جستجو در مقالات منتشر شده


226 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي

حبیب مشکین فام فرد،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

بتن به‌عنوان یکی از پرکاربردترین مصالح ساختمانی معاصر، با ویژگی‌هایی چون مقاومت فشاری بالا، قابلیت شکل‌پذیری، دردسترس‌بودن و هزینه مناسب، جایگاه ویژه‌ای در معماری و سازه‌های امروزی دارد. برخی از آثار معاصر معماری ایران و جهان که در فهرست میراث ملی و جهانی ثبت شده‌اند، با بهره‌گیری از بتن نمایان ساخته شده‌اند. بااین‌حال، قرارگیری این سازه‌ها در معرض شرایط جوی متنوع و آلودگی‌های ناشی از کلان‌شهرها، به‌ویژه در طول زمان، موجب بروز فرسایش و تغییرات ظاهری و ساختاری در بتن می‌شود. عوامل مخربی همچون باران‌های اسیدی، ترکیبات شیمیایی موجود در جو، املاح محلول و فرسایش ناشی از باد و آب، به‌تدریج موجب کاهش دوام و تضعیف ساختار بتن می‌گردند. این فرایند نه‌تنها به افت کیفیت بصری منجر می‌شود، بلکه ضرورت اقدامات حفاظتی و مرمتی را نیز اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. ازاین‌رو، حفاظت سطوح بتنی در برابر عوامل محیطی و شیمیایی، رویکردی حیاتی در نگهداشت و پایداری این سازه‌ها به شمار می‌آید. در پاسخ به این چالش، بهره‌گیری از فناوری‌های نوین می‌تواند نقش مؤثری در افزایش دوام بتن ایفا کند. یکی از دستاوردهای مهم در این زمینه، اختراع پوشش مقاوم سیمانی ضدآب است که در سال ۱۳۹۵ ثبت و تأییدیه آن از سوی دانشگاه شیراز صادر شد. این پژوهش با رویکردی کاربردی انجام‌گرفته و در گام نخست به معرفی اختراع و شروع ایده آن پرداخته است. سپس با تبیین تشریح و توضیح آن و ماهیت و اهداف آن پرداخته و با ارائه نتایج آزمون‌های عملکردی در تشدید شرایط محیطی و جذب آب، کاربری مرتبط آن ارائه شده است. نتایج آزمون جذب آب ۲۴ ساعته نشان می‌دهد که این پوشش با میزان جذب تنها ۰.۳ درصد، در مقایسه با نمونه شاهد سیمانی با جذب ۱۴.۸ درصد، عملکردی چشمگیر در نفوذناپذیری در برابر رطوبت دارد. افزون بر این، پوشش مذکور باضخامت حداقل یک میلی‌متر، ویژگی‌های ضدآب و مقاومت در برابر شوره و اسید را داراست. سهولت استفاده و قابلیت اعمال بر روی سطوح متنوع، از دیگر مزایای این فناوری محسوب می‌شود. نکته قابل‌توجه آن است که پوشش مقاوم سیمانی ضد آب با حداقل تأثیر بصری، امکان حفاظت از بتن را بدون تغییر محسوس در ظاهر سطح فراهم می‌آورد.

مریم شیروانی،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

دوران زندیه، دوران کوتاهی در حکومت­های شکل گرفته در ایران است که با فرماندهی در شهر شیراز به حیات خود ادامه داد. در این زمان هر چند کوتاه آثار مختلفی ساخته شد که یکی از مهمترین آن­ها، ارگ کریم­خانی است. در این بنا با ویژگی خاص معماری خود از آرایه­های مختلف تزیینی استفاده شده و نقاشی دیواری یکی از آن­هاست که متاسفانه در دوران قاجار در زیر لایه گچ مخفی شده و دوباره روی آن در برخی قسمت­ها نقاشی قاجاری کشیده شده است. امروزه در برخی بخش­ها نقاشی­های زندیه از زیر گچ خارج شده که تا کنون مطالعات زیادی بر روی شناسایی رنگدانه­های دوره زندیه صورت نپذیرفته است. هدف در این پژوهش فن­شناسی و ساختارشناسی رنگدانه­ها در نقاشی دیواری دوره زندیه در ارگ کریم­خانی است. سوال مطرح شده این است که ترکیب این مواد رنگی شامل چه نوع موادی است. با توجه به این موضوع، از روش آنالیزهای دستگاهی FT-IR ،SEM–EDS  و RAMAN برای شناسایی عنصری و ترکیبی مواد تشکیل‌دهنده رنگ‏ها استفاده‌ شده است. یافته­های حاصل شده بیان می­دارد که ترکیبات رنگدانه قرمز شامل اکسید سرب (سرنج) و احتمالا اکسید آهن (اخرا)، رنگدانه آبی شامل آبی اولتامارین (لاجورد- لازولیت) و رنگدانه سبز شامل مالاکیت (سبز کوهی) بوده که بر روی بسترهای گچی اجرا شده­اند و از یک ترکیب روغنی به عنوان بست و بستر زیرین استفاده شده است. رنگدانه­ها دارای ساختار معدنی بوده و با اینکه در دوره قاجار به طور کامل در زیر لایه گچ قرار گرفته ماندگاری مناسبی داشته و تخریب نشده­اند. همچنین دیده می­شود با وجود وارد شدن رنگ­های روغنی اروپایی در دوره زندیه در ایران از این ترکیبات رنگی در نقاشی دیواری استفاده نشده است.

مسعود باتر، محبوبه راستین،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

کتیبه‌ گچبری مسجد آق‌قلعه در شهر نقاب سبزوار، یکی از آثار شاخص دوره ایلخانی در شرق ایران به‌شمار می‌رود که از منظر هنری، تاریخی و فناوری اهمیت ویژه‌ای دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی فنون اجرایی، آسیب‌شناسی، مطالعات آزمایشگاهی و تدوین شیوه‌ای علمی در حفاظت و مرمت این کتیبه انجام گرفته است. در مرحله نخست، با روش‌های مطالعات میدانی و تصویربرداری، وضعیت کلی کتیبه از نظر ساختار، لایه‌های رنگ، گچبری و تزئینات بررسی و مستندسازی شد. سپس با بهره‌گیری از روش‌های آنالیز دستگاهی پراش و فلورسانس پرتوی ایکس، ساختار و ترکیبات شیمیایی رنگ‌دانه‌های مورد استفاده در تزئین کتیبه شناسایی گردید که نتایج آن حاکی از کاربرد رنگ‌دانه‌های طبیعی معدنی نظیر قرمز اخرا و آبی لاجورد بود. در مرحله آسیب‌شناسی، عوامل تخریب و فرسایش اثر، همچون رطوبت صعودی و نزولی، نوسانات دمایی، فشار سازه‌ای، آلودگی‌های شیمیایی و بیولوژیکی و مداخلات مرمتی غیراصولی توسط عوامل انسانی شناسایی شد. بر این اساس، مراحل مختلف مرمت شامل پاک‌سازی، استحکام‌بخشی، بازسازی بخش‌های کمبود نقوش و کتیبه گچبری، موزون‌سازی رنگی و تثبیت نهایی اجرا گردید و در تمامی مراحل اصل بازگشت‌پذیری، کمینه‌سازی مداخله و هماهنگی بصری رعایت شد. در پایان، برای حفاظت بلندمدت اثر، پیشنهاداتی همچون کنترل شرایط محیطی، نصب حفاظ، آموزش متولیان و دفع رطوبت زیرساختی ارائه گردید. آنچه این پژوهش را از مطالعات مشابه مرمت آثار ایلخانی متمایز می‌سازد، به‌کارگیری هم‌زمان داده‌های آزمایشگاهی پیشرفته با تحلیل‌های میدانی برای ارائه یک مدل اجرایی یکپارچه و بومی‌سازی‌شده در مرمت کتیبه‌های گچبری رنگ‌آمیزی‌شده دوره ایلخانی است؛ مدلی که پیش‌تر در پژوهش‌های مرتبط با تزئینات گچی شرق ایران به‌صورت نظام‌مند ارائه نشده بود.

فریده مجیدی‌خامنه،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

مجسمه­‌های فضای باز (روباز) یا مجسمه‌­های شهری به‌­عنوان بخشی از میراث فرهنگی ، علاوه بر زیباسازی فضا، نقش مهم انتقال پیام به ناظران و  هویت‌­بخشی به معابر را ایفا می­‌نمایند. تآب­‌آوری این سازه‌­ها مورد تهدید عوامل جوی، انسانی و زیست­‌محیطی­‌ست و در گذر زمان دچار فرسایش می­‌گردند. در یک نمونه موردی، فضولات پرندگان، مجسمه برنزی نادرشاه افشار در مشهد را دچار آسیب و خردگی‌های متعدد نمودند. متاسفانه بعد از مرمت مجسمه نادرشاه و صرف هزینه‌­های زمانی، اقتصادی بسیار زیاد، تهدید پرندگان هنوز پابرجا مانده است. هدف از این پژوهش، بازشناسی تجارب دانش بومی در جهت دفع پرندگان، مقایسه الگوهای کهن و تکنیک­‌های مدرن دفع پرندگان، یافتن زمینه­‌های هم‌­افزایی مطالعات مردم‌­شناسی، دانش حفاظت آثار تاریخی و طراحی شهری است. سوال اصلی پژوهش در مورد میزان انعطاف­‌پذیری راهکارهای بومی برای حل معضل حفاظت مجسمه­‌های شهری فلزی از آسیب پرندگان است. به این منظور پژوهشگر با روش توصیفی/ تحلیلی به استخراج الگوهای دانش بومی و بنیان­‌های عقلانیت زیست­‌محیطی دانشوران محلی در دفع پرندگان پرداخته و به مقایسه آن با شیوه‌­های مدرن اقدام کرده است. این الگوها شامل: 1- الگوی محرومیت از لانه­‌سازی، استقرار و غذا 2- الگوی صدا هراسی3- الگوی وحشت از حرکت اشیاء 4- الگوی خیرگی چشم پرندگان 5-  الگوی رنگ هراسی (هراس پرندگان از رنگی خاص) 6- الگوی بو هراسی (هراس پرندگان از بویی خاص) هستند. نتایج نشان­‌دهنده درجات بالای فهم  اکولوژیک دانشوران محلی و انعطاف­‌پذیری گسترده دانش‌­های بومی در دفع پرندگان است. دانشوران بومی حوزه کشاورزی طی قرن­‌ها مبارزه با پرندگان به عقلانیت زیست محیطی و دانش تجربی رفتارشناسی دست یافته‌­اند. این روش­‌های بومی، دوست‌دار محیط زیست، اقتصادی، قابل دسترس، ماندگار و تجدید­پذیر در مقایسه با روش­‌های مدرن دفع پرندگان از مجسمه­‌های فضای باز هستند. پژوهش حاضر به اهمیت هم‌­افزایی سه دانش طراحی شهری، حفاظت و دانش میراثی بومی تاکید دارد.

حمید امان‌اللهی، حسن کریمیان، فاطمه شیخ احمدی،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

تخت‌سلیمان، واقع در منطقه‌ای کوهستانی در شمال‌غرب ایران، یکی از مراکز تاریخی و تمدنی مهم کشور است که از جنبه‌های مختلف علمی موردبررسی قرارگرفته است. این پژوهش با هدف شناسایی ویژگی‌های زیست‌محیطی مؤثر بر سکونت انسان‌ها و بررسی اثرات شرایط اقلیمی و محیطی بر حفاظت از آثار تاریخی انجام‌شده است. نتایج نشان می‌دهد که چشمه بزرگ تخت‌سلیمان و چشمه‌های کارستی متعدد، با تأمین آب حاوی املاح، نقش مهمی در شکل‌گیری سکونتگاه‌ها و ترکیب شیمیایی خاک داشته و به‌تبع آن، بر تنوع زیستی و پوشش گیاهی منطقه مؤثر بوده‌اند. بارندگی مناسب نیز موجب غنای پوشش گیاهی و ایجاد زیستگاه مطلوب برای گونه‌های جانوری شده است. اهداف اصلی تحقیق شامل شناسایی ظرفیت‌های زیست‌محیطی در شکل‌گیری سکونتگاه‌ها و ارائه راهکارهای سازگاری با شرایط اقلیمی برای حفاظت، مرمت و ساماندهی مجموعه است. با توجه به شرایط خاص اقلیمی تخت‌سلیمان، از جمله زمستان‌های طولانی و بارش سنگین برف، سؤال اصلی این است که چگونه می‌توان از آثار تاریخی منطقه حفاظت کرد. روش تحقیق به‌صورت تاریخی و توصیفی-تحلیلی، با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای و بازدیدهای میدانی بوده است. تحلیل و مقایسه پارامترهای اقلیمی شامل دما، رطوبت، بارش و تابش خورشیدی با استانداردهای بین‌المللی نشان داد که با مدیریت صحیح، برخی شاخص‌های اقلیمی می‌توانند در کاهش آسیب‌های فیزیکی آثار مؤثر باشند. بر این اساس، راهکارهای عملی مبتنی بر شاخص‌های کمی و کیفی برای کاهش اثرات مخرب عوامل محیطی ارائه‌شده است. مطالعه حاضر با تلفیق داده‌های تاریخی، معماری و محیطی، نقش مطالعات محیطی را در حفاظت محوطه‌های باستانی، به‌ویژه تخت‌سلیمان، برجسته ساخته و راهکارهایی علمی و کاربردی پیشنهاد می‌کند که می‌تواند حفاظت پایدار این میراث ارزشمند را تضمین کند.

حسین اسمعیلی سنگری، راحله پروین،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

حفاظت از میراث فرهنگی ناملموس در فضاهای تاریخی مستلزم درک چندلایه‌ای از فرهنگ، رفتار و معنا و همچنین مشارکت فعال مردم است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر طراحی روایت‌های فرهنگی بر ارتقاء مشارکت مردمی به منظور حفاظت از میراث ناملموس در محدوده حریم مجموعه میراث جهانی بازار تاریخی تبریز (کوچه‌پاساژ) انجام شد. بدینسان، در راستای پاسخ به پرسش اصلی: «تأثیر طراحی روایت‌های فرهنگی بر ارتقاء مشارکت مردمی در حفاظت از میراث ناملموس به چه میزان است؟»، روش تحقیق آمیخته (کیفی-کمی) به‌کار گرفته شد. بطوریکه در بخش کیفی، با استفاده از رویکرد خودمردم‌نگاری، مشاهدات میدانی و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ساکنان و کسبه، داده‌هایی در ارتباط با تجارب زیسته، تعلق مکانی و ارزش‌های فرهنگی جمع‌آوری و با تحلیل مضمون ۲۸ گویه اصلی استخراج شد. در بخش کمی، پرسشنامه‌ای بر اساس گویه‌های کیفی طراحی و میان ۵۰ نفر از کاربران و ۱۶ نفر از متخصصان توزیع شد. تحلیل داده‌ها با آزمون‌های تحلیل عاملی اکتشافی، ضریب پایایی، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه انجام شد. یافته­های پژوهش نشان دادند که میان مؤلفه‌های فرهنگی (ملموس، رفتاری و معنوی) و حس تعلق به مکان رابطه‌ای معنادار وجود دارد. چنانکه با الگوی روایت‌های فرهنگی طراحی‌شده و با استفاده از روش تصمیم‌گیری چندمعیاره TOPSIS ارزیابی و رتبه‌بندی شدند. نتایج نشان می‌دهد فرآیند طراحی روایت فرهنگی برمبنای تجریه زیسته کنشگران به‌عنوان ابزاری عملیاتی در انتقال ارزش‌های میراث ناملموس، تقویت حس تعلق به مکان و ارتقاء مشارکت فعال مردم در حفاظت از فضاهای تاریخی عمل خواهد نمود.

فاطمه فرحانی، رضا رحیم‌نیا،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

یکپارچگی به‌عنوان مؤلفه‌ای برای حفظ ارزش‌ها و اهمیت میراث‌فرهنگی، عاملی اساسی در فرایند حفاظت از میراث فرهنگی است. در شهرهای تاریخی با توجه به روند گسترش و توسعه، موضوع یکپارچگی و حفاظت اهمیت ویژه‌ای دارند. یکپارچگی می‌تواند باعث ایجاد تعادل میان حفاظت و توسعه شهری باشد. بخصوص در یکپارچگی تاریخی- ساختاری این موضوع قابل توجه جدی‌تر است. در حال حاضر متأسفانه با ازبین‌رفتن یکپارچگی ساختاریِ بافت‌های کهن، بسیاری از فضاهای شهری تحت‌تأثیر قرار گرفته و دچار آسیب شده‌اند. هدف از این مطالعه در کنار شناسایی شاخص‌های کلیدی مرتبط با یکپارچگی تاریخی- ساختاری، بررسی، ارزیابی و تحلیل این موضوع در بخشی از محدوده بافت تاریخی قزوین بود. این مطالعه با بازنمایی و بازخوانی وجوه اصیل و در جهت حفظ ارزش‌ها و اصالت‌های بافت تاریخی، به پرسش «در طی زمان چه تحولات کالبدی و ساختاری در محدوده مرکزی بافت تاریخی قزوین ایجاد شده و این تغییرات چه پیامدهایی را به همراه داشته است» پاسخ داده است. در این پژوهش با روشی توصیفی تحلیلی، شاخص‌های اصلی سنجش یکپارچگی بر اساس ضوابط حفاظتی و دیدگاه نظریه‌پردازان تعیین و پس از آن بر روی محلات راه‌ری، خندق‌بار و خیابان واقع در شهر قزوین در دو مقیاس محله و محدوده پیرامونی بررسی شد. در این مطالعه اسناد کتابخانه‌ای، منابع تاریخی، مطالعات میدانی و به‌ویژه تحلیل نقشه‌ها و تصاویر تاریخی (از اولین نقشه موجود مربوط به سال 1297 ه.ش تا به امروز) در جهت بررسی سیر تغییرات و تحولات مورد استفاده قرار گرفت. یافته‌ها در این مطالعه نشان داد که تغییرات و تحولات ایجاد شده در الگوهای ساختاری محله و همچنین ساختار تاریخی و عملکردی محدوده پیرامونی تأثیر گذاشته است. وضعیت حال حاضر به‌گونه‌ای است که بخشی از هویت و انسجام پیشین بخصوص در خطوط تاریخی دچار خدشه شده است. از این رو در کنار توجه به تداوم توسعه‌های شهر و تعادل بین وجود تاریخی و زندگی امروز، ضروری است تا ارزش‌های تاریخی محدوده و محله در اولویت قرار گیرد تا به تبع آن تغییراتی در نظام ساختار و تاریخی محدوده انجام پذیرد.

زهرا بیدخوری، کورش مومنی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

اهمیت قلعه‌های تاریخی استان ایلام بیش از هر چیز به این دلیل است که این منطقه در دوره ساسانی، به‌عنوان یکی از مراکز حکومتی، محل شکل‌گیری قلعه‌های برجسته‌ای بوده است که ساختار سیاسی و اجتماعی آن دوران را معرفی می‌کند. با گذشت زمان، تعدادی از این آثار کارکرد اصلی خود را از دست داده و متروک شده‌اند که حفاظت آنها ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. استفاده‌ مجدد تطبیقی (Reuse Adaptive) از طریق تغییر کاربری مناسب، راهکاری مؤثر برای احیای این بناهای ارزشمند است. پرسش اصلی تحقیق عبارت است از: «چگونه می‌توان با رویکرد استفادە مجدد تطبیقی (AR) به حفظ و احیای قلعه‌های تاریخی ایلام کمک نمود؟« روش پژوهش، ترکیبی است و داده‌ها از مطالعات اسنادی و مشاهدات میدانی گردآوری و تحلیل شدند. جامعه‌ی آماری شامل ده نفر از دانشجویان ترم شش کارشناسی رشته‌ی معماری در دانشگاه صنعتی جندی‌شاپور دزفول است و کارگاه آموزشی«طراحی معماری ۳» به‌عنوان بستر پژوهش انتخاب شد. نتایج نشان می‌دهد که تمرکز طراحی‌ها بر خلق فضاهای جدید بوده و استراتژی الحاق بیشتر از نصب و مداخله به‌کار گرفته شده است. همچنین، الحاقات عمدتا در قالب دو گروه فضا و عنصر شکل گرفته و گسترده‌ترین تغییرات در قسمت مصالح نما بوده است. نتیجه نهایی حاکی از آن است که رویکرد استفادە مجدد تطبیقی نه‌تنها به حفظ و احیای قلعه‌های تاریخی ایلام کمک می‌کند، بلکه در قالب پروژه‌های آموزشی، موجب ارتقای فهم دانشجویان از نحوه تلفیق طراحی معاصر با ارزش‌های تاریخی و کالبدی بناهای میراثی می‌شود.

الهه حجاری، محمد مرتضوی، کیوان رئیسی، محمد حافظی کهنموئی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

ناپایداری اشیاء آهنی تاریخی که از حفاری‌های باستان‌شناسی بهدست می‌آیند ناشی از وجود یون‌های کلرید در محیط دفن و همچنین قرارگیری در معرض اکسیژن و رطوبت نسبی بالا است. تشکیل ترکیبات کلریدی آهن و مکانسیم‌های مرتبط با آن می‌تواند تا تخریب کامل شیء آهنی پس از حفاری باستان‌شناسی ادامه یابد. از اینرو، به حداقل رساندن خوردگی آهن پس از حفاری و حذف ترکیبات کلریدی مرحله‌ای اساسی در فرآیند حفاظت و تثبیت این آثار است. با وجود مطالعات گسترده‌ای که در زمینه روش‌های مختلف کلرزدایی اشیاء آهنی باستانی انجام گرفته است، اما همچنان مواردی از ناکارآیی و یا موفقیت نسبی روش‌های درمانی ذکر شده است. از اینرو در این مقاله با مرور پژوهش‌های صورت گرفته در خصوص روش‌های مختلف کلرزدایی اشیاء آهنی باستانی به نقد و بررسی هر روش، میزان کارآیی، دلایل عدم موفقیت، مزایا، معایب و تاثیرات هریک بر اشیاء پرداخته شده است تا از این طریق یافته‌های پژوهش‌های موجود بهتر مشخص گردد و همچنین جنبه‌هایی از موضوع که نیاز به تحقیق بیشتر دارد شناسایی شود. بررسی منابع نشان داد که مطالعات بسیاری در خصوص روش‌های مختلف کلرزدایی و میزان موفقیت هریک، عوامل تأثیرگذار بر آن قبل، حین و بعد از کلرزدایی، و همچنین کلرزدایی اشیاء ترکیبی و بزرگ توسط پژوهشگران مختلف انجام گرفته است. عالوه‌بر این، مطالعه‌ای در مورد تعیین میزان کلرید باقیمانده در اشیاء پس از کلرزدایی و درمان انجام شده است که در آن مصرف اکسیژن محلول درنتیجه خوردگی مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعات، براساس فاکتورهایی چون محصولات خوردگی گوناگون، ساختارهای متفاوت لایه‌های خوردگی، میزان و شدت خوردگی، حفظ تمامیت اثر تاریخی و میزان حذف یونهای کلرید بوده است. در نهایت با مرور و مقایسه مطالعات انجام شده در این مقاله، مشخص شد همچنان خلاء‌هایی در این راستا دیده می‌شود که تحلیل آنها در نهایت موجب به‌کارگیری و بهینه‌سازی روش‌های مناسب کلرزدایی متناسب با ویژگی‌های خاص هر شیء و شرایط حفاظتی آن را فراهم می‌سازد.

الهام حاجی نیلی، عیسی اسفنجاری کناری،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

در نیم قرن اخیر، بناهای تاریخی با بحران‌های متعددی مواجه بوده‌اند. دامنه وسیع آسیب‌های ناشی از عوامل درونی، طبیعی و انسانی، چالش‌های جدیدی را پیش روی حفاظت و مرمت این آثار قرار داده و بیش‌ازپیش ضرورت تشخیص دقیق آسیب‌ها با بهره‌گیری از روش‌های ترکیبی را روشن ساخته است. با این حال، مطالعاتی که در زمینه آسیب‌شناسی بناهای تاریخی در ایران انجام شده‌اند، همچنان یا دارای رویکردی توصیفی-تحلیلی با ماهیتی عمدتا کیفی هستند و یا صرفا بر تحلیل‌های کمی تکیه دارند. ازآنجاکه که تشخیص و ارزیابی صحیح علل بروز آسیب‌ها، نقش اساسی در تعیین حد، سطح و اولویت مداخلات مرمت ایفا می‌نماید، این پژوهش به‌دنبال توسعه روشی جامع برای آسیب‌شناسی ترکیبی و همه جانبه یک بنای تاریخی است. همانگونه که وضعیت آسیب‌های فعلی بنا در تعیین میزان و شیوه مداخله تأثیرگذار است، درک دگرگونی‌های بنا در طول تاریخ، شناخت تعمیرات و تغییرات گذشته، بررسی ویژگی‌های ذاتی و ساختاری مصالح، تحلیل کمی و کیفی رفتار سازه در برابر تنشهای وارده و بحران‌های طبیعی همچون زلزله و سیل نیز مؤثر بوده و می‌بایستی به‌صورت توامان مورد ارزیابی قرار گیرند. این پژوهش با تمرکز بر آسیب‌های پل- بند تاریخی ایزدخواست به یک روش ترکیبی سازنده دست یافته که می‌تواند برای ارزیابی آسیب‌شناسانه سایر بناهای تاریخی دیگر الهام‌بخش باشد. بر این اساس، پژوهش حاضر با تعریف یک متدولوژی شش مرحله‌ای، شامل: (1) تحلیل تاریخی و بررسی سیر تحول بنا، (2) مشاهده مستقیم و تحلیل کیفی وضعیت فعلی در محل، (3) تحلیل کیفی و نیمه‌کمی مالت‌ها و تحلیل کیفی مصالح، (4) تحلیل سازه و بررسی رفتار کلی بنا، (5) ارزیابی ایمنی و انجام تحلیل‌های کمی و آزمون‌های سازه‌ای و (6) قضاوت نهایی و ترکیب داده‌ها؛ به تشخیص و داوری دقیق علل بروز آسیب‌ها پرداخته است. این روش در ارتباط با پل- بند تاریخی ایزدخواست به‌کار گرفته شده و نتایج آن مبنایی برای تعیین حدود مداخلات مرمتی و اقدامات استحکام‌بخشی فراهم آورده است. از نظر هدف، پژوهش حاضر کاربردی است و از لحاظ روش تحلیل، ماهیتی کمی و کیفی با رویکرد توصیفی-تحلیلی دارد. متغیرهای به‌کاررفته ترکیبی از داده‌های کمی و کیفی بوده و از منظر زمانی، شامل بررسی گذشته و وضعیت کنونی است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تلفیق نظام‌مند تحلیل تاریخی، آسیب‌شناسی کیفی وضعیت فعلی، تحلیل مالت‌ها و مصالح، تحلیل سازه‌ای و تحلیل کمی رفتار سازه، ضمن روشن ساختن سازوکارهای پایداری پل- بند ایزدخواست، امکان اتخاذ راهکارهای مرمتی حداقلی، سازگار با اصالت و توان بنا و قابل تعمیم به بناهای تاریخی مشابه را فراهم می‌آورد.

لیلی نعمانی خیاوی، حسین احمدی، سید محمدامین امامی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

حفاظت از آجرهای تاریخی یکی از جنبه‌های حیاتی حفاظت از میراث است که نیازمند روش‌های استحکام‌بخشی مؤثر برای اطمینان از یکپارچگی ساختاری و تداوم زیبایی‌شناختی است چراکه استحکام‌بخشی به‌عنوان یکی از مهمترین اقدامات حفاظتی و مرمتی است که برای پایدارسازی آثار آسیب‌دیده به‌خصوص در یادمان‌های تاریخی، مورداستفاده قرار می‌گیرد. این مقاله با تمرکز بر مواد معمول برای استحکام‌بخشی آجرهای تاریخی با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، انجام‌گرفته و راه‌حل‌های سنتی و نوآورانه را با بررسی مواد مختلف مرور نموده و ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی آجرهای تاریخی، چالش‌های ناشی از تخریب آنها و تکامل شیوه‌های استحکام‌بخشی را بررسی کرده است. این بررسی، مواد استحکام‌بخش را به مواد مبتنی بر سیلیکات، پلیمر و مواد زیستی طبقه‌بندی و اثربخشی آنها را از طریق مطالعات موردی و معیارهای عملکردی ارزیابی می‌کند. علاوه‌بر این، مسائل مربوط به سازگاری، اثرات زیست‌محیطی و ملاحظات زیبایی‌شناختی را موردبحث قرار می‌دهد. این یافته‌ها نیاز به تحقیق و نوآوری مداوم در مواد استحکام‌بخش را برای افزایش تلاش‌های حفاظتی و در عین‌حال حفظ اصالت ساختارهای تاریخی نشان می‌دهد.

سیده سمیرا آل‌طه بناب، احد نژاد ابراهیمی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

کاربندی از عناصر تزئینی- سازهای معماری ایرانی اجرا شده بر پایه هندسه دقیق است که در بخش‌های مختلف و متنوع آن به‌کار رفته است و از قسمت‌های مهم کاربندی؛ کاربست در چپیره‌سازی است. معماران ایرانی در گنبدخانه‌ها، جهت تبدیل زمینه مربع به دایره از چپیره‌سازی بهره می‌گرفتند که دارای دو بخش گوشه‌سازی و شکنج است. هدف این پژوهش بررسی نمونه‌های تاریخی و دسته‌بندی فرم‌های کاربندی اجرا شده در شکنج در راستای گونه‌شناسی و طبقه‌بندی نظام‌مند نمونه‌های تاریخی است و همچنین ویژگی‌های موجود در هریک از کاربندی‌های اجرا شده از لحاظ زمینه و نوع کاربندی مورد بررسی قرار خواهد گرفت تا رابطه بین نوع کاربندی اجرا شده در شکنج با زمینه و اضالع کاربندی مشخص شود. پیشینه تحقیق نشان می‌دهد شکنج به دو روش تاق‌بندی و کاربندی قابل اجرا است. برای رسیدن به این هدف دسته‌بندی شکلی از کاربندی در شکنج‌های مطالعه شده ارائه شد. این پژوهش از نوع پژوهش‌های کیفی است که به روش توصیفی- تحلیلی کار شده و اطلاعات لازم از طریق مطالعات کتابخانه‌ای، مشاهده عینی و بررسی نمونه‌های در دسترس انجام شده است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد کاربندی در شکنج از منظر شکلی به دو دسته تاق بزرگ (شامل ساده و دارای سوسنی) و تاق کوچک (شامل تاق‌بندی با کاربندی، سکنج ساده با کاربندی و ترمبه فیلپوش با کاربندی) قابل تقسیم است، که هریک از انواع دارای ویژگی خاص خود هست که در زمینه‌هایی همچون نیم‌هشت قابل اجرا است. این پژوهش به‌صورت مستقیم دستورالعمل‌های اجرایی ارائه نمی‌دهد؛ اما نتایج آن می‌تواند به مطالعات بعدی و فرآیند تشخیص اصالت در حفاظت و مرمت کاربندی‌های اجرا شده در شکنج کمک کند.

مهدی رازانی، حمید فدایی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

محوطه‌های باستان‌شناسی به‌عنوان بخش‌هایی حساس و واجد ارزش‌های گوناگون فرهنگی، تاریخی و علمی، نیازمند سیاست‌ها و سازوکارهایی منسجم در زمینه حفاظت هستند. اگرچه در دهه‌های اخیر اهمیت حفاظت از این محوطه‌ها در گفتمان‌های فرهنگی و تخصصی مورد تأکید قرار گرفته، اما فقدان اسناد راهبردی مشخص و هماهنگ، موجب بروز چالش‌هایی در فرآیند کاوش و پس از آن شده است. این مقاله بر پایه تجربیات میدانی و تعامل میان حوزه‌های تخصصی مرتبط و کارشناسان این مقوله، ضمن ارائه پیشنهادات مدون بر ضرورت تدوین «سند ملی حفاظت در کاوش‌های باستان‌شناسی» تأکید می‌ورزد. هدف اصلی این سند، نهادینه‌سازی حفاظت به‌عنوان بخشی لاینفک از فرایند کاوش باستان‌شناسی است؛ رویکردی که از مرحله پیش از کاوش آغاز می‌شود و تا پایش‌های بلندمدت پس از آن استمرار می‌یابد. در این نوشتار، که مرتبط با تهیه چارچوبی فراگیر برای تعریف مسئولیت‌ها، زمانبندی اقدامات حفاظتی و هماهنگی بین‌بخشی در زمینه حفاظت و مرمت در حین کاوش است اصول، اهداف و پیشنهادهای اجرایی سند در قالب 8 ماده به همراه تبصره‌ها ارائه گردیده است.

غلامرضا رحمانی، نیما نظافتی، مرتضی حصاری،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

تپه سفالین در شمال شهر پیشوا، بر روی تپه‌های طبیعی این شهر که از لایه‌های هولوسن پیشین (آبرفت کهنتر از ۴۰۰۰ سال پیش) تشکیل شده‌اند، قرار دارد. کاوش در تپه سفالین در ادامه مطالعات باستان‌شناسی دشت ورامین-پیشوا به‌صورت منظم و پیوسته در چند سال اخیر به مدت هفت فصل انجام گشته است. مواد فرهنگی به‌دست‌آمده از تپه سفالین در شمال مرکز فلات ایران باعث افزایش اطلاعات ما درباره دوره آغاز نگارش، مابین ۳۵۰۰ تا ۲۸۰۰ پیش از میلاد، در حوزه فرهنگی شمال مرکز فلات ایران شده است. در فصل ششم و هفتم کاوش محوطه سفالین، فضاهای معماری از کارگاه شماره ۲۰ کاوش به‌دست آمد. این فضاها با کف قلوه‌سنگی، سکوی خشتی و معماری راست‌گوشه مستند شدند. براساس یافته‌های سفالی (ساده و منقوش)، گل‌مهر و گل‌نوشته شکسته، سکونت در مراحل مختلف دوره فرهنگی آغاز ایلامی مشخص گشت. این پژوهش به مطالعه فنی و آزمایشگاهی براساس روش آنالیز پراش پرتو ایکس (XRD) از بقایای معماری خشتی دوره آغاز ایلامی تپه سفالین و نیز مطالعات شیمیایی جهت ارائه راهکاری حفاظتی می‌پردازد. هدف از انجام این پژوهش، شناخت ّساختاری خشت‌های این دوره با یک روش نیمه‌کمی بوده است تا شناخت ما را از کانی‌شناسی خشت دوره آغاز ایلامی کامل‌تر نماید. این شناخت در خصوص حفاظت مطلوب این محوطه و نیز محوطه‌های خشتی هم‌افق کمک خواهد نمود.

دکتر سحر رستگار ژاله،
دوره 9، شماره 1 - ( 5-1405 )
چکیده


مبنای اصل پایداری این است که در زمان تصمیم گیری و مداخله، کاربران آینده را در نظر داشت و این منشاء بدنۀ کلی اخلاقیات معاصر حفاظت را شکل داده است. این اصل سعی دارد از تصمیم گیری های افراطی مبتنی بر سلیقه و تعصب، جلوگیری نماید. اصول اخلاقی ای چون «بازگشت پذیری» و «حداقل مداخله» در قرن نوزدهم میلادی تحت تأثیر نحله های نظری مختلف شکل گرفته و در ادبیات حفاظت کلاسیک بسیار پُرکاربرد بوده اند. این اصول بنیادین، به عنوان متغیرهای تأثیرگذار در تصمیم گیری های اخلاقی و فنی، در اندیشۀ معاصر حفاظت به موضوعی مورد بحث و مورد انتقاد بدل گشته اند. هدف پژوهش حاضر پرداختن به این انتقادها از منظر پایداری در حفاظت معاصر با بهره گرفتن از روش «واسازی» است؛ بدین معنی که با بررسی روابط علّی متغیرها و آشکار کردن آنچه پنهان مانده، شکاف ها و تناقضات را نشان دهد. هدف در گام نخست، عیان کردن چالش هایی همچون «موضوع مورد حفاظت»، «دلایل»، «اهداف» و «روش» است که اصول اخلاقی حفاظت را به امری متناقض، غیرشفاف و حتی گاه غیرممکن بدل کرده اند؛ سپس به نقد کشیدن و واسازی اصولی که در حفاظت کلاسیک به عنوان بدیهیات پذیرفته شده و غیرقابل بحث بوده اند. نتیجه آن که اخلاقیات معاصر با انعطاف پذیری بیشتر به دنبال چیزی است که مونوز ویناس آن را «اخلاقیات قابل انطباق» می نامد. در این روش اخلاقیات در زمان مداخله به عنوان اصولی ایستا و مکانیکی به کار گرفته نمی شوند، بلکه با «انطباق» و «سازگاری» آمادگی مواجهه با رفتار غیرقابل پیش بینی را دارند و در هیچ موردی الزامی نیستند و با توجه به شرایط می توانند نادیده گرفته شوند.

سیده سمیرا آل طه بناب، مینو قره بگلو، مهشید میجانی،
دوره 9، شماره 1 - ( 5-1405 )
چکیده


بافت‌های تاریخی براساس منشورها و بیانیه‌های بین‌المللی، دارای الزامات مشخصی در زمینه‌های "حفاظت و مرمت، گردشگری، بازسازی میراث فرهنگی و بازسازی بناهای تخریب شده براساس اسناد موجود" است. پیشرفت‌های اخیر در فناوری‌های متاورس، شامل واقعیت مجازی (VR) و واقعیت افزوده (AR)، تحولات چشمگیری در زندگی روزمره ایجاد کرده است. در واقعیت افزوده، اشیاء سه بعدی به محیط واقعی افزوده می‌شوند، در حالی که واقعیت مجازی امکان حضور کاربر در یک محیط کاملاً مجازی را فراهم می‌کند. متاورس، به عنوان ترکیبی از این دو فناوری، (واقعیت افزوده و واقعیت مجازی) قابلیت‌های منحصربه‌فردی را ارائه می‌دهد. این پژوهش از نوع تحقیقات کاربردی بوده و با رویکرد کیفی و استفاده از راهبرد تحلیل محتوا به بررسی منابع و اسناد نظری می‌پردازد. در این راستا، ضمن مراجعه به منابع اسنادی مرتبط با کاربرد متاورس در حوزه بافت تاریخی، موضوع با توجه به الزامات، اسناد و کنوانسیون‌های بین‌المللی مرتبط نیز مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که قابلیت متاورس به خوبی با الزامات، اسناد و کنوانسیون‌های بین‌المللی مرتبط با بافت تاریخی همسو است. از طریق متاورس می‌توان به مستندسازی دقیق بناهای تاریخی پرداخت و با استفاده از هدست‌های واقعیت مجازی و سایر ابزارهای مرتبط، امکان حضور مجازی در این مکان‌ها را برای افراد فراهم کرد. قابلیت‌های متاورس دارای پتانسیل بالایی در راستای اهداف حفاظت و بهره‌برداری پایدار از بافت تاریخی است. این فناوری امکان مستندسازی دقیق، ایجاد تجربه‌های گردشگری مجازی فراگیر و انجام مرمت‌های دیجیتالی نوآورانه را فراهم می‌آورد. همسویی این امکانات با الزامات و کنوانسیون‌های بین‌المللی، نشان‌دهنده رویکردی نوین و کارآمد در مواجهه با چالش‌های پیش‌روی حفظ میراث فرهنگی است.

 

میاده علیقی، مسعود نظام‌ابادی، حسن فاضلی‌نشلی،
دوره 9، شماره 1 - ( 5-1405 )
چکیده


روند مطالعات دیرین‌انگل‌شناسی طی دو دهه‌ی اخیر در ایران سرعت و وسعت یافته است. با این حال گسترش پژوهش های دیرین‌انگل‌شناسی در فلات ایران در این سال ها با چالش‌هایی همراه بوده و نتایج محدودی از آن منتشر شده که یکی از دلایل آن میزان بالای تخریب ریزماندهای زیستی در اقلیم قریب به اتفاق محوطه های باستانی ایران است. مهم ترین یافته‌های دیرین‌انگل‌شناسی در ایران تاکنون از محوطه هایی با سطح حفظ‌کنندگی بالا همچون معدن نمک چهرآباد زنجان بوده است که یافته‌های متعددی از بقایای زیستی و به خصوص مومیایی مردان نمکی از آن گزارش شده است. تدفین‌های کاوش شده عصر آهن در شهنه‌پشته نیز حاوی اسکلت‌های انسانی در این محوطه بود که فرصتی برای آزمون نمونه های رسوب خاک برداشت‌شده از مجاورت اندام‌های اسکلتی، تحت بررسی میکروسکوپی در آزمایشگاه فراهم ساخت. این مطالعه با هدف ارزیابی شواهد بالقوه‌ی حضور انگل‌ها به عنوان نشانه‌های اغلب ماندگار و قابل تحلیل از میزان سلامت، سطح بهداشت فردی و اجتماعی و حتی شیوه‌های تغذیه‌ی پیشینیان ساکن در محوطه‌ی باستانی شهنه‌پشته انجام شد. اگرچه در طی این آزمایشات، شواهدی قطعی از حضور بقایای گونه‌های انگل‌ داخلی شناسایی نشد، اما گونه‌هایی از نماتودها، هیره‌ها و یک مورد از پالینومورف‌های مشابه با تخم آسکاریس مشاهده گردید. همچنین با توجه به محدود بودن یافته‌ها و ریزماندهای زیستی قابل بازیابی در محوطه‌ی شهنه‌پشته به بررسی اهمیت و نقش تعیین‌کننده‌ی شرایط محیطی، اقلیمی، زمین‌شناختی و ویژگی های خاک در فرآیندهای تافونومیک و موثر بر ماندگاری یا تخریب ریزماندهای زیستی در این محوطه پرداخته شد. مطالعه‌ی حاضر و یافته‌های این پژوهش بر ضرورت توسعه‌ی رویکردهای میان‌رشته‌ای و بهره‌گیری از فن‌آوری‌های نوین در زمینه‌های زیست‌باستان شناسی و دیرین‌انگل‌شناسی تأکید می کند.

دکتر فرزاد مافی، خانم نازنین خجسته بهزادی، دکتر محمد امین امامی،
دوره 9، شماره 1 - ( 5-1405 )
چکیده


ناحیه کرمان با دارا بودن منابع عظیم و غنی معدنی، از مهم ترین مناطق در شناسایی و استخراج فلزات به شمار می‌آید. شهر بم در جنوب‌شرق این استان به دلیل شرایط خاص زمین‌شناسی و زمین‌ریخت‌شناسی از دیرباز به مرکزی استراتژیک برای پیوند مسیر جنوب‌خاوری ایران با سیستان تبدیل شده است. بررسی باستان‌شناختی بخش مرکزی شهرستان بم با هدف شناسایی مراکز ذوب فلز و معادن کهن در طول سال های (1397-1398 ه.ش) آغاز شد. در این مقاله، با استناد به نتایج بررسی‌های میدانی انجام‌شده در بخش مرکزی بم، مطالعات آزمایشگاهی شیمیایی و مینرالوژیک بر روی چهار نمونه از میخ‌های سفالین مکشوفه از چهار ناحیه مربوط به فعالیت‌های فلزگری انجام گرفته است. این آزمایشات با هدف شناسایی کاربری این میخ‌ها و بررسی فرآیندهای استحصال به کار رفته است. نمونه های میخ‌های سفالین مورد مطالعه از طریق تحلیل پتروگرافی و ژئو‌شیمیایی با استفاده از روش ICP-OES از چهار محوطه شناسایی‌شده انجام شده است. پتروگرافی میخ‌های سفالی، حاکی از درجه حرارت بالای ساخت این اشیاء و بافت پورفیری شامل مواد پرکننده عمدتاً آذرین است. نتایج آنالیز شیمیایی میخ‌های سفالی نشان می دهد که حدود 72 درصد از ترکیب شیمیایی این میخ‌ها متشکل از عنصر روی بوده و استحصال آگاهانه این فلز را اثبات می کند. وجود تکنولوژی کافی در راستای انجام فرایند اکسیداسیون روی و تولید توتیا در این محوطه می تواند دلیلی بر شروع یکی از پیچیده‌‌ترین و فن‌‌آورانه‌‌ترین فرایند‌‌های استحصال فلز در دنیای باستان باشد. نتایج آزمایش‌های انجام شده بر روی میخ‌های سفالین به دست آمده از برخی محوطه ها حاکی از استفاده از این میخ‌ها جهت استحصال اکسید روی (توتیا) بوده است.

دکتر امین اله کمالی، دکتر مهدی رازانی، دکتر سید ایرج بهشتی، دکتر حمید فدایی، مهندس وحید ابراهیم زاده،
دوره 9، شماره 1 - ( 5-1405 )
چکیده


محوطه های ذوب فلز چاه جمال خَشومنگ در استان یزد، بخش خرانق و شرق شهرستان اردکان، در ۲۵ کیلومتری جنوب روستای ساغند و ۱۲۰ کیلومتری یزد واقع شده اند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی فناوری ذوب و منشأ کانه های مورد استفاده در این محوطه ها، نمونه های سرباره برداشته شده از دو محوطه ذوب فلز را از طریق مطالعات میدانی، پتروگرافی و آنالیز شیمیایی به روش (ICP-OES) بررسی کرده است. نتایج پتروگرافی حضور کانی های سیلیکاتی پیروکسن و فایالیت در زمینه ی شیشه ای، همراه با فازهای فلزی مس طبیعی، کانی های سولفیدی مس (کالکوسیت و کوولیت) و کانی آهن دار وستیت را نشان می دهد. مقدار بالای سیلیس در نتایج آنالیز شیمیایی، در کنار حضور CaO و MgO، حاکی از استفاده از کمک ذوب های سیلیسی و کربناته برای کاهش ویسکوزیته سرباره است؛ این شواهد، همراه با ترکیب کانی شناختی مشاهده شده، دمای ذوب را حدود ۱۱۰۰ تا ۱۲۰۰ درجه سانتیگراد و شرایط درون کوره را احیایی و نسبتاً کنترل شده نشان می دهد. این محوطه های ذوب فلز که با هدف استخراج مس ایجاد شده بودند، علاوه بر مس، حاوی عناصر سرب، روی و نقره نیز هستند که نشان می دهد ماده خام تأمین کننده این کوره ها از یک کانسار پلی متال بوده است. در خصوص منشأ این مواد خام معدنی نیز می توان به تونل ها و چاهک های اکتشافی کهن، در فاصله حدود دو کیلومتری این محوطه ها، اشاره کرد که تأمین کننده محلی مواد اولیه این کوره های ذوب بوده اند. یافته های این پژوهش درک و آگاهی ما را نسبت به فناوری استخراج فلزات در فلات مرکزی ایران ارتقا می بخشد.

دکتر معصومه آمیغ پی، خانم فاطمه قرائیان،
دوره 9، شماره 1 - ( 5-1405 )
چکیده


تخت‌جمشید را می توان نماد شکوه و عظمت ایران باستان دانست. تخت‌جمشید، در کنار دشت مرودشت و در کوهپایه کوه رحمت در استان فارس واقع در شهر مرودشت ایران است. متأسفانه استخراج بی‌رویه آب زیر زمینی در دشت مرودشت به‌منظور تأمین آب کشاورزی، موجب ایجاد فرونشست در این دشت شده است. نظر به اهمیت حفاظت از آثار باستانی و تاریخی، بررسی میزان فرونشست دشت مرودشت در محدوده میراث جهانی میراث‌فرهنگی تخت‌جمشید و نقش‌رستم، به‌منظور ارزیابی تأثیر آن بر آسیب‌های محتمل این میراث، حایز اهمیت است. محاسبات نشان‌دهنده فرونشست گسترده دشت مرودشت با بیشینه نرخ۲۲/۶  سانتی‌متر در سال است. همچنین، نتایج محاسبات نشان‌دهنده گسترش فرونشست دشت مرودشت به سمت تخت‌جمشید و نقش‌رستم در سالیان اخیر است. از طرف دیگر، تغییرات نرخ فرونشست در نزدیکی این آثار باستانی قابل‌توجه است. به‌منظور حفظ و نگه‌داری این آثار باستانی ارزشمند، اقدامات مقابله‌ای با آثار مخرب فرونشست بر آن ها و مدیریت پایدار منابع آب زیر زمینی منطقه به‌منظور جلوگیری از روند فرونشست دشت مرودشت پیشنهاد می شود.


صفحه 11 از 12