حسین اسمعیلی سنگری، راحله پروین، دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
حفاظت از میراث فرهنگی ناملموس در فضاهای تاریخی مستلزم درک چندلایهای از فرهنگ، رفتار و معنا و همچنین مشارکت فعال مردم است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر طراحی روایتهای فرهنگی بر ارتقاء مشارکت مردمی به منظور حفاظت از میراث ناملموس در محدوده حریم مجموعه میراث جهانی بازار تاریخی تبریز (کوچهپاساژ) انجام شد. بدینسان، در راستای پاسخ به پرسش اصلی: «تأثیر طراحی روایتهای فرهنگی بر ارتقاء مشارکت مردمی در حفاظت از میراث ناملموس به چه میزان است؟»، روش تحقیق آمیخته (کیفی-کمی) بهکار گرفته شد. بطوریکه در بخش کیفی، با استفاده از رویکرد خودمردمنگاری، مشاهدات میدانی و مصاحبههای نیمهساختاریافته با ساکنان و کسبه، دادههایی در ارتباط با تجارب زیسته، تعلق مکانی و ارزشهای فرهنگی جمعآوری و با تحلیل مضمون ۲۸ گویه اصلی استخراج شد. در بخش کمی، پرسشنامهای بر اساس گویههای کیفی طراحی و میان ۵۰ نفر از کاربران و ۱۶ نفر از متخصصان توزیع شد. تحلیل دادهها با آزمونهای تحلیل عاملی اکتشافی، ضریب پایایی، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه انجام شد. یافتههای پژوهش نشان دادند که میان مؤلفههای فرهنگی (ملموس، رفتاری و معنوی) و حس تعلق به مکان رابطهای معنادار وجود دارد. چنانکه با الگوی روایتهای فرهنگی طراحیشده و با استفاده از روش تصمیمگیری چندمعیارهTOPSISارزیابی و رتبهبندی شدند. نتایج نشان میدهد فرآیند طراحی روایت فرهنگی برمبنای تجریه زیسته کنشگران بهعنوان ابزاری عملیاتی در انتقال ارزشهای میراث ناملموس، تقویت حس تعلق به مکان و ارتقاء مشارکت فعال مردم در حفاظت از فضاهای تاریخی عمل خواهد نمود.
یکپارچگی بهعنوان مؤلفهای برای حفظ ارزشها و اهمیت میراثفرهنگی، عاملی اساسی در فرایند حفاظت از میراث فرهنگی است. در شهرهای تاریخی با توجه به روند گسترش و توسعه، موضوع یکپارچگی و حفاظت اهمیت ویژهای دارند. یکپارچگی میتواند باعث ایجاد تعادل میان حفاظت و توسعه شهری باشد. بخصوص در یکپارچگی تاریخی- ساختاری این موضوع قابل توجه جدیتر است. در حال حاضر متأسفانه با ازبینرفتن یکپارچگی ساختاریِ بافتهای کهن، بسیاری از فضاهای شهری تحتتأثیر قرار گرفته و دچار آسیب شدهاند. هدف از این مطالعه در کنار شناسایی شاخصهای کلیدی مرتبط با یکپارچگی تاریخی- ساختاری، بررسی، ارزیابی و تحلیل این موضوع در بخشی از محدوده بافت تاریخی قزوین بود. این مطالعه با بازنمایی و بازخوانی وجوه اصیل و در جهت حفظ ارزشها و اصالتهای بافت تاریخی، به پرسش «در طی زمان چه تحولات کالبدی و ساختاری در محدوده مرکزی بافت تاریخی قزوین ایجاد شده و این تغییرات چه پیامدهایی را به همراه داشته است» پاسخ داده است. در این پژوهش با روشی توصیفی تحلیلی، شاخصهای اصلی سنجش یکپارچگی بر اساس ضوابط حفاظتی و دیدگاه نظریهپردازان تعیین و پس از آن بر روی محلات راهری، خندقبار و خیابان واقع در شهر قزوین در دو مقیاس محله و محدوده پیرامونی بررسی شد. در این مطالعه اسناد کتابخانهای، منابع تاریخی، مطالعات میدانی و بهویژه تحلیل نقشهها و تصاویر تاریخی (از اولین نقشه موجود مربوط به سال 1297 ه.ش تا به امروز) در جهت بررسی سیر تغییرات و تحولات مورد استفاده قرار گرفت. یافتهها در این مطالعه نشان داد که تغییرات و تحولات ایجاد شده در الگوهای ساختاری محله و همچنین ساختار تاریخی و عملکردی محدوده پیرامونی تأثیر گذاشته است. وضعیت حال حاضر بهگونهای است که بخشی از هویت و انسجام پیشین بخصوص در خطوط تاریخی دچار خدشه شده است. از این رو در کنار توجه به تداوم توسعههای شهر و تعادل بین وجود تاریخی و زندگی امروز، ضروری است تا ارزشهای تاریخی محدوده و محله در اولویت قرار گیرد تا به تبع آن تغییراتی در نظام ساختار و تاریخی محدوده انجام پذیرد.