تختجمشید یکی از شاخصترین محوطههای سنگی برجای مانده در ایران و جهان است که آداب، فرهنگ و رسوم ایرانیان باستان را به نمایش میگذارد و از حیث معماری ساختاری و زیبایی بصری قابل توجه است. تالار صدستون بزرگترین تالار ستوندار تختجمشید پس از آپادانا است که در مجموعه تختگاه و به زیبایی تمام با یکصدستون مرتفع خودنمایی میکرده و امروزه عمدتاً بقایای پایهستونهای آن در مکان اصلی خود در این کاخ بهجای مانده است. قطعات متعدد سنگ متعلق به دیگر اجزای ستونها نیز همچون قطعات قلمهستون، شالیستون و گلستون نیز بهصورت پراکنده در فضای باز تالار اصلی کاخ و در معرض عوامل آسیبرسان طبیعی قرار دارند؛ از این رو اضطرار اقدامات حفاظتی را میطلبند. پژوهش حاضر بر روی یکی از پایهستونهای این کاخ (پایهستون 4D) متمرکز بوده و ضمن مطالعات کتابخانهای، میدانی و آنالیزی و اجرای برنامه اضطراری حفاظت سعی دارد آهنگ الگوی تخریب را در این پایهستون آهستهتر کند. در گذشته عمده مرمتهای انجام شده در تختجمشید با مصالح ماسه سیمان بودهاست ولی با تغییر در دیدگاهها و مبانی نظری حفاظت از سنگ، استفاده از سیمان بهدلیل تفاوت ضریب جذب و دفع آب، ضریب انبساط و انقباض و بازگشتناپذیری منسوخ شده است. نتایج آنالیزهای XRD حاکی از آن است که اکسید کلسیم دارای بیشترین مقدار در نمونهها است، همچنین مقدار اندکی سیلیکات، آلومینیوم و آهن در ترکیب سنگها یافت شده است. سایر اکسیدها به عنوان عنصر فرعی نیز به مقدار بسیار کم وجود دارند و نوع سنگهای بهکار رفته در اثر از جنس سنگ آهک با خلوص خوب و کم سیلیس است. از دستاوردهای این پژوهش استفاده از مصالح بر پایه آهک هیدرولیک موسوم به "لدان" است که در ترکیب با مواد افزودنی و پرکننده در بخشهای کمبود و دارای شکستگی فعال اجرا شده است. اجرای این ملاط حفاظتی که تناسب زیادی با سنگهای آهکی دارد باعث شده که درزهها و شکستگیهای سنگ در برابر نفوذ عوامل رطوبتی مقاومتر عمل نمایند و نرخ فرسایش به طرز چشمگیری کاهش یابد.
بنای تختجمشید تحت تأثیر عوامل مختلف در معرض فرسایش و تخریب ناشی از رطوبت است و ملاطهای سیمانی مورد استفاده در مرمتهای گذشته، یکی از چالشهای حفاظت این مجموعه فاخر سنگی است. این ملاطها با گذشت زمان، بهدلیل جذب آب بیشتر نسبت به سنگ، موجب تشدید نتایج مخرب رطوبت و بروز آسیبهای جدی اما تدریجی و غیرقابلجبران شدهاند. از آنجا که حذف این ملاطها و جایگزین کردن اقدامات مرمتی گذشته بهمنظور بهبود وضعیت موجود کار بسیار دشواری است و ممکن است پیامدهای آسیبزایی برای این آثار ارزشمند داشته باشد، در این پژوهش تلاش شده است تا با انجام مطالعات جامع پیرامون وضعیت موجود این آثار و مرمتهای انجام شده باسیمان، تأثیر عایقهای رطوبتی نانو بر کاهش جذب رطوبت ملاطهای سیمانی استفادهشده، ارزیابی شود؛ بنابراین، هدف از این پژوهش ارزیابی راهکاری نوین بدون نیاز به حذف ملاط سیمانی و با مداخله محدودتر، برای حفاظت از این آثار است. در این مطالعه از روش تحقیق کاربردی و ترکیبی بهره گرفته شده و با درنظر گرفتن مفاهیم نظری درقالب مطالعات آزمایشگاهی انجام شده است. در این فرایند، آزمونهای مویینگی و درصد جذب آب نمونههای شاهد ملاط سیمانی و دو نوع عایق رطوبتی نانو ایرانی و خارجی با نامهای فرازسیل1 و زایکوسیلمکس2 بر روی نمونههای شاهد ملاط سیمان مشابه اعمال شده و نفوذپذیری و میزان جذب آب آنها مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج بررسیها نشان داد که هر دو عایق رطوبتی در کاهش جذب آب ملاط سیمانی مؤثر هستند. زایکوسیل مکس با عملکرد ۶۰.۵ درصد و فراز سیل با عملکرد ۴۸.۰۲ درصد، جذب آب ملاط سیمانی را کاهش دادند و زایکوسیلمکس عملکرد بهتری از فرازسیل نشان داد؛ اما با توجه به عدم دستیابی به درصد جذب آب نزدیک به نمونه سنگهای تختجمشید و اختلاف بیش از ۱۰ برابری درصد جذب آب، هیچ یک از مواد مورد مطالعه برای ضدآبسازی ملاط سیمانی مورد استفاده در مرمت بنای تختجمشید پیشنهاد نمیشوند.
تختجمشید بهعنوان یکی از برجستهترین محوطههای باستانشناختی ایران، نماد عظمت فرهنگی و هنری دوره هخامنشی است. هنر حجاری و آرایههای معماری این دوره با بهرهگیری از تجربیات و دانش فرهنگهای گوناگون، شیوهای نوین و هنرمندانه را خلق کرده است که در نقوش برجسته سنگی تختجمشید نمود یافتهاند. این نقوش به دلیل ظرافت و دقت اجرا، توجه پژوهشگران بسیاری را به خود جلب کرده و پرسشهایی در خصوص ارزشهای هنری و روشهای اجرایی آنها مطرح ساختهاست. این پژوهش با هدف تحلیل فنون اجرایی نقوش برجسته تختجمشید، به مستندسازی نمونههایی از این نقوش در پلکان شرقی کاخ آپادانا و پلکان شمالی کاخ شورا پرداخته است. برای مستندسازی و تهیه مدلهای سهبعدی نقوش برجسته، از روشهای پیشرفته فتوگرامتری، با تأکید ویژه بر فناوری فتواسکن، استفاده شد و تصاویر بهوسیله نرمافزارهای تخصصی Agisoft، 3D Zephyr و Reality Captureپردازش گردید. نتایج این پژوهش بخشی از فرایند خلق این آثار هنری را آشکار میکند که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. همچنین، کارایی روش مستندسازی مبتنی بر فتوگرامتری در استخراج دادههای دقیق فنی و هنری مورد تأیید قرار گرفت. این روش نهتنها امکان تحلیل دقیقتر جزئیات نقوش برجسته و تناسبات هندسی آنها را فراهم میسازد، بلکه به درک عمیقتری از ارزشهای هنری این آثار و جایگاه آنها در تاریخ هنر کمک میکند. این رویکرد میتواند الگویی ارزشمند برای پژوهشهای آینده در زمینه مستندسازی و استحصال دادههای فنی و هنری نقوش برجسته تاریخی باشد.
آلودگی هوا یکی از معضلات زندگی مدرن است که نهتنها بحرانهای زیستمحیطی را بهویژه در کشورهای در حال توسعه تشدید میکند، بلکه میراث فرهنگی جوامع را نیز در معرض تهدید و فرسایش قرار میدهد. شهر مرودشت، بهدلیل روند توسعهای خود، از جمله مناطقی است که با این چالش مواجه است. وجود دهها اثر تاریخی ثبتشده در فهرست آثار ملی و جهانی در این منطقه، مسئله تأثیرپذیری این آثار از آلودگی هوا، بهویژه با توجه به توسعه صنعتی منطقه را به دغدغهای جدی برای متخصصان میراث فرهنگی تبدیل کرده است. آنچه این نگرانی را دوچندان میکند، وجود میراث سنگی با ساختار آهکی، نظیر مجموعه جهانی تختجمشید و محوطه تاریخی نقشرستم، در این دشت است. این آثار، بهدلیل ترکیب کلسیتی خود، در برابر بارانهای اسیدی مستعد فرسایش و تخریب، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، هستند. از اینرو، این پژوهش با هدف شناسایی منابع آلاینده هوای منطقه و بررسی تأثیر این آلایندهها بر فرسایش میراث فرهنگی و آثار سنگی انجام شده است. در این مطالعه، پس از مرور منابع نظری و انجام بررسیهای میدانی و آزمایشگاهی، مهمترین منابع آلاینده هوای دشت مرودشت شناسایی و ارزیابی شدهاند. دادههای حاصل، از طریق روشهای کیفی و کمی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند. بهمنظور سنجش تأثیر آلودگی، نمونهبرداری از هوای محوطههای تختجمشید و نقشرستم بهعنوان شاخص میراث سنگی منطقه و همچنین از پتروشیمی مرودشت بهعنوان مهمترین منبع آلاینده دشت مرودشت انجام شد. سپس، با استفاده از روش کروماتوگرافی یونی و انجام محاسبات استوکیومتری، غلظت NO₂، SO₂،O₃ و NH₃ در نمونههای برداشتشده از هوا اندازهگیری گردید. نتایج این پژوهش نشاندهنده پتانسیل بالای آسیبزایی منابع آلاینده در منطقه است.