علاقه ایرانیان به گوهرها و سنگهای قیمتی و نیمهقیمتی، ریشهای چندهزارساله در فرهنگ و تاریخ این مرزوبوم دارد و همین امر باعث شده تا با توجه به منابع معدنی و فتوحات تاریخی، گنجینه عظیمی از زیورآلات و گوهرهای بیمانند بهعنوان سرمایه ملی و فرهنگی در اختیار کشور قرار گیرد. اما امروزه با توجه به یافتههای جدید و پیشرفتهای صورتگرفته در حوزه گوهرها و کانیهای قیمتی و نیمهقیمتی، شرایط لازم برای نگهداری، حفاظت و نمایش این سرمایه کمنظیر و ارزشمند دستخوش تحولات و پیشرفتهای جدیدی شده است که لزوم پیادهسازی و توجه به این الزامات در کشور از ضروریات این شاخه بهشمار میرود و صیانت از اصالت و ماهیت این نمونهها را به جهت ارزش مثالزدنی آنها واجب مینماید. در این پژوهش کاربردی تلاش شده تا در حوزه گوهرها، با شناخت تحولات و معرفی مبانی جدید مورد استفاده در سطح بینالملل، به تشریح شرایط و استانداردهای نوین جهانی موجود در این شاخه پرداخته شود و آنها مورد بررسی قرار گیرند. گوهرها میتوانند منشأ آلی یا معدنی داشته باشند و بهصورت خام، تراشخورده، و همچنین بهصورت نمونههایی با پیشینه تاریخی یا اقلام معاصر در معرض نمایش قرار گیرند. به این گروه میتوان گوهرهای پیاده و گوهرهای سوارشده بر روی زیورآلات را نیز اضافه نمود. این امر دامنه متنوع آثار موجود را بهخوبی نشان میدهد. بنا بر دستهبندیهای عنوانشده، امروزه تلاش میشود تا شرایطی ایدهآل و متناسب با نوع نمونهها تعیین و پیادهسازی شود. نوع نور، نحوه نمایش، چگونگی مرمت گوهرها، و همچنین شرایط دما و رطوبت از جمله مواردی هستند که بر کیفیت و ماهیت نمونهها تأثیر مستقیم میگذارند و بقا و پایداری آنها را در طول زمان تضمین میکنند. فراهم کردن بستر مناسب و کنترل تمامی موارد فوق، دوام و پایداری گوهر و ارزش آن را تضمین خواهد کرد.
حفاظت از نقاشیهای دیواری بر روی اندودهای گچی که در کاوشهای باستانشناسی کشف میشوند، بهویژه آنهایی که با شیوههای آبرنگی، تمپرا یا رنگ روغنی اجرا شدهاند، مستلزم شناخت عمیق ویژگیهای گچ و تعامل آن با عوامل محیطی است. گچ، بهعنوان سولفات کلسیم دیهیدرات(CaSO₄·2H₂O)، مادهای با ساختار بلورین و متخلخل است که به دلیل حساسیت بالا به رطوبت، دما و عوامل بیولوژیکی، چالشهای منحصربهفردی در فرآیند مرمت ایجاد میکند. این ویژگیها، همراه با تنوع در لایههای رنگی و بستهای آلی یا روغنی، نیاز به رویکردهای حفاظتی چندجانبه دارد. در این یادداشت ضمن تلاش در مساله مند کردن موضوع به صورت کلی به برخی چالشها و راهکارهای عمومی اشاره شده است.
در دامنه کوه رحمت در بخش جنوبی تختگاه تخت جمشید، حد فاصل تختگاه و آرامگاه ناتمام منسوب به داریوش سوم مجموعه بناهایی قرار دارند که از نظر معماری شبیه به سایر بناهای قرار گرفته بر روی تختگاه بوده و هم محور هستند و انحرافی ۲۰ تا ۲۵ درجه به سمت غرب دارند این مجموعه موسوم به برزن جنوبی شامل ۸ سازه جدا از هم به وسیله معابر و گذرهایی طراحی شده به هم مرتبط اند و عموما دارای تالارها و ایوانهای ستون دار هستند. مهیا نمودن برخی از مسائل اقلیمی در این مجموعه همچون مهار کردن شیب زمین کنترل سیلابهای روان شده از کوهسار نظم در فرم و ساختارهای برپا شده مسیرهای دسترسی و گذرگاهها عناصر و جزییات معماری و شهرسازی گویای استفاده و بهرهمندی از علم شهرسازی و طراحی شهری در آن است. متأسفانه پس از کاوش و چند مرحله ابتدایی اقدامات مرمتی در محوطه برزن جنوبی ساختارها به حال خود رها شده است. بیشترین مصالح به کار برده شده در این محوطه خشت بوده که عدم رسیدگی مداوم به آن باعث زوال و تخریب ساختارهای خشتی شده است. ماهیت ناپایدار سازههای خشتی در این محوطه اهمیت و ضرورت حفاظت و نگهداری مستمر از این محوطه ارزشمند را گوشزد میکند؛ بنابراین در این مطالعه پس از بررسی عوامل آسیبرسان طرح حفاظت در قالب طرح حفاظت جامع پیشنهاد گردید. در این طرح سعی بر کاهش روند فرسایش و درمان آسیبهای ناشی از عوامل آسیبرسان مورد نظر بوده است. روش پژوهش در این مقاله از نظر هدف و روش به صورت پژوهش کاربردی و میدانی است و دادهها به صورت کیفی بر مبنای استدلالی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. ابزار گردآوری دادهها به روش کتابخانهای فیشبرداری نقشه کروکی و روش میدانی مشاهدهای
مصاحبهای تصویربرداری است. از نتایج این پژوهش دستهبندی مهم ترین آسیبهای وارده به محوطه در چهار دسته مختلف و ارائه پیشنهادهای حفاظتی به منظور اصلاح آسیبهای وارده به محوطه بوده است.