<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مطالعات باستان شناسی پارسه </title>
<link>http://journal.richt.ir/mbp</link>
<description>فصلنامه مطالعات باستان شناسی پارسه - مقالات نشریه - سال 1399 جلد4 شماره14</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1399/11/13</pubDate>

					<item>
						<title>مجموعه غار و پناهگاه‌های صخره‌ای پارینه‌سنگی سُرهه، ساوجبلاغ در دامنه‌های جنوبی کوهستان البرز</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=289&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;عمدۀ دانش ما در مورد دوران پارینه سنگی در فلات ایران از کوهستان زاگرس به دست آمده است؛ اما در سال های اخیر، مطالعات پارینه سنگی در نقاط مختلف ایران ازجمله جنوب کوهستان البرز و مرکز فلات ایران نیز انجام شده که داده های ارزشمند فراوانی از دوران پارینه سنگی به دست داده اند. نوشتار حاضر به معرفی پناهگاه صخره ای سُرهه در دامنه های جنوبی کوهستان البرز در دهستان برغان شهرستان ساوجبلاغ می پردازد. مجموعه ی سُرهه شامل هشت غار و پناهگاه صخره ای است که از نخستین پناهگاه از ضلع غربی در جنوب رودخانۀ سِنج، دست افزارهای سنگی که بر اثر کاوش غیرمجاز در سطح پناهگاه پراکنده شده بود، به دست آمد. با مطالعۀ دقیق فناوری و گونه شناسی دست افزارهای سنگی مشخص گردید که فناوری لوالوا به وفور در ساخت آن ها به کار رفته است و در نتیجه، مجموعه را به دورۀ پارینه سنگی مربوط می سازد. فناوری دست افزارها بیشتر مبتنی بر ساخت تیغه ها و تراشه های کشیده و بلند است که بسیاری از آن ها از روش لوالوا به دست آمده  اند. سنگ خام به کاررفته در ساخت این دست افزارها عمدتاً از توف سبزرنگ محلی است که در اطراف پناهگاه صخره ای سرهه و همین طور بر دامنۀ مقابل این پناهگاه به وفور دیده می شود. با مقایسۀ داده های به دست آمده از سرهه با محوطه های کوهستان زاگرس و مرکز فلات ایران، مشخص گردید که دست افزارهای سرهه منحصربه فرد بوده و شباهت اندکی با محوطه های مرکز فلات ایران و تفاوت های آشکاری با محوطه های زاگرس از خود به نمایش می گذارند. هدف اصلی پژوهش حاضر معرفی محوطۀ پارینه سنگی سرهه و داده های به دست آمده از آن است؛ زیرا تاکنون محوطه ای مربوط به دوران پارینه سنگی در این منطقه شناسایی نشده است. با مطالعۀ جغرافیای منطقه، ویژگی های زیستی محوطه و تحلیل گونه شناسی و فناوری دست افزار های پراکنده بر سطح آن، این پژوهش به داده هایی از دورۀ پارینه سنگی دست یافته و در نتیجه مقدمه ای بر بازسازی استقرار و رفتارهای انسانی در دورۀ پارینه سنگی در این منطقه را فراهم می سازد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>حمید حریریان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعۀ دگرگونی‌های فرهنگی و تغییرات مکان‌گزینی استقرارهای ادوار مس‌وسنگ تا عصر قاجار دشت کبودرآهنگ، استان همدان (مبتنی‌بر دو فصل بررسی باستان‌شناختی)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=533&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:12px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:Tahoma;&quot;&gt;استقرارهای جوامع انسانی، همواره در طول زمان دچار دگرگونی  های فرهنگی و تغییرات مختلف در مکان گزینی خود بوده اند. ازجمله دلایل این دگرش، تحول در راهبردهای معیشتی در نتیجۀ تغییرات اقلیمی، دگرگشت در سازمان اجتماعی در پی تغییرات تولید، فناوری و... بوده است. در این بین، مهم ترین عامل را باید معیشت و به نوعی جبر وابسته به جغرافیای زیستی (زیست بوم) در تأمین نیازهای اولیه، در ساختار الگوی استقرارهای انسانی قلمداد کرد؛ بنابراین چارچوب های اقتصادی، اجتماعی و محیطی، مکمل یکدیگر برای تحلیل چراییِ ایجاد تغییرات یا عدم آن در الگوهای زیستی انسان ها در طول حیات تاریخی آن ها به شمار می آیند. دشت کبودرآهنگ، از دشت های شمالی استان همدان و از مهم ترین کریدور ها و راه های ارتباطی بین فرهنگ های فلات مرکزی، شمال غرب و زاگرس مرکزی در طی ادوار مختلف بوده است. این دشت در تابستان 1386، تحت  عنوان: &amp;laquo;بررسی و شناسایی باستان شناختی بخش گل تپه و مرکزی شهرستان کبودرآهنگ&amp;raquo;، به صورت فشرده (پیمایشی) با گردآوری مواد فرهنگی از سطح محوطه ها، طی دو فصل بررسی و مطالعه گردیده است. برآیند مطالعات میدانی، دربردارندۀ 140 محوطه از ادوار مختلف مس وسنگ تا اسلامی متأخر است که نشان از دگرگونی و تغییرات زیست محیطی و فرهنگی در الگوهای استقراری از دورۀ مس وسنگ تا عصر قاجار دارد. از موضوعات اصلی که در علم باستان شناسی بدان پرداخته می شود، مسأله بررسی تغییرات مکان گزینی محوطه های باستانی و درنهایت، تلاش برای تحلیل تغییر و تحولات الگوهای استقراری و دلایل آن در طول زمان است. در این راستا و برای بررسی فرآیند دگرگشت های الگوهای استقراری، انگاره هایی مبنی بر تأثیر عواملی مانند: &amp;laquo;فضا&amp;raquo;، &amp;laquo;زمان&amp;raquo; و &amp;laquo;مکان&amp;raquo; در روند این تغییرات ارائه شده است. با این وصف، پرسش اصلی این پژوهش چنین طرح می شود که، عوامل تأثیرگذار در دگرگونی و تغییرات فرهنگی استقرارهای دشت کبودرآهنگ از دورۀ مس وسنگ تا عصر قاجار چه بوده است؟ روش اتخاذشده در پژوهش حاضر، بهره برداری از راهبردهای نظریۀ &amp;laquo;کنت وات&amp;raquo;، مبتنی بر تحلیل های GIS با رویکرد تاریخی-تحلیلی خواهد بود. نتایج مطالعۀ استقرارهای دشت کبودرآهنگ از دورۀ مس وسنگ تا عصر قاجار، نشان از تغییر در راهبردهای سازشی گروه های انسانی حاضر در آن، براساس الگوهای معیشتی در مکان گزینی با تأسی از جغرافیای منطقۀ مورد مطالعه در نیازهای جوامع انسانی دارد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>خلیل الله بیک محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین سن و جنسیت بقایای انسانی عصرمفرغ جدید محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=357&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مطالعۀ بقایای انسانی به دست آمده از بافت های تدفینی و غیرتدفینی را می توان ازجمله مطالعات انسان شناسی جسمانی برشمرد. مبحث مطالعات میان رشته ای در حوزۀ خراسان به دلیل نبود مدارک مادی تا دهۀ جاری، فاقد هرگونه پژوهشی بوده؛ هرچند که همواره به اهمیت خراسان در این چرخه اشاره شده است. در دهۀ اخیر با توجه به رویکرد پژوهشگران این حوزه، مبحث مطالعات میان رشته ای کمی رونق گرفته است. ازجمله اهداف پژوهش حاضر، تعیین سن و جنسیت بقایای انسانی محوطۀ شهرک  فیروزه نیشابور است. پرسش های پژوهش عبارتنداز: سه نمونه اسکلت یافت شده از محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور متعلق  به چه گروه جنسی هستند؟ بقایای انسانی مربوط به چه ردۀ سنی هستند؟ و آیا می توان بقایای یافت شده را متعلق به نژاد و قوم خاصی دانست؟ بدین منظور، ابتدا اسکلت های انسانی محوطۀ شهرک فیروزه که بین لایه های رسوبی قطور مدفون گشته بود، مورد پاکسازی قرار گرفت و درنهایت با مشارکت سازمان پزشکی قانونی اصفهان، تعیین سن و جنسیت نمونه ها براساس ریخت شناسی و مطالعات آنتروپولوژیستی صورت گرفت؛ سپس نمونه های دندانی این بقایا جهت استخراج DNA ایزوله شده (هسته ای و میتوکندریایی) به روش PCR برداشت شد. لازم به ذکر است که پژوهش حاضر بیانگر نتایج بخش اول مطالعات و مربوط به تعیین سن و جنسیت نمونه ها به روش ریخت شناسی است. نتایج پژوهش مشخص ساخت نمونه های موردمطالعه متعلق  به افرادی از جامعۀ شهرک فیروزه است که ازلحاظ سنی در دو گروه نوجوان و بالغ (2 نوجوان و 1 فرد بالغ) طبقه بندی می شوند و ازنظر جنسی نیز متعلق  به دو گروه مؤنث و مذکر (مردان و زنان) هستند. در رابطه با نرخ مرگ ومیر و میانگین جمعیت شناسی جامعۀ شهرک فیروزه نیز به دلیل حجم کم نمونه ها نمی توان به طور واضح اظهار نظر نمود، اما باتوجه به نمونه های فعلی و تعداد تدفین های به دست آمده، نرخ بالای مرگ ومیر در سنین پایین در محوطۀ شهرک فیروزه را نشان می دهد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>محمدحسین رضایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعۀ ترکیبات و عناصر سفال منقوش دورۀ سلوکی/ اوایل اشکانی منطقۀ غرب ایران با استفاده از روش XRF و XRD با هدف تعیین میزان تشابه و تمایز</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=421&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این پژوهش با هدف مطالعه و شناخت ترکیبات و عناصر سفال های سلوکی/اوایل اشکانی در غرب ایران با استفاده از دو روش آزمایشگاهی XRD و XRF صورت گرفت. در برخی از بررسی و کاوش های منطقۀ غرب ایران این نوع سفال شناسایی شده است و در عموم این محوطه ها، سفال  های یاد شده از حیث شیوۀ ساخت ویژگی های همسانی دارند؛ با این حال منشأ ساخت آن ها مورد بحث است. به درستی برای پژوهشگران مشخص نشده که چه میزان از سفال های مکشوف از ادوار سلوکی و اشکانی، چه آن ها که در بررسی های سطحی به دست آمده اند و چه آن ها که از کاوش های باستان شناسی یافت شده اند، منشأ بومی دارند یا وارداتی هستند؟ این سفالینه ها ازنظر ترکیب و نوع عناصر و همچنین شرایط پخت با همدیگر شبیه هستند یا متفاوت اند؟ تشخیص همگونی این نمونه ها که صرفاً بر پایۀ تشابهات ظاهری و از روی گونه شناختی اظهارنظر می شود، بعضاً موجب شده تا حدس وجود موضوعاتی مانند تجارت گستردۀ سفال یا مراکز عمده و اصلی تولید آن مطرح شود. نمونه های مورد مطالعۀ این پژوهش از مناطق &amp;laquo;دلفان&amp;raquo;، &amp;laquo;الشتر&amp;raquo; و &amp;laquo;نهاوند&amp;raquo; به عنوان بخش شرقی زاگرس مرکزی گزینش شده اند. نحوۀ گزینش این قطعات بر پایۀ انتخاب نمونه های شاخص محوطه های مرتبط با دورۀ سلوکی و اوایل دورۀ اشکانی است. این پژوهش دارای ماهیت توصیفی-تحلیلی است و روش پژوهش در این مقاله به صورت ترکیبی از فعالیت های میدانی باستان شناسی، مطالعات آزمایشگاهی (XRD و XRF) و گردآوری کتابخانه ای است. نتایج آزمایش ها نشان می دهد که سفال های همگون در محوطه های مورد بررسی، علاوه بر تشابه در عناصر و ترکیب سفال ها با ساختار زمین شناسی و ناحیۀ جغرافیایی نیز همسان هستند؛ لذا بحث وارداتی بودن این سفال ها منتفی است. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>رؤیا تاج بخش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعۀ نمونه‌های سفالین دوران اسلامی شهر تاریخی ناتل</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=312&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;محوطۀ باستانی ناتل در روستای ناتل کنار علیا از توابع شهرستان نور و به فاصلۀ شش کیلومتری جنوب غربی آن در غرب استان مازندران قرار گرفته است. به دلیل اهمیت این محوطۀ تاریخی، علاوه بر بررسی های باستان شناسی انجام شده، تاکنون سه فصل کاوش در سال های 1387، 1389 و 1395 ه&amp;zwj;.ش. در این محوطه به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر بخشی از یافته های سفالی فصول اول و دوم این کاوش  که در اختیار نگارنده قرار گرفته بود، متمرکز است که تعداد 2166 قطعه سفال لعاب دار و بدون لعاب را شامل می شود. گاه نگاری نمونه های مذکور و به تبع آن آگاهی دقیق تر از دوره های استقراری محوطه، شناخت هرچه  بهتر و بیشتر سفال این محوطه به طور اخص و سفال دوران اسلامی مناطق حاشیۀ جنوبی دریای مازندران به طور اعم، و آگاهی از میزان مشابهت و تفاوت سفال های به دست  آمده از این محوطه با مراکز عمدۀ سفالگری دوران اسلامی نیازمند مطالعۀ دقیق و همه جانبۀ این نمونه ها در قالب طبقه بندی، گونه شناسی و مقایسۀ تطبیقی بود که در قالب این پژوهش برای پاسخ به پرسش هایی نظیر: سفال های مکشوف از فصول اول و دوم کاوش در محوطۀ تاریخی ناتل، به چه دوره  یا دوره هایی تعلق دارند؟ و سفال های مکشوف از شهر تاریخی ناتل، از نظر کیفیت ساخت و تزئینات در مقایسه با مراکز عمدۀ سفالگری ایران در دوران اسلامی از چه وضعیتی برخوردارند؟ به انجام رسید. پژوهش حاضر، براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی و نیز توصیفی-تحلیلی است که در آن موضوع موردبحث با استفاده از منابع مکتوب و داده های باستانی تا حصول نتایج علمی دنبال خواهد شد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که غالب نمونه های مورد مطالعه به سده های اولیه (3 و 4 ه&amp;zwj;.ق.) و میانی اسلامی (5 تا 9 ه&amp;zwj;.ق.) تعلق دارند، با این توضیح که نمونه های دورۀ ایلخانی و تیموری نسبت به سده های پیشین در این مجموعه تعداد کمتری را شامل می شود؛ همچنین نتایج مطالعات آماری برروی سفال های شهر تاریخی ناتل حاکی از آن است که این سفالینه ها از کیفیت ساخت و استحکام نسبتاً خوبی برخوردار بوده، اما به لحاظ شیوۀ ساخت و تنوع نقوش از سطح پایین تری برخوردار است.&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سیدرسول موسوی حاجی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی و تحلیل یافته‌های باستان‌شناسی فصل چهارم کاوش محوطۀ کَهنِک، شهرستان سربیشه-خراسان جنوبی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=395&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;محوطۀ باستانی کَهنِک از جملۀ محوطه های اسلامی مهم در استان خراسان جنوبی است که ضعف الگوهای زیست محیطی و محدودیت های اقلیمی در شرق ایران، خصوصاً کمبود منابع آبی، موجب عدم شکل گیری محوطه ها و سکونت گاه های پرجمعیت و وسیع در این منطقه شده است. به همین دلیل، این محوطه در مطالعات باستان شناسی شرق کشور و ارتباطات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بین مناطق شمالی (خراسان) و جنوبی (منطقۀ سیستان) که در مسیر راه ارتباطی مهمی قرار دارد، از اهمیت بسیار برخودار است. مسیرهای اصلی از عوامل مهم در مکان گزینی گروه های انسانی در طول تاریخ بوده است و این امر در مناطقی بیشتر تأثیرگذار بوده که زیست بوم هایش در مجاورت مسیرهای اصلی تجاری و شاهراه های ارتباطی قرار گرفته بوده اند. محوطۀ کَهنِک سربیشه به عنوان محلی برای فعالیت های آموزشی گروه باستان شناسی دانشگاه بیرجند درنظر گرفته شده و از سال 1392 تا سال 1397 ه&amp;zwj;.ش. به مدت شش فصل و به طور مستمر فعالیت کاوش در این محوطه تداوم داشته است. در این تحقیق، به معرفی فصل چهارم کاوش و یافته های کشف شده از آن پرداخته می شود که با هدف شناسایی و خواناسازی فضاهای معماری موسوم به &amp;laquo;قلعه کَهنِک&amp;raquo; در قسمت شرقی این محوطه در زمستان 1395 انجام شد. محوطۀ کَهنِک با توجه به داده های سطحی و کاوش های صورت گرفته، متعلق به قرون سوم و چهارم هجری قمری تا دورۀ تیموری است و بیشترین داده های به دست آمده اش را سفال و سازه های معماری مربوط به قرون میانۀ اسلامی دربر می گیرند. سازه های معماری یافت شده در این فصل از کاوش، عمدتاً سازه های مربوط به فضاهای معماری قلعه اند. این مقاله ضمن معرفی محوطۀ کَهنِک ، به توصیف و تحلیل داده های به دست آمده از چهارمین فصل کاوش این محوطه می پردازد. پژوهش حاضر، بر اساس روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تاریخی-فرهنگی بوده و روش کار در این تحقیق به صورت میدانی و کتابخانه ای است. پرسش های پژوهش عبارتنداز: 1- فضاهای معماری کاوش شدۀ قلعۀ کهنک از چه نقشه ای برخوردار است؟ 2- آیا تأثیر فرهنگ های مجاور را در سفال محوطۀ کَهنِک می توان دید؟ فرضیه های پژوهش عبارتند از: 1- قلعۀ کهنک با توجه به کاوش های انجام شده دارای نقشه ای نسبتاً مدور و فضاهای معماری محدود با اطاق هایی مربع شکل است. 2- محوطۀ کَهنِک به دلیل قرارگیری در مسیر ارتباطی مهمی که از شمال به جنوب در امتداد است، تحت تأثیر مناطق همجوار است؛ به طوری که سفال سبک نیشابور، از جمله سفال های شاخص قرون اولیۀ این محوطه است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>علی اصغر محمودی نسب</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر شرایط اقلیمی بر ساختار و اجزای معماری خانه‌های سنتی منطقۀ گرم و خشک شهرستان خوسف، خراسان جنوبی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=425&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهرستان خوسف از توابع استان خراسان جنوبی در شرق ایران در حاشیۀ شرقی کویر لوت با آب وهوای گرم وخشک واقع شده است. با وجود بافت ها و بناهای تاریخی در این منطقه از ایران، شناخت چندانی از آنان در دسترس پژوهشگران باستان شناسی، شهرسازی، معماری و تاریخ هنر نیست. در بررسی باستان شناختی که توسط نگارندگان در سال 1393 ه&amp;zwj;.ش. در منطقۀ خوسف صورت پذیرفت توجه ویژه ای به بافت های تاریخی و خانه های مسکونی گردید که عمدتاً مربوط به اواخر دوران قاجار و پهلوی است. در طی این پژوهش، سه بافت تاریخی نسبتاً سالم و برپا در شهر خوسف و روستا های خور و نوغاب مطالعه شد و 45 خانۀ تاریخی در این بافت ها و سایر روستا های تاریخی خوسف بررسی شدند. بافت های تاریخی/سنتی مطالعه شده اکثراً دایر و امروزه با تغییراتی در کالبد بنا همچنان مورد استفادۀ مردمان محلی منطقه هستند. روش انجام این پژوهش توصیفی-تحلیلی و شیوۀ گرد آوری اطلاعات در آن نیز بر پایۀ بررسی های باستان شناسی در منطقه به منظور مستند نگاری و جمع آوری اطلاعات درمورد خانه های سنتی خوسف و سپس مطالعات کتابخانه ای استوار است. پژوهش پیش رو درصدد پاسخ گویی به سه پرسش اصلی است؛ شرایط آب و هوایی چه مقدار بر نوع ساختار ها و اجزای معماری خانه های سنتی خوسف تأثیر گذاشته است؟ آیا این شرایط مانع تأثیر پذیری از تغییر و تحولات معماری رایج دورۀ قاجار و پهلوی شده یا خیر؟ و این که شیوه های تزئینی رایج در معماری خانه های خوسف چگونه بوده است؟ برمبنای پرسش های پژوهش، اهداف اصلی پژوهش حاضر نیز شامل بررسی میزان تأثیرپذیری خانه های سنتی خوسف از شرایط اقلیمی منطقه و تحولات معماری ایران و نیز مطالعۀ ساختار ها و اجزای مختلف معماری این ابنیه و تزئینات وابسته به آن ها است. نتایج پژوهش نشان می دهند که معماری سنتی خوسف به شدت از اقلیم منطقه تأثیر پذیرفته و ازلحاظ ساختار معماری و تزئینات وابسته به آن به میزان اندکی از تحولات معماری دورۀ قاجار تا پهلوی تأثیر گرفته اند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>حسین صدیقیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مدل تأثیر پدیده‌های معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=436&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امروزه بناهای مذهبی-آموزشی در شهر تهران که در دورۀ قاجار ساخته شده اند، به علت عوامل فرسایش طبیعی و گسترش شهری، دچار تغییرات نامطلوب کالبدی گردیده اند؛ همچنین ارزش های معنایی  و ناملموس این بناها با گذر زمان کم رنگ شده، به طوری که جایگاه این مدارس در جامعه تنزل پیدا کرده است. به منظور احیا و باز سازی این ابنیه، شناسایی و توجه به تمامی ارزش های مؤثر در فرآیند حفاظت ضروری است؛ لذا هدف اصلی این مقاله، بررسی پدیده های معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. همچنین پرسش اصلی پژوهش، چگونگی تأثیر پدیده&amp;rlm;های معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. برای تحقق این هدف، از روش پژوهش ترکیبی (کیفی-کمی) استفاده شده است. روش جمع آوری اطلاعات به صورت مطالعات اسنادی- کتابخانه ای، بازدید میدانی و مصاحبه با متخصصین است. همچنین روش تحلیل اطلاعات با استفاده از کدگذاری باز، آزمون &amp;laquo;کای دو&amp;raquo; و همبستگی &amp;laquo;پیرسون&amp;raquo; است. پایایی پرسش نامه توسط آلفای &amp;laquo;کرونباخ&amp;raquo; و روایی پرسش نامه توسط مشورت با متخصصین تأیید شده است. یافته های پژوهش نشان می دهند رابطۀ معناداری بین پدیده های معماری و حفاظت از ارزش های کالبدی، رفتاری و معنایی در بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران وجود دارد؛ همچنین بیشترین اهمیت ارزشی در بناهای مذهبی-آموزشی، مربوط به ابعاد غیرکالبدی بنا یعنی ارزش های رفتاری با ضریب همبستگی 0.91، سپس ارزش های معنایی با ضریب همبستگی 0.87 شده است؛ لذا برای بازسازی و احیاء ارزش های شایستۀ این بناها، تنها توجه به حفاظت کالبدی (جنبه های ملموس بنا) با ضریب همبستگی 0.70 کافی نیست و باید به جنبه های ناملموس بنا هم توجه جدی شود. درنهایت مشخص گردید مهم ترین ریزمتغیرهای مؤثر در پدیده های معماری قاجاری تهران: نمای طرح از جنبۀ فرم، کاربری  بنا از جنبۀ عملکرد، ارزش اخلاقی از جنبۀ طرح، نوع طاق و سقف از جنبۀ فناوری و ارزش اجتماعی از جنبۀ یکپارچگی شناسایی شده اند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>سینا کمالی تبریزی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقدمه‌ای بر شناخت معماری کاخ‌های تهران در دورۀ قاجار</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=430&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;معماری دورۀ قاجار به علت قرارگرفتن در سیر انتقالی از سنت گرایی به مدرنیته، دارای ویژگی های خاصی است و همین موضوع باعث اهمیت و جذابیت مطالعاتی آن می شود؛ همچنین سیر تحول بناهای این دوره به سبب تغییرات فرهنگ معماری و زندگی شهرنشینی مردم از اهمیت فراوانی برخوردار است. تأثیرات چند عامل گوناگون دیگر مانند، اقلیم، ارتباطات فرهنگی، تأثیر معماری غرب و... بر شکل گیری معماری کاخ های تهران اثر شایان توجهی گذاشته است. در این پژوهش علاوه بر مطالعۀ عوامل فوق در حوزۀ اختلاف نظرها مخصوصاً در چگونگی تأثیرات معماری هر عهد، سیر تحول آن در هر دوره نیز بررسی می شود. در این راستا، پژوهش حاضر معماری کاخ های هر دوره از حکومت پادشاهان قاجار را به تفکیک بررسی کرده و روند تغییرات آن را مورد مطالعه قرار می دهد و تفاوت ها و شباهت های آن ها را ازلحاظ سبک شناسی معماری مقایسه می کند. این پژوهش در پی شناخت چرایی و چگونگی دستیابی معماران به این الگوی مشخص و میزان تأثیر پذیری از فنون گذشته و تأثیر معماری غرب بر معماری این دوره است. مهم ترین بناهای این دوره با روش مشاهدۀ میدانی و مطالعۀ کتابخانه ای و همچنین پژوهش های پیشین با شیوۀ پژوهشی توصیفی-تحلیلی و تطبیقی، بررسی شده اند و از میان آن ها وجوه افتراق و اشتراک هریک موردارزیابی قرار گرفته است. باتوجه به این که تاکنون برروی کاخ های تهران و معماری دورۀ قاجار از منظر سبک شناسی و ویژگی آن ها تحقیق شاخصی صورت نگرفته، این مقاله می تواند با شناخت عوامل و نحوۀ شکل گیری معماری کاخ ها، خلأ تحقیقاتی موجود را تا حدودی پوشش دهد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که با وجود برخی تأثیرگذاری معماری غرب در این دوره، کماکان معماری این دوره بر پایۀ اصول بنیادین معماری ایرانی-اسلامی، مانند اصل درون گرایی، محرمیت و... استوار بوده است.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>فریبرز دولت آبادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی معماری مذهبی اقلیت‌های دینی و رؤیت‌پذیری آن‌ها در بافت شهر تهران</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=391&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;باستان شناسیِ شهری، به اقلیت های دینی و نقش آن ها در بافت تاریخی و اجتماعی شهرها توجه خاص دارد. بررسی نحوۀ زندگی، معماری شاخص و چگونگی تعامل اقلیت های مذهبی در بافت شهری از موارد مهم و موردتوجه این شاخۀ باستان شناسی است. خیابان های &amp;laquo;سی تیر&amp;raquo; و &amp;laquo;میرزاکوچک خان&amp;raquo; تهران محدودۀ موردنظر در این تحقیق به شمار می روند. وجود &amp;laquo;کلیسای مریم مقدس&amp;raquo; متعلق به مسیحیان ارمنی، &amp;laquo;کلیسای پطرس&amp;raquo; متعلق به مسیحیان فرقۀ پروتستان، &amp;laquo;کنیسۀ حیّم&amp;raquo; متعلق به یهودیان و آدریان (آتشکده) زرتشتیان که از اواخر دورۀ حکومت &amp;laquo;ناصرالدین شاه&amp;raquo; تا اواخر پهلوی اول در این محدوده ایجاد شده اند، بافت شهری متمایزی را نسبت به دیگر نقاط شهر به وجود آورده است. برهمین اساس پرسش های پژوهش عبارتنداز: نحوۀ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بافت شهر تهران در دورۀ قاجاریه و پهلوی اول نسبت به بناهای مذهبی اقلیت های دینی چگونه بوده است؟ آیا معماری مذهبی اقلیت های دینی مختلف در این دوره به یک میزان در بافت شهری تهران تأثیرگذار بوده اند؟ روش پژوهش در این گفتار از نوع پژوهش های بنیادی است. داده های پژوهش به شیوۀ مطالعۀ میدانی و تحقیق کتابخانه ای جمع آوری شده و با روش توصیفی-تحلیلی ارائه شده  است. پژوهش حاضر از منظر باستان شناختی، معماری، میزان رؤیت پذیری و نحوۀ تعامل این آثار را در بافت تاریخی شهر تهران بررسی خواهد کرد تا جایگاه این اقلیت ها در ساختارهای اجتماعی حاکم بر شهر آشکار شود. همچنین با مقایسۀ این آثار، سهم و میزان تأثیر و تأثر هر یک از ادیان را در بافت شهر تهران مشخص خواهد کرد. بررسی به عمل آمده حاکی از آن است که اقلیت های مذکور با تغییر در نوع نگرش به معماری مذهبی نسبت به دوران پیش از مشروطه، بناهای متمایزی را درون بافت شهری به وجود آورده اند. در این میان ارامنه باتوجه به داشتن پیشینۀ غنی در معماری، بیشترین بهره را از شرایط اجتماعی-سیاسی بعد از مشروطه کسب کرده  و تأثیر بسزایی در بافت شهری تهران ایجاد کرده اند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>هایده خمسه</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی سازمان فضایی و کالبدی محله‌های تاریخی شهر همدان در دورۀ قاجار و تأثیر آن‌ها بر توسعۀ روابط اجتماعی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=379&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;محله های شهری را می توان کوچک ترین واحد کالبدی و اجتماعی و حتی قومی در بدنۀ سنتی شهرهای ایران به شمار آورد؛ با این حال، در طرح توسعۀ شهرها، محلات تاریخی دچار تغییرات زیادی شدند و ساختار سنتی آن ها به دلیل عدم انطباق با شرایط جدید به مرور فرسوده شده و کارایی خود را از دست داده ا ند، این امر منجر به کاهش سطح ارتباط ساکنان با یکدیگر شده است. شهر همدان از شهرهای مهم غرب ایران در دوران اسلامی ا ست که پیشینۀ ساختار شهری آن به پیش از اسلام باز می گردد. جدای از هرگونه ضوابط مرزبندی میان محله ها، توجه به اهمیت جدایی گزینی آن ها در بدنۀ شهرهای ایران، بـه ویژه در دورۀ شتابان شهرنشینی و گسستگی نظام تعاملی بین اجزای بدنۀ شهرها، از دید مدیریت شهری و باززنده سازی قدرت عملکردی محله ها، شایان توجه زیادی است. از آنجایی که فضای محله های شهر همدان در قرون متأخر اسلامی، به صورت منسجم مطالعه نشده، پژوهش حاضر در تلاش است تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود، ساختار کالبدی محله های شهر همدان و عناصر اصلی در شکل گیری محله ها را معرفی کند. برمبنای هدف یاد شده، پرسش اصلی پژوهش عبارت ست از: ساختار کالبدی و الگوی فضایی محله های تاریخی شهر همدان چگونه است؟ نتایج پژوهش نشان می دهد که بسیاری از محلات همدان در دورۀ قاجار به صورت تدریجی به دو شکل خطی و دایره ای شکل یافته اند. در ساختار کالبدی محله های همدان عناصری شکل گرفته که در برآورد نیازهای اولیۀ ساکنین محله، تقویت حس مکان و ارتقای همبستگی آن ها نقش مهمی داشته است؛ از آن جمله می توان به: مسجد، حمام، چمن، امامزاده، چشمه، سردابه، کاروانسرا اشاره کرد. در این میان مساجد محله ای، محور اصلی مرکز محله و مهم ترین عنصر ساختاری هر محله را به خود اختصاص می داده است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;</description>
						<author>آراز نجفی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه و شناخت آرایه‌های وابسته به معماری مسجد تبریزی کاشان در مقایسه با مسجد-مدرسۀ سپهسالار تهران</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=200&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;درطول دورۀ قاجار بناهایی مذهبی با ویژگی های تزئینی خاص و زیبا ساخته شد. این پژوهش سعی بر آن دارد تا با تمرکز بر مسجدِ تبریزی کاشان، تزئینات معماری آن را مورد بررسی، توصیف و تحلیل قرار دهد. روش گردآوری داده ها، برمبنای بررسی های میدانی و مطالعات کتابخانه ای (اسنادی) است و سپس با بهره گیری از روش های توصیفی-تحلیلی و مقایسه ای صورت پذیرفته است. هدف آن شناسایی و طبقه بندی نقوش و مضامین اصلی تزئینات معماری مسجد تبریزی کاشان ازجمله بناهای اوایل دورۀ قاجار در مقایسه با مسجد-مدرسۀ سپهسالار مربوط به اواسط دورۀ قاجار در مرکز حکومت آن ها و در پی پاسخ بدین پرسش صورت گرفته است: تزئینات معماری مسجد تبریزی ازلحاظ تزئین و مضامین شامل چه مواردی است و چه تفاوت ها و شباهت هایی با مسجد-مدرسۀ سپهسالار دارد؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که مسجد-مدرسۀ سپهسالار تهران توسط فردی ساخته شده که به لحاظ جایگاه سیاسی و اجتماعی از موقعیت شایانی برخوردار بوده است. به همین علت وسعت و تزئینات پرکاربردتری نسبت به مسجد تبریزی کاشان دارد. تزئینات وابسته به معماری مسجد تبریزی کاشان شامل: کاشی کاری، حجاری، تزئین کتیبه ایی، نقاشی دیواری و گچ بری، همچنین دنباله رو تزئینات وابسته به معماری سنتی دوران پیشین است. عمده نقوشِ مذهبی به کار رفته در مسجد شامل نقوشِ گیاهی و هندسی است که در قالب فن نقاشی و کاشی کاری به اجرا درآمده است.&lt;/div&gt;
&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;/span&gt;</description>
						<author>میلاد باغ شیخی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
