خطرات ناشی از گاز ازون برای آثار تاریخی و هنری، همچنین محدودیتهای دسترسی و غیر قابل استفاده بودن دستگاههای سنجش گاز ازون در کلیۀ محیطهای موزهای، نیاز به ابزار پایش ساده، مقرون به صرفه، و قابل استفاده در موزه برای سنجش این گاز را دوچندان کرده است. از سوی دیگر الاستومرها موادی پلیمری با واکنشپذیری بالا نسبت به گاز ازون هستند و در این میان لاتکس که از الاستومرهای طبیعی محسوب میشود، بیشترین حساسیت را نسبت به این آلایندۀ گازی دارد. همین امر موجب شده است که این ماده به عنوان دُزیمتر گاز ازون مورد توجه قرار گیرد.
در این تحقیق به منظور دستیابی به دزیمتر ازون، اثر این گاز بر روی نوارهای لاتکسِ تهیه شده در شرایط مصنوعی مورد بررسی قرار گرفت. برای این کار از یک محفظۀ کهنگیِ مجهز به ژنراتور گاز ازون استفاده شد. از آنجا که اکسایش نوارهای لاتکس در محیط میتواند تحت اثر پرتوهای UV نیز اتفاق بیفتد، برای بررسی این فرایند و در مقایسه با گاز ازون نمونههای آزمایشی با استفاده از لامپ UV با طول موج 254 و 366 (nm) نیز کهنه شدند. کلیۀ بررسیهای فوق در درجۀ حرارت oC 24 و 40% رطوبت نسبی انجام شد. نوارهای لاتکسِ دستنخورده و کهنه شده با استفاده از روش طیفسنجی ATR-FT-IR و میکروسکوپ دیجیتال مورد ارزیابی قرار گرفتند.
نتایج مطالعات انجامشده نشان میدهد که اثر اکسیدکنندگی گاز ازون و اکسایش پرتوهای UV بر روی نوارهای لاتکس متفاوت و قابل تمیز هستند. از سوی دیگر با انجام کالیبراسیون نوارهای لاتکس میتوان غلظت گاز ازون را در محیط تخمین زد. برای راستیآزمایی غلظت گاز ازونِ حاصل از نوارهای لاتکس در محیط موزه از دستگاه سنجش گاز ازون استفاده شد و نتایج مورد تأیید قرار گرفت.
آثار کاغذی در ایران دربرگیرنده انواع مختلفی از جمله اسناد، کتب، مرقعات است. تنوع و تعداد زیاد این اسناد باعث شده است که برخی از این آثار کمتر مورد توجه، برسی و مطالعه قرار گیرند. از جمله این موارد مرقعات موزه ملی قرآن است که از آثار شاخص این موزه است که هنوز مورد مطالعه قرار نگرفته است. بر همین اساس در این پژوهش به بررسی مرقعات موزه ملی قرآن پرداخته شده است. تعداد این مرقعات هفت نسخه است. در این مطالعه به شیوه تحلیلی به مطالعه بخشهای مختلف آن پرداخته شده است که شامل تزیینات جلد و صفحات است. باتوجهبه اینکه در ساختن مرقع و آرایههای آن، از هنرهای گوناگونی بهره گرفته میشود. از یک سو میتوان نمونههایی نفیس از هنرهای تجلید، وصالی، قطاعی، حاشیهسازی، متن و حاشیه را در ساختار آن مشاهده کرد و از سویی دیگر در مرقعات هنرهایی همچون خوشنویسی، نقاشی، تذهیب و تشعیرسازی در متن مرقعات جلوهگری به چشم میخورد. بر همین اساس هدف در این پژوهش تحلیل بخشهای مختلف در هفت مرقع موجود در موزه ملی قرآن است. در این طرح تزیینات مرقعات مورد بررسی قرار گرفته است. نقوش و خط و موضوع مرقعات مورد بررسی قرار گرفته است. در این طرح تحقیقاتی پس از انجام مستندنگاری به مطالعه نقوش و نوع خط مورد تجزیه تحلیل قرار گرفت، و متن آنها بازخوانی شد تا مشخص شود موضوع مرقع چه بوده است و هنرهای مورد استفاده در کتابآرایی به چه صورت در این مرقعات بکار رفته است.
آفات زیست محیطی یکی از مهمترین عوامل خطر در موزهها، بناموزهها، آرشیوها و کتابخانههای سراسر دنیا محسوب میشوند. اگرچه این آفات طیف گستردهای ندارند، اما در صورت حضور در محیط، میزان خسارت آنها به میراث مادی بسیار چشمگیر خواهد بود. پیشگیری و مهار این آفات، از وظایف برنامه مدیریت جامع مقابله با آفات است که جایگزین روشهای سنتی کنترل آفات در موزهها شده است. این برنامه راهبردی نوپا، چندجانبه و کلینگر در مبحث حفاظت پیشگیرانه است که شیوههای درمانی متنوعی را در اختیار حفاظتگر قرار داده و استفاده از آفتکشها را صرفا آخرین گزینه درمان میداند. با توجه به اهمیت آگاهی از راهبردهای این برنامه، این مقاله به مروری اجمالی بر تمام راهکارهای درمانی پرداخته و از آنجاییکه نوع آفت و نوع اثر موزهای در تعیین روش درمان بسیار حائز اهمیت است، دستهبندی جزییتری از انواع آنها شامل تفکیک بر اساس میزان اثرگذاری روی نوع آفت (حشرات و میکروارگانیسمها) و قابلیت کاربرد با توجه به مواد سازنده و تکنیک ساخت آثار ارائه گردیده است.
زیلو، زیراندازی با بافت محکم، سطح صاف و بدون پرز است که قدمت آن را بهپیش از اسلام نسبت میدهند. تاروپود آن غالباً از جنس پنبه بوده که با مواد طبیعی رنگشدهاند. زیلو ازنظر نوع بافت و نقوش، منحصربهفرد بوده، دار آن نیز بافرش و دیگر زیراندازها متفاوت است. این هنر و صنعت در 1390، با شماره 246 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. در حال حاضر قسمتی از کاروانسرای شاهعباسی میبد بهعنوان موزه جهت نمایش زیلوها اختصاص دادهشده است. اغلب زیلوهای موزه از قدمتی چند صدساله برخوردارند که در حال حاضر در شرایط مناسبی قرار ندارند. این پژوهش، بر اساس این فرضیه که یکی از عوامل اصلی صدمه به زیلوهای میبد با توجه به اقلیم آن گردوغبار است؛ به بررسی عوامل آسیبرسان میپردازد و هدف آن دریافت علل و عوامل محیطی آسیبرسان بر زیلوهای موزه است تا بتوان بر طبق شیوهنامهای دقیق، اثرات زیانبار آنها را در محیط کاهش داد که پیامد اصلی آن افزایش حیات اشیاء تاریخی و فرهنگی خواهد بود. محور اصلی، شناسایی عوامل محیطی آسیبرسان بر روی آثار موزه از طریق پایش محیطی است. اطلاعات بهدستآمده، از نوع کتابخانهای، میدانی و آزمایشگاهی بوده؛ روش تجزیهوتحلیل اطلاعات، تجربی و تحلیلی است. مطالعات میدانی پیرامون پایش محیطی موزه زیلو، ثبت وضعیت موجود و مقایسه نتایج با استانداردهای جهانی است. میزان تأثیر شرایط محیطی در موزه و پیامدهای ناشی از آنها نیز بهوسیلهی دستگاهها و ابزارهای اندازهگیری و میکروسکوپ نوری مورد پایش و بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل از یافتهها، غیراستاندارد بودن شرایط محیطی را نشان میدهد که گردوغبار و نوسانات رطوبت نسبی و درجه حرارت ازجمله عوامل مخرب بوده که در این میان بیشترین تخریب به عوامل انسانی تعلق دارد.
مجموعه میراث جهانی کاخ گلستان بهترین مرجع برای مطالعه قالی دوره قاجار است. قالیهای مجموعه را میتوان در گروههای مختلف و بر اساس ابعاد، طرح، نقشه، منطقۀ بافت، جنس مواد اولیه، قدمت و دورۀ تاریخی طبقهبندی کرد. تعداد زیادی از قالیها بهویژه قالیهای بزرگ پارچه موجود سفارشی بافتهشدهاند. دراینبین قالی اهدایی سلطان عبدالحمید عثمانی به ناصرالدینشاه به دلیل برخورد خاصی که برای نگهداری و نمایش آن شده بود، بهعنوان نخستین نگرش موزهای به قالی حائز اهمیت است. روش تحقیق مطالعات کتابخانهای و میدانی دربارۀ قالیهای کاخ گلستان و قالی عبدالحمید و کاخ ابیض و همچنین بررسی تصاویر و مستندات موجود در مرکز اسناد کاخ گلستان بوده است.
از زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﺮش ﻫﺎ ﺑﺎ ورود ﺑﻪ ﻣﻮزهﻫﺎ و ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﻫﺎی ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺎرﺑﺮی دادﻧﺪ و ارزشﻫﺎی دیگری ﻣﺎﻧﻨﺪ ارزشﻫﺎی تاریخی و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﺮای آﻧﻬﺎ تعریف ﺷﺪ، ﺑﻪ ﻣﺮور ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ نوین ﺣﻔﻆ و ﻣﺮﻣﺖ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. ﺑﺴﯿﺎری از ﺷﯿﻮههایی ﮐﻪ ﻃﯽ ﻗﺮنﻫﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮﻣﺖﮔﺮان ﺳﻨﺘﯽ در ﺗﺮﻣﯿﻢ و ﻧﮕﻪداری ﻓﺮشﻫﺎ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ، در درﻣﺎن ﻓﺮشﻫﺎی ﻣﻮزهای ﻏﯿﺮﺿﺮوری داﻧﺴﺘﻪ ﺷﺪ. در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎت درﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ دو اﺻﻞ ﺣﺪاﻗﻞ ﻣﺪاﺧﻠﻪ و ﺑﺮﮔﺸﺖپذیری ﺑﺎ اﻧﻮاع ﺷﯿﻮهﻫﺎی اﺳﺘﺤﮑﺎمﺑﺨﺸﯽ ﻣﺘﺮادف گردید. ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﯿﻨﻪ تاریخی و جایگاه ﻣﺮﻣﺖ ﺳﻨﺘﯽ در فرآیند ﺣﻔﻆ و ﻣﺮﻣﺖ ﻓﺮشﻫﺎی آﺳﯿﺐ دیده از ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ اﻣﺮوز، این ﺳﻮال ﻣﻄﺮح ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ آیا ﻣﯽﺗﻮان ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﭘﺘﺎﻧﺴﯿﻞﻫﺎی ﻣﺜﺒﺖ ﻣﻮﺟﻮد در ﻣﺮﻣﺖ ﺳﻨﺘﯽ ﺑﻪ ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﻓﺮشﻫﺎی ﻣﻮزهای ﭘﺮداﺧﺖ. ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ این ﺳﻮال ﻫﻤﻮاره از مهمترین ﺑﺤﺚﻫﺎی ﻣﻄﺮح ﺑﯿﻦ ﻃﺮﻓﺪاران ﻣﺮﻣﺖ ﺳﻨﺘﯽ و نوین در جریان ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﻓﺮشهای ﺑﺎ ارزش ﻣﻮزهای ﺑﻮده اﺳﺖ. ﺑﺮ این اﺳﺎس از مهمترین اﻫﺪاف این ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ دﻗﯿﻖ ﻣﺮﻣﺖ ﺳﻨﺘﯽ، اﻫﺪاف و وظایف آن و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ جایگاه آن در ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﻓﺮشﻫﺎی ﻣﻮزهای اﺳﺖ. این ﻣﻘﺎﻟﻪ از ﺟﻤﻠﻪ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت ﮐﺎرﺑﺮدی اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ پایه ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪای، ﺟﻤﻊآوری و ﺑﺮرﺳﯽ ﻧﻤﻮﻧﻪﻫﺎی ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺗﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﻮه ﻣﯿﺪاﻧﯽ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ نتایج ﺑﻪدﺳﺖ آﻣﺪه از ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﺷﺨﺼﯽ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. نتایج ﺣﺎﺻﻞ از این ﺑﺮرﺳﯽ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺗﮑﻨﯿﮏﻫﺎی رایج در ﻣﺮﻣﺖ ﺳﻨﺘﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ در درﻣﺎن ﻓﺮشﻫﺎی ﻣﻮزهای داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و ﺣﻔﻆ و ﺑﻘﺎی آﻧﻬﺎ را ﺗﻀﻤﯿﻦ نماید. ﺑﻪ ﻋﻼوه یک ارﺗﺒﺎط ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺣﺮﻓﻪای ﺑﯿﻦ ﻣﺮﻣﺖ ﺳﻨﺘﯽ و ﺣﻔﺎﻇﺖ وﺟﻮد دارد.
بخشی از اسناد و مدارک قدیمی مرتبط با تاریخ موزه هفتتپه و وضعیت عمومی میراث فرهنگی منطقه، در ساختمان این موزه نگهداری میشود. پس از تشکیل و استقرار دفتر مطالعاتی پایگاه میراث فرهنگی چغازنبیل در ساختمان موزه ـ که در جریان جنگ تحمیلی هشتساله تعطیل شده بود ـ ساماندهی اشیای مطالعاتی باقیمانده و همچنین اسناد قدیمی در دستور کار قرار گرفت. این مجموعه اسناد عمدتاً شامل نامههای اداری (فارسی و انگلیسی)، آمار بازدیدکنندگان، معرفینامهها، شناسنامههای قدیمی اشیای موزه، پروندههای پرسنلی کارکنان پیشین، و دفاتر ثبت مکاتبات و حضور و غیاب است. اسناد موجود مربوط به سالهای ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۰ خورشیدی بوده و در شرایط نامناسبی نگهداری میشدند. این مجموعه در دو مرحله، طی سالهای ۱۳۸۰ و ۱۳۸۲، مورد بررسی و ساماندهی قرار گرفت که در مقاله حاضر به آن پرداخته میشود. اسناد یادشده از آن رو حائز اهمیتاند که بخشی از تاریخ موزه و رویدادهای آن را بازتاب میدهند. به دلیل آسیبپذیری و فرسودگی بسیاری از آنها، پس از دستهبندی، فهرستبرداری و بررسی اولیه، در پوششهای نایلونی شفاف قرار داده شده و در زونکنهای مربوط بایگانی گردیدند. همچنین، اسکن دیجیتال اسناد و ذخیرهسازی اطلاعات نامههای مهم از دیگر اقدامات ساماندهی بود. این امر امکان مطالعه عمیقتر در خصوص گذشته موزه، آثار آن و نیز وضعیت میراث فرهنگی منطقه در سالهای پیش از انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی را فراهم ساخته است.
احسان هراتی، محمود بختیاری شهری، دوره 3، شماره 1 - ( 3-1399 )
چکیده
روشهای بازتابی (Reflection) و فلورسانس ( Fluorescence) در مبحث تاریخ هنر و فرایند شناخت مواد و بررسی وضعیت و مرمت آثار تاریخی و هنری اطلاعات ارزشمندی را در اختیار پژوهشگران و مرمتگران قرار میدهد. تصاویر حاصل از نور مریی (Visible Light) بهترین روش برای ثبت اثر و بررسی آن در غیاب اثر است. دوربینهای دیجیتال مدرن این پدیده را تسریع و همگانی کردهاند. تصاویر اشعه ماوراءبنفش (Ultra-Violet (Uv)) برای آنالیز سطح نقاشی و بررسی وضعیت کنونی اثر و تشخیص رنگدانهها به کار میرود. این روش جزو روشهای بازتابی و فلورسانس شمرده میشود. از این جهت که مقداری از آن از سطح نمونه بازتاب و در طول موج مریی از سطح ساطع میشود. مقداری نیز بهکمک سطح جذب میشود. این پژوهش به بررسی کیفی آسیبهای یک تابلو نقاشی رنگروغن و دو نسخه خطی به روش فلورسانس اشعه ماوراءبنفش و روش بازتابی نور مریی پرداخته است. مشخصات ظاهری اثر بهوسیله تصویر نور مریی و تصویر فلورسانس بررسی و ثبت شد. تصویر فلورسانس محلهایی که رنگ خود را از دست دادهاند، وصلهکاری شدهاند یا بخشهایی را که مرمتی هستند تشخیص دادهاند؛ بنابراین تصویر فلورسانس، در غیاب تاریخچه اثر تصویر روشنی از وضعیت مرمتهای پیشین و آسیبهایی که در تابلوی نقاشی ایجاد شده است، میدهد. همچنین در بررسی یک نسخه تاریخی- فرهنگی تشخیص بخشهایی که مورد حمله بیولوژیکی قرار گرفتهاند میسر شد. بررسی نسخه خطی دیگر با اشعه فلورسانس ماوراءبنفش نشان داد که احتمالاً رنگ قرمز بهکاررفته در نسخه، رنگدانه اخراست.
استفاده از روشهای غیرمخرب امروزه به یکی از مهمترین مباحث تأثیر گذار در حوزه مطالعات علمی نگاهداشت و مرمت آثار تاریخی تبدیل شده است؛ چراکه به کارگیری این گونه روشها به دلیل احترام به اثر و عدم دخالت ساختاری در آن حجم وسیعی از پژوهشهای این حوزه را در بر گرفته است. به دلیل ارتباط تنگاتنگ این موضوع با ماهیت نگاهداشت و مرمت میراث فرهنگی در این گفتار سعی شده است روشی هدفمند مبتنی بر انتخاب آثار موزهای جهت ارائه و نمایش و یا انبارش در گنجینهها تعریف و بکار گرفته شود از این رو در این مقاله سعی شده است تا به عملکرد گروه موزههای دفینه در قبال آنالیزهای گرفته شده از آثار در اختیارش که بر پایه آنالیزهای غیرمخرب بودهاند پرداخته شود. پژوهشهای صورت گرفته به دو دسته روشهای دستگاهی قابل حمل و روشهای تصویربرداری فنی تقسیمبندی میشوند که در راستای اهداف نگاهداشتی نمایش موزهای و اصالتسنجی آثار موجود تهیه شدهاند. لذا در این مقاله سعی شده تا به اختصار به گزارشی از عمده فعالیتهای صورت گرفته بر مبنای اصول نگاهداشت علمی پرداخته شود.
در گالری شماره ۴۵۵ موزه متروپولیتن نیویورک ایالات متحده آمریکا، سنگ قبری تاریخی وجود دارد که مکان قرارگیری آن پیش از کندن از محل اصلی و انتقال به موزه یزد عنوان شده و بر روی آن سال ۷۵۹ مق نفر شده است. بر اساس اطلاعاتی که موزه در وبسایت خود ارائه کرده است. سنگ منتسب به شخصی به نام شیخ محمود بن صادا محمد است که رهبر گروه برادری مذهبی نامبرده شده است. با این حال مطالعه متون حجاری شده که خوشبختانه به همت موزه کامل و به دو زبان اصلی کتیبه و ترجمه آن یعنی عربی و انگلیسی در دسترس مخاطبان و پژوهشگران است، سرنخ هایی برای پژوهش درباره مالک حقیقی آن و داستانش در اختیار می گذارد. تحقیق پیرامون اطلاعات گردآوری شده با شروع از حجاریهای سنگ قبر نشان میدهد سنگ متعلق به شیخ محمود بن تقیالدین دادا محمد یزدی از اقطاب بزرگ سازمان تصوف دادائیه در یزد و یکی از صوفیان صاحب نام در ایران قرون میانی اسلامی است که در برگردان نام و نسب خانوادگی او اشتباه نوشته شده و نام سازمان تصوف زیر نظر او یعنی «دادائیه» به اشتباه به عنوان اسم عام لفظ رایج در زبان عامیانه مناطق مرکزی ایران و شهرهای اصفهان و یزد برای خطاب کردن برادر یعنی «داداش» و «دادا»، پنداشته شده و به همین سبب او سرپرست گروه برادری مذهبی معرفی شده است. سنگ قبری که در زمانی نامعلوم و بر اساس توصیفات دانشوران در منابع مکتوب به نقل از مردم محلی اواخر قرن ۱۳ ه.ش و اوایل قرن ۱۴ مش شبانه عدهای آن را همراه تعدادی دیگر از سنگهای قبور مریدان و شیوخ سلسله دادائیه مدفون پیرامون محمود شاه در خانقاه بندر آباد یزد میدزدند و بعدها، سر از موزه متروپولیتن نیویورک ایالات متحده آمریکا در میآورد. نوشتار پژوهشی پیش رو توصیف و روایت این سنگ قبر و زندگانی مالک او در دو پرده است؛ داستانی که از بندرآباد یزد آغاز میشود و به نیویورک آمریکا ختم میشود.
تزیینات معماری به کار رفته در بناهای تاریخی یکی از برجستهترین وجوه تمایز و معیارهای قابل استناد در معرفی و شناخت سبک دوره هویت و شاخصهای معماری هر دوره به شمار میرود. این گزارش بر پایه مطالعات موردی و کتابخانهای محقق از اقدامات مرمت بنا و نظارت بر حوزه تزیینات معماری بنای تیموری مزار قطبالدین حیدر طی سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۲ تهیه شده است. این مطالعات منجر به طرح پرسشهای مهمی در زمینه پیشینه تنوع سبک و مصالح به کار رفته در بستر بنا و همچنین تعداد و تنوع لایههای تزیینات گردید تخصیص اعتبار و بررسی دقیق برای تهیه شرح خدمات اقدامات اجرایی حفاظت و مرمت در سال ۱۴۰۲، فرصتی ارزشمند برای تحلیل و شناسایی مؤلفههایی از هویت میراث ملموس و ناملموس معماری و تزیینات معماری فراهم آورد. این مؤلفهها شامل متغیرهایی همچون کشف تنوع لایههای زیرین تزیینات در حین اقدامات اجرایی ظرافت رنگ آمیزی نمادها، نقوش نشانهها سبکها یادگار نوشتهها و مستندات خطی بودند که در پیوند با کلیت مجموعه مزار قطبالدین حیدر معماری مسجد، رباط محوطه پیرامون رموز شخصیت عرفانی قطبالدین حیدر و ارادت شهروندی در هم آمیختهاند. روند اقدامات اجرایی و جزئیات شرح خدمات به گونهای تغییر و ارتقا یافت که ضرورت تحلیل زوایای پنهان حفاظت پیشگیرانه معرفی و نمایش شواهد تزیینات و معماری بنا در قالب موزهای تحت عنوان از معماری تا تزیینات مطرح و قابل اجرا شد. این موزه میتواند به عنوان گامی مؤثر در جهت حفظ و معرفی این میراث ارزشمند عمل کند.
ساختار موزههای باستانشناسی بر روی اشیاء تاریخی استوار است. در مواردی نیاز به جابه جایی اشیاء موزهای در اولویت کارهای موزهای قرار میگیرد. در این صورت بستهبندی اشیاء موزهای یکی از مهمترین قسمتهای این روند جابه جایی خواهد بود تنوع اشیاء تاریخی از لحاظ جنس، ظرافت، فرم سلامت ظاهر اندازه وزن و غیره در انتخاب نوع بستهبندی بسیار تعیین کننده است. در کنار انتخاب شیوه بستهبندی انتخاب مواد مورد استفاده و رعایت اصول ارگونومی و استانداردهای جابه جایی و حمل اشیاء بسیار پر اهمیت است. در این مورد مراحل اصلی میتوانند شامل تطابق اشیاء موزه با اطلاعات ثبت شده در موزه قبل و بعد از بستهبندی عکاسی از اشیاء موزهای و مساریها آنها و انتخاب شیوه بستهبندی باشند. برای بستهبندی بهتر باید از بهترین مواد همچین زندهترین نیروهای انسانی استفاده کرد شرایط محیطی از نظر آرامش، امنیت پاکیزگی و غیره برای بستهبندی بهتر باید مورد توجه قرار گیرد.
کتیبه سنگ بسم الله یکی از آثار شاخص دوره قاجار در موزه آذربایجان تبریز است که از سال 1372 تاکنون در این موزه نگهداری میشود. این اثر در شهر قاهره مصر توسط یک هنرمند ایرانی با نام محمد علی قوچانی معروف به میرزا سنگلاخ ساخته شده است. اثر مذکور از پنج قطعه تشکیل شده که در مجموع وزنی بالغ بر 3 تن دارد. عمده آسیبهای به وجود آمده در این اثر با در نظر گرفتن تزئینات ظریف و از طرفی وزن بالای آن، مربوط به جابجاییهای متعدد این اثر بوده است. علاوه بر تزئینات بسیار ظریف حجاری، سطح اثر با رنگهای آبی، طلایی، سبز، سیاه، سفید و قرمز، مزین شده است. به نظر میسد در کنار تاریخ پر فراز و نشیب این اثر و اهمیت فرهنگی آن در میان جامعه امروزی بخصوص مردم تبریز تنها مروری بر سرگذشت آن برای بیان جایگاه، ارزش و ویژگیهای منحصر به فردش کافی نخواهد بود، لذا مطالعهای دقیقتر و علمی به بهتر شناساندن آن میتواند کمک شایانی در معرفی این اثر داشته باشد. از طرفی برای حفاظت بهتر و در صورت لزوم مرمت اثر نیاز به تهیه مستندات و مطالعات علمی برای این اثر فاخر، احساس میشود. برای تشخیص مواد و منشأ رنگهای موجود، استفاده از روشهای علمی و آزمایشگاهی در دستور کار قرار گرفت. برای تحقق این امر از دو روش آزمایش شیمی کلاسیک و آنالیز EDX برای شناسایی رنگهای موجود بهره گرفته شد. پس از انجام آزمایشات و تحلیل و بررسی رنگها نتیجه بدست آمده وجود رنگهای نیل، زنگار مس، پودر طلا، شنگرف، دوده استخوان و سفیداب شیخ را تایید کرد.
عروسکهای خیمهشببازی یکی از عناصر هنرهای نمایشی هستند که هنرمندان عروسکگردان از دور هنگام جهت اجرای نمایش از آنها استفاده میکردهاند. امروزه این آثار بهعنوان میراث تاریخی، فرهنگی و هنری با ارزشی شناخته میشوند. موزه عروسک و اسباببازی کاشان، یکی از قدیمیترین مجموعه عروسکهای خیمهشببازی را نگه میدارد که حاوی اطلاعات با ارزش تاریخی، هنری و فنی هستند. نظر به اهمیت موضوع تلاش شده است تا در راستای شناخت ویژگیهای فنی، زیباشناسانه و مواد سازنده این آثار، مطالعات تطبیقی- تاریخی بر روی یک نمونه عروسک تاریخی "فراش" از موزه مذکور انجام شود. برای این منظور، نقوش بهکار رفته در لباس عروسک،مواد و روش ساخت سر و بدن عروسک با در نظر گرفتن دوره تاریخی حدودی، یک نمونه عروسک از موزه مذکور مورد بررسی قرار گرفت. عروسک مورد مطالعه، عروسک «فراش» با قدمت 150 سال، مربوط به منطقه نائین و اردکان است. نتایج مطالعات تاریخی و مقایسه تطبیقی عروسک با نمونه مشابه عصر قاجار، مؤید تعلق اثر مورد نظر به دوره قاجار است. نتایج نشان داد، عروسک خیمهشببازی موردنظر از خمیر چوب مرسوم در دوره قاجار همراه با پارچههای مختلف که بخشی از آنها کالای وارداتی دوره قاجار بوده، ساخته شده است.
حفاظت از میراث فرهنگی مجموعهای گسترده از اقدامات و رویکردها را در بر میگیرد که با هدف حفظ، حراست و انتقال آثار فرهنگی به نسلهای آینده انجام میشود. یکی از چالشهای اساسی این حوزه، پیشگیری از زوال و آسیبهای احتمالی به آثار است، چرا که تغییرات و فرسودگی در طول زمان، جزئی طبیعی و اجتنابناپذیر از ماهیت مواد به شمار میرود و عوامل محیطی و انسانی نقش مهمی در تسریع این روند دارند. در این راستا، حفاظت پیشگیرانه به عنوان رویکردی علمی و جامع مطرح است که با کنترل و مدیریت تغییرات اجتنابناپذیر، به کندسازی، به تعویق انداختن یا متوقف ساختن تخریب آثار میپردازد. پرسش اصلی این پژوهش، بررسی این موضوع است که چگونه حفاظت پیشگیرانه میتواند فراتر از تنظیم شرایط محیطی، با بهرهگیری از مجموعهای هماهنگ از روشها و ابزارها، اثرگذاری خود را در حفظ میراث فرهنگی افزایش دهد. این اقدامات شامل مستندسازی دقیق، استفاده از فناوریهای نوین مانند مدلسازی و شبیهسازی دیجیتال، پایش و کنترل پیوسته شرایط محیطی، بهکارگیری روشهای بهینه برای نگهداری و جابهجایی آثار، برنامهریزی مدیریت بحران و آموزش مستمر مخاطبان در سطوح تخصصی و عمومی، تنظیم قوانین حقوقی و بیمه آثار میشود. همچنین، موفقیت برنامههای حفاظت پیشگیرانه مستلزم همکاری میانرشتهای و هماهنگی میان متخصصان حوزههای مختلف نظیر مرمت، مدیریت ریسک، حقوق میراث فرهنگی و آموزش است. شناخت دقیق مخاطرات و تهدیدها، ارزیابی مستمر و اولویتبندی مسائل حفاظتی نیز از دیگر ارکان مهم این فرایند به شمار میرود. این مقاله با مرور تحلیلی این ابعاد، نقش کلیدی حفاظت پیشگیرانه را در تضمین بقای بلندمدت میراث فرهنگی و ارتقای پایداری این سرمایههای ارزشمند بشری بررسی میکند و چارچوبی کلی برای تدوین راهبردهای مؤثر در این زمینه ارائه میدهد.