مطالعه سازوکار خوردگی برنز باستانی و از جمله آثار برنزی مکشوفه از منطقه پرنمک و مرطوب هرمز به دلیل خوردگی شدید از اهمیت خاص برخوردار است. بر این اساس در این مقاله یک خنجر مفرغی منسوب به حفاریهای منطقه هرمز احتمالاً مربوط به هزاره اول قبل از میلاد، جهت مطالعه رفتار خوردگی متأثر از شرایط محیط مورد مطالعه قرار گرفته است. در این راستا برای ارزیابی باقیمانده مغزه فلزی از روش تصویربرداری اشعه X، بهمنظور ریختشناسی سطح اثر از استرئومیکروسکوپ، برای شناسایی محصولات خوردگی آن از شیمی تر و روشهای دستگاهی پراشسنج پرتوایکس (XRD)و برای مطالعه ریزساختار از میکروسکوپ نوری پلاریزان (PLM) استفاده شده است. تکمیل مطالعات میکروسکوپی بهمنظور مطالعه لایههای خوردگی و بررسی چگونگی توزیع عناصر با استفاده از میکروسکوپ الکترون روبشی مجهز به سیستم تجزیه عنصری (SEM-EDX) صورت گرفته است. نتایج بهدست آمده نشان میدهد بخش اعظم خنجر به محصولات خوردگی اکسیدی مس، قلع و کلریدهای بازی آتاکامیت و پاراتاکامیت در یک ساختار سه لایه خوردگی نوع دوم تبدیل شده است. سازوکار خوردگی خنجر مورد نظر انحلال انتخابی مس، خارج شدن آن به لایههای خارجی و تغلیظ ترکیبات اکسیدی قلع در قسمتهای مرکزی نمونه بوده که با نفوذ آنیونهای کلرید به لایههای خوردگی داخلی همراه شده است. پدیده مذکور باعث باقی ماندن طرحوارهای از دانهبندی و دوقلوییهای حرارتی در لایههای خوردگی اکسیدی داخلی شده، ضمن اینکه تهنشستهای دورهای ترکیبات اکسیدی مس و قلع بهصورت ساختار لایهای به تشکیل یک محلول کلوئیدی از نمکهای مس و قلع در زیر خاک اشاره دارد.
کتیبه گچبری مسجد آققلعه در شهر نقاب سبزوار، یکی از آثار شاخص دوره ایلخانی در شرق ایران بهشمار میرود که از منظر هنری، تاریخی و فناوری اهمیت ویژهای دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی فنون اجرایی، آسیبشناسی، مطالعات آزمایشگاهی و تدوین شیوهای علمی در حفاظت و مرمت این کتیبه انجام گرفته است. در مرحله نخست، با روشهای مطالعات میدانی و تصویربرداری، وضعیت کلی کتیبه از نظر ساختار، لایههای رنگ، گچبری و تزئینات بررسی و مستندسازی شد. سپس با بهرهگیری از روشهای آنالیز دستگاهی پراش و فلورسانس پرتوی ایکس، ساختار و ترکیبات شیمیایی رنگدانههای مورد استفاده در تزئین کتیبه شناسایی گردید که نتایج آن حاکی از کاربرد رنگدانههای طبیعی معدنی نظیر قرمز اخرا و آبی لاجورد بود. در مرحله آسیبشناسی، عوامل تخریب و فرسایش اثر، همچون رطوبت صعودی و نزولی، نوسانات دمایی، فشار سازهای، آلودگیهای شیمیایی و بیولوژیکی و مداخلات مرمتی غیراصولی توسط عوامل انسانی شناسایی شد. بر این اساس، مراحل مختلف مرمت شامل پاکسازی، استحکامبخشی، بازسازی بخشهای کمبود نقوش و کتیبه گچبری، موزونسازی رنگی و تثبیت نهایی اجرا گردید و در تمامی مراحل اصل بازگشتپذیری، کمینهسازی مداخله و هماهنگی بصری رعایت شد. در پایان، برای حفاظت بلندمدت اثر، پیشنهاداتی همچون کنترل شرایط محیطی، نصب حفاظ، آموزش متولیان و دفع رطوبت زیرساختی ارائه گردید. آنچه این پژوهش را از مطالعات مشابه مرمت آثار ایلخانی متمایز میسازد، بهکارگیری همزمان دادههای آزمایشگاهی پیشرفته با تحلیلهای میدانی برای ارائه یک مدل اجرایی یکپارچه و بومیسازیشده در مرمت کتیبههای گچبری رنگآمیزیشده دوره ایلخانی است؛ مدلی که پیشتر در پژوهشهای مرتبط با تزئینات گچی شرق ایران بهصورت نظاممند ارائه نشده بود.