محوطه ذوب فلز روی بهاباد، واقع در ۷۱ کیلومتری شمال بهاباد در استان یزد ایران با مساحت ۲۲۰ مترمربع و در کمربند فلز_زایی طبس-پشتبادام، یکی از مراکز متالورژی باستانی محسوب میشود. این پژوهش با هدف شناسایی نوع فلز استخراجشده، بررسی فرآیندهای متالورژیکی و بازسازی فناوریهای بهکاررفته، از طریق تحلیل پتروگرافی و ژئوشیمیایی میخهای سفالی و سربارههای کوره انجام شده است. از محوطه، ۳۰ نمونه میخ سفالی و ۲۰ نمونه سرباره جمعآوری شد که از هر گروه، پنج نمونه برای مطالعات پتروگرافی و آنالیز شیمیایی به روش(ICP-OES) انتخاب شدند. نتایج پتروگرافی نشان داد که میخهای سفالی، ساختهشده از خاک رس پخته، دارای بافت پورفیری با حدود ۲۰ % کوارتز و مقادیر اندک کلسیت هستند، در حالی که سربارهها حاوی فایالیت (Fe₂SiO₄)، ملیلیت، پیروکسن و وستیت (FeO) بوده و شرایط احیایی و دمای بالای ذوب را تأیید میکنند. آنالیز شیمیایی، حضور میانگین ۱.۲۱ % ZnO در میخها را نشان داد که نقش آنها را در جمعآوری بخارات روی بهصورت توتیا (ZnO) پس از قرنها تأیید میکند. سربارهها با میانگین ۳.۷۴ % ZnO، بیانگر استخراج ناکامل روی هستند. غلظت پایین سرب(۶۶۹ ppm در میخها و ۳۱۵ ppm در سربارهها)و گوگرد(۱۰۵۳ ppm در میخها و ۳۶۱ ppm در سربارهها)استفاده از کانیهای اکسیدی مانند اسمیتسونیت (ZnCO₃) یا همیمورفیت را بهجای سولفیدهایی نظیر اسفالریت (ZnS) نشان میدهد که با کمربند فلز_زایی سرب-رویکانسارهای اکسیدی منطقه همخوانی دارد. برای استحصال روی، از کورههای دوطبقه استفاده میشد که شامل طبقه زیرین برای حرارت دهی به سنگ معدن و طبقه بالایی با صفحهای مشبک از جنس رس بود. روی این صفحه، میخهای سفالی (با طول ۱۰ تا ۲۰ سانتیمتر و قطر ۲ تا ۴ سانتیمتر) قرار میگرفتند و فرآیند تقطیر صعودی را تسهیل میکردند. این فناوری در مقایسه با روش تقطیر نزولی هند (با استفاده از اسفالریت و کورههای مربعی شکل) و روش تقطیر صعودی چین (با کندانسور و کورههای مستطیلی) متمایز است و نوآوری بومی ایران را با بهرهگیری از زغالچوب بهعنوان سوخت و میخهای سفالی بهعنوان ابزار اصلی نشان میدهد. این پژوهش بر انطباق این فناوری با شرایط محلی و اهمیت آن در تاریخ متالورژی جهانی تأکید دارد.