<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مطالعات باستان شناسی پارسه </title>
<link>http://journal.richt.ir/mbp</link>
<description>فصلنامه مطالعات باستان شناسی پارسه - مقالات نشریه - سال 1399 جلد4 شماره12</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1399/5/11</pubDate>

					<item>
						<title>بررسی و مطالعۀ محوطه‌های پیش‌از‌تاریخ (دوران مس‌و‌سنگ و عصرمفرغ) شهرستان قلعه‌گنج (بخش چاه دادخدا)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=175&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهرستان قلعه گنج در جنوب استان کرمان، در مرز استان سیستان وبلوچستان و هرمزگان قرار دارد. نخستین فصل بررسی و شناسایی این شهرستان در سال 1395 ه&amp;zwj;.ش. صورت پذیرفت و درپی آن، 66 محوطه و اثر که دربر گیرندۀ بازه های زمانی پارینه سنگی تا سدۀ اخیر هستند، شناسایی شد؛ در پژوهش حاضر تلاش بر این است که محوطه های دوران مس وسنگ و عصر مفرغ به صورت جداگانه از لحاظ گاهنگاری و پراکندگی استقراری و پیوندهای فرهنگی با مناطق همجوار مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند. وجود شواهد گاهنگاری مطلق از این دوران در نزدیک ترین مناطق همجوار، برخلاف دوره های پیشین و سپسین، کمک شایانی به این تحلیل ها می نماید. در پژوهش حاضر، نخست، مجموع  سطحی محوطه های دوران مس وسنگ و عصر مفرغ با توجه به روش تطبیقی و مقایسه ای مورد گاهنگاری قرار گرفته و همچنین پیوندهای فرهنگی آن ها با نواحی مجاور مشخص شده است. براساس گاهنگاری مقایسه ای انجام شده، محوطه های مس وسنگ به ترتیب معرف دوره های فرهنگی یحیی Va محوطوط آباد I و علی آباد در جنوب شرق ایران هستند. مطالعۀ سفال های سطحی به دست آمده از کلیۀ محوطه های عصر مفرغ نشانگر پیوندهای فرهنگی این منطقه با کناره های شرقی جازموریان (تپۀ بمپور)، حوضۀ هلیل رود (تپۀ کنارصندل جنوبی) و درۀ صوغان (تپه یحیی) است. اجزا و ساختار نمایان و مشهود محوطه های عصر مفرغ به اشکال متفاوت معماری سنگ چین در نواحی کوهستانی برخلاف تپه های واقع در دشت، مبنای مناسبی را با توجه به داده های سطحی در پیشنهاد کارکردهایی مانند: گورستان، فضاهای مسکونی و احتمالاً ساختارهای مرتبط با مدیریت آب و کشاورزی برای این محوطه ها فراهم می نماید. محدودۀ زمانی پیشنهادی برای محوطه های این دوره با توجه به شیوۀ گاهنگاری مقایسه ای، اواخر هزارۀ چهارم تا نیمۀ نخست هزارۀ دوم قبل ازمیلاد است. محوطه های یادشده به صورت پیوسته از کوهپایه های جنوبی جازموریان تا ارتفاعات شمالی خلیج فارس گسترش می یابند که با توجه به نحوۀ پراکندگی شان و تعیین موقعیت راهبردی مکان قرارگیری آن ها به عنوان حدمیانی و پیونددهندۀ ناحیۀ بمپور با پس کرانه های خلیج فارس، فرضیۀ نقش تنگه ها و رودهای فصلی به عنوان گذرگاه و پل های ارتباطی بین دو ناحیۀ یادشدۀ مطرح می شود. نتایج تحقیق حاضر، بیانگر نقشِ واسطه ای ناحیۀ مورد بررسی در پیوند فرهنگی بین نواحی شرقی جازموریان و حوضۀ هلیل رود در دوران مس وسنگ و عصر مفرغ است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>سلمان انجم روز</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شواهدی جدید از کاسۀ لبه‌واریخته از محوطۀ کله‌کوب، استان خراسان جنوبی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=317&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;درطول هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد در مناطق وسیعی از خاورمیانه ظروف مشابهی تولید و استفاده شده که در ایران تحت عنوان کاسۀ لبه واریخته شناخته می شود. کمیت حیرت آور و شباهت در ظاهر و فن ساخت این نوع کاسه در محدودۀ وسیع جغرافیایی، سبب اهمیت این ظرف سفالی در مطالعات باستان شناسی گردیده است. تاکنون پژوهش های مختلفی دربارۀ تاریخ گذاری، کارکرد و دلیل گستردگی حوزۀ پراکنش این گونۀ سفالی، صورت پذیرفته است؛ هرچند کاسۀ لبه واریخته در محوطه های بسیاری در محدودۀ غرب، جنوب، جنوب شرق و فلات مرکزی ایران شناسایی و معرفی شده و منطقۀ شرق ایران خارج از حوزۀ پراکنش این دادۀ فرهنگی درنظر گرفته می شود، اما به دست آمدن کاسه های لبه واریخته از کاوش های محوطۀ کله کوب نشان داد که این فرهنگ سفالی در مناطقی وسیع تری از آن چه تاکنون متصور بوده ایم؛ گسترش یافته است. کله کوب محوطه ای است در شرق ایران، استان خراسان جنوبی و شهرستان سرایان و طی کاوش هایی که در سال 1397 ه&amp;zwj;.ش. در این محوطه صورت گرفت، در دو کارگاه لایه نگاری حجم زیادی از کاسۀ لبه واریخته به همراه دیگر گونه های سفالی مربوط به هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد که در جنوب غرب ایران شناخته شده هستند، در دورۀ دوم این محوطه که با عنوان کله کوبII معرفی می شود، به دست آمد. این محوطه تاکنون شرقی ترین محوطه در فلات ایران است که کاسۀ لبه واریخته در مجموعۀ یافته های آن دیده شده است. باتوجه به اهمیت محوطۀ کله کوب در شناخت حوزۀ پراکنش این گونۀ سفالی، در این مقاله سعی بر آن است تا در ابتدا به طبقه بندی و گونه شناسی آن پرداخته شود، سپس با مقایسۀ گونه های مختلف سفالی این محوطه با مناطق دیگر، درک بهتری از ارتباطات بین منطقه ای و چگونگی پراکنش آن در شرق ایران به دست آورد. در مجموعۀ یافته های این محوطه، تعداد قابل توجهی کاسۀ لبه واریخته، سینی بانشی و تعداد محدودی از دیگر سبک های سفالی شاخص هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد همچون ظروف دسته دماغی و ظروف لوله دار به دست آمده است. کاسۀ لبه واریخته حدود 15% از سفال های لایه های مربوط به این دوره را تشکیل می دهد و دیگر سفال های شاخص این دوره کمّیت ناچیزی را به خود اختصاص داده اند. ازنظر فن ساخت و سبک کاسه های به دست آمده از این محوطه کاملاً مشابه نمونه های جنوب غرب ایران هستند.&lt;/div&gt;</description>
						<author>محمدحسین عزیزی خرانقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی جایگاه سفال نوع گودین VI در مطالعات پیش‌ازتاریخ شرق زاگرس‌مرکزی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=154&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گودین تپۀ کنگاور، یکی از شاخص ترین محوطه های هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد غرب ایران به حساب می آید. در اواسط این هزاره، سفال های خوش ساخت و منقوشی تحت عنوان &amp;laquo;سفال منقوش گونۀ گودین VI&amp;raquo; در توالی تپه ظاهر می گردد که هیچ گونه قرابتی را با سفال های زمخت و بدون نقش دورۀ VIIا(VII/VI3) ندارند و نوعی نوآوری سفالی در توالی شرق زاگرس مرکزی به حساب می آید. نمونه های کاملاً مشابه این گونۀ سفالی در مناطق وسیعی از فلات مرکزی ایران در هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد گزارش گردیده است. برخلاف کنگاور، در فلات مرکزی ایران این گونۀ سفالی از عمومیت و فراوانی ویژه ای برخوردار بوده و تداوم بی وقفۀ آن در سراسر دوران مس وسنگ برخلاف مناطق شرق زاگرس مرکزی، نشان دهندۀ خاستگاه اصلی آن در فلات مرکزی ایران است. هدف اصلی از نگارش این مقاله، تبیین جایگاه این گونۀ سفالی در توالی شرق زاگرس مرکزی و چگونگی نفوذ آن از مناطق فلات مرکزی ایران به مناطق شرق زاگرس مرکزی در غرب ایران است. بدین منظور، ابتدا اشاراتی به مطالعات هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد شرق زاگرس مرکزی و معرفی این گونۀ سفالی خواهد شد؛ در ادامه با استفاده از منابع و داده های منتشر شده در ارتباط با محوطه های دارای سفال نوع گودین VI در مناطق شرق زاگرس مرکزی و مقایسۀ آن با نمونه های مشابه محوطه های فلات مرکزی ایران به دنبال پاسخ گویی به پرسش اصلی مقاله که، در چگونگی نفوذ این گونۀ سفالی در شرق زاگرس مرکزی است، خواهد بود. در پایان، نتیجۀ مطالعات نشان می دهد که مناطق شرق زاگرس مرکزی در هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد به سطح کاملی از پیچیدگی های اجتماعی رسیده و با نواحی اطراف خود و به ویژه فلات مرکزی دارای بیشترین ارتباطات و برهم کنش های فرهنگی است. سفال موسوم به نوع &amp;laquo;گودین VI&amp;raquo; نیز نتیجۀ این برهم کنش ها و ارتباطات فرهنگی شرق زاگرس مرکزی با فلات مرکزی در هزارۀ 4 ق.م. است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>سیروان محمدی قصریان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعۀ پتروگرافی سفال‌های هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد محوطۀ نارجوئیه III جیرفت</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=205&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فرهنگ علی آباد، یکی از مهم ترین فرهنگ های مربوط به هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد (مس وسنگ جدید) در جنوب شرق ایران است که پراکندگی سفالینه های آن را می توان در مناطقی همچون استان کرمان، استان سیستان وبلوچستان و غرب کشور پاکستان مشاهده کرد. در بررسی های باستان شناسی مربوط به فرهنگ مذکور، محوطۀ نارجوئیه III شناسایی گردید که دارای سفال  های شاخص این فرهنگ بوده است. در این پژوهش سعی شده با طرح پرسش هایی درخصوص چگونگی نحوۀ فرآوری خمیره، نوع خاک و شاموت مصرف شده، شرایط و حرارت پخت در کوره و هم چنین تاحدودی به منشأ ساخت سفال های این منطقه(؟) پاسخ داده شود. در همین راستا به منظور مطالعۀ فنی (اطلاعاتی نظیرِ نوع خاک مورد استفاده و نحوۀ فرآوری آن، منشأ و شیوۀ ساخت) این سفال ها از روش پتروگرافی مقاطع نازک در زیر میکروسکوپ پلاریزان استفاده گردید. براساس مطالعۀ کانی شناسی می  توان سفال ها را ازنظر نوع پتروفابریک به دو دستۀ سیلتی (ریزبلور) و پورفیری (درشت بلور) تقسیم بندی کرد. تمام سفال ها ازنظر خصوصیات کانی شناسی از ویژگی های یکسانی پیروی می کنند که بیان کنندۀ استفاده از یک نوع خاک یکسان است. دانه های خمیرۀ افزوده شده را می توان به راحتی در اندازه های درشت شناسایی کرد، که این دانه ها به صورت دانه های کوارتز با لبه های تیز و زاویه دار، پلاژیوکلاز، دانه های میکا و خرده سنگ ها هستند. سفال ها ازنظر منشأ ساخت دارای منشأیی واحد بوده و با مقایسه با رِخنمون زمین شناسی منطقه، احتمالاً بومی و مربوط به همان منطقۀ کرمان هستند. دمای پخت سفال ها را براساس کانی های شناسایی شده کلسیت و مسکویت می توان تاحدودی تخمین زد که برای 5 قطعه باتوجه به حضور کلسیت پایین تر از 850 درجۀ سانتی گراد و در سفال  هایی با دانه های مسکویت نارنجی متمایل به زرد تا 950 درجۀ سانتی گراد درنظر گرفته شده است.&lt;/p&gt;</description>
						<author>یاسین صدقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>فرهنگ عصرمفرغ خراسان بزرگ، شکل‌گیری یک مفهوم: خراسان</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=345&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;laquo;فرهنگ عصر مفرغ خراسان بزرگ&amp;raquo;، یکی از مهم ترین فرهنگ های آغازتاریخی بخشی از نیمۀ غربی آسیا است. این تمدن با مجموعۀ مواد فرهنگی مشابه و غنی شامل بقایای معماری با پلان از شاخص، سفال، مُهرهای مسطح، مهرهای مشبک، مجسمه های سنگ صابونی، پیکرک های ترکیبی، زیورآلات ارزشمند زرین و سیمین و چندین شاخصۀ دیگر است. نخستین بار بقایای این مجموعۀ فرهنگی از محوطه های بسیار غنی در سرزمین های باختر &amp;nbsp;و مرو به دست آمد، به همین دلیل این سرزمین ها به عنوان منشأ آن معرفی و این مجموعۀ فرهنگی به این نام معروف شد؛ این درحالی ست که برخی پژوهشگران منشأ این فرهنگ را در خراسان ایران می دانستند. ولی به دلیل این که تا چندی پیش هیچ محوطه ای از این فرهنگ در خراسان شناسایی نشده بود، راه بر هرگونه بحث و نظر بسته بود. هدف نخست این پژوهش بررسی، مطالعه، جمع بندی و طبقه بندی آثار کشف شده از فرهنگ عصر مفرغ خراسان ایران است که در دو دهۀ اخیر منتشر شده اند. برآیند این هدف در کنار سایر یافته های این فرهنگ در پهنۀ گستردۀ غرب آسیا قرار خواهد گرفت تا جهان فرهنگ عصر مفرغ خراسان بزرگ در چشم انداز وسیع تر دیده شود. بر این اساس ضروری است که تک نگاری ها و اندک انتشارات محوطه های این منطقه به صورت یک جا و در قالب یک مجموعه گردآوری شده و به این ترتیب نگاهی دوباره به مباحث مربوط به این دوره افکنده شود. در این پژوهش اساس کار بر پژوهش کتابخانه ای استوار است. پرسش اصلی بدین شرح است که، با توجه به کاوش ها و کشف های دو دهۀ اخیر در خراسان ایران، چه تصویری از این فرهنگ در خراسان ایران نسبت به سایر مناطق دیگر این فرهنگ می توان ارائه داد. چنین فرض شده است که آثار به دست آمده از فرهنگ خراسان بزرگ در خراسان ایران باوجود کمبودهایی نسبت به مناطق دیگر، چون: جنوب ترکمنستان و شمال افغانستان، نشان از همگونی و یکپارچگی فرهنگی دارد. امروزه با وجود شناسایی و کاوش چند محوطۀ دارای این فرهنگ در ایران -به ویژه در جنوب خراسان- آنجا که امروزه &amp;laquo;استان خراسان جنوبی&amp;raquo; نامیده می شود، به نظر می رسد می توان داده های این فرهنگ را در یک چشم انداز گستردۀ منطقه ای قرار داد. در تصویر شکل گرفته، خراسان ایران هم سنگ باختر و مرو اهمیت می یابد که در کنار هرات شباهت فراوانی با چهار ربع خراسان بزرگ در دوران اسلامی دارد. این مهم می تواند نشانگر شکل گیری &amp;laquo;مفهوم خراسان&amp;raquo; به عنوان یک &amp;laquo;مفهوم فرهنگی&amp;raquo; از عصر مفرغ باشد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>محسن دانا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>گونه‌شناسی قلعه‌های اشکانی و ساسانی شمال خراسان و تعیین جایگاه سیاسی و اجتماعی منطقه براساس تعاملات فرهنگی آن</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=257&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خراسان، علاوه بر اهمیت جغرافیایِ سیاسی، به عنوان کانون شکل گیری حکومت اشکانیان و سپس حضور مقتدر ساسانیان همراه با توسعه و حفظ قلمرو از تهاجمات اقوام شرقی، از اهمیت زیادی در دوران تاریخی برخوردار بوده است. بررسی های باستان شناختی در بخش میانی گذرگاه کپه داغ- آلاداغ در شمال خراسان منجر به شناسایی محوطه های گوناگونی از دو دورۀ اشکانی و ساسانی شد. در میان تپه ها و محوطه های بررسی شده، شانزده ساختار معماری در قالب &amp;laquo;تپه قلعه&amp;raquo; و &amp;laquo;قلعه&amp;raquo; شناسایی شدند. شناخت کارکرد و نقش اجتماعی این قلعه ها در بستر تاریخی  خود می تواند بر طرف کنندۀ برخی از ابهامات تاریخی باشند؛ در نتیجه در این مقاله با طرح پرسش هایی چون: معماری قلعه سازی در دوران اشکانی و ساسانی چگونه بوده است؟ چگونه می توان براساس ویژگی های معماری و یافته های فرهنگی، گاهنگاری نسبی برای قلعه ها ارائه داد؟ قلعه ها را براساس ویژگی های جغرافیایی و معماری به چند دسته می توان گروه بندی کرد؟ فرم و شکل قلعه ها تأثیری در نقش کارکردی آن ها داشته است؟ محدودۀ جغرافیایی مورد مطالعه در بستر تاریخی اشکانی و ساسانی از چه جایگاه سیاسی و اجتماعی در ساختار حکومتی برخوردار بوده است؟ سعی شده به این پرسش ها پاسخ داده شود. در این پژوهش ابتدا با روش های میدانی اطلاعات گردآوری و سپس با استفاده از روش استدلال عقلانی-قیاسی به پردازش و تحلیل اطلاعات پرداخته می شود. ݣݣمهم ترین نتایج این پژوهش تشخیص ویژگی ها، تفاوت ها و شباهت های معماری قلعه ها با یکدیگر و سپس مقایسۀ آن ها با دیگر نمونه های مشابه در داخل و خارج از مرزهای ایران بود که منجر به شناخت بیشتر درخصوص سبک های قلعه سازی و گروه بندی آن ها در این منطقه گردید. در این پژوهش، علاوه بر شناسایی قلعه  ها و شناخت ویژگی های معماری آن ها، با بهره مندی از علوم میان رشته ای چون: سنجش از راه دور، مطالعات زیست بوم و چگونگی پراکنش قلعه ها از یکدیگر، پیشنهاداتی درخصوص نقش سیاسی-اجتماعی محدودۀ مورد مطالعه به عنوان آخرین سرحد دسترسی به فلات مرکزی ایران ارائه می گردد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>آزیتا میرزایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>معدن‌کاوی و ذوب فلز کهن در بخش مزایجان، استان فارس</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=349&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهرستان بوانات از نظر فعالیت های معدن کاوی بسیار بااهمیت بوده، به طوری که امروزه بیشترین معادن فعال استان در این شهرستان قرار دارد؛ هرچند طی سالیان گذشته، مطالعات مختلفی ازسوی زمین شناسان درراستای معدن کاوی جدید و هم چنین نقش معادن در توسعۀ پایدار صورت گرفته، اما از نظر باستان شناسی و معدن کاوی کهن مغفول مانده؛ به طوری که تنها از سوی پژوهشگران معدودی به معرفی دو معدن آن پرداخته اند. بخش مزایجان و مرکزی شهرستان بوانات طی یک فصل در سال 1394 ه&amp;zwj;.ش. مورد بررسی باستان شناسی قرار گرفت که منتج به شناسایی 200 اثر از نوسنگی تا اسلامی  متأخر گردید؛ در این میان، 4 معدن  و 4 محوطۀ سرباره مورد شناسایی و بررسی قرار گرفت. از آنجا که بررسی شهرستان بوانات به طور کامل انجام نشده، مطمئناً با بررسی کامل این شهرستان و تمرکز بر شناسایی معادن و محوطه های مرتبط با فلزکاری کهن، می توان آثار بیشتری را بازشناخت و نقش معدن کاوی کهن در شکل گیری استقرارها را در ادوار مختلف بررسی کرد. مطالعۀ ارتباط بین منابع معدنی و نحوۀ استخراج، استحصال، به کارگیری، تبادل و تجارت آن  توسط مردمان باستان، امری اساسی و حیاتی در مطالعات باستان شناسی خواهد بود و بازشناسی فرآیند صنعت فلزکاری به روشن کردن ارتباط میان مراحل مختلف در این چرخه و درک بهتر تأثیرات اجتماعی-اقتصادی این صنعت در بستر تحولات فرهنگی و تاریخی منطقۀ بوانات منجر می شود. مقالۀ حاضر سعی دارد تا با استناد به نتایج بررسی روشمند میدانی باستان شناختی در بخش مزایجان، شواهد مرتبط با چرخۀ صنعت فلزکاری را باز شناسد که در این راستا پرسش هایی مربوط به این که، پیشینۀ صنعت فلزکاری و معدن کاوی در این منطقه به چه دوره ای باز می گردد؟ فلزات استخراج شده چیست؟ و چرخۀ استخراج و استحصال چگونه بوده؟ مطرح گردید، که به نظر می رسد عمدۀ این معادن جهت استخراج فلز مس و آهن مورد بهره برداری قرار گرفته بودند؛ گرچه جهت تاریخ گذاری شواهد سطحی چندانی به دست نیامده، اما معدود یافته های سفالی سطحی، حاکی از تاریخ دورۀ اسلامی و احتمالاً ساسانی است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>حسینعلی کاوش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>جنوب‌غرب ایران در دورۀ ساسانی (با استناد به باقی‌ماندۀ بناهای چهارتاقی و مدارک و متون تاریخی و جغرافیایی قرون 3 تا 9 ه‍.ق.)</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=194&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دو استان خوزستان و ایلام به واسطۀ موقعیت جغرافیایی خود همواره درطول تاریخ موردتوجه تمامی حکومت های مستقر و حاکم در ایران بودند. این توجه منحصر  به یک یا دو دولت نبود و این اقبال درطول تاریخ حتی پیش از تاریخ به واسطۀ موقعیت جغرافیایی مناسب و همجواری با بین النهرین ادامه داشت. در برخی از دوره ها بنا به دلایل سیاسی، مذهبی، قومی و... مقرّ قدرت در بخش خارج از جنوب غرب فلات ایران متمرکز بود. حکومت هایی چون هخامنشی و ساسانی از آنجمله هستند. دولت ساسانی با بیش از 4 قرن حکمرانی در گستره ای عظیم در آسیای غربی، همواره توجه ویژه ای به خاک پارس داشت. شهرهای معتبر این دوره چون استخر، گور و شاپور خوره در این حوزۀ جغرافیایی احداث شدند. شمار قابل توجه نقوش برجسته، بناهای معماری عام المنفعه، آتشکده ها (چهارتاقی ها)، گواه بر این جایگاه استثنائی سرزمین پارس است. اما با تمامی این دلایل، جنوب غرب، مشخصاً خوزستان و ایلام، همچنان در کانون توجه دولتمردان ساسانی بود. در این پژوهش با استناد به متون و منابع مکتوب تاریخی، جغرافیایی و سفرنامه های (تألیف شده در فاصلۀ قرن های سوم تا نهم ه&amp;zwj;.ق.) و بناهای چهارتاقی و آتشکده های متعدد و قابل توجه در این نواحی این اهمیت و توجه موردبررسی قرار گرفت. روش تحقیق در این پژوهش، تاریخی و توصیفی است. با بررسی متون و مدارک باستان شناختی (چهارتاقی ها) و مطالعه در خط سیر ساخت چهارتاقی از جنوب به شمال در کرانۀ مرزی بین النهرین باستان، و اشارۀ غالب متون تاریخی به وجود آتشکده های متعدد در این نواحی، می توان به این نتیجه رسید که این بخش از خاک ایران اهمیتی برابر با پارس در حکومت ساسانی داشته، و این مناطق نیاز به بررسی و کاوش های بیشتر در حوزۀ دولت ساسانی دارد.&lt;/div&gt;</description>
						<author>عباس نامجو</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی‌های باستان‌سنجی در محوطۀ اورارتویی قلعه‌بسطام با استفاده از روش مغناطیس‌سنجی</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=332&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;روش مغناطیس سنجی به دلیل نداشتن اثرات مخرب محیطی یکی از بهترین روش ها در اکتشافات باستان شناسی به شمار می آید. قلعۀ اورارتویی بسطام با 80 هکتار مساحت یکی از سه قلعۀ بزرگ اورارتوها در شمال غرب ایران است که در 9 کیلومتری شهر قره ضیاءالدین در شمال استان آذربایجان غربی واقع شده است. هدف از انجام این پژوهش، شناخت بهتر این محوطه با استفاده از دانش نوین و شیوه های جدید بررسی در باستان شناسی بدون کوچک ترین دخالت در محوطه است. پرسش مطرح شده در این پژوهش درخصوص شناسایی معماری اورارتوها در بخش محوطۀ مسکونی و بخش شرقی قلعه است. این پژوهش با استفاده از روش مغناطیس سنجی به شناسایی ساختارهای زیرسطحی محوطۀ باستانی قلعه بسطام پرداخته است. به این منظور داده های مغناطیس سنجی در محدودۀ موردنظر برداشت  شده و پس از تصحیحات لازم روی داده ها، نقشه های آنومالی مغناطیسی تهیه گردید. نقشه های حاصل از بررسی مغناطیس سنجی و داده های به دست آمده از گمانه های باستان شناسی نشان دهندۀ وجود ساختارهای معماری منظم و متراکم در بخش محلۀ مسکونی است. فضاهای معماری درجهت شرقی-غربی و در امتداد هم گسترش یافته اند و از قطعات سنگ در ابعاد بزرگ و متوسط با ملات گِل در ساخت آن ها استفاده شده است. ساختار معماری در بخش شرقی شامل بناهای تک واحدی است که احتمالاً برای استفادۀ طبقات پایین جامعه بوده است. در جنوب قلعه بقایای لایه های خاکستر و کف سنگ فرش به دست آمده که نشان دهندۀ وجود لایه های استقراری اورارتویی است و در سمت غرب قلعه در امتداد رودخانۀ آغ چای بخشی از بقایای کانال آبرسانی دیده می شود که نشان دهندۀ استفاده ساکنان از این کانال جهت تأمین آب قلعه است که از قطعات سنگ با ملات گِل و آهک ساخته شده است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>بیتا سودائی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تزئینات گچی و گچبری در بیشاپور براساس نویافته‌های نهمین فصل کاوش</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=394&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;استفاده از گچ به عنوان تزئینات در ساختمان ها عمری طولانی دارد. بررسی آثار بازمانده از دوره های تاریخی نشان می دهد که هنر گچبری از عصر اشکانیان روشمند و از اسلوب ویژه برخوردار شده است. این روش ها در عصر ساسانیان رو به تکامل نهاده و در دوران اسلامی با تغییراتی تداوم یافت. دانسته های ما از هنر تزئینات گچبری دورۀ ساسانی بیشتر براساس کاوش چند محوطۀ مهم این دوره ازجمله شهر تاریخی بیشاپور است. بیشاپور مرکز کوره شاپور یکی از کوره یا ایالت های پنج گانۀ پارس به حساب می آمد در زمان &amp;laquo;شاپور اول&amp;raquo; دومین شاهنشاه ساسانی تأسیس شد. در کاوش بیشاپور درکنار تابلو های موزاییک منحصربه فرد، گچبری و رنگ آمیزی روی گچ، به ویژه در بخش ارگ شاهی به دست آمده است. یافته های مهمی ازجمله آشکار شدن فضاهای معماری در جنوب ایوان موزاییک در بخشی موسوم به &amp;laquo;ارگ شاهی&amp;raquo; و یافته های سنگی ازقبیل: هاون، خونک، پیکره های سنگی از جنس سنگ مرمر و مهره های تزئینی، کورۀ شیشه گری و قطعات ظروف شیشه ای، سفال و فلز ازجمله آثاری هستند که در کاوش فصل نهم به دست آمده است. مهم ترین آثار معماری به دست آمده عبارتنداز: راهروهای ضلع جنوبی ایوان موزاییک، اتاق های همراه با طاقچه های گچبری که بعضاً با رنگ قرمز از جنس گل اخرا نقاشی و تزئین شده اند و هم چنین در این اتاق ها اندود گچ دیوارها و اندود گچی کف فضاهای معماری نیز به دست آمده است. گچبری های به دست آمده بیشتر نوارهای موازی که بیشتر در حاشیۀ طاقچه ها و ورودی ها به کار می رفته را شامل می شود. تزئینات گچی ایوان موزاییک شامل: اندود گچ و رنگ آمیزی روی اندود و هم چنین آثار و بقایای گچبری است. حال، پرسش اصلی در این پژوهش با این نظر که این قطعات همگی متعلق به دورۀ ساسانی هستند، با چه روشی ساخته شده اند؟ در این مقاله روش یافته اندوزی داده ها به دو شیوۀ میدانی و کتابخانه ای صورت گرفته و کوشش شده است تا این یافته ها در بستر هنر گچبری دورۀ ساسانی شهر تاریخی بیشاپور معرفی و تجزیه و تحلیل شود.&lt;/div&gt;</description>
						<author>مصیب امیری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعۀ تطبیقی-تحلیلی بقعۀ عبدالمؤمن حبیب‌آباد، جلوه‌گاهی از نقاشی دیواری عهد صفوی و قاجار</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=327&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بنای امام زاده شاهزاده عبدالمؤمن در حبیب آباد، واقع در 18 کیلومتری شمال شرقی اصفهان قرار گرفته است. این بنا از   مقابر ناشناخته ای است که به واسطۀ دورۀ زمانی ساخت، ویژگی های معماری و هنرهای تزئینی، از شایستگی توجه و تحقیق برخوردار است. در این بین آرایه های تزئینی بنا به ویژه تزئینات نقاشی دیواری باتوجه به مواردی همچون دورۀ زمانی، وجود کتیبۀ ساخت، چگونگی مضامین به کار رفته و شیوۀ ترسیم و خالقان هنری، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. برهمین اساس در این مقاله ضمن گاهنگاری و مطالعۀ نقشه و ساختار شکلی بنا، تزئینات وابسته به بنا معرفی و تا حد امکان تحلیل محتوایی و تطبیقی شده است. جهت نیل بدین مقصود، پژوهش حاضر به شیوۀ توصیفی-تحلیلی برپایۀ رویکرد تطبیقی و برداشت   میدانی نگارنده از بنا صورت گرفته است. چنان چه نتایج این پژوهش نشان می دهد، ساختمان امام زاده احتمالاً در دورۀ ایلخانی ایجاد شده و در دورۀ شاه عباس دوم صفوی و ناصرالدین شاه قاجار تعمیرات، ساختمان سازی ها و تزئیناتی در آن، صورت گرفته است. عمدۀ فعالیت صورت گرفته در دوره های صفوی و قاجار، ایجاد تزئیناتی همچون نقاشی دیواری، مقرنس کاری و کاربندی بوده که در میان آن، نقوش دیواری اهمیت و نمود بیشتری داشته است. این نقوش به شیوه های رنگ وروغن و آبرنگ ایجاد شده  و از انواع گره های هندسی، نقوش قهوه خانه ای، گل و مرغ، گل و بوته و منظره سازی فرنگی تشکیل شده اند. مضامین نقوش و کتیبه های بنا در ارتباط مستقیم با اندیشۀ تشیّع و مفهوم نمادین تعالی روح متوفی بوده است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>عباسعلی احمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی مؤلفه‌های فرمی و تزئینی کمان‌های صفوی به‌گواه نقاشی‌ها و نگاره‌های هم‌دوره</title>
						<link>http://journal.richt.ir/mbp/browse.php?a_id=290&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;laquo;تیر و کمان&amp;raquo; ازجمله سلاح های دورۀ صفوی است که علاوه بر میادین نبرد، در مراسم درباری و شکار جایگاه ویژه ای داشته است. از  این رو، شناسایی کمان های این دوره اهمیت غیرقابل انکاری دارد. تعداد اندک کمان ها ی باقی مانده و اندک بودن منابع مرتبط، مطالعۀ آن ها را دشوار کرده  است، اما می توان برای مطالعۀ کمان های صفوی از یکی از مهم ترین اسناد این دوره، یعنی نگاره ها کمک جست؛ چراکه نگاره های دورۀ صفوی علاوه بر ارزش های زیبایی شناسانه بسیار واقع گرایانه ترسیم می شدند. از  این رو، نمود جنگ افزارهای گوناگون ازجمله &amp;laquo;کمان&amp;raquo; را در آن ها به خوبی می توان پیگیری کرد. علاوه بر معرفی، طبقه بندی انواع کمان  و ادوات وابسته بدان،  همچون کماندان و تیردان به عنوان یکی از کهن ترین و مهم ترین رزم ابزارها در دورۀ صفوی از عمده اهداف پژوهش حاضر است. در این راستا پاسخ گویی به پرسش هایی همچون: کمان  و ادوات وابسته به آن در این دوره، چه انواعی داشته، چه ارتباطی میان شکل ظاهری و کارکرد آن ها وجود داشته  است؟ و چه نقوش تزئینی بر  کمان های این دوره به کار رفته  است؟ در پژوهش حاضر مدنظر قرار گرفت. در این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی و با گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای صورت گرفته  است، به مقایسه، تحلیل و طبقه بندی کمان ها از خلال 70 نگاره  و اثر ترسیم شده از آغاز تا پایان دورۀ صفوی، پرداخته شده  است. نتایج پژوهش حاکی  از آن بود که حداقل چهار نوع کمان و شش نوع مختلف تیردان در مراسم مختلف دورۀ صفوی استفاده  می شده است. از این میان کمان هایی که در مرکز فرورفته و گوشه هایی به سمت خارج داشتند، پرکاربردتر و کمان های ساده، کم کاربردتر بوده اند. در میان انواع نقوش حک شده بر کمان ها، کتیبه های نوشتاری رایج ترین نقش بر سطح کمان ها بوده اند که بیشتر درراستای تهییج روحیه و استعانت از نیروهای الهی به منظور غلبه بر دشمن به  کار گرفته  شده  است. هم چنین نقش کمان یا ادوات وابسته بدان همچون زهگیر، نشان دهندۀ اهمیت این اشیاء در نشان  دادن اقتدار دربار ایران در روابط خارجی و جایگاه آن به عنوان آرایه رسمی مردان درباری این دوره است.&lt;/div&gt;</description>
						<author>میترا شاطری</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
