مصالح ساختمانی، بهویژه سنگ، نقش بنیادینی در شکلگیری سبکها و هویت معماری ایفا میکنند. باوجود پیشینهی طولانی استفاده از سنگ در معماری ایران، این ماده کمتر بهصورت مستقل و تحلیلی در مطالعات سبکشناسی مورد بررسی قرارگرفته است. معماری سنگی، از نخستین فضاهای طبیعی مانند غارها تا فضاهای دستکند زیستی در اقصی نقاط ایران تا بناهای شاخص حکومتی و آیینی در اعصار مختلف تاریخی تا دوران معاصر، بستر ارزشمندی برای بازشناسی نسبت میان مصالح، فناوری ساخت و تحول سبکها فراهم آورده است. این مقاله کوتاه باهدف معرفی چارچوبی دستهبندیشده برای معماری سنگی ایران، بر لزوم بازخوانی این شاخه از منظر سبکشناسی تأکید دارد در این مقاله ضمن توجه به دلایل مهجور ماندن موضوع به بررسی نقش حالت های مختلف سنگ در شکل گیری تنوع چشمگیری از انواع مصالح ساختمانی اشاره دارد و ساحت های استفاده از سنگ در معماری را به منظور سبکشناسی معماری سنگی در ایران فارغ از حکومتها و دورههای تاریخی مورد بررسی قرار میدهد.
تهیه یک بستر طبیعی، غیرسمی، ارزان قیمت و زیست تخریبپذیر با نام بستر یا پوششسبز (Green sheet) از رویکردهای نوین حوزه علوم نانو و فناوریزیستی است. امروزه بسترهای سبز با کاربردهای چندگانه در صنایع مختلفی نظیر بستهبندی مواد غذایی، تهیه پانسمان و زخمپوش، لباسهای بیمارستانی، سیستمهای دارورسانی، معطرسازی، ضدتعریق، ضدمیکروب، دافع حشرات و غیره از جایگاه ویژهای برخوردارند. یکی از قابلیتهای کاربردی این بسترها استفاده از آنها در حوزه میراث فرهنگی همچون: حفاظت در مرمت آثار باستانی، حفاظت از اوراق تاریخی، بستهبندی و حملونقل اشیاء تاریخی و مکشوفه، ساخت عروسکها، رودوزیهای سنّتی و غیره است. بر این اساس، پژوهش پیش رو بر شیوه تهیه یک بستر طبیعی، ارزان قیمت و دوستدار محیط زیست با استفاده از پیلههای ضایعاتی برای کاربرد در حوزه میراث فرهنگی- بالاخص حفاظت و مرمت- متمرکز شده است. در گام اول، بستر طبیعی مورد نظر با استفاده از پیلههای ضایعاتی تحت فرآیندهای تکمیلی (صمغزدایی، بازکردن و تکمیلی) تهیه شدند. سپس، نانوساختار طبیعی بتاسایکلودکسترین (BCD) به روش ساده و متداول پد-پخت-خشک و به کمک اتصالدهنده طبیعی کربوکسیلیک اسید بر روی بستر مذکور اتصال یافت. برای ایجاد خاصیت ضدمیکروبی نیز از روغنهای ضروری گیاهی (HEOs) مستخرج از گیاهانی با نامهای درخت چای (TTO) و پونه کوهی (OP) استفاده شد. نهایتاً، فعالیت ضدمیکروبی این بستر در مقابل میکروارگانیسمهای شناخته شده استافیلوکوکوس اورئوس (Staphylococcusaureus)، اشرشیا کلای (Escherichia coli) و کاندیدا آلبیکانس (Candida albicans) به روشهای کیفی و کمی ارزیابی گردید. نتایج نشان میدهد که بستر سبز تهیه شده از مواد طبیعی، مقاومت بسیار خوبی در برابر رشد میکروارگانیسمهای نامبرده شده دارد.
ایران با پیشینهای بیش از ۷۰۰۰ سال در حوزه معدنکاوی و فلزکاری کهن یکی از پیشگامان باستانی در جهان به شمار میرود مطالعه پیرامون معدنکاوی و فلزکاری کهن به عنوان بخشی از میرات مهندسی و فرهنگی ایران نقش اساسی در شناخت تاریخچه این فناوریها و توسعه دانش مرتبط و حفاظت از آن کمک میکند از دهه ۱۳۷۰ فعالیتهای سازمان یافتهای در زمینه معدنکاوی و فلزکاری کهن در ایران آغاز شده که اجرای پروژههای ملی و بینالمللی از جمله دستاوردهای مهم آن بوده است. این پژوهش با مروری بر مطالعات شاخص انجام شده در این حوزه نتایج فعالیتهای انجام شده را مورد ارزیابی قرار داده است. از این منظر ضمن برشمردن ارزشهای موجود در میراث معدنکاری و فلزکاری کهن بر ضرورت حفاظت از آن و نیز ثبت ملی نمونههای شناخته شده برتر از این معادن در کشور تاکید میکند.
بنای تختجمشید تحت تأثیر عوامل مختلف در معرض فرسایش و تخریب ناشی از رطوبت است و ملاطهای سیمانی مورد استفاده در مرمتهای گذشته، یکی از چالشهای حفاظت این مجموعه فاخر سنگی است. این ملاطها با گذشت زمان، بهدلیل جذب آب بیشتر نسبت به سنگ، موجب تشدید نتایج مخرب رطوبت و بروز آسیبهای جدی اما تدریجی و غیرقابلجبران شدهاند. از آنجا که حذف این ملاطها و جایگزین کردن اقدامات مرمتی گذشته بهمنظور بهبود وضعیت موجود کار بسیار دشواری است و ممکن است پیامدهای آسیبزایی برای این آثار ارزشمند داشته باشد، در این پژوهش تلاش شده است تا با انجام مطالعات جامع پیرامون وضعیت موجود این آثار و مرمتهای انجام شده باسیمان، تأثیر عایقهای رطوبتی نانو بر کاهش جذب رطوبت ملاطهای سیمانی استفادهشده، ارزیابی شود؛ بنابراین، هدف از این پژوهش ارزیابی راهکاری نوین بدون نیاز به حذف ملاط سیمانی و با مداخله محدودتر، برای حفاظت از این آثار است. در این مطالعه از روش تحقیق کاربردی و ترکیبی بهره گرفته شده و با درنظر گرفتن مفاهیم نظری درقالب مطالعات آزمایشگاهی انجام شده است. در این فرایند، آزمونهای مویینگی و درصد جذب آب نمونههای شاهد ملاط سیمانی و دو نوع عایق رطوبتی نانو ایرانی و خارجی با نامهای فرازسیل1 و زایکوسیلمکس2 بر روی نمونههای شاهد ملاط سیمان مشابه اعمال شده و نفوذپذیری و میزان جذب آب آنها مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج بررسیها نشان داد که هر دو عایق رطوبتی در کاهش جذب آب ملاط سیمانی مؤثر هستند. زایکوسیل مکس با عملکرد ۶۰.۵ درصد و فراز سیل با عملکرد ۴۸.۰۲ درصد، جذب آب ملاط سیمانی را کاهش دادند و زایکوسیلمکس عملکرد بهتری از فرازسیل نشان داد؛ اما با توجه به عدم دستیابی به درصد جذب آب نزدیک به نمونه سنگهای تختجمشید و اختلاف بیش از ۱۰ برابری درصد جذب آب، هیچ یک از مواد مورد مطالعه برای ضدآبسازی ملاط سیمانی مورد استفاده در مرمت بنای تختجمشید پیشنهاد نمیشوند.
محوطه ذوب فلز روی بهاباد، واقع در ۷۱ کیلومتری شمال بهاباد در استان یزد ایران با مساحت ۲۲۰ مترمربع و در کمربند فلز_زایی طبس-پشتبادام، یکی از مراکز متالورژی باستانی محسوب میشود. این پژوهش با هدف شناسایی نوع فلز استخراجشده، بررسی فرآیندهای متالورژیکی و بازسازی فناوریهای بهکاررفته، از طریق تحلیل پتروگرافی و ژئوشیمیایی میخهای سفالی و سربارههای کوره انجام شده است. از محوطه، ۳۰ نمونه میخ سفالی و ۲۰ نمونه سرباره جمعآوری شد که از هر گروه، پنج نمونه برای مطالعات پتروگرافی و آنالیز شیمیایی به روش(ICP-OES) انتخاب شدند. نتایج پتروگرافی نشان داد که میخهای سفالی، ساختهشده از خاک رس پخته، دارای بافت پورفیری با حدود ۲۰ % کوارتز و مقادیر اندک کلسیت هستند، در حالی که سربارهها حاوی فایالیت (Fe₂SiO₄)، ملیلیت، پیروکسن و وستیت (FeO) بوده و شرایط احیایی و دمای بالای ذوب را تأیید میکنند. آنالیز شیمیایی، حضور میانگین ۱.۲۱ % ZnO در میخها را نشان داد که نقش آنها را در جمعآوری بخارات روی بهصورت توتیا (ZnO) پس از قرنها تأیید میکند. سربارهها با میانگین ۳.۷۴ % ZnO، بیانگر استخراج ناکامل روی هستند. غلظت پایین سرب(۶۶۹ ppm در میخها و ۳۱۵ ppm در سربارهها)و گوگرد(۱۰۵۳ ppm در میخها و ۳۶۱ ppm در سربارهها)استفاده از کانیهای اکسیدی مانند اسمیتسونیت (ZnCO₃) یا همیمورفیت را بهجای سولفیدهایی نظیر اسفالریت (ZnS) نشان میدهد که با کمربند فلز_زایی سرب-رویکانسارهای اکسیدی منطقه همخوانی دارد. برای استحصال روی، از کورههای دوطبقه استفاده میشد که شامل طبقه زیرین برای حرارت دهی به سنگ معدن و طبقه بالایی با صفحهای مشبک از جنس رس بود. روی این صفحه، میخهای سفالی (با طول ۱۰ تا ۲۰ سانتیمتر و قطر ۲ تا ۴ سانتیمتر) قرار میگرفتند و فرآیند تقطیر صعودی را تسهیل میکردند. این فناوری در مقایسه با روش تقطیر نزولی هند (با استفاده از اسفالریت و کورههای مربعی شکل) و روش تقطیر صعودی چین (با کندانسور و کورههای مستطیلی) متمایز است و نوآوری بومی ایران را با بهرهگیری از زغالچوب بهعنوان سوخت و میخهای سفالی بهعنوان ابزار اصلی نشان میدهد. این پژوهش بر انطباق این فناوری با شرایط محلی و اهمیت آن در تاریخ متالورژی جهانی تأکید دارد.