که احتمالاً در اوایل روزگار ساسانیان در شهر گور به تأسی از رسم کهن هخامنشیان بروز یافته است. این الگوی تدفین در اواسط دورۀ ساسانیان به شیوۀ دیگر به شکل استودان درکنار برخی آتشکده ها تداوم یافته است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>مجید منتظرظهوری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی نتایج چهارمین فصل کاوش در بنای ساسانی جهانگیر ایلام</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=479&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بنای جهانگیر به دنبال مسألۀ قرارگیری در تراز سیلابی سد کنگیر ایوان در استان ایلام، در خلال سال های 1395 تا 1398ه&amp;zwj;.ش.، کاوش و تعیین عرصه و حریم شد. تاکنون سه مرحلۀ معماری و نقشۀ بخش هایی از یک بنای بزرگ شامل 11 فضا مشخص گردیده که فضای 11 (XI) در چهارمین فصل کاوش پدیدار شد. این فصل از کاوش به دنبال این پرسش که نحوۀ دستیابی و ارتباط بین ساختارها و فضاهای به دست آمده از کاوش های فصول پیشین در پشتۀ مرکزی با تالار اصلی بنا چگونه بوده است؟ و نیز با هدف پی گردی مسیر دسترسی و تشخیص ورودی تالار اصلی انجام شد. نمایان شدن سازۀ مدور معماری در این فضا و آثار منقول ارزشمند، ابعاد جدیدی از این بنا را پیشِ روی ما قرار داد و بر ما روشن گشت که آثار هنری گوناگون آن، متأثر از هنر رایج دورۀ ساسانی با هویت مستقل محلی خود هستند. آغاز استقرار در محوطه به دوران پیش ازتاریخ در بخش شمالی آن بازمی گردد. سپس مجدد در دورۀ اشکانی موردتوجه قرارگرفته و پس از آن در دورۀ ساسانی مجموعه بناهایی، به ویژه در بخش مرکزی آن احداث می شود. نتایج آزمایشات سالیابی همگی تاریخ اواخر ساسانی را برای جهانگیر تأیید می کرد، اما پیدا شدن درهم نقرۀ شاپور دوم در این فصل از کاوش، نشان  می دهد که احتمالاً حیات در بنا از دورۀ میانۀ ساسانی شروع و تا قرون نخستین اسلامی مورد استقرار متناوب قرار گرفته است. گردآوری اطلاعات این پژوهش به  شیوۀ میدانی، کتابخانه ای و آزمایشگاهی صورت گرفته و این نوشتار توصیفی-تحلیلی و به  روش مقایسه ای انجام شده است. با کاوش در این بنا، نتایج مهمی درمورد درک فرآیند فرهنگی جوامع مرفه دورۀ ساسانی در این حوزۀ فرهنگی از ایرانشهر ساسانی و شیوه های معماری محلی اعیانی در این دوره حاصل شد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>لیلا خسروی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی یافته‌های فرهنگی (کاشی و سفال) محوطۀ تاریخی کهنه‌گوراب، شهرستان املش و پیشنهادی برای گاه‌نگاری محوطه</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=525&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;محوطه های وابسته به سلسله های محلی در شمال ایران، ازجمله مهم ترین منابع برای درک حاکمیت سیاسی و فرهنگی این منطقه به شمار می رود. دیرپایی برخی از سلسله های محلی موجب شکل گیری استقرارهای قابل توجهی در بسترهای متفاوت محیطی، ازجمله مناطق کوهستانی تا جنگلی گردیده است. کهنه گوراب واقع در دهستان املش شمالی یکی از نمونه های قابل ذکر در این زمینه است. این محوطه، ازجمله مناطق آباد در زمان حکومت آل کیا در شرق گیلان بود. به دلیل توجه باستان شناسان به گورستان های دوران تاریخی و عدم توجه به محوطه های وابسته به سلسله های محلی اسلامی، دانش ما در زمینۀ محوطه های اسلامی گیلان بسیار اندک است. شناخت و تحلیل موقعیت مکانی و ارتباطی کهنه گوراب به عنوان یکی از بسترهای استقراری تحت سیطرۀ سیاسی-فرهنگی خاندان آل کیا در گیلان انجام پژوهش پیشِ رو را ضروری نموده است. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش ها برآمده است که، با توجه به یافته های فرهنگی (کاشی ها و سفال ها) محوطۀ کهنه گوراب املش از منظر گاه نگاری نسبی و در تناظر با متون تاریخی مرتبط، چه بازۀ زمانی برای این محوطه را می توان پیشنهاد داد؟ و ارتباط درون و برون منطقه ای محوطۀ کهنه گوراب با محوطه های پیرامونی چگونه قابل توضیح است؟ مهم ترین هدف پژوهش، تبیین گاه نگارانه و هم چنین بررسی روابط فرهنگی درون و برون منطقه ای براساس داده های فرهنگی تعریف شده است. روش گردآوری اطلاعات به صورت میدانی-اسنادی و روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. نتیجه آن که مهم ترین یافته های فرهنگی محوطۀ کهنه گوراب، ازجمله قطعات کاشی با لعاب تک رنگ و نقوش گیاهی و هم چنین سفالینۀ ساده با نقش کنده، گلابه ای، سفالینۀ لعاب دار با لعاب تک رنگ، نقش کندۀ زیرلعاب، لعاب پاشیده، اسگرافیتو، نقاشی زیرلعاب مانند فیروزۀ قلم مشکی، آبی و سفید حاکی از ارتباط فرهنگی با مناطق همجوار خود مانند تپۀ پنج پیران لاهیجان، شهر اسلامی گسکر، قلعه لیسار تالش (درون منطقه ای) است و هم چنین نشانگر روابط با محوطه های شاخصی چون: آمل، جرجان، نیشابور، ری و ساوه (برون منطقه ای) است. گاه نگاری تطبیقی و مقایسه ای این محوطه نشان داد استقرار دست کم از قرن 3 یا 4 ه&amp;zwj;.ق.، آغاز شده و تا سده های 8 تا 10 ه&amp;zwj;.ق.، یعنی هم زمان با حکومت خاندان آل کیا در شرق گیلان تداوم داشته است. با به قدرت رسیدن شاه عباس بزرگ صفوی، کم کم این محوطه اعتبار خود را از دست داد و زلزله های متوالی هم زمان با عصر قاجاریه مزید بر علت گردید و بخش های قابل توجه این محوطه را تخریب نمود.&lt;/div&gt;</description>
						<author>سولماز رئوف</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مدیریت منابع و راهبردهای معیشتِ مبتنی‌بر باغ‌داری و کشاورزی در بُرخوارِ عصر قاجار (بر پایۀ داده‌های باستان‌شناسی و متون تاریخی)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=544&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دشت بُرخوار در شمال اصفهان با خاک آبرفتی حاصل خیز و بیش از یک صد رشته قنات، در عصر قاجار کشاورزی و باغ داری پررونقی داشت. هم چنین موقعیت آن در شاهراه اصفهان به مرکز حکومت، صدور محصولات را به نواحی دیگر آسان می نمود. بر این اساس، مسألۀ اصلی این مقاله، چگونگی اثرگذاریِ کشاورزی و باغ داری بر معیشت ساکنان بُرخوار است. پرسش ها این است که مدیریت منابع آب و خاک در دشت برخوار در عصر قاجار چگونه بود و کشاورزی و باغ داری در راهبردهای معیشتیِ ساکنانِ آن چه جایگاهی داشت؟ ویژگی های معماری مرتبط با باغ داری و کشاورزی در دشت برخوار چه بود؟ روش گردآوری داده  ها، اسنادی و میدانی و روش پژوهش، تاریخی و توصیفی-تحلیلی است. نتایج نشانگر مالکیت اربابان و مالکان بزرگ بر اغلب اراضی کشاورزی و باغ ها و مالکیت خرده مالکان بر برخی دیگر از زمین ها و باغات است. کمبود منابع آب سطحی، به توسعۀ روش های استخراج آب زیرسطحی منجر شده و بیش از یک صد رشته قنات در دشت بُرخوار، به پایداری اقتصاد کشاورزی و باغ داری کمک می کرد. مدیریت و نوبت بندی گردش آب قنات ها بر پایۀ حجم آب دهی، تعداد خانوار، نوع کشت، وضع زمین و قوانین منطقه ای صورت می گرفت. هم چنین بر پایۀ شواهد باستان شناسیِ دورۀ قاجار در این دشت ازجمله &amp;laquo;باغ ها و خانه باغ های نامنظم با نقشۀ ارگانیک&amp;raquo; و &amp;laquo;باغ های منظم اربابی با نقشۀ از پیش طراحی شده&amp;raquo;، کشت وزرع به شیوه های کشت &amp;laquo;معیشتی&amp;raquo; و &amp;laquo;تجاری&amp;raquo; بود. در اوایل دورۀ قاجار، کشت معیشتی و در نیمۀ دوم عصر قاجار، همانند سایر نقاط ایران، کشت تجاری در بُرخوار رایج بود و درآمد کشاورزی تجاری به تأمین معاش و نیازهای زیستی اختصاص می یافت. تحلیل محتوای کتب قاجاری نیز نشانگر راهبردهای معیشتی فوق در دشت برخوار است. چنان که درکنار کشت معیشتیِ گندم، جو، حبوبات، صیفی جات و برخی میوه ها، کشت تجاری خربزه و پنبه به تقویت توان اقتصادی و تأمین معاش مبتنی بر درآمدهای کشاورزی کمک می کرد..&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سعید امیرحاجلو</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ساختارشناسی ملات رنگی آرایه‌های گچی بوم‌ساب در مدرسۀ (کاروانسرا) گنجعلی‌خان کرمان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=497&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مدرسۀ (کاروانسرای) گنجعلی خان کرمان، یکی از بناهای شاخص کرمان در دورۀ صفویه است. آرایه های گچی ارزشمندی با شیوه های مختلف در این بنا اجرا شده است. ازجملۀ این آرایه ها، آرایه های گچی بوم ساب است که در اتاق شاه نشین در تمام اضلاع هم چنین سقف بنا اجرا شده است. از ویژگی های خاص این آرایه ها، رنگی بودن ملات در لایه های بستر زیرین و بستر رویی است که در سه رنگ قرمز، زرد و خاکستری قابل مشاهده است. لازم به ذکر است که در دوره های گذشته یک لایۀ اندود گچی بر سطح آرایه های گچی این بنا اجرا شده بوده که خوشبختانه در سال های گذشته، بخش زیادی از لایۀ الحاقی از سطح آرایه های گچی لایه برداری شده است. با توجه به متفاوت بودن این آرایۀ معماری ازنظر عمل آوری ملات رنگی و هم چنین فن اجرا و این که تاکنون مطالعۀ علمی دقیقی روی این آثار انجام نشده، در این مقاله ساختارشناسی ملات های رنگی این بنا انجام پذیرفته است. ازجمله پرسش های این پژوهش عبارتنداز: ملات های رنگی آرایه های گچی بوم ساب در این بنا دارای چه ساختاری است؟ فازهای اصلی و فرعی ترکیب ملات چیست؟ مادۀ رنگ زا در ملات های رنگی چه بوده است؟ در همین راستا اقدام به نمونه برداری شد (تعداد 7 نمونه) و آنالیزهای FT-IR, EDS, XRD برروی نمونه های مطالعاتی انجام پذیرفت که درکنار مطالعات میدانی به پرسش های پژوهش پاسخ داده شده است. نتایج حاصـل از پژوهش، گویای آن است که ملات گچ با فازهای اصلی ژیپس و انیدریت در لایه های مختلف استفاده شده است. هم چنین برای رنگی کردن ملات قرمز و زرد از اکسید آهن (گوئتیت) استفاده شده و برای ملات خاکستری از خاکستر و آهک استفاده شده است. هم چنین مواد آلی (استفاده جهت تغییر کیفیت ملات) در ساختار نمونه ها شناسایی نشد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>یاسر حمزوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>«باستان‌شناسی» و «توسعۀ پایدار»: تأویلِ بینامتنی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=521&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;با وجود تفاوت های مشهودی که در موضوع، بینش، روش و بازده &amp;laquo;پژوهش های باستان شناختی&amp;raquo; و &amp;laquo;پروژه های عمرانی&amp;raquo; یا &amp;laquo;طرح های توسعه&amp;raquo; سراغ داریم و اصولاً به رغم تباین های آشکاری که میان مبانی و مبادی، اسم و رسم، ذات و عَرَض و خط و جهت  آن ها می توان برشمرد، شباهت های بارزی را هم از لحاظ جستارهای نظری و عملی، کار گروهی، سازمان و سازماندهی، طراحی و برنامه ریزی، آماد و پشتیبانی، بحث و داوری، خاستگاه های حاکمیتی، قرار های ملّی، الگوهای فراملّی، سرآغازهای اداری، روندهای مدیریتی، نگرش های تخصص محور، پایبندی های کارشناختی و بهره برداری های عمومی از این دو رویکرد &amp;laquo;پیشین پژوهانه&amp;raquo; و &amp;laquo;تحول خواهانه&amp;raquo; می توان بازگفت. به نظر می رسد ارزیابی ناهمگونی ها و مقایسۀ همانندی ها میان توسعه گری و باستان شناسی و تأویل اندرکنش هایشان در پرتو دیدگاهی بینامتنی چارچوبی نظری و سندی راهبردی را برای بررسی روشمندِ راهکارهای همکنش ساز میان &amp;laquo;باستان شناسی&amp;raquo; و &amp;laquo;توسعۀ پایدار&amp;raquo; فراهم کند. در ورای جبرِ مقررات، حکم آیین نامه ها و الزام بخشنامه ها و به طور کلی جدا از ایجادها و ایجاب ها، به منظور انگیزش شخصی و پویایی سیستمی باید به درک اصول و مفاهیم، شناختِ روش ها و کنش ها و مشاهدۀ پیامدها و دستاوردها روی آورد و اقناع و ترغیب را اگر نه جایگزین مصوبه ها، دست کم مکمل تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها قرار داد. با چنین دیدگاهی و باتوجه تلویحی به سرزمین و جامعۀ ایرانی، این مقاله به خوانش تحلیلیِ معنا، مضمون و دلالت های &amp;laquo;توسعه پایدار&amp;raquo; و &amp;laquo;باستان شناسی&amp;raquo; و بازتاب استنباطی  تفسیری درون مایه و قصد و آهنگ این دو و نسبت و اهمیت دو رویکرد مبتنی بر &amp;laquo;بهینه سازی مطلوب های حال و آینده&amp;raquo; و &amp;laquo;شناخت هویت و حفاظت آثار گذشته&amp;raquo; در قاب هندسۀ فرهنگ، جبر تحول و ریاضی عمران می پردازد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>فرشید مصدقی امینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
