<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مطالعات باستان شناسی پارسه </title>
<link>http://journal.richt.ir/mbp</link>
<description>فصلنامه مطالعات باستان شناسی پارسه - مقالات نشریه - سال 1400 جلد5 شماره16</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1400/6/10</pubDate>

					<item>
						<title>تعاملات فرهنگی منطقۀ شمال‌غرب ایران و قفقاز جنوبی در دورۀ مس‌و‌سنگ</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=177&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شمال غرب ایران و قفقاز جنوبی ازلحاظ زیست محیطی، شرایط نسبتاً مناسبی برای شکل گیری استقرارهای باستانی دارند؛ ازجمله می توان به حوضۀ دریاچۀ ارومیه و سواحل اَرس در شمال غرب ایران و حوضه های رود کورا، میل مغان (مناطق کوهستانی) در منطقۀ قفقاز جنوبی اشاره کرد. شواهد باستان شناختی و تحقیقات انجام یافتۀ اخیر در دو حوزۀ جغرافیایی، اشتراکات و تشابهات فرهنگی دورۀ مذکور را به میان می گذارد. هدف اصلی در این مقاله، معرفی محوطه ها و سنت های سفالی و مشخص ساختن توالی گاهنگاری در مناطق موردمطالعه است. برای دستیابی به تعاملات فرهنگی در حوزۀ جغرافیایی موردمطالعه در دورۀ مس وسنگ پرسش های ذیل مطرح می گردد؛ وضیعت توالی گاهنگاری در دو حوزۀ فرهنگی چگونه است؟ فرضیۀ اصلی در این ارتباط، وجود گاهنگاری (آغاز و پایان دورۀ مس وسنگ) تقریباً همسان در دو نقطۀ جغرافیایی است. لایه های استقراری و توالی سکونت از دورۀ نوسنگی به دورۀ مس وسنگ در محوطه های باستانی، موضوع تداوم و انتقال فرهنگی را چگونه نشان می دهد؟ نگارش پیشِ رو، با روش توصیفی-تحلیلی صورت می گیرد. به عنوان نتیجۀ نهایی می توان به تشابهات و تفاوت های داده های باستان شناختی، ازجمله به ویژگی های سفالی، ساختار معماری، تدفین و... اشاره کرد که با مطالعۀ محوطه هایی مانند دالما تپه، کول تپۀ جلفا، دَوَ گوز خوی و... در شمال غرب ایران و لیلا تپه، قالایری، پویلو تپه، بویوک کسیک، سویوق بولاق، بریکیل دیبی، کاوتسخِوی، تخوت در منطقۀ قفقاز جنوبی به دست آمده است و ازلحاظ گاهنگاری از 5000 تا 3700/3600 پ.م. را شامل می شود.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>رضا رضالو</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی و تحلیل فرهنگ‌های عصر آهن دشت ورامین-پیشوا، مبتنی‌‌بر کاوش تپۀ تقی‌آباد</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=637&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دشت ورامین-پیشوا، از دشت های جنوب شرقی استان تهران و از مهم ترین نواحی فرهنگی مرکز فلات ایران در ادوار مختلف تاریخی به شمار می آید. تپۀ تقی آباد (تپه درازه) با دو برجستگی غربی و شرقی مرتفع و متشکل از لایه های مختلف غنی عصر آهن و مفرغ، در این دشت قرار دارد؛ این محوطه در سال 1397 مورد مطالعه و کنکاش باستان شناختی قرار گرفته است. در این مطالعه، مشخص گردید که این محوطه، دارای نهشته های مختلفی (معماری، سفال، استخوان و...) از عصر آهن 2 و 1 در لایه های فوقانی، و آثاری از مفرغ متأخر در لایه های تحتانی، هم افق با سنت های فرهنگی رایج در فلات است. این پژوهش با هدف تحلیل یافته های یاد شده و تطبیق آن با یافته های سایر محوطه های دشت ورامین و دیگر محوطه های شاخص همجوار انجام یافته است. پرسش های این پژوهش چنین طرح می شود؛ براساس یافته های باستان شناختی، تحولات فرهنگی تپۀ تقی آباد دربردارندۀ چه نوع سنت های فرهنگی عصر آهن است؟ برهمکنش ها و تأثیر و تأثرات منطقه ای و فرامنطقه ای فرهنگ های  رایج عصر آهن دشت ورامین، به واسطۀ یافته های تقی آباد در نوع سفال و معماری، چگونه است؟ برهمین اساس، عصر آهن 2 و 1 دشت ورامین و خاصّه تپۀ تقی آباد، تاحدودی نشان دهندۀ کنش های منطقه ای در دشت ورامین، و قرابت و همگرایی فرامنطقه ای فرهنگی با محوطه های همجوار است؛ بنابراین، می توان چنین پنداشت که محوطه های عصر آهن دشت ورامین-پیشوا، بالأخص تپۀ تقی آباد، محصول و برآیند یک جامعۀ پیشرفته با شاخصه های جوامع پیچیدۀ شهری و تطوریافتۀ فرهنگ های پیشین با تأسّی فرهنگی از کُنش های هم افق همجوار در شاخصه هایی به مانند معماری و سفال بوده است. پژوهش پیشِ رو از نظر ساختاری، جزو تحقیقات بنیادی با رویکرد تطبیقی-تحلیلی است؛ روش یافته اندوزی، بهره برداری از یافته های یک فصل کاوش باستان شناختی مبتنی بر تحلیل های تاریخی است. نتایج مطالعۀ استقرارهای دشت ورامین از بررسی های باستان شناختی آن و ارزیابی جوامع عصر آهن دشت ورامین براساس کاوش تپۀ تقی آباد، این ناحیه و محوطه را به عنوان منطقه و شاخصه ای مهم در مطالعات مراحل فرهنگ های  عصر آهن مرکز فلات ایران قرار داده است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>مرتضی حصاری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>یافته‌های فرهنگ عصرآهن تپۀ پری‌جایِ مازندران</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=501&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شروع عصرآهن در کرانه های دریای مازندران و مناطق مجاور در فلات ایران و سرزمین های همسایه با تحولات گستردۀ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همراه بوده که فروپاشی مراکز شهرنشینی و اقتصاد مبادلاتی، شکل گیری جوامع پراکنده و روستایی، اغلب با اقتصاد دامپروری یا کوچ گردی را در پی داشته است. تغییر ساختارهای اجتماعی در پابان عصرمفرغ و شروع عصرآهن هر دلیلی که داشته، باعث تغییرات گسترده در مواد فرهنگی فلات ایران و کرانه های دریای مازندران شده و نوعی از الگوهای استقرار را شکل داده که اغلب فقط گورستان های مرتبط به آن ها شناسایی و کاویده شده است؛ ولی ساختارهای مسکونی، سازمان فضایی استقرارگاه ها و ارتباط آن ها با گورستان ها به خوبی شناخته نشده است. کاوش در تپۀ پری جا در 3 کیلومتری جادۀ قائم شهر به کیاکلا در سواحل پست دریای مازندران به شناسایی دو مرحلۀ استقرار از عصرآهن و سده های نخستین اسلامی انجامید. یافته های عصرآهن شامل: سفال ها ، اشیاء فلزی، سنگی، استخوانی، بازمانده های جانوری و بقایای سازه های معماری است. با توجه به مدارک به دست آمده، بیشترین حجم لایه های فرهنگی تپۀ پری جا مربوط به عصرآهن است. پرسش اصلی مقاله بدین شرح است که، ویژگی های فرهنگی تپۀ پری جا چیست؟ برمبنای یافته های مکشوف، فرض بر این است که استقرارگاهی یکجانشین بوده است. پژوهش حاضر نشان می دهد تپۀ پری جا، نه تنها در شناخت بهتر سنت های سفالی عصرآهن در سرزمین های کرانه ای دریای مازندران، بلکه در شناسایی معماری خشتی و الگوی زندگی یکجانشینی در این منطقه جایگاه مهمی دارد و با تداوم کاوش های باستان شناختی در این استقرارگاه می توان سازمان اجتماعی و الگوهای استقراری عصرآهن در مناطق ساحلی شمال ایران را در چشم انداز روشن تری قرار داد. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>عباسعلی رضائی نیا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعات میکروسکوپی و ساختارشناسی زیور‌آلات مفرغی به‌دست آمده از محوطه‌های عصر آهن شمال‌غرب ایران</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=368&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در تبیین باستان شناسی عصر آهن، مطالعۀ آثار فلزی به دلیل ارزش های فنی نهفته در آن ها از اهمیت خاصی برخوردار است و مطالعۀ روش های ساخت آثار فلزی، درک ما را نسبت به مراکز صنعتی فلزگری، سبک شناسی و معادن قابل دسترس، بالا می برد. هدف از این پژوهش، شناخت  روش های ساخت و آنالیز عنصری   زیور آلات  مکشوف از محوطه های  عصر آهن شمال غرب ایران، با استفاده از آزمایش متالوگرافی و دستگاه آنالیز عنصری SEM-EDS  می باشد. در عصر آهن ساخت اشیاء  فلزی به ویژه اشیائی که دارای تزئینات زیادی هستند، گسترش چشمگیری  پیدا می کند؛ لذا شناخت روش های  ساخت و نوع آلیاژی که در آن ها به کار رفته است، از موارد ضروری  این تحقیق محسوب می شود. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش است؛ برای  ساخت  زیور آلات مکشوف از محوطه های عصر آهن شمال غرب، بیشتر از چه روش هایی  استفاده می شده است؟ و یا بیشترین عناصری که در ساخت این اشیاء استفاده شده، چه عناصری  بوده است؟ فرضیۀ پژوهش حاضر این است که در این محوطه ها، بیشتر  زیور آلات   به روش چکش کاری گرم و ریخته گری ساخته شده اند و در ساختار خود دارای مقدار زیادی قلع هستند، که از آن برای استحکام و شکل پذیری بیشتر آلیاژ مس و قلع (مفرغ)، استفاده می کردند. در این پژوهش هشت نمونه از  زیور آلات مکشوف از محوطه های عصر آهن شمال غرب ایران، که به لحاظ جغرافیایی بسیار نزدیک به هم قرار داشتند، مورد آزمایش متالوگرافی و آنالیز عنصری قرار گرفتند. در این آزمایش با استفاده از میکروسکوپ الکترونی روبشی  مجهز به دستگاه آنالیز عنصری SEM-EDS روش های ساخت این اشیاء فلزی و عناصر تشکیل دهندۀ آن ها مشخص گردید. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که عمده ترین روش های ساخت این اشیاء فلزی، چکش کاری گرم بوده است، ولی آن دسته از اشیائی که دارای حجم زیادی بودند، با استفاده از روش ریخته گری ساخته شده اند؛ هم چنین بیشترین عنصری که برای بالا بردن استحکام و شکل پذیری اشیاء استفاده شده، عنصر قلع بوده است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>علیرضا هژبری نوبری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ترجمه و آوانگاری کتیبه‌های شالی‌ستون‌های کاخ تچر، نشانۀ هجوم خصم</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=591&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در مخزن موزۀ تخت جمشید حدود 700 قطعه سنگ کتیبه دار مربوط به شالی ستون های کاخ های تخت جمشید وجود دارد که تقریباً تمامی آن ها شکسته و ناقص هستند؛ نکتۀ شایان توجه این است که تمامی قطعات در یک نقطه، ناقص و شکسته شده اند و فقط یک شالی ستون که در تالار نمایش موزه قرار دارد، شالی کامل (مرمت شده) است و مابقی قطعات، همگی ناقص هستند؛ حتی قطعۀ سالم نیز در همان نقطه ای که دیگر شالی ستون ها شکسته شده  اند، شکسته بوده و بعداً مرمت شده است. تمامی این شکستگی ها و ناقصی ها عمدی و از روی عمد و غرض  انجام شده است و دقیقاً از دو جای معین صورت گرفته است. حدود 40 قطعه از این قطعات متعلق  به کاخ تچر بودند که بعد از چیدمان و بازسازی آن ها تعداد 12 قطعه شالی ستون به تعداد ستون های کاخ تچر به دست آمد. در تمام این تعداد نام &amp;laquo;خشایار&amp;raquo; به عنوان سازندۀ بنا به چشم می خورد و نامی دیگر از شاهان هخامنشی وجود ندارد. حجاران برای کار خود از یک الگوی خاص تبعیت کرده اند. ظاهراً تمامی قطعات نیز کتیبه دار بوده و این کتیبه ها به سه زبان زندۀ آن  زمان، یعنی پارسی باستان، ایلامی و بابلی بوده و تمام کتیبه ها نیز با خط میخی حجاری شده است. این سه تمدن، مهم ترین تمدن های عصر خود بودند و قطعاً تعاملاتی با هم داشته اند. در این مقاله سعی خواهد شد با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی کتیبه های شالی ستون های کاخ تچر پرداخته شود و نشان داده شود که نوشته ها در چند بند بوده و شامل چه مطلبی هستند؟ این سه زبان را با یکدیگر مقایسه و تحلیل کرده و تفاوت های آن ها را شناسایی نموده و در انتها علت شکسته  شدن آن ها بررسی شده اند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>مصیب امیری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تبیین اصول حفاظت از منظر فرهنگی پل‌های تاریخی رودخانۀ کشکان لرستان (پل‌های کَشکان، کِلَهُر معمولان، پل‌دختر و گاومیشان)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=487&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پل های لرستان به واسطۀ قرار گرفتن در مسیر راه های باستانی از اهمیت ویژه ای در دوران های مختلف برخوردار بوده اند. پل هایی که به مقاصد مختلف ازجمله سیاسی، مذهبی و اقتصادی ساخته شده و در روزگارانی علاوه بر ارتباط بین ناحیه های مختلف از طریق عبور از رودخانه های خروشان آن زمان لرستان، نظیر کشکان و برقرار ساختن امنیت راه ها به صورت پل های دره ای نیز عمل می نموده اند. عدم آگاهی مردم محلی، کشور و جامعۀ بین الملل از ارزش این آثار، تخریب آثار و محیط  های وابسته به آن توسط مردم بومی و گردشگران داخلی، عدم وجود برنامۀ جامع و یکپارچه حفاظت و عدم تخصیص بودجۀ مناسب برای مرمت آن ها و تک بُعدی دیدن این آثار در بستر طبیعی خودشان در امر حفاظت و مرمت، همگی باعث گردیده که این آثار باارزش و شاخص بومی در فرآیند تخریب قرار گیرند. پرسش های پژوهش عبارتنداز: چگونه می توان تعریف جامعی از منظر فرهنگی پل  های تاریخی موجود برروی رودخانۀ کشکان ارائه داد؟ &amp;nbsp;چگونه می توان به چارچوبِ مدلی نظام مند و ساختارگرا جهت حفاظت از مناظر فرهنگی پل های تاریخی موجود بر رودخانۀ کشکان دست یافت؟ بر همین اساس هدف پژوهش، شناسایی منظر فرهنگی پل های تاریخی منسوب به دورۀ ساسانی رودخانۀ کشکان و ایجاد چارچوبی ساختارگرا ازطریق تجزیه و تحلیل قوانین، منشورها، کنوانسیون و معاهدات ملی و بین المللی برای حفاظت از منظر فرهنگی آن ها است. در این پژوهش، گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای و میدانی انجام گرفته و چهار پل کشکان، کلهر معمولان، پل دختر و گاومیشان2 به دلیل ارزش های تاریخی و معماری به عنوان نمونه های مطالعاتی انتخاب شدند. در ادامه، بعد از خوانش مفاهیم متغیرها، زیرمجموعه های آن ها و تجزیه و تحلیل ازطریق روش پژوهش تحقیق کیفی، تحلیل داده ها و عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و توصیه هایی در دو دستۀ کل گرا و مختص به خود پل های منتخب در جهت حفاظت از منظر فرهنگی آن ها حاصل گردید که آیتم های حفاظتی دستۀ کل گرا می تواند برای دیگر پل های تاریخی منطقه نیز به کار رود.&lt;/div&gt;</description>
						<author>مهدی پیرحیاتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>واپسین سکۀ سلجوقیان در نیشابور: پژوهشی بر دینار طلای مکشوف از محوطۀ «قهوه‌خانۀ ‌سنگی» برزنون (نیشابور، خراسان‌رضوی)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=381&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خراسان در دورۀ سلجوقیان ازمنظر اجتماعی و اقتصادی از اهمیت بالایی برخوردار بود و با به قدرت رسیدن &amp;laquo;سلطان سنجر&amp;raquo; (552-511 ه&amp;zwj;.ق.) نیز به  هستۀ سیاسی امپراتوری سلجوقی بدل گشت. با حملۀ غزها (548 ه&amp;zwj;.ق.) و به اسارت درآمدن سلطان سنجر اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خراسان دچار آشفتگی گردید. محوطۀ قهوه خانۀ سنگی برزنون نیز متعلق  به  دورۀ سلجوقی بوده و با پیدا شدن سکه ای طلایی از سلطان سنجر (ضرب شده در نیشابور به سال 551 ه&amp;zwj;.ق.) در لایه های سطحی آن، احتمال آن می رود که در کشاکش این حملات رو  به  ویرانی گذاشته باشد. به واسطۀ چنین هرج ومرج گسترده ای، متون تاریخی اطلاعات پراکنده و متفاوتی دربارۀ این واقعۀ تاریخی دارند؛ پس با در اختیار داشتن چنین سکه ای، علم سکه شناسی با تکیه بر علوم باستان شناسی و تاریخ می تواند اطلاعات ارزشمندی را در اختیار محققین قرار دهد. پس پایه و مایۀ اصلی این مقاله را سکۀ مکشوف از محوطۀ قهوه خانۀ  سنگی و نمونۀ نسبتاً مشابهی از آن (احتمالاً ضرب شده در نیشابور به سال 551 ه&amp;zwj;.ق.)، تشکیل می دهد. پرسش های اصلی این پژوهش عبارتنداز: 1. چگونه می توان با استفاده از این سکه و نمونۀ مشابه آن بخشی از تاریخ آن عصر را بازسازی نمود؟ 2. با توجه به  شرایط حاکم زمانی و عوامل تأثیرگذار، سکه های مورد بحث توسط چه کسی و با چه هدفی به  ضرب رسیده اند؟ این مقاله بر آن است تا علاوه بر معرفی این سکه های شاخص، به  بازسازی و مشخص ساختن علل برخی از حوادث با همراهی داده های سکه شناختی در کنار متون تاریخی بپردازد. در نتیجه مشخص گردید سکه های مورد مطالعه پس از آزادی سلطان سنجر از اسارت و به نام او، توسط &amp;laquo;مؤید آی ابه&amp;raquo;، در جهت مقابله نمودن با اتحاد &amp;laquo;سلطان محمود&amp;raquo; (دورۀ اول حکومت 551-548 ه&amp;zwj;.ق.) و &amp;laquo;آتسز خوارزمشاه&amp;raquo; (551-521 ه&amp;zwj;.ق.) و کسب مشروعیت لازم برای بقای قدرت و حکومتش در جایگاه امیر تابع سلطان سنجر، در نیشابور و حتی بخش هایی از خراسان ضرب  شده باشد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>محمدامین سعادت مهر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>معرفی و مکان‌یابی شهر کوهگیلویه در قرون میانۀ اسلامی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=503&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کوهگیلویه، یکی از شناخته ترین جای نام های دوران اسلامی، در جنوب غرب ایران است که نقش بسیار مهمی در تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی این منطقه داشته است. بیش از هزار سال از ذکر نام کوهگیلویه در منابع تاریخی می گذرد، اما تاکنون هیچ گونه اشاره ای مبنی بر وجود شهری یا استقرارگاهی با نام کوهگیلویه نشده و همواره از آن به عنوان یک ناحیه یا منطقۀ جغرافیایی یاد شده است. کشفیات اخیر در شهر تاریخی دهدشت نشان می دهند که کوهگیلویه در قرون میانۀ اسلامی نه تنها یک محدودۀ جغرافیایی، بلکه مهم ترین مرکز شهری این منطقه بوده و از اهمیت سیاسی، نظامی، اقتصادی و حتی مذهبی برخوردار بوده است. این شواهد شامل گنجینه ای ارزشمند متشکل از 194 سکۀ تاریخی است که برروی تعدادی از آن ها شهر کوهگیلویه به عنوان محل ضرب این سکه ها حک شده است. قرارگیری شهر کوهگیلویه در زمرۀ ضرابخانه های این دوره، نشان از اهمیت و جایگاه ویژۀ این شهر دارد که تاکنون ناشناخته باقی مانده است و از موقعیت جغرافیایی آن نیز اطلاعی در دست نیست. پرسش های این پژوهش در حول دو محور است؛ 1. سکه های مکشوف از شهر تاریخی دهدشت، به چه دوره ای تعلق دارند و در زمان کدام حاکمان ضرب شده اند؟ 2، موقعیت مکانی شهر تاریخی کوهگیلویه با کدام یک از محوطه های تاریخی هم خوانی دارد؟ بنابراین پژوهش حاضر با هدف مشخص نمودن دورۀ ضرب سکه های کشف شده و مکان یابی موقعیت جغرافیایی شهر کوهگیلویه به انجام رسیده و روش گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و میدانی و رویکرد آن تاریخی-تحلیلی است. مطالعات نشان می دهند که سکه های مذکور در دورۀ آق قویونلوها ضرب شده اند و ضرابخانۀ کوهگیلویه به عنوان یکی از فعال ترین و مهم ترین ضرابخانه های دورۀ آق قویونلوها و اتابکان لر بزرگ، با شهر تاریخی دهدشت، در شهرستان کوهگیلویه هم خوانی دارد که در روند تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی از دورۀ آق قویونلوها به دورۀ صفویه، به نام شهر دهدشت تغییر نام داده و در گذر زمان، نام کوهگیلویه غبار فراموشی گرفته و از یادها رفته است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>احمد صالحی کاخکی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>غار کان‌گوهر: تحلیل یک حادثۀ تاریخی با روش‌های باستان‌شناسی‌زیستی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=324&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در سال 1389 ه&amp;zwj;.ش. از معدن غار کان گوهر در شهرستان بوانات در استان فارس تعدادی اسکلت  انسانی کشف شد. باتوجه به وجود فرضیه های مختلف در رابطه باوجود این بقایا در غار و نامعلوم بودن قدمت آن ها، به منظور یافتن دلیل وجود این تعداد بقایای انسانی، علاوه بر بازدید از غار، جغرافیای تاریخی منطقۀ بوانات در منابع تاریخی نیز مورد مطالعه قرار گرفت. در منابع دورۀ آل مظفر و تیموری ذکر شده است که در حدود سال 742 ه&amp;zwj;.ق.، هم زمان با ناآرامی های بعد از فروپاشی ایلخانان در ایران و نبود قدرت متمرکز، روستایی در بوانات مورد حملۀ امیرزاده ای مغول قرار گرفته و اهالی روستا برای نجات جان خود به غاری پناه می برند. امیر زاده به محض اطلاع از محل اختفای آن ها، دستور به افروختن آتش در دهانۀ غار داده که دود ناشی از آن منجر  به کشته شدن تمام افراد در داخل غار می شود. درراستای تطبیق این بقایای باستان شناختی با رویداد مذکور در منابع تاریخی، مطالعات باستان شناسی زیستی با محوریت بررسی آثار خشونت، با استفاده از روش پیشنهادی &amp;laquo;بیوکسترا&amp;raquo; و &amp;laquo;آبه لیکر&amp;raquo; (در سال 1994م.) مورد استفاده قرار گرفت. این روش برمبنای مشاهدۀ چشمی، با هدف تخمین سن، تعیین جنسیت، تشخیص بیماری ها و شناسایی تمام تغییرات قبل، حین و پس از مرگ تنظیم شده است. باتوجه به سقف دود زدۀ غار، به ویژه دهانۀ آن، تعداد زنان (37 درصد)، کودکان (29 درصد) و کهنسالان (30 درصد) و نبود آثار خشونت فیزیکی در جمجمه ها و وجود آثار سوختگی، می توان با احتمال این بقایا را با حادثۀ مذکور در منابع تاریخی تطبیق داد. این یافته ها می توانند پاسخ روشنی را در جهت فهم علت وجود این تعداد بقایای انسانی در غار مذکور فراهم آورند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>کمال الدین نیکنامی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی و تحلیل گونه‌شناختی سنگ‌نگاره‌های نویافتۀ باوکی، شهرستان ازنا</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=463&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;صخره های منقوش، شاید قدیمی ترین آثار به جامانده از انسان های پیش از تاریخ باشند. قبل از این که خط به وجود بیاید، بشر نقاشی می کشیده است. این هنر در ایران و به خصوص در غرب کشور (لرستان) سابقه ای بسیار کهن دارد. این مقاله به بررسی نقوش صخره ای نویافتۀ روستای باوکی، شهرستان ازنا در لرستان می پردازد. تاکنون هیچ گونه اقداماتی جهت ثبت این محوطه صورت نگرفته است؛ لذا ثبت و مطالعۀ صخره نگاره  های باوکی، در تکمیل نقشۀ باستان شناسی کشور و مطالعات صخره ای از اهمیت فراونی برخوردار است، به ویژه این نقوش دارای تنوع نقش و موضوعاتی روایی است که متفاوت تر از سبک نقش های انسانی و یا حیوانی دیگر صخر ه نگاره های ایران است. پرسش های اصلی پژوهش عبارتنداز: نقوش باوکی دربرگیرندۀ چه نقش هایی است، و سبک و شیوۀ طراحی نقوش چگونه است؟ این نقوش قابل مقایسه با چه مناطقی است؟ هدف از ایجاد نقوش چه بوده است؟ سنگ نگاره  های باوکی به چه دورۀ تاریخی تعلق دارند؟ روش پژوهش این مقاله بدین صورت است؛ ابتدا با بررسی پیمایشی منطقۀ ازنا و سنگ نگاره های آن، شناسایی و مورد عکس برداری و مستندنگاری، و سپس تمام نقوش با نرم افزار Corel &amp;nbsp;مورد طراحی قرار گرفت. با استفاده از روش کتابخانه ای به تطبیق نقوش و مردم شناسی و گاهنگاری محوطۀ نویافته پرداخته شد. نتایج پژوهش نشانگر این است که تعداد نگاره های باوکی 74 نقش است که برروی صخر ه های به هم پیوسته و دربرگیرندۀ نقوش: انسانی، حیوانی، هندسی، گیاهی و ابزارآلات است. نگاره ها بسیار ساده و انتزاعی و تعداد محدودی واقع گرایانه ایجاد شده اند. با توجه به بررسی های انجام گرفته می توان گفت که نقوش این محوطه ازنظر کمّی و کیفی قابل مقایسه با نقوش صخره ای مناطق مختلف ایران، مانند: کنده نگاره های تیمره (خمین)، سونگون (ارسباران)، زرینه (قروه) و در خارج از کشور با قوبوستان (آذربایجان)، گغاما (ارمنستان) هستند. با توجه به اطلاعات به دست آمده از نقوش و آثار سفالی به دست آمده از محوطه و اطراف آن، بررسی استقرارهای اطراف محوطه و مقایسۀ نقوش با سایر محوطه های تاریخ گذاری شده در ایران، سبک نقوش، و سایر داده های تاریخی با شرط رعایت احتیاط قدمت نقوش مربوط به عصرآهن می باشد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>سارا صادقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پژوهش‌های باستان‌گیاه‌شناختی در قلعۀ بمپور، بلوچستان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=519&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مجموعۀ تاریخی بمپور در حوزۀ جغرافیایی و فرهنگی مکران - جازموریان، در دشتی هموار در ضلع شمال غربی بمپور مرکز شهرستان بمپور واقع شده است. آثار آتش سوزی گسترده و خاکستر بقایای مواد سوخته شده، یکی از نمود های بارز قلعه است که تقریباً در همه جای آن دیده شده و منحصر به مکان هایی مانند چالۀ دورریز یا آشپزخانه نمی شود. تنوع و فراوانی آثار سوخته شده این اجازه را داد تا از آن ها برای مطالعات تخصصی  باستان گیاه شناسی استفاده شود. این پژوهش به ارائۀ نتایج حاصل از مطالعۀ بقایای گیاهی موجود در نهشته های برداشت شده از دورریز و بقایای ناشی از آتش سوزی متعلق  به لایه های سطحی و فوقانی دورۀ قاجار، حداکثر تا عمق یک متری کارگاه های کاوش در قلعۀ بمپور می پردازد. اهدف اصلی از انجام این مطالعات، شناخت پوشش گیاهی پیرامون قلعه و منطقه، نوع گیاهان استفاده شده توسط ساکنان قلعه و شناخت بخشی از تغذیۀ ساکنان و وجود احتمالی آثار رستنی های غیربومی بود. مشاهدۀ میکروسکوپی و شناسایی 2.301 قطعه زغال چوب، چوب، دانه، اجزاء ساقه و میوه به دست آمده از کانتکست های مذکور نشان داد که پوشش درختی پیرامون قلعه در دورۀ قاجار شامل درختانی مانند: گز، بید، آکاسیا، کهور و خرما بوده و از چوب این درختان برای سوخت (به ویژه گز) یا به عنوان مصالح ساختمانی در جهت مقاوم  سازی بناها (بید، آکاسیا و کهور) استفاده می شده است. اکولوژی و پراکنش جغرافیایی گیاهان شناسایی شده، گواه بر بومی بودن آن هاست. بقایای گیاهان کشت شده مانند: غلات (گندم و جو)، میوه ها (خرما) و صیفی جات (هندوانه و خربزه) در میان بقایای ناشی از آتش سوزی حکایت از فعالیت های کشاورزی منطقه دارد. علاوه بر این، گواه دیگری بر این امر، بذرهای سوختۀ گیاهان خودرو یا علف های هرز شناسایی شده نظیر: چاودار، مرغ، جاروعلفی، گندمیان خودرو، ماشک، گَوَن، یونجه، اسفناجیان، سیاه شور، علف هفت بند، واکاریا، سریشک و جگن هستند که با آبیاری در مزارع کشاورزی  روییده اند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>زهره شیرازی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>منظر قدسیِ شهرهای زیارتی به روایتِ سفرنامه‌های تاریخی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=360&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;منظر شکل یافته از مکان های متبرکه شهرهای زیارتی، جزو اصلی در شناسایی شاخصه های کالبدی و معنایی آن ها به شمار می رود. این مناظر ضمن گسترشِ کلیتی یکپارچه در ابعاد زمانی و مکانی، آئین ها و مراسم مذهبی وابسته  به خود را در یک چهارچوب روایی متحد می سازند. بدیهی  است جانِ متصل به این مناظر، روح انسان است؛ پس هرآن چه منجر  به برهم زدگی و آشفتگی این ارتباط گردد، نه تنها اصالتِ این اماکن مقدس و یکپارچگی بافت های بلافصل آن را مخدوش می سازد؛ بلکه اثرات منفی غیرقابل انکاری بر امرِ زیارت برجای  خواهد گذاشت. از آنجاکه این فضاها همواره مرکزِ توجه مجاوران، زائران و حتی سیاحان بوده است، اسناد مکتوب و مصورِ آن ها می تواند در بازنمایی وجوه عینی و ذهنی مناظرِ فوق الذکر موردِ مداقه قرار گیرد. درهمین ارتباط پژوهشِ حاضر با طرح این پرسش که در طولِ اعصار پیشین، ساختارِ کالبدی و معنایی مناظرِ یادشده چه وجوهی را دربر می گرفته است؟ درصدد یافتنِ ابعادِ پیدا و پنهانِ این گستره با هدفِ بازنمایی ویژگی های اصلی منظرِ شهرهای زیارتیِ مذهبِ تشیّع و نقشِ بقاعِ متبرکۀ آن ها بوده است. از این  حیث با تکیه بر روش تفسیری-تاریخی و تحلیلِ مضمون، رویکردی استنتاجی را انتخاب نموده و به بررسی متون و تصاویر 29 سفرنامۀ نگارش شده در فاصلۀ زمانی قرن  ششم تا چهاردهم هجری قمری، پرداخته است. یافته ها حکایت  از آن دارد که اماکن مذکور به عنوانِ &amp;laquo;نماد و شاخصۀ شهر زیارتی&amp;raquo;، همواره &amp;laquo;متمایز از محیط پیرامونِ&amp;raquo; خود و در عینِ حال با &amp;laquo;انسجامی یکپارچه&amp;raquo; در بسترِ طبیعی شهر، منظری را به شکلِ مجموعه ای واحد انتظام می داده که تمامی روابط، رویدادها، آداب و آئین های بومیِ مرتبط  با خود را شامل می شده است. نتیجۀ حاصل گویای آن است که منظر مقدسِ این اماکن شبکه ای معنوی و زنجیره ای از ارزش ها و عناصر ملموس و ناملموس بوده، که توجه بیش  از پیش به حفاظت از حریمِ بصری آن ها و بازنگری در طرح ها و اقدامات جاری را ایجاب می نماید.&lt;/div&gt;</description>
						<author>شهریار ناسخیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
