آثار باستانی نمایندگان فرهنگ و تمدن گذشته و حامل اطلاعات ارزشمندی درباره زندگی روزمره، باورها، فناوری و روابط اجتماعی آن دوران هستند. با پیشرفت فناوری، ابزارها و روشهای نوینی برای بررسی و تحلیل این آثار پدید آمدهاند و میتوانند اطلاعات جدیدی درباره جنبههای ناشناخته آنها فراهم کنند. رصد خُرد با بررسی دقیق و نظاممند وضعیت آثار و استفاده از روشهای نوآورانه، بهعنوان یک روش علمی، نقشی کلیدی در حفاظت و مرمت اشیاء فرهنگی و تاریخی دارد. این مقاله مروری است بر برخی از روشهای مختلف رصد خرد؛ مانند مطالعات میکروسکوپی، تصویربرداری با وضوح بالا، اسکن سهبعدی و تحلیل طیفسنجی و نشان میدهد که چگونه این فناوریها به درک عمیقتر از شرایط اولیه مواد و الگوهای تخریب کمک میکنند. همچنین، مطالعات موردی ارائهشده کاربردهای موفق رصد خُرد در زمینههای مختلف را نشان میدهند و تنوع و اثربخشی آن را در مواجهه با چالشهای خاص در حفاظت و مرمت اشیاء شکننده و ارزشمند برجسته میسازند.
مهدی رازانی، علیرضا باغبانان، سید محمدامین امامی، دوره 1، شماره 2 - ( 6-1397 )
چکیده
هدف از این مقاله استفاده از مطالعات کیفی منتج شده از ارزیابیهای محیطی و آزمونهای میدانی برای ثبت وضعیت آسیب کنونی، تعیین مقاومت و سختی سنجی در سطوح بیرونی معماری صخرهکند روستای تاریخی کندوان برای شناخت و درجهبندی مهمترین عوامل آسیب بوده است. در همین راستا برای بخش نخست یعنی ثبت و ضبط وضعیت آسیبشناسی از برگههای ارزیابی محیطی و برای آزمونهای میدانی کیفی از چکش اشمیت نوع L استفاده گردید. در همین راستا سراسر روستا بهصورت پیمایش میدانی در قالب 143 نقطه موردمطالعه قرار گرفت. نتایج بررسیهای فوق نشان داد عوامل انسانی مهمترین عامل تخریب در کندوان است و میزان سختی سطوح معماری صخرهکند در دستگاههای طبقهبندی سختی از ضعیف تا خیلی ضعیف درجهبندی میشوند. همچنین میزان این سختی با توجه به فرسایش شدید سطوح بیرونی خانههای سنگی بسیار محسوس است. بر اساس دادههای این تحقیق منطقه روستا به نواحی کمتر هوازده، هوازدگی متوسط و هوازدگی شدید از منظر میزان مقاومت سطوح معماری صخرهکند که خود گواهی برشدت تخریب است، انجام گرفت. نتیجتاً میتوان تأیید کرد که نواحی که بیشتر با آبهای جاری سروکار داشتهاند با فرسایش و هوازدگی شدید مواجه هستند و برعکس نواحی کم ارتباط با مسیلهای آب در دستهبندی کمتر هوازده قرار میگیرند.
کتیبه صخرهای که پایه اصلی شکلگیری موضوع این پژوهش است، در منطقه پیرغار، به دستور رهبران جنبش مشروطهخواهی بختیاری در روستای دهچشمه بر روی صخرهای حجاری شده است. وضعیت کنونی نگهداری این یادمان چندان مطلوب نیست؛ لذا بررسی و مطالعه دقیق این کتیبه، با توجه به ارزشهای تاریخی و فرهنگی آن، بهمنظور شناخت و حفاظت اصولی ضرورت دارد. بر اساس مطالعات توپوگرافی و میدانی، کتیبهها بر اثر جریان آبهای سطحی و یخبندان دچار فرسایش و ریختگی شدهاند. از مهمترین منابع سطحی مؤثر میتوان به تجمع برف و ریزشهای جوی در بالای کوه، وجود جریانهای فصلی روی سطوح شیبدار منتهی به آثار، و یخبندان در فصول سرد اشاره کرد که منجر به فرسایش، ریختگی و آسیبهای جدی به کتیبهها میشود. این بررسی در قالب یک پژوهش کمی و با روشی مبتنی بر مطالعات میدانی، بررسیهای محیطی و استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) انجام شده است. برای این منظور، ابتدا با استفاده از بازدیدهای میدانی و ابزارهای GIS و RS، منطقه محل استقرار کتیبهها شناسایی شد و اطلاعات بهدستآمده با توجه به جبهه و جهت آسیبها ارزیابی گردید. با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی، چگونگی تخلیه روانابها از حوزه، عملیات هیدرولوژی، نسبت ارتفاع هر حوزه، مدل رقومی ارتفاعی، شیب، جهت شیب، حوضهها، زیرحوضهها، محل خروج آبراههها و جهت جریان آب در منطقه بهدست آمد. این اطلاعات در جهت آسیبشناسی و حفاظت پیشگیرانه کتیبههای مذکور مؤثر خواهد بود.
زیلو، زیراندازی با بافت محکم، سطح صاف و بدون پرز است که قدمت آن را بهپیش از اسلام نسبت میدهند. تاروپود آن غالباً از جنس پنبه بوده که با مواد طبیعی رنگشدهاند. زیلو ازنظر نوع بافت و نقوش، منحصربهفرد بوده، دار آن نیز بافرش و دیگر زیراندازها متفاوت است. این هنر و صنعت در 1390، با شماره 246 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. در حال حاضر قسمتی از کاروانسرای شاهعباسی میبد بهعنوان موزه جهت نمایش زیلوها اختصاص دادهشده است. اغلب زیلوهای موزه از قدمتی چند صدساله برخوردارند که در حال حاضر در شرایط مناسبی قرار ندارند. این پژوهش، بر اساس این فرضیه که یکی از عوامل اصلی صدمه به زیلوهای میبد با توجه به اقلیم آن گردوغبار است؛ به بررسی عوامل آسیبرسان میپردازد و هدف آن دریافت علل و عوامل محیطی آسیبرسان بر زیلوهای موزه است تا بتوان بر طبق شیوهنامهای دقیق، اثرات زیانبار آنها را در محیط کاهش داد که پیامد اصلی آن افزایش حیات اشیاء تاریخی و فرهنگی خواهد بود. محور اصلی، شناسایی عوامل محیطی آسیبرسان بر روی آثار موزه از طریق پایش محیطی است. اطلاعات بهدستآمده، از نوع کتابخانهای، میدانی و آزمایشگاهی بوده؛ روش تجزیهوتحلیل اطلاعات، تجربی و تحلیلی است. مطالعات میدانی پیرامون پایش محیطی موزه زیلو، ثبت وضعیت موجود و مقایسه نتایج با استانداردهای جهانی است. میزان تأثیر شرایط محیطی در موزه و پیامدهای ناشی از آنها نیز بهوسیلهی دستگاهها و ابزارهای اندازهگیری و میکروسکوپ نوری مورد پایش و بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل از یافتهها، غیراستاندارد بودن شرایط محیطی را نشان میدهد که گردوغبار و نوسانات رطوبت نسبی و درجه حرارت ازجمله عوامل مخرب بوده که در این میان بیشترین تخریب به عوامل انسانی تعلق دارد.
منسوجات همچون سایر مواد آلی، دارای پیشینه تاریخی و فرهنگی هستند کـه حفاظـت و مرمـت آنها یکی از مهمترین مسائل همیشگی کارشناسان این حوزه بهویژه در دهههای اخیر بوده است. شـاید دلیـل این رویکرد در حوزهی حفاظت، از بین رفتن صنعت تولید برخی از انواع منسوجات در چند سال اخیر باشد؛ منسوجاتی که از پیشینهی فرهنگی بسیار باارزشی نیز برخوردارند. ازآنجاکه منسوجات به سبب ماهیت آلی خود بندرت در یافتههای باستانشناسی دیده میشوند بنابراین نسبت به سـایر آثـار کمتـر موردتوجه قرارگرفتهاند . موضوع این پژوهش، ارائه طرح حفاظتی بخشی از پرده ورودی خانه کعبـه اسـت کـه ارزش فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و هنری بسیار شایان توجهی دارد. با پژوهش و بررسی مـواد اولیـه این اثر و مطرح نمودن شیوهی مناسب حفظ ساختار فعلی آن تلاش گردیده تا ضمن معرفـی سـاختار و حفظ این اثر معنوی گرانقدر، بتوان راهکاری شایسته برای معرفی و نگاه داشت این گروه از آثـار نیـز ارائه داد و بهاینترتیب در راستای حفظ معنویات هنری، فکری و فرهنگی مشترک با سایر اقوام گام برداشت. در این طرح بامطالعه تطبیقی و بررسیهای آزمایشگاهی به روش SEM ، FTIR، ابعاد مختلف فن شناسی این اثر مطرح گردیده و در پایـان، بـا بررسی عوامل آسیبرسان و نیز آسیبهای ایجادشده، طرح حفاظتی مناسب بـا شـرایط اثـر، ارائـه گردیده است. به این دلیل که این قطعه بهعنوان یک قطعـه پرکـار از پـرده قسـمت ورودی خانـه کعبه، قطعهای است از 11 قطعه اهداشده به کشور ایران در سالهای متمادی، امید است این طرح بتواند راه گشای اجرای عملیات حفاظت و مرمت سایر قطعات موجـود از ایـن اثر در موزههای دیگر باشد.
الههسادات طالبیمقدم، دوره 2، شماره 4 - ( 11-1398 )
چکیده
دوره پوش قلابدوزی معرق (کد 031)، از جمله آثار نفیسی است که مربوط به دوره قاجار است و در مجموعه آستان قدس رضوی نگهداری میشود. به دلیل استفاده از این اثر نفیس هنری در مجموعه آستان قدس، با گذشت زمان و عوامل گوناگون، آسیبهای متفاوتی به آن وارد شده است. به منظور حفظ این اثر ارزشمند حوزه منسوجات، مرمت آن در کارگاه مرمت منسوجات آستان قدس رضوی انجام شد. این مقاله با نگاهی اجمالی به فنشناسی و آسیبشناسی دوره پوش قلابدوزی (کد 031)، سعی دارد تا باتکیه بر مطالعات میدانی، روشهای مرمتی بکار رفته بر روی آن را بررسی نماید.
احسان هراتی، محمود بختیاری شهری، دوره 3، شماره 1 - ( 3-1399 )
چکیده
روشهای بازتابی (Reflection) و فلورسانس ( Fluorescence) در مبحث تاریخ هنر و فرایند شناخت مواد و بررسی وضعیت و مرمت آثار تاریخی و هنری اطلاعات ارزشمندی را در اختیار پژوهشگران و مرمتگران قرار میدهد. تصاویر حاصل از نور مریی (Visible Light) بهترین روش برای ثبت اثر و بررسی آن در غیاب اثر است. دوربینهای دیجیتال مدرن این پدیده را تسریع و همگانی کردهاند. تصاویر اشعه ماوراءبنفش (Ultra-Violet (Uv)) برای آنالیز سطح نقاشی و بررسی وضعیت کنونی اثر و تشخیص رنگدانهها به کار میرود. این روش جزو روشهای بازتابی و فلورسانس شمرده میشود. از این جهت که مقداری از آن از سطح نمونه بازتاب و در طول موج مریی از سطح ساطع میشود. مقداری نیز بهکمک سطح جذب میشود. این پژوهش به بررسی کیفی آسیبهای یک تابلو نقاشی رنگروغن و دو نسخه خطی به روش فلورسانس اشعه ماوراءبنفش و روش بازتابی نور مریی پرداخته است. مشخصات ظاهری اثر بهوسیله تصویر نور مریی و تصویر فلورسانس بررسی و ثبت شد. تصویر فلورسانس محلهایی که رنگ خود را از دست دادهاند، وصلهکاری شدهاند یا بخشهایی را که مرمتی هستند تشخیص دادهاند؛ بنابراین تصویر فلورسانس، در غیاب تاریخچه اثر تصویر روشنی از وضعیت مرمتهای پیشین و آسیبهایی که در تابلوی نقاشی ایجاد شده است، میدهد. همچنین در بررسی یک نسخه تاریخی- فرهنگی تشخیص بخشهایی که مورد حمله بیولوژیکی قرار گرفتهاند میسر شد. بررسی نسخه خطی دیگر با اشعه فلورسانس ماوراءبنفش نشان داد که احتمالاً رنگ قرمز بهکاررفته در نسخه، رنگدانه اخراست.
گورستان تپهپردیس واقع در قرچک استان تهران، محوطه ارزشمند تاریخی عصر آهن است که در کاوشهای آن اشیای مفتولی مفرغی به دست آمده است. علیرغم به اهمیت تاریخی اشیای فلزی کشفشده در تهران، تاکنون مطالعه تخصصی ساختاری، فنشناسی و آسیبشناسی بهصورت مستقل و با استفاده از روشهای دستگاهی و آزمایشگاهی بر روی اشیای فلزی بهدستآمده از این سایت صورت نگرفته است. هدف نگارندگان، مطالعه یکی از این مفتولهای مفرغی بهدستآمده از گورستان تپهپردیس از نظر فنی با پرسشهایی در زمینه ترکیبات عنصری و روش ساخت و همچنین بررسی آسیبهاسـت. بدینمنظـور از روشهای دسـتگاهی AAS, SEM- EDS برای شـناخت ترکیب شیمیایی آلیاژ و ریزساختارنگاری بهمنظور شناسایی روش ساخت استفاده شده است. براساس مطالعات، این اثر مربوط به عصر آهن است. با توجه به دادههای آنالیز عنصری، ترکیب بهکاررفته در ساخت این اثر آلیاژ مس-قلع (مفرغ) است. بررسی ریزساختار نشان داد که شیوه ساخت عملیات پیوسته گرمایی/ مکانیکی است. همچنین نتایج آزمایش XRD، ترکیبات کوپریت، مالاکیت و نانتوکیت در محصولات خوردگی شناسایی شد که با توجه به حضور میزان فراوان نانتوکیت میتوان گفت شیء خوردگی فعالی دارد.
بقایایی مشتمل بر ساختارهای خشتی و گلی در وسعت 180 هکتار در 3 کیلومتری جنوب شهر کنونی "اِسفراین" در خراسان شمالی ایران قرار دارد. مطالعات باستانشناسی دو دهه اخیر علاوه بر یافتههای فرهنگی مختلف، ساختارهای معماری متنوعی را نیز آشکار کرده است که همراه با بقایای نارین قلعه (تنها اثر موجود در سطح زمین)، محوطه تاریخی بلقیس اسفراین را شامل میشود. با توجه به فرسایش مکرر خشت در برابر رطوبت ناشی از بارندگی اندک منطقه طی مداخلات حفاظتی، ضرورت پرداختن به ویژگی کیفیت خاک مطرح و شناسایی ساختارهای بلورین درروند فرسایش، هدف این تحقیق قرار گرفت. مطالعات آزمایشگاهی طی آزمونهای فیزیکی و شیمیایی، نشان داد کیفیت خاک به دلیل فقر رس و بالا بودن درصد سیلیس از یکسو و همچنین وجود ساختارهای بلورین مسکویت و کلسیت ثانویه، علت اصلی فرسایش خشتها است.
قالی بهعنوان دست بافتهای پرز و گرهدار با ساختاری متشکل از مواد آلی همواره در معرض آسیبهایی در طی پروسه زمانی مختلف ساخت، مصرف و انبارش قرار دارد که بهطورکلی میتوان آنها را به دو دسته آسیبهای درونی (عیوب قبل از بافت و حین بافت) و آسیبهای برونی (عیوب حین استفاده و نگهداری) تقسیم نمود. نظر به اینکه دامنه نگرش بیشتر بر روی نمونههای موجود در موزه و مجموعههای خصوصی ست که فارغ از بعد مصرف نیازمند شرایط مساعد حفاظتی طولانیمدت هستند، در این پژوهش سعی گردیده با تشریح عوامل چهارگانه آسیبزا و زیر شاخههای آنکه شامل عوامل فیزیکی (نور، آلودگیهای جوی و سه عامل دما و رطوبت)، شیمیایی (تأثیر اسیدها، قلیاها، اکسیدکنندهها)، بیولوژیک مایکروسکوپی (حشرات و جوندگان)، بیولوژیک میکروسکوپی (قارچها، کپکها و باکتریها) است، بینش وسیعتری را در فرآیند نگهداری این اشیای نفیس ایجاد و از ورود آنها به ساختار ممانعت نمود.
عکس از اسناد مهم در زمینه بازیابی تصویری فرهنگ و تمدن گذشته در تاریخ معاصر به شمار میرود، تغییرات ساختاری در عکسهای تاریخی با توجه به عوامل مؤثر بر آنها در طول زمان منجر به آسیبهای متعددی میشود. این آسیبها میتواند موجب تغییرات زیباییشناختی در آن گردد. بر این اساس هدف از این گزارش، ارائه فرآیند حفاظتی صورت گرفته بر روی سه قطعه عکس مربوط به دوره قاجار است. عکسها دچار آسیبهایی مانند چرکی و جای لکه آب، تخریب ژلاتین سطح، پارگی و اسیدیته بالا بودند. بدین منظور از آب مقطر، الکل، استون برای پاکسازی آلودگیهای سطحی استفاده شد. همچنین از هیدروکسید کلسیم به دو صورت خشک و در حامل آبمقطر برای اسیدزدایی پشت مقوای بکار گرفته شد. همچنین از مقوای بدون اسید (فری اسید) و همچنین کاغذ تیشو موزونسازی شده به برای جبران قسمتهای مفقود همراه با چسب کلوسجی استفاده شده است و در نهایت جهت محافظت بهتر تمامی عکسها پاسپارتو شدند.
محمد یاغیزایی، مهدی رازانی، عاطفه فاضل نجفآبادی، دوره 5، شماره 2 - ( 6-1401 )
چکیده
آسیبشناسی آثار سفالی یکی از مهمترین ارکان حفاظت و مرمت به حساب میآیند زیرا شناخت آسیب راه را برای حفاظت و نوع مرمت آن هموار خواهد کرد آثار سفال در زمره مواد پایدار قرار میگیرند زیرا این آثار نسبت به سایر آثار مکشوفه از کاوشهای باستانشناسی پایداری بیشتری از خود نشان میدهند اما همین آثار اگر در شرایط نامناسب و عوامل نامطلوب دفن قرار گیرند بسیار دچار آسیب میشوند و اگر دقت کافی در حفاظت درست از این اشیا صورت نگیرد منجر به نابودی کامل سفالینهها خواهد شد. آسیبهای وارده در بدنههای سفالی معمولا به طور عمده به دو صورت فیزیکی و شیمیایی روی میدهد و در مواردی عوامل مکانیکی نیز باعث سرعت بخشیدن این فرآیند خواهد شد در آسیبشناسی بدنههای سفالی باید به سرمنشا و پدیدآورنده این آسیبها پی برد تا بهترین درمان در راستای پایداری بیشتر سفال اتخاذ شود. از جمله مهمترین آسیبهای وارده بر بدنههای سفالی میتوان به ترک شکستگی تبلور انواع نمکها آسیبهای مراحل پخت آسیبهای زیستی، لکه لایهلایه شدن و غیره اشاره کرد در این پژوهش مروری خواهد شد به متداولترین آسیبهای بدنههای سفالی و عوامل پدید آوردنده و رابطه میان شکلگیری یک آسیب و تأثیر آن در به وجود آمدن سایر آسیبها در همین راستا نیاز است تا تأثیرات یک آسیب بر روی به وجود آمدن سایر آسیبها شناخته شود که این امر موجب تصمیمگیری درست در انتخاب روش برای امر حفاظت و مرمت خواهد شد.
سفال یکی از با ارزشترین دستساختههای انسان بوده که در گذر زمان، فنّاوری ساخت و کاربرد آن دچار تغییراتی شدهاست. در بیشتر کاوشهای باستانشناسی آثار سفالین بخش عمدهای از یافتهها را به خود اختصاص میدهند که بیشتر این آثار دارای آسیبهای رایجی مانند شکستگی و ترک و در مواردی لایهلایهشدن بدنه هستند که نیاز به پژوهش و اقدامات حفاظتی و مرمتی خاصی دارند. در این مقاله یک نمونه دیگچه سفالین که متعلق به تپه سگزآباد دشت قزوین و مربوط به عصر آهن بوده، مورد مطالعه قرار گرفتهاست. از جمله اقداماتی که در این طرح بر روی اثر مذکور انجام شدهاست، میتوان به شناخت دقیق فن ساخت و آسیبهای بهوجودآمده بر روی بدنه و دلایل ایجاد آنها اشارهکرد. در این مسیر از روشهای بررسی دستگاهی همانند XRFو مطالعات تاریخی- تطبیقی بهره گرفته شدهاست. نتایج بررسیهای صورتگرفته، به انتخاب شیوه مرمت و سایر اقدامات حفاظتی مورد نیاز اثر کمککرد. در نهایت شئ مرمتشده برای جلوگیری از آسیبهای ثانویه در جعبهای که برای آن طراحیشد، قرارگرفت. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که هر اقدام مرمتی و حفاظتی به فراخور مورد، نیازمند بررسیها و مطالعات تطبیقی، آسیبشناسانه و در مواردی فنشناسانه است.
کتاب اطلس مصور آسیبشناسی پارچههای تاریخی فرهنگی» اثری از فاطمه علیمیرزایی و شهرزاد امینشیرازی است که در سال ۱۳۹۸ توسط پژوهشگاه میراث فرهنگی گردشگری به صورت الکترونیکی منتشر شده است. مخاطبین این کتاب تمامی حفاظتگران و مرمتگران دانشجویان امنای اموال موزهداران و مجموعه دارانی هستند که با پارچهها و بافتهها در اشکال و انواع مختلف سر و کار دارند این کتاب در سه فصل به آسیب شناسی پارچههای تاریخی بر اساس ماهیت آن از سه منظر فیزیکی مکانیکی، شیمیایی و فتوشیمایی پرداخته شده است؛ اما با توجه به اینکه شیمیایی و فتوشیمیایی قسیم یکدیگر نیستند بلکه فتوشیمیایی اقسام شیمیایی است بهتر بود از فتوشیمیایی به عنوان دستهبندی جداگانهای یاد نمیشد چرا که هر واکنش شیمیایی لاجرم نیازمند انرژی آغازگر واکنش است.
آثار سنگی از زمان ساخت دچار هوازدگی و فرسایش میشوند. اولین مرحله حفاظت شناخت آسیبهای وارده به اثر و رفع عوامل آسیبرسان است. در این پژوهش آسیبشناسی آرامگاه خشیارشا واقع در محوطه تاریخی نقش رستم با استفاده از مطالعات کتابخانهای بررسیهای میدانی زمینشناسی و مطالعات آزمایشگاهی انجام شد. نتایج مطالعات پتروگرافی نشان داد که این سنگها متعلق به سازند سروک هستند. ردیف رسوبی این سازند توالی لایههای سنگ آهک ضخیم و به رنگ روشن را نشان میدهد با انجام روش ژئوفیزیکی رادار نفوذی زمین GPR) دو دسته شکستگی اصلی و بزرگ در محدود آرامگاه خشیارشا شناسایی شد. روند غالب این شکستگیها شمالی جنوبی و شرقی غربی است. در محل تقاطع شکستگیها پدیدههای انحلالی توسعه بیشتری یافتهاند به طوری که حفرات انحلالی و تخلخل غاری بر روی اثر شکل گرفتهاند. در این پژوهش حضور انواع گیاهان عالی و گلسنگها از نوع سیانوباکتری از طریق مطالعات میدانی مورد بررسی قرار گرفت.
کالسکۀ ناصری که اکنوندر موزۀ خودروهای تاریخی بنیاد مستضعفان به نمایش گذاشته شده است، اثری خاص دربردارنده تنوعی از ارزشهای تاریخی، فنی، کاربردی و زیبا شناسانه است. این اثر ارزشمند که هماکنون در موزه خودروهای تاریخی مجموعه موزههای بنیاد مستضعفان نگهداری میشود، قبل از انجام عملیات مرمت آسیبهای فراوانی داشت که نیازمند بررسی و رسیدگی بود. از اینرو پیرو تصمیمات اتخاذشده از سوی متولیان موزه، برنامه مطالعه، حفاظت و مرمت این اثر طراحی شد. هدف از اجرای این برنامه طبیعتاً کمک به بازیابی سلامت و ظاهر زیبای این اثر منحصربهفرد به لحاظ ساختاری و تاریخی و آمادهسازی مطلوب آن برای نمایش در موزه فعلی بود. در این راستا تیمی متشکل از متخصصان مختلف (طراح، عکاس، متخصص حفاظت و مرمت چوب) تشکیلشده و با مدیریت و نظارت واحد اقدامت مورد نیاز طراحیشده را اجرایی کردند. در این مقاله تلاش شده است تا علاوه بر ارائه گزارشی از مستندات تاریخی و فنی و آسیبشناسی انجامشده پیرامون اثر، بخشی از فرایند مرمت و تعمیر آن نیز به اشتراک گذاشته شود.
کتیبه گچبری مسجد آققلعه در شهر نقاب سبزوار، یکی از آثار شاخص دوره ایلخانی در شرق ایران بهشمار میرود که از منظر هنری، تاریخی و فناوری اهمیت ویژهای دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی فنون اجرایی، آسیبشناسی، مطالعات آزمایشگاهی و تدوین شیوهای علمی در حفاظت و مرمت این کتیبه انجام گرفته است. در مرحله نخست، با روشهای مطالعات میدانی و تصویربرداری، وضعیت کلی کتیبه از نظر ساختار، لایههای رنگ، گچبری و تزئینات بررسی و مستندسازی شد. سپس با بهرهگیری از روشهای آنالیز دستگاهی پراش و فلورسانس پرتوی ایکس، ساختار و ترکیبات شیمیایی رنگدانههای مورد استفاده در تزئین کتیبه شناسایی گردید که نتایج آن حاکی از کاربرد رنگدانههای طبیعی معدنی نظیر قرمز اخرا و آبی لاجورد بود. در مرحله آسیبشناسی، عوامل تخریب و فرسایش اثر، همچون رطوبت صعودی و نزولی، نوسانات دمایی، فشار سازهای، آلودگیهای شیمیایی و بیولوژیکی و مداخلات مرمتی غیراصولی توسط عوامل انسانی شناسایی شد. بر این اساس، مراحل مختلف مرمت شامل پاکسازی، استحکامبخشی، بازسازی بخشهای کمبود نقوش و کتیبه گچبری، موزونسازی رنگی و تثبیت نهایی اجرا گردید و در تمامی مراحل اصل بازگشتپذیری، کمینهسازی مداخله و هماهنگی بصری رعایت شد. در پایان، برای حفاظت بلندمدت اثر، پیشنهاداتی همچون کنترل شرایط محیطی، نصب حفاظ، آموزش متولیان و دفع رطوبت زیرساختی ارائه گردید. آنچه این پژوهش را از مطالعات مشابه مرمت آثار ایلخانی متمایز میسازد، بهکارگیری همزمان دادههای آزمایشگاهی پیشرفته با تحلیلهای میدانی برای ارائه یک مدل اجرایی یکپارچه و بومیسازیشده در مرمت کتیبههای گچبری رنگآمیزیشده دوره ایلخانی است؛ مدلی که پیشتر در پژوهشهای مرتبط با تزئینات گچی شرق ایران بهصورت نظاممند ارائه نشده بود.
در نیم قرن اخیر، بناهای تاریخی با بحرانهای متعددی مواجه بودهاند. دامنه وسیع آسیبهای ناشی از عوامل درونی، طبیعی و انسانی، چالشهای جدیدی را پیش روی حفاظت و مرمت این آثار قرار داده و بیشازپیش ضرورت تشخیص دقیق آسیبها با بهرهگیری از روشهای ترکیبی را روشن ساخته است. با این حال، مطالعاتی که در زمینه آسیبشناسی بناهای تاریخی در ایران انجام شدهاند، همچنان یا دارای رویکردی توصیفی-تحلیلی با ماهیتی عمدتا کیفی هستند و یا صرفا بر تحلیلهای کمی تکیه دارند. ازآنجاکه که تشخیص و ارزیابی صحیح علل بروز آسیبها، نقش اساسی در تعیین حد، سطح و اولویت مداخلات مرمت ایفا مینماید، این پژوهش بهدنبال توسعه روشی جامع برای آسیبشناسی ترکیبی و همه جانبه یک بنای تاریخی است. همانگونه که وضعیت آسیبهای فعلی بنا در تعیین میزان و شیوه مداخله تأثیرگذار است، درک دگرگونیهای بنا در طول تاریخ، شناخت تعمیرات و تغییرات گذشته، بررسی ویژگیهای ذاتی و ساختاری مصالح، تحلیل کمی و کیفی رفتار سازه در برابر تنشهای وارده و بحرانهای طبیعی همچون زلزله و سیل نیز مؤثر بوده و میبایستی بهصورت توامان مورد ارزیابی قرار گیرند. این پژوهش با تمرکز بر آسیبهای پل- بند تاریخی ایزدخواست به یک روش ترکیبی سازنده دست یافته که میتواند برای ارزیابی آسیبشناسانه سایر بناهای تاریخی دیگر الهامبخش باشد. بر این اساس، پژوهش حاضر با تعریف یک متدولوژی شش مرحلهای، شامل: (1) تحلیل تاریخی و بررسی سیر تحول بنا، (2) مشاهده مستقیم و تحلیل کیفی وضعیت فعلی در محل، (3) تحلیل کیفی و نیمهکمی مالتها و تحلیل کیفی مصالح، (4) تحلیل سازه و بررسی رفتار کلی بنا، (5) ارزیابی ایمنی و انجام تحلیلهای کمی و آزمونهای سازهای و (6) قضاوت نهایی و ترکیب دادهها؛ به تشخیص و داوری دقیق علل بروز آسیبها پرداخته است. این روش در ارتباط با پل- بند تاریخی ایزدخواست بهکار گرفته شده و نتایج آن مبنایی برای تعیین حدود مداخلات مرمتی و اقدامات استحکامبخشی فراهم آورده است. از نظر هدف، پژوهش حاضر کاربردی است و از لحاظ روش تحلیل، ماهیتی کمی و کیفی با رویکرد توصیفی-تحلیلی دارد. متغیرهای بهکاررفته ترکیبی از دادههای کمی و کیفی بوده و از منظر زمانی، شامل بررسی گذشته و وضعیت کنونی است. نتایج پژوهش نشان میدهد که تلفیق نظاممند تحلیل تاریخی، آسیبشناسی کیفی وضعیت فعلی، تحلیل مالتها و مصالح، تحلیل سازهای و تحلیل کمی رفتار سازه، ضمن روشن ساختن سازوکارهای پایداری پل- بند ایزدخواست، امکان اتخاذ راهکارهای مرمتی حداقلی، سازگار با اصالت و توان بنا و قابل تعمیم به بناهای تاریخی مشابه را فراهم میآورد.