مقالهی پیش رو باهدف حفاظت و مرمت بخشی از "درِ سنگی "برج سنگی محوطه جهانی پاسارگاد است. قطعهسنگ موجود که متعلق به لنگه راست درِ سنگی برج سنگی است و با گلهای نیلوفر ششتایی تزیین گشته است. این اثر آسیبهای متعددی داشته که نگهداری و حفاظت اثر را به مشکلاتی همچون، شکستی و عدم یکپارچگی دچار کرده بود. به همین دلیل اقدامات حفاظتی و مرمت بر روی اثر انجام شد. انتخاب بهترین روش مداخله در پیشناخت تاریخی، فیزیکی و شیمیایی اثر حاصل میشود. در این خصوص پژوهشهایی در حوزه شناخت و بررسی تاریخ فرهنگی، معماری، ماهیت و کاربری برج سنگی انجام گشته و آنالیزهای دستگاهی همچون پتروگرافی، پراش اشعه ایکس (XRD)، فلورانس اشعه ایکس (XRF) جهت شناسایی ساختار فیزیکی و شیمیایی اثر انجامگرفته است. نتایج حاصله بیانگر این است که اثر متعلق به برج سنگی بوده و احتمالاً در زمان حکم رانی داریوش ساختهشده است. نوع سنگ استفادهشده از جنس سنگ رسوبی آهکی دولومیتی است. درنهایت با استفاده از نتایج آنالیزهایی که انجام پذیرفت و طبق اصول مبانی مرمت، اقدامات حفاظتی، مرمت پیشگیرانه در رابطه با اثر انجام شد و سنگ مذکور در داخل چارچوبی از جنس فوم پلیاتیلن برای نمایش قرار گرفت تا اثر دارای یکپارچگی بصری بوده و توانایی برگشتپذیری جهت مرمتهای آینده را داشته باشد.
پژوهش حاضر به بررسی و شناخت سنگ قبر متعلق به اداره میراث فرهنگی شهرستان اسکو میپردازد. شهرستان اسکو، واقع در غرب استان آذربایجان شرقی، دارای آثار تاریخی متعددی است که سنگ قبرها یکی از این آثار است. این نمادها به عنوان یکی از ارزشهای فرهنگی و اجتماعی منطقه به شمار میآیند و با دقت در آنها میتوان روند شکلگیری انواع مختلفی از نقوش و تزئینات را مطالعه کرد. سنگ نشان مورد مطالعه در این پژوهش از قبرستان تاریخی محله خسرق به دست آمده و در حال حاضر در اداره میراث فرهنگی شهرستان اسکو قرار دارد. در خلال این پژوهش وضعیت آسیبشناسی این سنگ بررسی شده و مطالعات تاریخی و تطبیقی به شناسایی دوره اثر و تطبیق با سنگ نشانهای مشابه پرداخته است. همچنین به فنشناسی، نوع نقوش و شیوه سنگتراشی آن توجه شده است. برای شناسایی نوع سنگ، مقاطع نازک تهیه و آنالیز پتروگرافی (سنگنگاری) انجام شده است. در نهایت، پس از انجام اقداماتی نظیر مستندسازی، پاکسازی، وصالی و بازسازی قسمتهای مفقودی، طرح پیشنهادی برای حفاظت، مرمت، نمایش و نگهداری اثر ارائه شده است.
یکی از بزرگترین و زیباترین مصلاهای تاریخی ایران مصلای پایین خیابان مشهد است که به دستور شاه سلیمان اول در دوران صفویان ساخته شده است. تاریخ ساخت و اتمام بنا بر طبق کتیبه کاشی ایوان مرکزی سال ۱۰۸۷ ه.ق است. ساختار معماری بنا از ایوان مرکزی رفیعی در وسط و دو رواق گنبددار در طرفین تشکیل شده است. سطوح داخلی و خارجی بنا با آرایههای مختلف معماری همچون گچبری،کاشیکاری، نقاشی و مقرنس کاری تزئین گردیده است. در میان انواع مختلف آرایههای بکار رفته در تزئین این بنا کاشیهای معرق محراب بنا از نظر زیبایی و نفاست بیهمتاست. بررسی آزمایشگاهی ترکیب شیمیایی لعاب کاشیهای معرق محراب با روش دستگاهی SEM-EDX و نتایج حاصل از آن مطابقت و همخوانی خوبی با نتایج بررسیهای تجربی سایر محققان داشت که این امر نشان از تداوم سنت کاشیکاری و تولید لعاب با فناوری مشابه در سراسر عصر صفوی در مناطق مختلف ایران است مطالعه ترکیب کانیشناسی بدنه کاشیها به روش پتروگرافی نیز حاکی از بکارگیری ترکیب کانی شناختی مشابه و مناسب به همراه پخت خوب در تولید آنها بود که موجب استحکام و دوام بیشتر کاشیها شده بود آسیبشناسی بنا و تزئینات آن نشان داد که ترکیبی از عوامل مختلف فیزیکی شیمیایی و انسانی موجبات تخریب و فرسایش سازه و تزئینات بنا از جمله کاشیهای معرق آن را فراهم آورده است. در این میان عوامل انسانی و توسعه ناهنجار شهری پیرامون بنا و مرمتهای غیراصولی و غیرحرفهای تزئینات در تخریب و فرسایش کاشیها نقش اصلی را بر عهده داشته است. با توجه به اهمیت و نفاست کاشیهای معرق محراب پس از انجام مطالعات آزمایشگاهی کاشیهای این بخش از بنا مورد حفاظت و مرمت قرار گرفت. برای این کار پس از اقدامات حفاظتی اولیه از طریق تمیزکاری و استحکامبخشی بخشهای کمبود مطابق با اصول و مبانی نظری مرمت به شیوه مرمت تکمیلی از طریق موزونسازی رنگی بازسازی شد.
محوطه میراث جهانی چغازنبیل در خوزستان یکی از مهمترین محوطه های ایلامی است که با مصالحی از خشت و آجر بنا شده است. امروزه بهرهگیری از روش پتروگرافی از جایگاه ویژهای در مطالعات باستانسنجی مصالح تاریخی همچون آجر و سنگ برخوردار است و با این روش کم هزینه میتوان اطلاعات فنی و ذی قیمت فراوانی را از مواد و مصالح تاریخی استخراج نمود هدف اصلی این مقاله شناخت ویژگیهای کانیشناسی نمونه آجرهای تاریخی چغازنبیل از طریق بررسی میکروسکوپی مقاطع نازک آنها بوده است. جزییات مورد بررسی آجرها شامل: نوع کانیهای تشکیل دهنده آجر بافت شامل اندازه و شکل دانهها تخلخل نوع ناخالصیها و نحوه توزیع آنها بوده که به همراه تصاویر مربوطه به تفصیل ارایه شده است. نتایج مطالعات نشان میدهد رنگ ظاهری آجرهای چغازنبیل دارای طیف وسیعی از رنگهای زرد قهوهای قرمز تا سبز هستند. بررسیهای میکروسکوپی ضمن معرفی برخی ویژگیهای فیزیکی آجرهای چغازنبیل عمده کانیهای موجود در ساختار آنها را از نوع دانههای اکسید آهن کلسیت کوارتز ،چرت ژیپس دانههای ریز میکا و فلدسپات معرفی میکند. همچنین بررسیهای به عمل آمده تصویری روشن از فرآیندهای فرسایشی آجرها به ویژه تحت تاثیر نمکهای محلول ارایه داده است.
عصر آهن در ایران ۱۴۵۰ ۵۵۰ ق.م) و فراتر از آن معرف دورهای است که در مراحل تکاملی شاهد تحولات مهم اجتماعی فرهنگی اقتصادی و تکنولوژیکی بوده است. زوار مور محوطه استقراری از دوره آهن در دشت ورامین در منطقه مرکزی ایران است که در دهههای گذشته کاوشهای متعددی در این منطقه توسط باستانشناسان مختلف انجام شده است. در کاوش سال ۱۳۹۷ انجام شده در منطقه زواره ور تعدادی سفال خاکستری مربوط به تدفین بدست آمده است. با توجه به پراکندگی گورستانهای عصر آهنی و مطالعات فنی محدودی که در خصوص این آثار انجام شده است. آگاهی ما از نحوه تولید این آثار همچون بافت عناصر تشکیل دهنده و فرایند تولید از اهمیت بسیاری در شناخت تولید و فناوری سفالگری این دوره خاص برخوردار است. بنابراین نتایج حاصل از مطالعات آزمایشگاهی با استفاده از تکنیکهای مکمل میتواند راهگشای دستیابی به فرایند تولید این آثار باشد. در این پژوهش تلاش شد تا با اطلاعاتی که از مطالعه ۹ نمونه سفال عصر آهنی این منطقه با استفاده از روشهای آنالیز طیفسنجی جرمی پلاسمای جفت شده القایی (ICP-MS) و مطالعه کانی نگاری مقطع نازک (Petrography) شناخت دقیقتری برای انجام مطالعات تطبیقی و منشاء تولید محلی این آثار فراهم کرد. نتایج نشان داد که فازهای اصلی سفالهای مورد مطالعه با رنگ خمیره خاکستری بر اساس کانی نگاری کوارتز Quartz سیلیس SiO2 ، کلسیت Calcite هستند. نتایج ICP-MS نیز تا حدود زیادی توانست بخشی از مشاهدات حاصل از تحلیل سنگنگاری را تأیید کند. البته بخش بزرگی از خوشه بندی شیمیایی سرامیک ناشی از ناهمگونی در ترکیبات عنصری از تفاوت در منابع رسی مورد استفاده ناشی نمیشود همچنین خاکهای مورد مطالعه از نظر عناصر کم مقدار شباهت زیادی با نمونه سفالها دارد و می توان گفت که محلی بودن آنها را تأیید میکند.
مطالعات سنگنگاری (پتروگرافی) با کمک به شناخت ویژگیهای ساختاری و ترکیبات آثار سفالین، نقش مهمی در شناخت تحولات و مبادلات فرهنگی، مبتنی بر تغییرات فنی این آثار دارد؛ از اینرو بهعنوان یکی از روشهای مطالعه اصلی برای نمونههای با قابلیت نمونهبرداری از این آثار، همواره در دستور کار قرارمیگیرد. محوطه باستانی قلیدرویش در 3 کیلومتری حاشیه جنوبی شهر قم، در محدودهای بالغ بر 30 هکتار عرصه بقایای باستانی ارزشمندی دربردارنده گونههای شاخص سفالهای مربوط به عصر برنز قدیم تا عصر آهن I است. در این مطالعه که با هدف یررسی بافت، اجزا سازنده و دستهبندی سفالهای موردنظر انجامشد، تعداد 37 قطعه از یافتههای سفالی منطقه قلیدرویش بدستآمده از کاوشهای سال 1394 مورد بررسی قرارگرفتند. به این منظور، از روش مطالعه مقطع نازک یا سنگ نگاری با تکیه بر شناسایی ساختار میکروسکوپی و کانیهای موجود استفاده شد. نتایج نشانداد که در نمونه سفالهای موردنظر سه نوع بافت متفاوت شامل بافت درشتدانه ناهمگن یا پورفیری، بافت ریزدانه یا سیلتی، و بافت آواری وجود دارد. خمیره این سفالها دارای کمترین جورشدگی در اجزا سازنده، دربردارنده شاموت و پرکنندههای درشت است؛.. بهطوریکه قطعات مختلف سنگ آذرین و چرت (بقایای سیلت، رس و یا سفالهای خردشده)، کلسیت و کوارتز در آنها قابلمشاهده است. براساس یافتهها میتوان گفت که عموماً مواد بهکاررفته در ساخت این سفالها محلی و مربوط به خود منطقه است.
آثار باقی مانده از دوران حکومت کوتاه زندیه در شیراز بسیار متنوع بوده و با تزیینات مختلفی آراستهشدهاند. استفاده از سنگ در بخشهای مختلف این بناها قابل دیدن است بهطوری که در ازارههای بیرونی و داخلی بنا، ستونها، کف فرش حیاط و حوضها مورد استفاده قرار گرفته است. ازارهها گاهی با نقاشی و گاهی با حجاری مزین شدهاند و یکی از ازارههای منحصر به فرد حجاری نبرد رستم و اشکبوس در حیاط مجموعه دیوانخانه است. هدف از انجام این پژوهش آسیب نگاری علمی تغییرات و تخریبهای ایجادشده در حجاری عمارت دیوانخانه است. سؤال اصلی مطرح شده این است که چگونه فناوری فتوگرامتری برد کوتاه میتواند بهدقت در مستندسازی آسیبهای واردشده به آثار تاریخی کمک کند؟ روش تحقیق بهصورت کاربردی تجربی است؛ که با استفاده از تحقیقات پیمایشی و میدانی مورد ارزیابی قرار گرفته است. نتایج حاصلشده بیان میدارد که استفاده از روش فتوگرامتری یک روش بیخطر بوده که در آسیب نگاری بسیار مؤثر است و میتواند میزان تغییرات ایجادشده در ساختار اصلی سنگ را به نمایش بگذارد. در این روش میزان پوسیدگی و تخریبهای مختلف اثر حجاری ارزیابی و آنالیز گردید که شامل جدایش، ترک و شکاف، از دست دادن مواد و فرسایش و تغییر رنگ و رسوب است.
مرد نمکی شماره یک در سال 1372 بهصورت تصادفی در معدن چهرآباد زنجان کشف گردید. این مومیایی طبیعی هماکنون در موزه ملی نگهداری میشود. مستندنگاری قبل و بعد پاکسازی مردان نمکی ایران با تلفیق روشهای مختلف عکاسی و پردازش بهوسیله نرمافزارهای تخصصی انباشت تصویر صورت گرفت. این مقاله به مستندنگاری پایشمحور مرد نمکی شماره 1 موجود در موزه ملی ایران میپردازد. این پروژه با تلفیق روش انباشت تصویر و پانوراماانجام شد. خروجی نهایی این پروژه تصاویر High res از 5 زاویه مختلف با عمق میدان وضوح کامل از قبل و بعد از پاکسازی بود. بزرگترین تصویر پروژه مربوطه دارای تراکم پیکسل 649.4 مگا پیکسل مربوط به نمای روبهروی این اثر است. این پروژه چالشهای پیشروی خود را داشت. وجود موی سر و صورت مرد نمکی شماره 1، در تطبیق عکسها مشکل ایجاد میکرد. همچنین وجود گوشواره طلا که به روش ماکروگرافی مستند نگاری شد، چالش دیگر این پروژه بود. هدف این پروژه ثبت تصاویر پایش محور با بالاترین جزئیات ممکن قبل و بعد از پاکسازی بود؛ بنابراین کلیه مراحل در مستند نگاری قبل از پاکسازی با دقت ترسیم و یادداشتبرداری و مجدداً بعد از پاکسازی تکرار شد. یادداشتبرداری از شرایط حین عکاسی و حساسیت در مطابقت رنگ و نور و بافت در قبل و بعد از پاکسازی، مسیری برای پایش علمی این اثر در آینده ایجاد کرد. در نتیجه با اندکی برنامهریزی بهراحتی میتوان یک مستند نگاری ساده و فاقد ارزش پایش را به مستند نگاری پایشمحور تبدیل کرد.
نقش برجستهها و کتیبهها از مهمترین مستندات تاریخی هستند که به شکلی حامل روایات متنوعی اعم از جنگ، پیروزی، فتح، وقوع رویدادی خاص و یا یادواره میباشند که بهطور بیواسطه و شفاف، نمایانگر برهه خاصی از تاریخ هستند. در طول زمان بشر با دانستن خاصیت مقاومت و شکلپذیری سنگ، گزارش وقایع را به شیوههای متنوعی، بر روی این ماده ارزشمند ثبت کرده است. این فرایند بهطور ابتدایی با ترسیم نقوش ابتدایی در صخرههای طبیعی آغاز شده و سپس با هدف ثبت وقایع زمان بهصورت حجاری ادامه یافته است. در ابتدا بهصورت صخرهکند در طبیعت بکر و با خطوطی مانند میخی انجام شده و سپس با پیشرفت مهارت و ابزار، با جزئیات و هنرنمایی بیشتر، در قالب کتیبهها یا نقوشکنده تزئیناتی در آمده است. مقاله حاضر شامل استنساخ جدیدی از سنگ کتیبه سردر مجموعه مسجد و مدرسه حسن پادشاه واقع در بخش مرکزی شهر تبریز، استان آذربایجان شرقی در میدان صاحبالامر و زیرمجموعه بازار جهانی سرپوشیده است که بر بدنه سنگی مربوط به اواخر سدهی هشت ه.ق نقر شده است. بر روی این کتیبه نقوشی با خط ثلث کندهکاری شده و به سبب عوامل گوناگونی دچار آسیبهایی شده است. مهمترین سؤالات این پژوهش عبارت است از: متن و نوشتههای کتیبه سردر مجموعه حسن پادشاه تبریز چیست و راوی چه اطلاعاتی است؟ این کتیبه چه تغییراتی را از سر گذرانده است؟ استنساخ این کتیبه با هدف دریافت بیشترین اطلاعات از آن چگونه انجام میشود؟ برای دستیابی به پاسخ این سؤالات، علاوه بر مطالعات تاریخی و باستانشناسی، بررسیهای میدانی، روشهای نوین مستندسازی شامل فتوگرامتری و طراحی دیجیتال انجام شد. پس از انجام مراحل ذکر شده و خوانش متن کتیبه، روند تغییرات صورت گرفته در طول زمان بررسی و مطالعه شد.
بناهای تاریخی ساخته شده در ایران دارای ویژگیهای گوناگونی بوده و از آرایههای مختلف در تزئینات این بناها استفاده شده است. یکی از بهترین نمونه این تزئینات سقفهای چوبی است که در بناهای تاریخی بهخصوص در دوره قاجار در شیراز مورد استفاده قرار گرفته است و دچار آسیبهای مختلفی شدهاند. هدف از انجام این پژوهش آسیبنگاری دقیق تغییرات اعمال شده در سقفهای چوبی موسوم به مرجوئک در خانه کازرونیان شیراز است که با نقاشی تزیین شدهاند. سؤال اصلی مطرح شده این است که بهترین شیوه مستندسازی در آسیبنگاری این دسته از آثار کدام است و آیا فتوگرامتری برد کوتاه میتواند در این زمینه مؤثر باشد. روش تحقیق بهصورت کاربردی تجربی است که با استفاده از تحقیقات پیمایشی و میدانی مورد ارزیابی قرار گرفته است. نتایج حاصل شده بیان میدارد که استفاده از روش فتوگرامتری یک روش بیخطر بوده که در آسیبنگاری بسیار مؤثر است و میتواند میزان تغییرات ایجاد شده در ساختار اصلی چوب را به نمایش بگذارد. در این روش میزان خمیدگی و تغییر حالت تیرهای چوبی سقف خانه کازرونیان ارزیابی و آنالیز گردید و در ادامه آن بهترین روش جهت استحکامبخشی و بازگرداندن به حالت اولیه اثر انتخاب و مورد استفاده قرار گرفت.
تختجمشید بهعنوان یکی از برجستهترین محوطههای باستانشناختی ایران، نماد عظمت فرهنگی و هنری دوره هخامنشی است. هنر حجاری و آرایههای معماری این دوره با بهرهگیری از تجربیات و دانش فرهنگهای گوناگون، شیوهای نوین و هنرمندانه را خلق کرده است که در نقوش برجسته سنگی تختجمشید نمود یافتهاند. این نقوش به دلیل ظرافت و دقت اجرا، توجه پژوهشگران بسیاری را به خود جلب کرده و پرسشهایی در خصوص ارزشهای هنری و روشهای اجرایی آنها مطرح ساختهاست. این پژوهش با هدف تحلیل فنون اجرایی نقوش برجسته تختجمشید، به مستندسازی نمونههایی از این نقوش در پلکان شرقی کاخ آپادانا و پلکان شمالی کاخ شورا پرداخته است. برای مستندسازی و تهیه مدلهای سهبعدی نقوش برجسته، از روشهای پیشرفته فتوگرامتری، با تأکید ویژه بر فناوری فتواسکن، استفاده شد و تصاویر بهوسیله نرمافزارهای تخصصی Agisoft، 3D Zephyr و Reality Captureپردازش گردید. نتایج این پژوهش بخشی از فرایند خلق این آثار هنری را آشکار میکند که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. همچنین، کارایی روش مستندسازی مبتنی بر فتوگرامتری در استخراج دادههای دقیق فنی و هنری مورد تأیید قرار گرفت. این روش نهتنها امکان تحلیل دقیقتر جزئیات نقوش برجسته و تناسبات هندسی آنها را فراهم میسازد، بلکه به درک عمیقتری از ارزشهای هنری این آثار و جایگاه آنها در تاریخ هنر کمک میکند. این رویکرد میتواند الگویی ارزشمند برای پژوهشهای آینده در زمینه مستندسازی و استحصال دادههای فنی و هنری نقوش برجسته تاریخی باشد.
مستندسازی بافتهای روستایی بهعنوان یکی از عوامل کلیدی در برنامهریزی و مدیریت، نیازمند رعایت مراحل منظم و هدفمند است. این فرآیند مستلزم بهرهگیری از علوم مختلف و روشهای چندگانه است که در هر مرحله از مستندسازی باید به کار گرفته شوند. هدف از پژوهش حاضر معرفی تجربیات مستندسازی بافتهای روستایی شاخص منظر فرهنگی هورامان است. مراحل مستندسازی این بافتها شامل نقشهبرداری سهبعدی به شیوه فتوگرامتری، استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) و ایجاد بانک اطلاعات ابنیه است. در نهایت، برداشتهای دقیق و جزئی از عناصر مختلف بافت مانند معابر، پلان بناهای شاخص، جزئیات معماری و بازشوها انجام شده است. پژوهش حاضر علاوه بر معرفی شیوههای نوین و کاربردی مستندسازی بافتهای روستایی منظر فرهنگی هورامان، به بررسی مزایا و قابلیتهای ویژه هر یک از این مراحل و روند مرحلهبندی این روش ترکیبی میپردازد. تهیه اطلاعات دقیق کمی و کیفی از مراحل مختلف مستندسازی این بافتها حائز اهمیت ویژهای است. مستندسازی و برداشت بافتهای روستاهای پلکانی با شرایط خاص و دشوار، نیازمند دقت بالا بهمنظور کاهش خطاهای سیستماتیک است. این شیوه مستندسازی و مراحل مجزای آن باهدف ثبت جهانی منظر فرهنگی هورامان انجام شده است. در پایان این مراحل مجزا، اطلاعات تولیدشده به هم پیوسته و در قالب یک مستندسازی کامل معرفی میگردد. این دادهها که برای 20 بافت روستایی در منطقه هورامان جمعآوری شدهاند، طی سالهای آینده در پژوهشهای علمی و اجرایی کاربرد خواهند داشت و میتوانند به حفاظت، پایش، معرفی و توسعه پایدار این روستاها کمک کنند. در نهایت، معرفی تجارب و دستورالعمل مراحل مستندسازی و شیوه ترکیبی آن در این پژوهش بهعنوان الگویی برای سایر بافتهای تاریخی روستایی و شهری میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
این یادداشت به بررسی کتاب "تعامل مرمت و تاریخ معماری در ایران" نوشته ذات الله نیکزاد پرداخته است. نویسنده اشاره میکند که این کتاب با تأکید بر رابطه میان مرمت و تاریخ معماری، به ضرورت حفاظت از آثار معماری بهویژه از منظر فهم و انتقال پیام نهفته در آنها پرداخته است. نویسنده معتقد است که مرمت باید فراتر از یک عمل اجرایی صرف، بهعنوان یک فرآیند تفسیری و پژوهشی در نظر گرفته شود که هدف آن فهم معماری و تاریخ آن است. مرمتگران باید از علوم مختلف بهرهمند شده و علاوه بر هنر، درک صحیحی از تاریخ معماری و سازندگان آثار تاریخی داشته باشند. مختاری تأکید دارد که مرمتگران باید در کنار مهارتهای علمی و فنی، به تاریخنگاری و درک فرهنگی آثار معماری بپردازند و این درک باید در فرآیند مرمت بهکار گرفته شود. تاریخ معماری باید در تعامل با مرمتهای انجامشده بهطور دقیق مستند و ثبت شود تا اطلاعات دست اول برای پژوهشگران فراهم گردد. در نهایت، مختاری ضمن بررسی کتاب مرمتگر را بهعنوان امانتدار تاریخ و علم معماری معرفی کرده و معتقد است وی باید در فرآیند مرمت، با دقت و مسئولیت، اطلاعات و شواهد تاریخی را حفظ کرده و در اختیار نسلهای آینده قرار دهد. کتاب تعامل مرمت و تاریخ معماری در ایران توجه به اهمیت این رویکرد جدید در مرمت را نشان میدهد که باید بهعنوان اولین گام در پژوهشهای مرمتی و تاریخ معماری ایران در نظر گرفته شود.
مجسمههای فضای باز (روباز) یا مجسمههای شهری بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی ، علاوه بر زیباسازی فضا، نقش مهم انتقال پیام به ناظران و هویتبخشی به معابر را ایفا مینمایند. تآبآوری این سازهها مورد تهدید عوامل جوی، انسانی و زیستمحیطیست و در گذر زمان دچار فرسایش میگردند.در یک نمونه موردی، فضولات پرندگان، مجسمه برنزی نادرشاه افشار در مشهد را دچار آسیب و خردگیهای متعدد نمودند. متاسفانه بعد از مرمت مجسمه نادرشاه و صرف هزینههای زمانی، اقتصادی بسیار زیاد، تهدید پرندگان هنوز پابرجا مانده است. هدف از این پژوهش، بازشناسی تجارب دانش بومی در جهت دفع پرندگان، مقایسه الگوهای کهن و تکنیکهای مدرن دفع پرندگان، یافتن زمینههای همافزایی مطالعات مردمشناسی، دانش حفاظت آثار تاریخی و طراحی شهری است. سوال اصلی پژوهش در مورد میزان انعطافپذیری راهکارهای بومی برای حل معضل حفاظت مجسمههای شهری فلزی از آسیب پرندگان است. به این منظور پژوهشگر با روش توصیفی/ تحلیلیبه استخراج الگوهای دانش بومی و بنیانهای عقلانیت زیستمحیطی دانشوران محلی در دفع پرندگان پرداخته و به مقایسه آن با شیوههای مدرن اقدام کرده است. این الگوها شامل: 1- الگوی محرومیت از لانهسازی، استقرار و غذا 2- الگوی صدا هراسی3- الگوی وحشت از حرکت اشیاء 4- الگوی خیرگی چشم پرندگان 5- الگوی رنگ هراسی (هراس پرندگان از رنگی خاص) 6- الگوی بو هراسی (هراس پرندگان از بویی خاص) هستند. نتایج نشاندهنده درجات بالای فهم اکولوژیک دانشوران محلی و انعطافپذیری گسترده دانشهای بومی در دفع پرندگان است. دانشوران بومی حوزه کشاورزی طی قرنها مبارزه با پرندگان به عقلانیت زیست محیطی و دانش تجربی رفتارشناسی دست یافتهاند. این روشهای بومی، دوستدار محیط زیست، اقتصادی، قابل دسترس، ماندگار و تجدیدپذیر در مقایسه با روشهای مدرن دفع پرندگان از مجسمههای فضای باز هستند. پژوهش حاضر به اهمیت همافزایی سه دانش طراحی شهری، حفاظت و دانش میراثی بومی تاکید دارد.
حمید اماناللهی، حسن کریمیان، فاطمه شیخ احمدی، دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
تختسلیمان، واقع در منطقهای کوهستانی در شمالغرب ایران، یکی از مراکز تاریخی و تمدنی مهم کشور است که از جنبههای مختلف علمی موردبررسی قرارگرفته است. این پژوهش با هدف شناسایی ویژگیهای زیستمحیطی مؤثر بر سکونت انسانها و بررسی اثرات شرایط اقلیمی و محیطی بر حفاظت از آثار تاریخی انجامشده است. نتایج نشان میدهد که چشمه بزرگ تختسلیمان و چشمههای کارستی متعدد، با تأمین آب حاوی املاح، نقش مهمی در شکلگیری سکونتگاهها و ترکیب شیمیایی خاک داشته و بهتبع آن، بر تنوع زیستی و پوشش گیاهی منطقه مؤثر بودهاند. بارندگی مناسب نیز موجب غنای پوشش گیاهی و ایجاد زیستگاه مطلوب برای گونههای جانوری شده است. اهداف اصلی تحقیق شامل شناسایی ظرفیتهای زیستمحیطی در شکلگیری سکونتگاهها و ارائه راهکارهای سازگاری با شرایط اقلیمی برای حفاظت، مرمت و ساماندهی مجموعه است. با توجه به شرایط خاص اقلیمی تختسلیمان، از جمله زمستانهای طولانی و بارش سنگین برف، سؤال اصلی این است که چگونه میتوان از آثار تاریخی منطقه حفاظت کرد. روش تحقیق بهصورت تاریخی و توصیفی-تحلیلی، با استفاده از مطالعات کتابخانهای و بازدیدهای میدانی بوده است. تحلیل و مقایسه پارامترهای اقلیمی شامل دما، رطوبت، بارش و تابش خورشیدی با استانداردهای بینالمللی نشان داد که با مدیریت صحیح، برخی شاخصهای اقلیمی میتوانند در کاهش آسیبهای فیزیکی آثار مؤثر باشند. بر این اساس، راهکارهای عملی مبتنی بر شاخصهای کمی و کیفی برای کاهش اثرات مخرب عوامل محیطی ارائهشده است. مطالعه حاضر با تلفیق دادههای تاریخی، معماری و محیطی، نقش مطالعات محیطی را در حفاظت محوطههای باستانی، بهویژه تختسلیمان، برجسته ساخته و راهکارهایی علمی و کاربردی پیشنهاد میکند که میتواند حفاظت پایدار این میراث ارزشمند را تضمین کند.
سیده سمیرا آلطه بناب، احد نژاد ابراهیمی، دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
کاربندی از عناصر تزئینی- سازهای معماری ایرانی اجرا شده بر پایه هندسه دقیق است که در بخشهای مختلف و متنوع آن بهکار رفته است و از قسمتهای مهم کاربندی؛ کاربست در چپیرهسازی است. معماران ایرانی در گنبدخانهها، جهت تبدیل زمینه مربع به دایره از چپیرهسازی بهره میگرفتند که دارای دو بخش گوشهسازی و شکنج است. هدف این پژوهش بررسی نمونههای تاریخی و دستهبندی فرمهای کاربندی اجرا شده در شکنج در راستای گونهشناسی و طبقهبندی نظاممند نمونههای تاریخی است و همچنین ویژگیهای موجود در هریک از کاربندیهای اجرا شده از لحاظ زمینه و نوع کاربندی مورد بررسی قرار خواهد گرفت تا رابطه بین نوع کاربندی اجرا شده در شکنج با زمینه و اضالع کاربندی مشخص شود. پیشینه تحقیق نشان میدهد شکنج به دو روش تاقبندی و کاربندی قابل اجرا است. برای رسیدن به این هدف دستهبندی شکلی از کاربندی در شکنجهای مطالعه شده ارائه شد. این پژوهش از نوع پژوهشهای کیفی است که به روش توصیفی- تحلیلی کار شده و اطلاعات لازم از طریق مطالعات کتابخانهای، مشاهده عینی و بررسی نمونههای در دسترس انجام شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد کاربندی در شکنج از منظر شکلی به دو دسته تاق بزرگ (شامل ساده و دارای سوسنی) و تاق کوچک (شامل تاقبندی با کاربندی، سکنج ساده با کاربندی و ترمبه فیلپوش با کاربندی) قابل تقسیم است، که هریک از انواع دارای ویژگی خاص خود هست که در زمینههایی همچون نیمهشت قابل اجرا است. این پژوهش بهصورت مستقیم دستورالعملهای اجرایی ارائه نمیدهد؛ اما نتایج آن میتواند به مطالعات بعدی و فرآیند تشخیص اصالت در حفاظت و مرمت کاربندیهای اجرا شده در شکنج کمک کند.