پژوهش حاضر به بررسی و ارزیابی روشهای حفاظت اضطراری در محوطه باستانی چغازنبیل با تمرکز بر پوششدهی محلهای کاوش شامل چاهکها، شبکههای سطحی و بقایای معماری میپردازد. هدف از این اقدامات، حفاظت آثار کاوششده در برابر عوامل محیطی همچون رطوبت، فرسایش و تخریب تدریجی، در بازههای زمانی موقت یا بلندمدت بوده است. روش تحقیق مبتنی بر مشاهدات میدانی، ارزیابی مصالح موجود و رجوع به تجربیات پیشین حفاظت در این محوطه است. در این پروژه، استفاده از مصالح شن و ماسه از نوع شکسته و با دانهبندی متغیر بین ۲ تا ۲۰ میلیمتر بهعنوان مواد پُرکننده ترانشهها و چاهکها توصیه شد. در انتخاب این مصالح، پرهیز از ناخالصیهایی نظیر گچ، انیدریت و انواع سولفاتها که میتوانند منجر به بروز نمکهای محلول و آسیب به آثار شوند، مورد توجه قرار گرفت. پوششدهی چاهکها، شبکهها و سکوی آجری با رویکردی مرحلهای و متناسب با عمق و اهمیت آنها انجام شد. در چاهکهای عمیقتر، لایههایی از شن و خاک نرم با تراکم مناسب استفاده گردید؛ درحالیکه برای شبکههای کمعمق، قشر نازکی از شن کفریزی و سپس با خاک کاوش پر شد. حفاظت از سکوی آجری کتیبهدار با دقت بالاتری صورت گرفت و از ماسه نرم بهعنوان بستر محافظ بهره گرفته شد. یافتهها نشان میدهند که بهرهگیری از مصالح طبیعی و روشهای علمیـتجربی میتواند در حفاظت موقت یا دائمی آثار کاوششده در محوطههای باستانی مؤثر واقع شود.
با ظهور اسلام، مفرغ برای مدتی جانشین طلا و نقره در ساخت ظروف فلزی شد. ازجمله آثار مفرغی مورداستفاده در این دوران، آثار سفیدروی با میزان قلع بالا بوده است که به سبب ویژگیهای ویژه، همچون جلوهی نقره، موردتوجه قرارگرفتهاند. نمونهای از این آثار ظرفی است که در عملیات آواربرداری پس از زلزلهی سال ۱۳۸۲ در بم، از ضلع جنوبی ارگ بم، بخش جنوب خانهی موسوم به میراکبر، بهدستآمده است. نمونههایی با تزئینات مشابه ظرف مورد نظر در دوران سلجوقی و تیموری نیز وجود دارد. در پژوهش حاضر، ضمن بررسی کلی اثر با تصویربرداری اشعه X، مطالعات ریزساختار نمونهای از کف ظرف پس از آمادهسازی با استفاده از میکروسکوپ نوری انعکاسی انجامشده و جهت تکمیل مطالعات فنی، از میکروسکوپ روبشی الکترونی (SEM) مجهز به سیستم تجزیه عنصری EDX برای بررسی ترکیب آلیاژی و فازهای فلزی و غیرفلزی استفاده گردیده است. نتایج نشان میدهد که شیوهی ساخت اثر ریختهگری بوده و کار مکانیکی جهتدار باعث کشیدگی فازهای سولفیدی غیرفلزی در زمینهی فلز شده است. ریزساختار ظرف مذکور دارای تکدانههای غنی از مس پراکنده در فاز سوزنی بتای غنی از قلع است که از مشخصات مفرغهای قلع بالا (سفیدروی) است و پس از سرد شدن، آلیاژ طی عملیات حرارتی تا حدود ۶۵۰ درجه سانتیگراد قرارگرفته و بهصورت ناگهانی سرد شده است. چنین روندی تشکیل فاز سوزنی و سختی و شکنندگی را در ظرف مورد نظر موجب شده است.
تختجمشید یکی از شاخصترین محوطههای سنگی برجای مانده در ایران و جهان است که آداب، فرهنگ و رسوم ایرانیان باستان را به نمایش میگذارد و از حیث معماری ساختاری و زیبایی بصری قابل توجه است. تالار صدستون بزرگترین تالار ستوندار تختجمشید پس از آپادانا است که در مجموعه تختگاه و به زیبایی تمام با یکصدستون مرتفع خودنمایی میکرده و امروزه عمدتاً بقایای پایهستونهای آن در مکان اصلی خود در این کاخ بهجای مانده است. قطعات متعدد سنگ متعلق به دیگر اجزای ستونها نیز همچون قطعات قلمهستون، شالیستون و گلستون نیز بهصورت پراکنده در فضای باز تالار اصلی کاخ و در معرض عوامل آسیبرسان طبیعی قرار دارند؛ از این رو اضطرار اقدامات حفاظتی را میطلبند. پژوهش حاضر بر روی یکی از پایهستونهای این کاخ (پایهستون 4D) متمرکز بوده و ضمن مطالعات کتابخانهای، میدانی و آنالیزی و اجرای برنامه اضطراری حفاظت سعی دارد آهنگ الگوی تخریب را در این پایهستون آهستهتر کند. در گذشته عمده مرمتهای انجام شده در تختجمشید با مصالح ماسه سیمان بودهاست ولی با تغییر در دیدگاهها و مبانی نظری حفاظت از سنگ، استفاده از سیمان بهدلیل تفاوت ضریب جذب و دفع آب، ضریب انبساط و انقباض و بازگشتناپذیری منسوخ شده است. نتایج آنالیزهای XRD حاکی از آن است که اکسید کلسیم دارای بیشترین مقدار در نمونهها است، همچنین مقدار اندکی سیلیکات، آلومینیوم و آهن در ترکیب سنگها یافت شده است. سایر اکسیدها به عنوان عنصر فرعی نیز به مقدار بسیار کم وجود دارند و نوع سنگهای بهکار رفته در اثر از جنس سنگ آهک با خلوص خوب و کم سیلیس است. از دستاوردهای این پژوهش استفاده از مصالح بر پایه آهک هیدرولیک موسوم به "لدان" است که در ترکیب با مواد افزودنی و پرکننده در بخشهای کمبود و دارای شکستگی فعال اجرا شده است. اجرای این ملاط حفاظتی که تناسب زیادی با سنگهای آهکی دارد باعث شده که درزهها و شکستگیهای سنگ در برابر نفوذ عوامل رطوبتی مقاومتر عمل نمایند و نرخ فرسایش به طرز چشمگیری کاهش یابد.
محوطه میراث جهانی چغازنبیل در خوزستان یکی از مهمترین محوطه های ایلامی است که با مصالحی از خشت و آجر بنا شده است. امروزه بهرهگیری از روش پتروگرافی از جایگاه ویژهای در مطالعات باستانسنجی مصالح تاریخی همچون آجر و سنگ برخوردار است و با این روش کم هزینه میتوان اطلاعات فنی و ذی قیمت فراوانی را از مواد و مصالح تاریخی استخراج نمود هدف اصلی این مقاله شناخت ویژگیهای کانیشناسی نمونه آجرهای تاریخی چغازنبیل از طریق بررسی میکروسکوپی مقاطع نازک آنها بوده است. جزییات مورد بررسی آجرها شامل: نوع کانیهای تشکیل دهنده آجر بافت شامل اندازه و شکل دانهها تخلخل نوع ناخالصیها و نحوه توزیع آنها بوده که به همراه تصاویر مربوطه به تفصیل ارایه شده است. نتایج مطالعات نشان میدهد رنگ ظاهری آجرهای چغازنبیل دارای طیف وسیعی از رنگهای زرد قهوهای قرمز تا سبز هستند. بررسیهای میکروسکوپی ضمن معرفی برخی ویژگیهای فیزیکی آجرهای چغازنبیل عمده کانیهای موجود در ساختار آنها را از نوع دانههای اکسید آهن کلسیت کوارتز ،چرت ژیپس دانههای ریز میکا و فلدسپات معرفی میکند. همچنین بررسیهای به عمل آمده تصویری روشن از فرآیندهای فرسایشی آجرها به ویژه تحت تاثیر نمکهای محلول ارایه داده است.
حفاظت از آثار تاریخی دو وجه دارد، وجهی که بعد مادی اثر را مدنظر قرارمیدهد و وجهی که ارزشهای معنوی، هنری، تاریخی و زیباییشناسی آنها را لحاظ میکند. بنابراین، معرفی، مستندسازی و ثبت آثار مختلف تاریخی بهعنوان بخشی از فرایند حفاظت و مرمت، علاوه بر اینکه با نقش ترویجی که در فراهمکردن درک و شناخت از ارزشهای هنر و فرهنگ برعهده دارد و موجب حفاظت و کمک به احیاء آنها نیز میشود. در این پژوهش تلاش شدهاست که با معرفی مجموعه کاشیهای پایگاه میراث جهانی تختسلیمان بهعنوان یکی از مجموعههای ارزشمند هنر ایرانی که از قدمت و تنوع بالایی برخوردار است، این نیاز حفاظتی را پوشش دادهشود. برای دنبالکردن این هدف از روش توصیفی و تحلیلی، و بررسی و گردآوری مستندات میدانی و مطالعات کتابخانهای بهره گرفتهشد. در نتیجه این مطالعه بیش از 5400 کاشی شامل انواع کاشیهای نفیس زرینفام در اشکال و نقوش متنوع، کاشی لاجوردی، فیروزهای، طلاچسبان با نقوش برجسته، کاشیهای هندسی، نمونههای کاشیهای تکرنگ و برخی آجر کاشیها شناساییشد.