محوطۀ باستانی چیاسبز در حاشیۀ رودخانۀ سیمره و در بخش مرکزی رشتهکوه زاگرس واقع شده است. این محوطه از معدود مجموعههای عصر نوسنگی بیسفال اواخر هزارۀ هشتم پیش از میلاد در زاگرس است که طی کاوشهای نجاتبخشی سد سیمره مورد بررسی قرار گرفت. طی حفاری باستانشناسی این محوطه، تعداد زیادی سنگ مادر فشنگی متعلق به دورۀ نوسنگی به دست آمد که بخشی از آنها با روش پراش پرتو ایکس مطالعه شدند. بر اساس این مطالعات اغلب سنگهای به کارگرفته شدۀ دارای ترکیب کانیشناسی مشابه و همگنی هستند. برای تأمین مادۀ خام مورد نیاز در تولید این سنگ مادرها نیز از منابع محلی استفاده شده است. در این مورد به نظر میرسد قلوههای سیلیسیِ سازندِ امیران که در بستر رودخانه و آبراهههای منطقه نیز یافت میشوند، منبع اصلی مادۀ خام مورد نیاز بودهاند.
رنگدانهها از مهمترین موارد برای شناخت اصالت آثار هنری و تاریخی فرهنگی بوده و از جایگاه ویژهای در حفاظت و مرمت برخوردار هستند. در این میان شناخت روشهای شناسایی رنگدانههای بهکار رفته در آثار تاریخی در تعیین هویت و اصالت این آثار نقش مهمی دارد. هدف این مطالعه مرور انواع روشهای شناسایی رنگدانههای بهکار رفته در نسخ خطی تاریخی است. مطالعات در این مقاله با مرور آنالیزهای دستگاهی غیرتخریبی مانند میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به تفرق پرتو ایکس (SEM_EDX) طیفسنجی زیر قرمز تبدیل فوریه (FTIR)، فلورسانس اشعه ایکس (XRF)، پراش پرتو ایکس (XRD) میکروسکوپ نوری پلاریزان (PLM) نشر پرتو ایکس الفانی ذرهای (PIXE) میکروسکوپ نیروی اتمی (AFM) طیفسنجی میکرورامان (micro Raman و تصویر برداریهای نوری جهت شناسایی عنصری و ترکیبی رنگدانهها صورت گرفته است. از میان روشهای فوق میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به تفرق پرتو ایکس و آزمونهای نقطهای در شناسایی رنگدانههای تاریخی کاربرد بیشتری داشته است. همچنین کاربرد ترکیبی چند روش میتواند راهکار مناسبی برای شناسایی باشد؛ اما با توجه به مطالعات انجام گرفته در مقاله حاضر ضروری است بسته به هدف شناسایی و حساسیت اثر مواردی از جمله امکان آنالیز در محل یا انتقال آثار به آزمایشگاههای مراکز مختلف استفاده از روشهای غیرتخریبی امکان انجام نمونهبرداری و اهمیت و ارزش اثر در نظر گرفته شده و بدین صورت بهترین روش ممکن اتخاذ گردد. در صورت نیاز ترکیب آزمونها و روشهای دستگاهی نیز میتواند در شناخت هر چه دقیقتر رنگدانهها در کنار شیمیتَر مؤثر واقع شود.
مقالهی پیش رو باهدف حفاظت و مرمت بخشی از "درِ سنگی "برج سنگی محوطه جهانی پاسارگاد است. قطعهسنگ موجود که متعلق به لنگه راست درِ سنگی برج سنگی است و با گلهای نیلوفر ششتایی تزیین گشته است. این اثر آسیبهای متعددی داشته که نگهداری و حفاظت اثر را به مشکلاتی همچون، شکستی و عدم یکپارچگی دچار کرده بود. به همین دلیل اقدامات حفاظتی و مرمت بر روی اثر انجام شد. انتخاب بهترین روش مداخله در پیشناخت تاریخی، فیزیکی و شیمیایی اثر حاصل میشود. در این خصوص پژوهشهایی در حوزه شناخت و بررسی تاریخ فرهنگی، معماری، ماهیت و کاربری برج سنگی انجام گشته و آنالیزهای دستگاهی همچون پتروگرافی، پراش اشعه ایکس (XRD)، فلورانس اشعه ایکس (XRF) جهت شناسایی ساختار فیزیکی و شیمیایی اثر انجامگرفته است. نتایج حاصله بیانگر این است که اثر متعلق به برج سنگی بوده و احتمالاً در زمان حکم رانی داریوش ساختهشده است. نوع سنگ استفادهشده از جنس سنگ رسوبی آهکی دولومیتی است. درنهایت با استفاده از نتایج آنالیزهایی که انجام پذیرفت و طبق اصول مبانی مرمت، اقدامات حفاظتی، مرمت پیشگیرانه در رابطه با اثر انجام شد و سنگ مذکور در داخل چارچوبی از جنس فوم پلیاتیلن برای نمایش قرار گرفت تا اثر دارای یکپارچگی بصری بوده و توانایی برگشتپذیری جهت مرمتهای آینده را داشته باشد.
تپه سفالین در شمال شهر پیشوا، بر روی تپههای طبیعی این شهر که از لایههای هولوسن پیشین (آبرفت کهنتر از ۴۰۰۰ سال پیش) تشکیل شدهاند، قرار دارد. کاوش در تپه سفالین در ادامه مطالعات باستانشناسی دشت ورامین-پیشوا بهصورت منظم و پیوسته در چند سال اخیر به مدت هفت فصل انجام گشته است. مواد فرهنگی بهدستآمده از تپه سفالین در شمال مرکز فلات ایران باعث افزایش اطلاعات ما درباره دوره آغاز نگارش، مابین ۳۵۰۰ تا ۲۸۰۰ پیش از میلاد، در حوزه فرهنگی شمال مرکز فلات ایران شده است. در فصل ششم و هفتم کاوش محوطه سفالین، فضاهای معماری از کارگاه شماره ۲۰ کاوش بهدست آمد. این فضاها با کف قلوهسنگی، سکوی خشتی و معماری راستگوشه مستند شدند. براساس یافتههای سفالی (ساده و منقوش)، گلمهر و گلنوشته شکسته، سکونت در مراحل مختلف دوره فرهنگی آغاز ایلامی مشخص گشت. این پژوهش به مطالعه فنی و آزمایشگاهی براساس روش آنالیز پراش پرتو ایکس (XRD) از بقایای معماری خشتی دوره آغاز ایلامی تپه سفالین و نیز مطالعات شیمیایی جهت ارائه راهکاری حفاظتی میپردازد. هدف از انجام این پژوهش، شناخت ّساختاری خشتهای این دوره با یک روش نیمهکمی بوده است تا شناخت ما را از کانیشناسی خشت دوره آغاز ایلامی کاملتر نماید. این شناخت در خصوص حفاظت مطلوب این محوطه و نیز محوطههای خشتی همافق کمک خواهد نمود.